Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 داکتر شکر الله کهگدای

سابق استاد در دانشگاهٔ کابل

 

ترس هفت ثوری ها و شش جدی ها از مردم

 

(و آن روزهای سیاه وننگین)

      شروع کودتا گری

 

کودتای شوم 26 سرطان 1352 شمسی که از طرف سردارداودخان صدراعظم حکومت پادشاهی محمدظاهرشاه به همدستی پرچمی های فرمان بردار حکومت بلشویکی روسیه براه افتاد, سرآغاز بدبختی های بی شماری بود که  دامنگیر مردم ما شد وتا به حال که نزدیک به نیم سده از آن می گذرد هنوز که هنوز است, مردم ما روی آرامش , خوشبختی ویک حکومت برخاسته از بطن مردم وقانون مدار وصادق را ندیده اند.

      آسیب شناسی حکومت قلابی جمهوری

       سردار داود در نخستین روز کودتای شوم خود در 26 سرطان 1352 شمسی, با منسوخ کردن قانون اساسی 1343 شمسی ,اول خودرا  رییس دولت نامید و همزمان با آن, همه مظاهر مردم سالاری  راکه طی دهه قانون اساسی 1343-1352 شمسی جان گرفته بود ملغی کرد. شورای ملی را لغو نمود , گردهمآیی های اعتراض آمیز را غیرقانونی خواند, مطبوعات آزاد را به زنجیر کشید و صدای مردم را در گلوی شان خفه کرد ویک نظام به ظاهر جمهوری مگر در اصل یک نظام استبدادی وخود کامه خودش را برمردم تحمیل کرد.

این مرد خودخواه وخودرای ویکه تاز میدان سیاست, درسال 1355 شمسی در یک جرگه قلابی به ریاست عزیزالله واصفی, بدون رای مستقیم مردم, خود را ریئس جمهور خواند ویکه تاز میدان نامید, هم رییس جمهور بود وهم صدراعظم وهم وزیر خارجه و همان گونه که خودش آدم بی کفایت وسرتبه بود, بی کفایت ترین اشخاص را تنها به خاطر وفاداری شان به خودش, درچوکی های بلند حکومتی گماشت که چیزی از آن ها ساخته نبود.

      وزیر دفاع اش بی کاره وبی کفایت (حیدررسولی) که از  کودتای 7 ثور جلوگیری نتوانست , وزیر داخله اش بی کاره ومتهم به رشوه ستانی (قدیرنورستانی) که پاسبانان را در برابر یورش کودتاگران رهبری نتواست, وزیر اطلاعات وفرهنگ اش (عبدالرحیم نوین), داکتر نسایی و ولادی بود که با وزارت اطلاعات وفرهنگ, هیچ هم خوانی نداشت و تا آخر کار.

آزادی های اکادمیک دانشگاه کابل

      قانون اساسی سال 1343  شمسی که بیشترین امتیاز آن به محمدظاهر شاه آخرین پادشاه افغانستان می رسد, آزادی های فردی واجتماعی را در میزان فراگیر آن, به رسمیت شناخته بود وبا پیروی واستفاده از این امتیاز بزرگ مدنی, استادان دانشگاه کابل درسال 1348 شمسی موفق شدند تا انتخابات ریاست دانشگاه ودانشکده های دانشگاه کابل را به صورت اکادمیک وآزاد برگزار نمایند که پروفیسورفضل ربی پژواک استاد دانشکده حقوق را به حیث نخستین رئیس دانشگاه کابل وبعدا پروفیسوردکترسیدعبدالقادربها استاد دانشکده طب را به حیث دومین رئیس دانشگاه کابل وسپس فرهنگ سالارپروفیسوردکتراحمدجاوید استاد دانشکده ادبیات را بحیث سومین رئیس انتحابی دانشگاه کابل از طرف شورای علمی دانشگاه کابل برگزیدند.

      به همین ترتیب , استادان هر دانشکده نیز توانستند رییس دانشکده خودرا با رای آزاد واکادمیک خود, برگزینند که این انتخابات آزاد و اکادمیک, باعث شد تا مسؤلیت پذیری و کارشناسی و تلاش برای بهبود محیط سالم وآرام برای استادان ودانشجویان وفراگیر شدن فضای اکادمیک در محیط دانشگاه کابل رنگ و رونق دلپذیری یابد.

      دوره ریاست پروفیسورپژواک همراه بود با تظاهرات کانکورزده ها درسال 1348 که حکومت نوراحمداعتمادی ضمن اتخاذ یک تصمیم نابخردانه, دانشگاه کابل را به مدت 6 ماه تعطیل کرد وپروفیسورپژواک هم به رسم اعتراض به مداخله حکومت در امور دانشگاه کابل استعفا داد. پس از آن, شورای عالی دانشگاه کابل, پروفیسوردکترسیدعبدالقادربها را به حیث دومین رئیس دانشگاه کابل انتخاب کرد که دوره پروفیسوردکتربها هم با آشوب های مظاهره چیان چپی وراستی دانشگاه کابل بخاطر تجاوز پولیس برحریم دانشگاه کابل ومرده باد وزنده بادها وتعطیل 6 ماه دیگر دانشگاه کابل گذشت وشورای عالی دانشگاه کابل در جلسه انتخاباتی سوم خود , با رای آزاد واکادمیک , فرهنگ سالارپروفیسوردکتراحمدجاوید را بحیث سومین رئیس دانشگاه کابل انتخاب کرد. فرهنگ سالارپروفیسوردکترجاوید چون یک شخصیت مدبر , کاردان و با سنجش بود, مظاهره چیان دانشگاه کابل را تسلیم تدبیر و زیبایی کلام خود ساخت وهمه آشوبگران چپی وراستی دانشگاه کابل را چنان به جای شان میخکوب کرد که فضای دانشگاه کابل را از هیاهوی تظاهرات چپی ها وراستی ها به کلی امن وامان ساخت ونه تنها این, بلکه فرهنگ سالاردکترجاوید, محیط دانشگاه کابل را چنان گل وگلزار ساخت که بسیاری شب ها اعضای خانواده ها, برای گشت وگزار وتفریح به محیط خوشبوی وگل وگلزار دانشگاه کابل روی می آوردند.

       در پهلوی انتخابات آزاد روسای دانشگاه کابل, اتحادیه استادان دانشگاه کابل واتحادیه دانشجویان دانشگاه کابل هم درسال 1349 تشکیل شدکه نخستین رئیس اتحادیه استادان دانشگاه کابل همان فضل ربی پژواک ونخستین رئیس اتحادیه دانشجویان دانشگاه کابل ذبیح الله عصمتی از دانشکده حقوق انتخاب شدند.

درسال 1349

عکاسی: شکرالله کهگدای خبرنگار روزنامه کاروان از جلسه اتحادیه دانشجویان دانشگاه کابل  درسال 1349

از راست به چپ: حیدرعلی لهیب دانشجوی دانشکده ادبیات که درسال 1357 بدست اسدالله سروری واسدالله امین در زندان صدارت کابل زجرکش شد, عبدالالله رستاخیز دانشجوی دانشکده ادبیات که درسال 1357 بدست خلقی ها در پولیگون پلچرخی اعدام شد, داکترشاکردانشجوی دانشکده طب, خلیل, محمدعمر که بدست خلقی ها درسال 1357اعدام شد وخلیل زمر دانشجوی دانشکده اقتصاد که از آغاز حکومت تره کی  تاپایان حکومت نجیب در زندان پلچرخی بی سرنوشت بود.

ضربات دانش ستیزی داودخان به دانشگاه کابل

      سردار داود در اولین اقدامات  دانش ستیزی وفارسی ستیزی خود, انتخابات آزاد واکادمیک دانشگاه کابل را ملغی وفرهنگ سالاردکترجاوید  رییس انتخابی دانشگاه کابل را برکنار وعوض آن دکترحیدر را بحیث رییس انتصابی دانشگاه کابل مقرر کرد مکر چون داکترحیدر فارسی زبان بود اورا هم پس از یک سال به اتهام دروغین بی کفایتی برکنار وصدیق محبی با تحصیلات روسیه و استاد دانشکده پولی تکنیک را بحیث رئیس انتصابی به دانشگاه کابل فرستاد که به همین ترتیب, دانشگاه کابل را از مسیر انتخابات آزاد واکادمیک آن منحرف ساخت وتا امروز که حدود 50 سال از آن می گذرد, ضربات دانش ستیزی وفارسی ستیزی سردارداود در دانشگاه کابل حاکم است واز انتخابات اکادمیک خبری نیست که نیست.

      سردار خودکامه ومستبد در بدل همکاری پرچمی ها در کودتای شومش, که حتی سلطان حسین ببرک کارمل را بچه خوانده بود و در گردهمآیی های اعتراضی در روز به اصطلاح پشتونستان به روز 9 سنبله هرسال در میدان باصطلاح پشتونستان, در پهلوی هم می ایستادند, تعداد از چوکی های وزارت خانه ها وهمچنان بیش از صد چوکی حاکمان شهرها را به اختیار پرچمی ها گذاشت.

      کودتای شوم سردار داود در روز 26 سرطان 1352 یک روز سیاه واسارت آور برای مطبوعات آزاد نیز بود. بنده که بامداد همان روز از کودتای داود آگاه شدم, رفتم به دفتر روزنامه کاروان در شهرنو کابل که خبرنگار آن روزنامه بودم, تا  گزارش دست اول را از  آن کودتای شوم, برای خوانندگان روزنامه کاروان بنویسم, مگر همین که به دفتر روزنامه کاروان رسیدم, جناب آقای عبدالحق واله مدیر روزنامه کاروان برای ما اطلاع داد که داودخان مطبوعات آزاد را مسدودکرده وحسن شرق در مطبعه دولتی که ریاست آن را محمدابراهیم قندهاری بدوش داشت, آمده می گوید که هر مدیر نشریه آزاد که می خواهد نشریه اش را چاپ نماید, به زندان انداخته شود وهمین بود که مطبوعات آزاد به زنجیر کشیده شد و در پهلوی روزنامه های حکومتی انیس وکابل تایمز, یک روزنامه حکومتی بنام (جمهوریت) به ریاست دکترآصف سهیل شروع به مداحی سردارداود نمود.

      سردارداود که دیوانه طرز دید خودش در امور لشکری وکشوری بود و از شخصیت های نامدار وسرشناس, دانشمند وخبره در ترس بود, هم محمدموسی شفیق آخرین صدراعظم دهه قانون اساسی را به زندان انداخت تا پوسیده شود وسرانجام بدست کودتا گران خلقی وپرچمی اعدام شد وهم محمدهاشم میوندوال دومین صدراعظم دهه قانون اساسی را به اتهام دروغین کودتا, به زندان انداخت و به وسیله پرچمی های هواخواه مسکو, زجر کش نمود.

 

ضربات خوردکننده  حکومت کمونیستی بردانشگاه کابل

      ضربات دانش ستیزی وخاینانه حکومت کمونیستی تره کی – امین – ببرک  و نجیب چنان در دانشگاه کابل بیداد میکرد که تا توانستند استادان ودانشجویان وکارمندان دانشگاه کابل را گرفتند وشکنجه کردند وبه زندان انداختند واعدام کردند که مرتکب جنایات بیشمار بشری شدند که درنتیجه دانشگاه کابل در کمبود استادان ودانشجویان رنگ باخته بود وبه قلت شدید مدرسان مواجه شده بود, استادانی که پس از سال های متمادی زحمت وکوشش به درجه استادی رسیده بودند.

نام های یک عده استادانی که در حکومت تره کی – امین – کارمل ونجیب گرفتار, شکنجه واعدام شدند:

استادان دانشکده‌ طب کابل دکتر عبدالفتاح همراه، داکتر عبدالعظیم مجددی، داکتر محمد هاشم مهربان ،  داکتر حاج علی جاغوری ،  داکتر  عبدالغفار، داکتر عبدالظاهر رزبان، سید کاظم دادگر، داکتر عبدالاحد.

استادان دانشکده‌ زبان و ادبیات فارسی

استاد زمریالی ناصری، استاد محمد علم نورستانی ،  استاد امیر محمد یار،  استاد  خان آبادی ،  استاد زکریا، استاد علی حیدر لهیب ، استاد عبدالرزاق ، استاد خانبار.

استادان دانشکده‌ شرعیات

استاد غلام محمد نیازی،  استاد وفیع اللله سمیعی،  استاد حبیب الرحمن، استاد ایاز الله مخه ور،  استاد غلام فاروق ، استاد نصیر احمد .

استادان  دانشکده‌ مهندسی

استاد محمد حسن، استاد محمد صدیق ، استاد محمد محسن ، استاد عبدالکریم .

استادان دانشکده‌ علوم اجتماعی

استاد غلام غوث شجاعی استاد دوست محمد کامکار، استاد عبدالسلام .

استادان دانشکده‌ حقوق و علوم سیاسی

استاد عارفی،  استاد نجیب الله

استادان دانشکده ساینس

استاد عبدالغفور سلطانی (شوهر سیما ثمر)

استادان دانشکده فارمسی

استاد فضل احمد احراری،

استادان دانشکده اقتصاد

استاد عزیزالله

       نام های دانشجویان دانشگاه کابل را که در حکومت تره کی – امین – کارمل ونجیب اعدام شدند اگر دراین مختصر بیاورم, از حوصله این صفحه خارج می شود ودر جای دیگری ذکرخواهیم کرد. وهمچنان است آوردن نامنویس دور به دراز استادان (به شمول بنده) , دانشجویان وکارمندان زندانی دانشگاه کابل که مثنوی هفتاد من کاغد می شود. به طور مثال درباره تعداد دانشجویان باید گفت که مجموع دانشجویان دانشگاه کابل تا پیش از کودتای ننگین 7 ثور 1357 به بیش از 12 هزار می رسید, مگر به آغاز موج بگیر وببند واعدام های بی وقفه دانشگاهیان به وسیله حکومت کمونیستی خلقی وپرچمی, این تعداد روزتا روز قوس نزولی خود را می پیمود که گروهی از استادان ودانشجویان از ترس گرفتاری وشکنجه واعدام, راه  فرار ومهاجرت را در پیش گرفتند وهنگامی که بنده پس از 5 سال از زندان  پلچرخی آزاد وبرای تدریس به دانشگاه کابل درسال 1366 برگشتم, تعداد کل دانشجویان دانشگاه کابل به کمتر از 3 هزار رسیده بود ومثلا در یک صنف که بنده تدریس می کردم وتعداد شاگردانم 60 نفر می بود, 55 آن دختر و 5 دیگر آن مردانی حدود 40 ساله بودند که چندین دوره نظام وظیفه یا عسکری اجباری را طی کرده بودند وبرای ادامه تحصیلات به دانشگاه کابل برگشته بودند که از شیمه وتوان هم رفته بودند. یعنی هم حکومت تره کی – امین – کارمل ونجیب از خشم ومخالفت مردم می ترسیدند ودست به گرفتاری وشکنجه واعدام بی وقفه مردم زدند وهم مردم یا  به حکومت خونخوار وقاتل می پیوستند و پا برسر ایمان و وجدان شان می گذاشتند ویاهم   راه دیگری به جز فرار ومهاجرت نداشتند.

حکومت تره کی – امین – ببرک و نجیب  نه تنها در جبهه جنگ بلکه مخالفان سیاسی خود را در کابل و ولایات  بحیث ضد انقلاب واشرار نامگزاری کرده زنده به گور می کردند مثل مرحوم طاهر بدخشی که با 5000 دانشجو و استاد دانشگاه را در پولیگون پلچرخی تیرباران و یکجایی دفن شدند.

افغانستان در قلمرو روسیه بلشویک

      روس ها که افغانستان را در قلمرو نفوذ شان, جا داده بودند, از مسافرت  و چرخش سردارداود به ایران وعربستان وپاکستان در  سال 1356, به هراس افتاده, در صدد براندازی او برآمدند وهمین بود که درسال 1356 داره های خلق وپرچم را متحد ساخت و طرح کودتای 7 ثور 1357 را ریخت.

       روس ها در سال های نظام پادشاهی به خصوص به هم دستی داود خان در دوره صدارت 10 ساله اش وبعدا هم در دوران ریاست جمهوری استبدادی 5 ساله او روی جوانان کشور به ویژه جوانان شهرهای جنوبی (پکتیا) که زندگی ومعاشرت ابتدایی را تجربه میکردند, برای روز مبادا سرمایه گزاری کرده بود وهمین ها مثلا اسلم وطنجار, شهنواز تنی, سیدمحمدگلابزوی, شیرجان مزدوریار بودند که کودتای ننگین 7 ثور را براه انداختند وهنگامی که می خواستند حفیظ الله امین را به انتقام برکناری و قتل نورمحمدتره کی در آوایل سال 1358, از چوکی ریاست جمهوری برکنار نمایند وافشا شدند, به سفارت روسیه در خیابان دارالامان کابل پناهنده و سفارت روسیه بلشویک همین 4  مرد خبث را در تابوت مرده های قشون سرخ پنهان و به روسیه فرستاد.

 

ترس 7 ثوری ها و6 جدی ها از مردم

       داره های خلق (بیشتر افغان ها یا پشتون ها) وپرچم (بیشتر فارسی زبان ها) که به نقشه روسیه بلشویک درسال 1356 برای برکناری داود خان, متحد ساخته شده بودند, در کودتای مشترک ننگین شان در 7 ثور 1357  وهمچنان داره پرچم که پس از تجاوز روسیله در 6 جدی 1358

پس از کشتن حفیظ الله امین به هرم قدرت کشور بالابرده شدند, به شدت از مردم ترس داشتند وهمین کابوس ترس از مردم بود که آن ها به رسم کشتار استالینی که در دوران قدرتش در روسیه که بیش از 20 میلیون  مردمش را کشت, خلقی ها وپرچمی ها نیز بی درنگ شروع به گرفتاری , شکنجه واعدام های گروهی مردم کردند که هم گورهای دسته جمعی در پولیگون پلچرخی را پشت هم لبریز از اعدامی ها کردند وهم در همه اطراف ونواحی کشور دست به کشتار بی دریغ مردم ما زدند که شاهد آن پیدایش گورهای دسته جمعی درگوشه وکنار کشوراست.

       شما خود قضاوت نمایید که در دوران حکومت خون خوار کارمل- نجیب آن قدر  زندان پلچرخی را از  مرز بیش از 80 هزار زندانی مملو ساخته بودند که دریک کوته قفلی 20 نفری بیش از 200 نفر را زندانی می کردند وزندان پلچرخی بمانند (دهل ارد یا هرد) روزها مردم را می آوردند وپر می کردند وشب ها صدها زندانی را برده در پولیگون پلچرخی اعدام می کردند. شما خود بنگرید که در شب 2 قوس 1362 که بنده در بلاک اول زندان پلچرخی, زندانی بودم 385 زندانی را برده اعدام کردند که درمیان آن ها اشخاص معیوب وپیر ونابینا ودیوانه هم وجود داشت مثلا پکه چی کبابی دادخدای چاریکاری واقع شهر نو کابل, نیر در میان اعدامی ها بود و آن بی چاره نمی دانست که گناهش چیست واین ها همه گواه ترس و وحشت حکومت تا دندان مسلح خلقی وپرچمی بود که از حمایت کامل تسلیحاتی و مالی روسیه بلشویک به شمول پیمان نظامی وارسا هم برخورداربود وبیش از 150 هزار سپاهی روسی و هم نظامیان پیمان وارسا وهزاران جاسوس آن ها برخوردارهم بود وبازهم از مردم ما به شدت درهراس بودند.

      حفیظ الله امین با کشتن معلم خود یعنی نورمحمدتره کی, رهبری کشور را از آن خود کرد ونامنویس 12 هزارنفر شهدای کشور را در وزارت داخله به معرض دید مردم گذاشت وگناه آن را به گردن تره کی (بی اصل وبی نسب که شاید ده ها سال پیش, تره کی ها , روس های بوده باشند که روسیه برای جاسوسی به افغانستان فرستاده بودند)  انداخت درحالی که همه شان در این جنایات دخیل بودند.  روس ها طی تجاور 6 جدی 1358 امین را در قصر تپه تاج بیگ کشتند وببرک کارمل وپرچمی های فراری  را سوار برمیله های تانک شان به افغانستان بر گشتاندند وبه قدرت بالاکردند. ببرک کارمل این روباه مکار, درنخستین مصاحبه خود درقصر چهلستون, آزادی ده ها هزار زندانی را اعلام کرد که به اصطلاح خودش (از زیر ساطور امین جلاد) نجات یافته بودند. مگر او یک دروغ گوی جلادتر بود که آزادی زندانیان را تا 23 جدی 1358 معطل کرد و تعداد زیاد زندانیان را اعدام کرد و ملامتی آنرا به گردن حفیظ الله امین انداخت و تعدادی راهم هیچ گاهی آزاد نساخت و بنده که در زندان پلچرخی - 1366 شمسی زندانی بودم  1361,  تعدادی را دیدم که از دوران حکومت تره کی - امین  تا آن زمان زندانی بودند وهنوز آزاد نشده بودند بمانند: اورنگ, کبیر, موسی , خلیل زمر ودیگران.

 

 

      حکومت کارمل – نجیب هم خانواده امین را برای حفاظت شان از انتقام مردم در منزل اول بلاک اول نگهداری می کرد وهم تعدادی از تره کی ها وامینی ها را زندانی ساخته بود که این دو گروه قاتل وجنایت پیشه گاه گاهی بجان هم می افتادند وتماشای ما هم چاق می شد و مهم این که همین خلقی های تره کی وامینی برضد زندانیان دیگر جاسوسی می کردند و اگر وزیر خلقی بود ویا معین ووالی ورئیس واستاد دانشگاه, همه وفادار به خط لنین – استالین بودند وجاسوسی وخبرکشی از زندانیان دیگر وخوش خدمتی به حکومت کارمل- نجیب را وظیفه حزبی خود می دانستند.

نتیجه

      کودتای 7 ثور 1357 شمسی وبه دنبال آن تجاوز قشون سرخ روسیه بلشویک به افغانستان در 6 جدی 1358 شمسی درتضاد باهمه میثاق های بین المللی مبنی بر احترام به مرزهای شناخته شده جهانی کشورها  وبرضد قراردادهای بود که میان دولت های افغانستان وروسیه بلشویک طی سالیان متمادی به امضا رسیده بود وهردو طرف را از مداخله در امور داخلی همدیگر منع می کرد. روسیه با پیش کش کردن وپشتیبانی از  داره های خلق وپرچم برای انجام کودتای خونین وننگین 7 ثور1357  وبآن هم اکتفا نکرده در6 جدی 1358 دست به تجاوز ولشکر کشی بی شرمانه به افغانستان زد که همه اعلامیه ها و میثاق ها بین المللی وقراردادهای دولتین را زیرپا گذاشت که منجر به خیزش ها وجهاد سرتاسری ده ساله مردم ما برضد روسیه وداره های خلق وپرچم شد که نتیجه آن برای مردم ما , اعدام وتلفات حدود دو میلیون هموطن ما بدست روس ها وفرمانبرداران خلقی وپرچمی شان, پنج میلیون آواره به پاکستان, دو میلیون به ایران و ویرانی زیرساخت های زراعتی وصناعتی وآبادانی کشور شد که با گذشت سالیان متمادی هنوز جبران نشده است. 

پیشنهاد

      1 - یاد آوری از جنایات بشری داره های خلق وپرچم ومعرفی چهره های مسخ شده آن ها , تجاوز روسیه بلشویک وقتل دومیلیون مردم ما بوسیله آن ها وهمچنان معرفی وبازشناخت جهاد مردم با شهامت ما برضد کمونیست های خونخوار وقشون سرخ روسیه, برای دانش اموزان آموزشگاه ها ودانشجویان دانشگاه های کشور که یک وجیبه انسانی همه است.

      2 –  دادگاهی ساختن زنده و مرده جنایات کاران خلقی وپرچمی وصدور حکم دادگاه برای زنده های شان به اشد مجازات.

      3 – طلب غرامات جنگ از روسیه فعلی برای بازماندگان شهدای آن دوره وجبران خساره مالی برای زندانیان آن دوره.

       4 – قطع هرگونه مناسبات و مراودات انسانی با خلقی ها وپرچمی های شناخته شده.

      5 – آن گاهی که ازشخصیت های نامدار که به وسیله نظام خونخوار کمونیستی خلق وپرچم اعدم شده اند یاد آوری می شود, چون محمدموسی شفیق, محمدهاشم میوندوال, استادان ودانشجویان دانشگاه کابل, سناتوران  ونمایندگان شورای ملی, افسران نظامی, روحانیون ودیگر شخصیت های محترم, باید از نام قاتلان آن ها نیز یادآوری واگر تا هنوز به جهنم نرفته اند, محاکمه ومجازات شوند بمانند:شهوازتنی, سیدمحمد گلابزوی صمد ازهر وغیره.

............................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin