Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

پرتو نادری

 

رفعت حسینی با پرچم بلند کوتاه سرایی

 

بدون هرگونه مجامله‌یی با شناختی که از سرگذشت شعر مدرن افغانستان دارم، می‌خواهم در آغاز بگویم که بینادگذار شعرکوتاه در افغانستان در گونۀ مدرن آن رفعت حسینی است. من نوشته‌ ای که سزاوار جایگاه او در این پیوند بوده باشد، هنوز نخوانده ام و این نوشتۀ نیز چنین چیزی را ادعا ندارد.

در سال‌های پسین که گرایش به کوتاه سرایی نسبت به گذشته‌ها بیشتر شده است، گاهی این جا و آن جا به نوشته‌هایی در پیوند به کوتاه سرایی در افغانستان نیز بر می‌خوریم. در چنین نوشته‌هایی یا نامی از رفعت حسینی نیست، یا هم نام او را در کنار شاعران جوان دهۀ شصت خورشیدی ردیف می‌کنند که گویا پایه گذاران شعر کوتاه در افغانستان اند. در حالی که این رفعت حسینی است که راه به سوی کوتاه سرایی در افغانستان را گشوده است. او یگانه پیش‌گام شعر کوتاه در کشور است. زمانی که رفعت به کوتاه سرایی روی آورده بود، این نام‌های که درکنار نام او  ردیف می شوند که گویا پایه گذاران شعرکوتاه در افغانستان اند یا به دنیا نیامده بودند، یا هنوز  شاگردان مکتب بودند. سخن دیگر این که گاهی از شاعرانی به نام پایه گذار کوتاه سرایی نام برده می شود که تمام کوتاهه‌های آنان به شما انگشتان دو دست نمی رسد.

 نخستین سروده‌های رفعت حسینی در این گونه  به نیمۀ دوم دهۀ چهل خورشیدی بر می گردد. من می اندیشم که کوتاه سرایی در افغانستان به گونۀ مدرن آن از این زمان آن سوتر نمی گذرد. شاید شاعرانی هم بوده باشند که هم‌زمان با رفعت حسینی کوتاه سرایی را تجربه‌یی کرده باشند؛ اما این رفعت حسینی است که به گونۀ دوام‌دار شعر کوتاه را از همان نخستین سال‌های شاعری تا کنون پی‌گرفته است.

 این که شماری هنوز درک درستی از تحول و دگرگونی شعر معاصر افغانستان ندارند، شاید مشکل به این امر بر می‌گردد که آنان خود را ازهرگونه بررسی تاریخی شعر و ادبیات افغاستان بی‌نیاز احساس می‌کنند. من با کسانی برخورده ام که می پندارند،گویا هر دگرگونی در شعر و ادبیات افغانستان پس از فروپاشی طالبان به میان آمده است. بسیار شنیده ایم که مردم افغانستان را نکوهش می‌کنند که گویا حافظۀ تاریخی ندارند،این سخن باشد به جای خود؛ اما زمانی که در پیوند به ادبیات و شعر به چنین داوری‌هایی بر می‌خوریم، می‌توان گفت که شاید ما حافظۀ فرهنگی و ادبی نیز نداریم.

این که شماری می‌گویند افغانستان چیزی در ادبیات معاصر خود ندارد، شعر، داستان و رمان ندارد و ما از گذشته چیزی نیاموخته ایم، در گذشته چیز قابل توجهی وجود نداشته است، می توان باور کرد که این گونه داوری‌ها از آنانی بر می‌خیزد که یا گماشته‌گانی اند و می‌خواهند گونه‌یی از خود بیگانه‌‌گی فرهنگی را در کشور تبلیغ کنند یاهم همان بقه هایی افتاده درچاه اند که آسمان را به اندازۀ دهن چاه می‌بینند. وقتی کسی بر می‌خیزد و گویا سرگذشت یک جریان شعری را برسی می‌کند، باید بداند که این شعر از کجا می آید، چه سرگذشتی داشته! نباید همه چیز را در همان حلقۀ ناجور ادبی با یاران گرمابه و گلستان خود آن‌گونه رنگ و بویی زنند که خود می‌خواهند. چنین افرادی شاید می‌پندارند که بیرون از ذهن آنان حقیقتی وجود ندارند.

من با رفعت حسینی در سال‌های که دانش‌جوی دانشگاه کابل بودم به وسیلۀ مجلۀ ژوندن که خواننده‌گان زیادی داشت، آشنا شدم. شعرهای کوتاه او در این مجله نشر می شدند. هنوز بحثی به نام شعرکوتاه در افغانستان وجود نداشت و من از آن روزگار نام دیگری را به یاد ندارم که به چنین شعری پرداخته باشد. جای دارد همین‌جا گفته شود که مجلۀ ژوندن در آن روزگار با نشر شعرکوتاه رفعت حسینی زمینۀ معرفی این گونه شعر را در میان خواننده‌گان شعر فراهم آورده بود. در باشگاه شبانۀ دانشگاه کابل، هم اتاقی داشتیم که ریاضی و فزیک می‌خواند، از کتواز بود، تا به اتاق می آمد، دو دست را می‌گشود و گویی می‌خواست کسی را در آغوش کشد، بعد با لهجۀ خاصی می‌خواند: « و قتی می آیی / لحظه‌ها را همه معتاد تنت می سازی» و منتظر واکنش ما می‌ماند، بعد کسی می گفت: حتمأ ای دیوانه عاشق شده و ما همه‌گان می خندیدیم و او نیز. 

تا جایی که دیده شده است رفعت حسینی در شعر کوتاه نمونه‌هایی دارد از نیمۀ دوم دهۀ چهل خورشیدی. شاید بتوان گفت که شاعری رفعت با کوتاه سرایی آغاز شده است. درست این زمانی است که هنوز شعر آزاد عروضی در افغانستان گام‌های نخستین خود را بر می داشت. هنوز هواخواهان چندانی نداشت و شماری هم آن را به نام شعر نمی پذیرفتند. بی توجهی به شعر کوتاه در آن روزگار می‌تواند این دلیل را هم داشته باشد که هنوز ذهن ادبی ما با شعر کوتاه به درستی آشتی نکرده بود و از چنین شعرهایی لذت ادبی نمی‌برد. افزون برین همان سخنی که پیش از این گفته شد، شاعر بلند مقام مدرن کسی پنداشته می شد که شعرهای بلند نیمای یا سپید می‌سرود. چنین است که در شعر شماری از شاعران در می‌یابیم که شعر درجایی پایان یافته؛ اما شاعر برای آن که شعر بلندی بسازد آن را کش داده است.

وقتی به نوشته‌های بازمانده از آن روزگار بر می‌گردیم دیده می‌شود که جدالی سختی در میان شاعران نو آیین و سنت‌گرا وجود داشته است، جدالی که می‌شود گفت که هنوز به گونه‌یی جریان دارد. شاعران مدرن در نوشته‌های خود تلاش می‌کردند تا از چگونه‌گی کار خود و این که شعر یک پدیدۀ تحول پذیر است و باید هم گام با نیازهای زمان گام بردارد،پاسداری کنند. بدون تردید در چنین وضعیتی کوتاه سرایی خود مشکلی بود دو چندان، برای آن که شماری از شاعران نوگرا هم به چنین شعری چندان روی خوش نشان نمی‌دادند. در یک چنین وضعیتی کوتاه سرایی می‌توانست به مفهوم شنا کردن برخلاف جریان دریا بوده باشد. این جا نمونه‌هایی می آوریم از تجربه‌های آغازین کوتاه سرایی رفعت حسینی:

 تو که می آیی،

تو که می ‌آیی و عطر بدنت

                                در فضا می‌پیچد

لحظه‌ها را همه معتاد تنت

                           می سازی

شب محاط چشمت

لحظه‌ها می ‌میرند

بی تو می‌دانی

               بی تو

      لحظه‌ها می‌میرند

شب محاط چشمت

 

تصویر صدا ، کابل 1346

 

نمونۀ دیگر ی که در آن یک حس و عاطفۀ عاشقانه، آن گونه بیان شده است که خواننده را تا آن سوی شبکۀ واژه‌های با خود می برد و چیزی های را که در شعر نیامده نیز در ذهن خود می‌خواند، یا می بیند.

هرچند که امشب همۀ هستی من

-یک سره –

            شعر است

باری، تو مگو

شعر دگر، تازه سرایم

ای خوب تر از شعر

بگذار که امشب

تن من

      شعر تنت را بسراید

کابل ، 1348

 

 و نمونۀ سوم:

 

حکایتی که لبت

 - در سکوت حتا –

                  داشت

باری،

وداع باور ما را دید

دیگر زبان گنگ نگاهت، نیز

جانا

توان معجزه‌هایش نیست

برگو!

چه بوده است و چی باید

به روزگار بین من و تو

تلاش قصۀ تو

غصه‌های باور ما را

                     خراش خواهد داد

کابل، 1249

کوتاهه‌های رفعت این گونه آغاز می‌شوند. وقتی به زبان، تکنیک و پیام شاعرانۀ این سروده‌ها توجه می‌کنیم، پرسشی که در ذهن بیدار می‌شود این است که آیا این نخستین سروده‌های شاعر است یا این که او پیش از این تجربه‌هایی  نیز داشته است. بدون تردید باید رفعت پس از سال‌ها تجربه و جست و جو در عوالم شعر نیمایی به این زبان و بیان رسیده باشد. استواری زبان این سروده‌ها را زمانی می توانیم بهتر دریابیم که برگردیم و آن را با نیمایی‌های بلند آن روزگار مقایسه کنیم. در بخشی از نیمایی‌هایی دهۀ چهل و حتا پنجاه افغانستان می‌بینیم این تنها افاعیل است که شکستانده شده اند، دیگر شعر با همان دید، تکنیک، زبان و افزار های تصویر پردازی سنتی است که به نام نیمایی شکل گرفته است.

رفعت بدون ترید با تاثیر پذیری از فضای فرهنگی خانواده در همان دوران کودکی و نوجوانی با شعر و ادبیات آشنا شده که این آشنایی او را به سوی سرایش شعر کشانده است. از نخستین سروده‌های رفعت بر می آید که ذهن شاعرانۀ او با شتاب با شعر نیمایی آشنا شده و این آشنایی او را به کوتاه سرایی راهنمایی کرده است.  سال‌های سرایش نخستین شعرهای کوتاه او  را که در نظر می‌گریم به این نتیجه می‌رسیم که او کما بیش در سن بیست ساله‌گی به عوالم شعر آزاد عروضی آن هم در گونۀ کوتاه سرایی آن دست یافته است.

باید یاد آور شد که رفعت با انتخاب کوتاه سرایی در آن روزگار در حقیقت شاعر تنهایی بود. نیمایی سرایان  هنوز شعر کوتاه را به رسمیت نمی شناختند و به کوتاه سرایی رفعت چندان روی خوش نشان نمی داند. من چنین روحیه‌یی را حتا در دهۀ شصت نیز در پیوند با کوتاه سرایی‌های رفعت حس کرده بودم. در افغانستان شعر آزاد عروضی یا نیمایی با شعرهای بلند آغاز شده است. در میان موج نخستین شاعران نیمایی سرای افغانستان چیزی به نام شعرکوتاه دیده نشده است. در موج دوم هم تمایل چندانی به کوتاه سرایی وجود ندارد. شاید این امر سبب شده بود که شماری به اشتباه بیندیشندکه گویا کوتاه سرایی بیان‌گر ناتوانی یک شاعر در شعرهای بلنداست.

چنین داوری‌هایی رفعت را از شیوه‌یی که برگزیده بود دور نساخت. این که یک شاعر چرا به این یا آن فرم شعری بیشتر علاقه دارد، شاید دلیل اش بر می‌گردد به چگونه‌گی تخیل و ذهنیت شاعرانۀ او. به پندار من کاش شاعران این ویژه‌گی ذهن و تخیل شاعرانۀ خود بیشتر درک کنند و در همان فرمی بسرایند که بیشتر تخیل و ذهن شاعرانۀ شان به خلاقیت زیباتر و تاثیرگذارتری می‌پردازد. یک ذهن و تخیل غنایی شاید هیچ گاهی نتواند شعر رزمی و حماسی را به زیبای بسراید.

وقتی اسکندرنامۀ نظامی را با شاهنامۀ فردوسی مقایسه کنیم کارایی این دو گونه تخیل و ذهن شاعرانه را می‌توان بیشتر درک کرد. نظامی نمی‌تواند به مانند فرودسی زبان و تخیل حماسی داشته باشد و فرودسی نیز در توصیف صحنه‌های بزم و بزم آرایی به پایۀ نظامی نمی‌رسد. نظامي در منظومه‌هاي بزمي و عاشقانه استاد است، نه در بیان حماسی. فردوسي روح ، تخیل و ذهن شاعرانۀ حماسي دارد؛ اما نظامي استادی اش در منظومه‌هاي عاشقانه است و بزم آرایی. چنین است وقتی او می خواهد در اسکندرنامه حماسه سرایی کند پیروزی فردوسی را ندارد.

این سخن را از آن گفتم که در افغانستان بیشترینه شاعران کوشیده اند تا در تمامی گونه‌های شعری، شعر بسرایند، در حالی که یک شاعر غزل سرا شاید نتواند شعر سپید و نیمایی را به زیبایی غزل خود بسراید.این که رفعت از همان سال‌های نخستین شاعری عاشقانه به دنبال شعر کوتاه رفته و تا کنون نیز یک شاعر کوتاه سرا باقی مانده، شاید دریافته است که ذهن و تخیل شاعرانۀ او در این گونه شعری بیشتر کارایی دارد. البته این سخن به این مفهوم نیست او شعر های بلندی نسروده است، او گذشته از شعرهای بلند نیمایی و سپید، منظومه هایی نیز سروده است. شاید با شعرهای بلند و منظومه هایش خواسته تا نشان دهد که ما را از این دست شعر و شاعری نیز  توانی و زبانی هست.

در دهۀ پنجاه خورشیدی کوتاه سرایی‌های رفعت دامنۀ بیشتری پیدا می‌کند ، در مجلۀ ژوندن و دیگر مجله‌های ادبی کابل بیشتر به نشر می رسند. گاهی شعرهایش در این نشریه‌ها زیر نام « طرح» نشر می شدند. جای دارد که از مجلۀ ژوندون یاد آوری کنیم که  این مجله با نشر شعرهای نیمایی، شعرکوتاه، به همین گونه داستان کوتاه، طنز و دیگر گونه‌های ادبی سهمی بزرگی در معرفی شعر مدرن و ادبیات مدرن در کشور بازی کرده است. بازهم یکی چند نمونه از سروده های رفعت حسینی در دهۀ پنجاه خورشیدی و این  زمانی است که موج دوم نیمایی سرایان افغانستان در مطبوعات کشور حضور پر رنگ‌تری دارند؛ اما با این حال شعر کوتاه هنوزهم بسیار جا افتاده نیست.

در دل ابر عقیم

رعد اکر نام ترا

                   نقش کند

همه‌جا

می‌بارد باران

همه‌جا

می روید جنگل

 تصویر صدا، کابل ، 1355

نمونۀ دیگر:

 

من به زیبای یک لحظه نمی اندیشم

                                           هرگز

گاه‌گاهی

من به زیبایی یک فصل نمی اندیشم

                                              حتا 

من تمام غم خود را

در دستم می کارم

                 ای دوست!

و به دستم می فهمانم این را:

که همه رهگذر فردا را

در مسیر همه‌جا سبزترین

                                 آرایش بنماید

تصویر صدا، کابل ، 1355

 

بازهم نمونه‌یی از سروده‌های دهۀ پنجاه شاعر:

 درخت

         شاخه به شاخه

به سوی رنگ خزان اوج می گیرد

پرنده

     -مثل طراوت-

به کوچ می اندیشد

و باغ دانسته ست:

که ذهن سرد وی از حملۀ خشونت برف

انجماد را خواهد آموخت

کابل ، 1353

 

و نمونۀ آخرین:

 

 اگر نگاه تو

پیغام آفتاب را می‌گفت

طلسم پایش شب را

                       تباه می‌کردیم

و با ستاره و مهتاب برکه می‌رقصیدیم

دریغ و درد

             نگفتی

وگرنه می بودیم

به استواری یک کاج پیر

                          عاشق جنگل

سخن آخر این که رفعت حسینی این گونه پرچم بلند کوتاه سرایی را در چند دورۀ شعری در افغانستان بردوش کشیده و هیچ شاعری به اندازۀ او این همه به کوتاه سرایی نپرداخته است. در کلیت او شاعری است با زبان آراسته تخیل بلند و نگرش تازه به زنده‌گی. البته بررسی شعرهای او از نظر محتوا و دیگر ویژه‌گی‌های شعری به بحث و بررسی جداگانه‌یی نیاز دارد که باید صورت گیرد.

در دهۀ پنجاه و شصت دامنۀ کوتاه سرایی در کشور گسترش بیشتری پیدا کرد؛ شماری از شاعران به کوتاه سرایی روی آوردند؛ اما باید پذیرفت که تا این زمان هم کوتاه سرایی و رفعت حسینی دو نام باهم پیوسته اند. البته در شعر پسا طالبانی  چهره های تازه و موفقی در زمینۀ شعر کوتاه قامت بلند کرده اند که حال و هوای تازه تری دارند. نیاز است تا کوتاه سرایی پسا طالبانی با همه ویژه‌گی های که دارد به گونۀ جدا گانه بررسی شود. در این دوره نه تنها شمار شاعران کوتاه سرا فزونی گرفته است؛ بلکه شیوۀ کوتاه سرایی نیز دگرگونی‌هایی پیدا کرده است.

 رفعت حسینی در بیست و هشتم جوزای سال سیزده صد و بیست و هشت خورشیدی در یکی از خانواده‌های اهل فرهنگ، درباغ‌نواب کابل، چشم به جهان گشود. پدرش سید داود حسینی یکی از چهره‌های درخشان فرهنگ بود که در خوش نویسی استاد بود، شهرت و آوازۀ گسترده‌یی داشت.
رفعت حسینی پس از پایان دورۀ آموزش‌هایی ابتدایی، دورۀ لیسه را در حبیبیه به پایان آورد. بعد به دانشگاه کابل راه یافت و از دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی گواهی‌نامه لیسانس گرفت. پس از آن به استرلیا رفت و دورۀ فوق لیسانس خود را در یکی از دانش‌گاه‌های آن کشور تمام کرد.

رفعت سال‌هایی در اتحادیۀ نویسنده‌گان افغانستان که بعدها به انجمن نویسنده‌گان تغییر نام داد، منشی بخش شعربود، سال  1369 کشور را ترک و هم اکنون در آلمان به سر می برد. از  رفعت حسینی تا کنون این گزینه‌های شعری نشر شده است.

  • تصویر صدا، گزینۀ شعر،
  • در بی تو بودن، گزینۀ شعر،
  • شبی از تبار مصیبت، گزینۀ شعر،
  • ذهن زخمی باد، گزینۀ شعر
  • هزار میکده غم، گزینۀ شعر،
  • زنی که باران می فروخت، این گزینۀ شعری رفعت حسینی به زبان آلمانی ترجمه شده است.
  • تو زمین و من، گزینۀ شعر،
  • در فصل سایۀ حنجر، گزینۀ شعر،
  • در لحظه‌های سوگمند پدرود، گزینۀ شعر،
  • شب و زخم و تبر، گزینۀ شعر،
  • تا وادی سبز صدا، گزینۀ شعر،
  • زمین‌ها، سه منظومه،
  • بنفشه‌هایی که نرویدند، گزینۀ شعر،
  • هجرتِ بانو ی شعر ،گزینۀ شعر،
  • حرفِ اولِ  باغ ، گزینۀ شعر،
  • ازین خسوفِ بشارت، گزیدۀ شعر،
  • مردانی که نیستند، گزینۀ شعر،
  • آیینه در جوارِ عقوبت، گزینۀ شعر،
  • تاصبحِ صحبتِ یک‌دشت، گزینۀ شعر،
  • قصرهای درختان، گزینۀ شعر.

گذشته از  این رفعت حسینی گزینشی دارد از غزل‌های بیدل که آن را زیر نام « صد عزل بیدل» انتشار داده است. او در میان شاعران کلاسیک، بیشتر از همه به بیدل دل‌بسته‌گی دارد. می توان گفت که این علاقمندی او شاید میراثی است که از خانواده به دست آورده است. برای آن که استاد داود حسینی پدر شاعر یکی از علاقمندان بیدل بود که در پیوند به شعر و زنده‌گی بیدل نیز نوشته هایی دارد.

پایان

جوزا 1396/ کابل 

...........................................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin