Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد حیدر اختر               

حمله تروریستی  بر  آموزشگاه در غرب کابل

تمام مردم افغانستان را در سراسر دنیا سوگوار ساخت

 قسمی که  از طریق رسانه ها و صفحات اجتماعی آگاهی حاصل کردیم، ساعت  هفت و سی دقیقه صبح روز جمعه   گذشته، یک مهاجم انتحاری قبل از اینکه وارد صنف درسی شود و مواد منفجره همراهش را انفجار دهد، دو نفر از محافظان این مرکز را به شهادت رسانید. این مهاجم پیش از انفجار به سمت دانش ‌آموزان نیز تیراندازی کرده است. دانش آموزانی که جز قلم وکتاب و دلهای پاک برای آموزش چیزی نداشتند.علاوه بر کشته‌شدگان، ده‌ها نفر در این حمله زخم برداشتند و بیشتر قربانیان این حمله، دختران هستند.

 بعد از این واقعۀ دلخراش، سازمان ملل متحد، دیپلمات‌های غربی، سازمان‌های حقوق بشری و رهبران سیاسی افغانستان و برخی از کشورهای منطقه این حمله انتحاری مرگ‌بار به یک مرکز آموزشی در ناحیه هزاره‌نشین دشت برچی کابل را محکوم کردند.

 تعداد فراوانی از خانم ها در شهر کابل و ولایات افغانستان دست  به تظاهرات زدند و همچنان   در خارج از کشور مردم شریف و با احساس ما با دایر نمودن تظاهرات و مجالس ترحیم  این عمل وحشیانه  را تقبیح کردند.

تا جایی که دیده می شود این عمل تروریستی  اکثریت تمام مردم افغانستان را در داخل و خارج از افغانستان سوگوار ساخته است و حتی برخی از برگذاری  مجالس  سرور و پای کوبی  و یا بخش موسیقی در سمینارها  امتناع ورزیدند.

ناشر وبسایت رنگین این حملۀ وحشیانه و نیت نسل کشی مردم نجیب و شریف هزارۀ وطن غمدار را به شدت محکوم نموده، آرزو دارد که عتکس العمل ها مسیر خوبی بگیرد.

.......................................... 

نصیر مهرین

  رهبر القاعده در     کابل کشته شد

و ما طیارۀ بدون سرنشین و "اجرای کنندۀ عدالت" نداریم!

الظواهری رهبر"القاعده" در کابل توسط طیارۀ بدون سرنشین امریکا کشته شده است. در پیوند با آن:

- حضور الظواهری در کابل نشان داد که گروه طالبان افزون بر ادامۀ حفظ افکار و کردارعقب مانده و ستمگرانۀ ضد انسانی علیه مردم ما، همچنان حامی و پناه دهندۀ دهشت افگنان مشهورجهانی است.

- رئیس جمهور ایالات متحدۀ امریکا، قتل الظواهری را "اجرای عدالت" نامید.

- دهشت افگنی که رنج بیشتر مظالم اش را مردم افغانستان دیده اند.

- این خبر برای ملیون ها انسانی که در چنگال خونین وسیاه دهشت افگنان طالبان، مظلومانه به سر می برند، آیا تبسم آمیخته با اندوه و درد را  نیز بار نخواهد آورد. زیرا تحویل دهی قدرت به یک گروه تروریستی – دهشت افگن، بی عدالتی بود و با چنین تبعات.

- پیداست که این معاهدۀ دوحه(توطئه آمیخته با شیطنت خلیلزاد)، کمترمزخرف نبوده است.

- مشکل با طالبان، در محدودۀ بازگشایی مکاتب دختران پایان نمی یابد. آنها روزی مدارس مغز شویی را با ترویج مضامین انسان ستیزانه باز خواهند کرد، اما از تروریست دوستی، تحجر و ابعاد تبعیض های ننگین فرو نخواهند آمد.

- تجارب جهانی و اوضاع کشور ما حاکی از آنست که تحقق عدالت زمانی میسر تواند شد که  عدالت خواهی در افغانستان به ثمر بنشیند ومردم دارندۀ نهاد های عدالت خواه و حکومت تأمین کنندۀ عدالت شوند.

- رهایی مردم افغانستان  از زیر تسلط خونبار واسارت مرکبار طالبان، نه با طیاره های بمب افگن بدون سرنشین میسر است ونه مردم آنرا دارند. مردمی که شب وروز درد میکشند، نیاز به ایجاد تشکلهای نجاتبخش، همسویی وهماهنگی آنها بر بنیاد تأمین عدالت اجتماعی، رفع هرگونه تبعیض جنسیتی واجتماعی و... دارند که حکومت غیر دینی به آن چهرۀ شفاف تر می بخشد.

*الظواهر در منطقۀ شیرپور با خانواده اش در پناه طالبان به سر می برد.

*عکس از صفحۀ فارسی بی بی سی.. 2 اگست 2022

..........................................

     عتیق الله نایب خیل  

جوبایدن چه گفت؟

«اگر فکر می‌کنید کسی می‌تواند افغانستان را در یک دولت واحد متحد کند، دست‌تان را بلند کنید».

قدیمی ها می گفتند که: وقتی انگشت اتهام و ملامت را به سمت کسی نشانه می رویم باید توجه داشته باشیم که چهار انگشت دیگر به طرف خودماست.

هیچ کشوری، مخصوصاً کشورهای استعماری بزرگ، بدون داشتن مقاصد سیاسی و سود آوری برای شان، کمک های بلاعوض و مفت و مجانی، در اختیار کشورهای دیگر قرار نمی دهند.

ایالات متحدۀ امریکا بعد از حادثۀ یازده سپتمبر به افغانستان لشکرکشی کرد و با سقوط امارت طالبانی حکومت دست نشانده اش را رویکار آورد. حالا که منافع اش ایجاب نمی کرد در افغانستان باقی بماند، راه اش را گرفت و رفت. جوبایدن هم برای این که رسوایی اش در بیرون رفت عجولانه و برنامه ریزی ناشده اش از افغانستان را توجیه نماید انگشت ملامت به سوی مردم ما دراز می نماید، غافل از این که چهار انگشت دیگر به جانب خودش است و به این بهانه نمی تواند جنایتِ بازی با سرنوشت مردم را کتمان نماید.

جانب دیگر این است که اگر ما هم انگشت ملامت به سوی جوبایدن دراز می کنیم، باید بپذیریم که چهار انگشت ملامت دیگر به طرف خودماست. کجای این گفته اش غلط است که: «اگر فکر می‌کنید کسی می‌تواند افغانستان را در یک دولت واحد متحد کند، دست‌ تان را بلند کنید».

.....................................

عتیق الله نایب خیل

مثلث خبیثه!

 

زلمی خلیلزاد، نمایندۀ ویژۀ امریکا در امور افغانستان، از جانب وزارت خارجۀ ایالات متحدۀ امریکا از وظیفه اش سبکدوش گردید. قربانی شدن او مثلثی را تکمیل کرد که در بیست سال اخیر بیشترین تلاش را در حفظ نیروهای تروریست طالبی و نقش فعال در به قدرت رسیدن دوبارۀ این گروه متحجر قرون وسطایی داشتند.

به همه گان معلوم است که سلاح و مهمات و هرنوع امکانات لوژیستیکی و جاهای امن برای گروه تروریست طالب به وسیلۀ پاکستان مهیا ساخته می شد و مشروعیت بین المللی اش نتیجۀ کار همین مثلث خبیثه، خلیل زاد، حامد کرزی و اشرف غنی است.

بدون شک پالیسی سازان سیاست خارجی ایالات متحده سیستم سرمایه داری حاکم بر این کشور است؛ ولی این سیستم مشوره های لازم و ضروری را از افرادی می گیرد که از اوضاع کشورهای مورد بحث مطلع باشند. بنابرآن نقش افراد را در تعیین این پالیسی ها و سیاست ها نمی توان نادیده گرفت. نقشی را که حامد کرزی، اشرف غنی و زلمی خلیلزاد در بیست سال اخیر ایفا کردند فاجعه یی را بر کشور تحمیل کردند که نتیجه طبیعی اش به قدرت رسانیدن طالبان بود.    

این سه شخص اما نه تنها از نتیجۀ کارشان نفعی نبردند؛ بلکه روسیاهی ابدی نیز نصیب شان گردید. خلیلزاد به استعفا جبری سوق داده شد، اشرف غنی به صورت شرم آوری از کشور فرار کرد و حامد کرزی دورۀ تحقیرآمیزی را در داخل کشور سپری می کند و نامش نیز از میدان هوایی کابل حذف گردید. (همین یک نکته آمدن طالبان مثبت است که از اثر آن این مثلث خبیثه حذف شد.)

..........................................  

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

استاد  لطیف  ناظمی

 

زبان فارسی ربطی به فارس ندارد .

" زبان گهربار ما فارسی/پارسی است"

 

       دری همان فارسی است و هرگز زبان جداگانه یی نیست و کسانی که جز این می اندیشند پیداست که از زبان فارسی دری و تبار و تاریخ آن بی خبراند. این زبان پنج نام دارد بدین سان : فارسی ، پارسی، دری ، فارسی دری ، پارسی دری . این دگرسانی نامها به هیچ روی به معنای آن نیست که ما با پنج زبان جداگانه رو یاروییم .

      از دیدگاه زبان شناسی هیچ دست آویزی نداریم که پارسی و دری دو زبان مستقل باشند با دو دستور زبان مختلف و دو نظام واژگانی جدا ازهم.

     شاعران و خامه زنان ما در گذشه اگر زبان شان را دری خوانده  اند آن را پارسی هم گفته اند و تمایزی میان دری، فارسی و فارسی دری  قایل نبودند.

     از فردوسی بیاغازیم که تنها یک بارنامی از دری می گیرد ولی در برابر آن، ده ها بار واژه ی پارسی را به کا ر می برد.

 همان بیور اسپش همی خواندند

چنین نام بر پهلوی راندند

کجا بیور از پهلوانی شمار

بود در زبان دری ده هزار

    این فردوسی است  که در شاهنامه اش همه جا از پارسی سخن می زند که آن را چون کاخی عظیم خود برافراشته است ـ کاخی که از باد و باران گزند نمی بیند . اوست که پارسی را زنده کرده است :

بسی رنج بردم دراین سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

     ناصر خسرو سخن پرداز بزرگ زبان فارسی، تنها یک بار به اقتضای وزن چکامه اش ، لفظ دری را به کار می گیرد زبانی را که هرگزدر پای خوکان نمی ریزد :

من آنم که در پای خوکان نریزم

مراین قیمتی در لفظ دری را

    این حکیم اندیشمند هم میهن  ما زبانش را پارسی می داند و به آن می بالد و می گوید:

در زبان پارسی امروز شخص اولم

یا:

اشعار به پارسی و تازی

برخوان و بدار یاد گارم

     حکیم سنایی اگر باری شعرش را دری نامیده در جای های  دیگر شعر و زبانش را پارسی می خواند:

     سنایی غزنوی هم میهن ما کتاب عظیم خویش را پارسی، حتا قرآن زبان  پارسی می گوید هنگامی  که حدیقة الحقیقه اش را به علی بن منور می فرستد، آن را قرآن زبان پارسی می خواند:

یک سخن بیش وعالمی دانش

همچوقرآن پارسی خوانش

هرکه باشد سخن شناس و حکیم

همچو قرآن ورا نهد تعظیم

    جای دیگر سنایی به کسی که پارسی را نیکو نمی داندچنین طعنه می زند:

پارسی نیکو ندانی حک آزادی مجو

پیش ارباب سخن دعوی سخن دانی مکن

یا

پارسی نيکو ندانی حک آزادی بجو

پيش استاد لغت دعوی زبان دانی مکن

     سری به مثنوی معنوی و شعرمولانا بزنید تا در یابید که همه جا زبان خویش را پارسی می خواند و بس:

پارسی گوییم یعنی این کشش

زان طرف آید که آمد آن چشش

یا:

 پارسی گو گرچه تازی خوشتر است

عشق را خود صد زبان دیگر است

      اما نه، جای دیگر  به مخاطب  خویش هشدار می دهد که عربی را رها کند  و پاسدار این زبان باشد:

پارسی گوییم تازی را بهل

هندوی این ترک شو از جان و دل

یا

پارسی گوییم هین تازی بهل

هندوی آن ترک باش ای آب و گل

      زمانی می رسد که مخاطب او دیگر همزبانان او نیستند بل تمام مسلمانان جهان اند که با اشتیاق از فارسی می گوید:

مسلمانان مسلمانان زبان پارسی گویم

 که نبود شرط در بزمی شکر خوردن به تنهایی

       نگاهی به نثر خراسانیان نیز می رساند که همواره برای این زبان واژه فارسی یا پارسی را به کار برده اند. نخستین کتابی که از ز بان فارسی در دست است ؛مقدمه ی شاهنامه ی منثورابومنصور معمری نام دارد که در سال ۳۴۶ هجری قمری، قلمی شده است . اصل شاهنامه از میان رفته است و تنها مقدمه ی آن بر جای مانده است واین کهن ترین متن منثوری است که از زبان پارسی در دست داریم. در این مقدمه در باب چگونگی ترجمه ی کلیله و دمنه از زبان عربی به پارسی می خوانیم:

«... نصرابن احمد چون این سخن بشنیدِ خوش آمدشِ. دستور خویش را خواجه بلعمی بر آن داشت تا از زبان تازی به زبا ن پارسی گردانید»

     ناصر خسرو در سفرنامه اش که از برگزیده ترین کتابهای نثر فارسی است می نویسد:

«و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم. شعر نیک می گفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست. پیش آمد. دیوان منجیک و دیوان دقیقی را بیاورد و هر معنی که اورا مشکل بود بپرسید با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر بخواند».

      ابن سینا  که خود در دو کتاب پارسی خویش واژگان فراوانی را با زیبایی تمام به  زبان پارسی برگردانده است ؛ کتابی را  که به زبان خود بر گردانده است؛ آن راپارسی می گوید.

     «پس فرمان را پیش گرفتم و به اندازه طاقت خویش این کتا ب را ( تصنیف کردم) به زبان پارسی چنان که فرمان بود و بر توفیق ایزد معونت کردم و از وی یاری خواستم .»

     یعقوب لیث صفار بود که بار نخست زبان پارسی را در خراسان زبان رسمی ساخت. در تاریخ سیستان آمده است که دردرباراو بود که محد پسر وصیف سیستانی نخستین شعر پارسی را گفت:

     «...به آن روزگار نامه ی پارسی نبود.پس یعقوب گفت چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟ محمد ابن وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم اوگف تو پیش از اوکسی نگفته بود.»

     مولانای بلخی بدین باور است که زبان پارسی در سنجش با تازی از برتری های بیشتری برخورداراست: 

« زبان پارسی را چه شده  است بدین لطیفی و خوبی که آن معانی که در پارسی آمده است  در تازی نیامده است».

      این نمونه ها را که نقل کردم از آن شاعران سرزمین ما بوده است که زبان شان را گاهی دری خوانده اند و گاهی فارسی و هم پارسی و انبوه شعر و نثر دیگرنیز در دست است که حکایت از یگانگی فارسی و دری می کند و من از آنها می گذرم.

     شاعران کشورما قرنها در شعر و نثر خویش این زبان را فارسی می نامیدند و در دوران معاصر نیز چنین بوده است؛ از محمود طرزی تا سخنوران و خامه زنان دهه ی  چهل خورشیدی.

    هنگامی که ملک الشعرا قاری عبدالله نامه ی منظومی به ملک الشعرا بهار می نویسد؛ بها ر را ادیب پارسی و همچنان رونق دهنده ی زبان دری می داند و به روشنی زبان پارسی و دری را یکی می شمارد:

 ادیب سخن پرور فارسی

که بگشود بر ما در پارسی

زطبعش سخن رونق تازه یافت

زبان دری قدر اندازه یافت

چنان آتش فارسی برفروخت

که تا دامن حشر بایست سوخت

     کسانی که می پندارند دری زبان ماست و پارسی، زبان مردم ایران ، یاوه می بافند برای این که زبان پارسی دری در همین مرز و بوم پیدا شده است و و دراین تردیدی نیست . این گروه نگاهی به شعر شاعران آن دیار بیندازند که یک سره از  سرزمین ایران برخاسته اند  ولی زبان شان را دری گفته اند:

قطران تبریزی

 گر مرا بر شعر گویان جهان رشک آمدی

من در شعر دری برروی شان نکشودمی

لامعی گرگانی:

شاعران بر تو همی خوانند هردم آفرین

 گه به الفاظ حجازی گه به الفاظ دری

نظامی:

نظامی که نظم دری کار اوست

دری نظم کردن سزاوار اوست

انوری:

شمع بگشاید زشرح و بسط او جذر اصم

گر زبان نطق بگشاید به الفاظ دری

 خاقانی:

 در دری که خاطر خاقانی آورد

قیمت به بزم خسرو والا بر افگند

سعدی:

هزار بلبل شیرین زبان خوگو را

 بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

حافظ:

زشعر دلش حافظ کسی بود آگه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

یا:

چو عندلیب فصاحت فرو شد ای حافظ

تو قدر وی به سحن گفتن دری بشکن

یا:

زمن به حضرت آصف که می برد پیغام

که یاد گیرد مصرع زمن به لفظ دری

     سخنوران کنونی ایران نیز زبان شان را دری خوانده اند به گونه نمونه ملک الشعرا بهار:

که شعر دری شد زمن نامجو

از آن یافت شاعر و شعر آبرو

    این که سخنوران ایران زبان شان را دری می گفته اند، بدین معنی نیست که پارسی را زبان خود ندانند. از جایی که دری همان پارسی است ؛ آنان زبان شان را گاهی بدین نام و گاهی بدان نام خوانده اند؛ به گونه ی نمونه نظامی که شعرش را دری نامیده است؛ جای دیگر پارسی می نامدش:

همان پارسی گوی دانای پیر

چنین گفت و شد گفت او دلپذیر

    حافظ که سه بار شعرش را دری گفته است ؛سه بار دیگر شعرش را پارسی می خواند:

زشعر دلکش حافظ کسی بود آگه

 که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

یا:

شکر شکن شوند همه طوطیان هند

 زین قند پارسی که به بنگاله می رود

یا:

بساز ای مطرب خوش خوان خوشخوان خوشگو

 به شعر فارسی صوت عراقی

     جزسخن پردازان خراسان و فارس سخنورانی که از قلمرو هند برخاسته اند یا در آن سامان زیسته اند؛ نیز زبان شعر شان را پارسی خوانده اند.

    غالب دهلوی سخن پرداز اردو سرا هنگامی که از شعر فارسی سخن می زند فارسی را از اردو که زبان مادری اوست برتر می شمارد:

پارسی گو تا ببینی باغهای رنگ رنگ

بگذر از مجموعه ی اردوکه بیرنگ من است

     افضل خان ختک فرزند خوشحال ختک شاعر پشتو گوی  آن دیارنیز این زبان را دری و هم  فارسی می داند:

جایی که دری می نامد:

آفرین ای ختک به لفظ دری

      پیش ارباب فضل منظوری اما این شاعر پشتو سرای بدین باور است که با شعر فارسی خویش، روان خاقانی را در گور شاد می سازد:

په اشعار چه د فارسی سخندانی کرم

 په لحد کشی ارواح خوش دخاقانی کرم

     او در دیوان فارسی خویش در فضیلت  این زبان چنین داوری میکند:

طبیعت هم ندارد میل بر گفتار  افغانی

چو اشعار زبان فرس در خاطر میسر شد

همان بهتر که نظم فرس گویم تا شود ظاهر

که مثل شعر شاهی گر نشد چیزی فروتر شد

      پاره یی از سخنوران در عین شعر خویش ،این همانی این دو را نمودار کرده اند و هر دو را یکی شمرده اند. اقبال لاهوری گوید:

گرچه هندی درعذوبت شکر است

طرز گفتار دری شیرین تر است

 فارسی از رفعت اندیشه ام

بر خورد تا فطرت اندیشه ام

  پارسی دری:

      از دیرینه روزگاران بدین سو، این زبان، پارسی دری یا فارسی دری نیز خوانده شده است و این خود گواه آن است که پارسی خود دری است و دری زبانی دیگر نیستِ؛ فردوسی گوید:

به تازی همی بود تا گاه نصر

بدان گه که شد در جهان شاه نصر

 بفرمود تا پارسی دری

نوشتند و کوتاه شد داوری

     در ترجمه ی تفسیر طبری که نخستین تفسیر در زبان فارسی شمرده می شود ؛چنین آمده است:

    « این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر طبری رحمةالله علیه، ترجمه کرده به زبان پارسی دری راه راست».

    در تاریخ طبری که ترجمه و نوشته بلعمی است این زبان فارسی دری خوانده شده است:

   « واین کتاب را فارسی دری گردانیدم تا ملک و اتباع او بتوانند خواندن و فهمیدن و به هرکسی که بخواهد معانی آن را دانستن مشکلی رو نیاورد»

     این سینا در دانشنامه ی علایی که یکی از دو کتاب مسلم وی در زبان فارسی است ؛ زبان کتابش را پارسی دری می خواند:

    «باید مر خادمان مجلس وی را ( علاءالدین کاکویه) کتابی تصنیف کنم به پارسی دری که اندر وی اصلها و نکته های  پنج علم از علمهای حکمت پیشینیان گرد آورم. ...»

    چرا فارسی را دری ساختند؟

    در سال های سی میلادی دولتمردان کشور از یک  سو دست به هویت سازی تازه زدند و از سویی هم بر عنصر آریایی بودن خویش پافشردند تا بدین گونه به هم تباری خود با آلمان و حزب نازی آن کشورببالند. درتاریخ افغانستان در پنج قرن اخیر می خوانیم که در سال ۱۹۳۶ شاه محمود خان وزیر حربیه برای شرکت در بازی های المپیک به آلمان سفر می کند ؛ در پاییز همان سال محمد هاشم خان هم گویا برا ی درمان  راهی آلمان می شود و سپس فیض محمد خان وزیر خارجه و عبدالمجید خان وزیر اقتصاد هوای آلمان به سر شان می زند  و تنی چند از اینان با هیتلر نیز دیدار می کنند و وزیر خارجه ی کشور در دیدارش با هیتلر می گوید:

     «افغانستان آرزومند است تا از آلمان که آن را برادر بزرگتر و پیشرفته تر آرین خود می شمارد ؛ کمک حاصل کند » ( همان کتاب، ص. ۶۴۱)

      در آن سالها روشنفکران در باری اینجا و آنجا  زبان دری را علم می کنند تاجایی که استاد حبیبی در پاکستان از این نام گذاری نوین، نگران می شود ودر جریده ی آزاد افغانستان می نویسد :

     این روز ها به جای زبان فارسی زبان دری راعلم می کنند مگر من زبان منطقی رازی را نمی دانم و ایرانی با زبان سنایی بیگانه است؟ ( نقل از حافظه).

     در همین حرکت دری گرایی های درباری است که  در سال (۱۳۳۶) محمد حیدر ژوبل کتاب « تاریخ ادبیات افغانستان » رامی نویسد و در سراسر کتاب به جای فارسی  واژه ی دری را به کارمی بندد و گفته می شود که کتاب بدین علت  سانسورمی شود و تا سال(۱۳۵۷) در بند می ماند. این رویداد در روزگار صدارت داوود خان رخ می دهد و آمد ه است که  داوود خان با کاربرد دری به جای فارسی، سر سازگاری نداشته است چنان که در گزارش سفارت امریکا در کابل می خوانیم:

    «... این حرکت همچنان نشان دهنده ی پیروزی دیگری برای نیروهای مخالف داوود صدر اعظم اسبق است که در زمان رژیم موصوف، به اساس گزارش ها،استعمال دری  در رابطه به فارسی  (به جای فارسی )، یک جرم تلقی می گردیده است.» (هو وارد .جی.اشفورد، قونسول سفارت {امریکا} در امور سیاسی ترجمه ی سهیل سبزواری»

      چند سالی از این برهه نمی گذرد که در سال (۱۳۴۳) در کمیسیون مطالعه ی قانون اساسی به گونه ارتجالی ، بدون  مشوره  بازبان شناسان واصحاب  فکر و اندیشه ، دری  را یکی از دو زبان رسمی کشور می سازند و به جای فارسی دیرینه و جا افتاده ؛ می گذارند که قرنها در این سرزمین نامی آشنا و رایج بوده است . محمد صدیق فرهنگ در دو کتابش  جریان این تغییر نام را به دو گونه ی متفاوت روایت می کند.

      در کتاب « افغانستان در پنج قرن اخیر» چنین می خوانیم:

     «در مساله ی زبان ، غلام محمد فرهاد وکیل کابل به رسمیت دری اعتراض نموده و پیشنهاد کرد رسمیت به زبان پشتو محدود بماند ؛ در جواب او رمضان علی شریفی وکیل جاغوری با استشهاد از آیه ی کریمه ی( وعلمه البیان)از مساوات زبان های افغانستان دفاع کرد و در پایان مباحثه به پیشنهاد عبدالهادی داوی متن مسوده به این صورت تعدیل شد که « از جمله ی زبان های افغانستان پشتو و دری زبان های رسمی می باشند» و به این صورت سایر زبانها  ی کشور نیز به عنوان زبان افغانستان شناخته شد.» ( افغانستان در پنج قرن اخیر. میر محمد صدیق فرهنگ.جلد اول، قسمت دوم، ص۷۲۵.)

      اما در کتاب« خاطرات میر محمد صدیق فرهنگ » داستان تبدیل نام؛ به صورت دیگری آمده است:

     «در قسمت زبان رسمی کشور، اصطلاح  زبان دری که به جای زبان فارسی به پیشنهاد من در متن درج شده بود؛هواخواهان برتری پشتو را غافل گیر کرد. آنها ترجیح می دادند این زبان مانند سابق  فارسی نامیده می شد تا آن را بیگانه و منسوب به ایالت فارس از ایالات ایران قلمداد کرده در افغانستان از رسمیت ساقط نمایند و زبان پشتورا یگانه زبان رسمی و ملی کشور اعلا م نمایند»

  ( خاطرات محر محمد صادق فرهنگ. به اهتمام سید محمد فاروق فرهنگ و سید ضیاء فرهنگ، تهران: ۱۳۹۴، چا پ یکم، انتشارات سینا،ص.۳۳۵.)

    آن گونه که می نگرید  تغییر نام فارسی به دری در « کتاب افغانستان در قرن  پنجم »، به پیشنهاد عبدالهادی داوی و در کتاب «خاطرات »به پیشنهاد «محمد صدیق فرهنگ»  شده است و پیدا نیست کدام یک از این دوروایت با حقیقت ساز گار است. در همان روز گاردریادداشتی  از سفارت امریکا در کابل  که به واشنگتن فرستاده شده است می خوانیم: « دکتور عبدالظاهر رییس شورای ملی و رییس کمیسیون مشورتی قانون اساسی قبل از تکمیل کار کمیسیون به تاریخ ۱۴ می اظهار داشت که مسوده ی قانون اساسی در برگیرنده ی یک تغییر فوق العاده درمورد سیاست زبانی می باشد. دکتور ظاهر گفت که دو زبان پشتو و فارسی زبان رسمی خواهند بود اما دومی بعد از این به نام «دری» یاد خواهد گردید.» ( هوراد جی.اشفورد.قونسول سفار ت در امور سیاسی.گرد آورنده و مترجم سهیل سبزواری)

       به هر رنگ این پیشنهاد از سوی هرکسی که طرح گردیده باشد ؛اسباب تغییر نام فارسی را به دری  سبب گردیده است وکسانی که  عامل این تغییر بوده اند وبه بهانه ی این نگرانی که ممکن است زبان پارسی دستاویزی برای دشمنان این زبان به دست دهد و آن را زبان فارسی وا بسته به ایالت فارس ایران بدانند؛ مشتی  نا آگاه بیش نبودند و نگرانی شان هم  بی محل بوده است وبیهوده.

      مگر قرنها در این سرزمین کهن، این زبان فارسی نامیده نمی شد ه است؟ مگر سده های فراوان مردم بی شمار این دیار با این زبان فرامرزی سخن نمی زدند؟ مگر شاهان و خسروان بی شمار در درازای سالان با همین زبان فرمان نراندند؟ مگر با همین زبان شعر نسرودند و دیوان بر جای ننهادند؟

     دیگر این پنداشت که زبان پارسی از فارس برخاسته است و یا  با ایالت فارس ایران  پیوند دارد اندیشه یی است نا روا و نا باورانه . بنگرید که  دیگرحتا پژوهندگان ایران زمین  نیز با پیوند زبان فارسی دری با  فارس و پهلوی ساسانی باور ندارند و زبان دری را همان زبان پارسی می دانند  و بر خاسته از خراسان و فرارود نه از پهلوی ساسانی:

     « اگر در گذشته بعضی می پنداشتند که زبان دری{ فارسی} دنباله ی پهلوی ساسانی است و تصور می کردند که از آمیزش زبان پهلوی و تازی به وجود آمده است ، امروز ثابت شده و قراین استوار تاریخی و زبان شناسی بر این موضوع تصریح دارندکه زبا ن دری زبان تازه یی نیست بل که پیشینه یی کهن داردکه در عرض زبان پهلوی ا ست و لهجه ی مشترک بوده که در مشرق ایرا  ن و دربار شاهان بدان سخن می گفته اند»

.( شفیعی کدکنی. موسیقی شعر. ص. ۵۶۴).

      زبان شناسان امروزی چنین می اندیشند که خاستگاه زبان پارسی دری همان پارتی و باختری است که دومی را میتوان دنباله ی زبان نخستین  شمرد. زبان پارتی در زمان اشکانیان که خود پارتی و از تبار سکاها بودند و از سال ۲۴۷ پیش از میلاد تا ۲۲۴ میلادی امپراتوری شکوهمندی داشتند ، کار برد داشته است.

      دکترابوالقاسمی آگاه در زبان های باستان در این باب می نویسد:

      « از زبان پهلوی اشکانی که پهلوی یا پهلوانی باید نامیده شوددر دوره ی باستان اثری به جا نمانده است. از دوره ی میانه از این زبان آثاری نسبة زیاد به جای مانده است . این زبان ظاهرا در اوایل دوره ی اسلامی از میان رفته است و جای خود را به فارسی داده بوده است.

(تاریخ مختصر زبان فارسی. ابوا لقاسمی ص.۶۶.)

      دوکتور خانلری زبان شناس نامدار کشور ایران، افغانستان و تاجکستان را خاستگاه زبان فارسی دری می داند:

      «منطقه ی رواج و رونق فارسی دری چنان که می دانیم ابتدا در مشرق و شمال شرقی ایران بودو بیشتر سخنوران و نویسندگا ن ایرانی که نام و آثار شان باقی است تا ایلغارمغول از مردم این قسمت کشور بودند که در دستگاه امیران و بزرگان صفاری  و سامانی و غزنوی و سلجوقی به سر می بردند. شاعرانی که اشعار شان به شاهد لغات مهجوردر لغت فرس اسدی( نیمه ی قرن پنجم هجری)آمده است؛ غالبا به یکی از شهر های ، بخارا سمرقند،هرات،بلخ،مرو،طوس،سرخس،قاین،سیستان یا شهرهای دورتر شمال شرقی فلات ایران و آبادیهای دیگر خراسان منسوب اند»

     (تاریخ زبان پارسی . ص.ص.۳۵۶،۳۵. خانلری )

     همین نظر را دوکتور محمود افشار یزدی دارد:

     « زبان دری پیش وبیش از آن که به ایران تعلق داشته باشداز آن افغانستان و تاجیکستان است به علت این که زادگاه و پرورشگاه آن خراسان قدیم و ماوراءالنهر(بخارا و سمرقند)و بلخ و غزنه بوده است. رودکی و عنصری همچنان که فردوسی وفرخی و بسیار دیگر ، از زادگان و پرورش یافتگان خراسان بوده اند .چند صد سال  بعد است که سعدی و حافظ ظهور کردند.»

     ( افشار یزدی ، دکتر محمود. افغان نامه.تهران:۱۳۶۱. جلد سوم،ص.۵۱و ۵۲.

      باید افزود که خراسان و فرارود تنها زادگاه و خاستگاه زبان فارسی نیست؛ بل شعرو ادب فارسی هم درهمین جا زاده شده و پرورش یافته است و سپس به عراق عجم یا ایران رفته است ؛ ازهمین رو مکتب ادبیی را که در این سرزمین سر بلند کرده است ؛ دبستان خراسانی می نامند وچون گسترده می شود و درعراق عجم و فارس ره می زند و ویژگی های آن سامان بهره اش می شود؛ نام مکتب عراقی را  به خود می گیرد.و به بیان دکتور جلال متینی چند صد  سال پس از آن  است  که سعدی و حافظ ظهور می کنند و شاید بتوان گفت که نخستین سخنوران  در عراق و فارس منطقی رازی و قطران تبریزی بوده باشند که دو قرن پس از خراسانیان به شعر و ادب فارسی رو کرده اند. این قطران همان کسی است که ناصر خسرو بلخی در تبریریز با او دیدار می کند و می نگارد که ( شعر نیکو می گفت اما این زبان پارسی را نیکو نمی دانست ) در صورتی که در آن روزگار در خراسان شعر و ادب  در چکاد رونق خویش بود.

    « زادگاه زبان و ادب فارسی در قرن سوم و چهارم هجری، خراسان وماوراءالنهر(فرارود) است . زبان فارسی، زبان مردم خراسان و ماوراءالنهر در قرن سوم و چهارم هجری در طی هشت تا نه قرن به سراسر ایران و سرزمین های،غیر ایرانی،اناطولی، شبه قاره ی هند و بالکان و چین، راه  یافته است.»

     (متینی ، دکتر جلال.مجله ی ایران شناسی. شماره ۲. سال ۲۰۰۲.)

        یاد اوری این نکته بایسته است که در درازای یازده قرن گذشته کار برد «دری » به جای «  پارسی»  نزد نویسندگان، پژوهندگان و تاریخ نگاران  اندک دیده شده است و بیشترینه  اصحاب اندیشه و قلم  از عبارت « فارسی»  «پارسی» یا «فارسی دری» بهره میگیرند.

       اکنو ن این پرسش سر بلند می کند که آیا فارسی رایج در ایران ، تاجکستان و افغانستان، سه زبا ن جداگانه اند ؟ بی درنگ بایددر پاسخ گفت : هرگز.

      می پذیریم که تفاوت هایی در فارسی این سه کشور دیده می شود؛ اما هرگز نمودار زبانهای جداگانه نیستند. میا ن فارسی ایران و افغانستان بیشتر در زبان گفتاری تفاوت های آوایی و واژگانی را گواهیم و این تفاوتها ، گویشی اند نه زبانی.

     آن چه می توان در فرجام به گونه ی فشرده بیان کرد چنین است:

    ـ فارسی، پارسی، دری ، فارسی دری و پارسی دری، یک معنی را افاده می کنند.

    ـ دری، زبان جداگانه یی نیست وگاهی بجای فارسی به کار می رفته است.

    ـ زبان ما فارسی یا پارسی است  و با فارس ویا پارس  پیوندی ندارد.

........................................................................................................................................

Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin