Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

  نصیر مهرین

نمک  پاشی همسر خلیلزاد بر

زخم های مردم ما

شرل بنارد، همسرخلیل زاد خائن، نمک بر زخم ها می ریزد، اما اعتراض برخود را فراموش نکنیم.

خلیلزاد و همسرش مانند همه خائنان طالب دوست، وظیفه دارند که جنایات ننگین و وحشت آمیز طالبان را با دروغ و دیده درایی پنهان کنند. "شرل بنارد "منفور و خائن، پیش از دوباره آوردن طالبان نیز وظیفه ی قباحت زدایی از این گروه جنایت پیشه را انجام می داد. گاهی سخنی می گفت که شوهرش برزبان نمی آورد. اما وی اسرار هویدا می کرد. همسر اشرف غنی نیز یگان بار چنین کرد.

هنگامی که ملیون ها انسان از ظلم وستم، از گوناگون تبعیض ها و جنایات بی مانندی که طالبان اِعمال می کنند، به شدت ناراضی هستند و زخمین، گمانی برجای نتواند بماند که سخنان آخر "ش. بنارد" و در واقع نمادی از خلیلزاد وسایر لابی های وجدان نداشته؛ آزار دهنده ی انسان، انسانیت و مخالفان می شود. اما می خواهم به زمینه های این جسارت خائنانه و دروغ بزرگ توجه کنیم.

تصور من این است که پراگنده گی در ابراز مخالفت و نبود خروشگاه متمرکز- فعال، که به صورت منظم با اسناد ومدارک واقعاً موجود، جنایات طالبان را افشأ کند؛ چنین روی آورد گستاخانه و بی شرمانه ی "ش.بنارد" و دیگران را زمینه می بخشد. در این راستا بسیار سزاوار توجه است که پیش از همه دختران و زنان آگاه و دارنده ی مرز روشن با جهالت و ستم ورزی طالبان، نهادی را که سخنگوی راستین روزگار اسفبار مردم وبه ویژه زنان ودختران باشد، ایجاد کنند. برای این منظور، شخصیت ها ونهادهای موجود و تا حدودی فعال، دور نکات مشترک برای همکاری، نکات میسر و لازم، با وجود سلیقه های گوناگون جمع شوند. توجه زبانهای دیگر، مصاحبه های منظم و بازتاب دادن حقایق، سبب می شوند که "بنارد" و بنارد های همسان او را موقع چنین دروغگویی نمی دهد.

دریافت این اعتراض برخود، بسیار کمک کننده است، نازنین!

................................................................

  داکتر شکر الله کهگدای

سابق استاد در دانشگاه کابل 

اداره امر به معروف ونهی از منکر حکومت تروریستی طالبان که میان مردم عامه, به شلاق بدستان نکیرومنکر شهرت یافته اند, چیزی را نه تنها به نام آزادی بیان نمی شناسند بلکه به آزادی رسانه وگفتار به حیث خار چشم طالبان می نگرند, چونکه به افشای جنایات بشری و دزدی و چپاولگری آنها می پردازند.

  حکومت تروریستی طالبان, هم در دوره اول و هم در دوره فعلی حکومت شان, بصورت پیهم دست به گرفتاری , شکنجه, زندانی سازی وحتی بمانند 20 سال دوره حکومت فاسد حامدکرزی واشرف غنی احمدزی, ترور های زنجیره یی وهدفمند اصحاب رسانه ها می زنند تا صدای برحق مردم را در گلو خفه داشته باشند.

  مرکز خبرنگاران افغانستان در گزارش سالانه‌ خود اعلام کرد که نقض حقوق خبرنگاران و رسانه‌ها در افغانستان نسبت به سال گذشته 24 درصد افزایش یافته‌ است.

بر بنیاد گزارش مرکز خبرنگاران افغانستان، طالبان در سال 1403 فعالیت 22 رسانه را متوقف و 50 خبرنگار را بازداشت کرده‌ است.

بر اساس این گزارش، این مرکز طی یک سال گذشته، دست‌کم 176 رویداد نقض حقوق رسانه‌ها و خبرنگاران را ثبت کرده است.

در گزارش آمده است، اجرایی شدن قانون امر به معروف و نهی از منکر طالبان فعالیت رسانه‌ها و خبرنگاران را در معرض خطر قرار داده است.

در گزارش همچنان آمده است: «در حالی که کمیسیون رسیدگی به شکایات و تخطی‌های رسانه‌یی وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان به حاشیه رفته است و بیشتر با دیدگاه بخشی به شدت محافظه‌کار و سنتی طالبان همراه است، به این محتسبان اختیارات وسیعی داده شده و ضمن نظارت بر کارکرد رسانه‌ها، هرگاه بخواهند مستقیم و یا با همراهی اداره استخبارات علیه رسانه‌ها و خبرنگاران اقدام می‌کنند.

بر اساس این گزارش، از جمله خبرنگاران بازداشت شده 10 تن همچنان در زندان هستند و از میان آنان چهار تن به حبس دو تا سه سال محکوم شده‌اند.

..........................................

 

 

 

 

 بشیر انصاری

حماس و طالبان

خیلی ها در جهت توجیه استعمار و نسل کشی فلسطینیان استدلال می کنند، زمانی که امریکا نیرو هایش را از افغانستان بیرون نمود، چرا حماس آن را شکست امریکا خوانده و از “پیروزی” طالبان به نیکی یاد نمود. این جا چند نکته را باید در نظر داشت:

۱- گذشته از این که مسئله شکست امریکا و پیروزی طالبان قابل بحث بوده است، حماس و دیگر گروه های مقاومت فلسطینی عاشق طالبان نه بلکه می خواهند در جهت ایجاد روحیه و اعتماد به نفس از هر روایت و‌ حکایت و ادعا علیه کشوری که‌ در این ۷۵ سال، با جنگ افزار گرم و سلاح دپلوماتیک و ویتوی آن نابود شده اند، استفاده کنند.

۲- اگر پیوندی میان حماس و طالبان وجود می داشت، امیر المومنین این گروه که ساعت ها در باب پوشانیدن روی و موی زنان مسلمان موعظه می فرمايند، چرا در باب زنان مومنی که اجساد شان با دست سربازان صهیونست از زیر خاک بیرون شده و در جاده های غزه به صورت برهنه در معرض سگان ولگرد قرار داده شده اند، لگام ننگین سکوت بر دهان می زند؟

۳- گیرم که فلسطینیان از طالبان به نیکی یاد نمودند، آیا این می تواند دلیلی بر تأیید این نسل کشی بی سابقه در تاریخ بشر گردد که در ۱۰۰ روز این همه زن و کودک بیگناه و داکتر و خبرنگار و کارمندان اطفائیه قربانی شده و این قدر بمب بر مساحت کوچکی که ثلث کابل را تشکیل می دهد ریخته باشد. گیرم چنین جنایتی در حق بیگناهان در پایتخت طالبان صورت گرفت، آیا وجدان پاکی می تواند آن را تحمل کند؟ این سقوط اخلاقی و بی وجدانی هراس انگیز برایم قابل فهم‌ نیست.

۴- با آن که طالبان در بیست سال حضور نیرو های امریکایی، سربازان این کشور را هدف قرار دادند ولی معاشقه استخباراتی امریکا برای سال های درازی با این گروه ادامه داشته و دارد، ولی حماس نه کدام سرباز امریکایی را کشته و نه امریکا را دشمن اصلی خویش می داند. جنگ آن ها با اشغال است که تمامی قوانین معمول در دنیای ما آن را تأیید می نماید. پرسش من این است که با وجود آن چه گفته شد، چرا طالبان از حمایت پولی و استخباراتی و دپلوماتیک امریکا برخوردار بوده ولی حماس از سوی امریکا دشمن بزرگ و اصلی خوانده می شود؟

..........................................

محمد اکبر قریشی

حامد کرزی مداری  اجنت امریکا  گاهی در کابل برلین انقره سر میزند !

تعداد از سیاسیون جنرال های ماشینی ستون پنجم از دست چار طالب پاکستان شب درمیان بشمول

اشرف غنی رفیق های معاملهگر شان فراری شدند عده دیگر به امر دولت های سیا با پاسپورت های خارجی که به همان کشور هایکه جاسوسی میکردند رسیده اند (حامد جان کرزی ) تمام دستگاهی دولتی را اهسته اهسته برای برادران طالبان پنجابی خود تسلیم نموده میرفت حامد جان 2000 حیوانات وحشی قاتل جانی مافیا ادم کش تروریست را از  زندان بکرام  اشرف جان 5000 زندانی از پلچرخی ودیگر زندان ها  کشور ازادساخته بودند  بعدا اشرف جان بادار دسته ان بشمول  ستون پنجم   از طالب ها خواهش نمودند بشمول  حامدکرزی عبدالله وارد کابل  شدند همان کسانیکه مدت 60 سال خون مردم ملت خورده بودند پول های دزدی را درخارج کشور ذخیره نموده اند

 جای جایداد های قصر های شان همرا شهرک های شان پیش طالب گروگان میباشد بنابرین همه دلالان سیاسی اقتصادی روسپی های  پارلمان جنرال های ماشینی  شورا نظار  وحزب وحدت ودیگر انسان  های پلید دوره هم جمع شده اند

( شورا مقاومت را در ترکیه )تشگیل نمودند (اقای محقق ماهیچه خوررا ریس کمیته سیاسی )تعین نموده اند شما قضاوت نماید که این جنایتکار تاتوانست در حق هزار هاتا چی اندازه خیانت  کرده است ومیکنند امرور بنام خلیلی محقق دانش هزاره هارا ترورکوچ اجباری خانه هاشان را اتش میزنند ازانها خبرندارند در پنجشیر چی حال است بچه ای ملا زیانی برادران مسعود در هرات ننگرهار کندوز همه به اتش خون کشانیده شدند زنان در زندانهای طالبانی  تجاوز وجنایت صورت میگیرد بلاخره برای حامدکرزی دستگاهی سیا امریکا وظیفه سفر را از سفارت امریکا درکابل داده وهدایت گرفته تا همرا سگهای سیاسی اقتصادی که در ظرف 60سال پول های کمکی دزدی چور نموده اند  اگر با (سی ای ای )سازش نکنید ما همرا تان حسابی داریم این پیام جاسوس گلان شان که کشور را به جوی خون تبدیل نموده است برای جنایتکاران جاسوسان خاینین ملت پیام امریکا برده است اومردم شریف ونجیب از خواب بیدارشوید پشتی این خاینین وطن فروشتان دلالان سیاسی استاد نشوید دربدر خاک بسر می شوید در هر کشور که حامد کرزی وامثال ان امد برویش لعنت و تف انداخته بروید نه در خانه های تان مهماننش  نکنید خیانت است  جوانان وزنان مبارز باشهامت  درسرتاس افغانستان مقابل طالبان جنک ازادی را اغاز نموده اند ازایشان دفاع نماید تصاویروطن فروشان دزدان دیده میتوانید طالبان راشما وطن پرستان وزنان باشهامت گم میکنید نه خاینین تصاویر کاپی است

..........................................

محمد حیدر اختر               

حمله تروریستی  بر  آموزشگاه در غرب کابل

تمام مردم افغانستان را در سراسر دنیا سوگوار ساخت

 قسمی که  از طریق رسانه ها و صفحات اجتماعی آگاهی حاصل کردیم، ساعت  هفت و سی دقیقه صبح روز جمعه   گذشته، یک مهاجم انتحاری قبل از اینکه وارد صنف درسی شود و مواد منفجره همراهش را انفجار دهد، دو نفر از محافظان این مرکز را به شهادت رسانید. این مهاجم پیش از انفجار به سمت دانش ‌آموزان نیز تیراندازی کرده است. دانش آموزانی که جز قلم وکتاب و دلهای پاک برای آموزش چیزی نداشتند.علاوه بر کشته‌شدگان، ده‌ها نفر در این حمله زخم برداشتند و بیشتر قربانیان این حمله، دختران هستند.

 بعد از این واقعۀ دلخراش، سازمان ملل متحد، دیپلمات‌های غربی، سازمان‌های حقوق بشری و رهبران سیاسی افغانستان و برخی از کشورهای منطقه این حمله انتحاری مرگ‌بار به یک مرکز آموزشی در ناحیه هزاره‌نشین دشت برچی کابل را محکوم کردند.

 تعداد فراوانی از خانم ها در شهر کابل و ولایات افغانستان دست  به تظاهرات زدند و همچنان   در خارج از کشور مردم شریف و با احساس ما با دایر نمودن تظاهرات و مجالس ترحیم  این عمل وحشیانه  را تقبیح کردند.

تا جایی که دیده می شود این عمل تروریستی  اکثریت تمام مردم افغانستان را در داخل و خارج از افغانستان سوگوار ساخته است و حتی برخی از برگذاری  مجالس  سرور و پای کوبی  و یا بخش موسیقی در سمینارها  امتناع ورزیدند.

ناشر وبسایت رنگین این حملۀ وحشیانه و نیت نسل کشی مردم نجیب و شریف هزارۀ وطن غمدار را به شدت محکوم نموده، آرزو دارد که عتکس العمل ها مسیر خوبی بگیرد.

.......................................... 

نصیر مهرین

  رهبر القاعده در     کابل کشته شد

و ما طیارۀ بدون سرنشین و "اجرای کنندۀ عدالت" نداریم!

الظواهری رهبر"القاعده" در کابل توسط طیارۀ بدون سرنشین امریکا کشته شده است. در پیوند با آن:

- حضور الظواهری در کابل نشان داد که گروه طالبان افزون بر ادامۀ حفظ افکار و کردارعقب مانده و ستمگرانۀ ضد انسانی علیه مردم ما، همچنان حامی و پناه دهندۀ دهشت افگنان مشهورجهانی است.

- رئیس جمهور ایالات متحدۀ امریکا، قتل الظواهری را "اجرای عدالت" نامید.

- دهشت افگنی که رنج بیشتر مظالم اش را مردم افغانستان دیده اند.

- این خبر برای ملیون ها انسانی که در چنگال خونین وسیاه دهشت افگنان طالبان، مظلومانه به سر می برند، آیا تبسم آمیخته با اندوه و درد را  نیز بار نخواهد آورد. زیرا تحویل دهی قدرت به یک گروه تروریستی – دهشت افگن، بی عدالتی بود و با چنین تبعات.

- پیداست که این معاهدۀ دوحه(توطئه آمیخته با شیطنت خلیلزاد)، کمترمزخرف نبوده است.

- مشکل با طالبان، در محدودۀ بازگشایی مکاتب دختران پایان نمی یابد. آنها روزی مدارس مغز شویی را با ترویج مضامین انسان ستیزانه باز خواهند کرد، اما از تروریست دوستی، تحجر و ابعاد تبعیض های ننگین فرو نخواهند آمد.

- تجارب جهانی و اوضاع کشور ما حاکی از آنست که تحقق عدالت زمانی میسر تواند شد که  عدالت خواهی در افغانستان به ثمر بنشیند ومردم دارندۀ نهاد های عدالت خواه و حکومت تأمین کنندۀ عدالت شوند.

- رهایی مردم افغانستان  از زیر تسلط خونبار واسارت مرکبار طالبان، نه با طیاره های بمب افگن بدون سرنشین میسر است ونه مردم آنرا دارند. مردمی که شب وروز درد میکشند، نیاز به ایجاد تشکلهای نجاتبخش، همسویی وهماهنگی آنها بر بنیاد تأمین عدالت اجتماعی، رفع هرگونه تبعیض جنسیتی واجتماعی و... دارند که حکومت غیر دینی به آن چهرۀ شفاف تر می بخشد.

*الظواهر در منطقۀ شیرپور با خانواده اش در پناه طالبان به سر می برد.

*عکس از صفحۀ فارسی بی بی سی.. 2 اگست 2022

..........................................

عتیق الله نایب خیل

مثلث خبیثه!

 

زلمی خلیلزاد، نمایندۀ ویژۀ امریکا در امور افغانستان، از جانب وزارت خارجۀ ایالات متحدۀ امریکا از وظیفه اش سبکدوش گردید. قربانی شدن او مثلثی را تکمیل کرد که در بیست سال اخیر بیشترین تلاش را در حفظ نیروهای تروریست طالبی و نقش فعال در به قدرت رسیدن دوبارۀ این گروه متحجر قرون وسطایی داشتند.

به همه گان معلوم است که سلاح و مهمات و هرنوع امکانات لوژیستیکی و جاهای امن برای گروه تروریست طالب به وسیلۀ پاکستان مهیا ساخته می شد و مشروعیت بین المللی اش نتیجۀ کار همین مثلث خبیثه، خلیل زاد، حامد کرزی و اشرف غنی است.

بدون شک پالیسی سازان سیاست خارجی ایالات متحده سیستم سرمایه داری حاکم بر این کشور است؛ ولی این سیستم مشوره های لازم و ضروری را از افرادی می گیرد که از اوضاع کشورهای مورد بحث مطلع باشند. بنابرآن نقش افراد را در تعیین این پالیسی ها و سیاست ها نمی توان نادیده گرفت. نقشی را که حامد کرزی، اشرف غنی و زلمی خلیلزاد در بیست سال اخیر ایفا کردند فاجعه یی را بر کشور تحمیل کردند که نتیجه طبیعی اش به قدرت رسانیدن طالبان بود.    

این سه شخص اما نه تنها از نتیجۀ کارشان نفعی نبردند؛ بلکه روسیاهی ابدی نیز نصیب شان گردید. خلیلزاد به استعفا جبری سوق داده شد، اشرف غنی به صورت شرم آوری از کشور فرار کرد و حامد کرزی دورۀ تحقیرآمیزی را در داخل کشور سپری می کند و نامش نیز از میدان هوایی کابل حذف گردید. (همین یک نکته آمدن طالبان مثبت است که از اثر آن این مثلث خبیثه حذف شد.)

..........................................  

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

استاد لطیف ناظمی  

بسملی در قفس

 

یادی از محمد انور بسمل، مشروطه خواه و صوفی

 

وارسته

جز لباس آزادی برقدم چسان دوزی

همچو سرو بی خارست سوزنی که من دارم

مطلبی که از نظر می گزرد استاد لطیف ناظمی  درسال دوهزار میلادی درمحفلی که به مناسبت یادو بود شاد روان استاد محمد انو بسمل ازطرف کارمندان تلویزیون رنگین درشهر هامبورگ دایر شده بود به خوانش گرفته بودند

 

حکومت مطلقهء امیرعبدالرحمن خان که برپایه های خونین کله منارها استوار بود، پس از ٢١ سال  در ١۹٠١ پایان یافت و فرزندش میراث خوار مرده ریگ جامعهء خاموش و مظلومی گردید که دوران آرامش پیش از توفان را از سر می گذاراند.

سرزمین های همجوار افغانستان در آن روزگار، دست به انقلاب های مشروطه خواهی زده بودند و یکی پس از دیگری حکومت قانون را تجربه می کردند، صدای سیدجمال الدین افغانی که صدای رَستن از بند بیداد و صدای بلند خیزش در برابر استعمار و استحمار بود در ایوان حیات مردمان ستمدیده مشرق زمین پژواک می انداخت. در چنین روزهای برای بارنخست در کشورما مدرسه یی به شیوهً مدارس جدید فتح باب می گشت تا کانونی گردد برای خودنگری و خود آگاهی جماعت درسخوان و باسواد کشور که سخت اندک و انگشت شمار بودند. این کانون کوچک که جبیبه نام داشت به زودی پاسگاه روشنفکران و مشروطه خواهان گشت و حریقی را افروخت که دامن استبداد را تا سال های پسین رها نکرد، هرچند برشعله های مشروطه خواهی خاکستر فراموشی و خاموشی افشانیدند، اما پس از گذشت یک دهه اثرات آن در زندگی اجتماعی مردم ما باردیگر نمودار گشت.

دریغا که از جنبش آزدی خواهی مشروطه خواهان، آگاهی کافی و شافی نداریم و سرچشمه های آگاهی دهنده دراین عرصه همگون و همسان نیستند. از نام جنبش گرفته تا اعضای آن از مرام و خواست شان تا شمارعناصر وافراد وابسته به نهضت به روایات و ارقام مختلف و متنازع فییه رویا روییم و بدین سان کار پژوهش دراین زمینه دشوار و نابهنجار می گردد؛ شاید یکی از دلایل این ابهام و کمبود منابع اطلاعاتی را میتوان وابسته به خشونت دربار وقت دانست که با شتاب و  محاکمه صحرایی به قلع و قمع رهبران جنبش دست یازید و گروهی را هم سال ها بدون روشن ساختن ماجرا در بند وزنجیر کشید.

شمار اعضای جمعیت نیز حتی در منابع اصلی با اختلاف همراهست و کسانی که دراین فهرست ذکرنام شان آمده است در فهرست دیگری اثری از آنان نیست ویا بالعکس، به گونه مثال در کتاب (افغانستان در مسیر تاریخ) شمار وابستگاه نهضت ٤۵ تن نموده شده است، در حالی که این تعداد در کتاب (جنبش مشروطه خواهی) به ٤۸ تن می رسد و نویسنده کتاب (ظهورمشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان) ۵١ تن را ذکر کرده است.

شمار اعضای جمعیت را حتی برخی از منابع خیلی بیشتر از ارقام یادشده آورده اند. در رساله یی که چند سال پیش از امروز در دانشگاه کابل به فارسی دری برگردان شده بود، این تعداد را بیشتر از ششصد تن می دانستند که طیف آن از کابل تا غزنی و هرات گسترده بوده است [1]

مرام مشروطه طلبان نیز به گونهء مکتوب به ما نرسیده است و هریک از منابع و سرچشمه ها به گونه یی بیان داشته اند درکتاب افغانستان درمسیر تاریخ، مرام جمعیت چنین فشرده است:

« تبدیل حکومت مطلق العنان به یک حکومت مشروطه، تحصیل استقلال افغانستان و نشرتمدن و فرهنگ جدید در افغانستان.» [2]

در کتاب جنبش مشروطیت در افغانستان آمده است که:

« جمعیت مشروطه خواهان افغانستان یا جان نثاران ملت ظاهرأ مرامنامهء خاص و مکتوبی نداشت ویا به ما نرسیده است. وقتی یک عضو جدید را داخل جمعیت می ساختند، قابل اعتماد بودن او را در یک حلقه محدود و فرعی یا اهلیت او را در نظر می گرفتند و بعد از آن او در همان حلقهء کوچک به قران عظیم و شمشیر سوگند می دادند و مرام های ذیل را می پذیرفت.» [3]

آن گاه نویسنده تمام مرام های ده گانه را برمی شمرد و پیدا نیست در حالی که از مشروطه خواهان مرام و اساسنامهء مکتوبی برجای نمانده است؛ این مرامنامهء دهگانه از کجا سربلند کرده است. عین مرامنامه در نویسنده کتاب (ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان) مطابق العمل بالبنعل اقتباس می کند.

گفتنی است که حتی تاریخ برگزاری و ایجاد نهضت را هم به درستی نمی دانیم. یکی از این مؤرخان می نویسد: « در سال ١٣٢۷قمری مولوی محمد سرورخان مرحوم زعیم بزرگ مشروطه خواهی، دریکی از اتاق های بزرگ باغ مهمان خانه که در آن وقت مکتب حبیبیه در آن واقع بود، تشکیل جلسه داده، عدهً زیادی از مشروطه خواهان در آن گرد آمده بودند.» [4]

اما تاریخ نگار دیگری می نویسد که : « متعاقبأ در زمستان ١۹٠۹هنگامی که امیرحبیب الله خان در باغ های جلال آباد مشغول تفرج بود، دو نفر از اعضای حزب استاد محمد عظیم خان کارگذار فنی فابریکه حربی و ملا منهاچ الدین خان جلال آبادی معلم شهزاده محمد کبیرخان فهرستی ا زتمام اعضای حزب تا جایی که می شناختند تهیه کرده بودند و ملا طورپاچا این فهرست را با راپوری به نزد امیر در جلال آباد تقدیم کرد.» [5] همین نویسنده که جریان افشای نهضت را در سال ١۹٠۹ می داند، چند سطر بعد در کتابش حکم امیر را در حوت ١٢۸۵ یعنی سال ١۹٠٦ دانسته گویا اعضای نهضت در سال ١۹٠۹، افشا گردیدند و در سال ١۹٠٦ سرکوب شدند، به بیان دیگر سه سال پیش از موجودیت خویش نابود گردیدند، قلمزن دیگری که تجدد فکری را در کشور پیش از سراج الاخبار محمود طرزی میداند در برابر ادعای مرحوم صدیق طرزی، سال ظهور مشروطیت را در ١۹٠٦ وانمود می کند [6] ولی مورخ دیگری که این همه روایات گوناگون را می نگارد، بدین باور است که این جنبش در تاریخ نامعینی پیش از سال ١۹٠۹ در کابل در حلقه های ده نفری تشکل يافته است. [7]

با این همه روایات گوناگون و نامتجانس نمی توان به انبوه پرسش هایی که در مورد مشروطیت در افغانستان مطرح اند، پاسخ های درست و شایسته یی مهیا ساخت. اختلاف و چند گونگی روایات پیرامون شیوه کار، ساختار، تاریخ ظهور و آرمان های مشروطه خواهی در کشور، از سویی هم ازین جا مایه می گیرد که اعضای جمعیت در دوران آزادی و فراغت هرگز دست به خامه نبردند و از رمز و راز جنبش، تاریخ معاصر را بی بهره گذاشتند، دراین زمینه مقالتی که از امالی یکی از اعضای نامبردار جنبش یعنی شادروان میرسید قاسم و به تحریر نوه اش (سید مودود پشتونیار) برجای مانده است، یگانه نوشته یی است که آگاهی های یکی از اعضا را، آن هم در کبرسن بازگو می کند. [8]

باری مشروطه خواهان نخست به گروه ها و لایه های مختلف اجتماعی تعلق داشتند؛ به گروه های سنتی نابرابری وابسته بودند و از دیدگاه فکری و اندیشوی نیز همه شانرا نمی توان هم نظر و همسو پنداشت. دراین جماعت روحانیون آزادی خواه، روشنفکران منفرد، پیشه وران و اهل محترفه آموزگاران حبیبیه و معلمان هندی این مدرسه و سرانجام شاعران و هنرمندان، عناصر ترکیب دهنده بودند و مولوی محمد سرور واصف، غلام محمد میمنگی، محمد حسین پنجابی، محمد حس راقم، غلام محی الدین افغان، کاکا سیداحمد و شاعر رزمنده و نستوه محمد انور بسمل، شاخهء هنرمندان، شاعران و نویسندگان جنبش را می ساختند.

بسمل که در سال ١٣٠٦ زاده شده است، در هنگام سرکوب جنبش در صفر ١٣٢۷، بیش از ٢١ سال عمر نداشته است و این امر نشان گر آن است که او از جوانی دارای سر پرشوری بوده است و قلبش برای آزادی، عدالت و قانون می تپیده است. در روزگار جوانی و میان سالی، همه آرزوهای او را بهسازی دنیای پیرامونی می ساخت از همین روست که در گروه هندی آغاز سده بیستم به رزمندگان سیاسی می پیوندند و بنابر باور یکی از تاریخ نگاران، حتی او به شاخهء ناسیونالست افراطی متمایل به چپ نهضت منسوب است. [9] اما دوران سالخوردگی به گفته خسته انبشاه فقر در سر دارد و چندی به لباس فقرا و مجاذیب و نیت کسب فیض به زیارت اهل الله در هندوستان به مزارات و مقامات متبرکه گردش و به ریاضت به سر برده است. [10]

آری شاعر آزادی خواه صوفی صافی می شود و  مثلث زندگی او با این سه ضلع ساخته می شود: شعر، مبارزه و تصوف. سیر افاق به سیرالنفس می کشاندش، از یک سو آشنایی و ارادت به حاجی درویش و از سوی دیگر گوشهء زندان به تأمل وامیداردش و به تصوف عملی می کشاندش. به حضرت بهاوالدین نقشبند دل می بندد و طریقه حضرت عبدالقادر جیلانی را می پذیرد. به چله می نشیند اما نه برای تظاهر و عوام فریبی، زیرا او به درشتی به چنین چله یی می توزد. چلهء او از لون دیگریست. آن گونه که شمس تبریزی می گفت ـ صوفی در شهر باشد در بیابان چه کند؟ او هم در شهر، درمیان مردم و در زندگی اغواکننده شهری می خواهد چله بنشیند.

« جناب مولوی صاحب ملنگ (رح) سی سال قبل مرا به چله دعوت فرمودند ،من گفتم ـ "چله می کشم اما نه این طور به اتاق تاریک و نان خشک، بلکه اتاق روشن، نان خوب و پرستاری لازم" سر را فرو برده، دوباره به من نگاه کرده فرمودند: " شما را خداوند جل علی شانه همان قسم که خواستید چله می دهد." » مقدمه دیوان او پیش از مرگ وصیت می کند که در مرگ نوای موسیقی را بردارند که مرگ مولانا و صلاح همین زیبایت را به خاطر می آورد که هم قاریان به خواندن قرآن پرداخته بودند و آوازخوانان و قوالان به پایکوبی و چون از مولانا و از این قرآن خوانی و آوازخوانی پرسیدند گفت: قرآن به خاطر آن خواندند تا حیرت کنند که او مسلمان بود و قوالان آواز می خوانند تا ثابت کنند که او عاشق بود.

نگاهی به زیستنامهء بسمل

استد بسمل در هشتم محرم ١٣٠٦هجری قمری برابر با ١٢٦٦ در کابل زاده می شود [11] هرچند که برخی از پژوهندگان سال ولادت وی را ١٣٠۷ ویا ١۸۸۵ میلادی نوشته اند [12] پس از آموزش های مقدماتی، لیسهء حبیبیهء نوبنیاد را به درجه ممتاز به پایان می برد و بدان هم بسنده نمی کند و علوم متداول زمان خویش را فرامی گیرد، یعنی از یک سو به دانش های جدید چنگ می اندازد و از سویی هم علوم قدیمه را آموزش می بیند و آمیزهً این دو، از وی مردی می سازد، فرهیخته، گشاده نظر آزادی خواه و وارسته.

زندگی بسمل، زندگی پر از فراز و فرود است و از اسارت کنج زندان تا کرسی مجلس عیان منحنی عمر پرماجرای اورا می سازد. در زمان امارت حبیب الله کلکانی به سرزمین های اسلامی رخت سفر می بندد تا در سیر آفاق رمز و راز سیرالنفس را دریابد و در حکومت پس از حبیب الله معاون ناظر محمد صفرخان امین الاطلاعات ـ پدر خویش می گردد که به نایب الحکومگی قطغن و بدخشان گماشته شده بود. ناظر محمد صفرخان نوه محمد اعظم خان چترالی است که که از کارگذاران روزگار امیرعبدالرحمن خان و کارمند مورد اعتماد وی بوده است که امیر خود در موردش می نویسد: « یکی از نوکر های خیلی امین دربار من می باشد و مهرثبت من در دست اوست که نوشته جات و غذا و دوای مرا مهر می کند، خلاصه جان وتمام مملکت من در دست اوست [13]

بسمل در بدخشان به انتشار جریده یی دست می زند و چون در سال ١٣١٠ انجمن ادبی کابل گشایش می یابد به حیث نخستین مدیر انجمن مقرر می گردد و از همان جاست که به جرم آزادی خواهی باز راهی زندان می شود. تردیدی نیست که یکی از مرام های بنیان گذاران انجمن ادبی کابل این بود تا دستگاه حاکمه در آن جا دگراندیشان آزادی خواهان و مخالفان استعمار انگلیس و استبداد داخلی را نشانی کنند و از آن جا روانهء زندان شان سازد.

در سال ١٣٢۵ که برای سالی چند، فضای باز سیاسی رخ می دهد و زندانیان بی گناه از پشت سلول های بدر می آیند بسمل نیز افسرده و ناتوان پای به دنیای آزاده گی می گذارد به وزارت معارف به کار گماشته پس از آن، ریاست ( دارالعجزه) بدو سپرده می شود و در همان جاست که با عبدالمجید زابلی در مجلس وزرا بر سراعاشه و اباتهء مستحقین به جدال می خیزد و از کار کناره گیری می کند. آن گاه شاه او را می طلبد و پس معینیت وزارت مالیه را بدو می سپارد. آخرین اشتغال او نمایندگی در مجلس اعیان است و از آن پس تا سوم جدی ١٣٤٠ مطابق سال ١۹٦١ که خرقه تهی می کند در خانهء خویش است و با عشق و شیدایی و شعر و غزل می زید.

بسمل سه بار زندانی می گردد

بار نخست در سال ١۹٠۹ میلادی با سرکوب مشروطه خواهان نخست. درین سال به امر امیر هفت تن از آزادی خواهان مشروطه طلب سر به سر ارمان خویش می گذارند و کشته می شوند و دیگران به زندان می افتند تا این که که شاه امان الله در زمان شهریاری خویش رهای شان می سازد و به کارهای دیوانی می گمارد و گروهی هم به دلایل گوناگون مورد بخشش امیر حبیب الله قرار می گیرند. از آن شمار بسمل است که به « لحاظ مقام رسمی پدرش» [13] آزاد می گردد و بنا به قولی تقریبأ دو سال در شیرپور محبوس ماند. [14] این که در مقدمهء دیوان وی دوران اسارت را چهارسال نوشته اند به هیچ روی درست نیست. در زندگینامهً اغاز دیوان وی آمده است: « در حوت ١٢۸۵ هجری امیرحبیب الله ایشان را با محمد عثمان پروانی، غلام محمد میمنه گی، احمدقلی وغیره مشروطه خواهان به زندان کشانیده و بعد از مدت چهار سال تا این که امیر امان الله خان اعلان پادشاهی می نمود ومشروطه خواهان را از زندان رها و به کارهای دولت گماشت که در آن جمله بسمل به حیث حاکم در مناطق مختلفه ایفای وظیفه می کرد. [15]

دراین عبارت نادرستی های آشکاری وجود دارد، نخست این که از سال ١٢۸۵ تا سال امارت شاه امان الله سیزده سال می شود واگر بنابر ادعای نویسنده تمام این دوران را تا اعلام پادشاهی شان امان الله در زندان به سربرده باشد، باید سیزده سال در زندان بودن باشد، نه چهار سال. دو دیگر این که هم اعضای خانواده استاد بسمل و هم تاریخ نگاران حبس اولی او دو سال می دانند نه چهارسال. سه دیگراین که مشروطه خواهان در سال ١۹٠۹ سرکوب گردیده اند، که برابر با سال ١٢۸۸ خورشیدی می شود. این لغزش را مولوی محمد حسین یکی از هم زنجیران هندی استاد بسمل نیز به گونهء دیگر مرتکب شده است و  می نویسد: « چون امان الله خان جمعیت مشروطه خواهان را به نام اصلاح طلبان خطاب می کرد، بنابراین همه ی ما را رهایی داد ولی محمد انور بسمل را با وجودی که دوست و همفکر خود می دانست به سبب جرم برادرش اخترجان محبوس نگه داشت تا که بالاخره به یادآوری مولوی محمد حسین [این جانب] رها شد.» [16]

شکی نیست که منظور مولوی محمد حسین از حبس دوباره شاعر است که به علت حادثهء برادرش به زندان افتاده بود و اگر احیانأ با وساطت مولوی محمد حسین هم از زندان رها شده باشد به هیچ روی با آن چه وی ادعا می کند راست نمی آید و باید این حبس مربوط دوران شاه امان الله باشد. بدین گونه شاعر ار باردوم بازهم برای دوسال در قفس انداختند و خاطر او را رنجاندند.

بارسوم در روزگار محمد نادر شاه و از ریاست انجمن ادبی دربندش کشیدند و آن گونه که خود گفته است، چند روز پیش از قتل شاه بوده است: « چون نادرخان بالای فامیلم فشار آورده و آن ها نزد حاجی صاحب (رح) عرض نموده بودند، همان بود که حاجی صاحب مرا خواستند و منهم جانب کابل روان شدم، وقتی شهر کابل رسیدم، به هیچ جانب راه نداشتم نزد حاجی صاحب (رح) در چارباغ کابل رفتم. به من بار ندادند. شب را جایی گذشتاندم و فردا به جانب شان خود را رسانیدم، یک پای مبارک به موتر بود ویکی به زمین. نزدیک شدم به من فرمودند که ـ من گفته بودم که این راه مشکل است و قلبأ ارشا فرمودند که ـ برو نزد پادشاه ـ اطاعت نموده رفتم و زندانی شدم اما چند روز بعد نادرخان کشته شد. تمام فامیلم زندانی شدند که چهارده سال دوام کرد.» [17]

سومین حبس به درازا می کشد. تن او می فرساید، اما نمی تواند مقاومت او را درهم شکند، از سوی دیگر او از این دوران راضی است که به گفته خودش او پس از چهارده سال عیش حقیقی از زندان خارج می شود.

در زندان می خواهند او را به بهانهء قتل شاه و دیگر بهانه ها با سه تن دیگر اعدام کنند اما دست قضا اورا از دم تیغ جلادان می رهاند. شادروان غبار می نویسد: « عبدالغنی خان قلعهء بیگی بعدآ در جواب فتح محمد خان فرقه مشر عضو مجلس نام این سه نفر به این قرار ذکر کرد ـ محمدانور بسمل، میرغلام محمد غبار و سرورخان جویا. بسمل مثل داوی در زندان ارگ و من و جویا در زندان سرای موتی از قبل محبوس بودیم. [18]

بدین گونه هژده سال از عمر شاعر در زندان می گذرد و در سال ١٣٢۵ در دولت مستعجل شاه محمود خان و پس از آن که چهارده سال رنج و مشقت را برتن هموار کرده است، پا بیرون از زندان می گذارد و خود علت رهایی خویش را چنین باز می گوید: « روحم حضرت بهاوالدین نقشبند رحمته الله علیه را انتخاب نموده، بدون تأخیر به جناب شان مرید شدم در همان شب به صحبت مبارک شان رسیده و فردای آن از زندان رها شدم.» [19]

تاریخ ادبیات ما تنها مسعود سعد است که چون بسمل هژده سال را در زندان به سربرده است، ده سال را در زندان (نای) و (سو) و (دهک) و هشت سال را در زندان (مرنج) و حاصل این زندان دراز حبسیات سوزناکی است که خود برجای نهاده است اما اثرات زندان هژده سال بسمل را در شعرش نمی توان دید و یکی دو باری هم که به زندان خویش اشاره کمرنگی دارد هرگز در شعرش بوی تآثر و تألم در حشام نمی خورد. او خود این دوران حبس را (چهارده سال عیش حقیقی) می خواند. در شعرهایش شکوه ها و نا امیدی های اندکی را می توان گواه بود، این که نوشته اندک « بسمل نشیب و فراز روزگار را بسیار و تآثرات آن جسته جسته در آثارش دیده می شود.» [20] درست نیست اما از جایی که شعرها تاریخ سرایش ندارند، نمی توان گفت کسی که دوران چهارده ساله زندان سیاسی را عیش حقیقی خوانده است، آن تآثرات را از اسارت و رنج زندان بداند و اگر می نالد که: ( دوستان از پا فتادم دست امداد دهید) احتمالا به رنج های دیگری چون سالخوردگی و بیماری های فراوان اشاره دارد او بلوط تنومندی است که صرصر روزگار هرگز نتوانسته است به لرزه اش در آورد و روح بزرگ او توانسته است در لحظه های خلوت و انزوای سلول زندان او را به دنیایی بکشاند که همهء ناهنجاری، نارواها و ناراحتی ها را برخود هموار سازد.

نیم نگاهی بر شعر بسمل

 

تاکنون چهار دفتر از شاعر، اقبال چاپ را یافته است:

١- منتخب اشعار استاد محمد انور بسمل که از سوی مؤسسه چاپ کتاب در اسد ١٣٤٦، مطبعه دولتی با ۵٠ شعر در قطع کوچ انتشار یافته است.

١-  گزیده غزل های بسمل از دستنویس میرزا عطامحمد با بازنگری واصف باختری، نعمت حسینی و نگارنده این قلم، با مقدمه زئیس انجمن نویسندگان که توسط آن انجمن در سال ١٣٦٦ چاپ گردیده است و یک صدوهشت غزل شاعر را درخود دارد.

٣- دیوان بسمل رحمت الله تعالی، به اهتمام نثاراحمد نوری با خط نستعلیق به انضمام زندگینامهء حاجی درویش با بیش از دوصد غزل که بخش نخست با نام (راز توحید) مسمی گردیده و چند قطعه از مراثی که در بخش پایان کتاب آمده است، زیرنام (شیوه تسلیم) چاپ شده است. جای چاپ کتاب، تاج کمپنی پشاور است. طرفه این ماجرای سیر و سلوک مراد در آن با گشاده دستی آمده است اما از زیستنامه خود شاعر، نشانه یی در دست نیست.

٤- دیوان اشعار حضرت بسمل رحمت الله علیه، با سوانح احوال شاعر مرثیه های گویندگان دیگر، مقدمه سبک و روش شاعر، شرح احوال حاجی محمد اسحاق درویش و سوانح مختصر احوال شاعر و شرح لغات و تعبیرات عرفانی اشعار است که بار اول گویا در سال ١٣٦٢ به زیور چاپ آراسته گردیده است. کتاب چندین تن مدون، مرتب، مهتمم، کمپوزر و همکار طبع دارد. چاپ این کتاب در سال ١٣۷۷ در دوهزار نسخه از سوی مرکز نشرات اسلامی صبور، در پاکستان (؟) صورت پذیرفته است. کتاب به پنج قسمت بخشبندی گردیده است که بخش پنجم آن شامل مرثیه ها، حل لغات و شرح اصطلاحات عرفانی است و چهار بخش دیگر آن شعر های بسمل را در بردارد و هر بخش را یکی از هواخواهان وی تهیه دیده است به نام های: راز توحید، بادهً عشق، شیوه تسلیم و تخت سلمانی نام گذاری شده اند و هرگز علت این تقسیم بندی و نام گذاری به خواننده روشن نمی گردد. این مجموعه که ٢۷۵ فغزل شاعر در آن گرد آمده است و همه غزل ها شماره گذاری شده اند، مکمل ترین دفتر شعری بسمل می تواند به شمار آید ولی دریغ که بر اثر بی عنایتی تهیه کننده گان، لغزش هایی در شعر ها راه یافته است که افزون بر ناهمواری های املایی، گاهی ضبط نادرست شعرها را اندکی ناموزون ساخته و سکته هایی در غزل های راه یافته است که بسیاری از آن ها در اثر کاهش، افزایش یا تعویض واک ها صورت پذیرفته است که به گونه نمونه به چند مورد مختصرأ از آن ها اشاره می شود:

الف ـ با افزایش واک یا یای وحدت بهر واژهً (بند) در این بیت:

نیست از قید علایق بندی در پای جنون

یک دری باز است برما خانهء زنجیر ما (غزل 107)

ب ـ کاهش پیشینهء (به) پس از فعل (نگنجد) در این بیت:

نگهء گرم تو حیرت من صحبت ما

بس بود حرف نگنجد میان من و تو (غزل 124)

ج ـ تعویض ضمیر منفصل (تو) با ضمیر متصل (ت) در بیت زیر:

شبی که یاد نهال قدت در بر نیست

به زیر پهلوی من آتش است بستر نیست

باری بیش از هفتاد موارد این گونه سکته ها دامن شعرها را گرفته اند که بیشترینه از بی التفاطی در هنگام ضبط و استنساج مایه می گیرد. در این جا لازم به یادآوری است که درست ترین چاپ غزل های استاد بسمل، همان یک صدوهشت غزلی است که انجمن نویسنده گان چاپ کرده است.*

اما از جایی که چاپ چهارم غزل های بسمل مشمول غزل های بیشتری است، برای شناخت تفکر و اندایشه شاعر ارزش بیشتری دارد و زحمات تدوین کننده گان درخور قدردانی است و نشانی از اخلاص و ارادت به آن مرد وارسته.

مضمون شعر بسمل را میتوان به سه گونه بخشبندی کرد:

١- مضمون های فردی

٢- مضمون های عرفانی و اجتماعی

٣- مضمون های کلی و جهانی.

در مضمون های فردی، عشق است که محور اندیشه او را میشازد ـ عشقی انسانی، ملموس و زمینی در سراسر دیوان و در دوصدو هفتاد و پنج غزل او سمیای محبوب او را می توان دید. با سوز و گدازها، شکوه هاشکایت ها به شفیتگی ها و دلسپردن ها، جنسیت چنین محبوبی نیز نمودار است، محبوبی که بهار سبزه خطش دماغ او را تازه می سازد و دیدار چنین لعبت نوخطی مایهء شادمانی عظیم او می گردد

زلطف آن لب تو خط تبسمی دیدم

به تردماغیم امروز آب کوثر نیست غزل (11)

خط وجه تمایز زیبایی معشوق است که در جای جای غزل هایش رخنه کرده است [21] شاعر از همه جا و همه کس، از آشنا و بیگانه بوی نو خطان را می شنود:

چنین که از همه کس بوی یار میآید

چه جای خویش که بیگانه آشنای من است غزل (28)

در کنار مضمون های فردی و عاشقانه که بخش کلی شعرش را می سازد مضامین اجتماعی و انتقادی و رگه های عرفانی را می توان در غزل هایش یافت، او بررسم اسلاف ادبی خویش، بر زهد و سالوش بر چله نشینی های ریایی و بر مظاهر فریبنده درویشی و زاهدی نیشخند می زند و در حالی که خود مردی است باورمند، صوفی و اهل سلسله به آنانی که ازاین باورها برای فریب خلق بهره می جویند، ریشخند می زند و طشت رسوایی شانرا از بام فرو می اندازد. در حالی که گردن نفس را با حبل شرع می بندد و مسجد دردیدگاه (از غمخانهء عشق) است او روا نمی دارد که در عشق سوداگری راه اندازند و تر دامنی گزینند، به نمونه های ازاین دست می نگریم:

برای زهد و تقوی چند زاهد هرزه گردی ها

کنون آن به چورندان پای در دامان تر پیچی (غزل 267)

خرقهء زاهد نمازی نیست در کیش نیاز

کودک اشک ریا بردامنش شاشیده است  غزل (208)

برخود ز ریش و دستار پیرایه چند بستن

روی خدا ببین شیخ بگذار این ریا را غزل (183)

ما و فکر گیسوی خوبان و صدچاک جگر

زاهد ارزانی ترا سود ای ریش و شانه ات

دی شکستی محتسب بیباک مینای مرا

خون روان شد از دلم زین لغزش مستانه ات غزل (85)

عبث داری نظر برحور زاهد

چو ذوق چشم بیماری نداری  غزل (164)

از چله به جز رنج کدورت نکشیدی

چون چشم کند دوری مردم ز چه کورت غزل (104)

چند دل بسته یی ای شیخ به تسبیح عقیق

کاش این سنگ ترا از ره دین برخیزد غزل(128)

دور دار از دامنم دامان که من تر دامنم

تا به زهد خشک خود زاهد نیا لایی مرا غزل (138)

پوستین در برو مسواک به سر چند ای شیخ

آب انسانیت این خصلت جا بوسی ریخت  غزل (235)

و سرانجام:

کار مسلم عرض اندام است در میدان کار

نی به خلوت همچو راهب یا برهمن زندگی  غزل (258)

عرفان عصاره اندیشه اوست هرچند که در غزلهایش تصویر کمرنگی دارد، بر آن است که از عشق مجازی و صوری ره به سوی عشق حقیقی زند و سپردن چگل به سوی حقیقت طی منزل کنند. او جبین محبوب را آیینهء عرفان خویش می سازد:

ای جبینت صفحهء آیینهء عرفان ما

بیت ابرو تو حسن مطلع دیوان ما غزل (113)

شیدایی صوفیانه محور دیوان اوست اما پیچیده در لفافهء عشق های صوری است و خواننده ساده نگر در وهلهء نخست ره ژرفای اندیشه های عرفانی او نمی تواند راه یابد.

بسمل دلسپرده مکتب هندی و به ویژه سیفته شیوه ابوالمعانی بیدل دهلوی است و همزمان به مظهر جان و جانان و شعرش الفتی دیرینه و عشقی سرشار دارد و این دو گوینده در بسا از غزل های شاعر به گونه یی حضور دارند، نه تنها افکار و اندیشه های این دو شاعر جوهر عاطفی کلام او را می سازند، بل او چنین استقبال و نظیرگویی بیدل و مظهر می پردازد و در چندین غزل خویش از آندو با نیکویی یاد می کند و سخن خویش را ماحصل متفن آندو می داند.

بسمل از گرمی صحبت به کلام مظهر

آتش افتاد به جان شعلهء ادراک  مرا    غزل (13)

چون خامه ز جامی بردم صنعت بیدل

از پرده یک نی چقدر ریخت فغانها      غزل (128).

علاقه و مهر دیرینه به بیدل او را در حلقهء کوچک ادبی نایب السلطنه سردار نصرالله خان می کشاند، در این حلقه دو تن دیگر از بیدل شناسان و شاعران نامبردار راه دارند ـ عبدالعزیز ندیم و قاری عبدالله که همین سه تن زمینهء چاپ نخستین گزینهء بیدل را آماده می سازند.

ویژگی های مکتب هندی، سرشت کلی شعر بسمل را می سازد او را به سوی (معنای رنگین)، (معنای بیگانه) و (مضمون تازه) و غیر مستعمل می خواند:

صرف و ساز و عمر خود گر در دبستان ادب

کی شود کس آشنای معنی بینگانه است غزل (85)

یا:

معنی رنگین به وصف روی چون گل بسته ام

کلک مضمون را حنا از خون بلبل بسته ام   غزل (6)

ویا: بس که محرومم از آن گفتار شیرین پیش من

معنی بیگانه لفظ آشنا افتاده ا ست  غزل (150)

اهل سخن چو نیست درین عصر بی سخن

مضمون شوخ و معنی رنگین نبشته به  غزل(250)

جفت های گردان که جزوی از سنت های ادبی شعر فارسی دری است و در مکتب هندی هم کاربرد بیشتر دارد و هم برآن ها افزده شده ا ست در جای جای شعرش جلوه گری دارد ـ بلیل و گل، یوسف و زلیخا، فرهاد وخسرو، مجنون ولیلی، یوسف و یعقوب، یوسف وچاه، خاکستر وآیینه، گلشن و عندلیب، سرمه و چشم، سرمه و مژگان، شمع و پروانه، آیینه و سکندر، کوهکن وبیستون، قمری و سرو، همین گونه عردن مکتب هندی شگرد اصلی کارخویش ساخته است، از شاخص های نمودار شعر اوست.

کلهء (تیغ) که با تخلص شاعر تلازم معنایی دارد در شعرش فراوان به کار می رود و می توان کلمه کلیدی دیوان وی دانست و جز این کلمه، واژه های یژه گویندگان مکتب هندی چون کلفت، نزاکت، آیینه، شوخی، دماغ، بیدماغ، تردماغ، و ترکیب های اضافی و استعاری چون بوی راز، کوچه زلف، درد قفس، آیینه نشان، مرغ تصویر، باده تحقیق، عیش رنگین، کوچه زنجیرگیسو، بام دل، دل سنگ، کودک اشک ریا و همانند آن ها در حوزه ترکیب شعرش بسامد بالایی دارند و استفاده از واژه های گفتاری و بهره گیری از منطق عامیانه خصیصه شعر اوست. همچنان کاربرد ردیف از ویژگی های مکتب هندی و از شگرد های عمده شعر بسمل است، کافی است بدانیم که از غزل نخست تا غزل صدم دیوان فقط دو غزل است که بدون ردیف سروده شده است و همه غزل های دیگر دارای ردیف های اسمی و فعلی پیشینه یی و ضمیری اند که برای تداعی مطلب یاری لازم را می رسانند.

تکرار قافیه و کار برد غزل های ذومطلعین از ویژگی های دیگر این مکتب است که در شعربسمل چون ارثیه  ادبی شیوه هندی برجای می ماند. مخصوصأ غزل های دومطلعی که به گفتهء اقدامه بن جعفر، نمایش اقتدار تفنن به شمار می آید. تکرار قافیه در یک غزل که شعرای مکتب هندی را از آن باکی است گاهی در غزل بسمل شمار ان به سه بار می رسد، آن هم در سه بیت متوالی:

دریافتم این نکته از مدرسه عشق

جز ناقصی و عیب کمال دگرم نیست

غیر نفس عقده دل باز نمودن

این غنچه لب از حرف تو کام دگرم نیست

شادم که به پرواز گلستان خیالش

بسمل تپشی دارم اگر بال و پرم نیست غزل (151)

باری اگر استاد بسمل به موازین عروضی ویا قواعد دستوری، گاهی وبا بی اعتنایی صوفیانه می نگرد اما شعرش پراست از جوهر عاطفی و زلال لحظه های عاشقانه و عرفانی. وزن های شعرش گاهی خیزآبی و تند اند و گاهی آرام و ملایم و زمانی هم وزن های دشوار و غریب و درهمهء این وزن ها، چیره گیش نمودار است. زبانش گاه توصیفی است و گاهی تصویری و انباشته از اسناد و مجازی. غزل درونمایه کار اوست و به قالب غزل چه قالب دیگری می تواند به شایستگی برتابد. غزل های او سرودهای از جان برخاسته اند، معجون به هم جوشیده تمنا های عاشقانه وپندارهای عارفانه، هرچند از سال ١٣٣٣ تا دم مرگ دیگر سرودی برلبش جاری نمی شود، بآن هم با مقایسه با شاعران نامبردار دیگر از نگار آماری کم نمی آید و آن چه در دست است ٢۷۵ غزل شورانگیز است.

او که دلبستهء شیوه هندی و کلام تصویری بیدل است، اما از هر نگاه گرایش هایی به شیوه عراقی، نشانه های از مکتب رقوع را در سخن او متوان نگریست. ازهمین روست که به استقبال غزل های حافظ نیز برمی خزد.

به هررنگ صاحب این قلم کمتر شاعری را از همروزگاران بسمل می شناسد که چون او اسلوب و شیوه هندی را با این همه زیبایی و استحکام تجربه کرده باشد. روانش شاد باد که دیوانش مجموعه یی است انباشته از قناعت و صبوری و تسلیم.

بگذارید داوری خود شاعر را که داوری شایسته و بی گزافه یی است درمورد شعرش، برزبان آوریم و دفترشعرش را ببندیم، هرچند که بسا از گفته ها، درین باب ناگفته ماند:

سکه بر زرگر زند بسمل چنین طبعت ز شعر

نقد عشرت گیرد از وی صفحهء کابل به کف غزل (136)

زیرنویس ها

[1]           این رساله که با دریغ در دسترس نگارنده نیست، از اسناد محرم وزارت خارجه شوروی بوده است که سال ها قبل به دری گزارش یافته است و چون درسنامه در دانشگاه استفاده می گشت.

[2]           غبار، میرغلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، کابل: ب، ت جلد اول ص 717

 

[3]           حبیبی، علامه عبدالحی، جنبش مشروطیت در افغانستان، سازمان مهاجرین افغانستان، 1377 ص 58

[4]           حبیبی، همان جا، ص 17

[5]           غبار، همان جا ص 718

[6]           پوهنیار، سید مسعود، ظهور  مشروطیت و قرباینان استبداد در افغانستان، جلد اول و دوم، پشارو، سبا کتابخانه، 1357، ص 40

[7]       فرهنگ، میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد اول و دوم.ص 565

[8]           تک: روزنامهء کاروان، شماره 18، 4 سرطان 1351

[9]           فرهنگ، همان جا ص 543

[10]       خسته، معاصرین سخنور، ب ت ص 59

[11]       خسته همان جا ص 57

[12]       امیر عبدالرحمن خان، سفرنامه و خاطرات... به کوشش ایرج افشار سیستانی، ترجمه غلام مرتضی قندهاری. 1369 ص 390

[13]       غبار، همان جا ص 720

[14]       حبیبی، همان جا ص 39

[15]       بسمل دیوان اشعار، اهتمام دوکتور لطیف الله منظور، مرکز انتشارات اسلامی صور. سوانح مختصر عارف کامل استاد سخن حضرت قاری محمد انور بسمل ص 39

* این که در آغاز کتاب در نوشته یی زیر عنوان (روش ادبی استاد بسمل ادعا می شود که اکثر غزل های این چاپ تحریف شده است، سخنی است گزاف و غرض آلود.

رنگین :

 کامل ترین دیوان استاد محمد انور بسمل   درسال ۱۳۹۰ خورشیدی ، توسط کلیم الله ناظر تدوین وتصیح شده تحت عنوان ( مجموعهٔ اشعار  بسمل ) به تیراژ یک هزار جلددر مطبع بهیر در شهر کابل به چاپ رسیده است.

.....................................................................................................................

Druckversion | Sitemap
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin