Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

والا تــــراز شاهـدخت

 

نمی دانم از کجا آغاز نمایم  واز کدام واژه ها در وصف  یکی از فرهیخته گانی  که افتخار شاگردی شانرا دارم  استفاده نمایم .  خانمی  را که  در سرزمین  پر رنگ هنر گوینده گی ، ژور نالیست  پرکار ،  برنامه ساز موفق ید طولا دراد به معرفی بگیرم  .

درسال ۱۳۴۶ هجری خورشیدی زمانی که هنوز مصروف  دانشجویی در لیسه استقلال بودم  پایم به رادیو افغانستان کشانیده شده، و دریکی از شعبات رادیو افغانستان  کارم را آغاز کردم . آمر شعبه  ما  خانم شکریه جان رعد بود ،  که  مسوولیت وگرداننده گی برنامه های خانواده ، اطفال ،  و بعضی برنامه های تربیوی را به عهده داشت . شکریه جان رعد با وجودی که یک خانم هنر آفرین  بود ،خلاق  و با استعداد به همان اندازه یک خانم  مهربان ، خوش برخورد ودرعین حال انسان جدی نیز بود . خوشبختانه  با من منحیث یک معلم  و یک رهنما رفتار نمود  آن چه را که درقسمت  تهیه  مطالب  وثبت برنامه ها می دانست برایم تشریح کرده  ودر همان روز اول مرا با خود در استدیو ۴۷  که همکار تخنیکی آن روانشاد علی جان وزیر بود برده طریق ثبت برنامه  رادیویی را نشان داد.

می خواستم در باره شخصیت وکارنامه های استاد گرامی خود شکریه جان رعد چیز های بنویسم  ولی نمی دانستم از کجا آغازنمایم  .که تصادفا درصفحه ویابلاک  استاد گرانمایه  جناب محمد آصف فکرت  مطلبی تحت عنوان ( والاتر از شاهدخت )  را خواندم که در وصف و معرفی  شکریه جان   انتشار یافته است ومطلبی خیلی جالبی و پرمحتوا نیز می باشد بنا تصمیم گرفتم که به جای  یادداشت های خود نوشته استاد محمد آصف فکرت را البته با تماس تیلفونی و گرفتن اجازه ایشان دراینجا به نشر برسانم . حیدر اختر

استاد محمد آصف فکرت

والا تــــراز شاهـدخت

 

پرسید: چه تردیدی داری؟ چرا نمی آیی؟ گفتم: می ترسم به زحمت بیفتی و خلوتت را آشفته سازم. گفت: نه زحمتی است و نه مزاحمتی. بار ها گفته ام که خانۀ عزیز با همه وسایلش برای هر مدّتی که باشی در اختیار توست. از روزی که عزیز به خانۀ نوش رفته من این خانه را دست نزده ام و همانگونه برای استفادۀ مهمانان و اعضای خانواده، که گاهگاهی می آیند، آماده است. اکنون هم کلیدش در اختیار تو.

عزیز! یادم آمد که دوسه ماه به آمدنش به این جهان مانده بود که مادرش و من همکارشدیم. سال 1345 خورشیدی بود. همکاری ما در رادیو افغانستان و با برنامۀ سرود هستی آغاز شد. من سال دوم فاکولتۀ ادبیات، بخش زبان و ادب دری، را می گذراندم، و به لطف استادانم صباح الدین کشککی و رحیم الهام  وارد خدمت در رادیو شدم. استاد الهام پرودیوسر یا تهیه کنندۀ برنامه های ادبی بود که می خواست به کار دیگری بپردازد. کشککی استاد درس ژورنالیزم ما بود که شعر فارسی دری را بسیار دوست می داشت و به همین خاطر به من خیلی مهربان بود. هر روز در آخر درس ژورنالیزم دقایقی را به شعر خوانی اختصاص می داد و از من می خواست بروم کنار میزش، پیش روی دانشجویان، بایستم و یکی دو قطعه شعر بخوانم. من هم که آن روزها هزاران بیت شعر به یاد داشتم می خواندم و مورد لطف استاد و محبت همدرسانم قرار می گرفتم. در واقع همین کار مقدمۀ راه یافتن من به رادیو شد. نخمستین برنامه یی که می بایست تهیه کنم، سرود هستی بود، برنامۀ شعر و موسیقی. برنامه را با بلندپروازیهای جوانی با طرح نوی تهیه کردم که هر شام دو شنبه پخش می شد و برنامه در زمینۀ نغمۀ ملایمی  با این بیت حافظ با صدایی دلنشین آغاز می شد:

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد – وجود نازکت آزردۀ گزند مباد

این بیت در اول هر برنامۀ سرود هستی نشر می شد و در واقع زیگنال یا نشانۀ آغاز برنامۀ سرود هستی بود. صاحب این صدای دلنشین، در نخستین نگاه من، دخترکی خوشروی، چشم بادامی،  خوشپوش و نازک اندام و در عین حال متین و باوقار و شکوهمند بود که همه به او احترام می گذاشتند. یکی دو روز بعد که با مدیر بخش ادب و فولکلور – شادروان صدیق بورا دوست گرامی من – از این دختری که با ادب و فرهنگ خاص خود مورد احترام همه بود یاد کردم، مرحوم بورا گفت: خانم رعد بسیار یک خانم لایق است. او  همسر آقای عظیم رعد است و بزودی صاحب نخستین فرزند خواهند شد. یک چیز دیگر هم گفت و من به دنبال تهیۀ برنامه هایم رفتم. بلی! او شکریه رعد بود که دو سه ماه بعد صاحب فرزندی شد که نامش را عزیز نهادند و اکنون پس از چهل و پنج سال قرار بود که من چند روزی در خانۀ سابق همین عزیزجان باشم. شکریه صدایی گرم، شیرین، مهربان و در عین حال متین و موقر داشت و بیشتر گویندۀ برنامه هایی بود  که خودش تهیه می کرد. صدایش آن خشونتی را که لازمۀ خواندن اخبار می دانستند، نداشت. برنامۀ سرود هستی را هم او می خواند. یک گویندۀ مرد هم او را همراهی می کرد. یا شادروان مهدی ظفر و یا کریم روهینا. گاهی هم اکرم عثمان که در تهران دورۀ دکترا را می گذرانید و برای مرخصی به کابل می آمد، یا مسعود خلیلی که در لیسۀ غازی درس می خواند، شکریه را در اجرای برنامۀ سرود هستی همراهی می کردند. گاهی هم، در غیاب شکریه رعد، یکی دیگر از همکاران مثلاً فهیمه حمید کار او را پیش می برد.

شکریه رعد هنگام مدیریت ژوندون

 

شکریه رعد از کودکی، و از زمانی که هنوز شاگرد مکتب بود، کار نطاقی در رادیو را آغاز کرده بود.مهمتر اینکه با چنین سابقه و زمینه یی رشتۀ رادیوژورنالیزم را تا مدارج عالی در داخل و خارج خوانده بود و از کشورهای آلمان و استرالیا تخصص به دست آورده بود. افزون برآن همیشه اهل مطالعه بود و هنوزهم هست. شکریه رعد را هیچ وقت بی کار نمی دیدی. یا سرش به کار اداری و نگارش گرم بود و یا کتابی در دست داشت و در حالیکۀ فاصلۀ عینک را روی بینی تنظیم می کرد با اشتیاق می خواند و کیفیت مضمون یا مطلب کتاب را از قیافه اش می شد دریافت. حافظه یی قوی هم داشت که مجموعۀ مطالعاتش از او یک دائرة المعارف زنده ساخته بود. چه در کابل و چه در دهلی هر وقت در موضوعی در می ماندم و از او می پرسیدم، اغلب پاسخ قناعت بخشی می گرفتم.

شکریه رعد و آصف فکرت در کتابخانۀ کنگرس

شکریه، پس از چندسال کار موفقانه در رادیو و تلویزیون، به اصطلاح رادیوژورنالیزم را موقتاً رها کرد وبه روزنامه نگاری و بهتر بگویم مجلّه نگاری پرداخت. و این هنگامی بود که  تازه بازهم مدتی را در خارج به تحصیلات عالی گذرانیده بود. او اکنون مدیر مجلّۀ ژوندون شد. ژوندون نشریۀ رسمی وزارت مطبوعات یا اطلاعات وکلتور بود. گویا روزگاری پیش ازآن با توجه به نام مجلّۀ لایف این نام را برگزیده بودند، زیرا ژوندون هم، که یک کلمۀ پشتوست به معنای زندگی است، همانگونه که لایف به معنای زندگیست. اما هرگز شرایطی میسر نشده بود که ژوندون بتواند به لحاظ مالی متّکی به خود باشد و درآمدی کافی داشته باشد، یا آنکه اشتیاقی برای اشتراک در میان طبقۀ باسواد و روشنفکر برانگیزد. یادم هست که با مدیریت شکریه رعد سطح ادبی – فرهنگی ژوندون روز به روز بالاتر می رفت، صفحاتش افزایش می یافت و تکنیک چاپ و قطع و صحافت آن بهتر و مرغوب تر می شد. تا آنکه مجلّۀ ژوندون مجلّه یی مستقل با قطع و صحافت عالی در 100 صفحه با شمارگان یا تیراژ بالا با درآمد سرشار و خودکفایی نامورشد.

اوضاع دگرگون شد و شکریه هم مجلّه را رها کرد. او و همسرش در یک امتحان گزینش نطاق برای رادیو دهلی شرکت کردند و هردو موفق شدند و شکریه و همسر و دو فرزند خردسالشان به  هندوستان رفتند. از حسن اتفاق من هم چندی بعد برای تحصیلات عالی  در یک دورۀ روزنامه نگاری برای کشورهای روبه توسعه– پس از ده سال کار مطبوعاتی – به دهلی رفتم و اتفاق نیکوتر آنکه انستیتوت  محل درس ما  «اندین انستیتوت آف مـَس کمیونیکیشن (انستیتوت رسانه های گروهی هند)» نزدیک خانۀ رعدها بود. مهمان نوازی و مهربانی آقا و خانم رعد باعث می شد که وقت و بی وقت باخبر و بی خبر به نزد آنان بشتابیم. عظیم جان رعد نویسنده و نطاق و در عین حال شخصی بسیار مهربان، خوشصحبت و مهمان دوست بود. افزون براین خصوصیتها با ریشه داشتن در یک خانوادۀ کهن و اصیل، دست پختی عالی و بی نظیر داشت و غذاهایی با سبکی عالی و در نهایت خوشمزگی می پخت. آن روزها مسعود خلیلی هم در دانشگاه دهلی درس می خواند و او هم  گاهی با ما همنوا می شد. مهمانان و مسافران همزبان دیگر هم که برای سیاحت یا بیشتر برای درمان به دهلی می آمدند از محبت و کمک رعدها برخوردار می شدند. یادم می آید یکروز که به خانۀ شان رفتم عظیم جان رعد سرگرم تهیۀ آردِ برنج بود. در جواب سؤال من گفت که یکی از دوستان، که از کابل آمده، بیمار و در شفاخانۀ صفدرجنگ بستری است. می خواهم برایش فـِرنی بپزم. و این کار همیشه ادامه داشت. بسیاری از مسافران بیمار هم برای پیشبرد کارشان به مترجم نیاز داشتند و شکریه رعد و همسرش همیشه با پیشانی باز و گشاده دستی یاریگر بیماران مسافر بودند . آنان با وجود وظیفۀ خطیر و نداشتن وقت کافی از هیچ کمکی به کسانی که نیازمند کمکشان بودند، دریغ نمی کردند. این ترجمانی ها گاهی لطیفه هایی هم می آفرید که موجبات سرگرمی ما را فراهم می کرد و ساعت ها ذهن مارا مشغول می ساخت.

 

شکریه در کار رادیوژورنالیزم در رادیو سراسری هند ( آل اندیا رادیو) موفق بود و افزون بر تکمیل دانش زبانهای اردو و هندی، در یونیورسیتی دهلی زبان فارسی باستان آموخت و درآن رشته ماستری گرفت. پس از یک دورۀ موفق خدمت در هند، به کابل بازگشت و این بار مدتی در بخش فلم تلویزیون خدمت کرد. سخت کوشی و کاردانی او موجب تقدیر و تحسین کارفرمایان و وزیران مطبوعات در دوره های مختلف گردید. سرانجام اتفاقات پیش آمده در کشور، خانوادۀ رعد را نیز ناچار ساخت کشور را ترک گویند و پس از تحمّل زحمات و تنهایی ها سرانجام اعضای خانواده به هم پیوستند و در ایالات متحدۀ امریکا جایگزین شدند. شکریه رعد با دانش وسیع رادیو ژورنالیزم، دانستن چند زبان و صدای خوش و آشنا برای دری زبانان، در رادیو صدای امریکا پذیرفته شد و در بخشهای فارسی دری و اردو سالها خدمت کرد و اکنون دورۀ بازنشستگی را می گذراند.

تا در ایران بودم، مکاتبه داشتیم و عظیم جان نامه های مفصل تری می نوشت و مرا از جریان کارهایش با خبر می ساخت. از کارش راضی بود و با خانواده اش خورسند و شاد. امّا واپسین نامه اش برای من دلازار و تکان دهنده بود؛ نامه یی که برای من نوشته ولی فرصت فرستادن نیافته بود. نامه اش وقتی به دستم رسید که او در این دنیا نبود و بیماری کشنده یی او را از خانواده و دوستان گرفته بود. در مریلند، شهر سیلور سپرنگ ( چشمۀ سیمین ) دوبار کنار تربتش نشستم. فضای آن واپسین خانه که درختان تنومند برآن سایه افگن بود، چون دلش فراخ و چون طبعش با صفا بود. هربار که بر مزارش شتافتم و دست برآرامگاهش کشیدم، سخنان مهرآمیزش را به گوش جان می شنیدم و تبسمهای معنی دارش را به چشم دل می دیدم.

شکریه تنها و شکیبا، ولی سختکوش و استوار، به کار و زندگی ادامه داد و به آموزش و پرورش دو فرزند دلبندش همّت مضاعف گماشت، و برومندشان ساخت تا هریک از خود صاحب خانه و زندگی و کاروبار شدند. چهار نواسۀ شیرین و مهربان اکنون چشم و چراغ مادرکلان هستند. فرزندان عزیز – راهیل و ایمان و فرزندان هایده- لیلا و جان (جان آقا) خانه های خود و خانۀ مادرکلان را روشن و خوش آهنگ دارند.

در آسمان، در راه اتاوا به واشنگتن، همه اندیشه ام ازاین بود که چه خواهد شد اگر من شکریه رعد را پس از سی و سه سال در فرودگاه نشناسم؛ اما هنگامی که در سالن فرودگاه با همان نگاه آشنا و مهربان و تبسم پرمعنی پذیرایم شد فکر کردم همین اکنون ثبت یک پروگرام را تمام کرده و از استودیوی رادیو کابل برآمده است. هایده رعد که از پنج سالگیش او را ندیده بودم، با دو فرزند نازنینش همراه مادر به میدان هوایی آمده بود تا برادر معنوی و همکار قدیمی مادرش را استقبال کند.

قصّه های قدیم مطبوعات تمام نشدنی ولی فرصت دیدار ما اندک بود. گاه چون از گوشه یی به سیمای عزیز رعد خیره می شدم صدا و سیمایش محبتهای پدر مهربانش را به یادم می آورد.

محترمه شکریه رعد با بردباری همه گوشه و کنار مریلند و واشنگتن را نشانم داد. بارها مرا در دیدار کتابخانۀ کنگرس همراهی کرد و با تورهای شهری نقاط دیدنی واشنگتن دی. سی. را دیدیم.حتی شبی به دیدار خانواده یی از خویشاوندان قدیمی کابل، خانوادۀ محترم آموزگار فقید حسین جان منشی زاده و خانم طاهری در ویرجینیا رفتیم و مورد محبت جناب آقای کاظمی و سرکار خانم روح افزا طاهری آموزگار با سابقۀ کابل قرار گرفتیم. فرزندان خانم روح افزا که از آمدن ما باخبر شدند به دیدار ما شتافتند و با محبتهای شان موجب شادمانی خاطر خانم رعد شدند.

سی سال آزگار است که از کابل و ازهمه خوبیهایش دورم. جلوۀ کابل و بازتاب خوبیهایش را در مریلند و در خانۀ رعد یافته بودم. اما همه چیز گذشتنی است؛ فرصت دیدار دوستان هم با همۀ خوبیها چند روزی بود، و آن چند روزهم گذشت.

خانم رعد مدّتیست سرگرم تنظیم یادداشتها و زندگی نامۀ پدر بزرگوار خویش است. پدرش، که با آمدن شکریه به این جهان به دیار باقی شتافت، سخت مورد احترام و قدرشناسی کوچکترین فرزندش قرار دارد که می خواهد هرچه زودتر یادداشتها و زندگی نامۀ پدر را تمام کند.

آن روز، چهل و پنج سال پیش، که در رادیو کابل با همکار فقیدمان شادروان صدیق بورا سخن در بارۀ شکریه رعد بود. شادروان بورا گفت: ضمناً شکریه جان دختر پادشاه بخاراست. بلی! شکریه جوانترین فرزند امیر سیدعالم خان آخرین پادشاه بخاراست و به همین خاطر گاهی  او را شاهدخت و پرنسس خطاب می کنند. ولی من بارها، به خودش نیز، گفته ام که او با دانش و کوشش خویش نشان داده است که والامقام تر از یک شاهدخت است.

اتاوا سی ام سپتامبر 2012 دهم میزان/ مهر 1391

...........................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin