Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد حیدر اختر               

حمله تروریستی  بر  آموزشگاه در غرب کابل

تمام مردم افغانستان را در سراسر دنیا سوگوار ساخت

 قسمی که  از طریق رسانه ها و صفحات اجتماعی آگاهی حاصل کردیم، ساعت  هفت و سی دقیقه صبح روز جمعه   گذشته، یک مهاجم انتحاری قبل از اینکه وارد صنف درسی شود و مواد منفجره همراهش را انفجار دهد، دو نفر از محافظان این مرکز را به شهادت رسانید. این مهاجم پیش از انفجار به سمت دانش ‌آموزان نیز تیراندازی کرده است. دانش آموزانی که جز قلم وکتاب و دلهای پاک برای آموزش چیزی نداشتند.علاوه بر کشته‌شدگان، ده‌ها نفر در این حمله زخم برداشتند و بیشتر قربانیان این حمله، دختران هستند.

 بعد از این واقعۀ دلخراش، سازمان ملل متحد، دیپلمات‌های غربی، سازمان‌های حقوق بشری و رهبران سیاسی افغانستان و برخی از کشورهای منطقه این حمله انتحاری مرگ‌بار به یک مرکز آموزشی در ناحیه هزاره‌نشین دشت برچی کابل را محکوم کردند.

 تعداد فراوانی از خانم ها در شهر کابل و ولایات افغانستان دست  به تظاهرات زدند و همچنان   در خارج از کشور مردم شریف و با احساس ما با دایر نمودن تظاهرات و مجالس ترحیم  این عمل وحشیانه  را تقبیح کردند.

تا جایی که دیده می شود این عمل تروریستی  اکثریت تمام مردم افغانستان را در داخل و خارج از افغانستان سوگوار ساخته است و حتی برخی از برگذاری  مجالس  سرور و پای کوبی  و یا بخش موسیقی در سمینارها  امتناع ورزیدند.

ناشر وبسایت رنگین این حملۀ وحشیانه و نیت نسل کشی مردم نجیب و شریف هزارۀ وطن غمدار را به شدت محکوم نموده، آرزو دارد که عتکس العمل ها مسیر خوبی بگیرد.

.......................................... 

نصیر مهرین

  رهبر القاعده در     کابل کشته شد

و ما طیارۀ بدون سرنشین و "اجرای کنندۀ عدالت" نداریم!

الظواهری رهبر"القاعده" در کابل توسط طیارۀ بدون سرنشین امریکا کشته شده است. در پیوند با آن:

- حضور الظواهری در کابل نشان داد که گروه طالبان افزون بر ادامۀ حفظ افکار و کردارعقب مانده و ستمگرانۀ ضد انسانی علیه مردم ما، همچنان حامی و پناه دهندۀ دهشت افگنان مشهورجهانی است.

- رئیس جمهور ایالات متحدۀ امریکا، قتل الظواهری را "اجرای عدالت" نامید.

- دهشت افگنی که رنج بیشتر مظالم اش را مردم افغانستان دیده اند.

- این خبر برای ملیون ها انسانی که در چنگال خونین وسیاه دهشت افگنان طالبان، مظلومانه به سر می برند، آیا تبسم آمیخته با اندوه و درد را  نیز بار نخواهد آورد. زیرا تحویل دهی قدرت به یک گروه تروریستی – دهشت افگن، بی عدالتی بود و با چنین تبعات.

- پیداست که این معاهدۀ دوحه(توطئه آمیخته با شیطنت خلیلزاد)، کمترمزخرف نبوده است.

- مشکل با طالبان، در محدودۀ بازگشایی مکاتب دختران پایان نمی یابد. آنها روزی مدارس مغز شویی را با ترویج مضامین انسان ستیزانه باز خواهند کرد، اما از تروریست دوستی، تحجر و ابعاد تبعیض های ننگین فرو نخواهند آمد.

- تجارب جهانی و اوضاع کشور ما حاکی از آنست که تحقق عدالت زمانی میسر تواند شد که  عدالت خواهی در افغانستان به ثمر بنشیند ومردم دارندۀ نهاد های عدالت خواه و حکومت تأمین کنندۀ عدالت شوند.

- رهایی مردم افغانستان  از زیر تسلط خونبار واسارت مرکبار طالبان، نه با طیاره های بمب افگن بدون سرنشین میسر است ونه مردم آنرا دارند. مردمی که شب وروز درد میکشند، نیاز به ایجاد تشکلهای نجاتبخش، همسویی وهماهنگی آنها بر بنیاد تأمین عدالت اجتماعی، رفع هرگونه تبعیض جنسیتی واجتماعی و... دارند که حکومت غیر دینی به آن چهرۀ شفاف تر می بخشد.

*الظواهر در منطقۀ شیرپور با خانواده اش در پناه طالبان به سر می برد.

*عکس از صفحۀ فارسی بی بی سی.. 2 اگست 2022

..........................................

     عتیق الله نایب خیل  

جوبایدن چه گفت؟

«اگر فکر می‌کنید کسی می‌تواند افغانستان را در یک دولت واحد متحد کند، دست‌تان را بلند کنید».

قدیمی ها می گفتند که: وقتی انگشت اتهام و ملامت را به سمت کسی نشانه می رویم باید توجه داشته باشیم که چهار انگشت دیگر به طرف خودماست.

هیچ کشوری، مخصوصاً کشورهای استعماری بزرگ، بدون داشتن مقاصد سیاسی و سود آوری برای شان، کمک های بلاعوض و مفت و مجانی، در اختیار کشورهای دیگر قرار نمی دهند.

ایالات متحدۀ امریکا بعد از حادثۀ یازده سپتمبر به افغانستان لشکرکشی کرد و با سقوط امارت طالبانی حکومت دست نشانده اش را رویکار آورد. حالا که منافع اش ایجاب نمی کرد در افغانستان باقی بماند، راه اش را گرفت و رفت. جوبایدن هم برای این که رسوایی اش در بیرون رفت عجولانه و برنامه ریزی ناشده اش از افغانستان را توجیه نماید انگشت ملامت به سوی مردم ما دراز می نماید، غافل از این که چهار انگشت دیگر به جانب خودش است و به این بهانه نمی تواند جنایتِ بازی با سرنوشت مردم را کتمان نماید.

جانب دیگر این است که اگر ما هم انگشت ملامت به سوی جوبایدن دراز می کنیم، باید بپذیریم که چهار انگشت ملامت دیگر به طرف خودماست. کجای این گفته اش غلط است که: «اگر فکر می‌کنید کسی می‌تواند افغانستان را در یک دولت واحد متحد کند، دست‌ تان را بلند کنید».

.....................................

عتیق الله نایب خیل

مثلث خبیثه!

 

زلمی خلیلزاد، نمایندۀ ویژۀ امریکا در امور افغانستان، از جانب وزارت خارجۀ ایالات متحدۀ امریکا از وظیفه اش سبکدوش گردید. قربانی شدن او مثلثی را تکمیل کرد که در بیست سال اخیر بیشترین تلاش را در حفظ نیروهای تروریست طالبی و نقش فعال در به قدرت رسیدن دوبارۀ این گروه متحجر قرون وسطایی داشتند.

به همه گان معلوم است که سلاح و مهمات و هرنوع امکانات لوژیستیکی و جاهای امن برای گروه تروریست طالب به وسیلۀ پاکستان مهیا ساخته می شد و مشروعیت بین المللی اش نتیجۀ کار همین مثلث خبیثه، خلیل زاد، حامد کرزی و اشرف غنی است.

بدون شک پالیسی سازان سیاست خارجی ایالات متحده سیستم سرمایه داری حاکم بر این کشور است؛ ولی این سیستم مشوره های لازم و ضروری را از افرادی می گیرد که از اوضاع کشورهای مورد بحث مطلع باشند. بنابرآن نقش افراد را در تعیین این پالیسی ها و سیاست ها نمی توان نادیده گرفت. نقشی را که حامد کرزی، اشرف غنی و زلمی خلیلزاد در بیست سال اخیر ایفا کردند فاجعه یی را بر کشور تحمیل کردند که نتیجه طبیعی اش به قدرت رسانیدن طالبان بود.    

این سه شخص اما نه تنها از نتیجۀ کارشان نفعی نبردند؛ بلکه روسیاهی ابدی نیز نصیب شان گردید. خلیلزاد به استعفا جبری سوق داده شد، اشرف غنی به صورت شرم آوری از کشور فرار کرد و حامد کرزی دورۀ تحقیرآمیزی را در داخل کشور سپری می کند و نامش نیز از میدان هوایی کابل حذف گردید. (همین یک نکته آمدن طالبان مثبت است که از اثر آن این مثلث خبیثه حذف شد.)

..........................................  

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

چرانه گرید چشم وچراننالدتن؟

 

 بخش اول

 

هرچند قصد نداشتم با این زودی بحثی را که در زیر عنوان " انتقادهای روشنگرانه یا انتقام های آشوبگرانه ؟ " آغازیده و دردو بخش  نیزدنبال نموده بودم رها کنیم و به اتمام لازم نرسانیم اما ازاینکه از زمین و هوا توطئه می بارد و ما را همچون هفتادودو تن در شب عاشوری محاصره کرده اند ، آب را بروی ملت بسته اند وباران تیر را گشوده اند و آتش معرکه زبانه میکشد وما نیزعجالتأ  با بسنده کردن برآنچه که نگاشته بودیم اکتفأ نمائیم وقصد کردیم  به مسائل روز و داغی به پردازیم که پرداختن به آنها از اولویت های حیاتی ما وفرد فردی از روشنفکران جامعه جنگزده ما محسوب می شوند . چنانچه همه ما شاهد هستیم حوادث تلخ روزهای اخیربویژه برپائی سرکس انتخاباتی که بنام دموکراسی و مردم سالاری برپا شده بود و تاهنوز هم ذهن همه شهروندان افغانستان را مغشوش ساخته است به دلائیل فروان  برای هر آن که دل در گرو دین و میهن دارد پیام آور یک شرم و یک هشدار بزرگ است. شرم از آن روی که سالهاست محرومان و مستضعفان و تهیدستان از گفتمان فرهنگی، ادبیات سیاسی، سیاست های اجرایی و سبک زندگانی ما حذف شده اند. شکاف طبقاتی و نابرابری اجتماعی را اقتصاد دانان با عدد و رقم تبیین می کنند،

https://www.youtube.com/watch?v=-y4RSE9O8As

اما روایت این ارقام در داستان غم انگیز دل های خسته ی محرومان، دیگر یک رقم نیست که با گوشت و خون و استخوانشان تفسیر می شود.بپذیریم که تقریبا هیچکدام از ما دیگر ایشان را نمایندگی نمی کنیم و آنان از ما که سالهاست بر مطالبات هویتی خود و طبقه متوسط به بالا تمرکز کرده ایم، عبور کرده اند. ما آنان را فراموش کردیم و ایشان نیز ما را وانهادند و با این روال از سرمایه اجتماعی نزد ایشان برخوردار نیستیم. من برای این یادداشت ام بیتی از قصیده های مشهور مسعود سعد سلمان (۱)یعنی چرانه گرید چشم وچراننالدتن؟ برگزیده ام 

 

  ذلت شده گان حاکم درتاریخ معاصرافغانستان

 

دوسه روز پیش بود که خبر اجلال نزول دونالد ترومپ رئیس جمهور ایالات متحده امریکا بر پایگاه نظامی باگرام را شنیدیم ودیدیم که دونالد ترومپ در محضر اشرف خان غنی هم رکاب تمامی دوره های زندگی سیاسی و اجتماعی زلمی خان  خلیلزاد دیپلمات ارشد افغان تبار امریکائی سفیر پیشین امریکا در کابل – بغداد و نیویورک که آخیرأ به عنوان نمائنده خاص وزیرخارجه امریکا درامور صلح افغانستان مأموریت یافته است وهمین اکنون در چنین مقامی مشغول مذاکرات و چانه زنی غیر رسمی  با جنگجویان طالبان افغانستان درقطرمیباشد.

https://www.youtube.com/watch?v=YtEjPn38E4E&t=13s

نباید فراموش کردکه همین زلمی خان خلیلزاد دربی خبریی کامل  از روابط تجاری و اقتصادی محمد اشرف خان غنی احمدزی با شرکت سهامی بین المللی  خطیب العالمی قرارداشت  و به تصؤر زلمی خان خلیل زاد یار دبستانی اش اشرف خان  فقط با رولا سعد Rula Saade دارای رابطه عاشقانه ای است که منجربه عقد رسمی آنها گردیده است وبس ! لهذا پس از آنکه نتوانیست در حاکمیت دموکراتها ی امریکا برهبریی بارک حسین اوباما رئیس جمهور پیشین امریکا  جایگاهی رهبریی کننده در کشورومردم  افغانستان پیدا کند و کاملأ نا امید گشته بود درانتخابات سال ۲۰۱۴ ازکاندیداتوریی یاردبستانی اش اشرف خان غنی اعلام حمایت نمود.

به تصؤرآقای خلیلزاد که یکی ازسهامداران بزرگ شرکت استخراج نفت وگاز یونوکال  در افغانستان بود این شرکت  که بزرگترین  شاخه شرکت تجاری شرون Chevron Corporation به شمار میرفت پس از چهارده سال در حاکمیت حامد خان کرزی که همه قرارداد ها توسط شرکای خورد وبزرگ وابسته به شرکت های متذکره تعلق داشت بازهم خواهند توانیست همچون گذشته ازنعمت های مافیائی بهره مند خواهند شد،بادرد ودریغ که این آرزوی زلمی خان خلیلزاد نیزدرنخستین روزهای حکومت وحدت ملی آنگاه به خاک یکسان شدکه تمامی قراردادهای تجارتی به بهانه ای مبارزه بافساد اداری ازراه کمیسیون جدیدالتأسیس موسوم به کمیسیون تدارکات که درتشکیلات ریاست دولت وحدت ملی افغانستان تازه بوجودآمده بود مشروعیت ورسمیت می یافتند واکثریت قرارداد های بزرگ ساختمانی و لوژستیکی دراختیارشرکت های ثبت شده ای واگذارمیگردیدند که ازسوی شرکت های بزرگ وابسته با شرکت سهامی بین المللی  خطیب العالمی ویاهم شرکت تجارتی الکوزی گروپ تمویل می گردیدند،درچنین شرائط سیاسی واجتماعی بود که درست با روح نظام اقتصادیی لبرال وبازارآزاد که حکم می کند"درسیاست دوست دائمی ودشمن دائیمی نیست بلکه منافع دائمی وجود دارند.!"برویت این اصل وچنین معادله ای بوده که برخی ازچهره هاورجال بزرگ سیاسی ونظامی اعم ازجنگ سالارها،تکنوکراتها ی فاسد ، روشنفکران تریاکی مانند برگ های خزانی ازبدنه کرم زده درخت "تیم تحول وتداؤم" آغازبه تکیدن کرد.جالب آنجا وآنگاه بود که زلمی خان خلیلزاد رفیق گرمابه وگلستان اشرف خان غنی با مراجعه به گروهی ازجنگجویان موسوم به طالبان همچون خروس نابهنگام مراجعت نمود و با مختصر دید وبازدید ها در کسوت یک امریکائی افغان تبار شناخته شده که نه تنها از سابقه کار مشترک با آنها در چهارچوب پروژه های پائیپ لائین نفت وگازشرکت یونوکال درآسیای میانه ومرکزی بهره مند بود بلکه پس ازامضای قرار داد بن آنگاه که بحیث سفیر کبیر و نمائنده تام الاختیار امریکا در افغانستان حضور داشت وظائف وایسرای امریکا و جامعه جهانی را ایفأ میکرد این باردر اداره دونالد ترومپ  درجامه نمائنده و مشاور افغان تبار صلح افغانستان در وزارت خارجه امریکا حضوریافت و بنام صلح که گوهرگم شده افغانهاست  طرح ادغام جنگجویان طالب در اداره افغانستان را مطرح ساخت که به دلیل سخنان وگفتگوهای  متضاد و پارادُکسیال شخص زلمی خلیلزاد با واکنش حکومت کابل مواجه گردید و سخنان آقای خلیلزاد مداخله درامورافغانستان وحتی متهم به طرح توطئه ای شد که بیشتر برای اهداف شخصی و رسیدن به خوابهای وایسرایی خود درافغانستان کارمیکند نه برای صلح با طالبان ! 

                      برگزاریی انتخابات یا صلح با طالبان ؟

این یک زائده ای است درمسیرنوشتارم که قبلأ زیر نام ذلت شده گان حاکم درتاریخ معاصرافغانستان آغازیده ام قرار بود با ادامه آن بنویسم اما ماند که ماند !به هرحال من بار ها گفته ام و نوشته که برای آزادی و استقلال یک کشور باید تمامی مفاهیمی چون آزادی – عدالت – استعمار ، استبداد ، اقتصاد ، مشروعیت ، دولت وسائر مفاهیم متعلق به تاریخ و تمدن یک جامعه و ملت را با ترمنولوژیی و ادبیات  معاصر از نوباید تعریف و متناسب با شناخت  عمیق و دقیق آن مفاهیم و مؤلفه ها و به نیت  حضور مستقلانه و مقترانه درجهان نوین  نقشه راه و گفتمان حرکت ملی را ایجادنمود زیرا در عصری که بد در کنار خوب ، زشت در کنار زیبا ، بیشعوری و جهل در کنار فهم و شعور عرضه می شوند روشنفکر زمان ما باید بجوید ، بفهمد وجدا کند و قلم صریح وتیز و خستگی ناپذیرش را مانند شمشیری میان مرز حق و باطل قرار دهد ، تا فلان متفکر قلابی و فیلسوف جعلی که تازه شروع کرده و ادعای نبوغ میکند به حال آید و شرائط چند دهه قبل را با شرائط حاضر یکسان نداند .گفتیم که برخی ازچهره هاورجال بزرگ سیاسی ونظامی اعم ازجنگ سالارها،تکنوکراتها ی فاسد ، روشنفکران تریاکی مانند برگ های خزانی ازبدنه کرم زده درخت "تیم تحول وتداؤم" آغازبه تکیدن کرد اما اینبار گروه حاکم موسوم به "تیم تحول وتداؤم" و" تیم اصلاحات وهمگرائی " به شعبده بازی های عجیب وبینظیری در تاریخ جهان  متوصل شدند و جا ها ی برخی چهره ها را تعویض نمودند ،چنانچه آقای پهلوان عبدالرشید دوستم که به رهبر ملیشاهای ازبک تبار شهرت دارد وریاست برحال حکومت وحدت ملی را برعهده دارد  درانتخابات سال ۲۰۱۴ اشرف خان غنی را مقتدای خود میدانیست اینبار با معرفی آقای بابر فرهمند رئیس دفتر اش خود درحمایت ازعبدالله ،عبدالله رهبر" تیم ثبات وهمگرائی " قرارگرفت وظاهرأ به تناسب همه رهبران جهادی وغیر جهادی بیشترین وزنه اش را باثبات رساند ودرعین حال از فاسد ترین چهره های بوده که از کنار اشرف غنی بریده و به گروه  عبدالله عبدالله توصل یافته است  که در مقابل  امرالله خان صالح مردک کم تجربه اما زرنگ که گفته میشود ازنسل وتبارجواسیس تشریف دارد با عبدلله ، عبدالله وداع گفت و با هزاران شعار سبز و سرخ و نارنجی به تیم " دولت ساز " برهبریی اشرف غنی  که به کنایه آنرا تابوت ساز می خوانند  واصل گشت

 

(۱)مسعودسعد سلمان شاعر،خوش‌نویس،ادیب دوره غزنویان درنیمه دوم قرن پنجم وآغازقرن ششم هجری بود.

..............................................................................................................................

فتواهای ازسنت درعصر مدرنیته !

انتقادهای روشنگرانه یا انتقام های آشوبگرانه ؟

از همه دوستان ومبارزان راستین راه آزادی و عدالت می خواهم که این یادداشت را حتمأ از شروع تا به انجام بخوانند شاید جواب بسیاری ازپرسشها و ابهاماتی را که دراین چند روز آخیر جامعه جنگ زده ما با ظهورامام زمان های قلابی و فیلسوف های  جنسی درذهن شان خطورمی نمایند دریابند اما بعد :

سخنان دکترعبدالستارسیرت یکی ازنامور ترین مراجع قرئت شریعتمدارمذهبی که دین مقدس اسلام را با الهام ازاندیشه های دانشمندان و فقهای متعلق به گفتمان های اقتدارگرابا نورم های بنیاد گرائی طبقاتی تفسیر و تعبیر میکند به گمان اغلب  شنیدید و مطالعه فرمودید ،چنانچه می بینیم  درجوامع اسلامی منجمله افغانستان شگافهای تمدنی ، فرهنگی ، سیاسی و ایدئولوژیکی گوناگونی وجوددارد که برخی فعال ، برخی نیمه فعال وبعضی از آنها نیزغیر فعال میباشند میتوان با توجه به معیار های خاص هر جامعه طبقه بندی گردیده اند .نباید فراموش کرد که برای دریافتن دقیق و گسترده تمامی ابعاد اندیشه های اسلامی به ویژه در حوزه سیاسی  اسلام درعصر حاضر باید دقیقأ متناسب به  نوع نگارش فلسفی مان درباره  خدا ، وحی ، قرآن ، کائینات و انسان باید معلوم و مشخص بوده باشد باید هرآنکه درباره ء خدا ، وحی ، قرآن ، هستی و انسان نظراش را ارائیه میدهند نسبت به این مفاهیم و مؤلفه ها مواضع اش را نیز پس ازانطباق آن با فلسفه آفرینش هستی وکائنات همچنان درحوزه زندگی تاریخی انسان فرآیند حیات بشری را درآئینه فلسفه آفرینش بصورت علمی ببینند وبا رشته های خرد وعقلانیت پیوند دهند!این اسلوب سبب می شود تا علل و اسباب تکامل هستی و انسان در تاریخ رابصورت علمی مورد مطالعه قرارگیرند.علل واسباب تمامی تحولات اجتماعی رادرپیوند باتکامل هستی وآفریده گارآن درهر عصروهر زمان و در بطن هر جغرافیأ و هر مکان با چنین کلید و چنین معیار بشگافند .

https://www.youtube.com/watch?v=JkLWG2XT9_E

 با دریغ وتأسف آنچه که در جوامع و بزرگترین حوزه های علمی و مذهبی مانند دانشگاه  الازهرمصر ، پوهنتون ام القرای عربستان ، مدرسه دیوبند هند و مدارس و مجامع علمی و  دارالا فتا های تمامی  کشورهای اسلامی به مشاهده میرسد مناسبات سیاسی وبیشتر اقتصادی در نظام اسلامی را با معیارهای جوامع سنتی قبل ازمدرنیته اما بنام " اسلام دین کامل "با روایت های قوی و ضعیف  اشعری گری ، سلفی گری و دیگر مفاخر و رجال برجسته و ارجمند تاریخ اسلام استخراج و درقالب فتواهای شرعی برای پیرویی و اطاعت مسلمانانی که در هر کجای زمین به سرمی برند صادر می کنند که  در واقع این روشهای انارشیستی و خشونت آمیز تروریستی ، محصول باز تولید عناصر ومایه های نگاه غلط فلسفی به خدا و انسان همچنان  فقه سنتی و قدیم در عصر مدرنیته امروز است . خلاصه اینکه نگاه فلسفی اکثریت مراجع اجتهادی و فقهی عصر سنت به ذات خدا و انسان که همه پژوهش ها ی آنها در حوزه فقه وقانون را تحت تأثیرقرارمیدهند برمحورقرئت دینی سنت گرا استواراست .  با توجه به اینکه ما در یک وضع عمومی گذار قرار داریم نه میتوانیم از اظهارات برخی از علمای ارشد چنین  گفتمان سنت گرای تاریخ را پیرامون مواضع اعتقادی آنها نسبت فلسفه وحکمت چشم پوشی نمود یکبار دیگر آخند نمایی بنام عبید الله متوکل :

https://www.youtube.com/watch?v=JkLWG2XT9_E

یکی از برجسته گان این عرصه عالم نمائی بنام مولوی عبیدالله متوکل است که با عمامه و محاسن سفید اش در حالیکه بدون ریأ کاری و فریب به دیگران با صراحت پرده از خاک های افتاده بر کالبد مومیائی شده قرئت شریعتمدارانه فقه تاریخی برمیدارد و اعلام میکند که " در زمان سقراط و افلاطون عیس علیهم السلام بود آنها ملحدین بودند آنها فلسفه خود را ترجیح دادند مثلی که حال در همین وطن ما وشما فارابی ،ابن سینا و..این ملحدها را چقدرارزش دادند درکتاب ها واین ها تمامی عمرشان در فلسفه گوئی و بی دینی تیر شد و علیه اسلام کار ها کردند ، درمکتب های ما به جای ازینکه صحابه را ارزشهای شان قائل شوند ما را تشویق به وطن پرستی میکند و استدلال شان این است که می گویند در وطن ما خدمت کرده ؛ چرا؟ که شعر شرکی را گفته است ، قابل قدراست شفاخانه ها و مکتب ها را بنام های شان نام گذشته اند"

نمونه های بسیار بارزی ازاین اندیشه وچنین اندیشیدن وجود دارد که تاریخ اسلام ومسلمانان رافراگرفته اند وهمین گونه اظهارات است که به مثابه آب تقطیرشده  برای غرس ونموی درخت تحجروخشونت عمل میکنند اماازاینکه جراثیم این بیماری که درجدارهای نازک وآسیب پذیرکشورجنگزده ما افغانستان به مشاهده میرسند این مبحث بیشتروپیشتردر بسترجغرافیاوی و تاریخی  این خیطه  موردبحث ما قرارگرفته است

                             اسلام و فیلسوف های لومپن شبه مذهبی!

چنانچه گفتیم برای شناخت درست و دقیق یا درک تحقیقاتی اسلام به عنوان یک جنبش آزادی بخش و عدالت محورلزومأ باید آنرادرتلسکوب جهان بینی ای محققان و پژوهشگران عرصه پژوهش  نسبت به  خدا ،هستی و انسان مورد مطالعه قرار داد وباید دید که موضع آنها نسبت به ذات الهی و جانشین اش انسان چیست و برای تکامل تاریخی این موجود چگونه برنامه ای را پیشنهاد می کنند وبرای حل معضلات و مسائل پیچیده ایدئو لوژیک و نیازمندی های انسان و جامعه درهرعصرو در هر جغرافیای از زمین  دارای چه نسخه ای اند؟ تا با توصل و توجه به آن اساسات یک جامعه مترقی و پیشرفته را پایه گذاری نمایند ،  درغیرآن هرگونه قضاوت آنها نسبت به اسلام و یا هراندیشه دیگر مذهبی و یا هم غیرمذهبی  ناقص ودُم بریده خواهد بود.اکنون که دریافتیم انسان درزمین جانشین ذات خدا و صاحب بزرگترین نعمت الهی یعنی"عقلانیت و خِرد "محسوب میشود لزومأ باید باور داشته باشیم که هردینی درتاریخ انسان متناسب به شرائط حیات تاریخی بشرتوسط پیام رسانان صادق وحاملان راستین وحی ظهور نموده است وعقل تاریخی مانیزحکم میکند که تکامل هستی با تصاعد هندسی و پیشرفت جامعه با تصاعد ریاضی درانطباق با قوانین وفورمول بندی های قابل شناخت صورت می گیرند اما در عین حال برخی ازشارلاتانهای فیلسوف نما با مسخ اساسات فلسفی وتاریخی  دین بصورت دُگم و با شیوه غیرعلمی در صدد اثبات سفسطه های توهوم زای خویش اند که ازآن جمله به انورالحق جبارخیل  یکی ازشبه فلاسفه بیمار روانی که ازعقده جنسی رنج میبرد وخود را به غلط بنیانگذار فلسفه صحت واسلام میداند بصورت نمونه اشاره میکنیم .انورالحق جبارخیل که خود را اسلام شناس ومفسر بینظیروبی بدیل  قرآن پاک می نامد فلسفه تاریخ حیات انسان را بصورت وارونه باوردارد زیرا وی برخلاف آنچه که درقرآن پاک به عنوان نقشه راه تکامل بشردرباره انبیای بزرگ تذکریافته است ازمسیحیت و یهودیت به عنوان ادیان گذشته انکارمینمایندودریک دعوت تلویزیونی درباره ادیان گذشته چنین ابراز نظردارند 

https://www.youtube.com/watch?v=0Vh70-Z0kU0

البته تنها مشکل آقای جبارخیل این فیلسوف قلابی که ازشهرت اش چند سال وچند ماهی بیش نه می گذارد اظهارات اش در باره ادیان آسمانی نیست بلکه وی سعی دارد با استفاده از فرصت های بدست آمده که از حاکمیت نظام مافیائی و منحط بازار آزاد "بروزن آزار" برافغانستان برای وی بدست آمده با معرفی خود به عنوان فیلسوف ،اسلام شناس ،مفسر قرآن ...وغیره ریشه های فرهنگ ملی و معنویت و اخلاق را با تحلیل های توهم زأیش که طراوش نوع نگاه جنسی به دین و تاریخ است آبیاری کنـــد . که وی در درباره چگونگی تعداد ازدواج حضرت محمد پیامبر گرامی اسلام اینگونه اظهار میدارد .

https://www.youtube.com/watch?v=1knB6uocmLs

ببینید عزیزان ! این پیامبر قلابی جنسی در باره ازدواج های حضرت رسول اکرم چه می گوئید ؟ وی که در سخنانش از تغییر در تفسیر سخن میگوید به سومین  آیه سوره النسأ اشاره می کند و میگوید که : الله میفرماید .....اگر یتیم را دوست ندارید همراهش ازدواج نکن بخاطریکه بسیار مردم همراه یتیم بخاطر میراث که پول دارد می خواهد ازدواج بکند یا این است که می خواهد رحمدلی بکند ، الله این را منع ساخت ، باز چه می گوید فانکحو ما تاب لکم نسأ ..تنها حق یک مسلمان در این است که با یک عاقل وبالغ که دونفر زن ومرد باشند با اونکاح کن کسی که دوست داری

دراسلام تا که یک کسی را دوست نداشته باشی نکاح صورت نه میگیرد ...در آنجا تعداد می آید تعداد خانم ها !مثنی دو و ثُلاثه و سه ،و رُباع  وچهار! اینجا وقتی که تعداد آمد قانون حساب دراینجا باید دخیل شود ، یا جمع باید باشد یا ضرب باشد ویا هم تفریق باشد ! اینجا و که می آید سر ازین ماتحقیق کرده روان هستم که وجمع را میگوید،دووجمع سه وجمع چهارنه(۹)می شود هرچند این فیلسوف بیمار جنسی از شناخت تاریخی جوامع سنتی  قبل مدرن جزیرة العرب و حجاز آن زمان عاجز است اما عامی ترین مردم منجمله همه کسانی که از زبان عربی اندکترین اطلاعاتی داشته باشند بخوبی میدانند که جناب فیلسوف نه تنها از شناخت جامعه عرب آنزمان اطلاع ندارد بلکه ازآشنائی ابتدائی با قران پاک نیز بی بهره میباشد . زیرا وی علت ظهوردین  اسلام را بدون در نظر داشت شرائط عمومی بویژه سیاسی و اقتصادی جهان و شبه جزیرة عرب در آن مقطع تاریخ  می انگارد و از مناسبات و شرائط حاکم برجوامع قبائلی عراب بکلی بی اطلاع بوده است نه میداند که درآن جوامع حیات اطفال و کودکان یتیم وبی سرپرست چگونه بوده و موضع پیامبراسلام درحوزه هویت بخشی به اطفال یتیم بروی کدامین پارامترها ی سیاسی وفرهنگی استوار بود ؟ این فیلسوف ومفسرقرآن حتی ازادای حروف و مخارج درزبان نیز نه تنها عاجزاست بلکه آنرا به غلط تلفظ می نمایند چنانچه آیه شماره سوم سوره النسأ را

https://www.youtube.com/watch?v=uD8JDj3lBrs

چنان غلط تلفظ نمود که حتی معنای آنرا تغییر داد و نکاح به " ن  ِ کسری " را به " ن ُ ضمه " تلفظ کرد اگراز مطرح نمودن  قواعد صرفی و نحوی که بیشتر از سوی ماجراجویان فتنه گر برای پیروزی بر دیگر اندیشان بکار گرفته میشود و این عملیه  چنان عیب بزرگ نیز نه میباشد بگذریم جبار خیل این متخصص سکس و  فیلسوف بیمارجنسی  خود برآنچه که باید یک بیمار روانی تلقی گردد اعتراف می نمایند . و قبل از آمادگی برای یک گفتگوی تلویزیونی درباره تعریف فلسفه و فیلسوف و دیگر مدارج  و مدارک اش اینگونه اظهار نظر می دارد :

https://www.youtube.com/watch?v=VDmaggv2MhE

می بینید که وی دریک میان برنامه تلویزیونی درمورد انبیأ بزرگوارتاریخ پرسش گونه چنین اظهار میدارد " فیلسوف که ما برای شان حکیم می گوئیم ...تمامی پیغمبران فیلسوف ها بودند و آخرین و بهترین اش خاتم النبین است .وبعد ازینکه در بین پیغمبران کسی نبود دو نفر ما فیلسوف داشتیم و در قرآن ثابت است یکی لقمان است یکی حضرت خِضر علیه سلام است (۱) و بعد از لُقمان و حضرت خِضر علیه سلام من یگانه فیلسوف این عصر هستم ..این عصر !بسیار متوجه باشید کسانی که قبل از ما بودند و چیزهای را که کردند اجرشان را خدبرای شان میدهد ....ما به اساس این اصل قران را بفهمیم که این کار را مه کرده ایم .....مه وتمامی سابقه کسانی که مؤمنین بودند در یک قطار کار داریم و از نگاه علمی بلی ! علمی لادنی  را که خدا به مه داده فعلأ در بشریت کسی نداره مه پیشتر گفتم که مه ازجمله اوفلاسفه و حکیمهای هستم که الله برایم علم لادنی (۲) داده است

       بی اطلاعی جبارخیل از زندگی سیاسی  محمد پیامبر اسلام !

https://www.youtube.com/watch?v=xdx9xzZbEbU&t=4s

جبارخیل تنها فیلسوف بیمار و متخصص سکسولوژی است که  مطالعات اش را در قالب  دین اسلام بسته بندی میکند و ازهمان زاویه به تاریخ اسلام بوِیژه حیات رسول اکرم می نگرد ومی تازد  ؛هرچند وی غریزه جنسی را با عشق و محبت میان انسان ها به غلط مخلوط میکند و قرارداد ازدواج میان زنان  و مردان را نیز تنها تأمین کننده غرائز جنسی بنام محبت می داند اما  با زرنگی خاصی که دارد با سان دیگر مخالفان اما برپایه های استدلالات کاذب شبه مذهبی حیات سیاسی و اجتماعی حضرت  محمد پیامبر گرامی اسلام را نشانه میگیرد .عزیزان خواننده می دانند که دشمنان پیدا وپنهان حضرت محمد  نخستین پیام آوربزرگ  آزادی و نجات  انسان مسأله ازدواج ام المومنین حضرت عائیشه درسن چند سالگی و ازدواج حضرت رسول اکرم با زینب همسر طلاق شده زید بن ثابت فرزند خوانده وی همچنان تعدد زوجات حضرت رسول الله به عنوان دو و یا چند نکته سیاه در حیات اش را با مسخ حقائق نهفته در زندگی محمد پیامبر گرامی اسلام نشانه می گیرند تا ثابت کنند که گویا محمد رسول الله ، محمد «امین » نه بلکه از رجال آشفته ، عیاش و زن باره آن روزگار به شمار می آمد .

 

اما این مستشرقین و مریدان سینه چاک آنها نه میدانند که حضرت محمد پیامبر اسلام درهمان آغاز بعثت اش به این گونه وعید و وعده ها جواب نه داده بود چگونه ممکن است جماعت قریش وقتی دیدند ابوطالب نتوانیست از مذاکره با برادر زاده خود نتیجه بگیرند تصمیم گرفتند  بصورت مستقیم با محمد وارد مذاکره شوند  ویکی ازمردان قریش را که برحلم و خونسردی و آدم شناسی شهرت داشت نزد محمد پیامبر اسلام فرستاد ودر خطاب به وی گفت :  یا محمد ! از روزی که تو قدم به عرصه رشد نهادی ما ترا  محمد با القاب امین  و صبور می خواندیم وتو نیزمصداق عینی این صفات بودی هرگز آزارت به کسی نرسید ولی امروز حرف ها ، سخنان و عملکردهای تو زندگی مردم مکه را دیگرگون ساخته وهیچ کسی ازگزند اندیشه ها وشعارهای  نوی که داری در امان نیست !! دین مردم این شهر را خطا میدانی وبت های ما را ناحق می شماری  و میگوئی که دین نیاکان ما بر خطا بوده است در حالیکه تو خود یکی از فرزندان ما هستی و از اجداد ما بوجود آمده ای چگونه روا میداری که به اجداد ونیکان ات توهین نمائی ؟ من از تو به نمائنده گی از همه سران و اعیان قبیله درخواست میکنم که هرچه دردل داری به من بگو تا ما بدانیم که منظور و مقصد اصلی تو چیست ؟ اگر پول وثروت می خواهی من قول میدهم آنقدر پول از بازرگانان و تاجران مکه جمع آوری خواهیم کرد وبه خواهیم داد که برای تمام عمرت بی نیاز شوی ! اگر زن می خواهی من بازهم به توقول میدهم که همه سران قبیله قریش زیباترین دختران خودرا به تو خواهند داد وتوخواهی توانیست هر شب با یکی از دختران زیبای قریش به سرببری !اگر جاه طلب هستی و مقام و منزلت می خواهی و میل داری که شخصیت اول مکه به شمار بیایی ما حاضریم که منظور ترا اجابت کنیم و ترا در رأس این شهر قرار دهیم ولی به شرط اینکه روش خود را تغییر بدهی وعقیده ما تخطئه ننمائی ونگوئی که بت های ما برحق نیستند ، زیرا ما نه میتوانیم این توهین ها را بشنویم و تحمل کنیم ....محمد پیامبربزرگوار اسلام با شکیبائی تمام  اظهارات نمائنده قبیله قریش را استماع نمود و بعد از اینکه سخنان نمائنده قریش پایان یــافت در جـــــواب گفت : « آنچه من میگوئیم از جانب خود نیا ورده ام بلکه این سخنان مأموریتی است که از جانب پروردگاربرمن فرو خوانده می شود و من به شما میگوئیم ...وقتی من می گوئیم که دین شما واجداد تان برحق نیست گفته خداوند را برزبان می آورم ومن رسالتی دارم که به انجام خواهم رسانید و تهدید و تطمیع شما مرا از آن رسالت باز نخواهند داشت و شما را مخاطب قرار میدهم و میگوئیم برای اینکه رستگار شوید دست از شرک و بت پرستی بشویئد و دین خدای واحد را بپذیرید .....چگونه ممکن است که اینگونه شخصیت منزه در تاریخ همه داعیه و رسالت الهی و معنوی اش را در پای غرائیزمادی و  شهوانی ذبح کند ؟ و با آنکه بصورت عادی و طی یک معامله تجارتی و با پیشنهاد واصرار زعمای قبیله قریش میتوانیست به این اهداف نائل آید . !!!

 

 

 

(۱) : در قرآن مجید صریحاً نامى از خضر برده نشده بلکه به عنوان: «عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً»، که بیانگر مقام عبودیت و علم و دانش خاص او است، و به عنوان معلم موسى بن عمران، از او یاد شده است. در روایات متعددى این مرد عالم به نام «خضر» معرفى شده است.
همچنین از پاره‌اى روایات استفاده می‌شود که حضرت خضر(ع) داراى مقام نبوت، و از پیامبران مرسل بود که خداوند او را به سوی قومش مبعوث ساخت، تا ایشان را به یکتاپرستى و اقرار به انبیاء و رسل و کتب آسمانى دعوت نماید. معجزه‌اش این بود که هرگاه اراده می‌فرمود به اذن الهی چوبى خشک یا زمین بی سبزه‌اى سرسبز شود، این امر بلافاصله به تحقق می‌پیوست و از این جهت وى را خضر گفتند و خضر لقب او است، نام اصلیش بالیا [تالیا] بن ملکان بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح است.

 

(۲) : در الهیات،علم لَدُنّی، علم حضوری یا علم ناآموخته علمی است که بدون تعلیم و تعلّم و بی‌واسطه به دست آمده باشدبه عبارت دیگر علم لدنّی، علمی است که از طریق کشف و الهام بدست می‌آید و نام دیگر آن علم اعلیٰ است. این علم، مختصّ اهل قرب است و تنها با تعلیم و تفهیم ربّانی به دست می‌آید نه با دلایل عقلی و شواهد نقلی !

......................................................................................................................................................

Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin