Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

محمد حیدر اختر 

 

       به مناسبت سی وششمین سال

     وفات مرحوم میر غلام محمد غبار       

 

خوانندگان محترم ، 36 سال از وفات شخصیت نامدار وطن ما، میرغلام محمد غبار گذشت. چندی قبل تدارک گرامیداشت ایشان را درنظر گرفته و اطلاعیه ی را به نشر سپردم. با این آرزو مندی که  نوشته هایی از هموطنان به دست آورم واتشار دهم. ولی به علت پیشامد یک مسافرت، یادوارۀ آن شخصیت محترم، اندکی به تأخیر افتاد. اینک طوری که مطالعه می نمائید، نوشته ویا مقالات قلم بدستان وطن را پشت سرهم به نشر سپردنه واز اآنها اظهار قدردانی می نمایم.

البته قابل تذکر بیشتر نخواهد بود که مرحوم غبار از چهره های سرشناس در چند عرصه میباشد. در عرصۀ تاریخ نویسی، مبارزه با  استبداد که بحیث یک روشنفکر مشروطه خواه پذیرفته شده است . نویسنده آدیب، روزنامه نگار بوده است. عظمت وبزرگی  جنالب ایشان به اندازه یی است که حتی کسانی که هیچ وجه مشترک با مرحوم غبار هم ندارند، گاه وبیگته از او یاد  میکنند. موضوع جالبی که در وقت یادکردن از مرحوم غبار وغیره افراد واشخاص خوش نام کشور عزیز ما ما را متوجه میسازد اینست که موازی با  توجه به سوی ایشان بحیث ونپزرست با  شهامت وروشنفکر وترقی خواه؛ افراد واشخاصی که به دروغ وبا زور وجبر بحیث وطنپرست تحمیل شده بودند، حالا و به مرور زمان بحیث دیکتاتور، ظالم ، وضد مردم وضد ترقی  شناخته میشوند. معنی این موضوع این ست که تاریخ جای حقیقی خود را می گیرد.

آرزو می کنم که سلسلۀ گرامیداشت از شخصیت های محترمی مانند مرحوم غبار ازطرف ما ادامه پیدا کند. قابل تذکر است که بعضی  مطالب را ازفیس بوک  وزین غبار وبعضی را از بقیه نشرات بدست آورده ایم. چند مضمون هم از طرف نویسندگان وطن  ارسال شده است. در آینده امید آنرا دارم که همه را در یک مجموعه به نشر برسانم.

 

 شعری از مرحوم غبار  *   

 

نصیرمهرین

 

 

از دو روشنفکر بیاموزیم*

 

"پیشنهاد دوستانه . . ." و" ماچــه داریم ؟"، دونبشتۀ فشرده ازقلم دوتن از روشنفکران آغازین سال دهۀ سی خورشیدی است که حق نوشتند وبرای مرام خویش گام برداشتند؛ اما سرکوب شدند.

  من به این باورهستم که بی مسؤولیتی وعدم درک اندیشه وتفکرات آنها نیزآن سرکوب ها را کمک نموده است .

اگراستبداد بنابرخوی وخصلت اش، نمی توانست آنها را تحمل نماید ؛ وبه کاربرد ابزار دردست داشته اش چون زندان وشکنجه متوسل شد؛ جفای دیگری نیز درحق آنها شده است. بیوفایی وجفایی برخاسته ازدایره های غیر دولتی وضد دولتی . این جفای جبران ناپذیر،هنگامی شناختنی ست که نیندیشیدن به ادامه کاری روشنفکران مشروطه خواه درهمان دهۀ سی وپسانتر دردهۀ چهل خورشیدی در چهرۀ قدم های خیزواروشعارهای بیگانه با نیاز زمان ومکان . جفایی که باید با مصایب آن شناخته شوند. . .

دونبشته از دوتن سیمای مطرح را که درجریدۀ ندای خلق منتشر شده اندآورده ایم .دراین دو نبشته وبقیه نبشته هایی را که از پیشینیان روشنفکر کشورخویش، بازدربرگهای آشنایی یابی میاوریم،با وجود فشردگی وگونه یی از الزام در کوتاه نویسی، ابعاد مطالبات روشنفکر رامیابیم .روشنفکری راکه دربافت زمان خویش با مطالبات مشخص برای مردم افغانستان ، اندیشیده ودر حوزۀ عملی گام نهاده است. . .

شادروان سعدالدین بــهأ،نویسنده ومتفکرومبارزضد استبداد ومطلقیت، از پایگاه اصلاح طلبانه ومشروطه خواهی ،به جوانب واقعاً موجودِ مسایل قومی ونژادی در جامعه نیزعطف نموده است .

اوبا طرح موفقانه وبا تحمل انواع دشواری، به "سلسلۀ اسباب و موجبات تفرقۀ ملی " که منظورش نیازهای حکومتداری دربارسلطنتی ست، سهم قلم وقدم منورین ومفکورۀ نو رادر میان میاورد. در واقع با نشان دادن یکی ازمسایل دیرینه که موجبات استفاده جویی های حاکمیت استبدادی رافراهم نموده،روشنفکران دیموکراسی خواه رامتوجــه لغزش های می سازد که مبارزات شان را عقیم نسازد. یعنی در مدارنیات واهداف استبداد وبهره جویی های قومی ونژادی او قرار نگیرند. مثالی را که از جدول کشان تذکرۀ تابعیت میاورد،برای توضیح منظوراو از دولت است. . .

رویدادها وتجارب نزدیک به شش دهۀ پسین، بربرداشت ها،نگرانی هاواندیشیده گیهاوپیشنهاده های شادروان بهأ،مهر تایید نهاده اند.  . .

 تداوم برداشت واندیشۀ او وهم اندیشان او، آیا غیر ازین رامطالبه میکند که روند تأمین وحدت ملی در جامعه یی که دارندۀ اجزای متنوع قومی ونژادی است، با احترام به اجزای تشکیل دهندۀ جامعه میسر است.

شادروان میرغلام محمدغبار، درنبشتۀ" ما چه داریم ؟ "، تصویری ازچهرۀ زمان نگارش مضمون خویش در پیش روی ما میگذارد.اما این تنها نیست . وقتی غبار ازخطر از دست دادن چیزهای که فعلاً داریم، می نویسد ومابه بحث وپیشنهاد های مربوط آن می اندیشیم،به تایید پیش بینی های او میرسیم. حتاخواندن " ماچــه داریم ؟" گاهی این تصور را دست میدهد که غبارآیینه یی افغانستان نما را برای دیدن اوضاع کنونی در دست ها نهاده است . . .

دونبشته ازآن دواندیشمند گرامی رامیاوریم که حق گفتندوزندان وشکنجه دیدند. وآن عدۀ دیگر که در ماشین سرچپۀ نشسته وزراندوخته بودند،امروز درمحک بازسنجی تاریخ وعوامل پس مانی قرار دارند.

 دو روشنفکریادشده را دریابیم تا درعرصۀ شناخت نا روشنفکرودرک درست از روشنفکر ووظایف روشنفکری نزدیکتر آییم.(*)  

******

 

(1) سعدالدین بـهــــأء :

 

پیشنهاد دوستانه به طرفداران وحدت ملی

( جریدۀ ندای خلق پنجشنبه 5 ثور 1330)

  

مرام یگانۀ ملت ومخصوصا ًَ منورین ازهمه گفتن ها ونوشتن ها، فقط وفقط ایحاد یک مفکورۀ نو وسوق دادن ذهنیت های توده به سوی همان یک سلسله آرزوهای است که تمام آن را جملۀ مقدس ( وحدت ملی) احتوا میکند. برای اینکه به مرام ملی خویش نایل شویم ، باید موانع عدیده یی را که درجلوعزم وارادۀ خود داریم ، برطرف وصاف وپوست کنده حرف بزنیم . 

 ما به کسانی که استفادۀ خود رامربوط به پاشیدن نفاق وتفرقه دانسته واز حاصل آن مستفید میشوند سر وکاری نداریم ؛ بلکه روی قلم ما به طرف آن طبقۀ جوان وملت دوستی است که دعوت ما را پذیرفته و با یک قلب صاف برای این خدمت ملتی حاضر میشوند .

در حالیکه همگی در فکر این بنای مقدس بوده وبا تمام قوا وموجودیت مادی ومعنوی خویش به سوی یک هدف معین روانیم. باید جزیی ترین اعمال وحرکات خویش راتدقیق واولتر از همه به اصلاح موانعی که طور قصدی ویا غیرشعوری از قلم وزبان مابروز میکند، توجه نماییم .

بلی فریضۀ مسلکی ما ایجاب می نماید که نخست ازهمه به کسانی که با ما هنوز همنوا هستند، باید بگوییم :

 چون درسلسلۀ اسباب و موجبات تفرقۀ ملی، امتیازات قومی ونژادی بمرتبۀ اول عوامل ناکامی ما را فراهم ومساعی ما را در رسیدن به هدف عقیم میسازد، فلهذا ما باید خود را ازین گونه لغزش های ملی پاک ساخته واز آن اعراض نماییم . 

این لغزش بزرگ به عقیده بنده، عبارت از وضع اسمأ تخلص ویافامیلی یکدسته ازرفقای ما مثل مهمــندی، صافی، تره کی،داوی وامثال آن است که بایدمقدم از همه این اسمأ راکه شمیم نفاق وتفرقه از آنها احساس می شود، بطور کلی ترک واسمای فامیلی خالص انتخاب نماییم . 

وهکذا این راهم فرض ملی خود میدانیم که جدول کشان تذکرۀ نفوس را هم به این اشتباه بزرگ شان ملتفت سازیم. زیرااوراقی که برای نفوس افغانستان توزیع میشود، تذکرۀتابعیت است نه تذکرۀ قومیت. هکذا اوراق تعهد نامۀ اولیای طلاب معارف وغیره وثایق نیزبدون احساس کدام ضرورت، دارای ستون وضوح قومیت بوده وروح تفرقه ونفاق را دانسته ویا ندانسته به ذهن مردم سپرده وهرلحظه از جلوانظارشان میگذرانند.

این هاست قدم های کوچک ولی اساسی که باید در راه وحدت ملی برداریم .

*******

 

 (2) میرغلام محمد غبار     

 

ما چه داریم ؟

(دوشنبه 19 حمل 1330)

     

ظاهراًهرچیز! مثلاًوزارات،ریاسات،موسسات متنوع ،معارف ، زراعت ، تجارت،شوارع ،وحمل ونقل وصدها چیز دیگر. اما معناً تقریباً کم چیز ویا هیچ چیز. بطور مثال دیروز نداشتیم وامروز وزارت معدن داریم . اما این وزارت درعمل چه کرده ؟ نفت وگاز ونمک استخراج کرده یا کدام شی دیگر؟  همه میدانیم هیچ چیز. تنها کاری که کرده همان نمک کهنۀ حضرت نوح رادر عوض قاتر توسط موتر حمل ونقل؛ وبه قیمت گزاف تری برای مردم داده است .

 همچنان در قرن گذشته ما وزارت مالیه نداشتیم و امروز داریم. ولی همانطوریکه در گذشته حساب قطعی سالانۀ مملکت را نمیدانستیم امروز هم نمیدانیم . فقط فرقی که دربین دیروزوامروز است، این است که آنروز مستوفی ها اسپ سوار شده وروی توشک می نشستند وامروز رئسای مالیه با قلم رنگین امضأهای پرنقش ونگار طغرایی می نمایند ؛وموتر های چند متره سوار می شوند .

 کارمهم وجدیدۀ تشکیلات ما این است که هریک به توسعۀ بی سبب ادارات خودکوشیده، اتصالاًت بوقلمون بعنوان تدقیق ارتباط مخصوص واصلاح وترقی وده ها چیز دیگر ایجاد و رتبه های سرگیچ کنی اختراع کرده میروند. بدرجه یی که اکنون دریک ریاست چندین معین اول وثانی وثالث و رابع، دریک وزارت چندین وزیر وزیر مختارودریک کابینه چندین وزیردولت وملت رویهم ریخته اند. درحالیکه مملکت نه زراعتی شده ونه صنعتی ، نه صادرات ترقی کرد ونه واردات تنزل. نه حکومت قانونی شده ونه ملت با سواد. راه ها خراب ، پل ها منهدم ، حمل ونقل قلیل، زراعت وصنعت مانند قرون وسطی، نرخ ها مترقی وملت فقیروبیچاره است . وسالهاست این تشکیلات وسیع واسمی ما مصروف تعیین القاب ورنگ وروغن عمارات است. ماهها بر سر تقرر فلان عالی جناب درفلان پست مباحثات گرمی می نمایند. گاهی هم شکل البسۀ چپراسی ها تعدیل وکلاه مستخدمین از(**) به گوشه تبدیل می شود . لاکن نه معدنی استخراج ، نه نهری حفر، نه فابریکه یی تورید ونه بندی تعمیر گردید. مگر گاهی بطور بیسابقه ومسخره درجراید اعلان میشد که فلان فابریکه دولت ( یعنی ملت ) ملی شد. یعنی به فلان شخص به قیمت نازلی فروخته ولهذا مال شخصی شد.

خوب پس علت این بی خبری ها چیست ؟

خواهید گفت دو چیز:

یا هیأت مدیرۀ حکومت خواسته اند ونتوانسته اند وچون استعفأ نکرده اند، د رهردو صورت نزد خلق محکوم اند. ولی به نظر ما علت اصلی نهفته تراست . وآن این است که اصلا ًماشین ا داری ما چپه وغلط بسته شده است . فی المثل اگر باعقل وزرای روی زمین را ازیک دروازۀ این دستگاه داخل کنید، بعد ازیکسال ازدروازۀ دیگر آن ناکام ، بدنام ، خسته بیرون میرود. زیرا بسته کاری ماشین حکومت بارها از بسته بندی یک ماشین بزرگتر مهمتر ومحتاج علم ودانش بیشتریست . علم ودانشی که نتیجه تجارب بی پایان وچند هزارسالۀ بنی نوع انسان بوده وبه نام علم حقوق واداره دردسترس ملل زمین گذاشته شده است.؛مثلا: ًیک ساعت،اگر پرزه های آن چپه وغلط بسته شود، گرچه توسط پروفیسورهای بزرگی هم باشد ،آیا کار میکند ؟

ماحصل این علم رامیتوان دریک جمله ( اصول دیموکراسی )خلاصه کرد. یعنی تفکیک قوای ثلاثه ، حکومت قانون،مسؤولیت کابینه درنزد ملت . آزادی ومساوات ملت واشتر اک درامور اجتماع .

پس تکرار می کنیم که علت عقب ماندگی وبی خبری ما عدم رعایت اصول دیموکراسی در طرز ادارۀ ماست و بس . وما تا به تحکیم این مبانی از صمیم قلب وبا تمام قوامتفقا ًکوشش نکنیم ،نه اینکه مالک چیزی نخواهیم شد، بلکه خطر ازدست دادن چیزی است که فعلا ًداریم. 

پس وظیفه نخستین منورین وجراید ملی همانا تبلیغ اصول دیموکراسی ومبارزه با بقایای مطلقیت واستبداد است وبس. 

(*) این یادداشت ها راازنبشته یی زیرنام در حاشیۀ چند نبشته بصورت فشرده آورده ام .

(**) این کلمه واضح خوانده نشد. بنابر آن علامه یی را نهادیم تا درآینده صورت دقیق ومطمین آن نوشته شود.

 

*منبع: تارنمای فراتر از مرزها

                                                                  ادامه دارد

 

 

پرتونادری

میرغلام محمدغبار

در « یاد نامۀ غبار»

                    

 سخنان آغازین اگر بگویم که خبر داغ در روز نهم جوزاي«1357» خورشيدي در كابل، خبر آزادي كتاب« افغانستان در مسير تاريخ » بود به هيچ صورت سخني گزافه يي نگفته ام. به زبان ديگر مي شود گفت كه در مقياس تاريخ مطبوعات و چاپ كتاب در افغانستان اين يگانه حادثۀ بزرگي بود كه در آن روز رخ داده است. روز گار، روزگار هياهو بود و روز گار طبل كوبيدن بر بام هاي سرخ پيروزي. روزگار تسلط رنگ سرخ بود بر رنگهاي ديگر. با اين حال خبر آزادي كتاب افغانستان در مسير تاريخ چنان قوي و تكان دهنده بود كه فكر مي كردي همۀ اين هياهو در زير چتر گستردۀ اين خبر فرو رفته و خاموش شده است. آن روز را مي شود روز غبار در كابل خواند. آن هايي كه كتاب مي خواندند و آن هايي كه روزانه چند ساعت وقت خود را در جستجوي كتاب هاي تازه و قديمي در كنار ديواره هاي مقابل هوتل آرين در پل باغ عمومي سپري مي كردند همين كه به هم مي رسيدند از رهايي كتاب افغانستان در مسير تاريخ به يكديگر مژده مي دادند. افغانستان در مسير تاريخ يازده سال در توقيف مانده بود و اين امر را مي توان به مفهوم توقيف تاريخ نويسي در افغانستان تلقي كرد

 

. با دريغ افغانستان در مسير تاريخ زماني از زنداني بيرون شد كه نويسندۀ بزرگوار آن مير غلام محمد غبار چيزي كم دو ماه پيش جامعۀ فرهنگي افغانستان را بر گليم سياه سوگ مرگ خويش نشانده بود. من در آن روز گار در ليسۀ حبيبيه در شهر كابل آموزگار بودم با دريغ تا رفتم و سه صد افغاني جهت خريد كتاب فراهم كردم ديگر در روز سوم یا چهارم غرفۀ فروش كتاب بسته شده بود. كتاب تمام شده بود. ظاهراً سه هزار جلد افغانستان در مسير تاريخ در همان سه یا چهار روز نخستين به فروش رسيده بود. اين امر خود در تاريخ مطبوعات افغانستان نيز رويداد يگانه ييست كه تا هنوز تكرار نشده است. بعد تر زماني كه نورالله تالقاني رييس كميتۀ طبع و نشر بيهقي بود، افغانستان در مسير تاريخ در خارج كشور بار دیگر چاپ شد. اين نكته نيز قابل ياد آوريست كه در همان سال ها در حلقات علمي- فرهنگي افغانستان تبصره هاي در ارتباط به جلد دوم كتاب افغانستان در مسير تاريخ وجود داشت و علاقمندان چشم به راه آن بودند كه روزي جلد دوم كتاب را نيز مطالعه كنند. با اين حال زماني كه جلد دوم به سال «1999» ميلادي در ايالات متحد امريكا انتشار يافت پيش از رسيدن كتاب به پشاور اين شايعه وسيعاً در همه جا پخش گرديد كه جلد دوم افغانستان در مسير تاريخ نوشتۀ زنده ياد غبار نيست. تا جاي كه من اطلاع دارم دور مكمل افغانستان در مسير تاريخ «جلد اول و دوم» دوبار در شهر پشاور به وسيلۀ كتاب فروشي نظاميه و مركز نشراتي ميوند با فهرست اعلام، انتشار يافته است كه در هر بار تيراژ آن ده هزار جلد بوده است. شاید بتوان گفت که تا هم اکنون تاریخ غبار در تاریخ مطبوعات افغانستان یگانه کتابی‌است که با چنین شمارگان بلند چندین بار در داخل و خارج کشور به نشر رسیده و پیوسته برای دانشجویان ، استادان دانشگاهها و پژوهشگران یکی از سرچشمه‌ های با اعتبار بوده است. یادنامۀ غبار در همان سال‌های که بحث‌های داغی در پیوند به چندی و چونی جلد دوم افغانستان در مسیرتاریخ در حلقات سیاسی و فرهنگی پناهنده‌گان در پشاور جریان داشت ، «یاد نامۀ غبار » به نشر رسید. ياد نامۀ غبار در سه صد صفحه در شهر پشاور پاكستان به وسيلۀ مركز نشراتي پرنيان انتشار يافته است. وقتي كتاب را مرور كردم نهايتاً به اين نتيجه رسيدم كه ياد نامۀ غبار پاسخ استواريست در برابر تمام شايعه هاي كه در ارتباط به اين كتاب وجود داشته است. اساساً كتاب ياد نامۀ غبار نتيجۀ سمينار جهاني يك روزه ييست كه در فيبروري «2001»ميلادي در بخش مطالعات آسيايي- افريقايي دانشگاه لندن (SOAS) به گراميداشت از يك صدو سومين سال روز تولد تاريخ نويس پيش گام، شخصيت مبارز و آزاد يخواه كشور مير غلام محمد غبار بر گذار شده بود. كتاب با زنده گينامۀ غبار آغاز مي شود كه آن را محمد اكبر كرگر نوشته و پس از آن لطيف ناظمي به بررسي خاطرات سياسي غبار در جلد دوم افغانستان در مسير تاريخ پرداخته است. لطيف ناظمي عمدتاً خاطرات سياسي غبار را در سه بخش دسته بندي مي كند. نخست چشم‌ديد ها، دو ديگر رواياتي از كه راويان معيني نقل مي شوند. سه ديگر رواياتي كه سيماي راويان در آن پنهان است. ناظمي خاطره نويسي را يكي از وسايل تاريخ نگاري مي داند. به شرط آن كه نويسنده توانايي آن را داشته باشد تا واقعيت را از تصور واقعيت تميز دهد. او در اين زمينه به بخش‌هايي از چشمديد هاي غبار اشاره كرده است. نخست چشم ديد هاي غبار از زندان سراي موتي، زندان دهمزنگ، زندان كوتوالي و زندانهاي ارگ شاهي که این خاطره ها بسیار تکان دهنده اند. دو ديگر چشمديد ها و خاطرات غبار در تبعيد گاهش بالا بلوك فراه. لطيف ناظمي اين بخش خاطره هاي غبار را از نقطه نظر جامعه شناختي بسيار با اهميت تلقي مي كند. حتا این شیوۀ کار غبار را با شيوۀ كار ابوالفضل بيهقي مقايسه می کند. يكي از انتقاد هاي كه در مورد جلد دوم كتاب افغانستان در مسير تاريخ پيوسته به گوش مي رسد اين است كه غبار در اين كتاب بيشتر به خاطره ها چشم ديد ها و شنيده هاي خود اتكا كرده است نه بر اسناد و مدارك تاريخي كه مي توانند افزاري بهتري براي تاريخ نويسي بوده باشند. بر خلاف چنين ديد گاه هاي ناظمي در نوشتۀ خود به سرچشمه هايي جلد دوم نيز اشاره كرده و آن سر چشمه ها را به سه بخش دسته بندي كرده است. نخست كتابها. دو ديگر مجله ها و سالالنامه ها. سه ديگر اسناد آرشيوي. نكتۀ آخر اين كه ناظمي نهايتاً‌اين نتيجه را به دست مي دهد كه «كتاب غبار داد خواستي است از تاريخ هر چند لحن و زبانش در اين داد خواست تند، گزنده و بيباكانه است دكتور اسد الله شعور در ياد نامۀ غبار نوشته يي دارد زير نام «مير غلام محمد غبار و حزب ملي وطن او در اين نوشته دلايل و انگيزه هاي پيدايي نخستين تجربه هاي دموكراسي، چگونه گي ايجاد سازمانهاي سياسي و مطبوعات آزاد دورۀ صدارت شاه محمود خان «1325-1332» را با تحليل يك رشته مسايل و رويداد هاي داخلي، منطقه يي و جهاني ريشه يابي كرده است. او غبار را نخستين كسي مي داند كه در آن دوره انديشۀ ضرورت پايه گذاري سازمانها و احزاب سياسي در كشور را مطرح مي كند. با اين حال «ويش زلميان» يا جوانان بيدار نخستين تشكل سياسي بوده است كه به سال«1326 » برابر «1947» ميلادي به فعاليت آغاز كرده است كه بنياد گذاران آن تشكل سياسي عده يي از روشنفكران كندهاري و ننگر هاري بودند. حزب وطن به رهبري مير غلام محمد غبار دومين سازمان سياسي در اين دوره است كه كنگرۀ موسس آن به تاريخ شانزدهم جدي «1329» برابر با 1950 ميلادي در كابل برگذار شده است. اسد الله شعور در مقالۀ خود نوشته است اساساً پيشنهاد پايه گذاري يك چنين حزبي به سال «1328» به وسيلۀ احمد علي كهزاد به حضور شاه ارايه شده بود، ولي با وجود يك سال انتظار هيچگونه پاسخي دريافت نگرديده و نهايتاً‌غبار و ياران او به پايه گذاري حزب وطن اقدام كردند. حزب ديگري كه در اين دوره اساس گذاشته شده است. حزب خلق به رهبري داكتر عبدالرحمان محموديست و به همينگونه حزب ارشاد ملي به رهبري سيد اسماعيل بلخي. اسد الله شعور احزاب اين دوره را از نقطه نظر شيوۀ مبارزه، زبان نشراتي و ويژه گيهاي ديگر بررسي كرده و اين نتيجه را به دست داده است كه حزب وطن نه تنها توانسته بود شماري بيشتري روشنفكران، كار شناسان و شخصيت هاي آموزش ديدۀ كشور را به دور خود گرد آوري كند، بلكه در جهت ديگر اين حزب از نقطه نظر هنجار هاي حزبي ساختار تشكيلاتي چگونه گي آيين نامه و مرامنامه به مقايسۀ احزاب ديگر بيشتر به مفهوم واقعي كلمه يك حزب سازمان يافته بوده است. «نگاه ديگري به اصول تاريخ نگاري و شخصيت سياسي مير غلام محمد غبار» نام نوشته بيست از دكتور رسول رحيم. دكتور رسول رحيم بر اين باور است كه غبار به تاريخ نويسي بنا بر يك ضرورت تاريخي و ضرورت حياتي مردم افغانستان روي آورده است نه از روي ذوق و قريحۀ شخصي. او مي گويد غبار اين امر را چنان يك ماموريت تاريخي پذيرفت و شصت سال عمر خود را بر سر آن كرد. غبار زماني به نوشتن نخستين اثر تاريخي خود «افغانستان و نگاهي به تاريخ آن» در «1310»خورشيدي آغاز كرد بود كه شماري از خاور شناسان بر اين باور بوده اند كه افغانها تاريخي ندارند. چنان كه غبار خود جايي از كسي چنين روايت كرده است: «ما در سطح ماه بيشتر از منطقۀ كه افغانستان مي خوانيمش مي دانيم» اين در حالي بوده است كه در داخل كشور در مدارس و دانشگاه ها تاريخ ابتري تدريس مي شده است. به گفتۀ دكتور رسول رحيم پيش از آن كه غبار به تاريخ نگاري خود بپردازد تاريخي كه در ارتباط به كشور به دانش آموزان و دانشجويان تدريس مي شد از سدۀ هيجد هم آن سو تر نمي رفت. دكتور رسول رحيم آن ضرورتهاي حياتي مردم افغانستان را كه سبب شدند تا غبار تاريخ اين سرزمين را نه از سدۀ هيجدهم، بل از دورۀ اوستا و پيشتر از آن جستجو كند به گونۀ زيرين دسته بندي كرده است. 1- نبود مطلق معلومات تاريخي مستقل در مورد كشوري به نام افغانستان. 2- تاريخ نگاري افغانستان به اتكاي اسناد و مدارك كشور. 3- تدوين «تاريخ سياسي» افغانستان . 4- پاسخ يابي تاريخي به چالشهاي دوران پسا استعماري از طريق نظريه پردازي براي «ناسيوناليزم نوين افغانستان دكتور رسول رحيم هر كدام از اين ضرورت‌هاي حياتي را با جزييات بررسي كره و در آخرين سطح هاي مقالۀ خود چنين نتيجه گيري كرده است كه «غبار در تاريخ نويسي خود تيوري ناسيوناليزم نوين افغانستان را بر مبناي قدامت سرزمين، تاريخ مشترك و حق شهر وندي بنيان گذاري مي كند مقالۀ ديگري كه در ياد نامۀ غبار آمده است از پروفيسور رسول رهين است زير نام «انعكاس پژوهشهاي غبار در مطبوعات افغانستان» اساساً اين مقاله سه بخش دارد. نخست بررسي شخصيت غبار در زمينۀ روزنامه نگاري. دو ديگر معرفي فشردۀ آثار غبار در زمينۀ تاريخ جغرافياي تاريخي، تاريخ ادبيات و موضوعات ديگر. بخش سوم مقاله به بيان نوشته ها و تبصره هاي اختصاص دارد كه در مطبوعات برون مرزي افغانستان و نشريه هاي كشور هاي ديگر در ارتباط به آثار غبار و شخصيت سياسي- اجتماعي او باز تاب يافته است. رهنورد زرياب زير نام «نقشهاي از شقاوت شرقي» به بررسي توصيف آدمها، جاها و مكانها و لحظه ها و حالتها در جلد دوم افغانستان در مسير تاريخ پرداخته است. او جلد دوم افغانستان در مسير تاريخ را آميزه يي از تاريخ، خاطره، زنده گينامه، نسب شناسي، گزارش و چهره پردازي يك دورۀ به خصوصي افغانستان به اضافۀ يك عصيان كامو وار مي داند. زرياب بعداً‌ با ارايۀ نمونه هايي از كتاب، شيوۀ توصيف غبار را بيشتر مورد ارزيابي قرار داده و بر اين عقيده است كه گاهي غبار در چنين توصيف هايي در سيماي يك داستان پرداز شيرين سخن جلوه گر مي شود و دل خواننده را به تپش مي آورد. پس از اين بررسي ها زرياب به يك چنين نتيجه گيريي دست مي يابد: ميگويند وقتي تزار روسيه كتاب «خاطرات خانۀ مردگان» اثر نويسندۀ بزرگ سدۀ نزدهم روسيه را خواند با اندوه تلخي گفت: «خدايا پس روسيۀ ماچنين جايي بوده است نصير مهرين در اين كتاب مقالۀ دارد زير نام «نگاهي چند به موقف سياسي غبار» مهرين در اين مقاله بيشتر به تشريح شخصيت سياسي و موضع گيريهاي سياسي غبار در دوران صدارت محمد داود و دهۀ دموكراسي پرداخته است. سال«1355» خورشيدي تازه غبار پس از چهار سال از زندان مشقتبار دهمزنگ رها شده است. حالا ديگر داود خان بر مسند صدارت نشسته است. دورۀ دموكراسي نيم بند شاه محمود خان به تاريخ پيوسته است. بر زنده گي مطبوعات آزاد و سازمانهاي سياسي نقطۀ انجام گذاشته شده است. داود خان در چنين وضعيتي از غبار مي خواهد تا با حكومت او همكاري كند. غبار يك چنين پيشنهادي را نه تنها نمي پذيرد، بلكه بر آزادي مطبوعات و آزادي فعاليت احزاب ملي يك بار ديگر تاكيد مي كند و از داود خان مي خواهد تا به حزب ملي وطن و ارگان نشراتي آن اجازه فعاليت مجدد داده شود. داود خان چنين پيشنهاد هايي را نمي پذيرد و در مقابل به غبار مي گويد كه حزب وطن و ارگان آن به وسيلۀ حكومت منحل شده است و شما هم كه همكاري با حكومت را رد مي كنيد، پس در منزل خود باشيد و غبار در حالي كه خشم داود خان را بر انگيخته است به خانه بر مي گردد. اين در حاليست كه شماري از روشنفكران و چهره هاي شاخص سياسي دورۀ شاه محمود خان با حكومت تفاهم كردند و پله پله مقام هاي بلند دولتي را يكي پي ديگرپيمودند. به همين گونه مهرين به برسي دلايل و انگيزه هايي پرداخته است كه چرا غبار عضويت كمسيون تسويد قانون اساسي در دهۀ چهل را نمي پذيرد. مهرين در مقالۀ خود يك بار ديگر پيشنهاد انجمن فرهنگي افغانهاي هامبورگ آلمان را تكرار كرده است كه بايد نهاد پژوهشي زير نام بنياد فرهنگي تحقيقي غبار پايه گذاري گردد. البته اين پيشنهاد اين شرط را نيز در پي دارد كه تنها آن عده از پژوهشگران و كار مندان عرصۀ فرهنگي مي توانند در اين نهاد عضويت پيدا كنند كه با مستبدان سابقۀ همكاري نداشته باشند. وقتي كه زنده گي پر از افتخار غبار آن مبارز نستوه را در نظر مي گيريم بدون ترديد اين شرط در پايه گذاري چنان بنيادي بسيار بسيار مهم و اساسي به نظر مي آيد. دكتور اكرم عثمان در مقاله يي كه زير نام «غبارقلۀ بلند آزادي» آن عوامل اجتماعي- سياسي در افغانستان را بررسي كرده است كه انديشه هاي آزاديخواهانۀ غبار در چار چوب آن شكل گرفته است. داكتر اكرم عثمان اين سخن را به گونۀ نتيجۀ بررسي خود آورده است كه غبار تنها يك مورخ نيست، بلكه مبارز راه آزادي و دموكراسي نيز است. دكتور عثمان غبار را شخصيتي توصيف كرده است كه پيوسته تلاش مي كرد تا قدرت دستگاه حاكم را با ريسمان قانون مهار كند. دكتور عثمان دست كم چهل سال پيش با غبار ديداري داشته است. او به خاطر مي آورد كه غبار در اين ديدار گفته بود «من كارنامۀ جز جنگ با استبداد ندارم من يك ناسيوناليست هستم و ناسيو ناليست خواهم ماند زماني كه به زنده گي سالهاي اخير غبار نگاه مي كنيم در مي يابيم كه او تا آخرين لحظه هاي زنده گي همچنان بر سر اين گفتۀ خود ايستاده بوده است. چنان كه در دهۀ دموكراسي غبار نه تنها دعوت جريانهاي چپ در افغانستان را با جديت رد مي كند، بلكه به رهبران چنين جريان هايي هشدار مي دهد كه با ايديو لوژي بيگانه نميتوان اين كشور را به سعادت و رفاه اجتماعي رساند. مقالۀ آخر كتاب «نقد و معرفي كتاب افغانستان در مسير تاريخ» نام دارد اين مقاله از داكتر سرور مولايست. سرور مولايي در اين مقاله به برسي سرگذشت هر دو جلد افغانستان در مسير تاريخ پرداخته است. داكتر سرور مولايي به اين عقيده است كه تاريخ نويسي غبار در جلد دوم نيز مبتني بر تعليل و تحليل همه جانبه است و مورخ مي خواهد چهرۀ مردم را در آيينۀ واقعيتها نشان دهد. اين كتاب يكي از بحث بر انگيز ترين كتاب ها ظرف سال هاي اخير بوده است. سرور مولايي مي گويدجلد دوم افغانستان در مسير تاريخ در آينده نيز بحثهاي را بر خواهد انگيخت. او مي گويد چنان كه هم اكنون جمعي به تخطۀ كار او كمر بسته اند، ولي گروه كثيري آن را چون ورق زر مي برند و با قلم تواناي او همراه مي شوند و شفقت پايان ناپذير او را در مورد مردم افغانستان در مي يابند. به عقيدۀ سرور مولايي مهمترين ويژه گي جلد دوم افغانستان در مسير تاريخ ضد استبداد بودن آن است تا آن جا كه مي توان آن را ادعا نامۀ ملت رشيد و آزادۀ افغانستان عليۀ استبداد و مستبدان دانست. به گفتۀ مولايي او نه تنها رفتار حاكمان را موشگافانه نقد و بررسي و تحليل كرده است، بلكه افراد كسان و خاندان هاي بسياري نيز كه در تحكيم توجيه و خدمت استبداد بوده اند از تازيانۀ قلم و نقد بي امان او در امان نمانده اند. سخن فرجامین میرغلام محمد غبار به همان پیمانۀ که یکی از تاریخ نویسان نام آور افغانستان است، بل خود با در متن رویداد های تاریخی روزگار خویش فعلانه حضور داشته و برای رسیدن به عدالت اجتماعی در زیر چتر یک نظام مشروطه مبارزه کرده و سالیانی را در زندان و تبعید به سر برده است. هیچ گاهی با هیچ نظامی کنار نیامد، بلکه کنار کشید تا متن مبارزه و در امر نوشتن تاریخ باقی بماند. او پس از یک عمر مبارزه و نوشتن سر انجام در یکی از شفاخانه های آلمان به روز بیست و دوم دلو 1356 خورشیدی خاموش شد ؛ اما مشعل نامش فراز برج بلند تاریخ و فرهنگ این سرزمین جاودانه روشن خواهد ماند؛ نامش ستوده باد!

 

پیکار پامیر

 

(غبار) از سلالۀ آزاده گان ِ

 سرزمین ِکهنسال ما

 

سراغ ِرفته گان عمریست زین گلشن هوس کردم

به جای رنگ و بویی هم ازان گلها  نشد  پید ا  (بیدل)                                                                   

                                                              

حال که سخن بر سر ِ سی وششمین سالگمرگ ِمرد قلم ، اندیشه و مبارز آزادیخواهی  بنا م  میر غلام محمد غبار و بزرگداشت از اوست، نمیخواهم بگویم او، چه زمانی زاده شد؟ درکجا زاده شد؟  پدرش کی بود و یا  به کدام قوم و طایفۀ مربوط به میهنم تعلق داشت.                                                    

آنچه را آرزو دارم طی این نبشتۀ فشرده بیان نمایم، اینست که ( غبار )، نه تنها مرد قلم، سخن، ادب، سیاست،  ونیز، نه آنکه تاریخ دان و تاریخ نویس برجستۀ عصرما بود ، بلکه مهم تر و ارزشمند تر از همه اینکه او مرد ِمبارز، ضد استبداد، ضد بیعدالتی و شخصیت ِآشتی نا پذیر علیه رژیم های ضد ترقی ودشمن سوگند خوردۀ اسارت ملی بود.                                                                          

 

زنده گی پُرمشقت ، رنجبار و اما، پُربار و پُرمحتوای او، ثابت کنندۀ این حقیقت ِمسلم بوده است که عشقش دربرابرمردم، آزادی و عدالت چنان تابناک و چنان عمیق بود که کوهی ازفشارها، سختگیریها، زندانی شدنها، تبعید کردنها و تهدید های بلا وقفۀ حاکمان ظالم و زور گو، هرگز نتوانست از تلالوی عشق پاک و شیدایی صادقانۀ اش درقبال مردم و زادگاهش بکاهد.                                            

روان شاد میر غلام محمد غبار، نه تنها از سوی اربابان دولت و قدرت درافغانستان،  تحت فشار های جسمی و روانی متداوم قرارگرفت، بلکه سوگمندانه باید گفت که حتا از طرف برخی از افراد و جناح های سیاسی – تبلیغاتی ظاهراً روشنفکرانه نیز، اتهاماتی بروی وارد آمد.  اما روان شاد غبار، بروفق روحیۀ این بیت حافظ شیراز که فرمود :                                                                                 

              نازپروردِ تنعم نبَرَد راه بدوست    عاشقی شیوۀ  رندان ِ بلا کش با شد .                       

این مرد ِبا ایمان و مبارزِ استوارِ روزگار، نه تنها اندکترین وقعی برآنهمه فشارها و دهن کجی های عمدی و جفا کارانۀ ارباب قدرت ومزد بگیران  آن قایل نشد، بلکه به کارقلمی مبارزاتی، تنویری  و افشا گرانه اش همچنان ادامه داد.                                                                                      

 هرچند (غبار) در دامان جنبش مشروطیت میهن پرورده شد و با تپشهای سیاسی رهایی جویانه و ترقی خواهانۀ اش در دوران زعامت اعلیحضرت امان الله خان ، درکنار ِ سایر ِ مردان ِ مبارز، نیک درخشید و هرچند درسالهای استبداد (نادر- هاشم) ، مشقت های سلول ِزندان را متحمل شد و درعین زمان، آثارگرانسنگ علمی و قلمی از خود به ارمغان گذاشت ، اما به اعتقاد من ، نسل روزگار پسین، از آن موقع به نام،   شخصیت ، علمیت و حقانیت روان شاد غبار، بیشتر و وسیعتر ازقبل پی بردند که چشم شان به صفحات اثرِ قیمتدار و بی بدیل وی تحت عنوان " افغانستان در مسیر تاریخ " در نیمه های دهۀ پنجاه خورشیدی باز شد.                                                                                           

قبل ازان، آنچه این سرنسل مشتاق و سرگردان دیده و خوانده بودند، همانا تاریخ های دستوری، روبنایی، کاذبانه وغیر تحلیلی بود وبس.  این مؤرخ ِشهیر و این مبارزِ راه ترقی و آزادی، برای نخستین باربا قلمِ توانا، استعداد سرشارو احساس عمیق میهن دوستانۀ خویش، تاریخ حقیقی وگم شدۀ سر زمین آبایی اش را به رشتۀ تحریر در آورد و راست را از دروغ وسرٌ را از نا سره مجزا نمود، آنهم در اوضاع مختنق دوران شاهی که انسانها با نگارش و افکار و ایدیا های سیاسی و فرهنگی شان تحت نظارت دقیق استخبارات  رژیم قرار داشتند.                                                                                     

 هرچند  رژیم سلطنتی، پخش این اثر گرانسنگ را مانع شد و صد ها جلد آنرا که آمادۀ توزیع بود، مصادره نمود ، اما از آنجا که  هیچگاه حقیقت پنهان مانده نمیتواند، کتاب " افغانستان در مسیر تاریخ " نه تنها دست به دست گشت، بلکه بعنوان بزرگترین و معتبرترین مأخذ امورتاریخی کشورعزیزما نیز شناخته شد.                                                                                                          

  روان شاد غبار، با تألیف و نگارش چنین یک اثربی بدیل، نه تنها یکبار دیگر ثابت نمود که فرزند عاشق پیشه و فدا کار ِمادر ِمیهن است ، بلکه خدمت ِ شایسته، مؤثرو ماندگار دیگری را نیز برای نسلهای امروز و فردای این سرزمین انجام داد.                                                                 

درپایان این سخن باید افزود که ( غبار) از سلالۀ نام آوران و  آزاده گان سرزمین کهنسال افغانستان و

مایۀ الهام برای باشنده های این سرزمین بود، هست و خواهد بود.                                                         

تلقین ِ درس ِ اهل نظر یک اشارت است

گفتم کنایتی  و  مکرر نمیکنم .   (پایان)  

                    ....................................................................................

 

 

سیدموسی عثمان هستی

 

غبارمکتب ادبی نداشت

نویسندۀآزاد وزیبا نویس بود

                           

 

غبارا  رفته ای، آیینه خیره           

وطن در آتش، آسمان ابرِ تیره

کسی نیست انتقام ملت را بگیره

چو خائن سر بلند کرد گوید: بمیره

                                (   شاعربی وزن وبی ترازو    )     

 

 

در بارۀ شادروان غبار سخن از اندازه زیاد است. چون خواهش شده است که خلاصه نوشته کنم، چند موضوع را انتخاب کردم :

مقایسه کارهای فرهنگی وسیاسی شادروان میرغلام محمد غبار،نظربه شرایط امروزدرعین زیبایی کمی وکاستیی خود رادارد. اگرماغبار دیروزرا باعصری که زندگی می کنیم، مقایسه کنیم ، درحقیقت جفابه زنده یادغبارمی کنیم . اگرتنهامی گوئیم که غبارازنویسندگان شهیری بود که قدرت نویسندگی داشت وبینش سیاسی،واقعیت نگری ،عدم کرنش وی به زورآوران، را در نظر نگیریم ،کافی نمی باشد. باید اورادرجملة نخبه گان برگزیده وقابل احترام ویک تاریخ نویس ممتازعصراش قراردهیم.  شک نیست که اودرعصروزمان خودمرد چیره دست ،توانا وآهنی بوده ودرزندان مانندخمچه نه شکسته وتاآخرعمرچناررسا دربین همسنگران وهمقطاران خودباقی ماندوتااموزجاودان است

 

شناختی که من ازغباردارم:

میرغلام محمد غبار

"درسال 1897 درشهرکابل متولدگردیده است.دردهة 20 پست های متعددرحکومت بعهده داشت.درسال 1933 به زندان افتادوپس ازختم زندان درسال 1935تاسال 1942 درقریة بالابلوک مربوط ولایت فراه تبعیدگردید.

وی یکی ازموسسین حزب وطن است وبه حیث نماینده مردم دردورۀ هفت شورادرسال های 1949 ـ 1951 انتخاب شد.

وی بارردیگرازسال 1952 تا 1956 زندانی گردید.یکی ازنویسندگان شهیرکشوراست. کتاب «افغانستان درمسیرتاریخ» وی،بزرگترین گنجینة علمی،منبع دقیق وماخذقابل اعتماددرموردتاریخ ووقایع  کشورمامحسوب میگردد تا توان وقدرت خودتحقیق نموده ونوشته تاریخ غباربی کمی وکاستی هم نیست ونظربه زمان اش که حق پلک زدن کس نداشت چه رسد که زبان دراز می کردبزرگترین اثرقابل قدراست

غباردرزمان دموکراسی تاجدارسردارمحمد ظاهرشاه پسرنادروبرادرزاه سردارهاشم خان، شوق کاندید درپارالمان افغانستان نمود. روزی خواست که درپارک زرنگار( سینمای زینب )بیانیه بدهد  وبه سوالات پاسخ گوید، ولی موردتوهین قرارگرفت.

فهیدکه ملیت های افغانستان فرق سیب زمینی (کچالو)راباسیب سردرختی پغمان وسرخ پارسانمی کنند. پس شمع آروزو اش خاموش شد .ولی تاآخرعمرکرسی درپهلوی کرسی ارتجاع نگذاشت اوکمونست نبودوبه دین وعقیده کس کارنداشت مسلمان اعتقادی الزامی وغیرالزامی هم نبود.یک روشنفکرانسان دوست ووطن پرست واقعی بودازمحتسبین قلم سخت بداش می آمد که هرچیزبروی منطق قبول می کرد وبه استناد منطق می نوشت ومی گفت به گفته ایرانی ها :مردی بود که " ورویدرواسی هم باکسی نداشت." 

بخاطردارم که درزمان حکومت داوود به تکلیف معده دچارشدودرشفاخانه جمهوریت بسترگردید.من وپدربه دیدن اش رفتیم چون اتاق آن راندیده بودیم به دفترداکتریورش هراتی که زمانی دامادغباربو،ددرآن وقت بحیث معاون شفاخانه اجرای وظیفه می نموددوست نزدیک من وداکترصمدپیروزبود رفتیم. زنده یادیورش لطف کردبامن وپدربه اتاق زنده یادغباررفتیم بعدازاحوال پرسی یورش گفت غبارصاحب فکرنکنیدکه من حالازنی ازخانوده حسن شرق گرفته ام. احترام واخلاص من درقسمت شماکم شده غباراوراگفت سرخود راپیش کن روی یورش بوسیدگفت: من فرزندان ملیت های افغانستان ازفرزندان حقیقی خودبیشتردوست دارم من درختی هستم که درلب همین دریای خروشان وپُرازموج زنده ام

 من وسید کاظم دادگرباغبارخیلی نزدیگ بودیم بعدازنشست خانه زندیادنعیم شایان روابط مابیشترگردیدصرف نظرکه دوست وزمانی همکارنزدیک پدرم بودباخانواده من رگ قومی داشت ومادرکلان اش ازمیران قریه بایان ولایت پروان ازخانوده میرباباومیرپادشاه بودکه این خانواده هم اصلاًاوپیانی هستند

درهمین وقت بودکه ببرک کارمل آمدپیشانی غبارکمی خط انداخت ولی احوال پرسی درست کرد درآخرکه ببرک ازاتاق می برآمدومن اوراتاپاین شفاخانه نظربه فرهنگی که دارم همراهی می کردم ببرک کارمل دروقت خداحافظی گفت غبارصاحب مراببخشیدغبارگفت ببرک جان من یک فردافغانستان هستم ازملیت های افغانستان رسماًخواهش کن که ترا ببخشند. من،جویا،محمودی ودیگرکسانی که باماوشما درزندان بودندهمه فردبودن واختیاربخشیدن ترا غیر از ملیت های افغانستان کس دیگرنداردتوکاری کن که تراملیت های افغانستان ببخشد

ببرک سخت ناراحت شدسرشورداد وازاتاق برآمدمن باببرک تاپاین شفاخانه رفتم اوسخت ناراحت بودوقتی که برگشتم یورش نبودوپدرباغبارسرهمین جمله که ببرک گفته بودجروبحث می کردندمن که داخل شدم پدربه غبارمی گفت وقتیکه می دانی تاببرک ازملیت های افغانستان معذرت نخواهد. تاریخ اورانمی بخشدضرورحرف زدن زشت باببرک چه است؟ چندروزبعدغباربه برلین غربی المان   رفت ودرالمان هم تداوی آن نتجه مثبت نداد.جان به حق سپردروح اش شادونامش گرامی باد.

چو گفتی، دلیل اش بیاور

وقتیکه من می گویم بااونزدیک بودم ازلابلایاداشت های خودمثالی بیاورم که خواندگان این قلم تاحال نخوانده اند نظربه اسناد،دلایل وشواهد:

 در بارۀ تخلص غبار

درباره تخلص زنده یادمیرغلام محمدغباراززبان خودش چیزی بنویسم. تخلص دروطن ما تازه با خواندن مجلات ایرانی بازارخاصی پیداکرده بود .ولی قبل از این رونق  بازارغبار، جویا، پریشان یاداوی، گویا، صفا، آهنگ،فرهنگ اسمایل گوزک یاسیاه ، خلیلی ، بیتاب وغیره تخلص داشتند.روزی حرف سرتخلص آمدزنده یادغبارباشوخی گفت: برادران من هرکدام بهاروخزان بیغم ودرمند،تخلص کردند. تخلص های مافرسنگ هاقدم فاصله داشت . ولی این تخلص هادرصمیمیت وبرادری مافاصله ایجادنکرده، من همشه به حکم تقدیرزندگی غبارآلود داشتم ولی درفکرم نمی گشت که تخلص غبارکنم، نمی گویم تصادفیست یانیست.

واقعیت این است روزی یاداشتی اززندگی یک شاعرنویسنده که درهندوبخاراازسال 1057تاسال1090به نام ملامحمدابراهیم غباریاغباربلخی زندگی می کرد خواندم.وقتیکه سوانح واشعاراین شاعرفراموش شده راخواندم به این بیت سرخوردم

سودای سوختن از سرما نمی رود

چون شمع اگرسفیدشوداستخوان ما

این شعرانقلابی درخرمن هستی دماغ من آتش زددرفضای فکری من دودوغباربه وجودآوردمن ازدوداش خوشم نیامد.تخلص شاعربرخودبه خاطربیت بالابرگزیدم تاگذشته های شاعرفراموش شده رابا تخلص آن زنده نگه داشته باشم. دیگرآیینه زندگی من بی غبارنماند. نه من غباررهاکردم ونه غبارمراخط باریک غبارکه دربین مابوداوراازبین بردم وشعرانقلابی شاعرسرمشق زندگی من شد.تاحال که گوشت وپوست به من نمانده سفیدی استخوانم هویدااست ازآن روزترس به خودراه ندادم.

         روحش شاد

            ..............................................................................................

 

 

داکتر شکرالله کهگد ای

 

میرغلام محمد غبار بحیث
پدر مطبوعات افغانستان شناخته شود

 

آنگونه که مرحوم میرغلام محمد غبار در راه آزادی مطبوعات در شرایط اختناق واستبداد برای بلند کردن صدای مردم عادی وعامی تلاشهای فراوانی هم با نشر جریده وطن وهم با نوشتن کتابها ورساله های فراوانی مبذول نموده ،حق او برگردن هواداران آزادی مطبوعات چنان است که میرغلام محمد غبار را بحیث (پدرمطبوعات آزاد) شناخته با بهترین صورتی اورا گرامی باید داشت.
همچنان به مناسبت سوم می، روز جهانی آزادی مطبوعات، گزارشگران بدون مرز نامنویس 39 دشمن آزادی مطبوعات را انتشار داده که درآن میان نام پادشاه عربستان، الکساندر لیشنکو، رییس‌جمهور بلاروس، آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ایران، گروه‌های مسلح بلوچ پاکستان، بشار اسد رییس‌جمهور سوریه، رییس‌جمهور جدید چین و هم‌چنین سرویس اطلاعاتی پاکستان از جمله افراد و نهادهایی‌اند که در این فهرست شامل شده‌اند.

 

فریدم هاوس با انتشار گزارشی در مورد وضعیت آزادی بیان در جهان، برخی از کشورهای همسایه‌ی افغانستان را از نظر آزادی مطبوعات، بدترین کشورها توصیف کرده ولی نامی از افغانستان در گزارش خود نبرده است. 
این فهرست نامی از روسای دولت‌ها، سیاست‌مداران، رهبران مذهبی، شبه‌نظامیان و سازمان‌های تبهکاری که روزنامه‌نگاران و کارمندان حرفه‌ای رسانه‌ها را سانسور و زندانی می‌کنند، می‌ربایند و شکنجه می‌کنند و گاه به قتل می‌رسانند شامل می‌شود. گزارشگران بدون مرز با انتشار اعلامیه‌ای گفته است که این دشمنان قدرتمند، خطرناک و خشن آزادی اطلاع‌رسانی، خود را ورای قانون می‌پندارند.
کریستف دولوار دبیر اول گزارش‌گران بدون مرز در این‌باره گفته است: «دشمنان آزادی اطلاع‌رسانی مسوول بدترین سختگیری‌ها علیه رسانه‌ها و کارکنان آن‌ها هستند و اقدامات‌شان نیز بیش از پیش تاثیرگذار است. سال ٢٠١٢ میلادی به‌شکل تاریخی، با ثبت رکورد تازه‌ای از کشته‌شدن روزنامه‌نگاران، سالی پرخشونت برای حرفه‌کاران رسانه‌ها بود        
به فهرست امسال دشمنان آزادی مطبوعات، ۵ نام افزوده شده است. رییس‌جمهور جدید چین، شی جین پینگ، گروه جهادی جبهه النصر در سوریه، اخوان‌المسلمین در مصر، گروه‌های مسلح بلوچ در پاکستان، و افراطیان مذهبی در مالدیو.   
هم‌چنین فریدم هاوس یا «خانه آزادی»، با انتشار گزارشی در مورد وضعیت آزادی بیان در جهان، برخی از کشورهای همسایه‌ی افغانستان را از نظر آزادی مطبوعات، بدترین کشورها توصیف کرده ولی نامی از افغانستان در گزارش خود نبرده است.    
سوم ماه می، از بیست سال به این‌سو به‌عنوان روز جهانی آزادی مطبوعات با انتشار گزارش‌هایی در مورد خشونت‌ها علیه رسانه‌ها، وضعیت رسانه‌ها و برخورداری کشورها از آزادی بیان، در برخی از کشورها تجلیل می‌شود.      
فریدم هاوس که یک نهاد حامی دموکراسی، حقوق بشر و آزادی‌های سیاسی در امریکاست، در این گزارش خود ایران را از نظر آزادی مطبوعات در جمله بدترین کشورها قرار داده می‌گوید که حکومت آن کشور حق دسترسی مردم به رسانه‌ها را سلب کرده است         .
این نهاد بین‌المللی که وضعیت رسانه‌ها را در ۱۹۷ کشور جهان ارزیابی کرده، ایران و کوبا را در رتبه ۱۹۱ قرار داده و گفته است تنها کشورهای ترکمنستان، کوریای شمالی، ازبکستان، اریتره و بلاروس وضعیت بدتر از ایران دارند.    
این گزارش کشورهای جهان را از نظر آزادی مطبوعات به سه دسته آزاد، نسبتا آزاد و غیرآزاد تقسیم کرده که ایران در جمله کشورهای غیرآزاد قرار گرفته است.
در گزارش فریدم هاوس، از میان ۱۹۷ کشوری که وضعیت رسانه‌های آن مورد مطالعه قرار گرفته، ۶۳ کشور در جمع کشورهای آزاد، ۷۰کشور در جمع کشورهای نسبتا آزاد و ۶۴ کشور هم در میان کشورهای غیرآزاد قرار گرفته‌اند. براساس این گزارش، تنها چهارده درصد مردم جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که رسانه‌های‌شان آزاد هستند.
هم‌چنین یکی دیگر از کشورهای همسایه، یعنی چین نیز در جمع کشورهای غیرآزاد از نظر آزادی مطبوعات قرار گرفته است. هند که از نگاه آزادی مطبوعات و حاکمیت قانون نسبت به افغانستان در وضعیت کاملا بهتر و مناسب‌تری قرار دارد، در گزارش فریدم هاوس در شمار کشورهای نسبتا آزاد قرار گرفته است        .
گزارش فریدم هاوس، کشورهای ناروی و سویدن را که در حوزه اسکاندیناوی قرار دارند، به‌عنوان آزادترین کشورها از نظر آزادی مطبوعات معرفی کرده است. به‌دنبال این دو کشور، بلژیک، فنلند، هالند، دانمارک، لوگزامبورگ، سویس، آندورا، ایسلند و لیختن اشتاین قرار گرفته‌اند
بهترین دوران آزادی مطبوعات درافغانستان دهه قانون اساسی زمان محمدظاهرشاه بود. مزیت وامتیاز آزادی مطبوعات درآن دوران این بودکه رجال دولتی از شخص پادشاه تا صدراعظم و وزرا وبلندپایگان دولتی به مطبوعات ارزش واعتبار فراوانی قایل بودند و حرف وسخن مطبوعات آزاد را به دیده قدر نگریسته به آن رسیدگی میکردند, نه اینکه بمانند امروز روزنامه های آزاد کابل رابخاطر افشاگری شان عوض اینکه اشخاص غاصب وغارتگر را به دادگاه بکشاند, روزنامه های افشاگر را به دادستانی کشانیده خلاف قانون وخلاف آزادی مطبوعات به حریم مطبوعات آزاد تجاوز میکنند.

               ...............................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin