Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

     عتیق الله نایب خیل  

جوبایدن چه گفت؟

«اگر فکر می‌کنید کسی می‌تواند افغانستان را در یک دولت واحد متحد کند، دست‌تان را بلند کنید».

قدیمی ها می گفتند که: وقتی انگشت اتهام و ملامت را به سمت کسی نشانه می رویم باید توجه داشته باشیم که چهار انگشت دیگر به طرف خودماست.

هیچ کشوری، مخصوصاً کشورهای استعماری بزرگ، بدون داشتن مقاصد سیاسی و سود آوری برای شان، کمک های بلاعوض و مفت و مجانی، در اختیار کشورهای دیگر قرار نمی دهند.

ایالات متحدۀ امریکا بعد از حادثۀ یازده سپتمبر به افغانستان لشکرکشی کرد و با سقوط امارت طالبانی حکومت دست نشانده اش را رویکار آورد. حالا که منافع اش ایجاب نمی کرد در افغانستان باقی بماند، راه اش را گرفت و رفت. جوبایدن هم برای این که رسوایی اش در بیرون رفت عجولانه و برنامه ریزی ناشده اش از افغانستان را توجیه نماید انگشت ملامت به سوی مردم ما دراز می نماید، غافل از این که چهار انگشت دیگر به جانب خودش است و به این بهانه نمی تواند جنایتِ بازی با سرنوشت مردم را کتمان نماید.

جانب دیگر این است که اگر ما هم انگشت ملامت به سوی جوبایدن دراز می کنیم، باید بپذیریم که چهار انگشت ملامت دیگر به طرف خودماست. کجای این گفته اش غلط است که: «اگر فکر می‌کنید کسی می‌تواند افغانستان را در یک دولت واحد متحد کند، دست‌ تان را بلند کنید».

.....................................

عتیق الله نایب خیل

مثلث خبیثه!

 

زلمی خلیلزاد، نمایندۀ ویژۀ امریکا در امور افغانستان، از جانب وزارت خارجۀ ایالات متحدۀ امریکا از وظیفه اش سبکدوش گردید. قربانی شدن او مثلثی را تکمیل کرد که در بیست سال اخیر بیشترین تلاش را در حفظ نیروهای تروریست طالبی و نقش فعال در به قدرت رسیدن دوبارۀ این گروه متحجر قرون وسطایی داشتند.

به همه گان معلوم است که سلاح و مهمات و هرنوع امکانات لوژیستیکی و جاهای امن برای گروه تروریست طالب به وسیلۀ پاکستان مهیا ساخته می شد و مشروعیت بین المللی اش نتیجۀ کار همین مثلث خبیثه، خلیل زاد، حامد کرزی و اشرف غنی است.

بدون شک پالیسی سازان سیاست خارجی ایالات متحده سیستم سرمایه داری حاکم بر این کشور است؛ ولی این سیستم مشوره های لازم و ضروری را از افرادی می گیرد که از اوضاع کشورهای مورد بحث مطلع باشند. بنابرآن نقش افراد را در تعیین این پالیسی ها و سیاست ها نمی توان نادیده گرفت. نقشی را که حامد کرزی، اشرف غنی و زلمی خلیلزاد در بیست سال اخیر ایفا کردند فاجعه یی را بر کشور تحمیل کردند که نتیجه طبیعی اش به قدرت رسانیدن طالبان بود.    

این سه شخص اما نه تنها از نتیجۀ کارشان نفعی نبردند؛ بلکه روسیاهی ابدی نیز نصیب شان گردید. خلیلزاد به استعفا جبری سوق داده شد، اشرف غنی به صورت شرم آوری از کشور فرار کرد و حامد کرزی دورۀ تحقیرآمیزی را در داخل کشور سپری می کند و نامش نیز از میدان هوایی کابل حذف گردید. (همین یک نکته آمدن طالبان مثبت است که از اثر آن این مثلث خبیثه حذف شد.)

..........................................  

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد ناصر طهوری

 

برخی از خانواده های خوش نویس

کابل دریک سده

 

چندی قبل ، استاد امان الله  حیدر زاد،  پیکرتراش  معروف و مشهور افغانستان ، مجسمه یی از شاد روان استاد سید محمد داود حسینی ،  خوشنویس و خطاط  گران ارج  افغانستان را در صفحه   فیسبوک اش گذاشته و از دوستان وعلاقمندان هنر خواسته بود تا به معرفی این شخصیت  عالی مقام  به پردازند .

 چون  جناب  شاد روان استاد سید محم داوود حسینی  در سال ۱۳۵۸ خورشیدی  در کابل  وفات نموده  و دراین مدت نظر به دلایل و شرایط  ناگوار کشور در مطبوعات  افغانستان  یادی از ایشان  صورت نگرفته است  نسل جوان و به خصوص  هموطنانی که در خارج از کشور رشد نموده اند با نام و کارکرد های  خانواده  فرهنگی و هنرمند حسینی آشنایی ندارند.

بنا خواستیم تا یاد وارهٔ از خانوده حسینی  که هرکدام شان گل های سر سبد هنر و فرهنگ افغانستان   می باشند ،داشته  باشیم.   مطلبی را که قبلا شاعر گرانمایه جناب  ناصر طهوری،  سابق مدیر مسوول مجله آواز رادیو تلویزیون افغانستان نوشته و درسال ۱۳۷۰ خورشیدی در مجله  هری  انتشار یافته دوباره  به نشر برسانیم تا باشد یادی از این شخصیت های هنری شده باشد و هم هموطنانی ما با نام و کار کردهای  هنری  شان آشنایی بیشتر حاصل نمایند   حیدر اختر

 

                                     ************************

 خوش نویسی هنریست دلپذیر ، دیرینه  که در سرزمین مان  قافله های، فراوان این راه را سپردند و هنرمندان گونا گون این اقلیم گسترده ،  استعداد وتوانایی خویشتن را آزمودند .

 از متن کتاب ها، تا رواق مسجد ها،  از نوشتن فرمان ها ورسایل تا پر داختن قطعه ها، گنجینه عظیمی از خوش نویسی  درکف بوده و دریغ است  که این درخت برومند، بخشکد واین چراغ فروغناک بخشکد .

هنر خطاطی از دیر باز در کشور ما رونق داشته است ، خط عربی ، خط فارسی دری در ذات خود، یک پدیده هنریست . سه گونه خط ( تعلیق ، نستعلیق  و شکسته )  مسول تلاش های مردم خراسان زمین می باشد که آن ها را ساخته و پر داخته و بافنده اند .

هنر خط در پرتو ضوابط وقاعده ای که به خود گرفته است ، زیبایی خود را تبارز می دهد اندازه و زوایای هندسی  تناظر وسطح و دوران زیبایی  ویژه ای به آن می دهد ودر موزیم های جهان این پدیده ها، پیدایی و جلوه های خاصی دارد.

 هنر خط در تمام شهر های خراسان قدیم، به گونه یی سلیقه یی تبارز نموده و در کابل از صد سال به این طرف، تجلی ویژه ای داشته است ، در دوران امیر عبدالرحمن خان انبوه ای از کاتبان خوشنویس، نه تنها قطعات بل کتاب ها نوشته اند که در کابل زمین نمو داری از نهضت گسترش خط می باشد .

من از میان انبوی هنر افرینان  این هنر شناسا، زنده گی نامه تنی چند از خوشنویستان و خط نویسان کابلی را ورق خواهم زد که درین قلمرو راه درازی رانور دیده اند و حق گرانی برخواننده گان خط وهنر دارند .

 از گروه خوشنویسان کابل ، از محمد علی تایب، صوفی عبدالحمید، میرزا محمد یعقوب کابلی، منشی حیدرعلی ، فیض کابلی، ملا فیض محمد، و ابراهیم خلیل باید نام برد. استاد عزیزالدین وکیلی  پوپل زایی از پر کار ترین از خوشنویسان این برده تاریخ است وهم سایر جوانان خوشنویسی عرض وجود نموده اند که نام های همه هنرمندان جوان دراین نوشته نمی گنجد. چون هنر خط و کمال وجمال این هنر، از ذوق سرشاروعشق ویژه یی برخوردار است، مشق وممارست زیادی می خواهد و هنرمندان، آن گاه به بلوغ هنری می رسد که از راه بزرگداشت وتشویق بتواند هنر خود را آفاقی بسازد، از این رو بسا خطاطان بزرگی داشته ایم که عمر خود را به زیبایی وآفرینش هنر خطاطی، سپری نموده اند، رنج فراوانی برده اند و سود اندگی  گرفته اند.

ما، در کابل، کمتر با خانواده هایی برمی خوریم که تمام اعضای  آن ها، این هنر را پی ریزی و دنبال کرده باشند. سید عطا محمد شاه و پسرانش  سید فاروق و سید عثمان هردو خطاط چیره دستی بوده اند که در کابل زنده گی می کردند اما به  « قندهاری منسوب » می باشند. وما از خانواده های جلیل القدر حسینی نام می بریم که از کابل می باشند و چراغ هنر خط را یکی به دست دیگری از جگر گوشه های خود سپرده اند.

 دود مان سید اسماعیل حسینی کابل

روان شاد سید اسماعیل حسینی که  از خوشنویسان نامی زمان خود به شمار می رفت، در نوشتن خط نسخ،مهارتی به سزایی داشت . چنان چه استاد فکری سلجوقی درکتاب خود ( ذکری برخی از خوشنویسان وهنرمندان ) خویش که اصلا تعلیقاتیست بر دیباچه « دوست محمد هروی» می نویسد:

« مرحوم آقا سید اسماعیل حسینی مردی عالم و سید بزرگواری بود که به خط نسخ  به شیوه میرزا احمد نیریزی و آقا ابراهیم قمی در نهایت متانت و صفا می نوشت »

سید اسماعیل حسینی را دو فرزندی برومندی بود به نام های سید محمد ایشان  حسینی وسید محمد داود حسینی که موصوف در راه  پرورش ورشد استعداد آن دو پسرش، از هیچ سعی و تلاش دریغ نکرد. او نخست فرزانش را نخست زیر نظر خویش  پرورش داد و آن دو پسر ارجمندش را به هنر خطاطی و خوشنویسی، آشنا ساخت، و از آن جا که مرد دقیق النظر و آینده اندیش بود، برآن شد تا هردو فرزندش را به شاگردی خوشنویس نامدار کشور « استاد سید عطا محمد حسینی قندهاری » بگمارد تا به فحوای این مصرع معروف  « جور استاد، به زمهر پدر»مهر پدریش از مشقت مشق وتمرین آن دو، در آموزش  خوش نویسی نکاهد وبدین گونه  بود که سید محمد ایشان حسینی ( برادر مهتر ) وسید محمد داوود حسینی ( برادر کهتر) از برکت رهنمایی های پدر و استاد هنر پرور شان در هنر خوشنویسی به نام ونشان  پر ارجی رسیدند . بهتر آن باشد که نخست یاد نامه کوتاهی را  در باره  زنده گی پر بار فرهنگی واجتماعی وکار کرد های استاد سید محمد ایشان حسینی برخوانیم .

 استاد سید محمد ایشان حسینی

 

 تاریخ دقیق  تولد آن خوشنویس نامدار کشور  را به دست آورده نتوانستم، اما از روی تخمینی  که استاد عزیز الدین وکیلی پوپلزایی در کتاب (  هنر خط در افغانستان در دو قرن اخیر) نموده است باید سید محمد ایشان  حسینی درسال ۱۲۶۷ هجری خورشیدی چشم به جهان گشوده باشد.

 همکاری مطبوعاتی و فرهنگی  سید محمد ایشان در بخش خطاطی و خوشنویسی نخست در سراج الاخبار افغانیه گردید پس از استرداد استقلال میهن عزیز، او به شغل ها و وظایف گوناگونی گماشته شده ،مانند سرکتابت مطبعه دایره تحریرات دربار و مجلس عالی وزیرا ودیگر وظایف از سال ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۶ هجری خورشیدی در مطبعه ماشین خانه شرکت رفیق و مطبعه کاظمی کار کرد و درسال ۱۳۰۶ خورشیدی که مطبعه نوت وصکوک در باع ارگ به کار وتولید پرداخت . او به حیث عضو فنی آن مطبعه مقرر شد. افزون برهنر خوشنویسی ، وی گاگاهی کار های تزیناتی و اداری آن مطبعه را نیز به دوش می گرفت. درماه عقرب سال ۱۳۴۰۸ خورشیدی  که مطبعه عمومی کابل تازه روی کار آمده بود سیدمحمد ایشان حسینی رابه خاطر فعالیت ها وکار کرد های بیشتر وی  به حیث معاون اول ریاست عمومی مطابع گماشتند و دوباره در هنگام سفر صوفی عبدالحمید ( زنگوگراف ) ریئس مطابعه به خارج کشور سر پرستی  امور فنی واداره ریاست مطابع را نیز به دوش گرفت .

 وظیفه معاونیت مطابع را تا پایان سال ۱۳۱۸  خورشیدی به دوش داشت و در آغاز روی کار آمدن ریاست مستقل مطبوعات ( درماه قوس ۱۳۱۹ هجری خورشیدی ) به وزارت معارف تبدیل گردید وسال های درازی به حیث آموز گار حسن خط و استاد خوشنویسی در مکتب صنایع نفیسه  دارالمعلمین ،مکتب ابن سینا و سایرمکاتب شهر ومرکز وزارت کار های  ارزشمندی را سر رسانید.

سید محمد ایشان حسینی در هنر خطاطی وخوشنویسی ، زحمات زیادی کشید و خدمات فرهنگی در خور توجهی را انجام داده است  موصوف خط ثلث و خط نسخ را خیلی زیبا  می نوشت و در پیشبرد امور خوشنویسی  تلاشی و پیکار خسته گی نا پذیری داشته است .

 استاد فکری سلجوقی  می نگارد:

 

 « استاد محمد ایشان حسینی خط نستعلیق  را روشن می نویسد اما خط ثلث ونسخ را نهایت صفا و محکم می نگارد و جناب سید ایشان  را فرزند برومند بود به نام سید محمد صدیق حسینی  که نستعلق را عالی می نوشت وامید می رفت که درآن فن، بی نظیر شود دریغا که آن نهال نورس ومستعد، شگوفه هنر هایش به ثمر نرسید و تند باد اجل نخل قامتش را از پا در آورد و به خاک افگند .

 او افزون  بر خوشنویسی در جدول کشی و اصول طباعتی  وصحافت که  ویژه خوشنویسی فنی مطابع است لیاقت ومهارت  کامل داشته است . یکی دیگر از ویژه گی  های کار آن  این بود که  خط خوش را به سرعت می نوشت . استاد عزیز الدین  پوپلزایی  می نویسد :

«  از این حقیقت  نباید انحراف ورزید که  بعداز ارتحال  حسن حلمی و عطا محمد حسینی و میرزامحمد یعقوب، کسانی که  نگذاشتند شیرازه حسن خط  و صحافت و تزینات اساسی در مرور  سی سال اخیر ( البته  منطورش از سال ۱۳۴۲ خورشیدیست که  سال تالیف و چاپ کتاب شان می باشد ) در افغانستان  از دست رود وازهم بسکلد. اندازه فعالیت  واشتراک مساعی همین دو برادر ( سید محمد ایشان حسینی و سید محمد داود حسینی ) و صوفی عبدالحمید وشیخ محمد  رضا بود که  یقینا این امانت را به نوبه خودشان  نیمه یک قرن  حفظ کردند ونگذاشتند وقفه یی از این رهگذر درسیر تدریجی خط وکتابت رخ بدهد .

 استاد سید محمد ایشان حسینی تا پایان عمر دست از هنر خوشنویسی بر نداشت واز اموزش این هنر به شاگردان معارف ودیگر علاقه مندان خوشنویسی دریغ نکرد و در نوشتن بیشتر اورق، کتب و رسایل آن زمانه فعالانه سهم گرفت و افزون برصد ها ورق از کتاب ها ورساله و فرمان ها  بیش از سه صد قطعه خط هنری را نوشت  که بیشتر ان ها نزد دوستداران ودلبسته گان این هنر هم چون  امانت گران بها نگه داشته می شود .

درصفحه ۱۳۹ سال نامه کابل ( سال ۱۳۱۴ هجری خورشیدی ) نمونه یی از خط کوفی طغرا شاد روان استاد سید محمد ایشان حسینی به چشم می خورد که کلمه شریفه طیبه به شکل دایره  در آن نوشته شده است ودر صفحه ۱۴۰ همان سال نامه  نمونه یی خط طغرای شان  چاپ گردیده که بازهم شکل دایره دارد و درآن ( یا مرتض علی ) نوشته شده است .

 این مرد دانشمند و خوش نویس چیره دست در ماه قوس ۱۳۵۸ هجری خورشیدی چشم از جهان بست، در حالی که آثار پر ارج و گران بهایش یاد و خاطره اورا همیشه زنده نگه می دارد .  روانش شاد باد .

 استاد سید محمد ایشان حسینی دو پسر و دو دختر داشت: پسران اش « سید محمد سعید حسینی  وسید محمد صدیق حسینی » هردو از خوش نویسان  دور خویش بودند . اما هردو در زمان زنده گانی  پدرخویش از جهان رفتند. این دو تن سال های زیادی درلیسه های استقلال وحبیبیه به حیث استادان خوشنویسی وادبیات تدریس می کردند.

 نگارنده نسبت کمبودن وقت، برای گرد آوری این شناسنامه ها نتوانست زنده گی نامه این دو خوش نویس را به گونه گسترده تهیه و تقدیم نماید، امید است هنر دوستان بزرگوار این کوتاهیش را ببخشند 

 استاد سید محمد داود حسینی :

 

  سید محمد داوود حسینی ، دومین پسر روانشاد سید محمد اسماعیل حسینی و برادر کهتر استاد سید محمد ایشان حسینی است که  در نوشتن خط نستعلیق وخط شکست، به مهارت و استادی رسیده بود، هر چند موفق به دریافت تاریخ دقیق تولد آن خوشنویس نامدار نیز نگردیدم، ولی باز هم قرار تخمینی که محترم استاد پوپلزایی نموده است، باید آن روان شاد درسال ۱۲۷۲ هجری خورشیدی  چشم به جهان گشوده باشد .

او از همان آوان  کوده کی نزد پدر هنر پرورش به مشق وتمرین خوشنویسی پرداخت و سپس نزد سید عطا محمد حسینی قندهاری  به خاطر آموزش خوبتر با علاقه  فراوان زانو زد .او در خوشنویسی و هنر خطاطی به درجه یی رسید که یکی از سخنوران آن زمان درستایش خوشنویسی او چنین سروده :

 «  خط اوود ما ز شیوه خوب          به خط میر عماد مانند است  »

( هر چند که در مصراع دوم این بیست واژه ( میر ) از نگاه وزن عروضی به خاطر داشتن یک حرف زاید، ثقالت دارد  ولی نظر به این که بیانگر احساس شاعرانه و هنر دوستانه سخنور آن، نسبت به هنر آن استاد گران مایه خوشنویس بوده در خور تمجید است )

 استاد سید محمد داود حسینی از آغاز انتشار سراج الاخبار در بخش خوشنویسی با آن جریده همکاری نموده هم زمان با آن به حیث آموزگار حسن خط و استاد خوشنویسی در مکتب های آن زمان به پرورش  استعداد شاگردان  پرداخت .

 هنگامی که مطبعه صکوک درسال ۱۳۰۶ هجری خورشیدی در کابل  روی کار آمد او نیز همراه برادر بزرگتر خود ( استاد سید محمد  ایشان حسینی )  به حیث عضو فنی به همکاری آغازکرد .  سپس به حیث مدیر خطاطی مطبعه عمومی کابل که  بخش بزرگ آن چاپ سنگی  را در بر می گرفت به کار آغاز کرد و مدت ده سال ، خدمات  برجسته یی را در رشته خطاطی و جدول کشی و دیکور امور فنی و اداری  مطابع انجام داد.

هرگاه محصولات و تولیدات  طباعتی  ده سال نخست مطبعه عمومی کابل  به  درستی  بررسی شود کار وتلاش پیگیر استاد سید محمد داود حسینی و برادر بزرگترش ( استاد سید محمد ایشان حسینی به خوبی مشاهده می شود . در اواخر سال ۱۳۱۸ هجری خورشیدی  به وزارت معارف تبدیل گردید و از آغاز سال تعلیمی ۱۳۱۹ هجری خورشیدی  به حیث استاد خوشنویسی و آموزگار حسن خط و ادبیات  زبان فارسی دری کار کرد وسپس در مکتب  ابن سینا مکتب  تجارتی و  سایر مکتب های مرکز به نام معلم حسن خط ( نستعلیق ) خدمات شایسته یی را انجام داد و سالیان درازی در دانشکده های حقوق وادبیات دانشگاه کابل به حیث استاد حقوق و ادبیات تدریس نموده ومدت ها هم به حیث سناتور درمجلس اعیان و سنای وقت کار کرده است .

او رساله سودمندی را به نام ( رهنمای خط )  تالیف کرد و به چاپ رسانید . افزون برکار هایی که برشمردیم بعضی کتاب های درسی و عناوین ونقشه ها را باخط زیبای خویش  می نوشت و در تصیح وترتیب برخی دیوان های شعر سخنوران  و دفتر های ادبی کمک شایانی می نمود .

نخستین تقویم به خط اودرسال ۱۳۶۶ هجری قمری  خطاطی و جدولکشی گردید که در یکی از شماره های سراج الاخبار کلیشه و چاپ شده است . پس از استرداد استقلال  میهن ( طاق ظفر پغمان و مینار علم و جل را به همکاری برادرش ( سید محمد ایشان حسینی ) نوشت .

 لیاقت ومهارت او در نوشتن خط نستعلیق و شکست، همواره مورد تحسین  و آفرین هنر شناسان قرار می گرفت . استاد فکری سلجوقی در باره او چنین نظری دارد:

 « جناب سید داوود در خط نستعلیق و شکسته  از نوادر روزگار واز استاتید گران مایه این فن  شریف وهنر لطیف می باشند ،در ریز نویسی، شهرت به سزایی دارند چندان که ( بر یکدانه برنج باریک، سوره ( های )حمد شریف واخلاص را مع تاریخ و امضا نوشته اند که عقل بیننده را به حیرت می اندازد، علی ای حال، آقای سید محمد داود در خط نستعلیق از استاتید معاصر می باشند که  به دست سحر بنان خویش، چراغ عماد ورشید و میر عبدالرحمان را روشن ( نگاه ) می دارند . نمونه هایی از خط شکست آ میز استاد سید محمد داود حسینی در صفحه  ۳۵۰ سال نامه کابل (سال ۱۳۱۱ خورشیدی) چاپ شده که یکی از شعر های ابو المعانی بیدل را بهخط خوش نوشته است . همچنان درصفحه مقابل آن نمونه خط زیبای نستعلق وی به چشم می خورد که این دوبیت زیبا نوشته است .:

 « ریشه با آب چو سازد گل احمدرگردد            

 خاک چون طالب خورشید شود زر گردد »

صحبت صاف دلان جوهر اکسیر غناست

بی صدف، قطره محال است که گوهر گردد »

 پوهاند عبدالحی حبیبی، آن جا که از خوشنویسان متاخر یادی می کند، سید داود حسینی و سید ایشان حسینی را از زمره استادان خطوط  سده  چاردهم هجری خورشیدی به شمار آورده و با یک نمونه خط نستعلیق از سید محمد داود حسینی ویک نمونه خط نستعلیق  از سید محمد ایشان حسینی،  کتابش را آذین  می بندد.

سید محمد ایشان حسینی، این دوبیت رابه خط نستعلیق نوشته است :

« وه که ازماه  خوبتر شده شده ای

سمن اندام و سیمینبر شده ای

آئینه در نظر برابر شده ای

که چه منظور هر نظر شده ای »

و نمونه خط نستعلیق سید محمد داود حسینی همان قطعه یست که در سالنامه کابل سال ۱۳۱۱ هجری خورشیدی  کلیشه و چاپ  شده است و پیشتر از آن یاد کردیم . سید محمد داود حسینی گاه گاهی  شعر هم می سرود ودر سرایش شعر، از بیدل صاحب و حافظ پیروی می کرد  دفتر قلمی شعر هایش را تدوین نموده که دارای قصیدها ، غزل ها، مخمس ها، قطعه ها و رباعی ها می باشد و نزدبازمانده گان  آن روان شاد موجود است . این هم نمونه یی از شعر های سید محمد داوود حسینی  که در صفحه سی وهفت شماره دوم سال بیست و دوم ماه سنبله ۱۳۵۳ مجله ادب  ( نشریه پیشین  دانشکده ادبیات و علوم بشری دانشگاه کابل ) چاپ شده است .

رقص

 می کنم درپرتو رخسار آن جانانه رقص

شمع راهرجا که بیند، می کند پروانه  رقص

 سوزمن از طعن نا فهمان معنی شد زیاد

بیشتر از سنگ طفلان  می کند دیوانه رقص

زاهدان در مسجد ودر دیر ترسایان همه

می نماید عاشق دیوانه ، در می خانه رقص

 گاه گاهی گر به گوشم  می رسد آواز نی

 می کنم درکلبه فقرم، عجیب مستانه رقص

حق بگوید حق بجوید حق بخواند  بانگ نی

حق شنو گوشی که باشد می کند مردانه رقص

  سرمه از چشمش گرفت نور عرفان، روشنی

 وزشمیم گیسوانش ، می نماید شانه رقص

ذره باافلاک وانجم، آن چه بینی در جهان

 درفضای عشق جانان می کند جانانه رقص

 زان که جذب حق به بروبحر دارد جلوه ها

 می کند درقعر دریا،درصدف دردانه رقص

 بسکه بزمم شد حسینی گرم نای و چنگ عشق

ساقی امشب می کند باشیشه و پیمانه  رقص

سید محمد داوود حسینی به رسامی نیز می پرداخت، به ابوالمعانی بیدل، نهایت ارادت داشت و در مورد زنده گی آن سخنور بزرگ بیشتر از سی سال پژوهش های جالبی کرده در شماره های سال ها گذشته  مجله های ادب و آریانا چاپ شده است که از جمله می توان از مبحث  دنباله دار وی زیر عنوان « میرزا عبد القادر بیدل و افغانستان داستان کشف قبر حضرت میرزا عبدالقادر بیدل در خواجه رواش کابل »  یاد کرد که درشماره های سال های 1347 و1348 هجری خورشیدی مجله ادب چاپ شده است .

 بنا بر قول شفاهی  استاد محمد صالح پرونتا افزون برنوشتن ورق های رسمی وبرخی از کتاب های درسی ( سید محمد داوود حسینی ) بیشتر از سه صد قطعه خط هنری نوشته است  که اکثر این قطعه ها نزد هنر دوستان وعلاقه مندان خط و خوشنویسی موجود است همچنان برخی از قطعه های هنری آن استاد توانا و برادر بزرگتر شان ( استاد سید محمد ایشان حسینی ) در آرشیف ملی  افغانستان به چشم می خورد . به گونه مثال  می توان از منتخب اشعاری یاد کرد که  استاد سید داوود  حسینی به خط نستعلیق نوشته اند وبر حاشیه های آن ها ، میناتوری استاد همایون اعتمادی دیده می شود وهم اکنون در آرشیف ملی افغانستان نگه داری می گردد.

استاد  سید محمد داود حسینی  به تاریخ ۱۷ جدی سال ۱۳۵۷ خورشیدی در اثر سکته قلبی زنده گی را پدرود گفت. او دارای چار پسر به نام های سید حمایت الله حسینی ، سید نجات الله حسینی ، سید حشمت الله حسینی  و سید رفعت الله « رفعت حسینی » ودو دختر می باشد که اینک نظر   به این که این مقاله تنها در باره  هنر خوشنویسی خاندان حسینی کابلی نوشته شده است در مورد سید حمایت الله حسینی  و سید شوکت الله حسینی نی ز که از خوشنویسان شناخته شده کشورند سخنی چند می گوییم .

 سید حمایت الله حسینی :

 

 سید حمایت الله  ابهت حسینی فرزند استاد سید محمد داوود حسینی درماه اسد سال 1312 هجری خورشید در باغ نواب کابل دیده به جهان گشود. آموزش دوره ابتدایی رادرلیسه استقلال فرا گرفت و درسال 1328 خورشیدی از مکتب  اصول تحریر ومحاسبه فارغ گردید.

 سید حمایت الله حسینی اساسات خوشنویسی را در زمانی که هنوز کودک بود، دوست می داشت همان بود که اساس های این هنر رااز پدرش آموخت پس از آن که تحصیل خویش را به پایان رسانید به حیث آموزگار هنر خوشنویسی و ادبیات دری در مکتب های شهر کابل مصروف  گشت او در آن روزها در پهلوی هنر خوشنویسی به نویسنده گی  وسخنوری نیز می پرداخت چنان که چند سروده هایش را برخی از هنرمندان رادیو افغانستان زمزمه نموده اند . همچنان گاگاهی  داستان نمایشنامه می نوشت که در مطبوعات کشور به چائ رسیده است اما بار سنگین  آموزگاری  برایش مجال آن را نداد  تابیشتر شعر سراید و زیاد داستان و نمایشنامه بنویسد ، او صرف متوجه هنر خوشنویسی شد و اندرین راه گام های  استوار و گسترده یی برداشت.

سید حمایت الله حسینی افزون بر آن که در معارف کشور مصروف خدمت بود در وزارت  امور خارجه نیر به نوشتن فرمان ها، صلاحیت نامه ها و قرار داد های سیاسی می پرداخت.  اوبیش از دو دهه  تمام نشان ها، مدال های رسمی ومهر های دولتی را باخط خوش نوشت که می توان از بانک نوت های موجود وسکه های پول که خط آن ها به خامه او نوشته شده است یاد کرد.

موصوف اسال 1345 به این سو به آموختاندن هنر خوشنویسی در هنر های زیبای دانشگاه کابل نیز ئرداخته است او شیوه های گونه گون این هنر رابا مهارت و ظرافت می نوشت . درنوشتن خط ها شکست، نستعلیق، نسخ ، ثلث، ریحان و خط تزیینی مهارت زیادی داشت . ریزه نویسی رانیز با زیبایی و چیره دستی  کار می کرد. چنان چه به گفته فرزندش ( سید نعمت  حسینی ) سوره های مبارک « فاتحه » و «ناس » را در چار ملی و پنج ملی متر نوشته که سخت دلچسپ است ودر خور ستایش .

 سیدحمایت الله حسینی موفق به دریافت مدال ها وتقدیر نامه های شده وبارها در هنر خوشنویسی به مقام ودرجه اول رسیده است . این هنرمند پرکار و پرتلاش به تاریخ 30 سرطان 1364 در اثر سکته قلبی چشم از جهان بست  وصد ها قطعه خط هنری  و اوراق دیگر را با خط خوش وزیبا خود به یاد گار گذاشت .  روانش شاد باد

سید شوکت الله حسینی :

 سید شوکت الله حسینی فرزند سید حمایت الله حسینی نیز از خوشنویسان معاصر کشور به شمار می آید.نخست درس خوشنویسی رانزد پدر کلان دانشمند خویش ( سید محمد داود حسینی ) آموخته و روش ها واصول اسای آن را فرا گرفته است . پس از وفات جدش، نزد ئدر خویش به آموزش پرداخت و آهسته آهسته به پخته گی رسید امروز توانسته است که دربین خوشنویسان کشور جایی برای خود باز کند .

 او نخست کار خوشنویسی رابا همکاری در پروژه سواد آموزی کشور آغاز  کرد و سپس  در وزارت تحصیلات عالی ومسلکی مشغول  کار شد  پس از وفات  پدرش  به حیث خوشنویس در وزارت امور خارجه جمهوری افغانستان به نوشتن فرمان ها صلاحیت نامه ها و اعتبارنامه هاپاسپورت ها ودیگر امور مربوط می پرداخت افزون بر آن در ریاست صکوک و ضراب خانه با نوشتن نشان ها، مهرها، صکوک وسند های بهادار ودیگر کار ها همکاری دارد او هم اکنون که درسال 1370 خورشیدیست سی وهفت سال دارد  و با توامندی کار می کند .

در پایان این شناسنامه های کوتا شایسته است از چکامه شیوایی که سخنور نامدارکشور ( شاد روان عبدالغنی مسغنی ) در ستایش مقام هنری دو برادر هنرمند (  سید ایشان حسینی و سید داوود حسینی سروداست یاد نمایم .

 این چامه اساسا دارای  پنجاه ودوبیت بود که در صفحه های 168 و170 کتاب قصاید مستغنی  چاپ کابل  نشر شده وبرای شما هنردوستان باز نویسی می نمایم .

قصیده در مدح سید محمد ایشان و سید محمد داود خطاطاان  وطن :

 دو برادر که به شهرند ز اعیان کمال

 هردو از دانشی و علمند زباندان کمال

 بود این هردو تن اولاد رسول عربی

سید اند این دو گرامی گهرکان کمال

 هردو از دانشیو اخلاق دویکتای زمان

 هردو از مهر ووفا لطف نمایان کمال

 هردو از شرم وحیا   گوهر عمان وجود

هردو از  از ذهن و ذکا شهره ارکان کمال

 هردو  آموخته  علم وادب از مکتب فیض

هردوشان درس گرفتند ز دیوان کمال

 هردو شاخ شجر  ئر برفهم و دانشی

 هردو  گل دسته رنگین گلستان کمال

هردو یکتای جهانند به تعلیم و هنر

 هردو سردفتر فردند به دیوان کمال

 هردو در علم قرائت دو فرید گیتی

 هردو از فهم و درایت  چو دل و جان کمال

 آیت عقل نمایان ز جبین هردو

تازه زین هردوبرادر بود ایمان کمال

هردو از خط نکو فرددرین عصر وزمان

هردو  از خلق حسن آیت و برهان کمال

خط این هردو چو باشد چه بود سلک هنر

 فهم این هردو چو باشد چه بود شان کمال

 خوش نویسند خط خوب رقم رقم چند قلم

 که بود عاجزش از وصف دبیران کمال

 قلم نسخ کشد برخط خو بان زمان

خط شان دید اگر نسخ نو یسان کمال

 می نویسند خوش و نغزجلی تابه خفی

نتوان فرق در آن کرد ادیبان کمال

خط نویسند خوش و چابک و چالاک بسی

نیست خود سرکشی از این دایره  انسان کمال

 وارث علم  کمالند پدر بعد پدر

همه پرورده دانشی به دبستان کمال

 همه گان کارنموده ند به فرمان خود

همه از فطرت عالی شده شایان کمال .

.......................................................................................................................

 

 

یاد داشت : 

جناب محترم داکتر حشمت حسینی طی یادداشتی در باره تاریخ تولد و رحلت شاد روان سید محمد ایشان حسینی  معلوماتی ارائه کرده و هم درقسمت ارسال تصویر های خانواده  حسینی ما را یاری رسانیده اند  جای دارد که ازهمکاری و معلومات شان اظهار شکران نماییم « رنگین »

تاريخ تولد و رحلت كاكاى بزرگوارم را تقديم ميكنم؛ چون آن را نميدانستيد:

 شاد روان  استاد سید محمد ایشان حسینی « در سال ۱٢٧٢ هجری شمسی برابر به ۱۳۱٠ هجری قمری که مطابق است به سال ۱٨٩۳ میلادی در قریۀ تیپه، که در زمان پادشاهی امیر امان الله خان غازی قصر دارالامان کابل در همان محل بنا یافته است، چشم به جهان کشوده و بروز ۱۴ عقرب سال ۱۳٦۱ خورشیدی ساعت چهار صبح گاه در منزلش واقع کارتۀ سه کابل چشم از جهان بست و حوالی ساعت یک ظهر همان روز در محوطۀ زیارت بابای خودی(ع) در پهلوی برادرش شادروان استاد سید محمدداؤد الحسینی دفن گردید.».

...........................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin