Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیر مهرین

  رهبر القاعده در     کابل کشته شد

و ما طیارۀ بدون سرنشین و "اجرای کنندۀ عدالت" نداریم!

الظواهری رهبر"القاعده" در کابل توسط طیارۀ بدون سرنشین امریکا کشته شده است. در پیوند با آن:

- حضور الظواهری در کابل نشان داد که گروه طالبان افزون بر ادامۀ حفظ افکار و کردارعقب مانده و ستمگرانۀ ضد انسانی علیه مردم ما، همچنان حامی و پناه دهندۀ دهشت افگنان مشهورجهانی است.

- رئیس جمهور ایالات متحدۀ امریکا، قتل الظواهری را "اجرای عدالت" نامید.

- دهشت افگنی که رنج بیشتر مظالم اش را مردم افغانستان دیده اند.

- این خبر برای ملیون ها انسانی که در چنگال خونین وسیاه دهشت افگنان طالبان، مظلومانه به سر می برند، آیا تبسم آمیخته با اندوه و درد را  نیز بار نخواهد آورد. زیرا تحویل دهی قدرت به یک گروه تروریستی – دهشت افگن، بی عدالتی بود و با چنین تبعات.

- پیداست که این معاهدۀ دوحه(توطئه آمیخته با شیطنت خلیلزاد)، کمترمزخرف نبوده است.

- مشکل با طالبان، در محدودۀ بازگشایی مکاتب دختران پایان نمی یابد. آنها روزی مدارس مغز شویی را با ترویج مضامین انسان ستیزانه باز خواهند کرد، اما از تروریست دوستی، تحجر و ابعاد تبعیض های ننگین فرو نخواهند آمد.

- تجارب جهانی و اوضاع کشور ما حاکی از آنست که تحقق عدالت زمانی میسر تواند شد که  عدالت خواهی در افغانستان به ثمر بنشیند ومردم دارندۀ نهاد های عدالت خواه و حکومت تأمین کنندۀ عدالت شوند.

- رهایی مردم افغانستان  از زیر تسلط خونبار واسارت مرکبار طالبان، نه با طیاره های بمب افگن بدون سرنشین میسر است ونه مردم آنرا دارند. مردمی که شب وروز درد میکشند، نیاز به ایجاد تشکلهای نجاتبخش، همسویی وهماهنگی آنها بر بنیاد تأمین عدالت اجتماعی، رفع هرگونه تبعیض جنسیتی واجتماعی و... دارند که حکومت غیر دینی به آن چهرۀ شفاف تر می بخشد.

*الظواهر در منطقۀ شیرپور با خانواده اش در پناه طالبان به سر می برد.

*عکس از صفحۀ فارسی بی بی سی.. 2 اگست 2022

..........................................

     عتیق الله نایب خیل  

جوبایدن چه گفت؟

«اگر فکر می‌کنید کسی می‌تواند افغانستان را در یک دولت واحد متحد کند، دست‌تان را بلند کنید».

قدیمی ها می گفتند که: وقتی انگشت اتهام و ملامت را به سمت کسی نشانه می رویم باید توجه داشته باشیم که چهار انگشت دیگر به طرف خودماست.

هیچ کشوری، مخصوصاً کشورهای استعماری بزرگ، بدون داشتن مقاصد سیاسی و سود آوری برای شان، کمک های بلاعوض و مفت و مجانی، در اختیار کشورهای دیگر قرار نمی دهند.

ایالات متحدۀ امریکا بعد از حادثۀ یازده سپتمبر به افغانستان لشکرکشی کرد و با سقوط امارت طالبانی حکومت دست نشانده اش را رویکار آورد. حالا که منافع اش ایجاب نمی کرد در افغانستان باقی بماند، راه اش را گرفت و رفت. جوبایدن هم برای این که رسوایی اش در بیرون رفت عجولانه و برنامه ریزی ناشده اش از افغانستان را توجیه نماید انگشت ملامت به سوی مردم ما دراز می نماید، غافل از این که چهار انگشت دیگر به جانب خودش است و به این بهانه نمی تواند جنایتِ بازی با سرنوشت مردم را کتمان نماید.

جانب دیگر این است که اگر ما هم انگشت ملامت به سوی جوبایدن دراز می کنیم، باید بپذیریم که چهار انگشت ملامت دیگر به طرف خودماست. کجای این گفته اش غلط است که: «اگر فکر می‌کنید کسی می‌تواند افغانستان را در یک دولت واحد متحد کند، دست‌ تان را بلند کنید».

.....................................

عتیق الله نایب خیل

مثلث خبیثه!

 

زلمی خلیلزاد، نمایندۀ ویژۀ امریکا در امور افغانستان، از جانب وزارت خارجۀ ایالات متحدۀ امریکا از وظیفه اش سبکدوش گردید. قربانی شدن او مثلثی را تکمیل کرد که در بیست سال اخیر بیشترین تلاش را در حفظ نیروهای تروریست طالبی و نقش فعال در به قدرت رسیدن دوبارۀ این گروه متحجر قرون وسطایی داشتند.

به همه گان معلوم است که سلاح و مهمات و هرنوع امکانات لوژیستیکی و جاهای امن برای گروه تروریست طالب به وسیلۀ پاکستان مهیا ساخته می شد و مشروعیت بین المللی اش نتیجۀ کار همین مثلث خبیثه، خلیل زاد، حامد کرزی و اشرف غنی است.

بدون شک پالیسی سازان سیاست خارجی ایالات متحده سیستم سرمایه داری حاکم بر این کشور است؛ ولی این سیستم مشوره های لازم و ضروری را از افرادی می گیرد که از اوضاع کشورهای مورد بحث مطلع باشند. بنابرآن نقش افراد را در تعیین این پالیسی ها و سیاست ها نمی توان نادیده گرفت. نقشی را که حامد کرزی، اشرف غنی و زلمی خلیلزاد در بیست سال اخیر ایفا کردند فاجعه یی را بر کشور تحمیل کردند که نتیجه طبیعی اش به قدرت رسانیدن طالبان بود.    

این سه شخص اما نه تنها از نتیجۀ کارشان نفعی نبردند؛ بلکه روسیاهی ابدی نیز نصیب شان گردید. خلیلزاد به استعفا جبری سوق داده شد، اشرف غنی به صورت شرم آوری از کشور فرار کرد و حامد کرزی دورۀ تحقیرآمیزی را در داخل کشور سپری می کند و نامش نیز از میدان هوایی کابل حذف گردید. (همین یک نکته آمدن طالبان مثبت است که از اثر آن این مثلث خبیثه حذف شد.)

..........................................  

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 محمد طاهر  --   امریکا

جنبش زنان وطالبان

 

بخش ۹ 

 

موانع سد راه تحصیل زنان چیست؟

در جوامع سنتی مانند افغانستان زنان معمولا از دستیابی به تحصیل محروم مانده اند، عواملی زیادی سبب این محرومیت  شده که برجسته ترین آنها اسید پاشی، و به آتش کشیدن مکاتب دختران است. سالیان متمادی است که سیاه اندیش ترین عناصر زن ستیز ، دشمنان علم و دانش با این رفتار  و کردار  زشت ضد انسانی شان، خانواده ها را هراسان و  مجبور ساخته اند تا مانع رفتن دختران شان به مدرسه و مکتب شوند.

در افغانستان زمانی که حجاب از رخ بانوان بطور رسمی دور گردید، اسید پاشی بر صورت زنان نیز آغاز شد. شش دهه قبل، ملا های دستگیر شده توسط دولت وقت ، از تحریک ملا مسجد پل خشتی( بسم الله ) در اسید پاشی بروی زنان پرده برداشتند. با تشکیل احزاب اسلامی بخصوص حزب اسلامی گلبدین حکمت یار ، تیز اب پاشی در کابل ازدیاد یافت . در بیست سال پسین ، خبر اسید پاشی در رسانه ها بیشتر بازتاب یافت.

 در « میرویس مینه» ولایت قندهار در جنوب افغانستان دو مرد سوار به موتور سیکلت توسط تپانچه های پلاستیکی به سر و صورت دست کم پانزده تن از دختران دانش آموز که چادری (برقع) بر سر داشتند به شمول دو آموزگار زن ، اسید پاشیدند. در کابل هفته گذشته به صورت یک زن و دو دختر همراهش اسید پاشیده شد. فرد یا افراد ناشناسی روی نفیسه که جراح پوست و زیبایی است هنگامیکه به خانه بر میگشت به صورت او ، دو دختر و دو کودک دیگر که همرای او بودند اسید پاشیدند. نفیسه می گوید دشمنی شخصی با کسی ندارد ولی گمان می کند که به دلیل زن بودنش هدف تیزاب پاشی قرار گرفته است. (۱)

زن ستیزان متحجّر بوسیله افراد مسلح خود با این گونه رفتار ها ( اسید پاشی، به آتش کشیدن مکاتب، مسموم ساختن و به رگبار بستن دختران) ، مشغولیت زنان را در خارج از خانه محدود ساخته و مانع بیرون رفتن بانوان و دختران به دفتر و مدرسه گردیده و با ترساندن ایشان در شهر ها و روستاها نا امنی ایجاد کرده که در نتیجه افزایش نا امنی ها حدود شش صد مکتب در مناطق نا آرام افغانستان بسته و حدود سه صد تن دانش آموز، از ادامه آموزش محروم شدند. (۲)

رهبران  و پیروان احزاب اسلامی، و امارت اسلامی با روایت های دینی و مذهبی که سیستم ایدیولوژیک شان را می سازد ، در حاکمیت سیاسی با ترجیع دادن احکام دینی و مذهبی ( شریعت اسلامی)  بجای قانون مدنی ، دین و مذهب را سیاسی ساختند. امارت اسلامی با صدور فرامین و اجرای اعمال خشونت بار ضد انسانی هر روز بی رحمانه تر از روز های قبل به استمرار حاکمیت دین سالار در افغانستان  ادامه داده و با استخراج رویکرد های آموزشی از دیدگاه اسلام ، زمینه های افتراق را بین جنس مرد و زن در دستور کار روزمره شان قرار داده اند.

طالبان در ظاهر، تحصیل را حق مسلم اسلامی و قانونی زنان میدانند و از طریق سرپرست وزیر آموزش و پروش خود، چنین ادعا دارند که رهبران و علمای دین روی یک طرح جامع کار می کنند که با فرهنگ و شریعت اسلامی افغانستان مطابقت داشته باشد و در عین حال مورد پسند اکثریت ملت ما باشد و براساس آن نه تنها بر آموزش زنان شهری که برای زنان روستانشین چون از طرف دولت پیشین نادیده گرفته شده بودند نیز زمینه تحصیل را ، در همه مناطق کشور فراهم خواهند کرد . (۳)

این هیولا های خشمگین متحجّر ضد انسان و زن ستیز ، چه زود فراموش کردند که خود در روستا ها مکاتب را ویران و آتش زدند، مردم را اخطار دادند که دختران شان را به مدرسه نه فرستند ، در شهر ها به مکاتب دختران بمب گذاشتند و انفجاری فرستادند تا در دل خانواده و دختران هراس بیاندازند. با فرامین و اطلاعیه های شان دروازه های مدارس و لیسه ها را بروی دانش آموزان دختر بستند. طبق اظهارات بانک جهانی که در سال ۲۰۰۹ بیان شده است، فاصله مکانی به موسسه تحصیلات عالی، نا امنی، امکانات و تسهیلات ناکافی و قیودات و هنجارهای فرهنگی ، عدم حضور استادان زن نیز سبب شدند که نام نویسی دختران دانشجو در افغانستان در پایین ترین رقم در سطح جهان نسبت به جمهوری کنگو، که ۱۷ در صد است قرار گیرد.(  ۴ )

اسید پاشی به صورت زنان تنها در افغانستان محدود نمیشود ، در اکثر کشور های اسلامی این چنین حادثه ای رخ داده است .در افغانستان امار دقیق اسید پاشی وجود ندارد ، اما عاملین آن مشخص اند که حزب اسلامی حکمیت یار و طالبان می باشند. روزنامه ودان  ۱۱۴ حمله اسید پاشی در سال ۲۰۱۴را در پاکستان رسانه ایی ساخته است که ۱۵۵ قربانی در پی داشته است و هم چنین نظر به را پور فرماندهی پو لیس ایران ۳۸۰ مورد اسید پاشی در همین سال  (۲۰۱۴) در شهر های مختلف ایران ثبت گردیده است .

آیا همه ای این موانع ، از فراگیری و آموزش تحصیلات برای زنان که نیمی از پیکر جامعه را می سازند، رهبران آینده را تولد ، و پرورش میدهند جلوگیری خواهد کرد؟ زنان نباید از تحصیلات عالی منزوی گردند. دانش عالی نه تنها برای زنان، بلکه برای جامعه افغانستان مفید است، آموزش زنان سبب می شود که افغانستان دارای خانواده های سالم و آگاه داشته باشد و در واقع بدون سهم بانوان همه ای امورات اجتماعی، سیاسی ، اقتصادی ، هنری و ...  در افغانستان نا تکمیل و بی هدف خواهد ماند.

 جنبش زنان افغانستان برای رسیدن به برابری ، تساوی  و تغییر اجتماعی ، راه پر پیچ و خم و طولانی را طی طریق خواهد کرد . برای برقراری یک جامعه مدنی و پویا و نیرومند در افغانستان با توانمند سازی و آموزش عالی شهروندان و ترویج فرهنگ حقوق مدنی و حقوق بشری از طریق رسانه ها و شبکه های اجتماعی ، راه کوتاه و هدف ، تسخیر خواهد شد.  

از منابعی که در این نوشته استفاده شده است:

(۱)   اخبار بی بی سی ۲۴ تیر ۱۳۹۵( ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۶) صورت من کجاست؟ و تیزاب پاشی بر زنان ، رسم به جا مانده ی اخوانی ها ( مریم مروه، ۹ اسد ۱۳۹۵)

(۲)   اخبار بی بی سی  نوامبر ۲۰۰۸ «شمار دانش آموزان و آموزگاران مسموم شده در مدرسه دخترانه « طوطبا» در شرق کابل، بیشتر از پنجاه تن رسید»

 (۳)  اخبار بین المللی ،  خبرگزاری تسنیم

(۴)  روزنامه افغانستان آزاد

تیزاب پاشی در افغانستان، بامداد

کابل پرس ، اسید پاشی در افغانستان، پاکستان و ایران دسامبر ۲۰۱۴

« اخبار » ، تلویزون طلوع و روزنامه ای  ۸ صبح

    *************************************************************************************

جنبش زنان وطالبان

بخش ۱۰

 

 برقع (حجاب ، چادری)

چادری یا برقع در واژه یاب دهخدا به معنی روی بند زنان، روپوش، نقاب، حجاب، پرده، رو بنده ، برکه و ... آمده است. برقع  عربی شده کلمه بورک ترکی به معنی کلاه است . بورک در لباس های ترکان قدیم برای پوشاندن سر یا چهره گفته می شد، پوشاننده ای از جنس پارچه نازک بود که برخی از زنان  مسلمان با آن چهره خود را می پوشاند. این پوشش بیشتر در افغانستان، پاکستان، ایران، عربستان، کویت، امارات متحده عرب ، یمن، بحرین، مصر ، عراق، اندونزی ، الجزایر ، لیبی ، غنا، نیجریه ، فلسطین ، تونس ، ترکیه سیستان و بلوچستان ، رایج است و در اروپا ، امریکا و استرالیا بعضی زنان مسلمان نیز حجاب اسلامی می پوشند.

بعضی از کشور های اسلامی پوشیدن روبنده را ممنوع ساخته است و در بخشی از کشور های عربی پوشیدن برقع بیشتر جنبه ای تزئینی دارد. امارت طالبان ، پوشیدن رو بنده  یا چادری از نوع بسیار غیر انسانی را که سر تا پای زن را مانند چادر خیمه پوشش میدهد و زنان از پشت جالی مربع شکل که به اندازه چشمان شان ساخته شده است به بیرون نگاه می کنند که پیش پای شان کمتر قابل دیده بوده و راه رفتن برایشان دشوار می باشد، بنام حجاب اسلامی بر زنان افغانستان جبراً تحمیل کرده است.

تمام ادیان متناسب با مقتضیات زمان حفظ حجاب و پوشش را برای زنان در نظر گرفته بودند.در کتب دینی زردشت پوشش صورت زنان را پسندیده میدانستند و چهره نمایی زنان را علت گمراهی مردان می داند، زنان در دوره ای کیانیان، اشکانیان و ساسانیان از روبنده استفاده می کردند. پوشاندن چهره در میان زنان عبرانی و دیگر زنان یهودی رایج بوده ولی فرا گیر نبوده است ،  زنان پیامبران با چهره پوشیده در میان مردم حاضر می شدند. در بعضی از کتب دینی عهد عتیق مانند اشیعا ، به فرستادن عذاب بر دختران صیهون (‌واژه عبری است که در کتاب مقدس از آن در اشاره به شهر اورشلیم و نام کوهی در آن شهر گفته می شد) به دلیل چهره آرایی در برابر بیگانگان اشاره ای رفته است. و در شولحان عاروخ ( کتاب دینی یهود) پوشاندن چهره زنان لازم دانسته نه شده است، هرچند این کار سنت زنان پاکدامن دانسته شده است.

  در قران هیچ اشاره صریحی به پوشش صورت ، نشده است. در میان علمای اهل سنت در باره پوشاندن چهره اختلاف نظر وجود دارد. در مذاهب مالکی، حنفی، شافعی ، حنبلی و سلفی  پوشاندن چهره زن واجب شمرده نمی شود تنها در حنبلی  سلفی ، چهره و کفین نیز عورت شمرده می شود و پوشاندن آن برای زنان واجب شمرده شده است. در دوران امویان، خلافت عباسی و عثمانی، پوشاندن صورت زنان اهمیت داشت.

مجسمه ای که ۳۵۰ سال قبل از میلاد مسیح از بندر غربی ترکیه کشف و در موزیم لوور پاریس نگاهداری می شود، پارچه نازک که بشکل حجاب صورت،  بینی، لب ها ، زنخ و کومه ها او را پوشانده است ، میرساند که در امپراتوری بیزانس ، یونان ، روم ، هندوستان ، مصر و ...  زنان چهره شان را در برابر مردان بیگانه می پوشانیدند.

از نظر تاریخی، شکل نوین پوشش تحت عنوان بی حجابی از قرن نوزدهم آغاز شد. پس از رنسانس و انقلاب علمی-صنعتی به ویژه پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۴ میلادی با وقوع نهضت به اصطلاح «آزادی زنان» کنار گذاشتن حجاب مورد تشویق و تکریم قرار گرفت. به گفته ویلیام جیمز دورانت ( تاریخ نگار ، نویسنده و فیلسوف امریکایی ۱۸۸۵-۱۹۸۱) کارخانه داران بزرگ برای استفاده از نیروی کار ارزان قیمت زنان و حضور آنان در محیط کار، تبلیغات وسیعی را آغاز کردند و موجی جدید به وجود آوردند که نهضت زنان برای آزادی نامیده شد و در باره ضرورت آن تبلیغات وسیعی در مطبوعات انجام گرفت. (لذاّت فلسفه ص ۱۵۱.)

حربه بی حجاب کردن زنان حتی سبب سقوط و به انحطاط کشانیدن حکومت های استعماری تمدن بزرگ اندلس که مرکز کسب دانش و سرچشمه نهضت عظیم علمی و فکری رنسانس بود، کشیده شد. در کشور های اسلامی مقاومت های زیادی جهت حفظ حجاب توسط زنان در الجزایر، ترکیه ایران و افغانستان صورت گرفته است. نخستین کشور اسلامی که به صورت رسمی و پلیسی رو پوشی بانوان را ممنوع کرد افغانستان بود.

تصمیم برداشتن داوطلبانه چادری، بار نخست در زمان شاه امان الله در افغانستان گزارش شده است. چنانکه ملکه ثریا پس از بازگشت از سفر اروپا مقاله ای در «‌امان افغان» نوشت و پوشیدن چادری را برای زنان از لحاظ صحی مضر دانست، ملکه افغانستان پوشیدن چادری را که مانع تنفس هوای آزاد گردیده و سبب مریض زنان می شود ، نکوهش کرد. و عنعنه ای پوشیدن چادری در افغانستان را که با گذشت زمان شکل مذهبی را بخود گرفت . در مقاله ایشان اینکه پوشیدن چادری از کجا وارد افغانستان شده است را زیر سوال برد. ملکه ثریا نخستین زن افغان بود که رفع حجاب کرد ، او معتقد بود که زنان روپوش مخصوص در سر کنند تا موهای شان را بپوشاند، نه اینکه با پوشیدن برقع و دولاق که زن را از فرق سر تا شست پا در خود می پیچد.

امان الله مبادرت به رفع حجاب زنان کرد. در خیابان های کابل، بر روی تابلو ها نوشته بودند که « هیچ زنی با برقع از اینجا عبور کرده نمی تواند». کشف حجاب و تغییرات اجتماعی نارضایتی روحانیون را بیشتر و زمینه سقوط نظام امانی توسط شورشیان را مساعد ساخت. در نظام های پسا امان الله خان، پوشیدن برقع و دلاق دوباره اجباری شد.

دور کردن چادری در واقع بر می گردد به نیاز و خواستگاه اصلاحات اجتماعی که ناگزیر می شود حضور زن  در اجتماع را بپذیرد. یکی از اقدامات اجتماعی حکومت سردار محمد داود رفع محدودیت برقع و دولاق بطور بی سر و صدا در کابل بود. البته اعضای خانواده سلطنتی میان خود به نتیجه ای رسیده بودند که محتاطانه دست به عملی شدن این اقدام زدند. چنانکه زینب داود و ملکه حمیرا بدون چادری در کنار شاه و سردار داود در یکی از محافل که نظامیان و همسران شان بدون چادری در آن شرکت نموده بودند در آن در محفل ظاهر گردیدند. از طرف سردار داود در حلقه های محدودی از نظامیان در مورد چنین تصمیم به گونه تلویحی یاد آوری شده بود. واکنش خشم آلود محافظه کاران دینی را سردار داود از تجارب دولت امانی در وقت اقدام به رفع حجاب مد نظر داشت. چنانکه به واکنش های معترضانه ای در قندهار و شورش صافی ، با نیروی قهری نظامی برخورد کرد و آن اعتراضات را سرکوب نمود.

رفع حجاب فراز و نشیب های فراوان را در تاریخ معاصر افغانستان ثبت دارد. در شهر ها ، اکثریت زنان برقع و دلاق نه می پوشیدند. در اطراف و دهات ، زنان بطور معمول از لباس های محلی که سرا پای وجود شان را پوشیده بود استفاده می نمایند . ولی روی یا صورت شان همیشه بدون روبنده است ، اما در مواقع خاص از نزدیکترین عضوی مرد خانواده نیز با کشیدن پرده، چادر، و یا از عقب دروازه و کلکینچه صحبت می نمایند. در نظام های اسلام گریان افراطی ، حجاب زنان اجباری گردید، و زنان از کار ، تحصیل نیز محروم گردیدند.   ادامه دارد

از منابعی که در این نوشته استفاده شده است:

روبنده ، بررسی تاریخچه پوشش، و جیمز دورانت - ویکی پدیا ( دانشنامه ای آزاد)

ملکه ثریا، نخستین همسر یک شاه افغانستان که کشف حجاب کرد. نسرین نوا، بی بی سی دری.

صدارت سردار محمد داود خان ، جامعه و فرهنگ ، دویچه وله - دری.

..................................................................................................................................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    

 

  

Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin