Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

     عتیق الله نایب خیل  

جوبایدن چه گفت؟

«اگر فکر می‌کنید کسی می‌تواند افغانستان را در یک دولت واحد متحد کند، دست‌تان را بلند کنید».

قدیمی ها می گفتند که: وقتی انگشت اتهام و ملامت را به سمت کسی نشانه می رویم باید توجه داشته باشیم که چهار انگشت دیگر به طرف خودماست.

هیچ کشوری، مخصوصاً کشورهای استعماری بزرگ، بدون داشتن مقاصد سیاسی و سود آوری برای شان، کمک های بلاعوض و مفت و مجانی، در اختیار کشورهای دیگر قرار نمی دهند.

ایالات متحدۀ امریکا بعد از حادثۀ یازده سپتمبر به افغانستان لشکرکشی کرد و با سقوط امارت طالبانی حکومت دست نشانده اش را رویکار آورد. حالا که منافع اش ایجاب نمی کرد در افغانستان باقی بماند، راه اش را گرفت و رفت. جوبایدن هم برای این که رسوایی اش در بیرون رفت عجولانه و برنامه ریزی ناشده اش از افغانستان را توجیه نماید انگشت ملامت به سوی مردم ما دراز می نماید، غافل از این که چهار انگشت دیگر به جانب خودش است و به این بهانه نمی تواند جنایتِ بازی با سرنوشت مردم را کتمان نماید.

جانب دیگر این است که اگر ما هم انگشت ملامت به سوی جوبایدن دراز می کنیم، باید بپذیریم که چهار انگشت ملامت دیگر به طرف خودماست. کجای این گفته اش غلط است که: «اگر فکر می‌کنید کسی می‌تواند افغانستان را در یک دولت واحد متحد کند، دست‌ تان را بلند کنید».

.....................................

عتیق الله نایب خیل

مثلث خبیثه!

 

زلمی خلیلزاد، نمایندۀ ویژۀ امریکا در امور افغانستان، از جانب وزارت خارجۀ ایالات متحدۀ امریکا از وظیفه اش سبکدوش گردید. قربانی شدن او مثلثی را تکمیل کرد که در بیست سال اخیر بیشترین تلاش را در حفظ نیروهای تروریست طالبی و نقش فعال در به قدرت رسیدن دوبارۀ این گروه متحجر قرون وسطایی داشتند.

به همه گان معلوم است که سلاح و مهمات و هرنوع امکانات لوژیستیکی و جاهای امن برای گروه تروریست طالب به وسیلۀ پاکستان مهیا ساخته می شد و مشروعیت بین المللی اش نتیجۀ کار همین مثلث خبیثه، خلیل زاد، حامد کرزی و اشرف غنی است.

بدون شک پالیسی سازان سیاست خارجی ایالات متحده سیستم سرمایه داری حاکم بر این کشور است؛ ولی این سیستم مشوره های لازم و ضروری را از افرادی می گیرد که از اوضاع کشورهای مورد بحث مطلع باشند. بنابرآن نقش افراد را در تعیین این پالیسی ها و سیاست ها نمی توان نادیده گرفت. نقشی را که حامد کرزی، اشرف غنی و زلمی خلیلزاد در بیست سال اخیر ایفا کردند فاجعه یی را بر کشور تحمیل کردند که نتیجه طبیعی اش به قدرت رسانیدن طالبان بود.    

این سه شخص اما نه تنها از نتیجۀ کارشان نفعی نبردند؛ بلکه روسیاهی ابدی نیز نصیب شان گردید. خلیلزاد به استعفا جبری سوق داده شد، اشرف غنی به صورت شرم آوری از کشور فرار کرد و حامد کرزی دورۀ تحقیرآمیزی را در داخل کشور سپری می کند و نامش نیز از میدان هوایی کابل حذف گردید. (همین یک نکته آمدن طالبان مثبت است که از اثر آن این مثلث خبیثه حذف شد.)

..........................................  

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد طاهر

 

دولت جمهوری ملی دموکراتیک افغانستان

جاگزین(الترناتیف) مناسب

امارت اسلامی طالبان

 

موقعیت جغرافیایی و ساختار اقتصادی افغانستان که بر مالکیت اشتراکی قبیله ایی بر زمین، مراتع و جنگلات مربوط بود ، با گسترش تولید خرده کالایی و سرمایه تجاری و ربایی در بطن شیوه ایی تولید مسلط فئودالی با تسلط طبقه حاکم (فئودال) و سیطره ای استعمار ،  از بالندگی نیروهای مولده نوین و شگوفایی اقتصاد و فرهنگ جامعه و از روند تکاملی طبیعی و سالم در افغانستان جلوگیری به عمل آمد. اگر علل این عقب ماندگی را نخست تاریخی بدانیم علت دیگرش فقط نقش ویران ساز و سرکوب گر خود به یاری همدیگر ماست که افغانستان را به انحراف کشانیدیم.

ریشه های زمین داری ( فثودالی) از دیر زمانیست از وجود ارتجاع و امپریالیزم آب می خورد، و دهقانان هنوز با وسایل بسیار ابتدایی به کشت و کار مشغول اند. زحمتکشان روز مزد در چوک شهر ها صف کشیده اند . زنان در خانه اسیر و از تحصیل محروم شده اند، در واقعیت همان استبداد سیاه شرقی مردم ما را در خود غرق نموده است . هر اعتراض با مرمی و قنداق تفنگ پاسخ گفته   می شود. در جامعه تفتیش عقاید ، نفاق قومی ، ستم قومی ، ستم دینی ، رکود تولید، انحطاط فرهنگی بر سرنوشت مردم ما سایه افگنده است . برای بیرون رفت از این سایه شوم ضرورت به یک تغییر و تکامل بنیادی است. تغییر که افغانستان را بسوی یک جامعه واقعأ دموکراتیک سوق دهد.

برای دموکراتیزه شدن جامعه افغانستان تلاش های بی حاصل در طول تاریخ صورت گرفته است،  نخستین تلاش را شاه امان الله نمود ، که بوسیله ارتجاع سیاه در تبانی با امپریالیسم انگلیس از ریشه خشک ساخته شد.

 ظاهر شاه در مدت چهل سال سلطنت -اش ، برای به دام انداختن قشر روشنفکر و منور ، در قالب دموکراسی کذایی و اغوای مردم ، در دوره شاه محمود و دهه « دموکراسی تاجدار» ،  برای احیای گرایش مشروطه خواهی و اعطای آزادی های نیم بند  برای مردم ، تلاش دوم « دموکراتیزه » کردن را تمثیل نمود. در این دوره ها احزاب و سازمانهای  بورژوا- دموکراتیک، چپ ، راست ، دموکرات ، نشنالیست و ... عرض اندام کردند ، ولی بعضی از آن ها مجال نفس کشیدن نیافتند و رهبران شان به زندان و یا سر به نیست شدند. ظاهر شاه با همدستی خان ها و ملاک ها ، با جبهه سایی بر آستان سرمایه جهانی ، با جلب سرمایه های کشور های سرمایه داری برای غلبه بر بحران اقتصادی، سرمایه نو پای کشور را به بیراهه دلالی سوق داد ، و بر گلوی نازک سرمایه داران ملی  که در بانک ملی، موسسات مالی و تجاری و صنعتی تازه تاسیس ، سرمایه گذاری نموده بودند،  بیرحمانه فشار آورد و انها را از بین برد . سرمایدار دلال سبب  تقویت روز افزون سکتور دولتی بجای ، سرمایه داران ملی ، رشد سرطانی یافتند که هم در دربار و هم در موسسات تجاری و صنعتی از مقام والای برخوردار بودند  و در سطح ملی و بین المللی دموکراسی اشرافی را به نمایش گذاشتند. (۱)

داود ( ۱۳۵۲-۱۳۵۷) در پنج سال قدرت ، هیج گونه تلاشی برای دموکراتیزه کردن افغانستان نکرد. افغانستان در این مدت ، دوره پر از اختناق سیاسی را سپری نمود. رژیم داود در ظاهر زمین داران را با اصلاحات اراضی تحدید کرد. ولی سرمایه داران و تجار وابسته به دولت را تقویت و امتیازاتی را هم به زمین داران بزرگ داد. تنها یک حزب را قانونی ساخت و با  دستان بلند شده ای کل  زمین داران و سرمایه دار و تجار دلال و اعضای حزب « ملی غور زنگ »  در جرگه فرمایشی ، خود را رئیس جمهور «قانونی» افغانستان ساخت . در پنج سال عمر حکومت داود،  خبری از دموکراسی  نبود. کمک های اقتصادی  شوروی امپریالیست را نسبت به همکاری با اردوگاه غرب ترجیع داد. بحران اقتصادی، بیکاری، تورم، فقر، سبب تغییر جهت داود به سمت اردوگاه غرب شد، استخبارات شوروی امپریالیست و نو کران دست پرورده -اش در داخل کشور دیکتاتوری داود را به دیکتاتوری تک حزبی جدید عوض کردند.

خلقی – پرچمی ( ۱۳۵۷- ۱۳۷۲) ، برای دموکراتیزه ساختن افغانستان دولت خود را «دولت جمهوری دموکراتیک» نام گذاشتند ، و « دیکتاتوری خلق» را بالای خلق اعمال نمودند. سکتور دولتی را که سرمایه دار و تجار دلال خدمت گذار  دولت داود انرا در انحصار داشت به وابستگی کامل استعمار شوروی درآورد. اقدامات سیاسی، فرهنگی «دولت جمهوری دموکراتیک» نیز ماهیت استعماری داشت که به زیان مردم تمام شد. آنچه که مردم مخالفت خود را با دولت «دیکتاتوری خلق » وابسته با دولت شوروی نشان دادند در روبنای سیاسی و اعمال دیکتاتوری فاشیستی کاملا هویدا بود.

سیاست به اصطلاح دموکراتیک دولت تک حزبی، نفی کامل دموکراسی و سرکوب حقوق تمام اقشار و طبقات ساکن در افغانستان را در خود تمثیل می کرد. ر فرم های اغواگرانه، خصلت رو بنایی و نمایشی بودند. رژیم طی پانزده سال قدرت ، بنابر ماهیت ضد مردمی، ضد دموکراتیک و ضد ملی خود هرگونه اعتراض، ناخوشنودی ، و حتی سکوت بی طرفانه فردی را با کین توزی دژخیمانه و خشونت سبعانه پاسخ میداد.(۲)

در سال های اخیر عمر رژیم، نظر به تحولات که در دولت شوروی ایجاد گردید، چرخش های یکصد و هشتاد درجه ایی هم در رژیم ، با تعویض نام دولت ، رنگ بیرق ، نشان ، رهبر ، تاسیس پارلمان ، انتخابات و هزاران مانور دیگر صورت گرفت تا بتواند دل مردم را بدست بیاورد، اما مردم افغانستان به ضرب المثل عامیانه که «بهر شکلی که خواهی جامه می پوش ، من از طرز خر امت می شناسم» ، به وطن فروشان باور نداشتند و رستاخیز سراسری شان ، همه افغانستان را فرا گرفت .

با تاسف که این رستاخیز تا نیمه های سال۱۳۵۹ ( ۱۹۷۹-۱۹۸۰) صبغه ملی داشت ، ولی با نفوذ کشور های غربی و بخصوص امپریالیزم امریکا ، ماهیت جنگ افغان-شوروی را به جنگ امریکا-شوروی مبدل کرد، امریکا بوسیله جهادی ها و تروریست های کشور های منطقه و جهان اسلام، افسار جنگ را بدست گرفت . در این جنگ نیروهای ملی، انقلابی ، روشنفکر و دیگر اندیش از داخل توسط دولت وطن فروش (خلقی-پرچمی) و از خارج بوسیله دولت های همسایه شرقی و غربی افغانستان و  افراطی های اسلامی ،  ترور ، زندانی و بطور قصدی از صف جنگ بیرون رانده شدند.

خلایی نیروهای ملی و انقلابی ، میدان را برای اسپ تیز تک جهادیان که با قمچین امپریالیزم امریکا سرعت می گرفت، آماده ساخت تا به قدرت رسیدند. امریکا پایش را با قدرت گرفتن «مجاهدین» از قضیه افغانستان بیرون کشید. چون به هدف که داشت رسید ، یعنی شکست شوروی. امریکا قبضه ای مجاهدین  را بدست آی-آس-آی پاکستان سپرد ، چون شناخت  که از این وحشیان که با پول، صلاح و مشاوره نظامی شان به قدرت رسیده بودند ، داشت می دانستن که ‌دیگر بدرد شان نمی خورند.  زیرا امریکایی ها  از قبل پلان داشتند که زمینه های ورد به افغانستان را در آینده  همین « مجاهدین»  برای شان آماده خواهند کرد.(۳) امریکا ، در افغانستان تخم های فساد، قاچاق مواد مخدر، قاچاق سنگ های قیمتی، زر اندوزی ، ویرانی ، آدم کشی و هزاران جنایت دیگر را کاشت که تا همین اکنون از آن ثمر می بردارد.

دولت اسلامی تنظیم های جهادی ( ۱۳۷۱-۱۳۷۵) ، تفنگ سالار های تنظیمی مصروف جنگ های داخلی شدند و با ایجاد جزایر قدرت، به دین ستیزی ، قوم پرستی و مذهب ستیزی، به رقابت پرداختند. این تنظیم ها،  قادر به فراهم سازی مکانیسم نبودند که خود و مردم افغانستان را قانع سازند. تقسیم قدرت سیاسی نه تنها در پرتو اخوت دینی حل نه شد، برعکس در عمل به عداوت دینی مبدل گردید. (۴)

در مدت پنج -شش سال ، حاکمیت متزلزل دولت اسلامی ، ساختار های اجتماعی قدرت در افغانستان برهم خورد، زیر ساخت های اقتصادی فرو ریخت و شریعت و امارت اسلامی برروی این ویرانه های قد برافراشت که بمراتب زشت تر و شنیع تر ، شیوه های دین ستیزی را با ساطور محتسب « امر به معرف و نهی از منکر » بر گلو مردم درد دیده، و مظلوم افغانستان بیشتر فرو برد.

امارت اول اسلامی افغانستان (۱۹۹۶-۲۰۰۱) با تطبیق قوانین متعصّبانه و شریعت اسلامی «امارت اسلامی » پنج سال تمام بخصوص زنان را در چار دیوار خانه بیشتر زندانی ساخت، مردم را از حق تحصیل، دیدن تلویزیون، موسیقی ، آرایش ، و ... محروم نمود. برعکس زمینه فعالیت را برای تروریست ها بین المللی مساعد ساخت و بهانه بدست امریکا داد تا بر افغانستان تجاوز نظامی کند، و طالبان دوباره به خانه پدری شان در همسایه شرقی افغانستان فرار و پناه گزین شدند، امریکا با پناه بردن ایشان به پاکستان غم فردا ی خود را نیز سنجید.

« جمهوری اسلامی افغانستان » (۲۰۰۱- ۲۰۲۱) ، دولت امریکا  با ادعای «ریشه کن کردن تروریسم» ، در افغانستان ، با پرتاب چتر بازان امریکایی و پشتیبانی طیارات بی ـ- ۵۲ ، «دموکراسی امریکایی» را توسط نوکرش «حامد کرزی» که ایشان را در آرایش گاه « بن » رنگ مالی و با عطر «لویه جرگه» در کابل معطر و خوشبو ساخت و با آهنگ های « حکومت موقت» ،  «حکومت انتقالی» و   «و رئیس جمهور انتخابی» ، ‌برای ۱۴ سال بر تخت ارگ نشاند.

 دموکراتیزه کردن افغانستان را  مشاورین امریکایی نیز از بالا شروع کردند. انتخابات، آزادی بیان، آزادی مطبوعات ، ارکان های سه گانه  دولت ( قضا، پارلمان، و حکومت)  را به شکل مسخره آمیز ، ایجاد، وزیر و قاضی القضات را از بین هزاران فساد پیشه،  تفنگ سالار ، روحانیون مقتدر ، زمین دار متنفذ ، خانهای محل ، از جمع  « رهبران جهادی » گریزی ، جانیان قاچاق مواد مخدر و سنگ های قیمتی، سکولار های وابسته به غرب، انتصاب و اعضای شورا را با رای که مردم را با زور سلاح، پول و قدرت متنفذان محلی به پای صندوق رای کشاندند ، « انتخاب » با گرد آوردن  این اوباش ها در زیر یک سقف نهاد های را بنام «شورای ملی» و« مجلس اعیان»  نام گذاری کردند، که بوی گند نادانی ، تفرقه و اختلافات قومی و مذهبی و گروپی شان هر روز در فضای «شورا» را ملوث کرده بود. بیست سال تمام تعویض این  مهره ها روی شطرنج سیاسی افغانستان صورت گرفت و نامش را گذاشتند دموکراسی!

 شهر نشینان را با اعمار بلند منزل ها ، جوانان را با تبلیغ آزادی بیان، پروگرام های تلویزیون، سینما، نمایش هر نوع لباس مد روز ، زنان را با برداشتن براق ، زمینه تحصیل و کار ، و با خانه بیرون شدن ، مردان را با ایجاد کار روز مزدی و اطفال را با وسایل تفریحی مدرن پارک ها  ، مجذوب ساختند در حالیکه چنین مزایای برای ساکنان خارج شهر ها مساعد نه بود و انها با شیوه های دوره های طالبی داشتند. به چشم مردم  این ظواهر رنگین شهر ها را به اصطلاح دموکراسی در افغانستان نشان دادند در حالیکه سراب و فریب بیش نبود.

قانون اساسی دوره ظاهر شاه را غسل دموکراسی امریکایی  داد و نیاز های سرمایه های امپریالیستی را در روبنای سیاسی و قضایی، در لویه جرگه مسجل نمود. با اعلام بازار آزاد ، دست سرمایه های امپریالیستی را در افغانستان باز گذاشت ، و با سرازیر شدن پول بانک جهانی و کمک های مالی کشور های ذینفع در افغانستان به تاسیس بانک ها ، صنایع استهلاکی و مونتاژ در اکثریت شهرستان ها ، بازاری کسب و کار رونق پیدا کرد . گرچه یک عده از سرمایه داران ملی نیز در این بحبوحه ، سرمایه شان را در اکثر نقاط کشور به کار انداختند ولی از آنجاییکه ، تجار دلال وابسته به دولت مواد استهلاکی مورد نیاز مردم را با پول ناچیز از کشور های همسایه وارد بازار نیاز های مردم می کرد، تولیدات سرمایه داران ملی در بازار خریدار  نداشت. و از سوی هم تبادله اسعار که با دلار باد آورده شده صورت می گرفت اکثر سرمایه داران ملی ،ورشکست ساخت که سرمایه های شان را از کشور بیرون کردند و یا در رقابت ناسالم اقتصادی تن در دادند . در این مدت یک بخش جامعه با « پول باد آورده شده » پول دار شدند و در مقابل اکثریت مردم با کار شاقه روزانه ناتوان و فقیر تر گردیدند.

اما، نظامیان پنجاه دو کشور که با بوق و کرنا ، هر روز در جاده های شهر با زره پوش ها پرسه می زدند ، در میان این نظامیان ، امریکایی ها و انگلیس ها در اکثر نقاط که ذخایر زیرزمینی ، را تثبیت نموده بودند ، به ساختن پایگاه های نظامی و به کندن چاه ها و کشیدن حفر ها در درون کوه ها پرداختند ، تا مواد معدنی چون اورانیوم * هلمند،  لاجورد بدخشان، زمرد طلا و یاقوت مرمر ،  مواد  کرو مایل**، و تورمالین ***، کوارتز****، آکوامارین*****،  تلک ،  مس عینک کابل، لیتیوم ناوه ولایت غزنی و ...  را از آن  معادن زیر زمینی استخراج و توسط طیارات نظامی به کشور های شان به بسیار آسانی انتقال میدادند، چون اختیار فضای افغانستان در کنترول خودشان بود هیچ کس و یا دستگاهی نبود که انها را تفتیش و تلاشی نماید. بیست سال تمام این متجاوزان در ظاهر امر نشان دادند که در ساختار دولت و نظام و ارتش و جنگ مصروف اند ، در حالیکه اولویت کاری شان را استخراج و انتقال مواد خام برای فابریکات تولید سلاح و لوازم مهم قاره پیما ها ، تشکیل میداد.

پلان استراتیژی ناتو  در ظرف بیست سال بی ثبات ساختن کشور های عربی ( عراق، سوریه ، لیبی، سودان، مصر، ...) ، تغییرات در سیستم های دولتی اروپای شرقی، ایجاد پایگاه ها نظامی در بعضی کشورهای اسیای میانه ، جاسوسی از نظام اسلامی ایران، روسیه و چین و هند بود، که یک بیک انها را تطبیق کردند. پلان استراتیژی آینده  ناتو و امریکا ، مستقر ساختن ٔداعش در شمال و غرب افغانستان و استقرار نظام امارت اسلامی دوم طالبان بعد از خروج از افغانستان برای خراب کاری و بی ثبات سازی کشور های آسیای میانه ، چین ، ایران و حتی پاکستان ،  تربیت جاسوس و ستون پنجم در داخل افغانستان و کنترول آنها از راه دور ، کنترول دایمی فضای افغانستان برای مدت نا معلوم برای تطبیق اهداف آینده در منطقه را تشکیل میدهند.

حاکمان محافظه کار  « دولت اسلامی افغانستان » برای تامین همزیستی مسالمت آمیز  بین زمین داران بزرگ و سرمایه داران وابسته به دولت ، موازنه ای را زیر نام « وحدت ملی»  به میان آورد. اما چون این وحدت با چسب (سرش) امریکایی پیوند خورده بود، زمانی که منافع شخصی و طبقاتی،  تیکه داران قدرت به خطر مواجه گردید ، چسبندگی این پیوند نیز از بین رفت. که پیامد بی عرضه گی و فریب «دموکراسی امریکایی» را در تحلیف و قسم خوری دو رئیس جمهور  همزمان در یک روز ، در دو سوی یک دیوار ، مردم افغانستان شاهد بودند . آری،  تشت رسوایی دموکراسی مقوائی امریکایی بعد از بیست سال ، از بام افتاد و با فرار رئیس جمهور بر حال ، دولت دست پخت امریکا و شرکاء از هم پاشید.

امارت اسلامی دوم طالبان،(۲۰۲۱-.....) طالبان در ظاهر از شکست امریکا نعره بلند کشیدند، در حالیکه  این نو کران امپریالیزم امریکا ، غلامی شان را در پای قرار داد دوحه ، از قبل امضا نموده بودند. همان طوریکه تاریخ افغانستان شاهد است، اجنبی های متجاوز هر وقت که خواسته اند نو کران شان را از قدرت خلع و دوباره به مقام نصب نموده اند، امریکا طالبان را بار دوم برای تطمیع مردم افغانستان ارگ نشین ساخت ، تا با چماق دین و مذهب باز هم برای سالیان دیگر آنها را در قهر تاریکی و نادانی نگاه دارند .

 در حقیقت پلان استراتژیک امریکا با همکاری دولت فراری کابل برا اساس توافقات که در دوحه و تعهدات که در اطاق های فکری ایالات متحده و ناتو صورت گرفته بود ، زمینه ساز گردید که در ۱۵ اگست ۲۰۲۱ قدرت به طالبان تسلیم داده شد. و هیچ عکس العمل از ارکان های قدرت در مقابل طالبان دیده نه شد . تو گویی  همه نهاد های جامعه «دموکراتیک» مانند مکاتب خیالی، ارتش خیالی، ... نیز خیالی بودند ،  دست اندرکاران آن نهاد ها همه فرار نمودند ، بجز در و دیوار دیگر جنبنده در آنجا باقی نماند تا آن را مدیریت کند و یا به خاطرش مبارزه نماید. پارلمان، قضا و حکومت نهاد های دولتی که دیگر دارای آن قدرت نبودند که بعد از فرار رییس دولت ، کنترول  کشور را در دست بگیرند و آن را اداره کنند . چون همه بنیه خیالی داشتند و فقط تعمیری بودند که با لوحه ای مزین گردیده و آدمک های فاسد، پول پرست، بی وجدان انها را اداره و مدیریت می نمودند.

طالبان، با وجود یکه نه خط مشی دارند و نه از پلان دولتی آگاه اند و نه دارای کدام استراتیژی سیاسی اند ، و نه از دولت داری سر در میآورند. فقط مردمان تفنگ بدست نظامی که اکثریت در مکتب حقانیه،  فق و قرآن آموزش دیده اند و با فرمان امیر المومینین که وجود خارجی ندارد، مجری شریعت اند، با قدرت ایدیولوژیک خود ریشه های فیودالیزم را بیشتر در زمین سنتی و دینی افغانستان تازه می نمایند و با قیودات دینی و شریعتی شان زنان را که نصف جامعه افغانستان را تشکیل میدهند اسیر در خانه نموده و برده ای مرد ساخته اند، این نوع شیوه جدید را که طالبان در جامعه افغانستان تطبیق می نمایند، فکر می کنم شیوه ای فئودال-برده داری نام گذاشت.

راه نجات  

یگانه راه نجات مردم از یوغ رژیم طالبان فقط استقرار یک جامعه ملی دموکراتیک سکولار است. برای رسیدن به یک جامعه دموکراتیک و سکولار باید بر علیه ارتجاع، حامیان منطقه ایی شان و دولت های امپریالیستی مبارزه کرد. مبارزه علیه ارتجاع و امپریالیزم ، مبارزه ملی و دموکراتیک است. در این مبارزه وحدت کامل ملیت های مختلف ساکن در افغانستان ، که برای بدست آوردن تساوی واقعی اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی تمام ملیت ها و اقلیت ها، که هرگونه امتیاز و تفوق طلبی یکی از ملیت ها بر دیگران را به شدید ترین وجه محکوم نمایند، ضروریست.

 نجات مردم افغانستان از این سیاه چال تاریک اندیشان، آگاه ساختن توده های ستم کش و پی بردن ایشان براه های قاطع و پی گیر نجات خود و کشور و ایجاد جامعه دموکراتیک است. باید به روشنگری ذهنیت عامه پرداخت. اندیشه ای دموکراتیک را با در نظر داشت خصوصیات ملی جامعه افغانستان که شکل معین ملی را بخود بگیرد و برای توده ها قابل هضم بوده و راه نجات شان را برای رسیدن بیک آرمان عالی هموار سازد تدوین و از طریق مدیا، نشرات کتبی، ایجاد کنفرانس ها، کورس ها تدریسی و حلقه های آموزشی تبلیغ و در اختیار عامه قرار داد.(۵) اگر بخواهیم افغانستان جمهوری و دموکراتیک بسازیم یک رنگ و بی صدا نخواهد بود، بلکه بسیار متنوع ، پررنگ، پر سر و صدا و سرشار از رقابت خواهد بود.(۶)

برای رسیدن به چنین جمهوری که مستقل ، ملی و دموکراتیک غیر مسلح ( به استثنای نیروی های امنیت داخلی ) باشد، تا توده ها را از چنبر اهریمن فقر اقتصادی و استبداد سیاسی و ارتجاع نجات دهد و حقوق انسانی ، اصل برابری بین اقوام و قبایل کشور را تضمین نماید، هر نوع امتیاز طلبی، انحصار طلبی سیاسی، قوم پرستی ، محلی گرایی، زبان و دین ستیزی و زن ستیزی را محکوم نماید. ایجاد کار، تحصیل رایگان ، ایجاد مدارس سواد آموزی برای همه شهروندان بیسواد و کم سواد را برآورده سازد، نیاز های اولیه زندگی ( حق داشتن مسکن مناسب، دسترسی به خدمات بهداشتی، و آموزشی) برای همه شهروندان را تامین کند. سکتور های اقتصادی واقعاً ملی را ایجاد نماید، مکلف به اعاده حقوق همه شهروندان، بدون در نظر داشت دین ، مذهب، ثروت، جنسیت ، رنگ پوست، محل سکونت، زبان، نظرات سیاسی و اعتقادات فردی باشد. جمهوریت که هیچ کشوری از آن صدمه نه بیند و هیچ کشور در امور سیاسی، نظامی آن حق دخالت نداشته باشد. جمهوریت که جدایی دین از دولت را رسمی سازد. این جمهوریت ، دولت الترناتیف خواهد بود که بعد از سرنگونی طالبان در افغانستان خدمت گذار مردم خواهد شد.(۷)

این دولت الترناتیف را چگونه می تواند، پایه گذاری و ایجاد نمود؟  

 نخست، تمام نیروهای مترقی، با دید دموکراتیک با هم متحد شوند، و یک تشکل منضبط و با دیسیپلین را ایجاد کرده و اختلافات درونی خود را برای نجات مردم بشکل معقول و منطقی آن در رده های دو و یا سوم وظایف خود قرار دهند. شاید هم در جریان کار عملی دموکراتیک بسیاری از این  اختلافات با گذشت زمان حل گردد.

دو ، این تشکل تلاش برای ایجاد جبهه ملی- دموکراتیک نموده در زمینه گام های عملی بردارد.

سه ، برای بسیج مردم ، و ایجاد شورا ها، اتحادیه ها و تشکیلات صنفی به تبلیغ پرداخته و در انها سهم عملی بگیرد.

چهار ، برنامه و خط مشی خود را به دفاتر سازمان بین الملل و دیگر ارگانهای جهانی ارسال و با افراد مسئول در تماس شده همکاری های انها را جلب نماید.

پنج ، برنامه های سیاسی، اقتصادی خود را از طریق مدیا، به گوش جهانیان برساند. و از هر نوع امکانات که توجه جهانیان به آن جلب گردد استفاده کند.

شش ، خواست ها اپوزسیون را در اعتراضات، تظاهرات در داخل و خارج کشور برخ دولت های جهان و امارت طالبان بکشد.

هفت ، در صورت امکان به بسیج نیروهای مسلح بپردازد.

هشت ، اعتراضات را به قیام ها و سرانجام به انقلاب گسترش دهد.

 

 

*  اورانیوم، عنصر براق برنگ سفید است که در محافظ تانک ها، قسمت های از موشکها و ادوات جنگی، سوخت کشتی های جنگی زیر دریایی و سلاح های هسته ایی بکار می رود.

** کرو مایل ، یک نوع مواد معدنی است که سختی -اش بیشتر از فولاد است. در پارچه کردن و خورد کردن فلزات سخت از آن استفاده می نمایند.

*** تورمالین ، یا گوهر سنگ یا سنگ قیمتی، سنگ بلورین شش ضلعی است ، یا جواهر با رنگهای مخلوط و متنوع است.

**** کوارتز، یک نوع عقیق بلورین است، برنگ های مختلف یافت می شود.

***** آکوامارین ،‌سنگ قیمتی برنگ های مختلف. (۸)

  (۲-۱) برنامه نخست ساما مصوبه ای سال  ۱۳۵۹   

 (۴-۳) چرا دولت مجاهدین ناکام شد. عبدالحفیظ منصور - بی بی سی فارسی ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۲

 (۵)شعله جاوید (مرام نشراتی) شماره اول ۱۳۴۷

(۶) افغانستان جمهوری ...  یونس نگاه و یاداشت پورتال افغانستان آزاد، ۱۰ جنوری ۲۰۲۲

(۷) مقاله « صلح عادلانه یا غیر عادلانه »   محمد طاهر ( گفتمان دموکراسی) ۲۳ جدی ۱۳۹۹

(۸) دانش نامه و یکی پدیا .

........................................................................................................................................

 

 

 

 

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin