Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

سابق کارمند رادیو تلویزیون افغانستان

 

شهیدغلام شاه

                    (سرشارشمالی)    

 

            مردی که  چگونه فدای رفاقت و دوستی شد؟

 تعدادی از قلم به دستان ونویسنده گان محترم، مطالبی را اندر باب معرفی شخصیت شهید غلام شاه سرشار شمالی  به رشته تحریر آورده اند و درنشرات خارج مرزی به نشر رسانیده اند . ولی این که چرا و به کدام  دلیل سرشار به شهادت رسانیده شده است،  کمتر کسی به آن تماس گرفته و یا نظر به بعضی ملحوظاتی تاکنون  نا گفته مانده است . ولی من به این باورم که در شرایط فعلی، قلم به دستان باید آزاد اندیش  باشند و چشم  از حقایق نپوشند.  دُرست است که در گذشته ظلم  واستبداد رژیم  مطلقۀ سلطنتی و بعدها رژیم  های  دست نشانده ونوکرمنش  مجال آنرا نمی دادند تا آنچه را که اتفاق  افتاده است، در مطبوعات و یا رسانه ها  انعکاس یابد . زیرا درمطبوعات ما در آن وقت از آزادی  بیان وقلم کوچکترین  اثری دیده نمی شد.  اصطلاح (پالیسی  نشراتی) ورد زبان هر فرد از مسولان نشراتی  قرار داشت  و ساطور سانسور درمقابل حق گویی وواقعیت نگاری  بلند بوده و محافظه کاری عادت  همه مردم شده بود که با تاسف تاکنون هم دربعضی موارد ادامه دارد وکسانی که به محافظه کاری عادت کرده اند،  درمسایل افغانستان با احتیاط  رفتار می نمایند وهنوز هم سایۀ مقامات را در بالای سرشان احساس می نمایند و هراس دارند.

 

صادقانه باید اعتراف کرد که از ناحیه معرفی شخصیت های هنری، ادبی، تاریخی  وسیاسی درجامعه ما آنچه که واقعیت داشته و دارد کمبودی های زیاد  محسوس  شده و می شود .  از جمله  شعرا ونویسنده گان که سالهاست غبار فراموشی سایه اش را بر چهره اش پهن کرده  و برای بسیار از جوانان ما یا به اصطلاح دیگر امروزی های ما وحتی برای کتله  های عظیم مردم  نا آشنا باقی گذاشته شده اند یکی هم  شهید غلام شاه سرشار شمالی می باشد .  زیرا تاکنون در هیچ نشریه ومجله یی نوشته نشده  که سرشار را رژیم مزدور به چه تهمتی  دستگیر نموده  و بعدا  به شهادت رسانیدند  .

کسانی که با سرشارشمالی ازنزدیک همکار بودند ویا آشنایی داشتند خوب می دانند که وی انسان آرام ، گوشه گیر، متواضع و خوش برخورد بود ولی زنده گی  او پر از فراز و نشیب و شهادت سخت اندوه بار داشت  .

سرشار روزنامه نگاری بود که مزه ی فقر را چشیده و محرومیت  مدت ها سایه اش  را بروی  وی گسترده بود . غلام شاه  سرشار  درسال 1309 خورشیدی در یک خانوادۀ متوسط در شهرچاریکار مربوط ولایت پروان  متولد شده  تحصیلاتش را نخست درلیسۀ نعمان( شهر چاریکار) و بعدا در دارالمعمین   ولایت کابل  به پایان رسانید .  نخست وظیفۀ اموز گاری  را پیشه کرد ومدت بیشتر از 9 سال ادامه داد.  همزمان با مسلکی که آموزش دیده بود با مطبوعات همکاری قلمی نیز داشت .  علاقه اش به روزنامه نگاری، پایش را از آموزگاری  به مطبوعات کشانید. از سال 1338خورشیدی رسماً در مطبوعات شامل کار شد. ابتدا عضو تبلیغات گرزندوی بعد عضو اداره جوایز و نشرات سپس مدیر روزنامه پروان، مدیر مامورین وزارت مطبوعات وقت، مدیر سرویس های خارجی رادیو، معاون اداره شئون اجتماعی، عضوبورد تبلیغات،معاون طبع کتب، معاون اصلاح، مدیر ارتباط خارجی رادیو، مدیر هنر وادبیات رادیو، مدیر اطلاعات رادیو، دوباره معاون اصلاح ، مدیر روزنامه بیدار مزارشریف، دوباره مدیر هنر وادبیات رادیو، مدیرعمومی پروگرام های رادیو، معاون اصلاح ـ انیس. با تاسیس جمهوریت به حیث اولین نگارنده ی مسوول روزنامه جمهوریت، معاون روزنامه انیس و در سال 1357خورشیدی به تقاعد سوق داده شد.                         1
سر شار شمالی در سال 1358خورشیدی دوباره شامل کار گردید، که نخست به حیث مدیر تدقیق جریده ی خلق، بعد به حیث عضو بورد مفسران اخبار بین المللی آژانس اطلاعاتی باختر مقرر شد
والی سال1360 دراکثر دستگاه های  نشراتی مربوطات وزارت  اطلاعات وکلتور افغانستان  گاهی به حیث عضو وزمانی به صفت آمر صادقانه کار کرد.  او برخلاف  کارمندان با آمرین خویش سخت گیر بوده توقع چوکی ومقام را نداشت و تملق را نمی شناخت.  ولی با زیر دستانش صمیمی  و دوستانه برخورد می کرد. در دوستی و رفاقت اش مردانه وار بود و در صورت ضرورت ، ازهیچ نوع معاونت دریغ نمی نمود.

سخن از دوستی ،  واز خود گذری  سرشار شد برای اثبات آن مثال ویا بهتر گفته شود چشم دید خود را اظهار می دارم، شاید هیچ کسی در طول ماموریتش حاضر به این قسم ازخود گذری نشده باشد:

سرشارشمالی  مدت چندی  به حیث مدیرعمومی ارزیابی پروگرامهای رادیو افغانستان که نگارنده هم عضویت آن اداره را داشتم ، ایفای وظیفه می کرد. محمد موسی شفیق درآن زمان، تازه به حیث صدراعظم تعیین گردید و درجملۀ اعضای کابینه اش محترم صباح الدین کشککی سمت وزارت اطلاعات وکلتور را داشت.  نظر به تصمیم مقامات ذیصلاح هدایت داده شد که باید آذان محمدی  برای نخستین بار  ازطریق امواج رادیو افغانستان  به نشر برسد .  کار های مقدماتی  آن تکمیل گردید و آذان شریف  درفیته (نوار)جهت نشر ثبت  گردید . درفیته ثبت شده  به جای چهار بار  ( الله واکبر  )  صرف دوبار آن به ثبت رسیده بود . فیته را محترم سید محمد یعقوب وثیق که در آن زمان بحیث سرپرست  ریاست نشرات رادیو افغانستان  موظف شده بود شنید و چک کرده،  ولی سهواً متوجه این کمبود نشده بود . ورق هویت  را امضا وامر نشر را صادر کرد.  آذان شریف به وقتی که معیین شده بود ازطریق امواج رادیو افغانستان پخش  شد . تعدادی از شنونده گان  متوجه شده بودند. محترم  صباح الدین کشککی  که انسان  خیلی جدی در امور مطبوعاتی و ژورنالیستی بودند  باوجودیکه در شهر جلال آباد سفر رسمی داشتند . اشتباه رادیو را درک کرده نظر به مسوولیتی که داشت  فورا به کابل آمده تا چگونگی  موضوع را شخصا  بررسی نمایند  .

چون ما هرشب تا ساعت هفت الی هشت شب در رادیو مصروف کار بودیم،  سرشار شمالی مرا به دفتر خود خواسته هدایت داد که فیته آذان شریف را باورق هویت آن فورا از اداره نشر ( استدیوی که از آنجا  نشرات رادیو انجام می یافت  )  بیاورم . زمانی که فیته را روی میز شان گذاشتم  باز هم هدایت داد تا یک ورق هویت به همین شکل بنویسم وخودش در پای  آن  « ملاحظه شد  » کرده و امر نشر را داد  ورق هویت دیگر را  که درآن امضای آقای وثیق بود پاره  کرد .  من چون انسان کنجکاوی بودم وهستم  جویای موضوع  شده، پرسیدم؛  چرا چنین  کردند، درصورتی که  ورق هویت را قبلا وثیق صاحب  امضا نموده بودند و آذان شریف هم  به صورت کامل  نشر نشده کمبود داشت  ؟

سرشار با لخند همیشه گی اظهار نمود:  من مدیر عمومی ارزیابی پرورگرامهای رادیو افغانستان هستم  ، شاید کشککی  چند روزی  مرا کسر معاش نماید ولی اگر وزیر اطلاعات وکلتور  بداند که این  اشتباه  از جانب  سید یعقوب وثیق صورت گرفته است  فرمان آمریت نشرات رادیو افغانستان را نخواهد دید .

بلی ، همان طورهم شد. سرشار شمالی نامه یک هفته کسر معاش را از مقام وزارت اطلاعات وکلتور دریافت نمود ودوستش محترم سید محمد یعقوب وثیق آمر نشرات رادیو شد . این است از خود گذری  درمقابل دوست . سرشار پاس  دوستی اش را چنین تعریف می کند  :

به پاس دوستی زهر هزاران ناروا  نوشم          که درکیشم نمی گنجد درین عالم کدورت ها

وبالاخر، می بینم که بعداً سرشار خودش را فدای  دوستی اش کرد  وبه خاطر دوست و کاملا بی گناه و بی خبر از قضیه جام شهادت  نوشید  .

درست به روز 22 قوس سال 1360 خورشیدی به اثر گزارشی،  اعضای خاد رژیم مزدور چون ماریا دارو مدیرعمومی اداری رادیوتلویزیون و شوهرش  یوسف دارو از دفتر سید سرور بارز مدیر مراقبت اداری  رادیو تلویزیون افغانستان بمبی  را کشف کردند. این که بم را کی داخل محوطه رادیو کرده بود معلوم نشد . ولی  ملازم آن اداره،  بارز  را مطلع ساخت و وی گرفتار نشده  فرار کرد .

خادیست های مسلح از خاد شش درک به سرکرده گی هدایت الله حبیب  ( برادر داکتر اسد الله حبیب  ) نخست به رادیو تلویزیون و بعدا جهت تلاشی داخل منزل سیدسرور بارز واقع پغمان شدند . از بارز خبری نبود و چیزی هم بدست  خادیست ها نیامد . نظر به شدت  مظالمی که خادیست ها درمقابل فامیل بارز انجام  دادند، طفلک خورد سال بارز از ترس ووحشت وحشیان خاد که برایش دست داده بود با گریه  وناله اظهار داشته که پدرم  ( بارز ) شاید  خانه کاکا سرشارم باشد وهمین برای خادیست ها کفایت کرده با عجله  راه خانه سرشار را در پیش گرفته  وبا عجله داخل خانه سرشار درحصه اول خیرخانه  گردیدند. سرشار در حالت  مریضی دربسترش خواب بود  زیرا از مدتی  وی انتظار خالی شدن بستر را دریکی از بیمارستان ها را می کشید تا گرده اش  را عمل کنند . ولی خادیست ها بروی رحم نکرده سرشار را ازبستر مریضی باخود بردند. در مدت بیست روزی که سرشار در دستگاه  جهنمی خاد قرار داشت  آن قدر  مورد شکنجه، لت  وکوب قرار گرفت تا این که تاب نیاورد  و در 29 ماه جدی  سال 1360 خورشیدی  جام شهادت نوشید . جنازه سرشار را فامیلش به مشکل  وبه واسطه  ووسیله  ورشوه از دستگاه  خاد تسلیم شدند در مراسم جنازه؛ تعدادی کثیری از دوستان و علاقمندان  واقارب  سرشار اشتراک نموده بودند ولی با تاسف تعداد قلیل از منسوبین مطبوعات از ترس و هراس دم و دستگاه رژیم مزدور وبعضی هم به خاطر خوش خدمتی و یا محافظه کاری و از دست ندادن چوکی، در مراسم تدفین آن شهید گلگون کفن  سهم نگرفتند. از کارمندان رادیو تلویزیون افغانستان  صرف چهار نفر که عبارت بودند از محترم سید یعقوب وثیق ،  محترم فیض احمد صافی ، محترم سید مقصود برهان و نگارنده  حضور داشتند .  مسوولین مطبوعات  وقت ، اعضای انجمن  نام نهاد شعرا ونویسنده گان، درمراسم تدفین دیده نشدند ولی اعضای دستگاه جهنمی خاد هر کدام از شرکت کننده گان را به دقت تمام از نظر می گذرانیدند . از جمله عارف صخره یکتن از خادیست های بالا رتبه که اونیز از توابع شهر چاریکار است ودر شناختن چهره های اقارب سرشار و نظارت از اوضاع کلاه روسی بر سر، در مراسم خاک سپاری در شهدای صالحین شرکت نموده بود.

روزنامه ها ، رادیو تلویزیون دولتی  نامردانه خاموشی اختیار کردند وحتی خبری از یک مطبوعاتی سابقه دار که بیشتر از سی سال در مطبوعات کشور خدمات شایانی رانجام داده بود به نشر نرسانید

 بعداز مراسم تشیع جنازه و تدفین  شهید غلام شاه سرشار شمالی  میر عبدالکریم « معقول  »  به نماینده گی از خانواده سرشار ازتمام اشتراک کننده گان  درآن فضای خفقان زا اظهار امتنان نموده و اظهار داشت:  (حاجت به معرفی سرشار نیست، شما همه می دانید که سرشار کی بود وچرا امروز با یک عالم  دردوغم  دراین جا گرد هم آمده ایم) .

از این شاعر مردمی  یک پسربه نام اقبال روشنی  که فعلا به حیث داکتر در افغانستان کار می کند و سه دختر بنام های لیلاصراحت روشنی، انجیلا وامینه باقی مانده بود که با تاسف انجیلا دختر دومی شان به تاریخ 11 جولای 1992 میلادی در آبهای استرالیا جان باخت. متعاقب او،  لیلی صراحت روشنی بانوی بلند آوازۀ شعر وادب دری به تاریخ 22 جولای 2004 در اثر بیماری خانه برانداز سرطان در عالم هجرت وغربت در کشور هالند جهان فانی را وداع کرد از لطف الهی امینه جان دختر سومی شان که خداوند برایش صبر جمیل واجر جزیل عطا کند، اینک در آلمان به سر میبرد.

یاد سرشار گرامی و روانش شاد باد. وهزاران نفرین برخادیست ها  یعنی قاتلین مردم شریف افغانستان .

واین هم نمونه کلام  شهید غلام شاه سرشار شمالی:

         راه دشوار

عــــــــمرهادر طلب می در میخانه زدیم
حاصل هستی اندیشه بــــــه پیمانه زدیم
جانب عقل نرفتیم که پر وسواس است
راه دشوار گرفتیم وبه افــــــسانه زدیم
به شناسایی خود ره نگشودیــــــم گهی
همه جا سرزده رفتیم و به بیگانه زدیم
غافل از دانش و فرهنگ، هوس پیمویم
پای در حلقه ی صد دام پی دانــــه زدیم
دل ز بازیچه نکندیم به پیرانه ســــــری
منزل کودکی خویش به پیرانه زدیــــــم
خود فریبی است متاعی که خریدیم مدام
واندرین دادو ستدها چقدر چانـــــه زدیم
عمر فرسود و دل آزرد دگر نوبت تست
ای جگر ما همه رفتیم و به ویرانه زدیم
رهزنی شد همه این ره سپری در طلبش
لاف بود این که جهان در ره جانانه زدیم
به جز از درهم ودینار نبود آن همه نــــام
که به راه طلبش کعبــــــــه و بتخانه زدیم
تن نیاسود وروان نیزشد ازدست افسوس
برسر هــــــــــــیچ متاعی دل دیوانه زدیم
گرچه سرشارجـــــــنونیم به بیراهه روی
ننشستیم زپا بـــاده ی مستانـــــــــه زدیم

1 )  سیما ها و آواها ها تالیف  دانشمند محترم نعمت حسینی .

..........................................................................................

 

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin