Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 داکتر لعلزاد

چه باید کرد ؟

برنامه غنی «ادامه راه نجیب با آموزش از تجربه ناکام او» است !

? آنچه غنی می خواهد «ادامه حکومت خودش تا پایان دوره ۵ ساله»، «چوروچپاول بیشتر دارایی های عامه» و در نهایت، «تجهیز/اکمال بیشتر طالبان» (برای ادامه‌ی افغانیزه/پشتونیزه سازی کامل کشور) است!

? «تخلیه شهرستان ها»، «ملیشه سازی دولتی» و «دفاع از مراکز ولایات» (به ویژه شهرهای بزرگ/عمده)، دقیقا ادامه برنامه داکتر نجیب است که شاید بتواند عمر حکومت غنی در ارگ کابل را اندکی دراز کند (دیگر برای او هیچ مهم نیست که در شهرستان/ولایت ها چه می گذرد، روزانه چند نفر کشته می شوند و یا مردم با چه قحطی و قیمتی و مصیبت ها گرفتار می شوند)!

? حال، غنی می داند که طالبان آن‌قدر تقویه، تجهیز و اکمال شده اند و در تمام شهرستان ها آن‌قدر گسترش یافته اند که وارث بالاستحقاق و جانشین بلامنازعه قدرت او برای مدت های طولانی تر خواهند بود (زیرا او از یک سو با نابود سازی مستحکم ترین «پشت جبهات مقاومت» در گام اول، خواست که از «تجربه ناکام تسلیمی شهر کابل توسط نجیب به حکمتیار» جلوگیری کند و از سوی دیگر، رهبران و بزرگان اقوام غیرپشتون را آن‌قدر خسی و آلوده در فساد خود ساخته است که هیچ‌یک از آن ها «شهامت مقاومت» یا «ادعای زعامت» در کشور را ندارند... با آنکه «میدان برای همگان باز است»)!

? اثبات گفته های بالا را می توان در این «ادعا» و در «میدان عمل» دید که «غنی هرگز در صدد سرکوب طالبان و پاک سازی آن ها از شهرستان ها نبوده و نمی باشد» (او فقط می خواهد که به کمک «ملیشه های دولتی و نیروهای امنیتی» خود از سقوط شهرهای بزرگ/عمده جلوگیری کند… اگر بتواند)!

? غنی با این برنامه، «تا که می چلد، می چلاند» (ادامه حکومت تا سقوط و پس از آن نوبت طالبان کرام)!

+ + +

? در چنین اوضاع و احوال، وظیفه «نسل جوان» است که با تحلیل شرایط عینی (گیرماندن در بین دو «آسیا-سنگ») و تجربه/الگوی ماندگار مسعود بزرگ، بیندیشند که چگونه می توانند خود را حفظ کنند، منسجم شوند، رهبری خود را بوجود آورند، پایگاه های مقاومت خود را ایجاد کنند، لابیگری نمایند، ارتباطات (داخلی و خارجی) خود را گسترش دهند، حلقات خود را با هم وصل کنند و به «مبارزه و مقاومت» ادامه دهند...

? اگر کسانی توان ایجاد پایگاه و شهامت مقاومت در مقابل غنی/طالب را دارند، فراخوان «پیوستن افراد و نیروهای امنیتی» به پایگاه خود را صادر کنند، تا افراد و نیروهای عدالت‌خواه که نمی خواهند بیهوده در صفوف غنی/طالب کشته شوند، به پایگاه آن ها مراجعه کنند و «چوب سوخت ملیشه های دولتی و طالبی» نشوند...

..........................................

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

               

           موقع شناسی شعرا وهنرمندان

 با رسالت ومتعهد 

 

بزرگان فرهنگ و ادبیات ما به این نظرند، که شعر وموسیقی دو روی یک سکه اند. و یا به سخن دیگر شعر وموسیقی، از زمانه های خیلی دور، باهم عجین شده اند و مکمل یک دیگرگشته اند.پس گفته می توانیم که موسیقی، وظیفۀ خود را در مقابل شعر ادا نموده است. زیرا شعر در لابلای موسیقی، به شنونده اثر بیشتر می گذارد. وشعر فارسی دری، به روح موسیقی ما جان داده، و به زیبایی آن افزوده است .

شعر وموسیقی، دردرازنای تاریخ بشر با وجود موانع ومشکلات راه خود را ، پیموده، و آهسته آهسته پیشرفت وتکامل نموده است. می توان گفت که شعر وموسیقی فرهنگ یک جامعه را شگوفا می سازد.احساس درونی انسان را تجلی و صیقل نموده، روان آدمی زاد را شاد می سازد.

دراین مختصر نمی خواهم ، راجع به شعر وموسیقی، و یا پیوند این دو هنر والا وزیبا بیشتر چیزی بگویم،زیرا صلاحیت آنرادر خود نمی بینم؛ بلکه می خواهم احساس وموقع شناسی برخی شاعران وهنرمندان را درمحیطی که زیست دارند وحیات به سر می برند، ویا بهتر گفته شود الهام شاعر و هنرمند ما ازماحول ومحیط زیست شان را که چگونه بوده است، نشان دهم تا باشد که احساس درونی شانرا، در آثار وسروده های آنها به درستی تشخیص شود.

بیشتر از یک قرن می شود که ،افغانستان به استقلال سیاسی اش نایل آمد. زمانی که مردم افغانستان به خاطر آزادی سیاسی شان، علیه استعمال انگلیس قدعلم کردند، شاعران وهنرمندان متعهد ما نیز رسالت شانرا باسرودن اشعار رزمی ومقالات آزادی خواهی ،وآهنگ های میهنی ادا کردند.

به گونه مثال مرحوم عبدالعلی مستغنی شعر زیبایی دارد که در آن غیرت و پایمردی اردو ومردم افغانستان نمایان می باشد .

 

ناز دارد بی سر و سامانیـــــم     بحـــر در بر قـطرۀ طـــــوفانیم

آسمانسیـر است سرگـــــردانیم     مشکل هــــر کس بود آســــانیم

                     گر ندانی غـیرت افغــــانیم

                     چون به میدان آمدی میدانیم

کیست افغان در زمان گیر ودار؟     می نترسد از نهیب کــــــارزار

رشک رستم غـیرت اسفـندیـــــار   کی بود از خـــصم روگردانیم

                     گر ندانی غـیرت افغــــانیم

                     چون به میدان آمدی میدانیم

کی بغـیر از جنگ باشد کــــار من      جنـگ باشد کار من کردار من

شد فـرار از جنگ ننگ و عار من   تا بچند ای خــــصم میترسانیم

                       گر ندانی غـیرت افغــــانیم

                     چون به میدان آمدی میدانیم

این شعر رزمی مرحوم مستغنی، وقتی شهرت بیشتر کسب کرد که، هنرمند مشهور افغانستان استاد قاسم با غرور ملی و میهن دوستی که داشت ، آنرا در لابلای موسیقی ،به همان آواز گیرایش ، زمزمه کرد و به خصوص زمانی این آهنگ، برسر زبان ها افتاد که استاد قاسم نظر به موقع شناسی که داشت ،آنرا درمحفلی سرود که دابس نماینده کشور بریتانیا حضور یافته بود . ناگفته نماند که دربین این آهنگ، چند تک بیتی نیز سروده بود که یکی از آن تک بیت ها چنین بود :

می زند چشم کبود تو به مژگان ناخن

ترسم ای شوخ میان من و تو جنگ شود

 

بالاخر ملت غیور افغانستان، با ریختاندن خون ، به استقلال و آزادی، و حق خود ارادیت خویش نایل آمدند، وبا حصول استقلال ، برای نخستین بار آهنگ میهنی ، ویا بهتر گفته شود سرود آزادی توسط استاد قاسم ، درزمان امان الله خان غازی ، خوانده شد.تصویر امان الله خان غازی در آثار نقاشی ، مجسمه سازی وصنایع دستی مانند قالین وغیره به حیث بانی استقلال نقش یافت .

درزمان حکومت حبیب الله کلکانی، وبعداً زمام داری محمد نادرشاه، محمد ظاهر شاه وجمهوری   محمد داؤود خان، شعر وموسیقی روال عادی خویش را می پیمود . مدح به صورت فرمایشی و یا جبری، رواج داشت که به صورت تحمیلی ویا در برابر پول ، توسط بعضی شاعران و هنرمندان سروده می شد. که میتوان از ترانۀ : « زنده باد شاه ، زنده باد قوم » و امثال آن یاد کرد.

با کودتای ننگین هفت ثور،شعر وموسیقی در افغانستان شکل دیگری را به خود گرفت که بعد از تهاجم قشون سرخ شوروی سابق به آن افزوده شد. اکثرشاعران وابسته اشعار" کارگری"، "انقلابی" می نوشتند. وحتی به اندازه سطح شعر را پائین آورند که بعضی از خود فروخته ها اشعار در وصف لنین ، استالین ، وشهرمسکو پایتخت شوروی سابق سروده، آن شهر را با شهر زیبای کابل به مقایسه گرفتند، که میتوان از شعر کابل مسکو بارق شفیعی نام برد. این شعر بی محتوا به آواز وجیهه رستگار از طریق سازمان جوانان حزب حاکم وقت،دراستدیوهای رادیو تلویزیون افغانستان ثبت گردید کههرروز این آهنگ گوش خراش، بالای شنونده گان رادیو و بینندگان تلویزیون ،تحمیل می شد. ولی نمی دانم که امروز شاعر از شعرش و سراینده از آهنگش خجالت میکشندیانه؟ اگرشاعر از سرودن این شعر خجالت نمی کشد چرا دوباره آنرا انتشار نداد و اگر وجیهه رستگار از سرودن این آهنگ شرمنده نیست چرا آنرا در"سی دی " و" دی وی دی" هایش بازخوانی نکرده است ؟

در ذیل شما " شعر" روسی ستایشانۀ بارق شفیعی، عضوکمیه مرکزی ح.د.خ.ا را می خوانید:

بارق شفیعی

کابل و مسکو

از مهر ومحبت ثمر کابل و مسکو

وز وحدت دل ها اثر کابل و مسکو

                                 صلحست وصفا از نظر کابل ومسکو

تا کابل ومسکو دو دل اهل وفایند

جز بر رخ هم باب محبت نگشایند

                               بگذار بود باز در دل کابل و مسکو

تا درپی صلح بشری دست به کارند

جز دوستی خلق جهان کار ندارند

                                 پرمهر تپد دل به پر کابل و مسکو

دل ها شده پیوند به پیمان مودت

یک جان به دو پیکر بدمیدست محبت

                                   دردوستی بنکر هنر کابل و مسکو

نابود شود هر که به نیستی ماست

تا هست جهان شاهد همزیستی ماست

                                         بوم وبر کوه وکمر کابل و مسکو

 

همچنان مسحورجمال، در سالهای 1365 یا 64 که دقیق به خاطر ندارم، شماری از اسرای روسی مدح وستایش کرد که در کمپ مهاجرین در بده بیر صوبه، سرحد پاکستان نگهداری می شدند. عساکر دستگیرشدۀ روسی ، دست به شورش زده بودند. آن ها به سلاح کوت محل نگهداری شان دست یافتند، پس از مسلح شدن، می خواستند فرار کنند، در جریان عملیات مسلحانۀ محافظین کمپ همه کشته شدند.

گروه خلق و پرچم، و دولت مزدورشوروی سابق سه روز عزای ملی اعلان کرد. مسحور جمال آهنگ برای شان ساخت ،در روزهای "عزای ملی" به آواز مسحور جمال ازطریق امواج رادیو وتلویزیون دولتی، نشر می شد . شعر آن آهنگ ازکی بود نمی دانم. به گمان اغلب سراینده شعر نیز بارق شفیعی باشد، زیرا بارق شفیعی مجموعۀ شعری اش را که، تحت عنوان " شیپورانقلاب " انتشار داده ،آنرا به اصطلاح قربانیان " بده بیره " اهدا کرده و چنین نوشته است :

اهدا ـ

« به خاطر پرشکوه و جاودان قربانیان « بده بیره » این قهرمانان حماسه آفرین قربانگاۀ آزادی و پاسداران صدیق و سر سپرده دست آورد های عظیم رستا خیز کبیر اکتوبر وانقلاب ظفرآفرین ثور» اما کمپوز وسراینده آن مسحور جمال بود .

در مقابل داشتیم و داریم، شاعران وهنرمندانی را که رسالت شانرا درهمان شرایط اختناق آور، بگیرو ببندو بکش ، رژیم دست نشانده شوروی سابق، به خصوص دستگاۀ جهنمی جاسوسی خاد ،با سرودن اشعار میهنی و بیگانه ستیزی ادا کرده اند ، که توسط هنرمندان متعهد ما سروده شده است. به گونه مثال می توان از آهنگ " شهید گم نام " که توسط استاد عبدالوهاب مددی با ارکستر بزرگ رادیوتلویزیون، خوانده شده وشعر آن از استاد لطیف ناظمی می باشد یاد کرد.

عنوان شعر است شهید گم نام :

شعر: از استاد لطیف ناظمی

کمپوز :Mikis Theodorakis ازکشور یونان

سراینده : استاد عبدالوهاب مددی

           شهید گم نام

هم میهن شهید مبارز

ای نام خود رقم زده با خون

ای کشته ی شقاوت طاغوت

باغ وطن زخون تو گل گون

باخون خود حماسه تو بنوشتی

قربان عشق پاک وطن گشتی

         #       #

رفتی ولی درین سفر تلخ

برانتظار مادر خود بین

رفتی وسیل اشک روان را

برگونه های همسر خود ببین

افراشتی درفش شهادت را

بنشانده یی با غصه تو ملت را

       #        #

ای کشته ای برادر گم نام

براشک کودکان تو سوگند

ای جاودانه در سفر عشق

من می خورم به جان تو سوگند

جان بازی تو قصۀ فردها ست

افسانه ات حماسۀ نسل ماست .

       #   #

این آهنک استاد عبدالوهاب مددی، صرف یک بار ازطریق رادیو وتلویزیون ،انتشار یافت وبه هدایت، ریاست تبلیغ ترویج کمیته مرکزی، حزب دموکراتیک خلق که، تحت ریاست جمیله پلوشه فعالیت داشت ،برای همیشه در آرشیف رادیو قید گردید .اگر شاعرمحترم دربند سوم این شعر بجای کلمۀ " برادر " کلمۀ " رفیق " را می آورد دنیا گل و گلزار بود، وحتما به دریافت جایزه نیز نایل می شد ، وآهنگ استاد عبدالوهاب مددی همه روزه از طریق امواج رادیو وتلویزیون پخش می گردید.

درآن شرایط خفقانزا، مردم شریف افغانستان همه ، باترس وهراس زنده گی می کردند. اکثرخانواده ها یکی از اعضای فامیل شان ، توسط جنایتکاران وشکنجه گران خاد، به قتل رسانیده شدو یا اینکه بعدازتحقیقات و شکنجه، راهی زندان هانی مخوف گردیده اند . شاعران و هنرمندان ما نیز از گزند شان در امان نماندند. ولی هنرمندان ما ، درهمان شرایط بگیر وببند وبکش، درد دل شانرا به نحوی از انحا ،با انتخاب اشعار در لابلای موسیقی مست وفلکلوری ، به گوش مردم شان می رسانیدند. به گونه مثال یادی از جواد غازی یار، این هنرمند مردمی می کنم .

قبل از آن که در بارۀ آهنگش، تبصره صورت بگیرد، می خواهم   دربارۀ زنده گی و درد جانکاه، این هنرمند محبوب دل ها روشنی بیا ندازم .

جواد غازی یار، پسر مرحوم غلام محی الدین خان تره کی، معلم دانشکده استقلال و گوینده زبان پشتو، در رادیو افغانستان می باشد .این آموزگارشریف سه پسر داشت، بنام های کمال ، جلال و جواد.

جلال و جواد ،برادران دوگانه گی بودند. یعنی جلال پنج دقیقه بزرگتر از جواد بود. این دو برادر دوگانه گی ، از دوران مدرسه به موسیقی علاقه داشتند. درآغاز هردو برادر، از سبک داکتر صادق فطرت ناشناس پیروی می کردند . زمانی که، از مدرسه فارغ التحصیل شدند ، جواد شامل رادیو افغانستان شد، و جلال به شهر داری کابل مصروف کارگردید .

با کودتای ننگین هفت ثور، وشرایط نامساعد آن زمان دستگاه جاسوسی اکسا ، درسال 8135 جلال از دفترکارش باخود بردند، و دیگر برنگشت .مانند هزاران جوان تحصیل یافته وطن ما به دیار ابدیت فرستاده شد . مادرشان بار سنگین جدایی ، وزنده ومرده گم شدن جگر گوشه اش را، تحمل کرده نتوانست ، قلبش از تپیدن بازماند و داغ جگر گوشه را، باخود به گور برد. این دو مصیبت عظیم بالای هنرمند جوان جواد غازی یار تاثیر گذاشت.

جواد غازی یار جوانی بود مست وخندان ،بعدازاین واقعه الم ناک ،به یک باره گی خمود و جمود گشت ولی ازهنرش دوری نجست .درهمان شرایط بگیرو ببند، درد دلش را با انتخاب دوبیتی، درلابلای یکی ،از آهنگ های فلکلوری " چمن چراغان است " ، به صورت واضح چنین بیان داشته است .

دلی دارم دل آزرده دارم                       فراق مرده داغ زنده دار م

فراق مرده را امر خدا شد                     جدایی زنده را طاقت ندارم

                         #       #           #

سرم ظلم وستم گر می کنی کن           یکی با دردو غم گر می کنی کن

ندارم قدرتی من با تو ظـــالم           توامروز هر ستم گر می کنی کن

 

درددل جواد غازی یار ، از فراق مرده یعنی مرگ مادر مهربانش ، و داغ زنده ناپدید شدن برادر هم تنش می تواند باشد . در دوبیتی دوم به صراحت می گوید که هرظلم وستم امروز می کنی کن ولی منتظر فردا باش ، فردا رسیدنیست زیرا دنیا هیچ گاهی به یک حال باقی نخواهد ماند .

                                             #       #           #

سرتاج موسیقی ، پیر خرابات ، بابا ی موسیقی و افتخار افغانستان ، استاد محمد حسین سراهنگ، را دولت مزدور شوروی سابق، وادار ساخت تا مطلبی ، راکه ازطریق اتحادیه هنرمندان ، توسط مسحورجمال رئیس آن اتحادیه تهیه شده بود، در محفل نام نهاد " جبهۀ ملی پدر وطن " بخواند. مطلب مذکور توسط استاد سراهنگ ، باوجودی که استاد آنرا به بسیار کراهت خواند ، دربین دوستان وعلاقه مندان استاد، حالت بهت و حیرانی را ایجاد نمود زیرا این عمل را ،از استادی چون استاد سراهنگ بعید می دانستند.

استاد سراهنگ، چون یک شخصیتی ارزنده، انسان با احساس ومردم شناس بود ، درک کرد که مردم و علاقه مندانش آزرده خاطرشده اند. بناً خود استاد برای رد این سوتفاهم ، دریکی از برنامه های مسابقه ذهنی، رادیو تلویزیون افغانستان حاضر شد، تا ثابت نماید که بامردمش می باشد.

دراین کنسرت استاد سراهنگ ، چند رباعی از دیوان حضرت ابوالمعانی بیدل را در لابلای یک آهنگ فلکلوری " اویار کتیت کار دارم " سرود ، که این برنامه از طر یق تلویزیون کابل پخش گردید، ولی در رادیو افغانستان سانسور شد. می گویند با نشر همان برنامه ، دستگاه جاسوسی خاد شش درک تحقیقاتی ، از استاد نیز به عمل آورده بودند.

این رباعیات را استاد درآن آهنگ سروده بود :

آثار بنای خلق بر دوش خطاست           این جا به غیر از کـــــجی نمی آیــد راست

هرنیک وبدی که فطرتت نه پسندد           شرمی کن و چشم بپوس بی عیب خداست

                         #                       #                     #

تا دل داری خطاست بیدل دیــــــدن             حق را نمی توان با چشم باطل دیدن

ای منگرتحقیق خیال است و محال             بسمل نـــــا شده حــــــال بسمل دیدن

                 #                           #                             #

بیدل به سجود بنده گی توام باش         تا بارنفلس بدوش داری خم باش

این عجز که درکارگۀ طینت تست          الله نمی تـــــــوان شـدن آدم باش

بعد از سقوط رژیم دست نشانده شوروی سابق، قدرت به دست شورای قیادی، یا تنظیم های جهادی سابق درآمد. ومردم که در آرزوی چنین روزی بودند، تا بعد از مدت ها نفسی به راحتی بکشند. مگر متاسفانه شرایط به قسمی پیش آمد ،که افغانستان دوباره میدان جنگ وبرادر کشی و قدرت طلبی، تنظیم ها و افراد بی مسئولیت گردید. شرایط جنگ خانمان سوز همان طوری که ، زیربنای افغانستان را به نابودی کشاند، به فرهنگ ، ادبیات وهنر افغانستان نیز تاثیر سو را به جا گذاشت . دراین زمان دربخش فرهنگ وهنر دست آورد چشم گیری دیده نمی شود .

در اثر جنگ های داخلی ، مداخله و تجاوز مستقیم کشور پاکستان، رژیم طالبان به قدرت رسید . باروی کارآمدن رژیم طالبی، از فرهنگ وهنر خبری نبود. موسیقی مگروه خوانده شده وممنوع گردید . تلویزیون ها به چوبه دار آویخته شد . آلات موسیقی شکستانده و رول فلم های افغانستان به آتش کشیده شد . هنرمندان ما نتوانستند، به فعالیت های هنری خویش ادامه بدهند، ولی خوش بختانه شاعران ما، در داخل وخارج از مرز های افغانستان، اعمال ناشایسته طالبان را، در لابلای نبشته هاو سروده های شان تقبیح می کردند . یکی از سروده های استاد محمد نسیم اسیر را منحیث نمونه پیشکش خواننده گان محترم می کنم .

استاد محمد نسیم اسیر

                   دارو رسن

گر نام پاک میهن از هر دهن براید

در اشتیاق نامش ، جان از بدن براید

درد گران غربت، دیدم به خویش گفتم

یارب مباد آن که ، کس از وطــــــن برآید

هر لحظه در مرارت، هرلمحه در حقارت

مرغی به این اسارت چون در چمن برآید

این مار خود سری را، سرکوب کن و گرنه

گه ز آستین کشد سر، گاه از یخن بــــرآید

این دشمن دنی را سرکوب اگـــــر نسازی

گاهی ز راه خیبر ، گاه از چمن بـــــــراید

ویرانۀ وطن را درهر قدم چـــــــــو بینی

زاغ و زغن سراید ، گوروکفن برایــــــد

قهر است وجبرو اکراه ، مفتی و شیخ وملا

زنجیر وبند وزندان، دارو رسن بـــراید

بــــــا درۀ شریعت تعزیر می نمایــــــند

یک بار ازد هانت گر یک سخن برایـــد

درجمع راد مردان چشم زمان ندیــده

چون قوم مرد افغان ، لشکر شکن براید

الحق ومرگفتند ، من نیزحق پسنـــــــــدم

مگذار" اسیر " حق گو را از انجمن براید .

                             ***

 ...........................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin