Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پروفیسور داکتر محمد حسین یمین

 

محمد ابراهیم صفا سخنوری توانا

ازحلقه ی نوگرایان پیشگام در شعر معاصر افغانستان

 

هرگاه به پیدایی و جریان شعر نو درادبیات معاصر فارسی دری در دهه ی ۴و۵ سده ی حاضر بنگریم ، دربسا آثاری که پیرامون زایش شعرنو و در نمایش رگ های نوگرایی در شعرفارسی دری درافغانستان سخن رفته است، به چند تا شاعر پیشگام آن هم کمتر از شمار انگشتان یک دست دراین عرصه اشاره شده واز تعدادی دیگر تنها به نام یاد گردیده است .   که از ردیف اخیر یکی هم محمد ابراهیم صفا (۱۲۸۱ ــ۱۳۹۵ خورشیدی ) است پژوهشگران در روند ایجاد شعرنو چند عامل اساسی ومهم را ذکر کرده اند، ازجمله رهایی از یک نواختی شیوه ی بیان در مرور سده ها متعدد و اجتناب از سنتگرایی از نظر ساختار و قیود شکلی از یک طرف و روی آوردن  به نو آوری در محتوا و درونمایه ی شعر از طرف دیگر وهم چنین  برخس اسباب وانگیزه های دیگر، به همین گونه نوشته اند که بنابر اثر گذاری  تحول روح جامعه و دگر گونی جو محیط زنده گی بوده است که شاعر به سوی نوجویی در طرز ادا و تجددد گرایی در شعر ودر راه بردی به شعر نو عرصه هایی برسبیل شاهد گویا مشخص شده از قبیل ظهور قالب های نو شعری، چون : سرایش مستزاد گونه ها، سر برآوردن  چار پاره ها و غزل واره ها.

 با مراجعه به آثار محمد ابراهیم صفا وبررسی وتحلیل سروده هایش به روشنی در می یابیم که وی از پیشگامان واقعی و بزرگ شعر نو فارسی دری به حساب می آید ، چون که زمان یک پدیدهٔ پویا است شعر این زبان هنری ( ۳) بیشتر ازهمه الزما مقتضی پویایی  ونو جویی بوده وایجاب  آن را می کند تا در آن تخیل وبه تعبیر جهانی ایماژ که عنصر اصلی و جوهر شعر است در هر قدمی  با دست یازیدن بدان به شکل دیگری جگلوه نماید وبدین گونه جذب و کشش پیدا کند .

شعر ابراهیم صفا افزون بر آن که از نگاه جوهر اصلی و عنصر  ایماژ غنی است و مملو از تخیلات دقیق وتازه می باشد،  از آن موارد صفاتی که برخی از شعرای معاصررا در ردیف پیشگامان شعر نو قرار می دهد ،  برخوردار است وحتی می تواند در جلو شاعران نوگرا قرار گیرد.

شعر ابراهیم صفا از نگاه زبان و گزینش واژه های تازه و پرآب وتاب مختص به خودش بوده از رهگذر ترکیب های بسیار جذاب و غنی از دقایق بدیعی ، رسا و ممتاز است، از این که ابراهیم صفا در (۱۲۸۱ ) خورشیدی و قبل از استاد خلیل الله خلیلی  ( متولد ۱۲۸۵ خورشید ) ویوسف آیینه چشم به دنیا کشوده ، شاعری است مبتکر در شعر نو وپیش قدم در جنبش نو گرایی ادبیات معاصر .

درقدم نخست ابراهیم صفا نه یکی بلکه چندین مستزاد گونه ی زیبا و دل انگیز دارد که نمایانگر نوگرایی و سنت شکنی وی در شعر فارسی دی به شمار آمده اورا در ردیف پیشگامان شعر نو در کشور ما قرار می دهد ، اینک از مستزاد هایاو نمونه هایی پیکش می گردد

 بر سر هر کوهسار نگر ابرتر               درزده از رعد و به جان شور وشر

 روز زمین شسته به آب مطر                 سیل بر آورده زهر گوشه سر

ای دل افسرده توهم یاد گیر؟ مستینی        خیز ونشانی طلب از هستینی

نمونه دوهم

 چون لاله ی دل فسرده در بر نکشید        داغ المی

از ناله ی بلبلی به گوشش  نرسید          پیغام غمی

یارب نشوم مشک که از سردی خون   در نافه  فسرد

آهو گردم که فطرتش داده نوید          از طرز ره ی

 نمونه سوم :

 ای گل نورسته ی خوشرنگ باغ         ای به کف از مستی طبعت ایاغ

چهره ی خندان تو فرصت سراغ         تازه زبوی تو چمن را دماغ

چشم جهان واله زیباییست                      محو خود آراییست

و این هم نمونه یی از یک قسمت از کلام شعری ابراهیم صفا با ترکیب های زیبا و عباره های جذاب، مثلا ( یک قلم درد شوی ) واز همین گونه در هر بند آن ، با مصراع های کوتاه وبلند وبا محتوای خوب و دلپسند :

طفل من مردشوی

به جهان فرد شوی

باب ناورد شوی

یک قلم درد شوی

نه که افسرده ودرمانده و خون سرد شوی

یا شوی لاله به راغ

با دل درد سراغ

همه تن محرم به داغ

 شعله افشان چون چراغ

بدهندت به کف از مستی سرشار ایاغ

ابراهیم صفا در سرایش چار پاره ها در ارتباط به ویژه گی های شعر نو، نیز مضمون آفرین است ،  چارپاره های صفا زیاد وهمه پرمحتوا و دل انگیز است،  دریکی از چارپاره هایش صفا با تصویر آفرینی دقیق موضوع را واقع گرایانه بیان می دارد:

دل وحشت نشان را شهر تنگ است                  جنون را از در ودیوار ننگ است

زشور آبشار این نکته دریاب                           سرشوریده را الفت به سنگ است

 

این جا وحشت نشان ترکیبی است نو به حیث صفت دل به جای واژه ی وحشی ،  وحشی موجودی که در شهر نمی گنجد وخون در فضای آزادگرفته ،  ونیز جنون صورت کاربرد مجازی دارد مراد از آن جنون است ،  در فرد دوم این چارپاره  از شوریده گی  آبشار وسربرزمین زدنش با موافقت  به اصل طبیعت و خصلت بشری مضمون بکر شاعرانه آفریده است. واین هم از انبوه چارپاره های ابراهیم صفا چند تای دیگرش :

 دل پردرد را این جا نشانی است                   نوایی ناله یی آهی فغانی   است

 نشانه دیده ی عشق آشنایان                          نگاه حسرت و اشک روانی است

 

این جا هم عشق آشنا ترکیبی است بکر ومراد از آن عاشق است البته عشق آشنا حق دیگری دارد .

چارپاره دیگری از ابراهیم صفا با ترکیباتی تازه و پر محتوا :

دل درمانده ام را از تپش ها دست و پایی ده                 لب خامش صدایم را روان پرور نوایی ده

گران خیزم اگر چون سنگ، آتش در نهادم کن              شرار سینه ام را بال پرواز رسایی ده

 

این جا ترکیب های :  لب خامش صدا ،  گران خیز،  پرواز رسا ، رسایی خود را دارد .

این هم غزلواره یی از ابراهیم صفا به همان گونه که در شعر نو در غزلواره های تصویری جمله ها به صورت یک پارچه تا پایان در هماهنگی با یکدیگر ودر یک واحد معنایی قرار می گیرد:

زنده گی چیست بگو لاله صفت داغ شدن               یا که چون شمع زرخ انجمن افروختنی

یا چو گل  پاره گریان هوایی  بودن                     یا چو بلبل طرب از درد دل آموختنی

 مثل سیلال  به کهسار خروش افگندن                یا که چون سنگ، شرردرجگر اندوختنی

یا چو شاهین سبک پربه هوا چرخ زدن               پرفشان بودن و برصید نظر دوختنی

یا چو پروانه نمودن همه شب طوف چراغ           نبود حاصل اگر چند به جز سوختنی

ابراهیم صفا چند سروده یی هم دارد نزدیک به بحر متدارک ، کامل وطویل در حقیقت هر فرد آن متشکل از چند بند و به هم مرتبط، بدان گونه که در شعر نو چنین ترکیب سازی نگریسته می شود و می توان هر فرد آن را به طرز شعر نو در آورده ، این است یک یک فرد از دو پارچه ی اول

شفق به خون می تپد

زخجلت

که صلح خندیدن رو به رویت

دل است

ویک قطره آب شبنم

که گل سخن می زند ز بویت

به سرنشان تا از فکر باشد

دل من

دل از تپش تاسراغ دارد

سراست

 و سودای جستجویت

از پارچه ی دوم :

 نگاه طاقت ربای اورا

به فتنه

استاد می نگارم

گراز تغافل اورقم نمایم

به رنگ بیداد می نگارم

در آرزویش

 اگر نویسم نمود از خویش رفتنم را

بیان احوال آن غباری که

رفته برباد می نگارم

ابراهیم صفا زبان شعر را آگاهانه با تمایل به نو گرایی روحیه تازه بخشیده است ، وی دراین راه تا آن جا پیش رفته است که شعر از یک طرف ظاهرا به رعایت نو جویی از قالب شکنی تا جایی بیرون نرود و از سوی دیگر ترکیب ها و واژه ها به گونه ی مورد کاربرد در ترکیب و تجدید ساختمان گردد که نا ماملموس ، غیرقابل دریافت و دور از ذهن نشود تا در آن آغاز در پذیرش برای دیگران قابلیت تحمل داشته باشد .

 در کلام ابراهیم صفا واژه هایی که در شعر سنتی فارسی دری در روند تکامل غالبا رمزی و دارای  نمادی ثابت و یک نواخت بودند در بسا موارد از قید وبند تکراری رهایی یافته در سیمای تازه از گونه ی ساده و ساخته ظاهر شده است و بدین گونه واژه ها بار معنایی گسترده یافته اند،  چنان که  گل کردن و گل شدن از کار برد عادی و عامیانه به معنای شگفتن ، سخن صفا را هنری تر و شعرش را خیلی ها پر معنا ساخته است بدین گونه :

 خون نسازی دل اگر، ای غنچه در گلشن ترا                گل شدن یک آرزوی نا تمامی بیش  نیست

                                                                             ( گزیده ی غزل ها، ص ۲۸ )

 پیچیده به خون غنچه صفت زیستنت چیست ؟                   تا از تو چمن  جلوه کند گل شدن آموز

                                                                     ( گزیده ی غزل ها ، ص ۶۱ )

 تا شیشه  گل کند چقدر ها گداخت  سنگ                     هر مطلبی که می طلبی این چنین طلب

                                                                     (  نوای کهسار ، ص ۱۰۸ )

 گل کند یعنی عرض وجود کند ، پیدا شود ،  دراین بیت همگراییان به معنای همدم و هم نفس ابتکار خوبی است از صفا :

 به گل شو همگرییان یا به بلبل همنوا این جا          به هر صورت به دردی ساز دل را آشنا این جا

                                                                        (  نوای کهسار ، ص ۱۰۶ )

توفان ساز و طراوت خیر واژه های نوی است که شاعر به کار گرفته است :

   خراب ذوق لعل نیم رنگ کیست دل یارب          که خوناب سرشک از دیده ی توفان ساز می آید

                                                              ( گزیدهی غزل ها ، ص ۳۳ )

 گل میان سبزه آری تازه تر آید به چشم                    خط طراوت خیزی حسنش دوبالا می کند

                                                           (  گزیده ی غزل ها ، ص ۴۲ )

ازهمان گونه است  تجمل شکن و گلستان جوش دراین دو فرد :

  منعم ز شکایت به نصیحت نتوان کرد                    سوز جگر افتاد تجمل شکن امروز

                                                      ( گزیده غزل ها ، ص ۴۹ )

 برو دوش تو گلستان جوش است                                       به سرا پای تو دل مدهوش است

                                                    (  نوای کهسار، ص ۲۸ )

 البته ترکیب های جدید و جذابی  از قبیل  دستار آتش  ( شعله ) ، آتش تر ( می ) پرواز نام (عم نامی )، موج مل دراین اشعار ابراهیم صفا خیلی ها مبتکرانه ، نمادین و سمبولیک است که توانش زبان شاعر را در گزینش واژه ها و ادای مفاهیم می نمایاند و از همین قبل است  ده ها واژهی دی ، مانند :

 صفا آخر زبان تند بر جان ها خطر دارد         چرا چون شمع این دستار آتش به سر پیچی

                                                       ( گزیده غزل ها، ص ۸۷ )

 سرد شد از زنده گی دل ، تا کجا  پرهیز خشک        شعله ی برجان خویش از آتش تر می زنم

                                                                 ( نوای کهسار ، ص ۱۲۲ )

 زنده گی بی تاب وتب سودای خامی بیش نیست              شعلهٔ بی خاصیت پرواز نامی بیش نیست

                         (  گزیده ی غزل ها ، ص ۱۸ )

 دیرگاهی شد زمستی برکنار افلتاده ایم                    که به چندی باز دامنگیر موج مل شوم

                                                              ( گزیبده ی غزل ها ، ص ۶ )

 ابراهیم صفا با به کار برد ترکیب های گسترده و زیبا به کلام خویش جذابیت  بخشیده از این قبیل :  رنگ نشه ی چشم حریفان، کام جام درد نوشان ، تاب می افروز رخ تو ، بی تابی زبان دراز شرار دراین نمونه ها :

 ز رنگ نشه ی چشم حریفان گلستان جوشد         که ساغر گشته از عکس رخ او گلستان امشب

                                                 ( گزیده ی غزل ها، ص ۳۶ )

 باز شب در بزم رندان باده بی انداز ه بود                     بعد عمری کام جان دردنوشان تازه بود

                                                     (  گزیدهی  غزل ها ، ص  ۳۶ )

از خمستان را زکیف چشم مستت مل به کف           ساغر از تاب می  می افروز رخ تو گل به کف

                                                     ( گزیده ی غزل ها، ص ۵۳ )

 از ابتکارات وقدرت مضمون آفرینی ابراهیم صفا است که یک موضوع را توانسته است در چند عبارت استادانه و دلکش به کار گیرد مثلا :  هشیار به می خانه رفتن و مدهوش و بی هوش باز گشتن و باز گشتانده شدن در این دو فرد :

 بنازم مغ پسر را کاندرین پیری صفلا هر شب           زدستم برده تا دیر مغان بازم به دوش آرد

                                                       ( نوای کهسار ، ص ۱۱۱ )

و هم چنان از قامت خم گشته و پیری می نگریم که شاعر چه مضمون ها بسته است  :

    به پیری هم نباشد یک نفس لب از نوا خالی        قد خم گشته ی ما عاجزان  چنگ است پنداری

                                                   ( نوای کهسار، ص ۱۲۳۷ )

ما  از این جا با قد خم گشته ، ماه نو ز چرخ               حرف ابرویش به هم پیوسته می گوییم ما

                                                  (  گزیده ی غزل ها، ص ۸ )

  پیری نشود طبع قوی راسبب ضعف        از قامت خم زور به بازو است کمان

                                                  (  نوای کهسار، ص ۱۰۳ )

 سر انجام باید گفت که ابراهیم صفا به حقیقت سخنوری است توانا و مبتکر در گزینش واژه و مضمون آفرینی ، شاعری است چیره دست ، وی در ادای موضوع واژه ها را بسیار دقیق بر می گزیند به گونه یی که هر واژه در روند هم نشینی  با عناصر دیگر سخن دقیقا هم آهنگی  داشته ودر بیان مقصود با تصویر پردازی شاعر نقش موثری دارد، ابراهیم صفا در آفرینش ترکیب ها تازه ورسا مهارت به سزایی داشته برازنده گی ترکیب کلام شاعر را پرمحتوا و گیرا ساخته است ،  در بافت  سخن وی کمترین عنصری اضافی و زاید را نمی توان دید .

ابراهیم صفا شاعری است سنت شکن وبا نو گرایی در گزینش واژه ها ، در ساخت ترکیب های ابتکاری و پرورش مضامین تازه با توجه  به گاهنامه ی حیاتش در حلقه ی پیشگامان شعر نودر جلو قرار دارد که تا کنون از این دیدگاه حقش محفوظ و اما نادیده مانده است .

اینک به زبان خودش می گوییم :

 شهرما گرچه سخن گوی فراوان دارد               راست گویم که مرا شعر صفا می گیرد

                                           ( نوای کهسار، ص ۱۱۲ )

و باز شاعر در حق خودش دانسته گفته است :

 در طبع صفا بنگر اعجاز اگر خواهی               در شعر کجا گوید کس مطلب از این بهتر

                                                  ( نوای کهسار ، ص ۱۱۵ )

 واینک یک بار دیگر ابراهیم صفا این عندلیب خوشنوای گلشن کابل خود گفته و اما چه به جا  :

 درگلستان کابل افگنده ایم غلغل                 ماهم صفا زبلبل در نغمه کم نبودیم .

...............................................................................................................................

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin