Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

الحاج اسرار خواجه

محاسن سفید

پشنهاد به مادران داغدیده و رنج کشیده و زنان تحصیل کرده افغانستان

نصف پیکر جامعه کشور مامنحیث انسان از مادران و خواهران متشکل است این که در بطن خود طفل را از خون خود تغذیه در تربیه و رشد استعداد کودکان سر سپرده فعال اند درک عشق ناب مادری به فرزندش به معنی مادر گفتن نسبت وجائب انسانی در تامین عدالت با ارزش های معنوی منزلت ان در جامعه است علاوتا مادران برای بهتر آسایش انسان ها در جامعه در تولیدات نعمات مادی و رشد اقتصاد سهم ارزنده دارند با تاسف یک تعداد محدود تعلیم یافته زنان را دولت در جریان بیست سال طور نمایشی در نهاد های سیاسی نصب نموده اند چنانچه در تشکیل پارلمان در قانون حضور زنان را محدود ساخته اند بائیست نصف پارلمان را زنان تشکیل بدهد در مدت اضافه از ده سال حاکمیت محترم کرزی به ارتباط حقوق زنان گلو پاره می کرد از این که برادران ناراضی اش خفه نشود روی بی بی خانمش را از طریق رسانه هیچ کسی ندیده این قلم از چشم دید خود در انتخابات صدر اعظم در یک کشور پیشرفته بعرض برسانم در انتخابات صدراعظم چند حزب اشتراک داشتند ساعت هشت صبح رای گیری اغاز شد ساعت ده شب نتیجه اعلان گردید فردا حزب موفق جلسه رهبری حزب را دایر از جمله هیئت رهبری یک زن را بحیث صدراعظم معرفی فعلا همان زن موفق ترین خدمت گذار جامعه کشورش است.

لازم دیده می شود مادران و خواهران تعلیم یافته وطنم بر ادبیات و فرهنگ سیاسی خود را آراسته سازند تا بدرهر کس و نا کس برای کاریابی مراجعه نکنند بهتر است با دیدگاه وسیع در پرتو علم و خرد رقابت های زنانه را نادیده گرفته یک حزب را مؤسس شان نام گذاری نماید حزب (...........اسلامی ) وزارت زنان را موکلف سازید تا در تشکیل حزب فعال گردیده به نظر من برنامه و اساسنامه حزب را روی اندیشه و اموزه های بی بی خدیجه و فاطمه زهرا و غیره زنان مبارز که در صدر اسلام در زمان حیات پیامبر حضرت محمد(ص) با ایشان کار و پیکار نمودند اساس گذاری نماید شورا های زنان ولایات منحیث سازمان های حزبی و همچنان در ولسوالی های کشور شورای زنان ایجاد نمایند از زنان سرمایه دار کشور های خارجی حمایت مالی بدست اورند کشور های مترقی از حزب شما حمایت می نمایند با سازمان دهی سالم و خردمند صفوف شما سراسری کشور را در برمی گیرد در انتخابات نهادهای سیاسی و خدماتی حزب شما موفق ترین حزب خواهد بود رهبری حزب شما می توانند اشخاص با فهم و دانش را در رهبری دولت تعین و نظارت نمائید با تشکیل حزب شما مادران و خواهران تعلیم یافته اراسته با دانش چه نوع نواوری می نمایند مختار اند از توضیحات بیشتر این قلم عاجز است منظور صرف رسیدن به حقوق حقه تان می باشد بدانید زعامت امروز دولت صرف بدست اوردن قدرت و ثروت اند.

با عشق کور به سوی نامردان مرو دیگر   -  

با خود بنگر و جهان نو بیافرین

.....................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

داکترشکرالله کهگدای

 سابق استاد دانشگاه کابل

کالیفورنیا- ایالات متحده

سیاه روز 6 جدی 1358

دنبالۀ جنایات 7 ثور 1357

و 26 سرطان 1352

 

 پرداختن به زوایای جنایتبار سیاهروز 6 جدی 1358 ،یعنی تجاوز بیشرمانۀ قشون سرخ روسیه شوروی؛ وشاندن پرچمی هایش عوض خلقی هایش در قدرت افغانستان، به بهانه ی کمک های انترناسیونایستی, یادی است از ادامۀ خونبارترین روزها وماه ها وسالهای گرفتاری وشکنجه واعدام های دستجمعی مردم مظلوم افغانستان. سیاهروز 6 جدی 1358 را نمیتوان از کودتای خونبار 7 ثور 1357 مجزا دانست. چونکه هردو حادثه شوم , دو روی یک صفحه خونین درتاریخ افغانستان نقش یافته وآنهم دنبالۀ کودتای بدفرجام 26 سرطان 1352 است که دست های جنایتکارترین آدمکشان قرن 20 کشور را درهرسه کودتا می توان یافت.   مردم کشور در ده سال اخیر پادشاهی محمدظاهرشاه, از استبداد واختناق  خشونتبار خودخواهانی بمانند هاشم خان, شاه محمودخان,داودخان ونعیم خان, نفسی براحت کشیده تا حدی توانسته بودند از مزایای یک زندگی آبرومند برخوردارشده دارای روزنامه ها وجراید آزاد, شورای ملی انتخابی, حق تظاهرات واجتماعات آزاد وجمع وجوش شده بودند.   محمدموسی شفیق آخرین صدراعظم (1351-1352) دهه قانون اساسی با یک جهش کاملا متفاوت ونیروی جوانی اش, نظام اداری وسیاسی کشور را در سطح ملی وبین المللی بسوی ترقی وپیشرفت درست رهبری کرده اقدام به حل منازعه (پشتونستانخواهی) با پاکستان وحل مساله آب هیرمند با ایران نمود تا افغانستان را از انزوای سیاسی وابسته به شوروی بیرون کشیده با جهان عرب وغرب نزدیک بسازد, مگر روسها دست بکار شده بساط حکومت اورا با کودتای بدفرجام 26 سرطان 1352 به همکاری پرچمی های آله دست کرملین برچیدند.  

 

 5 سال حکومت قلابی جمهوری خودکامه داودخان برای مردم افغانستان به جز اختناق واستبداد, چیز دیگری به ارمغان نتوانست بیاورد. حق مردم برای انتخابات شورای ملی از آنها گرفته شد, حق آزادی بیان برای نشر وچاپ مطبوعات غیر حکومتی از مردم گرفته شد, حق مردم برای آزادی تظاهرات واجتماعات از آنها گرفته شد ویگانه یادگاری که داودخان از خود بجا گذاشت همانا ساختن زندان هولناک پلچرخی بود وبس.  

 اصلا ببرک کارمل آن شیاد آدمکش جنایتکار بچه خوانده داودخان بود و همیشه در ارتباط نزدیک با او قرارداشت. هنگامی که داودخان از چوکی صدارت درسال 1342 کنار زده شد تا زمینه حکومت غیر خاندانی فراهم شود, داود خان در روزهای 9 سنبله که بنام پشتونستان یادمیشد  در میدان پشتونستان مقابل سینمای آریانا حضور میافت ودر آن اجتماع  که سخنرانی هایی صورت میگرفت , ببرک کارمل درپهلوی داود خان قرار میداشت وشعار میداد.     حالا افشا شده که نخستین سخنرانی داودخان (خطاب به مردم) درماه اسد 1352 از طرف پرچمی ها نوشته شده بود ودست پرچمی ها در اداره امور کشور بسیار دراز بوده اکثر حکام شهرها همان پرچمی های بودند که پسان زمینه درهم کوفتن جمهوری قلابی وی را فراهم ساختند. نه تنها این بلکه داود خان به اشاره پرچمی ها حدود 200 تن از جنبش جوانان مسلمان را( بنده جنبش اخوان المسلمین را  در گزارش های روزنامه کاروان و روزگار وافکارنو بنام (جوانان مسلمان) نامیدم که پسان ها این نام عام شد) در زندان دهمزنگ انداخته بود که با کودتای 7 ثور 1357 همه را برده اعدام کردند.  داود خان بحیث رییس دولت وبعدا با برگزاری جرگه کوچیگری, خودرا رییس جمهور خواند وهمه قدرت دولتی رابدست خود قبضه کرده بود. درهمان 5 سال فرمانروایی مستبدانه خود, نه صدراعظم داشت ونه وزیر خارجه و اشخاص انتصابی اش هم از کفایت لازم برای وزارت وولایت وسفارت ودیگر خدمات عامه برخوردارنبودند.  دیکتاتور داودخان تا توانست برضد جنبش های اسلامی و مردم سالاری قرارگرفت واکثر متفکران این دو جنبش را بمانند محمدهاشم میوندوال به قتل رسانید ویا بمانند محمدموسی شفیق به زندان انداخت وبه هیچگونه صدای اعتراض ومخالفت به خود, اجازه نمیداد تا سربلند نمایند.    داودخان درمسافرت های سال های 1356-1357 به عربستان وایران وپاکستان به هوش آمده فهمید که روسها بوسیله کمونیستهای خلقی پرچمی اش در رده های حکومتی بویژه درقوای نظامی نفوذ کرده نظام کودتایی اورا به چالش کشیده اند, مگر دیر جنبید وکار از کار گذشته بود ونتوانست جلو کودتای خونین 7 ثور 1357 را بگیرد که خودش با گماشتن پرچمی ها در چارطرفش برای خود دام گسترده بود.  داودخان با این سیاست های خام وگرایش های پرچمی گری خود, هم خود وهم خاندان وهم کشور رابرباد داد ومسؤل همه بدبختی های پسانتر هم خودش است که باثر کودتای جنایتکارانه 7 ثور 1357 کشور را به بوسیله کمونیست های خلق وپرچم به حمام خون تبدیل کرد.

 

   درهمان ماه ثور 57 یک کارمند جاسوسی روسیه بنام پاپوکین مهمان وزارت داخله بود ودر دانشگاه کابل از زبان مدیر تحریرات آنوقت شنیدم که کودتای خونین 7 ثور57  را همان پاپوکین مهندسی کرده بود . بنده که درهمان روز پنجشنبه 7 ثور در ایستگاه پل باغ عمومی کابل بودم میدیدم که طیاره های روسی با پرواز های ویژۀ پیهم ارگ کابل را بمباران میکردند.  از رادیوی کابل که آنروز بوسیله اسلم وطنجار تسخیر شده بود, صدای حفیظ الله امین بلند شد و از بلندپایگان دولتی میخواست تا خودرادر وزارت دفاع تسلیم نمایند که پسان همه را به قتل رسانیدند.   

  گرچه یکجا شدن خلق وپرچم به دستور روسها درسال 1355 انجام یافت وپس از کودتای خونین 7 ثور57 نورمحمدتره کی بحیث رییس شورای انقلابی وببرک کارمل معاونش وحفیظ الله امین نفر درجه سوم در حکومت جنایتکاران جابازکردند مگر امین با زرنگی خاصی همه را کنار زد وخودش قدرت حکومتی را بدست گرفت.   امین دریک تصفیه حزبی, پرچمی ها را از رهبری حکومتی کنار زد. ببرک کارمل رابه چکوسلواکیا, اناهیتا رابه یوگوسلاویا, نورمحمدنور را به امریکا, وکیل رابه لندن ونجیب رابه تهران فرستاد که همه اینها سفارت ها را چورکردند وپس از سیاهروز 6 جدی 58  وکشتن امین, در رکاب روسها به کشور برگشتند.

  امین همیشه مناسبات گرم با روسها داشت وهمه دستورهایش را از روسها میگرفت وهیچگاه از دستور روسها سرپیچی نداشت. روسها به امین درباره حفاظت جان جواسیسش نیز دستور میدادند بمانند اینکه به امین از خدمات  شرق( داکترمحمد حسن شرق) سابق معاون صدراعظم در زمان محمد داود، صمد ازهر قوماندان اسبق ژاندارم وپولیس، محمد رفیع وزیرکار و امور اجتماعی وسابق عضو شورای انقلابی؛ عبدالسلام معاون اسبق وزیرتجارت، قادر وزیردفاع وتعداد زیاد دیگر. امین پس از تقاضاهای پیهم روسها  پس  در اکتبر ۱۹۷۹ازمجازات اعدام برای کشتمند وقادر صرف نظرکرد.

امریکایی ها  درحالی که  امین را یک جنایتکار می دانستند, امین را در قتل آدلف دابز سفیر امریکا در افغانستان در اوایل سال ۱۹۷۹مقصر می دانستند. دیپلومات های امریکایی در کابل از آوازۀ وابستگی امین به سی آی ای، مطلع بودند. سفیر دابز درمورد وابستگی امین به سی آی ای، از آن سازمان جویای حقیقت شده بود، سی آی ای، در پاسخ گفته بود امین هیچ وقت با آن سازمان همکاری نداشته است.

  امین پس از بیرون ساختن پرچمی ها از قدرت و به حاشیه راندن چند تن خلقی های نظامی( شیرجان مزدوریار، گلاب زوی، اسدالله سروری، اسلم وطنجار) نیزدست زد. تره کی پس از بازگشت از جلسۀ رهبران کشورهای غیرمنسلک در کوبا، اقامتی در مسکو داشت. وآن هنگامی بود که ماسکو به تصمیم کنارزدن امین، آشتی دادن تره کی با پرچمی ها رسیده بود. واسدالله سروری طرح قتل امین را در کابل تدارک دیده بود. طرحی که از طرف عزیزاکبری از نزدیکان سروری به گوش امین رسید وناکام ماند. مزدوریار, وطنجار, گلابزوی وسروری که درخدمت سازمان ک ج ب بودند به سفارت شوروی درکابل پناه بردند وسفارت آنها را مخفیانه به شوروی فرستاد تا از چنگ امین نجات یابند.

  امین که مرکز فرمانروایی خودرا از ارگ کابل به تپه تاج بیک در دارالامان انتقال داده بود وپیهم از باشندگان کابل میخواست تا کلکین های خانه های شان رابا پرده های سیاه بپوشانند, در 6 جدی 1358  بوسیله آشپزها وخدمه های روسی اش زهر خورانده شد وبا چند تن دیگر از نزدیکانش بدست سربازان روسی کشته شد. دستگیر پنجشیری (فعلا باشنده امریکا) که از تازه از مسکو برگشته بود از خوردن شوربای زهر آلود خوداری کرد که شاید هم روسها اورا قبلا آگاه ساخته بودند.    روز پنجشنبه 6 جدی 1358 که یک روز سرد زمستان بود, کلیه چار راهی های شهر زیبای کابل را تانک ها وسربازان روسی که از هوا وزمین به کشور سرازیر شده بودند, اشغال کردند. مردم کابل نفرت شدید شان را از پیاده شدن سربازان روسی مستقما با تمسخر آنها نشان دادند ودر3 حوت 1358 رستاخیر مردم آزاده شهر زیبای کابل مشت محکم به دهان روسها وپرچمی های چاکرش بود.

 

   شیادمکارببرک کارمل ودیگر پرچمی های جنایتکارش  سوار برمیله تانک های روسها  به کشور ریختند وبه رنج ودردهای بیکران مردم افزودند.     شیادمکارببرک کارمل در همان روز آمدنش به کابل در6 جدی 58 اعلام کرد که درهای زندان پلچرخی باز میشود مگر تا روز 23 جدی به جز پرچمی های های مغضوب امین, کسی آزاد نشد. بسیاری آزادمردان را درهمان روزهای اول سرازیر شدن سربازان روسی درکشور در زندان پلچرخی به شهادت رسانیدند ومسؤلیت آنرا به دوش امین انداختند وحتی چند نفر را نیز تا سالهای اخیر حکومت نجیب نیز آزاد نکردند بمانند کبیر وموسی وخلیل زمر(خلیل زمر بحیث مارکس پرچمی ها شناخته میشد که دراثر اختلافات درون حزبی از ماه های اول کودتای 7 ثور 57 تا سال اخیر حکومت نجیب  زندانی بود).  شیادمکار کارمل اعلام نمود که تمام زندانيان سياسی که ازدم تيغ ساطور حفيظ الله امين تبهکار سر به سلامت برده باشند آزاد  اند و  از لغو قانون اعدام نیز حرفهای به زبان آورده بود که همه دروغ بود. مگر آنقدر مردم را گرفت وشکنجه کرد واعدام نمود که بنده با پروفیسور حبیب الرحمن هاله بار بار تعداد زندانیان پلچرخی را می شماریدیم که هرماه وسال از 80 هزار تعدادش بالامیگرفت.    شیادمکارکارمل وعده داد که  تمام مقررات ضد دموکراتيک و ضد انسانی  را به شمول گرفتاريها، توقيفها، تعقيبات خودسرانه و تفتيش منازل و عقايد را ملغی میکند مگر دروغ سر دروغ میگفت, صد بار وهزار بار بدتر از امین بحدی در گرفتاری وشکنجه وتلاشی خانه های واعدام مردم بیچاره شدت میکرد که شمارش از حد می گذشت.   

 شیادمکار کارمل وعده داد که شرايط رابرای آزاديهای تشکيل احزاب و سازمانها اجتماعی؛ آزادی مطبوعات، تظاهرات، اجتماعات و نمايشهای خيابانی؛ تأمين حق کار و تحصيل؛ تأمين آزادی و محرميت مکاتبات، مخابرات، مسافرت و مصئونيت منازل را اعاده میکند مگر دروغ میگفت وبه هیچ نوع آزادی مطبوعات واجتماعات اجازه نداد ورستاخیر 3 حوت 1358 شهریان کابل وهمچنان رستاخیر دانشگاهیان کابل را در ثور 1359 با شدت سرکوب کرد که منجربه شهادت صدهاتن وپسانترسبب گرفتاری وشکنجه واعدام هزاران دیگر شد.   حکومت جنایتکار تره کی – امین مردم را میگرفت و بدون هیچ دلیل وبرهانی فقط به جرم مسلمان بودن وداخل حزب خلق نشدن, بی درنگ اعدام میکرد. امین نامنویس هزاران نفر رابه تره کی نشان میداد وخواستار دستور میشد, تره کی دستورداده می نوشت (وکتل شو ووژل شی) یعنی ملاحظه شد کشته شوند. مگر پرچمی ها با پنبه مردم را میکشتند وفقط دادستانی ومحکمه اختصاصی انقلابی را روپوش اعدام های خود ساخته بودند.  شورای انقلابی حکومت شیادمکار ببرک کارمل یگان شب اعلام میکرد که نظربه تصویب شورای انقلابی مثلا 3 نفر به جرم این وآن فعالیت ضد انقلابی اعدام شدند, درحالی که در بسیاری شبها صدها نفر را از زندان پلچرخی برده در پولیگون پلچرخی اعدام میکردند وخبر آن هرگز نشر نمیشد و اگر 3 نفر را اعلام میکردند معنی آن این بودکه در حدود 400 نفر را درهمان شب اعدام کرده اند.    نجیب در رأس سازمان آدمکشان خاد و داکتر کریم بها رییس خاد دارالامان و غنی رییس تحقیق و کریم شادان رییس محکمه اختصاصی انقلابی, وشرف الدین شرف و نجم الدین کاویانی رییس دادستانی اختصاصی انقلابی , حنیف عریف و خواجه عطا قوماندانان پلچرخی هرکدام در شکنجه واعدام های دستجمعی مردم بیچاره ما دست های خونین داشته اند. غیر از پولیگون پلچرخی, تابحال 300 گورهای دستجمعی مردم بیچاره ما در سرتاسر کشور پیدا شده که مردم بیچاره ما بوسیله جنایتکاران خلقی وپرچمی به شهادت رسانیده شده اند.    اعضای شورای انقلابی, بوروی سیاسی, کمیته مرکزی, منشی های حزبی هر وزارت وریاست و ولایت واعضای اگسا وکام وخاد و واد از جنس خلق و پرچم , مستقیما مسؤل کشتار های بیرحمانه هموطنان مظلوم ما اند که باید هرکدام زنده ومرده شان محاکمه ومجازات شوند.

گزارشی را درهمین هفته خواندم که درکابل گنگره( حزب ملی ترقی  وطن) تشکیل شده وپرچمی های شناخته شده بمانند غلام مجدد  سلیمان لایق و کبیر رنجبر وچند تای دیگر درآن سخنرانی واز نامزدی اشرف غنی احمدزی حمایت شانرا اعلام کرده اند. اگر کلمات ترقی و ملی را از نام این حزب تازه تشکیل شده حذف نماید میشود (حزب وطن) یعنی حزب پرچم. اینها بخیالم که از ریختن خون صدهاهزار هموطن مظلوم ما سیر نشده اند که حالاهم میخواهند با ترفند و مکر وفریب دیگر, از میدان شاریده سیاسی کشور لقمه های برای شان بردارند وبازهم خیال خیانت وقتل وکشتار و بوی ریختن خون مردم را درمغز های جنایتکارانۀ شان جا داده اند. نکند که تشکیل ( حزب ترقی ملی وطن) بازهم به دستور کشور روسیه صورت گرفته باشد که دراین سالها هم خود روسیه خواهان سهم بیشتر در امور افغانستان شده وهم دراین اواخر حامدکرزی از روسیه خواسته است تا در امورافغانستان نقش فعالتری ایفا نماید.  حالا این سوالها مطرح میشود که:

  چرا جنایتکاران خلقی وپرچمی تابحال محاکمه ومجازات نشده اند؟    چرا تابحال از روسیه بحیث میراثخوار شوروی سابق غرامات جنگ طلب نشده است؟   آیا قدرت های استعماری سابق در صدد برگرداندن کمونیست ها اند(حزب ترقی ملی وطن) تا از کامیابی وبه قدرت رسیدن اسلام گراهای افغانستان(داکترعبدالله عبدالله) بمانند مصر (محمدمرسی) از پیش جلوگیری نمایند ویا اینکه بمانند سوریه(بشاراسد) را به قدرت نگهدارند تا از به قدرت رسیدن اسلام گراها بازهم جلوگیری نمایند؟  کشور ومردم بیچاره را از شر این خونخواران بیرحم خلقی وپرچمی ظالم در امکان میخواهم.     

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin