Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

 

شنیدم ازینجا سفر

می کنی...!

 

وقتی آهنگِ «شنیدم ازین جا سفر می کنی» با هر صدایی زمزمه می شود، ناخودآگاه به یاد هنرمند همیشه جاویدان، ظاهرهویدا، می افتم. آهنگی که از اعماق دل او برمی خاست و براعماق دل شنونده می نشست.

این آهنگ اما، تنها یک سروده نیست که با ریتم موسیقی و صدای مانده گار ظاهرهویدا گوش شنونده را نوازش می دهد. قصه ی است از اتفاقاتی که شاید ملیون ها بار در کشورما اتفاق افتاده و تکرار شده است. قصه یی که مسافرِ آن به انتخاب خودش عزم سفر و آهنگ شهر دیگر نکرده و حتی حق انتخاب شهری را که عزم سفر کرده، نداشته است. بلکه سیر حوادث و جبر زمان او را به گوشۀ از گیتی پرتاب کرده و این آمد و شد در یک دَور و تسلسل خسته کننده ی ادامه یافته است. سوگمندانه که سیر ناگوار حوادث عده ی بی شماری را هم روانۀ سفری کرد که دیگر هرگز برنگشتند. هشت سال قبل ظاهرهویدا هم به کاروانی پیوست که راه بازگشت نداشت.

طبعا" سفری از آن گونه که ظاهر هویدا می سرود، برای آن هایی که درعقب می مانند و گاهی دست تکان می دهند ناگوار است.

وقتی به گذشته می نگرم، نمی دانم چند صد بار زمزمه کرده ام که: «شنیدم ازینجا سفر می کنی...»

........................................

 

 

 

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

دکترشکرالله کهگدای

سابق استاد کابل دانشگاه

 

آوازه حکومت مؤقت

 

لرزه مرگ بر روان بیمار اشرف غنی

 

          دراین روزها, صدا وهیاهوی تشکیل حکومت مؤقت همه جا را فراگرفته وبه ویژه برای اشرف غنی احمدزی وحواریون انگشت شمارش در ارگ فاسد, از تب سوزان به لرزه کشندۀ مرگ تبدیل شده که هرلحظه به ارگ نشینان نزدیک شده ودارد گلوی هرکدام را می فشارد تا نفس را از قفس شان بیرون نماید.

        اشرف غنی احمدزی دیوانه وار عربده سر داده گلوپاره می کندکه تشکیل حکومت مؤقت یعنی برگشت به دهه 90  وهمچنان عقبگرد وفروپاشی نظام جمهوری است که یک خیال باطل برای ترساندن مردم و اغوای جامعه جهانی برای بقای خودش است. درحالی که شرایط امروز با دهه 90 کاملا ازهم متفاوت ودگرگونه است.

        دکتر نجیب, 20 هزار جوان کمربسته را بحیث مدافعان شخصی خودش در بالاحصار کابل با امتیازات بزرگ پولی آماده ساخته بود تا درصورت هرنوع کودتای داخلی ویا آشفتگی اوضاع برای دفاع از خودش و مهار آشفته گی به نفع خودش, داخل اقدام جدی وعاجل شوند مگر آن داره 20 هزاری هم, جان او را نجات داده نتوانست. اشرف غنی احمدزی هم,  برای خودش (قطعه مرگ) 2500 نفری را  با امتیازات بزرگ پولی آماده کرده تا درصورت هر نوع حادثه غیر مترقبه به شمول کودتای داخلی وهم امکان فرار آن به وسیله هلیکوپتر مخصوص در پهلوی اتاق خواب ودفتر کارش, از وی دفاع نمایند.

        درسال 2001 استاد برهان الدین ربانی رئیس جمهور آن وقت به دنبال فیصله بن, باثر فشار غیراصولی زلمی خلیلزاد, دکترعبدالله, یونس قانونی ومارشال فهیم, دست به یک اشتباه بزرگ زد و قدرت را به صورت مسالمت آمیز به حامدکرزی چهره ناشناس وغیر ملی,  که از 11 رأی تنها 2 رأی را درمقابل دکترعبدالستارسیرت که 9 رأی برده بود, دو دسته تسلیم کرد, مگر حالا اشرف غنی احمدزی حاضر نیست از کرسی ریاست جمهوری کنار برود و با پرداخت بوجی های پول رشوه, رهبران سیاسی را می ترساند تا برضد تشکیل حکومت مؤقت, صدا بلند نمایند.

        در دهه نود میلادی سده پیش, روسیه بلشویک که حکومت دست نشانده دکترنجیب را در کابل به پا ایستاده کرده بود, از داخل فروپاشید وتوانایی حمایت مالی وتسلیحاتی اش را برای حکومت دست نشانده اش درکابل از دست داد وهمان بود که گورباچوف در ولادی واستوک اعلام داشت که افغانستان برای روسیه به زخم خونین تبدیل شده و پا را ازآن کشور بیرون می کشد. درحالی که فعلا حدود 10 هزار نیروهای نظامی ناتو وهمچنان سپاهیان ایالات متحده امریکا عملا در افغانستان حضور گسترده دارند و هرکس که فکر می کند امریکا پا را از افغانستان بیرون می کشد و برای روسیه وایران وچین وهندوستان, میدان را رها می کند,  دریک اشتباه محاسباتی گیر افتاده است.

ایالا ت متحده وهم پیمانان ناتوی آن که بیش از پنج هزار سپاهی شان را در افغانستان از دست داده اندو میلیارد ها دالر را درآن کشور هزینه کرده اند به این آسانی وزودی هرگز از افغانستان بیرون نخواهند شد. خیال تان راحت باشد.

 به دنبال فروپاشی روسیه شوروی و دست یابی کشورهای آسیای میانه واروپای شرقی به آزادی شان, به ویژه برگشت آلمان شرقی به آغوش یک جرمنی بزرگ وپرقدرت و همچنان سقوط رژیم دست نشانده  آن درکابل, نیروهای مجاهدین به قدرت لشکری وکشوری دست یافتند, مگر ابرقدرت های جهانی وحتی کشورهای همجوار به ویژه پاکستان, نمی خواست ونمی خواهد تا یک نظام پابرجا وقوی وبه ویژه اسلامی درافغانستان روی کار آید ونظام اسلام سیاسی در این کشور جان بگیردتا نشود نیروهای تندرو اسلامی دراین کشور, لانه ودرکشورهای همجوار ودور ونزدیک آشوب بیافرینند و همین بود که پاکستان از گلبدین حکمتیار به حیث یک ابزار نظامی استفاده کرده هزاران راکت ودیگر سلاح های کشنده را بدسترس وی قرار داد تا شهرکابل جان زیبا را با پرتاب صدها راکت درشبانه روز, به آتش وخون بکشاند که فرآیند آن تلفات بیش از 65 هزار باشنده ملکی کابل جان ما و به خاکستر کشیدن آبادی های کابل جان ما گردید.

تشکیل حکومت مؤقت فعلا به هیچ صورت به معنی فروپاشی نظام لشکری وکشوری افغانستان نخواهد بود, چون که شرایط واوضاع جاری بکلی با شرایط واوضاع 30 سال پیش تفاوت دارد.

دکترنجیب احمدزی که از حمایت مستقیم سپاهیان روسیه بلشویک بی بهره شده بود,  بدون آگاهی رهبران لشکری کشوری وهمچنان درعدم آگاهی حزبی های خودش یعنی حزب دموکراتیک خلق, پا به فرارگذاشت تا با خانواده اش در هندوستان بپیوندند, مگر در میدان هوایی کابل, نیروهای مارشال دوستم مانع فرار او شدند وهمین بود که عوض برگشت به ارگ وادامه ریاست جمهوری اش, از بزدلی وترس, به نمایندگی سازمان ملل متحد درکابل پناه برد وپنج سال درآن جا ماند تا این که طالبان پاکستانی سیاه دل وسیاه کردار وسیاه رفتار, درسال 1996 به کابل هجوم بردند ودکترنجیب احمدزی فکر می کرد که او افغان(پشتون) است وطالبان هم افغان و از او حمایت خواهند کرد مگر غافل ازاین که شهنواز تنی که با گلبدین حکمتیار قبلا دست به کودتا برضد دکترنجیب احمدزی زده بود, در جلو طالبان قراردارد و همین بود که به نمایندگی سازمان ملل متحد درکابل یورش برده ودکترنجیب را با برادرش احمدزی اول زجر کش وسپس در چارراهی ارگ کابل به دار آویختند واین یگانه کار خوب طالبان بود وبس.

مگر حالا شرایط واوضاع ملی وبین المللی کاملا تغییر کرده است وکابل وافغانستان, آن کابل وافغانستان نیست که 30 سال پیش بود. وزارت خانه های لشکری وکشوری همه پابرجا استندو اگر حکومت مؤقت تشکیل شود, برخلاف 30 سال پیش از هم نه پاشیده اند ونخواهند پاشید. نیروهای امنیتی سرسختانه از منافع ملی وامنیت کشور در دفاع جانانه (نه در دفاع از اشرف غنی احمدزی وشرکای جرمش) ایستاده اند واز هرنوع حمایت ایالات متحده وسازمان نظامی ناتو برخوردار بوده واستند واین حمایت قطع نشده ونخواهد شد وبویژه جو بایدن رئیس جمهور نو ایالات متحده اعلام کرده که از حمایت مردم افغانستان دست نخواهد کشید. تنها چیزی که تغییر بایدبکند,  که باید اشرف غنی احمدزی (اگر بازداشت ودادگاهی نشود) برود به لبنان ویا هرجای دیگری, نه این که بمانند دکترنجیب به دفتر نمایندگی سازمان ملل , پناه ببرد.

 اشرف غنی که اینک دوبار است با تقلب به کرسی ریاست جمهوری افغانستان تکیه زده ومزه آن را خودش وخانمش رولای لبنانی با دزدی میلیاردها دالر چوشیده می روند, به صراحت گفته که حاضر نیست از ارگ کابل بیرون واز کرسی ریاست جمهوری دست بکشد, مگر مرده اش. پس خودش برای لبیک گفتن به مرگ اظهار آمادگی کرده است که هرچه زود تر نصیبش باد. 

همگونی های دو احمدزی:

 1 – همگونی های درشتی میان هر دو احمدزی وجود دارد که نمی شود از آن گذشت . دکترنجیب احمدزی با قصاوت قلب ودرنده خویی در ریاست جهنمی خادش, تا توانست  دستش را به خون مردم بیچاره رنگین کرد. از گرفتاری وشکنجه واعدام بی وقفه صدهاهزار مردم ما در پولیگون پلچرخی لذت برده هیچ باکی نداشت, گویی که او عوض آب, خون می نوشد. همچنان است اشرف غنی احمدزی, از روزی که قدم نحس خودرا بر ارگ کابل گذاشته, هیچ روزی نیست که جنازه های هموطنان ما به خانه شان برنگردد. اشرف غنی احمدزی هم از خونریزی هموطنانش لذت می برد وخم به ابرو نمی آورد, گویی که از کشتار 40 هزار سپاهی به قول خودش ودهها هزار دیگر وقتل های مردم ما, به ویژه هزاره های ما, لذت می برد وشادمانی سرمی دهد.

        2- حکومت دکترنجیب احمدزی دربرابر مجاهدینی می جنگید که توسط آی اس آی سازمان جاسوسی پاکستان مسلح وکمک می شدند وحالا هم طالبان پاکستانی وافغانی از همان دهلیز یعنی سازمان جاسوسی پاکستان مسلح وبرای ویرانی وتباهی کشور گسیل می شوند.

3 - دکترنجیب احمدزی یک نظام تادندان مسلح را از سلطان حسین ببرک کارمل به ارث برده بود که حزبی هایش, تاپای مرگ برای بقای نظام دکترنجیب احمدزی وخودشان می جنگیدند. اشرف غنی احمدزی نیز همان نیروهای دفاعی وامنیتی را از حامدکرزی به ارث گرفت که این بیچاره هاتنها به خاطر حدود دوصد دالر نفقه خانواده, جان های شیرین شان را قربان می کنند.

        4 – دکترنجیب احمدزی به خاطر بقای چوکی اش, بیشتر بر حزبی هایش وبعدا بر  افغان ها (پشتون ها) تکیه کرد واشرف غنی احمدزی نخست از حزب افغان ملت بهره جست مگر آن برایش تکیه گاه پرقدرتی نبود, از افغانیزم برای حفظ قدرتش مدد جست وبرطبل پشتونیزم کوبید تا افغان ها(پشتون ها) حتی پشتون های پاکستانی رابه نفع خود بچرخاند وحتی برای آزادی منظور پشاتین پاکستانی کلاه اوزبیکی به سرکرد و راهپیمایی وگردهمآیی های اعتراضی به نفع منظورپشتانین براه انداخت که درآن راهپیمایی ها, نه انتحاری وجود داشت ونه انفجاری ونه هم بم چسپکی, چون که همه این حملات از ارگ کابل رهبری می شود.

5 – هزاران هموطن ما ونیروهای امنیتی کشور, به دست طالبان خون خوار و وحشی قتل عام می شوند واشرف غنی احمدزی خم به آبرو نمی آورد  وحتی (قطعه مرگ) خودرابرای ترور شخصیت های مخالف خود وحتی موافقان خود بمانند معلم ستارغوربندی, دستور می دهد, همان گونه که دکترنجیب احمدزی در گرفتاری وشکنجه واعدام مخالفان خود, هیچ درنگ نمی کرد.

6 – دونالد ترامپ رئیس جمهو ر پیشین ایالات متحده, طالبان را سگ های کرایی خوانده بود که این سگ های کرایی فقط به استخوان انسان ها چشم دوخته اند وبس واز کشتار بی دریغ مردم هیچ سیرایی ندارند. دکترنجیب احمدزی هم چشم به سوی رهبران مسکو داشت  وبس واشرف غنی احمدزی هم چشم به امریکا دارد تا این سگ های کرایی را در پهلوی خود جا داده وبازهم جا  بدهد نه این که قدرت خودرا دوسته به آن ها تسلیم نماید.

7 - دکترنجیب احمدزی بیشتر, روبه افغانیزم (پشتونیزم)داشت و دور وبر خودرا از افغان ها پرکرده بود؛ وهمین گونه است اشرف غنی احمدزی که تلاش بی پایان به خرج داده می رود تا همه امکانات وچوکی های لشکری وکشوری از آن افغان ها(پشتون ها) باشد ومردمان هزاره واوزبیک وتورکمن وتاجیک, محروم از آن واگرباشد هم نمایشی باشد وتشریفاتی وبی قدرت وبی صلاحیت؛ همان گونه که مارشال دوستم را حتی یک روز وقت نداد تابه حیث معاون اول ریاست جمهوری کار نماید و احمدضیا مسعودرا بدون آگاهی قبلی او, برکنار کرد وحالاهم آقایان ارغندی وال وعثمانی وزرای مالیه صحت عامه را که از شورای ملی هم رأی آورده بودند برکنارکرد.

8 - دکترنجیب احمدزی دست به تشکیل و کارگیری دستگاه (مصالحه ملی) زد ودکترخلیل الله ابوی را به ریاست آن گماشت تا مخالفان را در قدرت سهیم سازد که از جمله دکترابوی به دستور دکترنجیب احمدزی از بنده که تازه پس از 5 سال زندان آزاد وبه تدریس در دانشگاه کابل برگشته بودم, دعوت کرد تا وزارت اطلاعات وفرهنگ ویا وزارت تحصیلات عالی را قبول نمایم, مگر بنده آن را نپزیرفتم. وحالاهم اشرف غنی احمدزی می خواهد طالبان در حکومت او شریک شوند نه این که قدرت رابه آن ها تحویل بدهد وفراموش کرده از راه آرای انتخابی مردم به کرسی ریاست جمهوری نرسیده وآن امریکا بود که اورا رئیس جمهور ساخت وحالا اگر امریکا بخواهد باید به خوشی خود چوکی ریاست جمهوری را رها نماید تا زمینه برای یک حکومت مؤقت آماده شود.

        9- همان گونه که دکترنجیب احمدزی به هیچ گونه گردهمآیی وراهپیمایی اعتراضی ومخالفت آمیز اجازه نمی داد و همه را بازداشت وزندانی وحتی اعدام می کرد, اشرف غنی احمدزی هم گردهمآیی های اعتراضی مسالمت آمیز (جنبش ضدتقلب), (جنبش روشنایی),(جنبش رستاخیرتغییر) ,( جنبش اعتراضی مردم بهسود) را درهمین اواخر ودیگر جنبش های مسالمت آمیز اعتراضی را با صدور حملات انتحاری وانفجاری,  سرکوب ودست به  قتل و جراحات معترضین می زند.

نتیجه این که:

1- حکومت مؤقت باید تشکیل شود وهیچ گاهی برگشت به نقطه صفر نیست و هم نباید به معنی سپردن قدرت به طالبان وحشی و خونریز باشد,  بلکه زمینه با حفظ آزادی قوای سه گانه دولتی وسیر اطلاعات و مطبوعات آزاد؛ انتخابات آزاد وشفاف رابرای همه به شمول طالبان فراهم نماید تا از راه انتخابات شفاف, سرنوشت کشور ورسیدن به قدرت رونمایی شود.

2-  طرف اصلی مردم افغانستان برای تأمین صلح, پاکستان است نه طالبان. طالبان اردوی بدون یونیفورم وفرمان بردار پاکستان است. گفتگوی قطر باید قطع وباطل اعلام شود. گفتگو باید با پاکستان صورت بگیرد وبرپاکستان قبولانده شود تا دست از مداخله در امور افغانستان بردارد ودر عوض همان گونه که رهبرانی پیشین افغانستان بر خط مرزی دیورند صحه گذاشته  اند, حالاهم یک بار دیگر مرز دیورند به حیث مرز رسمی وبین المللی برسمیت شناخته شود واز هرگونه مداخله درین باره در آینده جلوگیری گردد.

......................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin