Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاهٔ کابل

 

آزادی اکادمیک دانشگاهٔ کابل را

پس از 45 سال اسارت برگردانید

 

    دانشگاه کابل بحیث کانون پیشرونده پرورش و رویش دانش وفرهنگ میهن عزیزما که 87 سال پیش (سال 1932عیسایی)  بنام دانشگاه کابل گشایش یافت درقلب شهر زیبا ودوست داشتنی مان یعنی کابل عزیزما موقعیت دارد و اینک 45 سال می شود که زیر اسارت استبداد واختناقِ حکومات دانش وفرهنگ ستیز وخودکامه, سخت گیر افتاده  است.

  دانشگاهیان که اکثرا از شهر زیبا وقشنگ و جنت نشان کابل ما بوده اند, اکثرا از صفات نیکویی برخوردار بوده اند که می توان از جوان مردی, کاکه گی, عیاری , وطن دوستی وانسان دوستی و همچنان مدارا وشکیبایی وهم گرایی شان یاد کرد. باشندگان اصلی کابل همانا مردمان تورکمن, تاجیک وهزاره ها اند وهنگامی که از تبارهای دیگری بمانند افغانان ونورستانی ها وبلوچ ها که به شهرجوان مردان کابل ما برای آموزش ویا سوداگری آمده اند آن ها نیز در فرهنگ زبان قند پارسی مزج شده اند واکثرا خصایل وصفات وزبان گفتاری کابلیان جوان مرد رابه خود گرفته اند وهیچ شاعری نبوده که به وصف کابل قلم نزده باشد, چنان چه صائت تبریزی بمجرد رسیدن به کابل سرود:

خوشا عشرت سرای کابل ودامان کهسارش

که ناخن بردل گل میزند مژگان هرخارش

واقبال لاهوری:

هزارمرتبه کابل نکوتر از دهلی است

که آن عجوزه عروس هزارداماد است

  از همان هنگامی که درکابل برای اولین بار دانشگاه گشایش یافت, استادان ودانشجویان از احترام وعزت خاصی درجامعه برخورداربودند واین عزت واحترام تا کودتای قلابی جمهوری داودخان در 26 سرطان 1352 ادامه داشت مگر داود خان با کودتای شوم خود آن عزت واحترام دانشگاه کابل را برهم زد و بامداخلات بیجای ضد اکادمیک خود, دانشگاه کابل را بمانند یک دفتر زیر دست خود تنزیل رتبه داد.

  درسال 1348 که جرقه های آزادی اکادمیک در دانشگاه کابل شروع شد , استادان ودانشجویان دانشگاه کابل در پهلوی (منار یادگار حقوق بشر) دربخش شرقی ادیتوریم دانشگاه کابل  گرد آمدند و صدای پرطنین شان را برای آزادی اکادمیک دانشگاه کابل بلند نمودند. گرچه دانشگاهیان جسته وگریخته در سال های پیشین نیز برای آزادی اکا دمیک کوشش های فراوانی بکار برده بودند مگر در فقدان یک قانون اساسی مردم سالاری ویا نیمه مردم سالاری, به صدای آزادی خواهانه اکادمیک شان کسی نه تنها گوش نمی داد بلکه حکومات استبدادی به خفه کردن چنان صداهایی نیز دست میزد.

  دانشگاهیان دانشگاه کابل در روشنایی قانون اساسی 1343 که در فصل حقوق و وظایف اساسی مردم ودر ماه 31 آن گفته شده بود:( آزادی بیان از تعرض مصؤن است) و در ماده 32 گفته شده بود:( اتباع افغانستان حق دارندبرای تامین مقاصد جایز وصلح آمیز, بدون حمل سلاح, مطابق به احکام قانون وبدون اجازه قبلی دولت, اجتماع نمایند). در دانشگاه کابل برای تامین حقوق اکادمیک شان گردهمآیی های لازم را براه انداختند. چون قانون اساسی نو, شرایط بهتر سیاسی واجتماعی را برای مردم تامین کرده بود, دولت شاهی مشروطه با جبین فراخ و به احترام دانشگاهیان, به آن ها اجازه داد تا مطابق ارزش های اکادمیک, محیط دانشگاه را نوسازی نموده واز حقوق وآزادی های اکادمیک شان بهره مند شوند.

خشونت گرایی ونفرت پراگنی جریان های سیاسی

    شهروندان افغانستان اگر تاجیک اند ویاهم هزاره وافغان ویاهم اوربیک وتورکمن و بلوچ ونورستانی وایماق وغیره, با اینکه دوره های استبداد, اختناق, خشن وکشتار عبدالرحمان خانی وهاشم خانی وداودخانی (صدراعظم و رییس جمهورکودتایی وخودساخته) را سپری کرده اند, مگر بصور عموم شهروندان سرزمین ما مردمان با ترحم, همدیگر پذیر, مهربان ودلسور اند و به جز (پشتو تولنه) یی ها که با زبان ها و تبارهای دیگر سر سازگاری نداشته اند, دیگر شهروندان کشور ما, مردمان باهم دوست ومساوی ودلسوزبه هم بوده اند و بویژه با ازدواج های بیرون تباری, یک امتزاج اجتماعی خوبی را تشکیل داده اند, مگر جریان های تندرو سیاسی آنوقت بمانند اخوانی ها, شعله یی ها, اوغان ملتی ها, خلقی ها وپرچمی ها,  چه پیشگامان شان در دانشگاه کابل وچه هم رهبران بیرون دانشگاهی شان, درک وشناخت درست از بافت اجتماعی وتمایلات وخواسته های همگانی شهروندان شان نداشته اند وفقط هرکدام بصورت جداگانه می گفتند و می خواستند تا قدرت سیاسی ونظامی واجتماعی واقتصادی وباقی قدرت های لشکری وکشوری را به تنهایی بدست بگیرند واسپ سرکش شان را به تنهایی قمچین بزنند ودیگران هیچ درهیچ, که کودتای ننگین 7 ثور 1357 به همین شیوه براه افتاد ونتیحه آن بربادی وتباهی کامل شیرازه کشور وبویژه قتل  دومیلیون مردم بیگناه وبیچاره ما بدست خونین خلقی ها وپرچمی ها وهمچنان مهاجرت 5 میلیون باشندگان وطن درخون انداخته ما به کشورهای همجوار ودور ونزدیک بود.   

  جریان های سیاسی شعله جاوید, خلق, پرچم , اخوانی ها وافغان ملت, از جریان های شورشگری و غوغاگر در دانشگاه کابل بودند که در سخنرانی های پیشگامان شان از گسترش دوستی ومحبت وتفاهم وهمدیگر پذیری و عشق به همه انسان ها و مهربانی وتعاون به همه بدون درنظرداشت هرنوع تعلقات اندیشه یی وقومی وقبیله یی وزبانی وفرهنگی, خبری نبود, وهرچه بود, نفرت پراگنی وخشونت گرایی و رسیدن به قدرت کشوری از راه های غیر مسالمت آمیز وخشونت بار بود.

   دوجریان سیاسی که بیشتر متکی به راه های مسالمت آمیز و تفاهم بودند همان جریان های مساوات وصدای عوام بودند که از نفوذ وتعداد نفرات لازم برخوردار نبودند واز حرف وسخن رهبران شان, بوی گند خشونت گرایی ونفرت پراگنی هم به مشام نمی رسید مگر جایی را نمی گرفت. آقای محمدهاشم میوندوال دومین صدراعظم دهه قانون اساسی که سازمان دموکرات مترقی را با نشر جریده مساوات براه انداخت, نتوانست جمعیت بیشتر مردم را دور خود جمع نماید وسرانجام به دستور داودخان در سال 1353 با اتهام دروغین طرح کودتا, توسط عبدالصمدازهر قوماندان پولیس کابل به نام مستعار (فتح) ثبت شده در سازمان ک ژ ب روسیه بلشویک, درتهکاوی وزارت داخله زیر شکنجه به قتل رسانیده شد. جریان صدای عوام که داکترکریم فرزان وذبیح الله عصمتی آن را رهبری می کردند, هم نتوانست درجامعه متشنج سیاسی آن روز جای پای لازم بخود باز نماید.

  جریانهای شعله جاوید, خلق و پرچم, جریان های مارکسیستی لینینستی بودند که شعله جاوید یک جریان ماویستی متمایل به چین نیزبود وخلق وپرچم از کرملین دستور می گرفت وهرسه شان , سخن از انقلاب وگرفتن قدرت بوسیله گارگران ودهقانان می زدند, مگر شعله یی ها پا را فرا تر گذاشته می گفتند که قدرت از دهن تفنگ بیرون می شود. درمیان هرسه جریان خبری از کارگران ویا دهقانان هم نبود.

  مارکسیست ها ولینیست ها, مردمان ماتریالیست وخدا ناشناس بودند و استند که به خدا و ادیان آسمانی ایمان ندارند وانسان را بمانند گیاهی می دانند که روزی می روید وروز دیگر هم خشک می شود ومی رود پشت کارش ودیگر هیچ اندرهیچ. 99.9% شهروندان وطن درخون انداخته مان باین گونه اندیشه های, انسان کشی, غیردوستانه وتندروانه سر سازشگاری نداشته اند وندارند. شهروندان ما مردمان ایماندار ومعتدل بوده و حالا هم تقریبا استند وبا تندروی اسلامی وافراط گرایی هم سر سازگاری نداشته اند و ندارند.

  درافغانستان نه کارگران به مفهومی که مارکسیست ها ادعا می کردند وجود داشت ونه هم دهقانان وهیچ کدام از کارگران ویا دهقانان از این سه جریان سیاسی کمونیستی پیروی نمی کردند. دهقانان وکارگران وطن ما مردمان ایماندار وخدا شناس بودند و کارگران هم پشت این جریان های سیاسی نمی رفتند. کمونیست ها فقط از نام این ها بهره برداری سیاسی وتبلیغاتی می کردند وبس. هنگامی که مارکسیست ها ولینیست های خلقی وپرچمی با کودتای خونین خود قدرت کشور با بدست گرفتند, درهیچ رده قدرت حکومتی کدام دهقان ویا کارگر بیچاره نه تنها وجود نداشت, بلکه تا توانستند همین کارگران ودهقانان را هم بمانند سایر شهروندان کشور گرفتند وشکنجه کردند و کشتند. برای آن ها (کالا, خانه ونان) وعده دادند مگر آن را هم از آن ها گرفتند.

  بنده تنها با سخنرانان جریان های سیاسی در دانشگاه کابل آشنایی داشتم و در احوال بیرون از دانشگاه آن ها دخیل نبودم وبه همین دلیل بود که سخنرانان شان در دانشگاه کابل با بنده مناسبات نیک داشتند چون که گردهمایی ها وسخنرانی ها واجتماعات شان را در روزنامه کاروان پوشش می دادم ودرآن سال ها, من یگانه خبرنگارمطبوعات آزاد بودم که پا با پای تظاهرات از دانشگاه کابل تا پارک زرنگار( بوستان سرای) می رفتم وفردایش گزارش آن را در روزنامه کاروان چاپ می کردم و به همین دلیل آن ها به بنده احترام زیادی قایل بودند. سیف الدین نصرتیار دانشجوی دانشکده انجنیری از اخوانی ها, حیدرعلی لهیب دانشجوی دانشکده ادبیات از شعله یی ها, خلیل زمر دانشجوی دانشکده اقتصاد از پرچمی ها, امان الله استوار دانشجوی دانشکده پولی تخنیک از خلقی ها و ذبیح الله عصمتی دانشجوی دانشکده حقوق از صدای عوام, اشخاص ارتباطی مطبوعاتی با بنده بودند که هرکدام شان بصورت مسلسل در دفتر روزنامه کاروان واقع شهرنوکابل در رفت وآمد بودند و با بنده با احترام سخن می زدند تا گزارش شان را در کاروان پوشش بدهم. جراید خلق, شعله جاوید وپرچم بوسیله حکومات دهه قانون اساسی به دلیل مغایرت نشرات شان با ارزش های اسلامی وقانون اساسی توقیف شده بود و هرکدام شان پشت بهانه می گشتند تا دست به تظاهرات وگردهمایی بزنند و صدای اعتراض, شورشگری وغوغای شان را بلندنمایند. از جمله, ذکر این سخن دراین جا بیجا نخواهد بود که از آقای خلیل زمر که به مارکس پرچم شهرت داشت و  در دهه قانون اساسی (1343-1352) که بنده مظاهره نویس روزنامه کاروان بودم (1348-1352), همه وقته با بنده در دانشگاه کابل می دید ویاهم به دفتر کاروان به نزد بنده می آمد تا تظاهرات پرچمی ها را نیز پوشش بدهم. روزگاری آمد که  کودتای خونین 7 ثور 1357 به طرح روسیه بلشویک براه افتاد وخلقی ها وپرچمی ها قدرت حکومتی را اشغال کردند وبدنبال آن قشون سرخ روسیه بلشوک به کشور ما در 6 جدی 1358 حمله کردوپرچمی ها به قدرت حکومتی برگشته و بیشتر جابجا شدند. بنده فکر می کرد که حالا دیگر بخت با خلیل زمر است که شاید دست کم یک وزیر حکومت پرچمیان خواهدشد مگر از وی خبری نشد تا که درحمل سال 1361 حکومت ببرک کارمل ونجیب گاو, بنده را حین تدریس در دانشگاه کابل به اتهام تبلیغ  ودعوت دانشگاهیان و مردم به قیام برضد حکومت کمونیستی وتشکیل اتحادیه استادان دانشگاه کابل, به زندان پلچرخی انداختند و5 سال را درآن جا با شکنجه ومشقت های فراوانی سپری کردم و درآن مدت, با کمال تعجب در زندان پلچرخی دیدم که خلیل زمر هم زندانی است. این برای بنده بسیار شگفت انگیز بود, چرا که دریک حکومت کودتایی مارکسیستی لینیستی همان خلیل زمر پرچمی که مشهور به مارکس پرچم بود هم زندانی است وبنده که یک استاد دانشگاهی معتدل وآزادی خواه وبدون هیچ وابستگی به هیچ یک از سازمان های سیاسی بودم, هم زندانی استم. از آقای خلیل زمر پرسیدم که چه مدت است وچرا زندانی شده است؟ گفت:( از آغاز 7 ثور 1357 به دلیل نامعلومی زندانی وتابه حال که 5 سال شده بی سرنوشت استم). پرسیدم تو که از نجیب هم پیشقدم بودی وحالا نجیب رییس خاد است چرا رهایت نمی کند؟ گفت:( نجیب شب های زیادی درخانه ما خواب هم می کرد وپدرم را پدر هم خطاب می کرد وحالا که پدرم نزدش برای رهایی ام  می رود بازهم اورا پدر خطاب می کند و می گوید که بزودی رها خواهدشد) آقای خلیل زمر می گفت:(برپدر نجیب لعنت با این دروغگویی اش). خلیل زمر, استاد اورنگ, معلم کبیر وموسی از جمله زندانیانی بودند که از آغاز حکومت خلقی پرچمی به زندان انداخته شده بودند وپس از حمله قشون سرخ در 6 جدی 1358  یک تعداد اندک پرچمی ها که زندانی بودند آزادشدند و تعداد زیادی مردمان دیگر اعدام شدند وگناه آن به گردن حفیظ الله امین انداخته شد وهمین چندنفر آزاد نشدند و شاید 10 سال تا فروپاشی حکومت نجیب, در زندان بودند. هردو حزب خلق وپرچم یعنی تره کی ها وکارملی ها ونجیبی ها که هیچ تفاوت سیاسی واندیشه یی باهم نداشتند, دراساس ودرباطن, روش ها وکردارهای شان درخط حفیظ الله امین درگردش بود که امین گفته بود:( دومیلیون حزبی برای شان کفایت می کند) یعنی از 16 میلیون نفوس آن وقت باید 14 میلیون آن کشته ویا هم فرار داده میشد تا دو میلیون حزبی کمونیست برای پیشبرد اهداف توسعه طلبانه روسیه بلشوک در افغانستان باقی می ماند وبس.

  استادان پیشگام دانشگاه کابل با تمسک به قانون اساسی 1343 , دست به رونوشت لایحه انتخابات آزاد دانشگاه کابل زدند که به اساس آن, نخست استادان هر دانشکده, رییس دانشکده خود را خود انتخاب می کردند ودو استاد راهم بحیث نماینده هر دانشکده برای شورای علمی دانشگاه کابل انتخاب می کردند که می شد 3 نماینده از هر دانشکده, وهمین شورای علمی دانشگاه کابل طی یک انتخابات آزاد ومستقیم, رییس دانشگاه کابل را انتخاب می کرد.

پروفیسورفضل الربی پژواک نخستین رییس انتخابی دانشگاه کابل

  نخستین رییس انتخابی دانشگاه کابل درسال 1348خورشیدی, پروفیسور فضل الربی پژواک استاد دانشکده حقوق بود. دانشگاه کابل در آغازین کار استاد پژواک, باثر آشوب وتظاهرات کانکور زده ها واستفاده سیاسی سازمان های مارکسیستی لینیستی بمانند شعله جاوید , خلق وپرچم, شیرازه آن از هم گسیخت.

  بنده که درآن سال, تازه از آموزشگاه حبیبیه به دانشکده ادبیات وعلوم بشری دانشگاه کابل کامیاب شده بودم و درهمان سال هم از طرف دو استاد دانشمند  مان یعنی پروفیسور صباح الدین کشککی رییس واستاد عبدالحق واله مدیر روزنامه کاروان بحیث خبرنگار روزنامه کاروان مقرر شده بودم. بنده که شوق و علاقه فراوانی به بودن درصنف وکسب دانش  در دانشگاه کابل داشتم مگر متأسفانه دانشگاه کابل با موج بیقرار استفاده های سیاسی و خشونت های چپی های افراطی مارکسیست لینینست (شعله جاوید, خلق وپرچم) به خشونت گرایده بودکه حکومت نوراحمداعتمادی ضمن انتشار یک اعلامیه یکجانبه رادیویی, دانشگاه کابل را برای مدت 6 ماه تعطیل اعلام نمود. استاد پژواک که تازه به کرسی ریاست دانشگاه کابل انتخاب شده بود, استادان و ما دانشجویان دانشگاه کابل را در ادیتوریم دانشگاه فرا خواند وضمن اعتراض به تعطیل دانشگاه از طرف حکومت,  با همان لکنت زبان که داشت گفت:(من نمیخواهم که حکومت از من شاه شجاع ثانی بسازد) و همانجا برسم اعتراض به تعطیل دانشگاه کابل, از کرسی ریاست دانشگاه کابل, استعفای خود را اعلام نمود.

  پروفیسورداکترسیدعبدالقادربها دومین رییس انتخابی دانشگاه کابل

    شورای علمی دانشگاه کابل پس از استعفای پروفیسور پژواک, ضمن رای گیری آزاد ومستقیم بعدی اش, پروفیسورداکترسیدعبدالقادربها استاد دانشکده طب دانشگاه کابل را بحیث دومین رییس دانشگاه کابل انتخاب کرد. با انتخاب پروفیسورداکتربها, بازهم دانشگاه کابل درموج های دیگر آشوب وهیاهوی دچار شده می رفت. تجاوز پولیس به حریم دانشگاه کابل درسال 1359 خورشیدی, برخورد شدید میان اجتماعات اخوانی ها وشعله یی ها درهمان سال که منجربه قتل سیدال سخندان دانشجوی دانشکده ساینس بدست گلبدین حکمتیار دانشجوی صنف دوم دانشکده انجنیری شد, اوضاع دانشگاه کابل را بحرانی تر ساخته بود. گلبدین حکمتیار با قتل سیدال سخندان درهمان سال به پاکستان فراری وبه دامن سازمان جاسوسی آی اس آی پاکستان پناه برد ودرهمان جا سنگر گرفت که در دوران جهاد مردم افغانستان برضد حکومت کمونیستی خلق وپرچم و تجاوز روسیه بلشویک به کشورما,  گلبدین درپاکستان زیر حمایه و دستور آی اس آی با فرومایگی تمام نوکری میکرد و با برپایی 3 زندان هولناک در بخش های جنوبی وشرقی پاکستان ساخته بودکه تا توانست هموطنان شهری و درس خوانده و همچنان فارسی زبان های ما راکه از دست بگیروببند وبکش حکومت کمونیستی تره کی , امین, کارمل ونجیب به پاکستان مهاجر میشدند, گرفتار کرده زندانی می ساخت وزیر شکنجه وبا ریسمان خفک وبه نهرها می انداخت ومی کشت.

 

    حکومت نوراحمداعتمادی که برای بار دوم,  6 ماه دیگر دانشگاه کابل را درسال 1349  بخاطر افزایش بحران تظاهرات و شعارهای (زنده باد ومرده باد) در دانشگاه کابل, تعطیل اعلام کرده بود, پروفیسور داکتر بها دومین رییس انتخابی دانشگاه کابل, مرد تسلیم شدنی نبود وبا اراده قوی , اداره دانشگاه کابل را بدست گرفته بود. چپی های مارکسیست لینینست یعنی شعله یی ها وخلقی ها وپرچمی ها که حتی در مقابل دفتر وی گردهمایی کرده به او دشنام میدادند, پروفیسورداکتربها آنها را (خاین و وطنفروش) خطاب میکرد  وهیچ بهایی به آنها قایل نمی شد. خلاصه دوره دوساله ریاست پروفیسورداکتر بها با همین تشنج وتنش وزنده باد ها ومرده بادهای مظاهره چیان افراطی خاتمه یافت.

 فرهنگ سالارپروفیسورداکتراحمدجاوید سومین رییس انتخابی دانشگاه کابل

  شورای علمی دانشگاه کابل با رای اکثریت, فرهنگ سالار پروفیسورداکتراحمدجاوید استاد دانشکده ادبیات وعلوم بشری را بحیث سومین رییس دانشگاه کابل انتخاب کرد. فرهنگ سالار پروفیسور داکتر احمدجاوید یک شخصیت بی همتا در گستره دانش وفر هنگ  ویک  عیار تمام عیار در حوزه فرهنگ وتمدن پارسی ویک ادیب فرهیخته و منحصر به فرد بود. او یگانه مردی بود که با روش های سیاسی مدبرانه خودش, با بسیار موفقیت توانست, موج های خشونت بار دانشگاهیان افراطی راستی وچپی را فرو بنشاند و آن ها را زیر فرمان خودش بیاورد که چنین تدبیری از دست هیچ سیاستمداری ساخته نبود. فرهنگ سالار پروفیسورداکتر احمدجاوید رییس دانشگاه کابل در مدت ریاست شگوفایش نه تنها سطح علمی دانشگاه کابل را بلندبرد بلکه محیط دانشگاه کابل را به یک محیط سرسبز وگل وگلزار که پر از درخت ها وگل های رنگارنگ بود, تبدیل کرد. شهروندان کابل (مثل بنده), که مردم خوش طبع ومیله دوست استند, برای میله وگشت وگزار بویژه درشب های مهتابی وتابستان به باغستان دانشگاه کابل می رفتند و از بوی عطر گل های رنگارنگ وزیبایی درختان سرسبز وزیبای آن لذت میبردند. محبوبیت واحترام به شخصیت والای فرهنگ سالارپروفیسورداکتراحمدجاوید در دل های همه دانشگاهیان روز افزون بود. فرهنگ سالارپروفیسورداکتراحمدجاوید رییس دانشگاه کابل دریک نشست مطبوعاتی که بنده هم بحیث خبرنگار روزنامه کاروان درآن جا حضورداشتم, گفته بود که در دشت علی آباد (پهلوی باغ علی آباد همان جا که دانشگاه کابل از طرف امریکا ساخته شده است) یک استادیوم بزرگ ورزشی رابه امداد یکی از سوداگران کابل اعمار می کند. دوره ریاست فرهنگ سالارپروفیسورداکتراحمدجاوید سومین رییس انتخابی دانشگاه کابل با موفقیت و شگوفایی فراوانی پیش می رفت که بلای کودتای شوم داودخان در26 سرطان 1352 گریبانگیر مردم ما شد  که همه حقوق و آزادی های اکادمیک ومدنی شهروندان را ظالمانه در بند کشید و با الغای انتخابات آزاد اکادمیک, هم دانشگاه کابل را ضربه زد وهم فرهنگ سالارپروفیسورداکتر احمدجاوید را از  ریاست دانشگاه کابل برکنار کرد.

    دیکتاتورداودخان دشمن دانش وفرهنگ قند فارسی

  داودخان که یک آدم خودکامه, مستبد, فاشیست و فارسی ستیز بود, نخسین اقدامش, برکناری وبه محاکمه سوق دادن فرهنگ سالار پروفیسور داکتر احمدجاوید رییس انتخابی دانشگاه کابل بود. داستان از این قراربود که درسال 1351 بلای خشک سالی و عدم موجودیت مواد خوراکه, کشور را فراگرفته بود و دانشجویان دانشگاه کابل در لیلیه نیز به چنین مشکلاتی مواجه شده بودند. فرهنگ سالار پروفیسورداکتر احمدجاوید بحیث رییس دانشگاه کابل با مسؤلیتی که داشت, امر داد تا مواد خوراکه بصورت فوق العاده, برای دانشجویان لیلیه خریداری شود. دیکتاتورداودخان, همین که با کودتای شومش خودرا رییس دولت اعلام کرد, نخست لایحه اکادمیک وانتخابات آزاد دانشگاه کابل را لغو کرد وبدنبال آن, فرهنگ سالار پروفیسورداکتراحمدجاوید را که یک استاد نامدار  زبان قند فارسی در دانشگاه کابل بود, از ریاست دانشگاه کابل برکنار وبه همان بهانه دروغین, به محکمه سوق داد که چون یک اتهام کاملا سیاسی و دروغ وبی پایه وبی مایه بود, فرهنگ سالارپروفیسورداکتر احمدجاوید از محکمه با سرفرازی زیادی, براءت گرفت و دیکتاتور داودخان وفاشیست هایش سیاه روی شدند.

  اسارت اکادمیک در دانشگاه کابل

  صدیق محبی رییس انتصابی دیکتاتورداودخان در دانشگاه کابل

   دیکتاتور داود خان که لایحه آزادی اکادمیک دانشگاه کابل را زیرپا کرده بود, دریک اقدام استبدادی بعدی اش, به عوض فرهنگ سالارپروفیسورداکتراحمدجاوید سومین رییس انتخابی دانشگاه کابل,  صدیق محبی استاد دانشکده پولی تخنیک راکه تحصیلات روسی داشت وپختوزبان وخلقی وبه مذاق دیکتاتور داودخان برابر بود, بحیث رییس دانشگاه کابل فرستاد.

  دوره 5 ساله حکومتداری دیکتاتور داودخان با همین ضدیت او با آزادی اکادمیک در دانشگاه کابل باثر کودتای خونین 7 ثور 1357 به پایان رسید ودوره زشت تر وبدتر واختناق واستبداد واسارت دانشگاه کابل وارد مرحله خشن تر شد.

      آغاز دوره جنایتکارانۀ بگیر و شکنجه وبکش  در دانشگاه کابل

  بدنبال کودتای خاینانه و کشتار بیرحمانه مردم بوسیله کودتاچیان وحشی خلقی وپرچمی در 7 ثور 1357 و اشغال کشور بوسیله قشون سرخ روسیه بلشویک در6 جدی 1358 سلسله گرفتاری وشکنجه واعدام های دسته جمعی مردم ما به شمول دانشگاهیان, وارد مرحله نوین شد و عبدالرشید جلیلی, عزیرالرحمن سعیدی واسدالله حبیب روسای مارکسیست لینینست روسای انتصابی دانشگاه کابل وهمچنان  روسای فرمایشی وحزبی دانشکده ها همراه با منشی های حزبی دانشکده ها, همچون حیوانات وحشی بجان استادان, دانشجویان وکارمندان دانشگاه کابل افتادند و عوض ارتقای سطح دانش وبهبودی اوضاع دانشگاه کابل,  همه فکر وهوش شان برای گرفتاری وشکنجه و کشتار استادان, دانشجویان وکارمندان دانشگاه کابل بکارافتاده بود. خلقی ها وپرچمی های شرف باخته و وجدان فروخته که بمانند حیوانات وحشی بجان تمام مردم کشور افتاده بودند و دست به کشتار همه اقشار وگروه های کشور میزدند که نتیجه آن قتل 2 میلیون شهروندان بیگناه مان و مهاجرت و فرار بیش از 5 میلیون شهروندان ما به کشورهای همسایه ودور ونزدیک بود ودانشگاه کابل نسبت همین جنایات نابخشودنی  حکومت خلقی ها وپرچمی ها, شدیدترین آسیب اکادمیک وبشری را متحمل شد ونوبت که به دوره جنگهای داخلی وطالبان  رسید, دانشگاه کابل, یامسدود شد و یاهم نمی شد به آن به مفهوم واقعی کلمه, دانشگاه گفت.

  ادامه اسارت دانشگاه کابل درحکومت مافیایی حامدکرزی واشرف غنی احمدزی

  دوره پسا طالبان که با حکومت دست نشانده امریکایی حامدکرزی واشرف غنی احمدزی رقم خورد, امید می رفت که آزادی اکادمیک به دانشگاه کابل برگردانده شود وپس از سال های سال, استادان دانشگاه کابل, سرنوشت اکادمیک شان را بدست خود بگیرند وبا برگزاری انتخابات آزاد بتوانند رییس دانشگاه وروسای دانشکده های خود را خود انتخاب نمایند مگر ای بسا آرزو ها که خاک شده.

  اشرف غنی احمدزی که با حامدکرزی باصطلاح (قان وقرت) است, درهمان دمادم فرارطالبان به وطن اصلی شان یعنی پاکستان وتشکیل حکومت انتقالی وموقت, وانتخابات پراز تقلب, بدون هیچ رتبه علمی ولیاقت وکفایت وداشتن سابقه شناخت وکار در دانشگاه کابل, به دانشگاه کابل حمله کرد وخودرا رییس دانشگاه کابل ساخت. باید وشاید که همه امور دانشگاه کابل مطابق معیارهای قبول شده جهانی وبا پول های گزافی که به کشور سرازیرشده بود, بازسازی و نوسازی می شد, مگر اشرف غنی احمدزی بهدف پختونیزه کردن ودامن زدن به نفاق وشقاق تباری , دانشگاه کابل را به لجن کشانیدو چنان به تفوق خواهی اوغانی دامن زد که بوی گند این تفوق خواهی روزتا روز تار وپود کشور را به خطر انداخته حتی در ارکان لشکری وکشوری ورسانه ها وانتخابات رخته کرده است تا جایی که حامدکرزی واشرف غنی احمدزی از برنده شدن فارسی زبانها در انتخابات شورای ملی از کابل, هرات و از غزنه, ودیگر شهرها جنون به سر شان زد و حیوانات وحشی پاکستان یعنی طالبان را بجان غرنویان انداختند تا این (مرکز فرهنگ وتمدن اسلامی) رابمانند علا الدین جهانسوز دوباره به آتش جهل  وبربریت خود بکشانند.

  حالا که سرنوشت دانشگاه کابل طی 45 سال اخیر به بازی گرفته شده وبه اسارت کشانیده شده است واز یک دست اختناق واستبداد  به دست دیگر استبداد واختناق انتقال می یابد,

بنده بحیث یک استاد سابق دانشگاه کابل,

 از همه استادان ودانشجویان همه دانشگاه های کشور

ازهمه جوامع مدنی ومدافعان حقوق شهروندی

ازهمه سازمان های حقوق بشر

از همه رسانه های آزاد وطرفدار آزادی های اکادمیک

ازهمه طرفداران دانش وفرهنگ بالنده وپیشرونده

 درهمه شهرها, تقاضا دارم تا دست بدست هم بدهند وبه پا برخیزند و دست حکومت لجن زده را از یخن دانشگاه های کشور کوتاه نمایند و از راه های مسالمت آمیز وقانونی , آزادیهای های اکادمیک وازجمله بصورت حتمی, آزادی انتخابات روسای دانشگاه ها ودانشکده ها را به محیط اکادمیک دانشگاه ها برگردانند. بدون تامین و داشتن آزادی اکادمیک به دانشگاه ها, دانشگاه از مفهوم اصلی خود بیرون میباشد.

.......................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin