Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

داکتر شکر الله کهگدای

سابق استاددانشگاهٔ کابل

 

فراخوان ضدیت با

خلقی ها وپرچمی های جنایتکار

 

در این روزگار آشفته بازار سیاست که به یک میدان کش وگیر بزکشی تبدیل شده وهر جناح بصورت قانونی ویا فرا قانونی دارد طناب قدرت را به طرف خود کش می نماید و حتی با تقلب های گسترده وفساد زا. ودرمیان این آشفتگی بازار سیاسی, خلقی ها وپرچمی های جنایتکار که فکر می کنند جنایات نابخشودنی شان از اذهان مردم ما زدوده شده, دست به نمایشگری مذبوحانه می زنند تا اگر بتوانند بازهم در گوشه از قدرت به یغما رفته, جا باز نمایند وبازهم به دسیسه وقتل وکشتار مردم دست سرخ نمایند.

   دراین روز های که 31 سال از گریز ارتش سرخ از سرزمین آزادی خواه مان می گذرد, مدتی است که خلقی های جنایتکار (داره تره کی ) گاهی در طویله نورمحمدتره کی در کارته چار, وگاهی هم نزدیکان حفیظ الله امین در داخل وخارج کشور وهمچنان سرسپره های ببرک کارمل شیاد و نجیب سفاک, برای بیگناه نشان دادن و جنایت زدودن این  جنایتکاران  قرن 20, می کوشند تا برای آن ها بینی خمیری بسازند,وقهرمان سازی نمایند، مگر غافل ازا این که نمی شود چشمدید وذهن میلیون ها هموطن داغدیده مان را که نزدیکان شان را در دوران فرمانروایی این  اهریمنان از داست داده اند به باد فراموشی سپرد.

  خلقی ها وپرچمی های جنایتکار چنان عربده سر می دهند که گویا جنایت 7 ثور 1357 یک حرکت خودجوش سیاسی ونظامی بوده و رهبران روسیه بلشویک از آن آگاهی نداشتند, درحالی که در روزهای آخری حکومت استبدادی سردار سرخ محمدداود خان که بنده  در دانشگاه کابل مدیر نشرات بودم, دوست عزیزم آقای عبدالطیف وهابزاده مدیر تحریات دانشگاه کابل بمن گفت که یکی از بلندپایه گان سازمان جاسوسی روسیه بلشویک بنام پاپوکین بنام مشاور به وزارت داخله آمده است وشاید اتفاق بدی برای کشور نقشه کشی نماید. چند روز نگذشته بود که میراکبرخیبر اندیشه پرداز پرچمی ها به دستور سفارت روسیه درکابل ترور شد تا زمینه بلوای سیاسی فراهم گردد وهمان بود که خلقی ها وپرچمی به کابل ریختند و همین که هفت مرد خبیث( رهبران خلق وپرچم) بدنبال هیاهوی قتل میراکبر خیبر گرفتار شدند, نقشه کودتای خونین کمونیست ها به دستور «ک ج ب » براه افتاده منجر به جنایت 7 ثور 1357 شد.

 

  خلقی ها وپرچمی های جنایت کار که شناخت کامل از همه چهره های تاثیرگذار اجتماعی وسیاسی داشتند, بدون درنگ دست به گرفتاری وشکنجه و قتل شخصیت های بزرگ کشور زدند وتا توانستند گرفتند وشکنجه کردند وکشتند وپشته ها را از کشته های بیگناهان مان لبریز ساختند.

  سال های سیاه وپرجنایت خلقی ها وپرچمی های که به زور روسیه بلشویک به قدرت رسیده بودند, هیچ گاهی از برگ های تاریخ میهن مان شسته نمیشود, مگر بیایید از رخ دیگر خلقی ها سخن بزنیم واگر از همه جنایات نابخشودنی خلقی ها وپرچمی های سخن برانیم , مثنوی هفتاد من کاغذ می شود, واما این وظیفه وجدانی وایمانی هر شهروند ما است تا به وسیله گفتار ونوشتار, نسل های امرزو وفردا  را از جنایات بشری این دو گروه نابکار واهریمنی آگاهی بدهند که منجربه قتل 2 میلیون هموطن ما ومهاجرت 5 میلیون دیگربه کشورهای همسایه ودور ونزدیک شد وتابه حال این روزگار تلخ از میهن ما دامن برنچیده است.

   روس ها که از بیرون راندن یک گروه از فرمانبرداران شان  (پرچمی ها) از قدرت بوسیله گروه دیگر فرمانبرداران شان  (خلقی ها) نا راض بودند, در صدد  راهیابی و جابه جایی مجدد پرچمی ها بودند وهمان شد که دست به تجاوز عریان سربازان خود به کشورما  در 6 جدی 1358 زدند وبا کشتن حفیظ الله امین  که خود را سردمدار بی رقیب قدرت کشورما می دانست , پرچمی ها را بالای میله های تانک های شان پس آوردند وبه قدرت بالاکردند وهمان بود که حکومت ببرک کارمل – داکتر نجیب, تعدادی از دو آتشه های هواخواه نورمحمدتره کی وحفیظ الله امین را به زندان پلچرخی مهمان کرد.

  حکومت ببرک – نجیب به این خلقی های زندانی (دو آتشه های تره کی وامین) نام (باندیست) داده وبوسیله خاد زندان این نام را عام ساخته بودند و دیگر زندانیان نیز به آن ها باندیست صدا می کردند وهر موقعی که دست می داد به این باندیست های فحش وناسزا داده ولت وکوب شان می کردند. خاد جهنمی نجیب چند نقشه رابرای باندیست ها کشیده بود, یکی این که از آن ها به حیث جاسوس برضد سایر زندانیان که به آن ها (اشرار وضد انقلاب) می گفتند استفاده ابزاری می کردند, دیگر این که زمینه ناسزای گویی وحتی حواله مشت و لگد رابجان باتدیست ها توسط دیگر زندانیان مهیا می ساختند و دیگر این که زندانیان دیگر را برای شکنجه روانی به اتاق های باندیست ها می انداختند تا هردوطرف شکنجه روانی شوند. باندیست ها از هم اتاقی بودن با ضد انقلاب رنج می بردند و زندانیان  باصطلاح ضد انقلاب , از هم اتاقی بودن با باندیست ها نیز رنج فراوان می کشیدند. 

  این باندیست ها شامل وزیر, معاون وزیر, والی , قوماندان ودیگر خلقی های کمونیست بودند بمانند: داکتر شاه ولی, فقیر محمدفقیر, محمودسوما, عبدالحکیم شرعی جوزجانی, منصور هاشمی, سرسام, مالیار,ظاهرچوپان, طوفان, قدوس غوربندی,عزیزمدیر لیسه امانی قاتل شاگردان و خلیل برادرش, بشرمل, شیرجان مزدوریار, عبدالرشید جلیلی, عبیدالله تلاش, قادر منشی حزبی دانشکده طب کابل, محمد عثمان روستامل تره کی, عبیدالله محک, شیرمحمدولسیار, و ... که چهره های مسخ شده, زشت  و هنجارهای پلید وشیطانی داشته چرخ  شایعه پردازی و دروغ پراگنی و استخبارات پرچمی ها را به دستور روس ها بدوش می کشیدند.

این باندیست ها گرچه پس از اشغال افغانستان به وسیله روسیه بلشویک  و به زور پرچمی ها به  زندان پلچرخی انداخته شدند, مگر چون مغز وکله شان از آتش تفکر کمونیستی می جوشید, بازهم به اندیشه های کمونیستی پابند بوده از هیچ نوع دشمنی با مرمان کشور دست بردار نبودند.

  سازمان جهمنی جاسوسی خاد به رهبری داکتر نجیب که کارش تنها گرفتاری وشکنجه واعدام شهروندان ما بود, چون بوسیله سازمان جاسوسی روسیله بلشویک( ک ج ب) رهبری می شد,  بسیار کارکشته بود و در کلیه دفتر های لشکری وکشوری دامن گسترده بود ویکی از آن کانون های جاسوسی اش همان زندان پلچرخی بود.

 خلقی های زندانی که همه دربست, درخدمت روسیه بلشویک قرارداشتند, می گفتند که هرچه رفقای شوروی شان تصمیم بگیرند بدون چون وچرا به آن سرتسلیم فرو می أورند  ودرهمکاری جاسوسی برضد مردم ما همکار وهمدست همدیگر بودند.

   خلقی ها وپرچمی های فرمان بردا روسیه بلشویک به همان نام های که روس ها به هنگام اشغال کشورهای آسیای میانه( تاجیکستان, اوزبیکستان, تورکمنستان, قزاقستان, قیرغیزستان) آزادی خواهان را بنام اشرار (باسماچی), ضد انقلاب ونوکر خارجی می نامیدند, خلقی ها وپرچمی ها نیز مردم ما رابه همین نام ها خطاب می کردند.

خلقی های باندیست در زندان در دشمنی با مردم ما با این که خود نیز زندانی بودند, لحظه غفلت نمی کردند تا زندانیان بیچاره را به اعدام برابر نمایند. هرکدام این ها در وقت قدرت خود مرتکب جنایات بی شمار بشر ی شده بودند  ودر زندان نیز از اعدام مردم ما لذت می بردند.  پس از کودتای ننگین 7 ثور 1357 وبه ویژه تجاور روسیه به کشورما در 6 جدی 1358, مشاوران روسی که همه اعضای سازمان جهنمی ک ج ب روسیه بلشویک بودند در همه دفتر ودیوان وزارت ها به صورت مستقیم همه کارهای لشکری وکشوری را در دست خود گرفتند واز جمله گرفتاری ها وشکنجه ها واعدام ها و فرستادن زندانیان رابه اردوگاه های کار اجباری در سایبریا وکشیدن اعضای بدن  شان را در داخل خاک روسیه بدوش داشتند.

 خلقی های جاسوس

 بنده را به اتهام تبلیغ ضد حکومتی ومخالفت با تجاوز روسیه بلشویک و سربراه سازی اتحادیه استادان دانشگاه کابل,  به هنگام تدریس در دانشگاه کابل بازداشت و9 ماه در بی سرنوشتی با شکنجه های فراوان در کوته قفلی های زندان صدارت به صورت جزایی درقید کشیده شده بودم. همین که بنده را بازداشت کردند, بردند به اتاق کوته قفلی شماره 13 زندان صدارت. درآن جا یک خلقی جاسوس خودش را تورن رسول معرفی می کرد که می خواست از زبان زندانیان نووارد  رازهای نا گفته اش را بیرون بیاورد و به مستنطق ها گزارش بدهد تا روزگار زندانیان را سیاه وتیره ساخته به اعدام برابرشان نماید.  پس از آن بنده رابه اتاق 14 و سپس به اتاق 5 کوته قفلی 5 اتاقه بردند ودرهمه اتاق ها جاسوسان جابجا ساخته شده بودند تا از زندانیان بچاره گپ بکشند وپس از آن به کوته قفلی منزل سوم شمالی بلاک دوم پلچرخی با صدها زندانی دیگر انتقال دادند. در آن کوته قفلی یک شاگرد عزیزم در دانشگاه کابل بنام نصیراحمدپنجشیری, وجود داشت , برای بنده که در دهلیز بودم, یک کوته قفلی چارنفری را سرشته کرد که بهتر از دهلیز بود. در آن کوته قفلی با بنده, شیرعلی  از پاتخواه شانه لوگر,اسماعیل و نثاراحمد  هم اتاقی بنده بودند. نثاراحمد برای محاکمه به صدارت برده شد ویک جای خالی گردید. آقای حسن کاکر که یک استاد سالمند دانشگاه کابل بود, در رهرو همان دهلیز در بغل دیوار  با بسیار بیچارگی جای داشت که شب و روز زندانیان همان کوته قفی از پهلویش رفت وآمد داشتند و دلم بحالش باصطلاح سوخت واو را در همان کوته قفلی که شاگردم برایم سررشته کرده بود بردم. ما چند نفر باهم ساخته بودیم و آقای حسن کاکر با این که یک پشتونیست تمام عیار بود مگر آدم خوش مشرب, بذله گوی, مودب و باهمه با  حسن اخلاق رفتار می کرد وما باهم باصطلاح گزران می کردیم که بدبختانه چند روزی نگذشته بود که  قوماندانی زندان یک خلقی باندیست را بنام محمدعثمان روستامل تره کی رابرای جاسوسی به اتاق ما روان کرد که زندان را این جاسوس خلقی برما چند برابر تلخ تر ساخت. آقای حسن کاکر که آدم خوش برخورد بود با محمد عثمان روستامل تره کی جاسوس خلقی بار بار درگیرمی شد و به ویژه که حسن کارکر بمانند دیگر زندانیان ساعات 3-4 بجه شب از خواب بر می خاست و با زحمت زیاد برایش یک سطل آب را از تشناب ها پر می کرد وهمین که فردایش می خواست از سطل آب خود استفاده کند با تعجب درمیافت که همان خلقی جاسوس, آبش را دزدیده وتنها کله اش را با آن آب شسته است وبیچاره حسن کاکر می ماند وسطل خالی اش وهمین جا بود که جدالش با جاسوس خلقی شروع می شد. حسن کاکر به او می گفت( آبم را که حالا دزدی کرده ای تمام جانت را بشوی که گنده بوی می دهی). بجواب حسن کاکر می گفت:( توچرا خور میزنی). همین دعوا و دنگره وفحش دادن به خلقی جاسوس پایان نداشت.

  یک روز شیرعلی هم اتاقی مان به همه گفت که اگر  از زندان آزاد شود با تفنگچه روستامل را می کشد. من به شیرعلی وهم اتاقی هایم می گفتم که هیچ وقت هیچ راز وگپ خودرا به هیچ کسی نگویند. از شیرعلی بیچاره , همان روستامل تره کی جاسوس خلقی گپ کشیده بود و به اعدام برابرش کرد که در سال 1362 درجمع 385 زندانی دیگر اعدام گردید. شیرعلی می گفت که تازه عروسی کرده بود وهنگاهی که تلاشی به خانه شان در پاتخاو شانه لوگر آمده بود در تنور پت شده بود مگر خادی های او را از تنور کشیده  زیر شکنجه به اتهام کشتن یک سپاهی روس, در قوس 1362 آن بیچاره تازه داماد را  اعدام کردند.

  جشن وپایکوبی پرچمی ها وخوشحالی باندیست ها از اعدام مردم ما

     حکومت کمونیستی ببرک – نجیب که به پشتیبانی روس ها به قتل عام مردم ما ( به اصطلاح خودشان اشرار وضد انقلاب) کمر بسته بودند, در شب های که زندانیان را  از زندان پلچرخی در گروه های چند صد نفری برای اعدام در پولیگون پلچرخی دست ودهن بسته در دبه ها زیر مراقبت تانک های روس می بردند, در حوض آبازی طرف شمالی بلاک اول زندان پلچرخی جشن وپایکوبی وشراب نوشی پرچمی ها شروع میشد وباندیست های زندانی هم به خوشحالی وتبریکی به همدیگر می پرداختند.  بنده که چند باری بصورت جزایی, با باندیست ها هم اتاق ساخته شده بودم, شاهد بردن واعدام صدها هموطن عزیر خود بودم, مگر هنگامی که در بلاک های دوم وسوم بودم, شب های که زندانیان رابرای اعدام می بردند, برق همه بلاک ها را خاموش می کردند وآهنگ احمدظاهرشهید  را بنام (زندگی گر سر آید بندگی در کار نیست – بندگی گرشرط باشد زندگی در کار نیست) را دربلند گو ها با صدای بلند می گذاشتند وما می دانستیم که امشب شب اعدام صدها هموطن عزیر دیگر ما است.

   جزایی با باندیست ها

حکومت کمونیستی خلق وپرچم زیر فرمان روسیه بلشویک, چنان جنایت کار و  به مانند حیوانات وحشی خشن ودرنده بود که مردم ما را از هر شهر ودهکده وقشلاق می گرفتند وشکنجه می کردند و یا  با جرثقیل چقوری می کندند ومردم ما را در آن جا زنده انداخته انبارهای خاک را پیش چشم مردم بالای شان پرتاب کرده زنده به گور می کرند ویاهم به زندان ها آورده پس از شکنجه یا اعدام ویاهم به سال های طولانی در زندان محکوم می کردندوباین صورت مغز وکله شان از نفرت و بدبینی برضد مردم ما پر شده بود. در زندان نیز خلقی ها با زندانیان دیگر به شدت دشمن وبدبین بودند ودرمقابل زندانیان دیگر (با اصطلاح حکومت خلق وپرچم اشرار یا ضد انقلاب)  با این که از طرف حکومت پرچمی ببرک – نجیب زندانی شده بودند مگر شدت نفرت شان به خلقی ها بیشتر بود چونکه اکثریت خلقی ها مردمان وحشی وحتی که یگانش در کشورهای بیرونی هم رفته بودند مگر  دور از تمدن ونزاکت های مدنی ورفتار انسانی بودند. خود  پرچمی های ببرک – نجیب به خلقی های باندیست میگفتند واین نام باندیست به خلقی ها عام شده بود.

  زندانیان دیگر که مورد خشم خاد نجیب و هم قوماندانی زندان پلچرخی قرارداشتند  هرچند گاهی به صورت جزایی با خلقی های نا آشنا به انسانیت وپلید صورت وسیرت,  در یک اتاق انداخته می شدند. بنده را یکبار برای مدت طولانی در منزل دوم شرقی بلاک اول با چند پلید خلقی جزایی انداختند که که رنج زندان را صد برابر بیشتر ساخته بود. خلقی ها آن اتاق بنام های سرسام معین وزارت زراعت, مالیار معین وزارت مالی و بشریار والی خلقی  بودند.  با این که تشناب در داخل این کوته قفلی بود, این خلقی ها بحدی بوی گند می دادند که بوی 7 خر گنده بهتر از آن ها می بود. در همان دهلیز منزل دوم شرقی بلاک اول, خلقی های بیشتر در هر اتاق جابجا ساخته شده بودند که از مقابل هر اتاقش که تیر می شدیم بوی گند آن دماغ را بسیار آزار می داد. دریک اتاق برادر زاده های حفیظ الله امین هم بودند که پوست سر یکی اش بمانند شکمبه گاو پیچ خورده بود واز اتاق شان چنان بوی گنده بیرون فواره می کرد که پناه به ذالت الهی که بسیار رنج آور بود وباید بینی را محکم گرفته می گذشتیم.  قوماندانی زندان پلچرخی, درسال چارم زندان, بنده را بازهم جزایی ساخته با چند خلقی دیگر نیز هم اتاق ساخت که در آن اتاق قدوس غوربندی فرعون بویناک خلقی ها, محمدعثمان روستامل تره کی جاسوس گنده خلقی و چند خلقی جاسوس دیگر بودند که پناه به ذات الهی که بسیار گنده بوی می دادند وبوی گند آن ها بسیار ناراحت کننده بود که گویی در داخل کمود ها لوت زده باشند واوق اوق واستفراق ما می آمد مگر چه باید می کردیم. راه وچاره نداشتیم. یک بارهم بنده بحدی غضب شدم که یک سیلی سخت در روی چپ محمدعثمان روستامل تره کی جاسوس خلقی فروبردم که حتی دل محمدحسن کاکر را هم یخ کردم و تا زنده باشد درد آن سیلی از رویش نخواهد رفت.

صحنه جالب جنگ باندیست ها

  در سال 1363  که بنده جزایی در کوته قفلی منزل دوم غربی بلاک اول زندان پلچرخی برده شده بودم که بدبختانه با تعداد زیاد خلقی ها هم اتاق وهم دهلیز بودم و بسیار رنج آوردبود.  درهنگام یک ساعت تفریح که معمولا نظر به تصمیم قوماندانی زندان  برای هر اتاق زندانیان در نظر گرفته می شد, یک بار در حویل جنوبی بلاک اول زندان خاکباد وهیاهوی براه افتاد, دیدم که خلقی های تره کی وامینی به جان هم افتاده اند وچنان به سر و  روی وشکم وبدن همدیگر می کوبند که گویی حیوانات وحشی برای دریدن یکدیگر کمر بسته اند. تره کی ها وامینی ها در هنگام قدرت شان در شکنجه دادن ولت وکوب مردم ما مهارت پیدا کرده بودند چنانچه در آن روز  یک امینی یک تره کی را به زمین غلتانده چنان بالای شکمش لگد باران کرده بود که فغان تره کی به آسمان بلند شده بود ودرجای دیگر دو امینی دیگر بنام ظاهرچوپان و طوفان بالای سرسام (نامش یادم رفته) حمله آورده اورا لگد مال می کردند. ما (اشرار وضد انقلاب) از دیدن  صحنه جنگ این حیوانات وحشی چنان لذت می بردیم که در لباس نمی گنجیدیم و (جنگ ناخونک) می گفتیم تا بیشتر شاهد این چنین درگیری باشیم.  تا سپاهیان زندان در رسیدند, یکدیگر را خوب کوبیدند وزدند و لباس های همدیگر را توته وپاره کردند. برای ما صحنه جالب و لذت بخش بود وهمیشه دست به دعا بودیم تا بازهم این تره کی ها وامینی ها به جان هم افتاده یکدیگر را تکه وپاره نمایند تا ما لذت ببریم.

   تقاضای بنده از همه هم میهنان ما که شاهد جنایات بیشمار خلقی ها وپرچمی ها بوده اند این است تا در هیچ وقتی از بیان جنایات این ها دست برندارند وبه نسل های فعلی وآینده با گفتار ونوشتار شان, حق خون ها شهدای بخون خفته مارا تا بتوانند ادا نمایند.

.........................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin