Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

کلیم الله ناظر ــ فرانسه

     سلاله و دودمان

             ناظر " محمد صفرخان "

                     ( 2 )

      سخنی چند پیرامون

            روان شاد محمد اختر خان      

 

بیان و شرح حال بیشتر در بارۀ ناظر محمد صفر خان، از خودش و اسلاف وی تا حد امکان در نوشتۀ قبل نگارش یافت. حال، یادبودی از بازماندگان و اخلاف ناظر صاحب بالترتیب، به اعتبار عمر و سن پسرانش و نیز بقیه اعضای فامیل نموده، اینک گفتنیها در باره مرحوم محمد اختر خان فرزند ارشد این عشیره به آغاز گرفته میشود.

ناظر محمد صفرخان که پدر کلان پدری مذکور محمد عظیم خان و اخیرالذکر خانمی موسوم به میمونه داشت، "از قوم ملاخیل یوسفزی ــ افغان چترالی الاصل، از جمله فئودال های صوبه گلگت چترال بود"(1).بعد از محمد عظیم خان، محمد اعظم خان پسرش بههمان منزلت و جایگاه در محل یاد شده زیست داشت. "و حینی که انگلیس ها در جریان سیاست پیشروی خود در مناطق سرحد آزاد بین افغانستان و هند برطانوی بالای گلگت حمله نموده قلعه را تسخیر کردند، محمد اعظم خان و پسرش محمد ظفرخان به شهادت رسیدند و محمد صفرخان پسر دیگر محمد اعظم خان که تقریباً 15 ساله بود، مادر خود مریم و محمد اصغر برادر و صدیقه خواهر خورد خود را که 8 ساله بود از راه مخفی قلعه کشیده می خواست بعد تهیۀ توشه راه به ایشان بپیوندد که از طرف قطعه گورکه قوای انگلیسی اسیر گردید.

یک تاجر افغانی که بین ختای ــ هند ــ چترال و افغانستان به تجارت می پرداخت و با سردار عبدالرحمن خان و هم محمد اعظم خان دوستی داشت از حادثه دستگیر شدن محمد صفرخان خبر گشته بپاس دوستی با پدرش محمد اعظم خان، او را در بدل 30 تنگه بخارائی که عبارت از طلای بخارائیست از قطعه عسکر انگلیس خرید.

تاجر مذکور ضمن تجارت با محمد صفر خان به بدخشان آمده بود که سردار عبدالرحمن خان که در بخارا متوطن بود و در راه فعالیت های سیاسی خود بقسم داره مار تا سرحدات خبرگیری می کرد، تصادفاً به خانه دوست خود تاجر مذکور آمد.

محمد صفر خان که بین سراچه (مهمانخانه) و حرمسرای در رفت و آمد بود، توجه سردار عبدالرحمن خان را بخود جلب کرد و سردار از تاجر پرسید این کیست که این قدر اعتبار دارد و آزادانه رفت و آمد می کند. تاجر داستان محمد صفر خان پسر دوستش محمد اعظم خان را به سردار حکایت کرد. و چون سردار عبدالرحمن خان هم حین رفت و آمد های مکرر خود تا سرحدات با محمد اعظم خان که از جمله فئودال های منطقه بود آشنائی پیدا کرده بود، بنااً جهت ادای حرمت دوستی محمد صفر خان را از تاجر خواست و 30 تنگه بخارائی بوی داده، محمد صفر خان را با خود به بخارا برد.

بعداً که سردار عبدالرحمن خان به افغانستان حمله کرد و قطغن و بدخشان را پشت سر گذاشته از راه خان آباد به کابل آمده و پادشاه شد محمد صفر خان نیز همراهش بود و در خدمت امیر به درجات ناظر کارخانه، مُهربردار و امین الاطلاعات رسید و در زمان پادشاهی امیر حبیب الله خان تا شهادت امیر چندین سال نایب الحکومه قطغن و بدخشان بود"(2). ناظر محمد صفر خان با مستوره نامه ازدواج نمود. "مستوره خانم ناظر محمد صفرخان دختر ملا محمد یوسف کندهاری از قوم بارکزائی، اولاده شاه وال آخند مشهور به ګرندی بابای کندهاری بود. امیرعبدالرحمن خان در دورۀ سرداری، در راه فعالیت های سیاسی خود ملا محمد یوسف را که دوستش بود جهت تبلیغات علیه انگلیس به هند فرستاده بود و نامبرده در آنجا به شهادت رسید.

بعد از رسیدن به پادشاهی، امیر عبدالرحمن خان اولین کاری که کرد فامیل ملا محمد یوسف را از کندهار به کابل خواسته برای شان در درخت شنگ جای دولتی و معاش تعیین کرد.

ملا محمد یوسف از خانم اولی خود که فوت کرده بود یک دختر داشت بنام عایشه و خانم دوم ملا محمد یوسف از شوهر قبلی خود یک دختر داشت و از ملا محمد یوسف دختر دیگری پیدا کرد که عبارت از مستوره می باشد. امیر به بیوۀ ملا محمد یوسف گفت که یک دختر از پشت ملا محمد یوسف را بخود حق می دهم به هر که بخواهم بدهم بقیه به اختیار خود شما می باشد. همان بود که مستوره را به عقد نکاح ناظر محمد صفر خان درآورد"(3).

سرانجام ناظر محمد صفر خان از مستوره خانمش صاحب اولاد زیادی شد که از جمله صرف هفت تای آن به سنین بالائی رسیدند. بعدِ بدنیا آمدن محمد اختر و محمد انور (بسمل) شاعر، دختران این فامیل رابعه و صدیقه (وفات یافته در خورد سالی) و محترمه طاهره والده محمد بشیر"رفیق" می باشند. مرحوم بشیر"رفیق" از مفسران و مبصران بزرگ، در عین حال مترجم و مطبوعاتی نامدار کشور و صاحب استعداد والائی بود که آثار روزنامه نگاری، تحلیل و تفسیر سیاسی مذکور در روزنامه های اصلاح و انیس، همچنان مجلات ژوندون، پشتون ژغ وقت و سائر نشرات کابل گواه مانده گاری می باشند. بعداً رقیه نامه و صالحه نامه، محمد ابراهیم "صفا" شاعر و خورد ترین فرزند ناظر صفر همانا محمد اسمعیل "سودا" شاعر است که در بین جامعه آزاد، زندانیان سیاسی داخل ارگ شاهی و همچنان محبس عمومی دهمزنگ به "اسمعیل جان ترجمان" شهرت داشت.

محمد اختر، پسر بزرگ ناظر محمد صفر خان در سال 1265هـ. شمسی مطابق 1886 میلادی در کابل بدنیا آمد. نامبرده بعد سنین شش و هفت سالگی آموختن لسان، علوم دینی و علوم معاصر را توأم با خواندن قرآن کریم از مسجد آغاز نمود. در محیط خانوادگی و همچنان نزد فضلای عصر خود، ادبیات دری و دروس عربی را طور اصولی فرا گرفته، به آموختن صرف و نحو، حکمت و منطق پرداخت. او از نوآموزی به صوب بهترآموزی، از کتابهای متداوله عصر خود چون حافظ شیرازی، گلستان و بوستان سعدی، کلیله و دمنه و نیز یوسف زلیخا بهره و فیوض کافی برد. ازین که هنگام تأسیس دارالعلوم حبیبیه در 1903 م. بسن کم و بیش هفده سالگی قرار داشت، بمکتب شامل نشده و بعد تر راساً باجرای و ظایف رسمی پرداخت. به سِمت دهباشی سراوسان حضور تعیین و همینطور به پیشبرد سائر وظایف رسمی اشتغال یافت.

محمد اختر خان به موافقت نظر و متابعت مفکوره سیاسئ پدر خود ناظر محمد صفر خان، در زمرۀ هواخواهان و طرفداران راسخ و با پاس سردار نصرالله خان نائب السلطنه بود. در آن مقطع زمانی که محمد اختر خان مصروف پیشبرد امور ادارۀ امین الاطلاعات بود، به آموختن و کسب علوم و لسان خارجی نیز می پرداخت. محمد اخترخان بخاطر فرا گیری زبان انگلیسی ظفرحسن آیبک هندی را بحیث معلم خود گزید. ظفرحسن آیبک در خاطراتش می افزاید که "... و حکومت افغانی بر ما قیودات سختی را وضع کرد. در همین سلسله، ما را از منزل واقع در کوچۀ حضرت شوربازار بیرون کردند و خارج شهر نزدیک منطقۀ باغ بالا در قلعه چۀ ناظر محمد صفر والی قطغن و بدخشان نظربند ساختند. جائی که از نزدیکی های آن کسی عبور و مرور نداشت، چه رسد به آن که کسی به دیدن ما آید.

ناظر محمد صفر شخص مورد اعتماد سردار نصرالله خان نائب السلطنت بود، فرزند ناظر، محمد اختر وظیفه "امین الاطلاعات" را بر دوش داشت، به اصطلاح جدید او رئیس سی آی دی سردار نائب السلطنت بود ... در دوران اقامت در آن خانه، مرحلۀ آموزگاری من آغاز یافت. محمد اختر همراه با یک کاتب نوجوان دفترش که میرغلام محمد نام داشت و بعد ها در سفارت افغانستان در پاریس به حیث سکرتر اجرای وظیفه می کرد، جهت آموختن زبان انگلیسی نزد من آمد.

میرغلام محمد تخلص غبار را بر خود گزید، در شاعری به زبان فارسی در افغانستان مشهور شد و مورد عتاب حکومت وقت قرار گرفت و رهسپار زندان شد.

چون قلعه چه از دفتر محمد اختر بسیار فاصله داشت، از همینرو محمد اختر برای سواری من هفتۀ سه روز اسپش را به دست بیطار خویش می فرستاد تا جهت درس نزد آنها بروم..."(4).        

محمد اخترخان علاوه بر محبت و عشقی که به فامیل خود داشت، به اسلحه، اسپ کُمید و موترِ زیبای سوارئ مربوط خود نیز متوجه و متمایل بود. در آن زمان داشتن موتر تیزرفتاریکه سرش باز می شده با عرابه های زنجیره ئی، ساخت کمپنی انگریزی برنگ سُرمه ئی و سیاه در واقع کم پیدا یا "نادر کمیاب" بوده، در عین حال از لوکس هم بالاتر و داشتن آن در توان بسیاری مردم مستعد هم به آسانی میسر نبود. اسپ خاص سواری اش، انصافاً یک اسپ سپید مقبول و زیبا بود. فامیل ناظر تصویر زیبائی از آن با خود داشتند که محمد اخترخان سوار بر اسپ، در کمربندش تفنگچه آویزان بود، با لباسیکه درعکس فامیلی ناظر ( مربوط سال یکهزار و نهصد و هجده میلادی) به تن داشت، دیده میشد. با تأسف از آن موترش تصویری موجود نیست.

پدرم، محمد اسلم "بسملزاده" در زمینه برایم گفته بود که از اثر ناکامی سوء قصد یاد شده علیه امیر امان الله خان، هنگام صدور حکم جزای به توپ پراندن محمد اختر خان، علاوه بر حبس کوتاه مدت ناظر صفر خان، ضمن مصادره و ضبط تمام هستی و دارائی ناظر صفر، همان موتر تیزرفتارش نیز شامل اموال ضبطی گردیده، به ارگ انتقال یافته بود. بعد ها در زمان زمامداری نادرشاه، کدام یکی از اعضای خانواده شاهی آنرا در اختیار داشت که نامش بحافظه پدرم نبود. در حال حاضر، از همان عکس سوار بر اسپ محمد اختر خان نیز اثری بدسترس اعضای فامیل نمی باشد. یاد آور باید شد که فوتوی ناظر محمد صفر خان همراه با چهار پسر و هفت نواسه پسری وی، جمعاً به دوازده نفر میرسند. تصویر مذکور از اجرای عمل به توپ پراندن محمد اختر (1298ش. برابر 1919م.) که بامر و حکم قضاوتمندانه امیر امان الله خان صورت گرفته، کمی اضافه تر از یکسال قدامت و موعد تاریخی دارد. با داشتن مفکورۀ ضدیت با سیاست استعماری برطانوی، همانند پدر و نیز پدر کلان پدری خود محمد اعظم خان شهید و کاکایش محمد ظفر شهید پسر بزرگ محمد اعظم خان که این دو شخصیت مذکور بدست ملیشه یا گورکه انگلیسی مواجه به سزای توپ پراندن رسیده و کیفر دیدند، محمد اخترخان هم به عین سرنوشت شوم دچار شد، البته نه به دست عمال انگلیسی بلکه بدون محاکمه و به امر شفاهی شاه امان الله خان.

ناگفته نماند که محمد صفر خان در حین اجرای وظیفه امین الاطلاعات، در زمان زمامداری امیر حبیب الله خان، نسبت تأئید فتوای جهاد علیه انگلیس برای مدتی محبوس و قلعه چۀ ناظر واقع تپه ده کیپک، که قریب قصر باغ بالا و طور دولتی از طرف امیرعبدالرحمن خان برایش داده شده بود، نیز مصادره گردید. علاوتاً محمد اخترخان یک نفر خاص و مصاحب شخصی بنام دلاور خان یا دلوی پنجشیری نیز داشت که تا لحظه اخیر حیات در معیت و همرایش بوده و هر شش نفر همزمان در تپۀ شیرپور به توپ ها در عهد امیرامان الله خان پرانده شدند.

در برابر سوء قصد ناکام علیه جان امیر امان الله خان اضافه از محمد اختر خان هریک غلام حیدر خان سرحدی، عبدالله خان غلام بچه نائب السلطنه، محمد امین خان پسر محمد عمر خان محمد زائی، میرزا محمد علی خان تائب شاعر و از وابستگان دربار نائب السلطنه و دلاور خان پنجشیری که تعداد شان جمعاً به (شش) نفر میرسید به توپ امیر صاحب پرانده شدند. عبدالرحیم خان از خانوادۀ سعدالدین خان قاضی القضات و حافظ محمد اکبر خان فارغ شاعر و کتابدار سردار عزیزالله خان پسر نائب السلطنه به خاطر روی خانوادۀ شان که تعداد آنها هم به (دو) نفر میرسد از اعدام (به توپ پراندن) به حبس تخفیفِ جزا دیدند. درین قسمت ایجاب می کند روشنی انداخته شود که، ناظر محمد صفر خان پدر محمد اختر خان، همزمان با مجروحیت چشم و گرفتاری پسرش به حبس رفته بود. محمد انور خان "بسمل" برادر محمد اختر خان محکوم به حبس نشد، اما از اثر درخواست "بسمل" به امیر که برادرم به توپ پرانده شده، پدرم حبس گردد و من آزاد بمانم، انعکاس آن در بین مردم چه خواهد بود؟ یعنی که من این موضوع را افشا کرده باشم. بنااً برای اینکه سئوال مشمئز کننده ای تبارز نکرده باشد، "بسمل" طور مصلحتی حبس گردید. ناظر محمد صفر خان بزودی از زندان رهائی یافت ولی "بسمل" مدت دو سال را در حبس سپری نمود. سردار محمد کریم محمد زائی که از ابتدا در جلسات جمعیت سِری باثر اختلاف نظر و ممانعت پدرش شرکت نکرده بود بری الذمه گردید که (یک) نفر میشود. سردار محمد محسن محمدزائی و بالاخره ملا عمادالدین هندی که راپورش را امیر امان الله خان به اثر شهادت یک نفر هندی دیگر بنام امرالدین هندی که در کوتوالی کار می کرد، اعتبار داده و منحیث جاسوسان قضیه یا اطلاع دهندگان که تعداد شان به (دو) نفر می رسد هیچ جزا ندیدند. ملا عمادالدین هندی بمجرد رهائی غایب شد، چون وظیفۀ داده شده مقامات مربوط و همکار برطانوی خویش را بوجه احسن بسر رسانده و اهدافش را بدست آورده بود، بصورت آنی از کشور خارج و دیگر اثری از او دیده نشد(5).

محمد اختر خان نزد اعضای خانواده و دوستان ملقب به "آغای گل" بود، او در 21 سالگی با آمنه نامه عقد نکاح و ازدواج نمود. آمنه بنت سعد الله خان که از طرف اعضای فامیل برایش "بی بی کو" می گفتند، درجه دختر خاله محمد اختر فقید را نیز داشت. مادر آمنه بنت سعد الله خان، بدیگر عباره خواهر اندر مستوره که خانم ناظر محمد صفر خان است، صبیه شوهر قبلیِ خانم دوم شهید ملا محمد یوسف خان بارکزائی می باشد. بدین اساس سعدالله خان و ناظر محمد صفر خان باصطلاح مروجه باجه های همدیگر بودند. برادران مرحومه آمنه عبارت از مرحومان رحمت الله خان و حمید الله خان هستند. زندگی مشترک محمد اختر خان و آمنه مرحومه سیزده سال دوام کرد، اما صدور فرمان شفاهی و حکم امیر امان الله خان، بالوسیله به توپ پرانده شدن محمد اخترخان همه را قطع کرده و از بین برد. ثمرۀ زندگی مشترک و قلیل المدت آمنه و محمد اختر خان سه پسر به اسم محمد اکبر خان "اختر"، محمد آصف خان "اختر" و محمد هاشم خان "اختر" می باشد. هنگامیکه این سه برادر به فقدان پدر مواجه شدند، هرکدام بالترتیب از سنین 12، 10 و 6 سالگی بالاتر نبودند.

محمد اختر خان شخصیت صاحب خصوصیاتی بود که دسترسی کامل در امور سیاسی داشت، او دارای اوصاف و خصلت جدی، یک مقدار تند مزاج و تند خو، اضافه تر متکی بخود ،باغرور و قاطع بود. مگر در نهایت امر شخص محاسب، دقیق، مصمم، راست و درست بود. وی به تناسب سائر حالات زندگی، زیاده تر درعالم سیاست آمیخته بود. محمد اخترخان همانند پدرش ناظر محمد صفر خان، علاوه بر سیاست اصلاح طلبی، خواهان تغییر به نظام سالم دولتی و در مخالفت، ضدیت آشکار و شدید با سیاست استعماری برطانیه و پیروانش در منطقه قرار داشت. غرض اصلاحات متوازن و مناسب در امور سیاسی دولت، با حفظ و نگهداشت ارزشهای دینی و با در نظرداشت خواسته های اکثریت مردم، برای کسب و حصول استقلال کشور، بصورت قطع برانداختن و سقوط زمام سیاسی کشور را از مجاری دیگر مانند از بین برداشتن امیر حبیب الله خان لازمی نمی دانست. وی آنقدر ها چپ افراطیگرا هم نبود، لذا به سیاست سردار نصرالله خان نیز متابعت و موافقت داشت. همانست که از جانب سردار مذکور، ناظر صفر خان و بعد تر محمد اختر خان سِمت "امین الاطلاعات" عهد زمامداری امیر حبیب الله خان را بعهده داشته و هر دو از مصاحبین نزدیک و خاص سردار نصرالله خان بودند.

 

مرحومه آمنه (بی بی کو) خانم محمد اختر خان فقید که در عنفوان جوانی از همسر بودن، حمایت، ملاطفت و محبت شوهر محروم شد، دارای خصلت بس نیکو بوده، یک خانم حلیم و ملایم، برده بار و کم حرف، آرام و بیغرض بود. آن مرحومه در اواخر عمر که از گردش و پا بازمانده بود، بدون طلب استمداد دیگران نشسته و خود را کشان کشان بر روی زمین پیش برده، رفع مشکل کارش را مینمود. تا اخیر در منزل پسر دومی خود مرحوم محمد آصف خان "اختر" حیات بسر برد که بخوبی و احترام کامل از جانب مرحوم محمد آصف "اختر" و فامیلش مواظبت و نگهداری میشد.

 

 تصویر خانم اختر جان با پسران و تعدادی از نواسه هایش

 

امیر امان الله خان در کابل بقدرت رسید، او سلطنت افغانستان را از سردار نصرالله خان بعد شش روز و چند ساعت امارتش که در جلال آباد اعلام کرده بود، کسب نمود. از طرفی سردار نصرالله خان نخواست ازین رهگذر جنجال و خونریزی واقع گردیده و افغانستان همانند ادوار شاهان گذشته به خانه جنگی ها مواجه شود. از جانب دیگر خواستنِ با زنجیر و زولانه ناظر محمد صفر خان نائب الحکومه قطغن و بدخشان بمرکز به جرم اینکه بنام امیر نصرالله خان در ایام چند روزه زمامداری سیاسی اش برای او بیعتنامه آن منطقه را فراهم کرده بود. بالاخره همینطور بعد ها حبس سردار نصرالله خان در کوتی ارگ بنام "جرثقیل" و جریان سائر پیشامد های سیاسی برای محمد اختر خان بیرون از حد تحمل گردیده بود، که همه اینها در خور ملاحظه می باشند. هرچندیکه ناظر محمد صفر خان در آنوقت از حبس رها بود اما در خصوص بیحرمتی، شکنجه و آزار سردار نصرالله خان افواهاتی بین مردم پخش و جریان داشت. اضافه بر تمامی حالات فوق، تخالف شیوه ها یا پالیسی عملی سیاسی، اجراآت و معاملات طرف صاحب قدرت، در قطار عواملی بودند که آگاهی، اطلاع و مشاهده چنین قضایا و امثال آنها، سیاستاً محمد اختر خان را به غیظ و تحرک سیاسی شدید و عاجل انداخته، بدون ملاحظه و دقت، وادار و آمادۀ تشکل پر شتاب جمعیت سِری ای ساخت.

فعالیت جمعیت سِری محمد اختر خان، تعداد ناچیز شاملین آن، بعداً مخالفین آن نهاد که سر باز زده و اشتراک نکردند، با آنهایکه این حرکت را پیش بردند، با حصه گرفتن و شمول جاسوسانی که اخیراً آنرا به ناکامی بردند و در نتیجه تعدادی به توپ پرانده شد و یک تعداد دیگر به حبس انداخته شد و یا جاسوسانی که رها شدند، مختصراً یاد آوری صورت گرفت چه شرح و بیان تفصیلی آن اضافی و تکراری خواهد بود. موضوع متذکره یا داستان جمعیت سِری محمد اخترخان، در آثار و نوشته نویسندگان بزرگ داخل افغانستان و بالاخص پژوهشگران و مؤرخین بیرون مرزی کشور ما بازتاب مفصل و مشرح دارد که از محترم داکتر اکرم عثمان، نصیر مهرین، لطیف ناظمی، مهدیزاده کابلی، احسان لمر، اکادمیسین دستگیرپنجشیری، یادداشتهای محمد حیدر "اختر" فرزند دومی محمد اکبر"اختر" پسر ارشد محمد اختر خان یا بعباره روشنتر نواسه محمد اختر خان فقید و سائر محترمانی که شاید در زمینه به مطالعه آثار شان توفیق حاصل نشده باشد، میتوان به نیکی نام برد. همین قسم، کتاب های تاریخی نامداری مانند "افغانستان درمسیرتاریخ" جناب میرغلام محمد غبار در صفحات 746ــ750 ، "ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان" ښاغلی سید مسعود پوهنیار شامل صفحه 73 و 74 جلد اول و صفحه 19 و 20، 112 و 113، 120 و121 جلد دوم (6) و همچنان "برگی چند از نهفته های تاریخ در افغاستان" محترم خالد صدیق مندرج صفحات 358 ــ 382 ج. اول و318 ــ320 ج. دوم و سائر عالیقدران درین عرصه قابل یاد آوری همراه با ابراز سپاس میباشند که از خانواده ناظر یاد و شرح حالشان را، آنچه در خور شأن بوده لطف نموده و بیان داشته اند.

و هم زیر عنوان "جمعیت سری محمد اخترخان" بصورت بسیار مختصر چنین آمده: "پس از آنکه نصرالله خان توسط امان الله خان زندانی شد و جنبه بد رفتاری با او در زندان در میان مردم پخش شد. او طرفداران نصرالله خان را جمع کرد (محمد اخترخان) که هدف آنها کشتن امان الله و به پادشاهی رساندن سردار نصرالله خان بود جمعیت سری محمد اخترخان برای ترور شاه امان الله در مسیر پغمان در منطقه قرغه با شکست مواجه شد. و تعدادی اعدام و بعضی اموالشان مصادره شد(7).

 

توقیف محمد اختر خان


مرحوم محمد اسلم (بسملزاده) پدرم در باره سوء قصد یا توطئه ناکام محمد اخترخان علیه جانِ امیر امان الله خان برایم چیزهای گفته که ممکن دلچسپ واقع گردد، ولو تکرار دوبارو یا چندبارهم باشد. در آن مقطع زمان، حوالی سالهای 1297 هـ. ش. که تصویر دسته جمعی فامیلی ناظر محمد صفر خان مبین آن میباشد، ملاحظه میشود که اسلم "جان" بسن و سالی بود (بگفتۀ مزاح و طنزنمای ناظر محمد صفرخان، همانا "جان" با مشدد ساختن "جیم" بمعنی شوخ و شیطان هم میشود) که در همه امور از شخصی و خانوادگی گرفته تا اقتصادی و بالاخره امور سیاسی غَرَض و دسترسی داشته، اجرای کار نموده و آنرا بسر میرساند. از نگاه سن و سال هم بعد از ناظر محمد صفرخان، محمد اخترخان و "بسمل"، همین اسلم (جان) پسر بزرگ بسمل، نواسه ارشد ناظر صاحب بود که به کلیه امور واقف و بسر رساندن آنرا مرعی می داشت. خلاصه "همه کاره" در موضوعات مربوط فامیل، یعنی "خوردِ کلان کار" بود. وی ضمن یاد آوری بعضی جریانات، بیان داشت که بسمل صاحب در آنزمان از نظر روش سیاسی یک امانیست بود، اما محمد اخترخان و پدرش ناظر محمد صفرخان مفکوره سیاسی خاص خود را که در بالا ذکر گردیده، دارا بودند. در یکی از روزها محمد اخترخان برای اسلم جان گفت که امروز برای نان چاشت در حدود ده، دوازده نفر مهمان دارد، برایشان ترتیبات بگیرد. اسلم جان می پرسد که آیا آغا جانم هم باشد؟ در جواب می شنود که نه، محمد انور و دیگر کسی نباشد و حتی خبر هم نشود چرا که خاص است. پدرم گفت: ترتیبات مهمانی را در مهمانخانه یا سراچه گرفتم. چاشت همان روز در حدود بیش از ده نفر آمدند، نان خورده، وقت زیاد را نگرفته و یکه یکه برفتند. من دیگر چیزی نفهمیدم.

شاید یک یا دو روز بعد، اعضای فامیل ناظر که همگی یکجائی با هم زیست مشترک داشتند، دور دسترخوان نشسته، آماده و یا در شروع صرف طعام بودند که بسمل صاحب وارد شده، خفه و گرفته معلوم می شد، حتی در صرف غذا هم شرکت نکرد. از وی جویای آن همه افسردگی اش شدند، بالاخره بسمل صاحب لب به سخن گشوده و گفت که امروز علیه امان الله خان سوء قصد صورت گرفته... با شنیدن این سخنان، بی بی جان خانم محمد صفر خان که خانم آگاه، مدبر، با اقتدار و صلاحیتدار فامیل بود پرسید محمد اختر کجاست، این کار محمد اختر نیست؟ بسمل سر را به مثبت بودن پرسش تکان داد. خانم محمد صفر خان به آواز بلند گفت: بگیرید این دسترخوان را برداشته و جمع کنید، که دسترخوان ناظرصفر دیگر برای همیش بسته و جمع شد. همه به تألم و تأثر بسر برده و انتظار می کشیدند که بسر شان چه می آید. همانا بعد از مدتی عساکر کوتوالی آمده و پرسیدند محمد اختر کجاست؟ برایشان گفته شد که در خانه نیست و نیامده. آن ها قبول نکرده و خواستند به تلاشی بپردازند، با بی وضعیتی افزودند که اگر او را پیدا کرده و به ما بسپارید خوب، ورنه ....

تصویرمحمد اختر خان با دلاورخان پنجشیری

                    مشهور به " دلو "

 

 

ناظر محمد صفر خان حاضر شده و برایشان گفت با من بیائید. همانا ناظر صاحب و عساکر طرف خیابان یا به آدرس دقیق کوچه سیک بچه ها حرکت کردند، به استقامت منزل دلاور خان یا "دلو" که نفر خاص محمد اختر بود، تا از وی بپرسند محمد اختر خان کجاست و یا اقلاً نشانئ اگر داشته باشد، رهنمائی کند. قبل از بیانِ نتیجه این جستجو، باید خاطر نشان ساخت که بعد از تخریب پل قرغه ذریعه اعضای جمعیت سِری بمنظور اجرای سوء قصد بجان امیر امان الله خان غازی و محاصره و گرفتاری عاملین آنها توسط امین العسس، که محمد اختر خان از قضیه چون اطلاع حاصل کرد، به منزل دلاور خان رفت. "دلو" از قبل دو رأس اسپ سریع رفتار و تیزگام را در گلباغ تهیه دیده، آماده کار و حرکت بود. نامبرده به محمد اختر خان پیشنهاد کرد یگانه راه همین است که قبل از دست بکار شدن دولت، از راه کوتاه غیر موتررو به بدخشان و آنسوی دریای آمو گذشته و از خطر رهائی یافت. محمد اختر خان این نظر دلاورخان را نه پذیرفته، گفت با رفتن من دوستانم و فامیلم بصورت عام بدرد سر و حتی به تباهی مواجه می شوند. وجدانم بمن اجازه این گونه رفتار را نمی دهد. همانا بالای چپرکت دلاور خان دراز افتاده و بفکر فرو رفت. تفنگچه خود را بالای میز کنار چپرکت مانده و به "دلو" هدایت داد تا مواظب باشد و ببیند که می آید؟ اگر آغا صاحب بود (مرام محمد اختر خان از گفتن "آغا صاحب" ناظر محمد صفر خان است) و یا مامورین امنیتی هرکه بود برایش مشخص بگوید. لحظاتی بعد دروازه بشدت دق الباب شد. دلاور خان از بالا مشاهده کرد که مامورین پولیس به معیت ناظر محمد صفر خان هستند. محمد اختر خان پرسید کیست؟ "دلو" در حالیکه از آن بالا دروازه کوچه را می نگریست، با دست پاچگی و اضطراب جواب داد که آغا صاحب ... هنوز جمله اش تکمیل نشده بود که در آن واحد صدای فیر تفنگچه بلند شد. دلاور خان چون رو گشتاند، مشاهده کرد که محمد اختر خان از ناحیۀ سر غرق در خون شده است. تصمیم محمد اختر خان هویدا گشت که اگر تنها مامورین پولیس برای گرفتاری او می امدند، در برابر آنها ایستادگی و تبادله آتش می کرد و اگر آغا صاحب سر می رسید، خودش را می کشت. آنچنان هم کرد، با فیر تفنگچه به شقیقه راستش، که خود را نمی خواست در مقابل پدر سر افگنده ببیند، راحت ساخت ولی تقدیر رنگ و شکل دیگری به آن حادثه داد. گلوله بجای پاشان ساختن مغزش، با رسیدن به استخوان شقیقه که مستقیم نه بل بطور زاویه تماس کرده بود، بطرف چپ انحراف نموده، پشت سر را دور زده، چشم چپش را تخریب و از آنجا خارج شد. با شنیدن صدای فیر تفنگچه، ناظر محمد صفر خان به مؤظفین کوتوالی گفت حالا می توانید داخل شوید. عساکر محمد اختر خان را همرای "دلو" و ناظر محمد صفر خان برده و بعداً محمد اختر خان را به شفاخانه انتقال دادند. این که بسر خانم و فرزندان محمد اختر خان، فامیل ناظر صفر که پدر، مادر، برادران، خواهران، برادر زاده های او باشند چه گذشته، چه آمده و چه کشیده اند، شرح تمامی این حالات پُر از اضطراب بصورت دقیق و مشرح در هذا مبحث به آسانی و سادگی میسر نمی باشد.

نسبت از بین رفتن چشم چپ، ورم، پندیدگی و صدمه چشم دیگر محمد اختر خان که هر دو چشمش پانسمان و بسته بود، چند روز بعد در ارگ شاهی مجلس تکمیل استنطاق و محاکمه، به سردمداری شخص اعلیحضرت امیرامان الله خان دایر شد. جریان تفصیلی و طرز سئوال از طرف امیر امان الله خان ، ارائه پاسخ از جانب محمد اختر خان و بعضی از متهمین دیگر، در نوشته محترم نصیر مهرین، مواخذ آن و "افغانستان در مسیر تاریخ" بیان شده که تکرار جزئیات آن اضافی میباشد. در زمینه اگر به سوابق موضوع نظر اندازی شده و تحلیل دقیق صورت گیرد، از آن ارتباط و تسلسل تاریخی بروز مفکوره سیاسی خلاف یک دیگر، حادثه اختلاف عقیدوی، اقدامات عملی و نتیجتاً عملکرد جانب صاحب اقتدار و قدرتمند بدرستی هویدا و مبرهن می گردد. سردار نصرالله خان که نائب السلطنه دور زمامداری امیر حبیب الله خان بود، خود سردار موصوف نیز در دسته اصلاح طلبان و علیه مطلق العنانی قدرت برادر خود امیر حبیب الله خان بود، او نیز می خواست که مانند گفتۀ سردار حبیب الله طرزی، برادرش امیر نه، بل "رئیس حبیب الله" باشد و در غیر آن خلع گردد. اصلاح طلبان تندرو تر که سردار امان الله خان "عین الدوله" هم در آن شامل بود، عین مفکوره را در سر داشت به نحوی که حتی قتل پدرش نیز اگر لازم افتد باکی نداشته باشد. هر کدام این دو دسته از خود طرفداران و مخالفینی داشت که خویشتن را ذیحق و جانب مخالف را دور از آن می دانست. در دسته اولی، منجمله ناظر محمد صفرخان و پسر ارشد وی محمد اخترخان نیز اشتراک داشتند. ایشان علاوه بر نزدیکی، هواداری و طرفداری از مصاحبین خاص سردار نصرالله خان بودند چنانچه پسر بعد از پدر، در عهد امیر حبیب الله خان بمقام اداره " امین الاطلاعات" هم رسیدند.

 

آزمایش امان الله خان از محمد اختر خان

 

گفته می شود، روزی در بالای تپه مرنجان که تفرجگاه و محل تفریحی خوبی بود و از آن بالا، نمای کابل زیبائی و مقبولی خاصی بخود میگرفت، سردار امان الله خان عین الدوله با محمد اختر خان در حال گردش بودند. عین الدوله از محمد اختر خان پرسید. اختر جان اگر روزی اتفاق بیافتد که کدام کسی کاکایم سردار نصرالله خان نائب السلطنه را بکشد ، تو چه خواهی کرد ؟ محمد اختر خان بدون درنگ جواب داد که او را می کشم و لو خودت باشی. با شنیدن این جوابیه روشن و صریح، از این که عین الدوله چه مقصد داشت و از شنیدن پاسخ صریح و واضح چه نتیجه حاصل کرد، کدام تدابیر را اتخاذ و چه چاره باید بنماید؟، معلومدار است که شرح بیشتری را لازم ندارد. عین الدوله با دست و پاچگی در برابر نشان دادن این وفاداری و شجاعت محمد اختر خان، بحث را تغییر داده و چنین گفت: اختر جان این یک مزاح بود. محمد اختر خان بدون تشویش و هراس از عاقبت گفتارش، در زمینه دیگر چیزی نگفت و روی صحبت بدیگر سو تغییر کرد.

 

جریان محاکمۀ  محمداختر خان

 

در جلسه محاکمه منعقدۀ ارگ شاهی بریاست اعلیحضرت امیر امان الله خان، از محمد اختر که نسبت از بین رفتن و صدمه چشمانش تحقیق صورت نگرفته بود و با پانسمانی چشمانش بسته بود و هیچ نمی دید، پرسش و تحقیقات شفاهی از هر سو و در بارۀ شاملین سوء قصد صورت گرفت. رئیس جلسه محکمه ضمن این که درین محفل حکم مستنطق را نیز بخود گرفته بود و یا بعباره دیگر وظیفه قاضی تحقیق را نیز اجرا می کرد، از این عمل خویش دو مرام داشت. یکی اینکه بشنود حادثه سوء قصد علیه جان خودش برای نجات و بر سر قدرت رساندن سردار نصرالله خان بوده یا چه؟. تا که آنگاه بتواند با دست باز و طور بالاستحقاق هر چه بخواهد بر سر اعضای جمعیت سِری بیاورد. دو دیگر اینکه اگر محمد اختر خان ابراز ندامت و یا انکار کند، علاوه بر اینکه او را به نظر نائب السلطنه ناسپاس نشان بدهد، از اینکه "بسمل" برادر خورد محمد اختر خان با امیر امان الله خان نزیک بود بین شان دشمنی و دوری اندازد. احیاناً در اخیر امر، شاید می خواسته با صدور فیصله در جزای عمل محمد اختر خان تخفیف بیاورد که این فرضیه ضعیف و غیر محتمل به نظر می رسد. در تحقیق هیچیک از مرام های امیر برآورده نشد، چه محمد اختر خان با جملات مختصر گفت که این خواست خودم بود و چیز دیگری در میان نیست. با شنیدن جواب اینکه امیر پرسیده، خوب اختر جان ! اگر بگذارمت و آزاد شوی، بعد چه خواهی کرد؟ محمد اختر خان گفت کاری را می کنم که کرده ام و مؤفق نشدم. این جوابات خلص و روشن، کار تحقیق را یکسره ساخته و بحکم امیر امان الله خان منحیث قاضی اصدار کننده حکم و فیصله و نیز در عین حال منحیث قاضی تطبیق حکم، محمد اختر خان را همرای پنج نفر دیگر اعدام (اعدامِ بدار آویختن نه، بلکه به توپ پراندن) و دو نفر را به خاطر روی شناخت و مراعات با پدر شان با پذیرش دلایل مخففه، به حبس فرستاد. تمام دارائی فامیلی "ناظر صفر"مصادره، ضبط و ناظر محمد صفرخان و شخص "بسمل" نیز طور مصلحتی محبوس شد که این حبس بار دوم سیاسی وی نیز اضافه از دو سال طول نکشید. اما دو نفر هندی و محمدزائی که جاسوسی کرده بودند از حکم جزا برائت حاصل کردند.

محمد اخترخان به سن سی و سه سالگی که به علاوه پنج نفر دیگر، در سزای نافرجامی سوء قصد علیه جان امیرامان الله خان، بالاثر جاسوسی ملا عمادالدین هندی و سردار محی الدین محمد زائی به توپ پرانده شدند، برخلاف محکومیت و تطبیق حالات مشددۀ جزا چون اعدام و گیوتین وغیره... جسدش که متلاشی و پارچه پارچه در هوا پریده، هم باختیار فامیلش گذاشته شده نتوانست تا اقلاً مقبره و آرامگاه داشته، یکی از افراد شامل "حضیره ناظر صفر" واقع قول آبچکان کابل می بود و همانند سائر اشخاص فوتی و یا اعدام شده، علاقه مندان و خویشاوندان بر سر خاکش اتحاف دعا می کردند، نه این که جسم زنده و جاندارش در هوا پاشان شده و مفقود الاثر گردد. در واقعیت امر، این بی حرمتی با اجساد چنین محکومین فرمایشی را فجیع، حتی میتوان گفت که کرامت انسانی آنها از جانب امیر عادل پامال شده است. در اخیر قابل اضافه کردن است که مناسب و جای شکران است تا این شکلِ محاکمه، این نوعِ حکم و فیصله، یعنی به "توپ پراندن ها" در حال موجود ملغی قرار داده شده و صدای فیرهای توپ از رهگذر تطبیق جزای محکومین بیگنه، یا باصطلاح ارباب قدرت گنهکار خو بگوش کس نمی رسد. در اخیر میتوان گفت که نسبت وقوع چنین حوادث وحشتناک، حتی شنیدن صدای فیر "توپ چاشت" وقت کابل که نشانه ای جهت آگاهی مردم از وقتِ ظهر بود، برای بعضی ها ناخوشایند و نیز ناگوار میباشد. والسلام.

 

یاد داشت ها:


(1) ــ "..." تحریری مرحوم محمد طاهر بسمل.

(2) ــ "..." نوشتار کاکای مهربانم، مرحوم محمد طاهر "بسمل" فرزند قاری محمد انور "بسمل"، نواسه ناظر محمد صفرخان بن شهید محمد اعظم خان، بن محمد عظیم خان افغان چترالی الاصل و بقوم ملاخیل یوسفزائی میباشد. این نوشته که بشکل گراف و شرح مختصر بحیث شجره فامیلی پدری و مادری کاکای مرحومم نزد محترمه خانم و تمامي اولاد شان وجود دارد، صبیه بزرگ کاکایم یعنی محترمه گوهر جان "بسمل" یا بی بی "مرواری" (اسم مادر کلان پدری دختر کاکایم مرواری بنت امرالدین خان ارغنده وال است و کاکایم نام دومی صبیه بزرگ خود را هم "مرواری" گذاشته. لذا طبق معمول و بطرز استعمال عامیانه آن به سلیقه دختر کاکایم مرواری "مروارید بدون دال" تحریر شد) کاپی ای از نوشته متذکره را برایم ارسال داشته که به دختر گل کاکای خود ابراز نهایت امتنان دارم، چه از برکت تحریر شجره فامیلی بخط و کتابت شخص کاکای مرحومم، که موثق و مستند است (بخصوص اسم پدر کلان محمد انور بسمل، یا بعبارۀ دیگر نام پدر ناظر محمد صفرخان که در اکثر نوشته ها و معرفی های تقریری باسم نادرست "محمد یوسف" آمده، مرا هم مشوش ساخته بود. باید اذهان نمود که محمد یوسف بارکزائی پدر نه بلکه خسر ناظر محمد صفر خان یوسفزائی چترالی میباشد) از اثر تکرار درج شهرت نادرست اسم پدر ناظرصفر، یک اندازه ابهامات و اشتباهات نزدم تبارز کرده و عاید شده بود، که مرفوع گردیده و از صحت بودن تشریحات قبلی پیشین خود مستنداً اطمینانم حاصل شد. در آینده نه چندان دور، انشأالله موضوع متذکره مورد بحث و صحبت مفصل قرار خواهد گرفت تا صاحبان علاقۀ حقیابی و حقگوئی، راستی و درستی آنرا دریافته و به اصلاح بیانات خویش بپردازند.

(3) ــ "..." ادامۀ نوشته مرحوم محمد طاهر "بسمل".

(4) ــ "افغانستان از سلطنت امیر حبیب الله خان تا صدارت محمد هاشم خان" ــ خاطرات ظفرحسن آیبک ــ ترجمه فضل الرحمن فاضل ــ ص. 119، 120 و 121 . (نقص معلومات مترجم: در پاورقی صفحه 120 نوشته که ناظر محمد صفر سه پسر داشت 1ــ محمد اختر 2ــ محمد انور بسمل 3 ــ محمد ابراهیم صفا. در حالیکه خوردترین و یا پسر چهارم ناظر محمد صفرخان عبارت از محمد اسمعیل "سودا" است که او نیز شاعر بود).

(5) ــ معادل و مرادف به متن صفحات 746 ــ 750 از "افغانستان درمسیرتاریخ".

(6) ــ در فهرست و صفحه 120 و 121 جلد دوم "ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان" محمد اسمعیل منشی زاده درج شده، درحالیکه صحت آن محمد اسمعیل " سودا" میباشد که او نیز مانند دو برادر ارشد خویش شاعر چیره دستی بود. علاوتاً در شهرت مذکور بیان شده که در سال 1946 از زندان رهائی یافت. حقیقت موضوع طور دیگریست، بدین معنی که محمد اسمعیل "سودا" در سن 31 سالگی در شفاخانه محبس عمومی دهمزنگ در حالیکه بمرض لاعلاج وقت مبتلا شده و تا شش سال حبس سیاسی را در ارگ شاهی و محبس دهمزنگ سپری توانسته بود، بحالت محبوس وفات یافت. دیوان اشعار مرحوم محد اسمعیل "سودا" خوردترین و چهارمین فرزند ناظر محمد صفرخان در سال 1380 ش. در مرکز نشرات اسلامی صبور و بعد در 1391 ش. در مطبعه سجادی کابل افغانستان مجدداً اقبال چاپ یافته است. علاوتاً در همان جلد "ظهور مشروطیت..." تحت عنوان "محمد اکبر" تذکار یافته که نامبرده پسر محمد اختر و برادرزاده محمد انور بسمل است. مگر اضافه شده که برادر کهترش عبدالرشید بود. و نیز در عنوان "عبدالرشید" آمده که نامبرده نیز پسر محمد اختر است... عبدالرشید... اینهمه عبدالرشید ها درست نبوده بل اسم صحیح آن "محمد هاشم "اختر" خوردترین یا سومین پسر فقید محمد اختر میباشد که اگر قابلیت تجدید چاپ را بیابد، لازم به تصحیح میباشد.

(7) ــ "افغانستان در دهه دیموکراسی" نوشته مهدی مثیم فارغ پوهنځی علوم اجتماعی هرات (بخش دوم).

 .................................................................................................................................

  

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin