Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

خواجه بشیراحمد انصاری

دهلیزهای استراتژیک

و صدای پای طالبان

در هفته‌ای که گذشت از تقابل و تفاهم دو استراتژی در پیوند به افغانستان حرف زدیم که یکی از مسیر واشنگتن- خلیج- اسلام‌آباد عبور می‌کند، و دیگرش از راه مسکو- تهران. یکی دو روز بعد از نشر مقال و در راستای همین قطب‌بندی‌ها ما شاهد دو خبر دیگر هم بودیم که یکی اظهارات «ماریا سخاروفا» سخنگوی وزارت خارجه روسیه بود که گفت «امریکایی‌ها با پشتی‌بانی از کاندید مشخصی، کشمکش‌های سیاسی پساانتخابات افغانستان را شدت بخشیده‌اند»؛ و دیگرش ورود نماینده‌ی ایران در امور افغانستان بود که با شماری از مهره‌های سیاسی دیدار و گفت‌وگو نمود.

پرسشی که مطرح می‌شود: طالبان چه جایگاهی در این استراتژی‌ها دارند. همان طوری که سال‌ها پیش گفته شده بود، طالبان جزء مهم استراتژی واشنگتن-خلیج-اسلام‌آباد بوده‌اند که پیوسته کوشش کرده‌اند ماهیت اصلی‌شان را با شعاری چند ستر و اخفا کنند.

در ۱۸ سالی که گذشت، من هیچ گاهی شعار جنگ با طالبان را جدی نگرفته‌ام. در حالی که تمامی عناصر تروریسم در وجود این گروه دیده می‌شود، ولی باز هم هیچ سازمان بین‌المللی‌ای این گروه را هنوز تروریست نخوانده است که دولت‌مردان کشور ما هم از این امر مستثنا نبوده‌اند.

شماری از سیاست‌مداران افغانستان، طالبان را پیوسته برادران ناراضی خوانده‌اند، که برخی از فعالان سیاسی این سلوک عجیب و غریب آن‌ها را به مشترکات قومی پیوند می‌دهند، ولی به باور من، آن‌چه این سیاست‌مداران را با طالبان برادر ساخته است، پیش از آن که به قومی رابطه داشته باشد، به یکی از این دو چتر بزرگ استراتژیک پیوند دارد. آری! طالبان کودکان گستاخ، نازدانه و مردم‌آزار کوچه، یکی از این دو استراتژی به شمار می‌آیند که اختلاف با آن‌ها چیزی جز یک اختلاف خانواده‌گی نیست.

آخر چه کسی می‌تواند باور کند که این جنگ را می‌توان بدون داشتن سلاح هوایی که ارتش افغانستان از نبود آن رنج می‌برَد، یک‌طرفه نمود. چند سال پیش از زبان یک افسر ارتش شنیدم، سنگین‌ترین سلاحی که در هلیکوپتر‌های جنگی اردوی افغانستان حمل می‌شود «پی‌کا» است.

امروز تلفون‌های همراه به عنوان وسیله‌ای که می‌توان از طریق آن داده‌ها و ارتباطات را ردیابی و شبکه‌ها را کشف کرد، اساسی‌ترین ابزار در جهت تأمین و یا برهم زدن امنیت کشور‌ها به شمار می‌رود. پرسشی که مطرح می‌شود، چرا سیم کارت این تلفن‌ها چون پیاز و کچالو و بدون گرفتن نشان انگشت به فروش می‌رسد؟

خلاصه‌ی سخن، تا زمانی که خیانت ملی بر مبنای منافع ملی تعریف نگردد، و تا زمانی که این منافع، معیار دوستی و دشمنی با استراتژی‌های بیرونی قرار نگیرد و باز از میزان وابسته‌گی‌های ما کاسته نشود، چرخ جهنمی جنگ هم به بهانه‌های مختلفی خواهد چرخید و دور و تسلسل آن ادامه خواهد یافت.

..........................................

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

کلیم الله ناظر

 فرانسه

     سودا ، بسمل و صفا

                                 سه برادر شاعر

 

گفتنی ها زیاد اند، ولی بدون جایگاه معین، بی نظم و نا مرتب. مشکل خواهد بود یکی را مقدم بر دیگری، رجحان داده و بیان داشت. یا ساده تر بگویم، به اصطلاح سرِ کلاوه عناوین و مضامین مربوط همه عرصه ها در میان گم است. برای جستجو و دریافت آنها، گفتنیِ مورد نظر را از لا به لای نوشتۀ قبلی خویش در صفحه زیبای "رنگین" که منهم به زیبائی و رنگینی آن باورمند شده ام می گیرم.  از اینکه ناشر صفحه انترنتی "رنگین"، محترم محمد حیدر (اختر) پارچه شعری از شاعر محبوسِ جوانمرگ محمد اسمعیل (سودا) را، هماندم جواب مثبت گویا بخواستم، در اخیر نوشته ام جاه داده و علاوتأ طی تحریرئ جداگانه، سبب تشویق اینجانب شده و خواهان توضیح بیشتر، شرح و بیان احیای دیوان اشعار مرحوم "سودا" و چاپ مجدد آن شده است، من هم از موقع بهرۀ نیکو برده، با ابراز امتنان، اینک سر کلاوۀ گفتنی های خویشرا دریافته و آغاز میدارم.


 البته به ادامه، سلسله و ارتباط آن، سائر گفتنی ها، شنیدنی ها و دیدنی های خودم را در خصوص سلاله و دودمان ناظر محمد صفر، که خود نیز مسرت شمولیت و وابستگئ آنرا دارم، بخواست خداوند (ج) و یاری عمر، در حد توان، با اغتنام اوقات منا سب خدمت صاحبان مطالعه، جویندگان و علاقه مندان، مطالبی را تهیه دیده و تقدیم خواهم نمود.

 

درست و دقیق بیاد ندارم، ولی در بین سنوات 1331 و 1332 هـ. شمسی که به سن چهارده و پانزده سالگی قرار داشته، هنوز متعلم صنف شش و یا هفتم لیسه عالی استقلال کابل بودم، محمد اسلم (بسملزاده) پدر مرحومم، آنوقت در نادعلی گرشک بحیث معاون ریاست نهر بغرا، مقرر شد که رئیس آن مرحوم نورمحمد خان از همدوره های زمان تحصیلاتش در خارج (فرانسه) بود. من مجبور به تنهائی در کابل به خاطر ادامۀ تعلیمات، دور از همه در منزل اقارب، گاهی به خانه شوهر عمۀ خود محمد بشیر (رفیق)، زمانی نزد کاکایم محمد طاهر (بسمل) و یا پدر کلان مادری خود مرحوم محمد اسلم خان، همنام با پدرم و بالاخره نزد پدر کلان پدری ام استاد محمد انور (بسمل) اقامت پذیر شدم. بگمان اغلب در ایام بعد از صنف هفتم درسی ام، زمانیکه به منزل دامادِ (بسمل) صاحب یعنی محمد بشیر (رفیق) میرفتم که در زیر کلوله پشتۀ شهرنوی کابل منزلش بود،

 

 با داخل شدن به صحن حویلی و بالا رفتن از سه، چهار پته زینۀ تعمیر، در اخیر و ادامه دهلیز کم عرض، رو برو اطاق کار محترم بشیر (رفیق) بود. محمد بشیر (رفیق) به پُست های مختلف در ریاست مستقل مطبوعات و پستر وزارت مطبوعات تا درجه معیینیت و زمانی هم بصفت مدیر سینما کابل اجرای وظیفه کرده، یک ژورنالیست، مترجم، مبصر، مفسر سیاسی و مطبوعاتئ برجسته بود. در اطاق کارش علاوه به کتب و مجلات، مانند برخی از نویسندگان و قلم بدستان، در فرو رفتگی الماری دیوار اطاق تا بروی زمین، کاغذ ها، نوشته ها، عکسهای جالب و دیدنی از هنرمندان سینمائی هندی گرفته تا روسی، اروپائی و امریکائی، خلاصه نشراتِ اهم از داخلی و خارجی بصورت پراگنده و انبار شده به نظرمیرسید که با روبرو شدن به آنها خواهی نخواهی انسان سر فرو برده و به تماشای آن میپرداخت و یا به مثل من یکی آنرا بدون اجازه گرفته و می ربود. روزی ضمن عبور از آنجا، در بین آنهمه مجلات و اخبار، عکسها و سائر نوشته ها چشمم به کتابچۀ خورد جیبی مانند افتاد که روی زمین شبیه به رنگ فرش قالین، با سائر جراید و مجلات سر هم افتاده، با بیتوجهی ریخته و پاشان بودند. آن کتابچه را برداشتم، ورق زدم و خواندم، دانستم که محتوای آن اشعار میباشد. چون کتابچۀ دیگری بعین رنگ و بهمان اندازه در جوارش موجود بود، با مرور و مطالعۀ آن دریافتم که آنهم مثل اولی کاپی از یک مجموعۀ شعری میباشد. هر دو کتابچه با جلد عنابی رنگ که اوراقش مایل به زردی بود توسط قلم کاپی پنسل تحریر شده بود. تا هنوز هم که هنوز است نمیدانم نوشته مذکور توسط خود شاعر رقم گردیده بود و یا کس دیگری؟ ... در هر حال معلوم میشد که بیک وقت و زمان و مسلسل تحریر یافته است. چون اطمینانم حاصل شد که هر دو نوشته تکراری همدیگر هستند ، لذا یکی آنرا برداشتم و با خود گرفتم. نظر به ایجابات سن و سال که در آنوقت علاقه و میلان به خواندن و یادداشت فرد های جالب ذوقی، عشقی و باصطلاح شاه فرد ها زیاد بود، آنرا گاه گاهی میخواندم و یگان فردش را نوت میکردم، بدون اینکه دانسته باشم این همه اشعار از کیست، و که آنها را نوشته و چرا بدان حالت زار بین کاغد ها و نشرات افتاده و متروک مانده است ... زمانه های زیادی از این واقعه سپری شد، نظر به علاقۀ وافریکه باشعار داشتم، بخصوص مقبولی، زیبائی و سلاست محتوای شعر ی کتابچه عنابی رنگ و همچنین عنوان ارزشمند، جالب و پر از مفهوم "بیاض سودا" وادارم نمود که بررغم احتیاط تمامی اشعار را در یک کتابچه مکتب، بصورت علیحده با دقت تام، بهمان رنگ اولی آن نقل بردارم و خوشبختانه همین کار را بسر رساندم.

 

در یکی از روز ها، ضمن صحبت در باب هنر، ادب و اشعار جالب، با محمد یوسف (صفا) پسر کاکای پدرم، در خصوص "بیاض سودا" یاد آوری و نیز جریان دستیابی آنرا تشریح کردم. وی بدون تأمل اظهار داشت که (سودا) کاکایم است. من برای اطمینان خاطر و معلومات صحت و سقم گفتۀ او، بعد ها از پدرم جویای مطلب شدم. پدر مرحومم برایم اطمینان داد که اسمعیل جان متخلص به "سودا" کاکایش بوده (چون کاکایش از وی بسن خورد بود، اسمعیل جان خطابش میکرد) و در باره زندگینامۀ آن روانشاد معلومات مختصر برایم لطف کرد و من هماندم در کتابچۀ که قبلأ کاپی اشعار مرحوم "سودا" را نقل گرفته بودم، گفتار پدرم را بسیار کوتاه درج نمودم. چندی بعد یوسف (صفا) از من خواست که اصل کتابچه را غرض مطالعه برایش بدهم. آن کتابچۀ جیبی یا "بیاض سودا" را برایش دادم و پس از گذشت زمانی که طالب حصول دوباره آن شدم، او بسیار جدی و بصراحت در جوابم گفت که آن داشته ها از کاکای خودش است و برایم مسترد نکرد. فکر کردم حق بجانب باشد، یا شاید فکری دارد که در پخش و انتشارش اقدام مفیدی نماید، لذا از او خواستم که آنرا برایم طور موقت و امانت تحویل بدهد تا بار دیگر کاپیِ نوشته کردگی خود را با آن تطبیق کرده و سر بدهم. او هم قبول کرد و من پس از اجرای کار که کدام نقصی در آن وجود نداشت، اصل کتابچه عنابی رنگ را طبق وعده واپس برایش سپردم. موضوع همانطور سربسته و خاموش ماند. سال گذشته ضمن صحبتهای تلیفونی که داشتیم در خصوص کتابچه از وی جویای احوال شدم، دانستم که  متاسفانه کتابچۀ یاد شده نزدش نیست ، یا بکسی داده که وی برایش مسترد نکرده و یا چطور... و تقریبأ بعین شکل، محترم حیدر (اختر) که او هم نوت اشعار (سودا) را با خود داشت، از بخت بد که یکی از اقاربش آنرا برای مطالعه گرفته و در فرجام عوض مستردی از انکار استفاده نا درست کرده...

از جانبی دگر، در آن زمانه ها نظر به اقتضای سیاست وقتِ دولت که اشخاص فهیم، سرشناس، صاحبان اندوخته و خزینه های گرانبهای علم و ادب، یا بخصوص سیاستمداران مخالف نظام، نباید که شناخته میشدند، بر سر زبانها بنام نیک می بودند و یا در بارۀ شان حرفی بمیان می آمد تا باعث شناخت و یا خود سبب شهرت بیشتر شان گردد و از همین قسم حالات ... لذا اقسام موانع و انواع سد ها منجمله سانسور مطبوعاتی سخت گیرانه استقرار داشت و اکثریت طبقه منور و چیزفهم برخلاف عوض شناخته شدن راهی خانه نشینی ها، نظربند ها، تبعیدگاه ها، زندانها و حتی کشتارگاه ها بودند... پس امکانات طبع و نشر، اشاعۀ سوانح و شرح حال اینها میسر نبود... گاه گاهی بحال جسته و گریخته، یگان پارچه از اشعار (سودا) صرف با ذکر نامش که لازمۀ شناخت گوینده شعر است، در روزنامه "انیس" و "اصلاح" و یا سائر نشرات به چاپ رسیده و همینطور اشعار برادران بزرگش مانند مرحوم (بسمل ) و (صفا) نیز انتشار یافته است. نا گفته نماند، نیک نامی و اجر این همه کار و زحمت را مربوط به اعمال مرحوم محمد بشیر (رفیق) و به سلسله، از محترم محمد حیدر (اختر) باید دانست که با مطبوعات سر و کار و نیز وظایف رسمی در آن اورگان داشتند و در ارائه و نشر اینهمه اشعار سعی بلیغ بخرج داده اند. هرچندیکه " نوای کهسار"  مرحوم (صفا) در کراچی بوسیله خودش و "منتخب اشعار استاد بسمل" بسال 1346 در کابل ذریعۀ پدر مرحومم محمد اسلم (بسملزاده) بدون ذکر یک کلمه از سوانح شاعر به چاپ رسیده، همینطور گزیده غزلهای (بسمل) و (صفا) از جانب انجمن نویسندگان افغانستان زیور چاپ یافته اما از (سودا)ی بیکس و کوی یادی و یا در زمینه یاد بودش اقدامی صورت نگرفته، گنجینه و دیوان اشعار مرحوم محمد اسمعیل "سودا" انتشار نیافته و از اینرو در دشت و دیار فراموشی سرگردان و کاملآ ناشناخته مانده بود.

در سنه 1380 که از فرانسه به پشاور جهت بازدید فامیل و خواهرانم رفتم، کتابچه اشعار (سودا) را با خود گرفتم و در روز های اخیر بازگشتم، به همت خواهر زاده هایم منصور (دستگیر) و وحید الله (سعد) به چاپ 500 جلد "بیاض سودا" از طریق مرکز نشرات اسلامی صبور توفیق یافتم. این نشر و چاپ اول در آنجا و فرانسه برای بعضی دوستان، اقارب و علاقه مندان شعر و ادب توزیع و یا ارسال شد. نسبت کمی و ضیقی وقت، بصورت بسیار فشرده و خلاصه سوانح (سودا) را بیان داشتم که با موجودیت اشتباهات طباعتی و نصب  ضمیمۀ تصحیح اغلاط، به منصۀ مطالعه ادب دوستان قرار یافت. با این هم تشنگی و عطشِ خدمت به آن مرحوم را مکفی ندانسته و پس از گذشت 21 سال، در 1391هـ. شمسی بهمت و کمکهای مادی و معنوی دوستم، محمد یعقوب که از دوستان دوره مکتب و چون برادرم جایگاه خود را دارد، از اینکه او از فرانسه روانه کابل بود، در کابل با سعی، تلاش و عرق ریزی زیاد از طریق مطبعۀ سجادی بچاپ مجدد آن پرداخت، که اینبار هم به تعداد 500 جلد طبع و نشر گردید. این آرایش چاپ جدید، گرچه تیراژ آن وافر نیست ولی بعضی مزایای دارد که سوانح (سودا) در آن تا اندازۀ بیشترشرح یافته و عاری از اشتباهات طباعتی، با کاغذ خوب وچاپ زیبا در مطبعۀ وطن بطبع رسیده است. در همه احوال، نهایت سعی بعمل آمده تا بهمان شکل اولی آن از لحاظ شیوه تحریر، بدون دخالت و کدام نوآوری در املا و انشأ اشعار، عاری از تحریف و تصریف، همانگونه برنگ اصلی آن ارائه گردد و چنان هم شده است.

 با توقف اضافه گوئی، فقط  خواستم توضیح کنم که موفقیت در چاپ و نشر دو مرتبه ئی این اثر شعری دلنشین (سودا)، با همان عنوان زیبای "بیاض سودا" و طرز دستیابی آن، از اینکه در فضای پر از روشنائی و غنای علم و ادب راهیاب گردیده، مقام خودش را یافته و تبارز کرده است نهایت سرور، خوشنودی و شادی خویش را ابراز داشته و از نویسندگان همه دان و همه چیزفهمانیکه در این ساحه الطاف نوشتاری خویشرا مبذول داشته اند، سپاسگذارم. در اخیر چند پارچه غزل و یک مخمس شاد روان محمد اسمعیل (سودا) را به خوانش صاحبان علاقه و عزتمند میسپارم، البته با تقدیم سپاس و ادب.

                                                          

 

دو غزل و یک مخمس (سودا) بطور نمونۀ کلام :

                           1

مکن ای دل دگــر در عاشقی نســبت بفــرهادم

که من در این هنر از هر که استاد است استادم 

مرا کی می کشــــد دل ســوی خوبان دگر جانا

بدور ســاغر عشــق تو فارغ از پریــــــــزادم

نمیشــاید مرا لاف تجــرد چــون تـــو ای زاهد

عروس دختـــر رز را من از عمریست دامادم

بیا ناصـــح دگر ترک ملامت کن نمـــــی بینی

که من از قیـــد نام و ننگ همچون سرو آزادم

بدیــــــوان غم او مطلـــــــع برجستــــۀ دردم

سزد کان نکته سنج ازیک نگه برسرکشد صادم

فغانم راز عشقــــت را بعــــــالم کرده بود افشا

رسیدی گـــــر نه چشم سرمه آلودت بفـــریادم

به بــــزم او ادب مهــــر خموشی بر زبانم زد

وگـــــرنه همچو تار سـاز (سودا) ناله ایجـادم

 

               2

بلــب لعــــلِ شکـــرخا ســوگند

بـــرخ آن لالۀ حمـــرا ســوگند

به نسیمی که صـــبا مــــی آرد

ز ســــر زلف چلیپـــا ســوگند

بسرانگشـــت نگاریــن نـــگار

بفــــروغ ید بیضــــا ســـوگند

به پریشـــــانئ حال مجنـــون

به خـــــم طرۀ لیــــلی سوگند

بنــــگاهی که از او مـــی بالد

مـــوج صد گونه تمنــا سوگند

بدل خـــون شدۀ درد کمیـــن

به نفس های شرر زا سوگند

که بدشنامی از آن لب شادم

بسر بیکس (سودا) ســوگند

 

                 3

                                     مخمس بر غزل (سید هروی)

به بزم غیر بــی پروا نشیــند

ولی با مــــا باستــغنا نشــیند

ز بس آن سیمبر بیجـا نشیـند

بهر جا آن گل رعنــا نشیـند

               غمــــش  آید بجــــان ما نشیند

شکست عهد بر خود کرده لازم

نماند از تیر نازش قلــــب سالم

ز هر کس میرمد آن شوخ ظالم

غرور حســـن را بنگر که دائم

               چو خورشید فلک تنها نشیند

بتان هر یک به حسن خویش فردند

ولی از عشق او هامــــون نوردند

همه افتـــــا ده در پایش چو گردند

اگر خوبان عالــــم جمــــع گردند

               مـــۀ من از همـــــه بالا نشیند

خـــم زلفش همیشه مشــــک بیزد

دو چشمش با دو عالم می ستیزد

بهر جا از خرامــــش گل بریزد

چو برخیزد هزاران فتنــه خیزد

                چـــــو بنشیند همه از پا نشیند

به عاشــــق باشــــدش هــر دم تغافل

سیه کرده است روزش همچو کاکل

رود از غیــــــر گیرد ســــاغر مُل

دلــم آزرده مـــــی گردد که آن گل

               بهر خـــار و خسی بیــجا نشیند

بسر شور و بدل دارم هوایـــش

ز خـــود رفتم بسودای لقایـــش

شدم تا محو چشم سرمه سایش

بغیــر از دیدۀ من خاک پایــش

               نشــیند هر کجا بیجــا نشیند

بعزم صــــــید اگر آن مــه برآید

بعالــم شــــور محشـــر می نماید

سراز (سودا) به خنجرمی رباید

ز چشمش هر خدنگ ناز کـــاید

               بجان (سیـــد) شیــدا نشیند

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin