Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

کلیم الله ناظر

 فرانسه

     سودا ، بسمل و صفا

                                 سه برادر شاعر

 

گفتنی ها زیاد اند، ولی بدون جایگاه معین، بی نظم و نا مرتب. مشکل خواهد بود یکی را مقدم بر دیگری، رجحان داده و بیان داشت. یا ساده تر بگویم، به اصطلاح سرِ کلاوه عناوین و مضامین مربوط همه عرصه ها در میان گم است. برای جستجو و دریافت آنها، گفتنیِ مورد نظر را از لا به لای نوشتۀ قبلی خویش در صفحه زیبای "رنگین" که منهم به زیبائی و رنگینی آن باورمند شده ام می گیرم.  از اینکه ناشر صفحه انترنتی "رنگین"، محترم محمد حیدر (اختر) پارچه شعری از شاعر محبوسِ جوانمرگ محمد اسمعیل (سودا) را، هماندم جواب مثبت گویا بخواستم، در اخیر نوشته ام جاه داده و علاوتأ طی تحریرئ جداگانه، سبب تشویق اینجانب شده و خواهان توضیح بیشتر، شرح و بیان احیای دیوان اشعار مرحوم "سودا" و چاپ مجدد آن شده است، من هم از موقع بهرۀ نیکو برده، با ابراز امتنان، اینک سر کلاوۀ گفتنی های خویشرا دریافته و آغاز میدارم.


 البته به ادامه، سلسله و ارتباط آن، سائر گفتنی ها، شنیدنی ها و دیدنی های خودم را در خصوص سلاله و دودمان ناظر محمد صفر، که خود نیز مسرت شمولیت و وابستگئ آنرا دارم، بخواست خداوند (ج) و یاری عمر، در حد توان، با اغتنام اوقات منا سب خدمت صاحبان مطالعه، جویندگان و علاقه مندان، مطالبی را تهیه دیده و تقدیم خواهم نمود.

 

درست و دقیق بیاد ندارم، ولی در بین سنوات 1331 و 1332 هـ. شمسی که به سن چهارده و پانزده سالگی قرار داشته، هنوز متعلم صنف شش و یا هفتم لیسه عالی استقلال کابل بودم، محمد اسلم (بسملزاده) پدر مرحومم، آنوقت در نادعلی گرشک بحیث معاون ریاست نهر بغرا، مقرر شد که رئیس آن مرحوم نورمحمد خان از همدوره های زمان تحصیلاتش در خارج (فرانسه) بود. من مجبور به تنهائی در کابل به خاطر ادامۀ تعلیمات، دور از همه در منزل اقارب، گاهی به خانه شوهر عمۀ خود محمد بشیر (رفیق)، زمانی نزد کاکایم محمد طاهر (بسمل) و یا پدر کلان مادری خود مرحوم محمد اسلم خان، همنام با پدرم و بالاخره نزد پدر کلان پدری ام استاد محمد انور (بسمل) اقامت پذیر شدم. بگمان اغلب در ایام بعد از صنف هفتم درسی ام، زمانیکه به منزل دامادِ (بسمل) صاحب یعنی محمد بشیر (رفیق) میرفتم که در زیر کلوله پشتۀ شهرنوی کابل منزلش بود،

 

 با داخل شدن به صحن حویلی و بالا رفتن از سه، چهار پته زینۀ تعمیر، در اخیر و ادامه دهلیز کم عرض، رو برو اطاق کار محترم بشیر (رفیق) بود. محمد بشیر (رفیق) به پُست های مختلف در ریاست مستقل مطبوعات و پستر وزارت مطبوعات تا درجه معیینیت و زمانی هم بصفت مدیر سینما کابل اجرای وظیفه کرده، یک ژورنالیست، مترجم، مبصر، مفسر سیاسی و مطبوعاتئ برجسته بود. در اطاق کارش علاوه به کتب و مجلات، مانند برخی از نویسندگان و قلم بدستان، در فرو رفتگی الماری دیوار اطاق تا بروی زمین، کاغذ ها، نوشته ها، عکسهای جالب و دیدنی از هنرمندان سینمائی هندی گرفته تا روسی، اروپائی و امریکائی، خلاصه نشراتِ اهم از داخلی و خارجی بصورت پراگنده و انبار شده به نظرمیرسید که با روبرو شدن به آنها خواهی نخواهی انسان سر فرو برده و به تماشای آن میپرداخت و یا به مثل من یکی آنرا بدون اجازه گرفته و می ربود. روزی ضمن عبور از آنجا، در بین آنهمه مجلات و اخبار، عکسها و سائر نوشته ها چشمم به کتابچۀ خورد جیبی مانند افتاد که روی زمین شبیه به رنگ فرش قالین، با سائر جراید و مجلات سر هم افتاده، با بیتوجهی ریخته و پاشان بودند. آن کتابچه را برداشتم، ورق زدم و خواندم، دانستم که محتوای آن اشعار میباشد. چون کتابچۀ دیگری بعین رنگ و بهمان اندازه در جوارش موجود بود، با مرور و مطالعۀ آن دریافتم که آنهم مثل اولی کاپی از یک مجموعۀ شعری میباشد. هر دو کتابچه با جلد عنابی رنگ که اوراقش مایل به زردی بود توسط قلم کاپی پنسل تحریر شده بود. تا هنوز هم که هنوز است نمیدانم نوشته مذکور توسط خود شاعر رقم گردیده بود و یا کس دیگری؟ ... در هر حال معلوم میشد که بیک وقت و زمان و مسلسل تحریر یافته است. چون اطمینانم حاصل شد که هر دو نوشته تکراری همدیگر هستند ، لذا یکی آنرا برداشتم و با خود گرفتم. نظر به ایجابات سن و سال که در آنوقت علاقه و میلان به خواندن و یادداشت فرد های جالب ذوقی، عشقی و باصطلاح شاه فرد ها زیاد بود، آنرا گاه گاهی میخواندم و یگان فردش را نوت میکردم، بدون اینکه دانسته باشم این همه اشعار از کیست، و که آنها را نوشته و چرا بدان حالت زار بین کاغد ها و نشرات افتاده و متروک مانده است ... زمانه های زیادی از این واقعه سپری شد، نظر به علاقۀ وافریکه باشعار داشتم، بخصوص مقبولی، زیبائی و سلاست محتوای شعر ی کتابچه عنابی رنگ و همچنین عنوان ارزشمند، جالب و پر از مفهوم "بیاض سودا" وادارم نمود که بررغم احتیاط تمامی اشعار را در یک کتابچه مکتب، بصورت علیحده با دقت تام، بهمان رنگ اولی آن نقل بردارم و خوشبختانه همین کار را بسر رساندم.

 

در یکی از روز ها، ضمن صحبت در باب هنر، ادب و اشعار جالب، با محمد یوسف (صفا) پسر کاکای پدرم، در خصوص "بیاض سودا" یاد آوری و نیز جریان دستیابی آنرا تشریح کردم. وی بدون تأمل اظهار داشت که (سودا) کاکایم است. من برای اطمینان خاطر و معلومات صحت و سقم گفتۀ او، بعد ها از پدرم جویای مطلب شدم. پدر مرحومم برایم اطمینان داد که اسمعیل جان متخلص به "سودا" کاکایش بوده (چون کاکایش از وی بسن خورد بود، اسمعیل جان خطابش میکرد) و در باره زندگینامۀ آن روانشاد معلومات مختصر برایم لطف کرد و من هماندم در کتابچۀ که قبلأ کاپی اشعار مرحوم "سودا" را نقل گرفته بودم، گفتار پدرم را بسیار کوتاه درج نمودم. چندی بعد یوسف (صفا) از من خواست که اصل کتابچه را غرض مطالعه برایش بدهم. آن کتابچۀ جیبی یا "بیاض سودا" را برایش دادم و پس از گذشت زمانی که طالب حصول دوباره آن شدم، او بسیار جدی و بصراحت در جوابم گفت که آن داشته ها از کاکای خودش است و برایم مسترد نکرد. فکر کردم حق بجانب باشد، یا شاید فکری دارد که در پخش و انتشارش اقدام مفیدی نماید، لذا از او خواستم که آنرا برایم طور موقت و امانت تحویل بدهد تا بار دیگر کاپیِ نوشته کردگی خود را با آن تطبیق کرده و سر بدهم. او هم قبول کرد و من پس از اجرای کار که کدام نقصی در آن وجود نداشت، اصل کتابچه عنابی رنگ را طبق وعده واپس برایش سپردم. موضوع همانطور سربسته و خاموش ماند. سال گذشته ضمن صحبتهای تلیفونی که داشتیم در خصوص کتابچه از وی جویای احوال شدم، دانستم که  متاسفانه کتابچۀ یاد شده نزدش نیست ، یا بکسی داده که وی برایش مسترد نکرده و یا چطور... و تقریبأ بعین شکل، محترم حیدر (اختر) که او هم نوت اشعار (سودا) را با خود داشت، از بخت بد که یکی از اقاربش آنرا برای مطالعه گرفته و در فرجام عوض مستردی از انکار استفاده نا درست کرده...

از جانبی دگر، در آن زمانه ها نظر به اقتضای سیاست وقتِ دولت که اشخاص فهیم، سرشناس، صاحبان اندوخته و خزینه های گرانبهای علم و ادب، یا بخصوص سیاستمداران مخالف نظام، نباید که شناخته میشدند، بر سر زبانها بنام نیک می بودند و یا در بارۀ شان حرفی بمیان می آمد تا باعث شناخت و یا خود سبب شهرت بیشتر شان گردد و از همین قسم حالات ... لذا اقسام موانع و انواع سد ها منجمله سانسور مطبوعاتی سخت گیرانه استقرار داشت و اکثریت طبقه منور و چیزفهم برخلاف عوض شناخته شدن راهی خانه نشینی ها، نظربند ها، تبعیدگاه ها، زندانها و حتی کشتارگاه ها بودند... پس امکانات طبع و نشر، اشاعۀ سوانح و شرح حال اینها میسر نبود... گاه گاهی بحال جسته و گریخته، یگان پارچه از اشعار (سودا) صرف با ذکر نامش که لازمۀ شناخت گوینده شعر است، در روزنامه "انیس" و "اصلاح" و یا سائر نشرات به چاپ رسیده و همینطور اشعار برادران بزرگش مانند مرحوم (بسمل ) و (صفا) نیز انتشار یافته است. نا گفته نماند، نیک نامی و اجر این همه کار و زحمت را مربوط به اعمال مرحوم محمد بشیر (رفیق) و به سلسله، از محترم محمد حیدر (اختر) باید دانست که با مطبوعات سر و کار و نیز وظایف رسمی در آن اورگان داشتند و در ارائه و نشر اینهمه اشعار سعی بلیغ بخرج داده اند. هرچندیکه " نوای کهسار"  مرحوم (صفا) در کراچی بوسیله خودش و "منتخب اشعار استاد بسمل" بسال 1346 در کابل ذریعۀ پدر مرحومم محمد اسلم (بسملزاده) بدون ذکر یک کلمه از سوانح شاعر به چاپ رسیده، همینطور گزیده غزلهای (بسمل) و (صفا) از جانب انجمن نویسندگان افغانستان زیور چاپ یافته اما از (سودا)ی بیکس و کوی یادی و یا در زمینه یاد بودش اقدامی صورت نگرفته، گنجینه و دیوان اشعار مرحوم محمد اسمعیل "سودا" انتشار نیافته و از اینرو در دشت و دیار فراموشی سرگردان و کاملآ ناشناخته مانده بود.

در سنه 1380 که از فرانسه به پشاور جهت بازدید فامیل و خواهرانم رفتم، کتابچه اشعار (سودا) را با خود گرفتم و در روز های اخیر بازگشتم، به همت خواهر زاده هایم منصور (دستگیر) و وحید الله (سعد) به چاپ 500 جلد "بیاض سودا" از طریق مرکز نشرات اسلامی صبور توفیق یافتم. این نشر و چاپ اول در آنجا و فرانسه برای بعضی دوستان، اقارب و علاقه مندان شعر و ادب توزیع و یا ارسال شد. نسبت کمی و ضیقی وقت، بصورت بسیار فشرده و خلاصه سوانح (سودا) را بیان داشتم که با موجودیت اشتباهات طباعتی و نصب  ضمیمۀ تصحیح اغلاط، به منصۀ مطالعه ادب دوستان قرار یافت. با این هم تشنگی و عطشِ خدمت به آن مرحوم را مکفی ندانسته و پس از گذشت 21 سال، در 1391هـ. شمسی بهمت و کمکهای مادی و معنوی دوستم، محمد یعقوب که از دوستان دوره مکتب و چون برادرم جایگاه خود را دارد، از اینکه او از فرانسه روانه کابل بود، در کابل با سعی، تلاش و عرق ریزی زیاد از طریق مطبعۀ سجادی بچاپ مجدد آن پرداخت، که اینبار هم به تعداد 500 جلد طبع و نشر گردید. این آرایش چاپ جدید، گرچه تیراژ آن وافر نیست ولی بعضی مزایای دارد که سوانح (سودا) در آن تا اندازۀ بیشترشرح یافته و عاری از اشتباهات طباعتی، با کاغذ خوب وچاپ زیبا در مطبعۀ وطن بطبع رسیده است. در همه احوال، نهایت سعی بعمل آمده تا بهمان شکل اولی آن از لحاظ شیوه تحریر، بدون دخالت و کدام نوآوری در املا و انشأ اشعار، عاری از تحریف و تصریف، همانگونه برنگ اصلی آن ارائه گردد و چنان هم شده است.

 با توقف اضافه گوئی، فقط  خواستم توضیح کنم که موفقیت در چاپ و نشر دو مرتبه ئی این اثر شعری دلنشین (سودا)، با همان عنوان زیبای "بیاض سودا" و طرز دستیابی آن، از اینکه در فضای پر از روشنائی و غنای علم و ادب راهیاب گردیده، مقام خودش را یافته و تبارز کرده است نهایت سرور، خوشنودی و شادی خویش را ابراز داشته و از نویسندگان همه دان و همه چیزفهمانیکه در این ساحه الطاف نوشتاری خویشرا مبذول داشته اند، سپاسگذارم. در اخیر چند پارچه غزل و یک مخمس شاد روان محمد اسمعیل (سودا) را به خوانش صاحبان علاقه و عزتمند میسپارم، البته با تقدیم سپاس و ادب.

                                                          

 

دو غزل و یک مخمس (سودا) بطور نمونۀ کلام :

                           1

مکن ای دل دگــر در عاشقی نســبت بفــرهادم

که من در این هنر از هر که استاد است استادم 

مرا کی می کشــــد دل ســوی خوبان دگر جانا

بدور ســاغر عشــق تو فارغ از پریــــــــزادم

نمیشــاید مرا لاف تجــرد چــون تـــو ای زاهد

عروس دختـــر رز را من از عمریست دامادم

بیا ناصـــح دگر ترک ملامت کن نمـــــی بینی

که من از قیـــد نام و ننگ همچون سرو آزادم

بدیــــــوان غم او مطلـــــــع برجستــــۀ دردم

سزد کان نکته سنج ازیک نگه برسرکشد صادم

فغانم راز عشقــــت را بعــــــالم کرده بود افشا

رسیدی گـــــر نه چشم سرمه آلودت بفـــریادم

به بــــزم او ادب مهــــر خموشی بر زبانم زد

وگـــــرنه همچو تار سـاز (سودا) ناله ایجـادم

 

               2

بلــب لعــــلِ شکـــرخا ســوگند

بـــرخ آن لالۀ حمـــرا ســوگند

به نسیمی که صـــبا مــــی آرد

ز ســــر زلف چلیپـــا ســوگند

بسرانگشـــت نگاریــن نـــگار

بفــــروغ ید بیضــــا ســـوگند

به پریشـــــانئ حال مجنـــون

به خـــــم طرۀ لیــــلی سوگند

بنــــگاهی که از او مـــی بالد

مـــوج صد گونه تمنــا سوگند

بدل خـــون شدۀ درد کمیـــن

به نفس های شرر زا سوگند

که بدشنامی از آن لب شادم

بسر بیکس (سودا) ســوگند

 

                 3

                                     مخمس بر غزل (سید هروی)

به بزم غیر بــی پروا نشیــند

ولی با مــــا باستــغنا نشــیند

ز بس آن سیمبر بیجـا نشیـند

بهر جا آن گل رعنــا نشیـند

               غمــــش  آید بجــــان ما نشیند

شکست عهد بر خود کرده لازم

نماند از تیر نازش قلــــب سالم

ز هر کس میرمد آن شوخ ظالم

غرور حســـن را بنگر که دائم

               چو خورشید فلک تنها نشیند

بتان هر یک به حسن خویش فردند

ولی از عشق او هامــــون نوردند

همه افتـــــا ده در پایش چو گردند

اگر خوبان عالــــم جمــــع گردند

               مـــۀ من از همـــــه بالا نشیند

خـــم زلفش همیشه مشــــک بیزد

دو چشمش با دو عالم می ستیزد

بهر جا از خرامــــش گل بریزد

چو برخیزد هزاران فتنــه خیزد

                چـــــو بنشیند همه از پا نشیند

به عاشــــق باشــــدش هــر دم تغافل

سیه کرده است روزش همچو کاکل

رود از غیــــــر گیرد ســــاغر مُل

دلــم آزرده مـــــی گردد که آن گل

               بهر خـــار و خسی بیــجا نشیند

بسر شور و بدل دارم هوایـــش

ز خـــود رفتم بسودای لقایـــش

شدم تا محو چشم سرمه سایش

بغیــر از دیدۀ من خاک پایــش

               نشــیند هر کجا بیجــا نشیند

بعزم صــــــید اگر آن مــه برآید

بعالــم شــــور محشـــر می نماید

سراز (سودا) به خنجرمی رباید

ز چشمش هر خدنگ ناز کـــاید

               بجان (سیـــد) شیــدا نشیند

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin