Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

کلیم الله ناظر  ـــ  فرانسه

 

سلاله و دودمان " ناظر محمد صفرخان "

6

فرزندان محمد اخترخان فقید: ــ محمد اکـــبر"اختر"،
                                  ــ محمد آصف"اختر"و  
                                  ــ محمـد هاشـم"اختر".

 

در آغاز کار و ابتدای مبحث اختصاصی معرفت با خانوادۀ "ناظر"، تحت عنوان (سلاله و دودمان ناظر صفر) راجع به جد و نیکه ناظر محمد صفرخان، باسم محمد عظیم خان بقوم ملاخیل ـ افغان یوسفزی، از متنفذین و فئودالهای ساکن حومۀ گلگت چترال آنوقتِ هند، مختصر تذکاری داده شد که طور تخمین در بین سالهای 1800 میلادی باضافه دو، سه دهۀ آن، همراه با رابعه خانم و فامیل خود زیست میکرد.

پدر ناظر محمد صفرخان که محمد اعظم خان نام داشت، او هم مانند پدر از خوانین و فئودال های منطقۀ فوق الذکر و خانمش باسم مریم بود. در زمینه با شرح نسبتاً وسیع و بیشتری بدین نحوه بیان گردید که محمد اعظم خان همراه با پسر ارشد خود محمد ظفرخان، در حوالی سال های 1875 میلادی پس از یک اندازه مقاومت در خورِ توان، در مقابله و جنگ طولانی، هنگام تسخیر قلعۀ شان توسط قطعۀ عسکر انگلیسی (ملیشه ایله جاریِ انگلو ـ هندین) بنام "گورکه" به توپ بسته و پرانده شدند. پسر دوم شهید محمد اعظم خان، بنام محمد صفر تقریباً پانزده ساله بود، او توانست مادر و برادر خود محمد اصغر و خواهر خوردش صدیقه هشت ساله را از راه مخفی عقب قلعه فرار بدهد و خود بعدِ برداشتن توشۀ راه با آن ها به پیوندد، اما قبلِ خروج مجدد از قلعه، "گورکه" یا بعباره دیگر ملیشه قوای انگلیسی او را اسیر نمود. یک تاجر افغان به اغلب گمان که یارمحمد نام داشت، در مسیر ختای ــ هند ــ چترال ــ افغانستان و آسیای میانه مصروف تجارت بود همرای پدر محمد صفر آشنائی نزدیک و دوستی خوبی داشت، ضمن تشخیص و شناسائی محمد صفر در اسارت "گورکه"، با پیشکش تحایف، هدایا و پرداخت 30  تنگه طلای بخارائی، از قطعۀ یورشگر انگلیسی او را خریده، از اسارت نجاتش داد و با خود بُرد. با تأثر که از اثر وقوع آنی و نابه هنگامِ آن همه جنگ، پراگندگی و حوادث ناگوار، دیگر از سرنوشت زنده و یا مردۀ مادر، برادر و خواهر خورد محمد صفر کدام احوالی به دسترس نماند و میسر نشد.

بعد تر، در باره محمد صفرخان چنین شرحی ارائه شد که تاجر مذکور ضمن پیشبرد تجارتش با محمد صفرخان به بدخشان آمده بود. سردار عبدالرحمن خان در بخارا متوطن بود و در راه فعالیت های سیاسی خود تا سرحدات خبرگیری می کرد، تصادفاً در خانه دوست خود (تاجر یاد شده) مهمان بود. چون سردار حین رفت و آمد های مکررِ خودش تا سرحدات، با محمد اعظم خان که از جمله خوانین منطقه بود هم آشنائی نیک و شناخت خوبی داشت، بنااً جهت ادای حرمتِ دوستی از تاجر خواست که همان 30 تنگه بخارائی را قبول نماید و محمد صفر را با خودش به بخارا بُرد. سردارعبدالرحمن خان به افغانستان حمله کرده، قطغن و بدخشان را پشت سر گذاشته، از راه خان آباد به کابل آمده و پادشاه شد. محمد صفرخان نیز بهمراهش بود و در خدمت امیر به درجاتی چون ناظر کارخانه، مُهردار سلطنتی و حتی مقام امین الاطلاعات در شروع عهد امیر حبیب الله خان رسید.

خانم ناظر محمد صفرخان مستوره، دختر ملا محمد یوسف خان کندهاری از قوم بارکزائی و اولادۀ شاهوال آخند مشهور به ګرندی بابای کندهاري بود. امیرعبدالرحمن خان در دوره سرداری، در راه فعالیت های سیاسی خود ملا محمد یوسف خان را که دوست نزدیک و قابل اعتمادش بود، جهت تبلیغات علیه انگلیس به هند فرستاده بود و نامبرده در آنجا به شهادت رسید. همین که امیرعبدالرحمن خان به پادشاهی رسید، اولین کاری که کرد فامیل مرحوم ملا محمد یوسف خان را از کندهار به کابل خواسته، برای شان در درخت شنگ جای دولتی و معاش تعیین کرد.

ملا محمد یوسف خان بارکزائی از خانم اول خود که وفات کرده بود یک دختر بنام عایشه داشت، خانم دوم ملا محمد یوسف خان نیز یک دختراز شوهر قبلی خود که فوت نموده بود به همراه داشت و از پشت ملا محمد یوسف خان دختری دیگر پیدا کرد که نامش مستوره است. امیرعبدالرحمن خان به بیوۀ ملا محمد یوسف خان گفت که یک دختر از پشت ملا محمد یوسف را بخود حق می دهم به هرکه بخواهم بدهم، بقیه به اختیار خود شما می باشد. همان شد که امیرعبدالرحمن خان، مستوره نامه را به عقد نکاح ناظر محمد صفرخان درآورد.

در بخش های فوقانی و قبل برین راجع به ناظر محمد صفرخان، خانمش مستوره و نیز فرزندان شان هریک محمد اخترخان، محمد انور "بسمل"، محمد ابراهیم "صفا" و محمد اسمعیل "سودا" در گفته های جداگانه برابر به درجۀ معلومات و تا حدِ توان ابراز بیان گردیده است. اینک درین مختصر صفحه، گفتنی های دربارۀ مرحوم محمد اکبر"اختر" فرزند ارشد محمد اخترخان فقید ارائه داشته و بعد تر در ادامۀ بحث، در خصوص برادر دومش مرحوم محمد آصف"اختر" و در پایان این قسمت از مرحوم محمد هاشم "اختر" برادر کهتر شان نیز با رعایت سلسله و نوبۀ عمر یادآوری به عمل می آید.

الف ـــ محمد اکبر"اختر"

 

 

محمد اخترخان فقید، فرزند ارشد ناظر محمد صفرخان و بعد از پدر بحیث امین الاطلاعات زمان امیر حبیب الله خان، همرای دختر خالۀ خویش بنام بی بی آمنه پیوند ازدواج بست که ملقب به "بی بی کو" می باشد. محمد اخترخان و بی بی آمنه پس از گذشت یکی دو سال ازدواج در سال 1286 هجری شمسی مطابق 1907 میلادی صاحب اولین فرزند شان بنام محمد اکبر شدند. محمد اکبر پس از سپری نمودن دوران صباوت، دروس ابتدائی را در مکتب"اتحاد" خان آباد شروع کرده، زمانی که فامیلش واپس به کابل برگشتند شامل مکتب استقلال گردید. چند سالی از ادامۀ تعلیمات مکتب محمد اکبر نگذشته و هنوز در دوره ابتدائی بود که پدرش محمد اخترخان بعمر سی و چهار سالگی در ابتدای سال 1920 میلادی، از اثر خنثی شدن توطئه ناکام سوء قصد علیه جان امیر امان الله خان، به معیت 5 نفر همراهانش از جملۀ 9 نفر نظر به قضاوتِ درباري، امر و فرمان شخص امیر امان الله خان به توپ پرانده شد که حتی از ایشان آرامگاه و مقبره ای هم در روی زمین باقی نماند. محمد اکبر، فرزند ارشد محمد اختر خان فقید که بزرگتر از محمد آصف و محمد هاشم برادرانش بود، بعداً جهت حفظ و بقای نام و نشان پدر، از طرف فامیل ملقب به "آغای گل" و دارندۀ لقبِ پدر خود گردید. محمد اکبرخان در مکتب استقلال از جمله ورزش های دسته جمعی به فوتبال علاقه و دسترسی خوبی پیدا کرده، عضویت تیم فوتبال آن مکتب را منحیث لِفت اَوت داشت و فوتوی اعضای تیم مذکور در آرشیف ملی کابل حفظ است. محمد اکبر"اختر" پس از آن که فارغ لیسه عالی استقلال شد، اولاً در وزارت اقتصاد بصفت مامور رسمی عِز تقرر حاصل بنمود.

محمد اکبر"اختر" یا "آغای گل" ثانی، شخصیتی بود که می توان گفت اندک منزوی و گوشه گیر، کم حرف، در عین حال آرام، با استقامت در برابر ناهنجاری های روزگار و صاحب مناعت نفس بوده، از کینه و ماجراجوئی بشکل عام و تام آن نفرت و دوری داشت. شخص خـــــــوش برخورد، مهربان و خبرگیرا از احوال بزرگان و خویشاوندان، سائرین و بصورت قاطع مصمم و در صدد تدارک و تهیه اعاشه و اباطه خوب و فراهم آوری تسهیلات برای فامیل خود بوده، در زمینه نهایت جدی و کوشا بود. برخوردش همرای همگان، با پیشانی باز بوده، بشاش و خنده رو می نمود. با وجود مشکلات ناشی از اثر حادثه ای که بسر پدرش آمد و بعدِ آن هم مصیبت های دیگری که عایـــدِ حال خانـــــواده بزرگش (فامیل ناظر) شده، شیرازۀ فامیلی از هم گسسته و تماماً تیت و پاشان گردیده بودند، این که او شامل ماموریت رسمی بود و به لسان فرانسوی هم آگاهی و تسلط کامل داشت، با استفادۀ ترجمه از منابع متنوع فرانسوی مقالاتی را در جراید وقت وطن بدست نشر می سپرد.

محمد اکبرخان"اختر" مدتی قبل از بندیگری های سال 1311 و 1312 ش. با زبیده نامه پیوند ازدواج بست که ملقب به "بی بی شیرین" است. خانم محمد اکبر"اختر" صبیۀ میرزا محمد علم خان، از خوانین چهاردهی کابل است که در قلعه غلام حسین خان واقع قلعۀ بختیار چهاردهی میزیست. مرزا محمد علم خان مصروفیت به شغل زمینداری و پیشبرد تجارت بین کابل و هند برطانوی داشت.

ثمرۀ ازدواج محمد اکبر"اختر"، سه  پسر بنام های محمد اصغر، محمد عمر و محمد حیدر است که محمد اصغر در آوان نـــــوزاده گی به اثر مریضی فوت نمود. محمد عمر"اختر" در لیسه استقلال درس خواند و بعد منحیث معلم بشغل رسمی در وزارت معارف ادامه داد و اخیراً آمر مکتب علاءو الدین چهاردهی بود تا این که به تقاعد سوق یافت. فرزند اخیر مرحوم محمد اکبر خان" اختر" عبارت از محمد حیدر"اختر" می باشد که الحال در دنیای مطبوعات، وبسایت انترنتی "رنگین" تحت نظر وی از شهر هامبورگ آلمان اقبال نشر و پخش را دارد.

موصوف در ظرف قریب سه دهۀ گذشته، صاحب امتیاز انتشار تلویزیون"رنگین" از آلمان بود. بعد مجله "فصلنامه رنگین" را از هامبورگ نیز طبع و نشر می نمود. باید علاوه نمود که الحاج محمد حیدر"اختر" قبل از هجرت و جلای مسکن و ماوا، در کابل به لیسه عالی استقلال درس خوانده و بعد بحیث مامور رسمی در مدیریت عمومی ارزیابی پروگرام های رادیو افغانستان متعلق بوزارت مطبوعات و در پُست های مختلف آن ایفای وظیفه کرده است.
محمد اکبر"اختر" با درستی، راستکاری، بدور از ماجرا و هرگونه گیرودار های سیاسی در ماموریت رسمی و دولتی مصروف اجرای وظیفه بود که حادثه 16 عقرب 1312 هـ. ش. یعنی قتل نادر شاه بمیان آمد. در پیوند باین قضیه، در حالی که هیچ کدام ربط مستقیم  و یا غیرمستقیم به ایشان وجود نداشت، سه نفر هریک محمد نعیم"بسملزاده"، محمد هاشم"اختر" و خود محمد اکبر"اختر" اولین های هستند که از خانوادۀ "ناظرصفر" در قطارِ زندانی شده های سیاسی رفتند. از یک سال پیش تا وقوع واقعه قابل حدوثِ کشته شدن نادرشاه، پس از بقتل رسیدن شهید غلام نبی خان"چرخی"، در قطار سائر فامیل های سیاسی و شخصیت های علمی و طرفداران امیر امان الله خان که به بهتان های نادرست مثل پخش شبنامه، فعالیت های ضد نظام، مخالفین سیاست دولت وغیره زجر و شکنجه می دیدند، اُستاد "بسمل"، "صفا"، "سودا" و محمد طاهر"بسمل" دومین فرزند محمد انور"بسمل" نیز به زندان سیاسی ارگ نظربند گویا بدرقه و بشکل زندانی درافتاده بودند. جالب توجه نه، بلکه مضحکه و دور از همه ارزش های انسانی، قوانین موضوعۀ زمینی و آسمانی این را می توان شمرد که محمد نعیم"بسملزاده" متعلم صنف هفتم مکتب نجات و محمد هاشم"اختر" متعلم صنف هشتم آن لیسه که صغاری بیش نبودند، از رهگذر این که اتهام هم مکتبی بودن عبدالخالق را داشتند و در بیت الخلای مکتب از طرف کسی دیگری کاغذ اعلان بقتل رسیدن نادرشاه نوشته شده بود، به حبس زندان سیاسی ارگ و دهمزنگ تا سیزده سال در افتادند. هر دو پسران کاکا با گذشت یک ماه بعد از قتل نادرشاه، که تا آن زمان به مکتب می رفتند، طبق معمول همه روزه  چون بوقت معین بخانه برنگشتند، برای رفع تشویش فامیل یعنی مادر محمد نعیم صغیر که شوهرش استاد محمد انور "بسمل" از سال قبل بزندان سیاسی رفته بود و مادر بیوۀ محمد هاشم که مصیبت بیوه گی از ثمرۀ حکم امیر صاحب امان الله خان برایش عاید شده و سرپرست و مواظب فرزندان خود بود، بنااً محمد اکبر"اختر" یگانه مرد بزرگ خانواده که تازه پس از انجام وظیفه روزمره بخانه برگشته بود، بیرون شد تا خود آن ها و یا حد اقل احوال شان را بیاورد. اولتر از همه به مکتب نجات رفت، همان روز در دیوار بیت الخلای مکتب به کاغذی نوشته شده بود که "نادرغدار توسط عبدالخالق خان متعلم صنف دهم به قتل رسید". آن کاغذ را اداره مکتب بوزارت معارف برده، از اثر هدایت وزارت سی نفر از شاگردان مکتب را که نسبت به سوابق سیاسی فامیلی شان مشکوک به نظر می رسیدند، در وزارت خواسته، تحقیق کرده و در اخیر فقط هفت نفر را نگه داشتند که محمد هاشم و محمد نعیم نیز در آن جمله بودند. محمد اکبر"اختر" جویای احوال برادر و پسر کاکایش می شود. محافظ اطلاع می برد که برادر کلان محمد هاشم آمده، خواهان خبر برادر خود است و می گوید که ناوقت شده، آن ها خورد سال استند، همه فامیل پریشان می باشند و خودش در برنده مکتب منتظر جواب است. هدایت داده شد که او را هم شامل لیست نمایند. همانا محمد اکبر الی تاریخ 25 سرطان 1325 هـ. ش. مدت سیزده سال را نیز باتهام خبرگیری، احوال برادر و پسرکاکای خود مهمان بندیخانه های ارگ (آل یحیی) و محبس عمومی دهمزنگ و برنگ مناسب آن مهمانخانه هاشم خانی به بی سرنوشتی و بندیگری سیاسی در قید و زندان ماند. نباید از یاد برد که درست چهار روز بعد از حادثۀ تاریخی قتل اعلیحضرت نادر شاه پادشاه افغانستان، محمد اسلم "بسملزاده" پسر ارشد استاد محمد انور"بسمل" نیز به زندان ارگ بنام مخالف نظام دولت در قید و بزندان رفته بود. صرف محمد آصف "اختر" برادر کهتر محمد اکبر"اختر" و بزرگتر از محمد هاشم"اختر"، محصل صنف دوم
پوهنځی طب کابل و شامل  لیلیه دارالامان که در خانه نه بود از حبس خطا خورد اما بزودی از فاکولته اخراج شد و به اثر توصیه رئیس فاکولته، خودش را گوشه و کناره ساخت. به همین ترتیب محمد اکرم "بسملزاده" که قبلاً غرض پیشبرد تعلیماتش به ترکیه اعزام شده بود، آن دو نفر اخیرالذکر از چنگال بگیرونمان های حکومتی نجات یافتند (جای تعجب است که حکام بی لحاظ و بی لجامِ وقت، در واقع عدوی عام غیر از خاندان خودش و انتقام جوی ناحق که حتی بالای اطفال صغیر این فامیل هم رحم نداشت، به شخص ناظر محمد صفرخان نسبت کبرِ سن غرضدار نشد ... به حدس و گمان قوی که آن همه سوختن در عذاب، تحملِ زجر، شکنجه و به قید نگهداشتن سه پسر و پنج نواسه اش جزا گویا در حق وی کافی دانسته شده باشد). باین ترتیب نظام سیاسی وقت از افراد و اشخاص باصطلاح مخالفین نظام دلخوای خودش و تحمیلی بر دیگران، بگونه های انتقام کشید که شرح و بست آن همه حتی کلمۀ "شرم" را می شرماند. اگر ادعا کرده و بصورت دقیق بگوئیم از روی فوتوی تاریخیِ ناظر محمد صفرخان و اولاده اش که در سال 1918م. برداشته شده و شامل تمامی اعضای آنوقت فامیل بود، بالترتیب به حبس بدون قیدِ مدت، برای هر هشت فرد شامل فوتوی یاد شده عبارت از قاری محمد انور"بسمل"، استاد محمد ابراهیم"صفا" و محمد اسمعیل"سودا" پسران ناظر محمد صفرخان و اکبر"اختر"، هاشم"اختر"، اسلم "بسملزاده"، طاهر"بسمل" و نعیم"بسملزاده" نواسه های ناظر محمد صفرخان جزا داده شد، این گفتۀ ما سخن خطا نخواهد بود. محمد اخترخان فقید قبلاً در زمان سلطنت امیر امان الله خان به توپ پرانده شده بود. محمد آصف"اختر" پس از اخراجش از فاکولته طب، که خود را کناره نمود و محمد اکرم"بسملزاده" که از قبل به ترکیه برای پیشبرد تعلیماتش رفته بود، از حیطه و دسترسی ظالمانۀ قوه حاکمه بدور ماندند، اخیرالذکر که جلای وطن شد و واپس آمده نتوانست، درترکیه بماند تا که فوت نمود. با استفادۀ متلِ مشت نمونۀ خروار، مظالم عدیدۀ عُمال دولتی بطور نمونه افشا گردید. در زمینه اگر توجه بیشتر مبذول گردد، احساس می شود که این (آل یحیی) به سرنوشت اعضای فامیل "ناظرمحمد صفرخان" چه اعمال وحشیانۀ نبوده که انجام نداده اند و حتی یک نفر هم از چنگال این درندگان وحشی نجات نیافته است، چنانچه محمد یعقوب"صفا" نواسه، محمد بشیر"رفیق" نواسه دختری و محمد امین"ناظر" کواسه ناظر محمد صفرخان (خارج از افراد شامل فوتوی تاریخی که تا آن زمان هنوز پیدا نشده بودند) نیز از صنوف سوم، چهارم و دوم لیسه عالی حبیبیه که ایشان هم صغاری بیش نبودند، اخراجِ مکتب گردیدند. به صورت خلاصه توضیح سرنوشت فامیل یاد شده و سائر فامیل های سیاسی که تعداد شان بیرون از شمار است، جز لکه های سیاه تاریخ در پیشانی حکمروایان آن وقت، بیشتر چیز دیگری نمی تواند بوده باشد.
به قول محترم عبدالصبور"غفوری" مؤلف کتاب خاطرات "سرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعه ارگ"، به پیشنهاد میرصاحب سید قاسم خان و توافق "بسمل"، معتقد شده بودند که شاگردان در صورت امکان به تحصیل خود در زندان هم به معاونت استادان و دانشمندانی که محبوس هستند، ادامه بدهند. استادانی که برای تدریس انتخاب شدند این ها بودند:
میرسید قاسم خان برای درس نحو و حکمت. جناب حاجی صاحب محمد انور خان"بسمل" برای درس تفسیر، ادبیات فارسی و بدیع. جناب محمد ابراهیم"صفا" برای درس انگلیسی و عربی. آقای محمد طاهرخان"بسمل" برای تدریس زبان جرمنی. آقای محمد اکبرخان"اختر" برای تدریس منطق. آقای غلام صفدرخان"اعتمادی" برای تدریس زبان فرانسوی. جناب عنایت الله خان مشهور به"غازی" برای تدریس صرف و نحوی عربی و فقه.
شعرا و دانشمندانی که در جمله محبوسین سیاسی بودند بیتی را از شعر شعرای متقدمین و نامدار کشور انتخاب نموده برای جوانان می دادند تا به همان وزن و قافیه شعر بسازند و شب های جمعه با هم جمع می شدند و هرکدام شعری که ساخته بودند به خوانش می گرفت. محمد اکبر"اختر" نیز علاقه فراوان به ادبیات داشت و چندین غزل ساخته بود که با تأسف از نزد خانواده اش ضایع شده، صرف بیت اول یکی از غزل های او را که پسرش حیدر"اختر" از بر داشت، پیشکش می شود. ناگفته نباید گذشت که جناب محمد اکبر"اختر" در شعر(داغ) تخلص می نمود.

نظر تا وا نمودم پیش چشمم یک جهان داغ است
به هامون لاله در کـوه و دمن ارغوان داغ است

 

محمد اکبر"اختر" در زندان غرض دسترسی به عرفان و راه حقیقت، فکر مرشدي بسرش آمد تا برایش بیعت نموده و به رهنمائی وی طی طریق نماید. در جمله اشخاص بزرگوار، الحاج محمد انور "بسمل" را برگزید که خود به چهار طریقه کامل بود. محمد اکبر"اختر" نخستین مرید "بسمل" گردید، ولی هیچ کدام شان هرگز بکسی درین باره چیزی ابراز نداشتند و ازهمین لحاظ در هیچ یادبودی که از استاد محمد انور"بسمل" بعمل آمده، سخنی از ارادت و اخلاص عرفانی محمد اکبر"اختر" و موقعیت نخستش در مرید بودن به "بسمل" صاحب کدام اشاعه ای صورت نگرفته، درحالی که ذکر این مسئله قابل ارزش و سزاوار یاد آوری بود.
محمد اکبر"اختر" در 25 سرطان 1325 هـ. ش. زمانی که محمد هاشم خان صدراعظم از کرسی صدارت کنار رفت و بالنوبه شاه محمود خان جاگزین او شد، مطابق مصوبه ملل متحد که ناچار و وادار به خلاصی زندانیان شدند، پس از رهائی حبس سیزده ساله محابس ارگ شاهی و زندان دهمزنگ، بدون درنگ برای بار دوم شامل وظیفه رسمی در وزارت اقتصاد گردید. بعد از آن به صفت ترجمان رسمی در وزارت مالیه، صحت (صحت عامه) و اخیراً در وزارت زراعت و آبیاری مصروف کار شد. وظیفه رسمی و اخیر مرحوم محمد اکبر "اختر" در وزارت زراعت و آبیاری در سال های 1338 هجری شمسی می باشد. تاریخ ذکر شده بصورت مؤثق باین سبب در حافظه ام جا دارد که در ختم ماه قوس سال 38 چون فارغ لیسه عالی استقلال شدم، الی زمان شمولیت و آغاز دروس به
پوهنځی حقوق و علوم سیاسی پوهنتون کابل، باثر سفارش مرحوم کریم "شادان" به مرحوم یاسین "مایل" رئیس حفاظۀ نباتات آن وزارت، در مدیریت اگرونومی، برای مدت کوتای سه ماه بصفت ماموراجیر اولین دورۀ کار در اداره دولتی را آغاز کردم. در آن زمان گاه گاهی به سلام و بازدید، بدفتر مرحوم محمد اکبر"اختر" رفته و از ایشان مختصر احوالگیری می نمودم. علاوتاً مرحوم محمد اکبر"اختر" برایم حیثیت معلم و استاد را دارد، چه هنگام فراگیری لسان فرانسوی ایشان لطف نموده و بمن صرف و نحو و قوانین مربوطۀ آن را آموزش می دادند. محمد اکبر خان"اختر" درآن وقت همراه با خانم و دو فرزندش در شروع جاده خیابانِ، واقع کوچه کلاه فروشی پهلوی زیارت بابا کیدانی، در اپارتمانی می زیستند و من برای فرا گرفتن لسان فرانسوی نزد شان می رفتم. موقعیت محلۀ مذکور فعلاً در جوار وزارت عدلیه  و یا مقابل فروشگاه بزرگ افغان آن وقت است. مرحوم محمد اکبر"اختر" هنگام مشغولیت در وزارت صحت عامه، علاوه به شغل ترجمانی همرای دوکتوران فرانسوی که در شفاخانه علی آباد کابل فعالیت داشتند، در خصوص تهیه و نشر مجله "صحت" وزارت صحت عامه با داکتر سید احمد "دهاتی" نیز فعالیت و همکاری قلمی داشت. به همین منوال با مجلۀ "برگ سبز" و همچنان آوان مصروفیت بوزارت زراعت و آبیاری با یکی از متخصصین که پروژه تربیه ماهی را در بادام باغ کابل بنیان گذاشته بود، صرف مساعی داشته و علاوتاً نشر مجله "کرهنه" را با محترم محمد یوسف"آئینه" پیش برده و همکاری قلمی می نمود. اوچند سال  بعد از وقت رسمی در دفتر اعلانات رادیو افغانستان می رفت و به تصحیح اعلانات آن موسسه می پرداخت .
محمد اکبر "اختر" از منابع فرانسوی مقالات، مطالب و نوشته های را که ترجمه می نمود،  به روزنامه ها و مجلات افغانستان مانند "انیس"، "اصلاح" و "ژوندون" انتشار می داد. رومانی را که از یک مؤخذ فرانسوی ترجمه کرده بود، بعد از فوتش بسال 1352 در پاورقی روزنامه (جمهوریت) کابل در زمان داؤد خان نشر گردید. همین طور کتابی دربارۀ تربیۀ گاو شیری را ریاست تبلیغ و ترویج برایش داد که ترجمه شود، محمد اکبر"اختر" با حوصله مندی و دقت آن را ترجمه و واپس به ریاست یاد شده سپرد که مورد علاقه و دلچسپی واقع گردیده، برندۀ جائزه شد اما وزیرصاحب وقت وزارت زراعت و آبیاری آن را مسترد کرد که طبعاً باعث رنجش خاطر شده و دلسردی محمد اکبر"اختر" را بار آورده بود.
محمد اکبر خان"اختر" نسبت برآمدن استخوان در دست راستش، مدت یک و نیم سال را در گچ و پلاستر دست گذشتاند. پس از بهبود دستش مجدداً بکار سابقش منحیث مامور اجیر ادامه داده و تا اخیر عمر مصروف کار گردید. بالاخره بتاریخ 18 جدی سال 1348 هجری شمسی محمد اکبرخان"اختر" که تکلیف تنفسی پیدا نموده بود، در اثر حملۀ قلبی شدید جهان فانی را وداع کرده و به ابدیت پیوست . مرحوم محمد اکبرخان"اختر" در حظیره آبائی و فامیلی خود بنام حظیره (ناظر محمد صفر خان)، واقع در قول آبچکان ده افغانان کابل دفن گردیده است. روان آن مرحوم شاد باد.

ب ــ  محمد آصف "اختر"

 

 

غرض به رشتۀ تحریر درآوردن یادبود و شرح حال قسمی این شخصیت بزرگوار، قابل ستایش و احترام مرحوم محمد آصف "اختر"، مع الاسف در جمله اشخاص زجر کشیدۀ مغضوب و بقید زندان سیاسی رفتگان از فامیل"ناظر"، در کتاب ها، تذکره ها و منجملۀ خاطرات تاریخی و سیاسی نویسندگان بزرگوار کشورِمان یادی و اسمی از ایشان نرفته ، احیاناً اگر یادی هم شده باشد بسیار مؤجز و حتی گاهی نادرست بوده است. گناه این فروگذاشت را نمی توان به دوش کسی انداخت و نسبت داد، چرا که قلم بدستان مذکور از نزدیکان یا اقارب فامیل نبوده اند تا می دانستند که محترم محمد آصف"اختر" در ارتباط تحمل تکالیف و مشکلات سیاسی خانوادۀ خویش چه قدر زجرها دیده و کشیده، در زندگیِ نیمه آزاد و نظربند نمای خویش چه ممانعت ها، سنگ اندازی ها و مشقات را که ندیده است. به گونۀ مثال اخراج از فاکولته و همچنان نپذیرفتنش را بحیث کارمند در ادارات دولتی وقت، می توان  به یادآوری گرفت.

مرحوم محمد آصف خان"اختر" هم در زمرۀ درد دیده ها و آزار کشیده های سیاسی است که در ردۀ بعد از حبس، محروم ساختنش را از ادامه تحصیلات عالی در حالیکه بصنف دوم پوهنځی طب بود، میتوان جزا و صدمه بزرگی از جانب عُمال حکومتي ظالم بر او دانست. نامبرده از اولین های فردِ خانوادۀ "ناظرصفر" بود که در آنزمان به سویۀ محصل فاکولته در کابل رسیده بود. علاوتاً در آنزمان وارسی و سرپرستی مادر بیوه و سائر اعضای خانواده "ناظر" را در حالتی که به مضیقه شدید اقتصادی گرفتار شده بودند و هم نان آور بزرگسالی غیر ناظر محمد صفرخان که به کبرِ سن و ناتوانی رسیده بود، کس دیگری آزاد نبود، لذا آنهمه وظایف و تکالیف به ذمه و دوش محمد آصف خان"اختر" بار سنگین شده بود. بقیه مردان فامیل که توانائی و قدرت امرار معیشت خانه های خویش را داشتند، مانند محمد انور"بسمل"، محمد ابراهیم"صفا"، محمد اسمعیل"سودا"، محمد اسلم"بسملزاده"، محمد طاهر"بسمل" و محمد اکبر"اختر" همگی طور دسته جمعی در زندان سیاسی ارگ بند شده بودند بشمول محمد نعیم"بسملزاده" و محمد هاشم"اختر" که متعلم و صغاری بیش نبودند. محمد بشیر"رفیق" نواسه دختری ناظرمحمد صفرخان، محمد یعقوب"صفا" پسر ارشد ابراهیم"صفا" و محمد امین"ناظر" فرزند اولی اسلم "بسملزاده" در صنوف چهارم، سوم و دوم مکتب بودند، اینها با وجودیکه محبوس نشدند اما در حال صغارت، از مکتب اخراج شدند. تنها محمد آصف خان"اختر" بود که پیشبرد این همه وظیفه ثقیل سرپرستی فامیل را تحمل میکرد و میشود گفت که خواسته یا ناخواسته وجیبه و مکلفیت او شده بود.

ضبط دارائی فامیل"ناظرصفر" به مرتبۀ اول درعهد امیر حبیب الله خان (ضیاءالملة والدین) صورت گرفت، آنهم باثر جزای باصطلاح جرم تأئید فتوای اعلان جهاد علیه انگلیس ابلیس، از جانب ناظرمحمد صفرخان که در آنزمان بحیث امین الاطلاعات، دانا و صاحب معلومات، اسناد مؤثق و گواهِ برحق در زمینۀ شناخت اجانب یا بعبارۀ دیگر(انگلیس) از نزدیک بود.

به مرتبۀ دوم درعهد اعلیحضرت امیرامان الله خان از رهگذر سوء قصد ناکام علیه جان امیر، بنا بر شیوع آوازه و افوای ظلم و ناروای که امیر در حق کاکای خود بخاطر دوام و ثبات سلطنتش روا میداشت. برای محمد اخترخان فقید که هواخواه سرسخت نصرالله خان نائب السلطنه بود، تحمل و برداشت آنهمه نا هنجاریها، طاقت فرسا و دور از تحمل شده بود.

و آخرین بار یا مرتبۀ سوم هنگام تلاشی عمومی خانه های فامیل "ناظرمحمد صفرخان"، بمنظور دریافت کدام وسیله و آثار اثباتیۀ جرمی به ارتباط کشته شدن نادر شاه توسط عبدالخالق بوقوع پیوست. حالانکه قضیۀ مزبور باین فامیل هیچکدام تعلق و ارتباط مستقیم و یا غیرمستقیم نداشت، اما تمام دارائی و هستی مادی فامیل "ناظر" بربادِ هوا رفت و چیزی درون چانته نماند. ذکر حالات فوق ثقلت و درجۀ سنگینی پیشبرد وجیبه و مسؤلیت سرپرستی فامیل بزرگ را که در آنوقت تا اندازه ای پاشان هم شده بودند، بدوش محمد آصف خان"اختر" بطور واضح می نمایاند. پس میتوان شد آنهمه فشارها و جنجال ها را برابر و معادل تکالیف حبس سیاسی دانسته و در جمله قربانیان استبداد و مظالم (آل یحیی) بشمار آورد و از مرحوم محمد آصف"اختر" یادبود شایانی در تذکره های خویش بنمود. به هر حال و به هرصورت ... مرحوم و مغفورِ

 

نامبرده ارج و مقام خاص خود را در نزد تمامی اعضای فامیل بزرگ"ناظر" که از همه حالات با خبر اند داشته ودارد

گفتنی ها تا این جا رسیده بود، برای توضیح بیشتر و زمانی ساختن یا کرونیک بعضی قسمت ها و تکمیل شرح حال این سه فرزند ستم دیدۀ محمد اخترخان فقید، از ښاغلی محمد حیدر"اختر" نواسه محمد اخترخان امین الاطلاعاتِ عهد امیرحبیب الله خان خواهان کمک و طالب معلومات اضافی شدم. ایشان از دختر کاکای خود کریمه جانِ"اختر" سابق و الحال محترمه کریمه جان"رائد" که در ایالات متحده امریکا زیست دارند، در زمینه خواهان مطالب مزیدی شدند. کریمه جان با استفاده از مفاهمات با برادران و دانستنی های خود نوشته ای را فرستادند. چون تحریریِ شان نهایت جالب بود، حیفم شد بعضی قسمت های آن را استفاده نموده و ازبقیۀ آن بگذرم. بنااً با وجودی که در برخی از جاها شاید بروز تکرار بیان صورت گیرد، آن همه را تکرار احسن و از محسنات به شمار گرفته، بطور بسته و کامل ارائه و هم یک قسمت تصویر خط زیبای قلمی شان به دیدار همگان تقدیم می شود. بعین ترتیب نوشته مستند خود محترم محمد حیدر"اختر" را که در خصوص قبله گاه و کاکای محترم شان مرحوم محمد هاشم"اختر" است، با ازدیاد یگان جملات و موضوعات جهت ترتیب و تکمیل چوکات، دسته بندی و شرح احوال این سه برادر ستمدیده تقدیم می دارم. امید است که این حرکت بنده بی مورد نبوده، باب تائید و موجب قبول خاطر واقع شود.

 

در نبشتۀ محترمه کریمه "رائد"، شرح حال پدر بزرگوارش چنین بازتاب یافته

 

 

 

{محمد آصف خان"اختر" متولد سال 1910 میلادی، دومین فرزند محمد اخترخان امین الاطلاعات و نواسۀ ناظر محمد صفرخان می باشد. مادرش بی بی آمنه (بی بی کو) دختر سعد الله خان، خواهرزادۀ خانم ناظر محمد صفرخان بود.

طفولیت خود را در آغوش گرم فامیل با ناز و نعمت مادی و معنوی سپری نمود، اما این سعادت مثل یک رویای شیرین زودگذر بود. محمد آصف تازه دهمین بهار زندگی را پشت سر می گذاشت که پدرش بخاطر دست داشتن در حادثه سوء قصد امان الله خان به اعدام محکوم شد. از دست دادن پدر مسیر زندگی او و دیگر اعضای خانواده اش را تغییر داد. با اعدام محمد اخترخان نه تنها دست نوازش بالای سه طفل خوردسال (محمد اکبر، محمد آصف و محمد هاشم) قطع شد بلکه با ضبط شدن دارائی فامیلی، گرفتاری مضیقه اقتصادی شدید دامنگیر شان گردید.

بی بی آمنه که در سیزده سال زندگی مشترک با اخترخان، راز و رمز پایداری، صداقت و تحمل را به خوبی آموخته بود در معرض امتحان عملی قرار گرفت. او هرسه فرزند خوردسال خود را مثل یک عقاب زیر بال حمایت خود قرار داد. یگانه سرمایه زندگی که نزدش باقی مانده بود زیوراتش بود که با فروش آن ضروریات زندگی را مرفوع میساخت.

با وجودی که اخترخان مستقیماً در حادثۀ سوء قصد امان الله خان دست داشت،حکومت امان الله خان مانع تحصیل فرزندانش نشد. به همین اساس محمد آصف خان توانست تحصیلاتش را در لیسه عالی استقلال به اتمام برساند.

محمد آصف خان شیوۀ مبارزه پدر را نگرفت اما هرگز عَلَم مبارزه را به زمین نگذاشت. او مسیر مبارزه را تغییر داد. راۀ مبارزۀ او کسب دانش بود و با تمام انرژی می کوشید که از اولین های صنف خود باشد. او به آرزوی خود رسید و با فراغت از لیسه استقلال با نمرات عالی توانست شامل فاکولتۀ طب شود و رشته دلخواه خود طبابت را بیاموزد.

اخلاق نیکو، طبع آرام و ساعی بودن ... وی تمام استادان و حتی رئیس فاکولته را گرویدۀ خود ساخت. در 16 عقرب 1312 زمانیکه در صحن چمن دلکشا اعلیحضرت محمد نادرشاه بازدیدی با محصلین طب و لیسه حبیبیه مقابل شاگردان لیسه نجات قرار گرفت، در آن لحظه صفیر گلوله فضای محفل را برهم زد و نادرشاه به زمین افتاد.

به خاطر جلوگیری از اخلال امنیت محصلین طب را به فاکولتۀ شان واقع دارالامان انتقال دادند. دستگاه استخبارات دولت به شدت و حدت تمام دست به کار شده آن های را که با عبدالخالق ضارب رابطۀ فامیلی و شناخت داشتند و یا هم صنفی بودند گرفتار نموده به زندان ها انتقال دادند. متعلمین، معلمین و کارکنان لیسه نجات به استثنای کسانی که اعتماد کامل دستگاه دولتی را داشتند مورد سوء ظن اولیای امور قرار گرفتند. محمد هاشم خان برادر کوچکتر محمد آصف خان اولین کاندید این سوء ظن بود. او از یک طرف به فامیل بانفوذ و سیاسی ناظر محمد صفرخان تعلق داشت، از طرف دیگر هم مکتبی عبدالخالق قاتل محمد نادرشاه بود. به همین دلیل او را دستگیر و زندانی ساختند.

نیامدنش به خانه باعث تشویش فامیل گردیده بنااً محمد اکبرخان را برای معلومات و پیدا نمودن وی به کوتوالی فرستادند. پولیس بعد از تثبیت هویتش محمد اکبرخان را نیز در جملۀ دیگر مجرمین نگهداشت و این انتظار سیزده سال طول کشید.

محمد آصف خان که در لیلیه فاکولته طب زندگی می کرد از توقیف برادران خود اطلاع نداشت تا این که چند روز بعد او را به ادارۀ فاکولتۀ طب خواستند. جریان واقعه را مرحوم پوهاند رجب علی "طاهری" که همدورۀ محمد آصف خان بود در صفحۀ ششم شماره 103 هفته نامه منتشرۀ امریکا چنین می نویسد: "یکروز نفر از نزد رئیس فاکولته آمده بنده و برادرم محمد اسمعیل "طاهری" و محمد آصف پسر محمد اختر نواسۀ ناظر محمد صفرخان را گفت که رئیس صاحب شما را طلب نموده. نزد پروفیسر رشاد بیگ به دفترش رفتیم. بسوی هرکدام ما به دقت نظر می کرد. بالاخره گفت از طرف حکومت مکتوب رسیده که شما را از فاکولته خارج کنم. برای محمد آصف گفت بچیم ترا در فاکولته نگاه نمی توانم اما این قدر راجع به اخلاقت می نویسم تا بلکه ترا محبوس نکنند.

برای محمد اسمعیل برادرم گفت که: شما هردو برادر را در فاکولته نگاه می کنم. هوش کنید تا شش ماه به کابل نروید که مردم صاحب غرض به شما تکلیف پیش نکنند و در فاکولته باشید.

نفوذ و اعتبار پروفیسر حسن رشاد بیگ بالای دربار به نفع محمد آصف خان تمام شده و او را از زندانی شدن معاف کردند، ورنه بزرگان فامیل شنیده بودند که یکی از بستگان فامیل شاهی معتقد بود که حتی طفل شیرخوار فامیل ناظرصفر بایست مجازات شود.

اگرچه به کمک و حسن نظر پروفیسر رشاد بیگ خان رئیس فاکولته طب، محمد آصف از زندانی شدن نجات یافت، اما محروم شدن از ادامۀ تحصیل در فاکولته طب چنان ضربۀ به او وارد کرد که تا آخرین لحظۀ زندگی رنج برد. محمد آصف چون منحیث یکی از مغضوبین دربار نتوانست بحیث مامور رسمی در دوایر دولت شامل کار شود به سکتور خصوصی مراجعه نموده مدت 32 سال در بانک ملی کار کرد. وی در شعبه بیلانس، مدیریت بانک ملی در هرات، پشاور، چمن(پاکستان) و در شعبه نظار بانک کار کرد.

محمد آصف "اختر" دو بار ازدواج کرد. ثمرۀ ازدواج اولش با خدیجه یک دختر به نام عزیزه و یک پسر بنام محمد فاروق می باشد. بعد از فوت خانم اول با گلثوم (بی بی گل) ازدواج نموده و صاحب سه پسر (محمد صدیق"اختر"، محمد رسول"اختر" و محمد عتیق"اختر" و دو دختر کریمه و نفیسه) شد.
محمد آصف همان طوری که وظایف خود را به امانت داری به پیش می برد، در خانه، کوچه و ارتباطات با دوستان نیز صمیمی و عمیق بود. او یک شخص روشنفکر و مترقی بود. او با وجود سخت گیری و مخالفت، فامیل خود را از زیر چادری کشید و حتی خواندن و نوشتن را به او آموخت.
 محمد عتیق اختر یکی از خاطره هایش را چنین بیان می کند :روزی با سورجیت سِنگهـ که پدرش خزانه دار بانک ملی بود و مثل ما در خانه های بانک ملی زندگی می کرد، همبازی بودم. او که جسماً از من کوچکتر و ضعیف تر بود مورد آزارم قرار گرفت. صدای گریه اش پدرم را متوجه ساخت. در ذهنم دنبال دلیل و بهانه می گشتم. پدرم سورجیت را نوازش داده مرا دنبال خود داخل حویلی ساخت و گفت که نمی شرمی که از خود کرده خورد تر و ضعیف تر را آزار می دهی. بدون آن که سیلی به رویم حواله کند گفت: اگر دلت زور آزمائی می خواهد برو با بچۀ رئیس و وزیر جنگ کو !
محمد آصف "اختر" در سال 1977 وفات نمود و در حظیرۀ آبائی شان در قول آبچکان به خاک سپرده شد. روحش شاد باد.}

نکته ای را خواهان اضافه کردن هستم که بین یک تعداد مامورین"بانک ملی" و هم "افغانستان بانک" چنین معمول بود، که شب های جمعه چندین تن از رفقا دورهم جمع شده، به قسم نوبت و گردک در خانه کسی که نوبتش می بود، اوقات رخصتی را بخوشی گذشتانده و به بازی های تفریحی می پرداختند. مرحوم محمد آصف"اختر" که در فامیل به لقب "گل آغا" یاد می شد، از جمله سرگرمی های شان با رفقای همکار، بازی های بود که بِرِج و تخته نرد را می توان یاد نمود و ایشان به آن دسترسی کامل داشتند. در ایام تقاعد که اکثراً به منزل می بودند، پسران وی محمد صدیق"اختر" و محمد رسول"اختر" و همچنان برادر خورد من، محمد اعظم"ناظر" که در بازی (کرم بورد) خوب ومی توان گفت لایق بودند، همرای شان مسابقه کردن مشکل بود ولی مرحوم محمد آصف خان"اختر" و من که ضعیف تر گفته می شدیم یگان وقت بین هم مسابقه را به پیش می بردیم. ایشان در هر حالت شخص راست و درستکار بودند و از تقلب و غلطی بدور. محمد آصف خان "اختر" زمان کوتاهی را نزد پسر بزرگش محمد فاروق"اختر" به آلمان هم رفت که در نتیجه معاینات تشخیص شد به تکلیف سرطان امعاء و معده گرفتار هستند و همانا تخمین شش ماه بعد ازِ مراجعت بوطن، در اواخر سال 1356 هـ. ش. برابر 1977 م. پدرود حیات گفتند. از بارگاه ایزد متعال خواست همه، شادی جاویدان روح آن مرحومی می باشد.

 

ج ــ محمد هاشم "اختر"

 

محمد هاشم"اختر" فرزند سومی و آخری محمد اخترخان فقید، سراوس باشی و بالاخره امین الاطلاعات عصر امیر حبیب الله خان، در سال 1293 هجری شمسی مطابق 1915 میلادی در شهر کابل چشم به جهان کشود. بعد از تکمیل دوران صباوت و طفولیت شامل لیسه امانی گردید. محمد هاشم"اختر" هنوز در صنف هشتم آن لیسه مشغول ادامه تعلیم بود، بالاثر نوشتار یک جمله کوتاه، در بیت الخلای آن مکتب از طرف کدام کسی که به بسیار سادگی نوشته شده بود: (نادر غدار توسط عبدالخالق متعلم صنف دهم به قتل رسید)، حالات زندگی اش را دگرگون ساخت. تحریر این جمله وضع عجیب و حالت غریبی در بین شاگردان، استادان و اداره مکتب بمیان آورد. ادارۀ مکتب کاغذ را برده و موضوع  را بوزارت معارف اطلاع داد. به اثر هدایت آن وزارت، عدۀ از شاگردانی را که خانواده های شان در جمله محبوسین سیاسی قرار داشت بوزارت معارف معرفی کرد. در زمرۀ فرستاده شدگان بوزارت معارف محمد نعیم"بسملزاده" فرزند استاد محمد انور"بسمل" و محمد هاشم"اختر" سومین و کوچکترین فرزند محمد اخترخان فقید برادر بزرگ "بسمل" نیز شامل بودند. در نتیجه تحقیقات و تهدیدات بالاخره کسی که آن نوشته از او بود معلوم و نمایان گردید. وزارت معارف، قوماندان امنیه طره بازخان و قلعه بیگی ارگ شاگردان را بخانه های شان فرستادند ولی محمد نعیم"بسملزاده" و محمد هاشم"اختر" را روانۀ زندان نمودند. این دو نفر صغیر که شاگردان صنوف هفتم و هشتم لیسه بیش نبودند، همرای برادر بزرگ محمد هاشم"اختر" یعنی محمد اکبر"اختر" که صرف بخاطر گرفتن خبر و سراغ برادر و پسر کاکایش بمکتب آمده بود، بدون وجود کدام مظونیت، اتهام، الزام و جرمی مدت سیزده سال را عقب میله های زندان سپری کردند.
پس از رهائیِ حبس در سال 1325 هـ. ش. محمد هاشم"اختر" نخست در وزارت اقتصاد و بعد به ریاست دیپوی تعاونی و اخیراً در شعبات مختلف ریاست انحصارات دولتی ایفای وظیفه نمود.
محمد هاشم"اختر" یا به لقب فامیلی"لاله کو" با دختر مامای خود آصفه ملقب به "ضیاءگل"، بنت صوفی حمیدالله خان که مذکور پسر آن دختر آوردگی خانم دوم شهید ملا محمد یوسف خان بارکزائی و خانم سعدالله خان می باشد، ازدواج نموده و ایشان صاحب سه دختر و سه پسر گردیدند. اولاد شان عبارت اند از صدیقه"اختر"، محمد قاسم"اختر"، فریده"اختر"، محمد کاظم"اختر"، ظریفه"اختر" و محمد یاسین"اختر".
محمد هاشم "اختر" درزمانی که زندانی بود موفق شد تا ده پاره ازجملۀ سی پاره کلام الله مجید را حفظ نماید وهمچنان به ادبیات زیاد علاقه مند بود، صاحب چند قطعه شعر است. بنده هم بعضی از اشعار را از ایشان شنیده ام. امید از خدا است که فرزندان آن مرحوم، غزلهای پدر را حفظ و در اختیار داشته باشند. بهر حال و صورت ... تصادفی محمد یعقوب برادر و دوست دوران مکتبم، در تیلفون برایم بیتی را قرائت کرد که چنین است:

شمر به دوزخ دوید، گفت بگوش یزید
مژده به مروان برید، نادرافغـان رسید

همین بیت برایم آشنائی کامل داشت، چون آ ن را از مرحوم محمد هاشم خان"اختر" در آلمان شنیده بودم. دوستم اضافه کرد که تک بیت مذکور در کتاب (خاطرات) میر محمد صدیق"فرهنگ" به ص. 116 درج است و محترم "فرهنگ" اضافه داشته که آن را در کدام جای شنیده و بیت مزبور را مردم باحتمال قوی مال مرحوم محمد هاشم"اختر" می دانند. بلی تائیداً گفته می توانم که من از زبان خود محمد هاشم"اختر" شنیده ام. باید علاوه نمود، هرگاه گفته شود و یا مورد قبول افتد که آن بیت از اوست ... بجا گفته اند، بهتان و تهمتی نخواهد بود. در مجموع، این فامیل چه حالات سخت و ارعابی از دست (آل یحیی) نکشیده و ندیده اند که سزاوار بلند ساختن آواز خویش بدین رنگ هم نباشند تا مگر عقدۀ دل بکشایند. باید افزود که کنایه "نادرافغان"، درین بیتِ مرحوم محمد هاشم"اختر"، عبارت از اسمِ با هویت نادرشاه نیست که بتوان آن صفت را باو نسبت داد، بل اشاره از نام آن کتابی است که نادرشاه برای خودش ساخته آن کتاب را " نادر افغان" عنوان گذاشته بود. درین جا این موضوع را نیز می توان علاوه نمود و از اصل موضوع بدور نخواهد بود که اعلیحضرت محمد نادرشاه، کتاب مذکور را در ظاهر امر به نام این که بخواند اما در اصل بمقصد علاوه نمودن تقریظی بر سر آن، برای استاد محمد انور"بسمل" در اواخر سال 1311 هـ. ش. زمان وظیفه داری شان در دارالتحریر شاهی فرستاده بود. "بسمل" آن را بدون کدام ذکری واپس مسترد داشته و گفته بود که این یک کتاب عادی است و گنجایش چیزی افزودن را ندارد. این گفتۀ استاد محمد انور"بسمل" نیز باضافه سائر بدبینی ها، باعث رنجش خاطر بیشتر شاه گردیده بود، چه نادرشاه آن کتاب را مثبِت هویت، کاردانی ها و کاروائی ها به حساب خویش گرفته بود ... بهمین جهت بود که غیابت بدون اطلاع و طولانی "بسمل" را که همراه با پیر روحانی خود جناب حاجی صاحب درویش بهند رفته بودند ، در بازگشتِ "بسمل" بالای وظیفه، بهانه گرفته و استاد"بسمل" را روانه زندان ارگ ساخت. با این حبس سیاسی بار سوم، "بسمل" در حدود یکسال اضافه تر از سائر اعضای فامیل یعنی بمدت چهارده سال، آن هم تا اخیر دورۀ قید در زندان ارگ ثابت بماند و آن حبس را بسر رساند.
در کتاب "ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان" نوشتۀ محترم سید مسعود "پوهنیار"، ص. 121 ج.2 از محمد هاشم "اختر" در جملۀ قربانیان استبداد نادری، در چند سطری چنین یادآوری شده که: {نامبرده نیز پسر محمد اختر است. محصل صنف هشت مکتب نجات بود که در واقعۀ قتل نادر شاه بدست عبدالخالق، محبوس شد و تا مدت سیزده سال در محبس ارگ و محبس دهمزنگ گذشتاند. همه افراد خانوادۀ بسمل مردمان ذکی و روشنفکر و ترقی پسند بوده با استبداد و مطلقیت مخالفت داشتند، از همین جهت نادرشاه اکثر آن ها را بعد از واقعۀ حمله محمد عظیم منشی زاده بر سفارت برتانیه در کابل محبوس نمود (ن: ذکر کلمه اکثر آن ها ... مقصد از استاد محمد انور"بسمل"، بعد تر از وی استاد محمد ابراهیم"صفا" و محمد اسمعیل"سودا" کاکا ها و هم محمد طاهر"بسمل" پسر کاکای محمد هاشم"اختر" است). عبدالرشید چند ماه بعد از آن ها زندانی گردیده با سائر خانواده خود یکجا در محبس دهمزنگ بسر برد}. باید گفت ذکر اسم عبدالرشید که در عنوان هم درج و دوبار آمده، نام بدل می باشد آن هم بدین مفهوم که هنگام بکار بردن نام شخص مورد نظر، عوض محمد هاشم"اختر"، تبدیلاً و یا اشتباهاً "عبدالرشید" درج گردیده، در حالی که در خانواده و فامیل "ناظرصفر" باسم (عبدالرشید) هیچ کسی وجود نداشته و ندارد. همچنان و همین طور در کتاب فوق الذکر، در بارۀ مرحوم محمد اسمعیل"سودا" چنین یاد شده که {محمد اسمعیل خان برادر کهتر محمد اختر خان بسمل بود ... و در سال ( 1946) از زندان رهائی یافت}. در خصوص ارائه این معلومات، ایجاب تصریح و تصحیح را می کند که محمد اخترخان و "بسمل" هرکدام شان شخصیت های جداگانه ولی برادران اند، محمد اختربسمل درست نیست. دو دیگر این که مرحوم محمد اسمعیل"سودا" بعد از سپری نمودن شش سال در زندان های ارگ و دهمزنگ در 1938 م. برابر به اخیر سال 1317 هـ. شمسی که نامبرده مصاب به مریضی سِل هم بود، بشکل زندانی و طور محبوس وفات نموده و در ایام حبس روی آزادی را بزندگی ندیده است. 
در کتاب های"برگی چند از نهفته های تاریخ در افغانستان" اثر محترم خالد "صدیق چرخی" ج. 1 ص. 379 از محمد هاشم"اختر" و سائر اعضای فامیل "ناظر" با شفقت، لطف و ضمناً با درستی و صحت اسم و نسب، تاریخ تولدی و فوت بشمول سائر جریانات و رویداد ها یادآوریِ بجا شده است که از ایشان ایجاب اظهار امتنان را می نماید.
محمد هاشم "اختر" انسان خوش برخورد، شوخ طبع و خندان، با خورد و بزرگ خانواده مهربا ن و با احترام بود. درعالم عرفان و روحانیت محمد هاشم اختر هم مانند برادر بزرگ خود مرحوم محمد اکبر"اختر"، در ابتدای ردۀ مریدان و ارادتمندان کاکای خود الحاج محمد انور"بسمل" جاه داشته و همیش سعی می ورزیدند در مصاحبت و خدمت شان قرار داشته باشند.
اخیراً در حالت دربدری و آواره گی به اثر مهاجرت از وطن ، محمد هاشم"اختر" در سال 1992 میلادی موافق به 1371 شمسی در شهر مونشن آلمان از اثر حمله قلبی وفات نموده و در حظیرۀ مسلمانان همان شهر دفن گردید. روان آن مرحومی همیش و طور جاویدانه شاد باشد.

.....................................................................................................................................................................
   

 

        

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin