Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

مترجم :  ک. پیکارپامیر- تورنتو

 

کمیتۀ ضد تروریسم کنگرۀ ایالات متحدۀ امریکا

 

سـوأل اعــتمــاد

 

یادداشت  مترجم :  

مطلبی را که اینک ترجمه ی فارسی دری آنرا تحت  مطالعه دارید، در ماه مارچ سال 1990 میلادی با درج شماره ی (20515) کمیته ی ضد تروریسم کنگره ی ایالات متحده ی امریکا و زیرعنوان " سوأل اعتماد" ، منحیث گزارش مهم در قبال وضعیت جهادافغانهاعلیه قشون روس و موقعیت گلبدین حکمتیار و حزب اسلامی وی تهیه گردیده بود. مطلب مورد نظر را چندی قبل ازانگلیسی به فارسی ترجمه نمودم و درموقعش ازطریق وبسایت گفتمان دموکراسی افغانستان به نشر رسید. اینک که یکباردیگرموضوع مربوط به گلبدین و برگشت وی به افغانستان مطرح است، خواستم ترجمۀ گزارش متذکره  را بار دیگرخدمت هموطنان عزیز تقدیم نمایم تاسیاست های دو گانه و چند گانۀ امریکا و متحدان منطقه ای اش درقبال افغانستان پامال شده،  خوبترشناخته آید. 

 

 

 

 

"  یکی از رهبران {جهادی} به نام گلبدین حکمتیار، سمبول بیرحمی ، گریز و بهانه از نوع روم شرقی در اوضاع جنوب غرب آسیا میباشد. گلبدین حکمتیاربرای CIA و ISI یک مجاهد و افراد حزب اسلامی وی مجاهدین اند.  حزب اسلامی گلبدین حکمتیار از سال 1980تاحال، بیشترینه کومکهای مالی – نظامی و بشرخواهانه ی امریکا را که برای مقاومت افغانها اختصاص داده شده بود، بدست آورده است.  آی. اس. آی پاکستان شاید دلایلی برای تداوم پالیسی اش درقبال گلبدین داشته باشد که علی رغم آنکه حزب اسلامی مشغول برادرکُشی و اقدامات ضد  گروپهای جهادی است ، هنوز هم ازاو پشتیبانی بعمل می آورد. CIA در این زمینه، جزپذیرش گفته های ISI  ، چاره ی دیگری نه دارد.  حکمتیار با تهران و کابل نیز همکاریهای رو به گسترش دارد. این ، به معنای سهمگیری  در فعالیت های ضد منافع بین المللی امریکا از طریق تروریسم می باشد.  چنین معلوم می شود که اینهمه شواهد، نتوانسته تأثیری در روند مساعدتهای  CIA  داشته باشد.  هرگاه کسی خواسته باشد به اصل موضوع و نتایج این فعالیت ها پی ببرد، نیاز خواهد داشت با گذشته های گلبدین  و حزب اسلامی وی آشنا باشد .  پس منظر شخصی گلبدین ، شک و تردید پیرامون حقانیت رهبری او را بر می انگیزد .  به ویژه ، جمع آوری اسناد درمورد حملات  او علیه سایر مجاهدین و شهروندان بیگناه، زنگ خطر را بیشتر به صدا در می آورد.  گلبدین ، نه تنها شخصا با رژیم  خمینی همکار است ، بلکه افراد وی نیز در فعالیت های ضد امریکایی در سطح بین المللی مشغول میباشند و همین فعالیت ها، او را در برابر مساعدتهای امریکا نا مستحق نشان میدهد.  درحالیکه  آی اس آی و سی آی ای هنوز هم  او را حمایت مینمایند و بزرگترش میسازند.  ..  روابط وی با خمینی و شوروی متعاقبا افشا شد . برخی از مشاهدات و توضحیات نشان میدهد که چرا  سی آی ای  در جهت حمایت از گلبدین حکمتیار پا می فشارد؟

بچه ی نازدانه :

  گلبدین در سال 1948- 1950  میلادی تولد شده است . وی از پشتونهای خروط مربوط ولایت بغلان واقع  در شمال افغانستان است ، جایی که پشتونها اقلیت های {قومی} را مورد تبعیض قرار میدهند.  فعالین این مناطق متوقع بودندکه با گرایشات سیاست های تند روانه ، پاداش این تعصبات را بدهند، پدیده یی که در میان عیسوی های عرب مانند جورج حبش در سازمان رهایی بخش فلسطین  و سیاست تندروانه ی شرق میانه هم نا ممکن نبوده است .  گلبدین درسال 1960میلادی به کابل رفت تا به عنوان یک جوان فعال اطرافی به آموزش عالی بپردازد.  

وی آموزش نظامی را برگزید که گویا راهی به سوی بالا بود، چنانکه در اکادمی نظامی کابل پذیرفته شد. زیاد طول نکشید که سرگرم فعالیت های چپ روانه ی سیاسی توطئه گرانه گردید .  وی در این موقع ، در جمع گروپی از افسران کمونیست  متعلق به جناح پرچم { حزب دموکراتیک خلق افغانستان } قرار گرفت .  گلبدین  بسیار زود از اکادمی نظامی به خاطر عمل غیر قابل قبول (لواط)  و بخاطر رابطه اش با مرد دیگری ، اخراج گردید.  وی بعدا به پولیتخنیک کابل غرض آموزش امور انجنیری شامل شد.  آموزش اش بسیار ناچیز بود ، مگر در عین حال،  به عنوان عضو فعال جناج پرچم باقی ماند و به فعالیت  های توطئه آمیز سیاسی به شمول درهم ریزی میتنگهای برادران مسلمان  ادامه داد.  در اثر همین نوع فعالیت های دسیسه ساز بود که وی بالاخره از پولیتخنیک کابل هم اخراج گردید.  جناح پرچم ، رابطه ی محرمانه یی با کی جی بی داشت که در خارج از سفارت به کار می پرداخت و بنابران ، جوان چپ رو{ گلبدین}  هم از توجه { کی جی بی } باز نماند.

درسال 1969-1970 میلادی ، گلبدین در نتیجه ی اعتمادی که حزب دموکراتیک خلق بالای وی داشت ، به او هدایت داده شد تا در صفوف  برادران مسلمان در کابل نفوذ کند. دران زمان ، جوانان زیادی از یک جنبش چپ به دیگری می پیوستند و گلبدین حکمتیار نخستین کاندید چنین راه و روش بود.  وی در این موقع، ظاهرا به عنوان مومن در راه مکتب اسلام شناخته شد و آنگاه که درسال 1973م به پاکستان فرار کرد، ادعا نمود که فرد دیندار میباشد. قبل ازان، درسال1972 میلادی ، گلبدین  به جرم قتل یک فرد مائویست {سیدال سخندان}  دستگیرشد. اگرچه تحقیقات دستگاه پولیس افغانستان  این قتل را به فعالین جناج پرچم نسبت داد، اما بازهم نتیجه ی تحقیقات جنایی ، گلبدین را بحیث یک اخوانی فعال محکوم نمود و بنابران، گفته شد که این قتل سیاسی کار جناح پرچم نبوده است .  یک افسر سابق امورامنیتی افغان در سال 1970م تأکید کرد که مجموع جنبش اسلامی از طریق نفوذ عمیق عناصر کمونیست از 15 تا 20 سال قبل فلتر میشد.  افسر امنیتی افغانستان معتقد بود که گلبدین برای جناح پرچم کشتار میکرد و بهانه می آورد که قتلها از سوی برادران مسلمان صورت می گیرد و بدین گونه، توجه و سؤ ظن را از کمونیستها به طرف دیگر می چرخانید.  گلبدین در سال 1974 میلادی از طرف ISI   برگزُیده شد و بعدا ذولفقارعلی بوتو رییس جمهوری وقت پاکستان هدایت داد تا او را غرض خرابکاری علیه  رییس جمهور داوود تمرین دهند. بنابران،  گلبدین درسال 1975م توسط استخبارات پاکستان تمرین داده شد.  گلبدین  دران زمان از سوی مقامات پاکستانی بمثابه ی عنصر حیله گر، ظالم و تشنه ی قدرت تشخیص  داده شد که غرض رسیدن به قدرت، از اجرای هیچ کاری رو گردان نیست.  او، بالای گروپ شورشی یی که با سلاح و پول پاکستان علیه داوود خان مجهزشده بود، تحمیل گردید و آی اس آی او را نفر خود و همانند یک اجنت کاملا تحت کنترول خود میدانست .  بالاخره  این حرکت به خاطر عدم حمایت مردمی به شکست انجامید .  گلبدین رهبری اش بالای حزب اسلامی را به  وجود آورد، هرچند جوان بود و گواهینامه ی دانش اسلامی نداشت ، با آنهم بعنوان رهبر حزب ، سلسله ی کشتار بزرگان و فرماندهان سازمان های مختلف را پی گرفت.  هنوز تعداد زیادی از قوماندان های مقاومت اعتقاد دارند که قتل شماری از بزرگان، بخاطر کنار راندن دیگران و بالابردن گلبدین صور ت گرفته است .  آی اس آی پاکستان توصیه می کرد که گلبدین باید تقویت شود، زیرا وی کاملا تحت کنترول آنهاست و یا آنان چنین می پنداشتند.  در همین مدت، گلبدین  در ارتباط نزدیک با استخبارات افغانستان { خاد} به شمول مشاوران روسی باقی ماند. درعین زمان، درسال 1978-1979م تعداد زیادی از صاحب منصبان سعی میکردند تا کودتایی را علیه جناح های خلق و پرچم به راه اندازند. مهم ترین این تلاشها، بخصوص در تابستان سال 1978م صورت می گرفت .  قراربود افسران مسلح مسلمان، در بهار سال 1978م غرض ایجاد بی نظمی درکابل، هرات و قندهار تمرکز یابند، ولی میان هردو جانب برخورد صورت گرفت، زیرا کمونیستها اطلاعات دقیق قبلی داشتند. بخش اعظم آنانیکه در این اقدام سهم داشته و هنوز به مقاومت ادامه میدهند، اصرار دارند که آنعده از نماینده  های شان که غرض حصول کومک با گلبدین درتماس شده بودند، بصورت عاجل به مقامات امنیتی کابل تسلیم داده شدند.  لااقل سه منبع مستقل به شمول یکی از افسران امور امنیتی کابل و یک افسر خاد در این مورد وجود دارند که تأیید مینمایند گلبدین  حکمتیار یگانه منبع اطلاع رسانی مبنی بر معرفی توطئه گران به خاد بود.

گلبدین در عین حال،  به معامله گری با شوروی ها ادامه  میداد. کی جی بی و خاد در سالهای 1980-1982م تلاش های عمده یی بخرچ دادند  تا رهبران مربوط به تشکلات مقاومت را ترورنمایند.  یکی ازافسران عالیرتبه ی خاد که بالاخره از رژیم رو گردانید، دستور گرفته بود تا ترتیب ترور رهبران مقاومت را طوری صادر کند که گلبدین کشته نه شود. مشاوران روسی به وی اکیدا دستور دادند تا زیانی به گلبدین نرساند. افسر دیگر خاد،  نه تنها این گفته ها را تأیید کرد، بلکه دو مورد  دیگر را نیز علاوه نمود که موضوع ترور رهبران در حضور مشاوران کی جی بی مطرح گردید و دران زمان نیز گلبدین مستثنا قرار داده شد. درهمین جریان، شوروی ها و رژیم کابل با تبلیغات وسیع ، گلبدین را بمثابه ی دشمن بزرگ افغانستان تصویر میکردند. با این تبلیغات، قرار بود او را در منطقه به قدر کافی صبغه ی مردمی و اعتبار ضد کمونیستی بخشند. موقعی که در سال 1979م جنگ در داخل افغانستان بالا گرفت، حزب اسلامی عمدتا جنگ برضد سایر نیرو های مقاومت را در پیش گرفت. به قول قوماندان عبدالحق، پروبلم ناشی از گلبدین اینست که وی بیشترینه مجاهد را به قتل رسا نیده تا روس های متجاوز را.

درسال1989م حدود هشتاد فیصد رزمنده گان جبهه ی مقاومت در داخل افغانستان با افراد گلبدین درگیر بودند.  این درگیری های داخلی نه تنها به خاطرسلطه ی محلی و رسیدن به منابع مورد نظر بود، بلکه به منظور جلو گیری از تکامل نیرو های مقاومت که میتوانستند مایه ی درد سر برای رژیم  شوند ، نیز بود.  درآغاز سال1980 میلادی نیرو های مقاومت در مناطق میدان ولایت وردک واقع در غرب کابل نتوانستند کاروان { روسها} را مورد ضربه قرار دهند، زیرا ترس از حمله ی قوای گلبدین وجود داشت .  وقتی درسال 1982-1983م جنگهای داخلی آغاز شد، برای قوای گلبدین ، ترکهای مملو از ساز و برگ جنگی مواصلت کرد و حمایت هوایی نیرو های رژیم از افراد حزب اسلامی صورت گرفت، طوریکه ضربات توپ و عملیات هوایی به وسیله ی رادیو درجهت سرکوب سایر مجاهدین رهنمایی میشد . . .

گلبدین درسال 1982م در آستانه ی جنگهای هزاره جات، نیرو های وسیع مقاومت را جمع کرده بود، وی بعدا آنها را در راستای شکستاندن آن عده از گروپ های مقاومت اهل تشیع بکار گرفت که مخالف نماینده ی خمینی در میان نیرو های مقاومت بودند. این  اقدامات، هزار هاکشته برجای گذاشت .  نیرو های حزب اسلامی درسال 1983م بمثابه ی ملیشه های محلی رژیم کابل در مناطق وردک ، هرات و هزاره جات عمل کردند.  حزب اسلامی همچنان در محاصره ی پنجشیرسهم گرفت . نقش حزب اسلامی درسال 1984م درجنگهای دره ی پنجشیر، وفاداری اعضا نسبت به رهبری را به نمایش گذاشت .  وقتی میان مسعود و فرمانده محلی حزب اسلامی توافقی در مناطق شمالی بعمل آمد، گلبدین  فورا کس دیگری بنام نیازی را به منطقه فرستاد تا صلاحیت نیرو های محلی را بعهده بگیرد و دیده شد که نیازی به سرعت به میدان هوایی بگرام داخل شد. تنها وقتی روسها بالای افراد گلبدین  درشمال پنجشیر بم فرو ریختند، بعضی از فرماندهان محلی او بگونه ی یکطرفه جانب مسعود را گرفتند و آنگاه که احتمال داشت افرادش به صورت وسیع تر تمرد و سرکشی نمایند، گلبدین دستور داد نیرو های بیشتر در جنگ { بامسعود} اشتراک کنند .

نیرو های وفادار به گلبدین ، جنگ علیه مسعود را ادامه دادند تا قوای مسعود از دره ی پنجشیر به سایر نقاط حرکت کرده نتوانند. حزب اسلامی با استفاده از فشار های شورویها و رژیم کابل، یگانه راه مواصلاتی را که تا دره ی پغمان در اختیار جنبش مقاومت پنجشیربود، قطع کرد و برای جمعیت اسلامی اجازه نداد تا مواد مورد ضرورت را به دره پنجشیر انتقال دهد.  ضمنا در زمستان سال 1987-1988میلادی ، مجاهدینی که تحت رهبری قوماندان حزب اسلامی قرار داشتند، جنگ را غرض جدا سازی ولایات شمال به راه انداختند.  نتیجه آن شد که در خزان سال1987 م ، قوماندان های محلی به شمول احمد شاه مسعود از پاکستان و شهر پشاور گسسته خود شان را مستقل اعلام نمودند.  واکنش پشاور دربرابر این اقدام ، تند وسریع بود. قوماندان های مذکور مدتی از پشاور و از طرف حزب شان { حزب جمعیت اسلامی } مساعدت حاصل کردند و اما  بخاطر برفباری شدید و انسداد راه های شمال تا اخیر ماه جون 1988م ، حزب جمعدیت اسلامی افغانستان مقیم پشاور، به بهانه همین برفباری و انسداد راه ها علیه قوماندان هایی که آزادی داخلی شان را اعلان کرده بودند، موضع گرفت.  بعدا اتحادی از مجاهدین به رهبری مولوی یونس خالص ، اتحاد اسلامی سیاف، قوماندان سیدانی از حزب اسلامی گلبدین و یکی از قوماندان های " واد "  { تشکیلات استخباراتی رژیم کابل که موازی با خاد فعالیت داشت } در فیض آباد { مرکز ولایت بدخشان} صورت گرفت تا نیرو های مقاومت واقعی در این مناطق را بی ثبات سازند.  اتحاد مذکور با قوای " واد " در تماس بودند و در این راستا سعی خاص به کار میرفت تا قوماندان های آزاد را برای حصول کومک خارجی به وابسته گی ایران بکشانند.  سازمان های پیرو ایران به ویژه حکمتیار، جندالله ، مستضعفین ، پاسداران افغان و گروپ های مختلف شیعیان مائوویست مایل بودند در بخش تهیه ی کومکها غرض حمایت از قوماندان های داخل دره و اشتراک در قدرت کار کنند.  این تدارکات به منظوررفتن به سوی یک آتش بس محلی بود که کی جی بی و تشکیلات " واد"  آنرا میخواستند. نتیجه آن شد که در تابستان سال 1988م مقاومت در شمال افغانستان فلج گردد.

مدتها فکر میشد نیرو های حزب اسلامی ، یگانه نیروی مقاومت اند که قادر هستند آزادانه تا جوار مواضع شوروی ها و قوای رژیم  حرکت نمایند و یا میتوانند از طرف شب با آتش روشن کرده در حوالی پوسته های سربازان شوروی اتراق کنند، بدون آنکه بالای شان شلیک صورت بگیرد. از سال 1986م ، افراد حزب اسلامی در شمال شرق افغانستان ، بویژه ، در ولایت بدخشان ، بگونه ی واضح با نیرو های محلی خاد همکاری میکردند. در همین سال، افراد گلبدین  با خاد بخاطر حمله بالای  سایر نیرو های مقاومت و داکتران غربی که مصروف کومکهای بشری بودند و نیز در ویران سازی مراکز صحی در منطقه همکاری نمودند.  آنها یک کاروان  مملو از وسایل طبابتی را غصب کرده در ذخیره خانه ی خاد در فیض آباد نگهداری کردند تا آنکه میان خاد و قوماندان های گلبدین تقسیم گردید.

وی آموزش نظامی را برگزید که گویا راهی به سوی بالا بود، چنانکه در اکادمی نظامی کابل پذیرفته شد. زیاد طول نکشید که سرگرم فعالیت های چپ روانه ی سیاسی توطئه گرانه گردید .  وی در این موقع ، در جمع گروپی از افسران کمونیست  متعلق به جناح پرچم { حزب دموکراتیک خلق افغانستان } قرار گرفت .  گلبدین  بسیار زود از اکادمی نظامی به خاطر عمل غیر قابل قبول (لواط)  و بخاطر رابطه اش با مرد دیگری ، اخراج گردید.  وی بعدا به پولیتخنیک کابل غرض آموزش امور انجنیری شامل شد.  آموزش اش بسیار ناچیز بود ، مگر در عین حال،  به عنوان عضو فعال جناج پرچم باقی ماند و به فعالیت  های توطئه آمیز سیاسی به شمول درهم ریزی میتنگهای برادران مسلمان  ادامه داد.  در اثر همین نوع فعالیت های دسیسه ساز بود که وی بالاخره از پولیتخنیک کابل هم اخراج گردید.  جناح پرچم ، رابطه ی محرمانه یی با کی جی بی داشت که در خارج از سفارت به کار می پرداخت و بنابران ، جوان چپ رو{ گلبدین}  هم از توجه { کی جی بی } باز نماند.

درسال 1969-1970 میلادی ، گلبدین در نتیجه ی اعتمادی که حزب دموکراتیک خلق بالای وی داشت ، به او هدایت داده شد تا در صفوف  برادران مسلمان در کابل نفوذ کند. دران زمان ، جوانان زیادی از یک جنبش چپ به دیگری می پیوستند و گلبدین حکمتیار نخستین کاندید چنین راه و روش بود.  وی در این موقع، ظاهرا به عنوان مومن در راه مکتب اسلام شناخته شد و آنگاه که درسال 1973م به پاکستان فرار کرد، ادعا نمود که فرد دیندار میباشد. قبل ازان، درسال1972 میلادی ، گلبدین  به جرم قتل یک فرد مائویست {سیدال سخندان}  دستگیرشد. اگرچه تحقیقات دستگاه پولیس افغانستان  این قتل را به فعالین جناج پرچم نسبت داد، اما بازهم نتیجه ی تحقیقات جنایی ، گلبدین را بحیث یک اخوانی فعال محکوم نمود و بنابران، گفته شد که این قتل سیاسی کار جناح پرچم نبوده است .  یک افسر سابق امورامنیتی افغان در سال 1970م تأکید کرد که مجموع جنبش اسلامی از طریق نفوذ عمیق عناصر کمونیست از 15 تا 20 سال قبل فلتر میشد.  افسر امنیتی افغانستان معتقد بود که گلبدین برای جناح پرچم کشتار میکرد و بهانه می آورد که قتلها از سوی برادران مسلمان صورت می گیرد و بدین گونه، توجه و سؤ ظن را از کمونیستها به طرف دیگر می چرخانید.  گلبدین در سال 1974 میلادی از طرف ISI   برگزُیده شد و بعدا ذولفقارعلی بوتو رییس جمهوری وقت پاکستان هدایت داد تا او را غرض خرابکاری علیه  رییس جمهور داوود تمرین دهند. بنابران،  گلبدین درسال 1975م توسط استخبارات پاکستان تمرین داده شد.  گلبدین  دران زمان از سوی مقامات پاکستانی بمثابه ی عنصر حیله گر، ظالم و تشنه ی قدرت تشخیص  داده شد که غرض رسیدن به قدرت، از اجرای هیچ کاری رو گردان نیست.  او، بالای گروپ شورشی یی که با سلاح و پول پاکستان علیه داوود خان مجهزشده بود، تحمیل گردید و آی اس آی او را نفر خود و همانند یک اجنت کاملا تحت کنترول خود میدانست .  بالاخره  این حرکت به خاطر عدم حمایت مردمی به شکست انجامید .  گلبدین رهبری اش بالای حزب اسلامی را به  وجود آورد، هرچند جوان بود و گواهینامه ی دانش اسلامی نداشت ، با آنهم بعنوان رهبر حزب ، سلسله ی کشتار بزرگان و فرماندهان سازمان های مختلف را پی گرفت.  هنوز تعداد زیادی از قوماندان های مقاومت اعتقاد دارند که قتل شماری از بزرگان، بخاطر کنار راندن دیگران و بالابردن گلبدین صور ت گرفته است .  آی اس آی پاکستان توصیه می کرد که گلبدین باید تقویت شود، زیرا وی کاملا تحت کنترول آنهاست و یا آنان چنین می پنداشتند.  در همین مدت، گلبدین  در ارتباط نزدیک با استخبارات افغانستان { خاد} به شمول مشاوران روسی باقی ماند. درعین زمان، درسال 1978-1979م تعداد زیادی از صاحب منصبان سعی میکردند تا کودتایی را علیه جناح های خلق و پرچم به راه اندازند. مهم ترین این تلاشها، بخصوص در تابستان سال 1978م صورت می گرفت .  قراربود افسران مسلح مسلمان، در بهار سال 1978م غرض ایجاد بی نظمی درکابل، هرات و قندهار تمرکز یابند، ولی میان هردو جانب برخورد صورت گرفت، زیرا کمونیستها اطلاعات دقیق قبلی داشتند. بخش اعظم آنانیکه در این اقدام سهم داشته و هنوز به مقاومت ادامه میدهند، اصرار دارند که آنعده از نماینده  های شان که غرض حصول کومک با گلبدین درتماس شده بودند، بصورت عاجل به مقامات امنیتی کابل تسلیم داده شدند.  لااقل سه منبع مستقل به شمول یکی از افسران امور امنیتی کابل و یک افسر خاد در این مورد وجود دارند که تأیید مینمایند گلبدین  حکمتیار یگانه منبع اطلاع رسانی مبنی بر معرفی توطئه گران به خاد بود.

گلبدین در عین حال،  به معامله گری با شوروی ها ادامه  میداد. کی جی بی و خاد در سالهای 1980-1982م تلاش های عمده یی بخرچ دادند  تا رهبران مربوط به تشکلات مقاومت را ترورنمایند.  یکی ازافسران عالیرتبه ی خاد که بالاخره از رژیم رو گردانید، دستور گرفته بود تا ترتیب ترور رهبران مقاومت را طوری صادر کند که گلبدین کشته نه شود. مشاوران روسی به وی اکیدا دستور دادند تا زیانی به گلبدین نرساند. افسر دیگر خاد،  نه تنها این گفته ها را تأیید کرد، بلکه دو مورد  دیگر را نیز علاوه نمود که موضوع ترور رهبران در حضور مشاوران کی جی بی مطرح گردید و دران زمان نیز گلبدین مستثنا قرار داده شد. درهمین جریان، شوروی ها و رژیم کابل با تبلیغات وسیع ، گلبدین را بمثابه ی دشمن بزرگ افغانستان تصویر میکردند. با این تبلیغات، قرار بود او را در منطقه به قدر کافی صبغه ی مردمی و اعتبار ضد کمونیستی بخشند. موقعی که در سال 1979م جنگ در داخل افغانستان بالا گرفت، حزب اسلامی عمدتا جنگ برضد سایر نیرو های مقاومت را در پیش گرفت. به قول قوماندان عبدالحق، پروبلم ناشی از گلبدین اینست که وی بیشترینه مجاهد را به قتل رسا نیده تا روس های متجاوز را.

درسال1989م حدود هشتاد فیصد رزمنده گان جبهه ی مقاومت در داخل افغانستان با افراد گلبدین درگیر بودند.  این درگیری های داخلی نه تنها به خاطرسلطه ی محلی و رسیدن به منابع مورد نظر بود، بلکه به منظور جلو گیری از تکامل نیرو های مقاومت که میتوانستند مایه ی درد سر برای رژیم  شوند ، نیز بود.  درآغاز سال1980 میلادی نیرو های مقاومت در مناطق میدان ولایت وردک واقع در غرب کابل نتوانستند کاروان { روسها} را مورد ضربه قرار دهند، زیرا ترس از حمله ی قوای گلبدین وجود داشت .  وقتی درسال 1982-1983م جنگهای داخلی آغاز شد، برای قوای گلبدین ، ترکهای مملو از ساز و برگ جنگی مواصلت کرد و حمایت هوایی نیرو های رژیم از افراد حزب اسلامی صورت گرفت، طوریکه ضربات توپ و عملیات هوایی به وسیله ی رادیو درجهت سرکوب سایر مجاهدین رهنمایی میشد . . .

گلبدین درسال 1982م در آستانه ی جنگهای هزاره جات، نیرو های وسیع مقاومت را جمع کرده بود، وی بعدا آنها را در راستای شکستاندن آن عده از گروپ های مقاومت اهل تشیع بکار گرفت که مخالف نماینده ی خمینی در میان نیرو های مقاومت بودند. این  اقدامات، هزار هاکشته برجای گذاشت .  نیرو های حزب اسلامی درسال 1983م بمثابه ی ملیشه های محلی رژیم کابل در مناطق وردک ، هرات و هزاره جات عمل کردند.  حزب اسلامی همچنان در محاصره ی پنجشیرسهم گرفت . نقش حزب اسلامی درسال 1984م درجنگهای دره ی پنجشیر، وفاداری اعضا نسبت به رهبری را به نمایش گذاشت .  وقتی میان مسعود و فرمانده محلی حزب اسلامی توافقی در مناطق شمالی بعمل آمد، گلبدین  فورا کس دیگری بنام نیازی را به منطقه فرستاد تا صلاحیت نیرو های محلی را بعهده بگیرد و دیده شد که نیازی به سرعت به میدان هوایی بگرام داخل شد. تنها وقتی روسها بالای افراد گلبدین  درشمال پنجشیر بم فرو ریختند، بعضی از فرماندهان محلی او بگونه ی یکطرفه جانب مسعود را گرفتند و آنگاه که احتمال داشت افرادش به صورت وسیع تر تمرد و سرکشی نمایند، گلبدین دستور داد نیرو های بیشتر در جنگ { بامسعود} اشتراک کنند .

نیرو های وفادار به گلبدین ، جنگ علیه مسعود را ادامه دادند تا قوای مسعود از دره ی پنجشیر به سایر نقاط حرکت کرده نتوانند. حزب اسلامی با استفاده از فشار های شورویها و رژیم کابل، یگانه راه مواصلاتی را که تا دره ی پغمان در اختیار جنبش مقاومت پنجشیربود، قطع کرد و برای جمعیت اسلامی اجازه نداد تا مواد مورد ضرورت را به دره پنجشیر انتقال دهد.  ضمنا در زمستان سال 1987-1988میلادی ، مجاهدینی که تحت رهبری قوماندان حزب اسلامی قرار داشتند، جنگ را غرض جدا سازی ولایات شمال به راه انداختند.  نتیجه آن شد که در خزان سال1987 م ، قوماندان های محلی به شمول احمد شاه مسعود از پاکستان و شهر پشاور گسسته خود شان را مستقل اعلام نمودند.  واکنش پشاور دربرابر این اقدام ، تند وسریع بود. قوماندان های مذکور مدتی از پشاور و از طرف حزب شان { حزب جمعیت اسلامی } مساعدت حاصل کردند و اما  بخاطر برفباری شدید و انسداد راه های شمال تا اخیر ماه جون 1988م ، حزب جمعدیت اسلامی افغانستان مقیم پشاور، به بهانه همین برفباری و انسداد راه ها علیه قوماندان هایی که آزادی داخلی شان را اعلان کرده بودند، موضع گرفت.  بعدا اتحادی از مجاهدین به رهبری مولوی یونس خالص ، اتحاد اسلامی سیاف، قوماندان سیدانی از حزب اسلامی گلبدین و یکی از قوماندان های " واد "  { تشکیلات استخباراتی رژیم کابل که موازی با خاد فعالیت داشت } در فیض آباد { مرکز ولایت بدخشان} صورت گرفت تا نیرو های مقاومت واقعی در این مناطق را بی ثبات سازند.  اتحاد مذکور با قوای " واد " در تماس بودند و در این راستا سعی خاص به کار میرفت تا قوماندان های آزاد را برای حصول کومک خارجی به وابسته گی ایران بکشانند.  سازمان های پیرو ایران به ویژه حکمتیار، جندالله ، مستضعفین ، پاسداران افغان و گروپ های مختلف شیعیان مائوویست مایل بودند در بخش تهیه ی کومکها غرض حمایت از قوماندان های داخل دره و اشتراک در قدرت کار کنند.  این تدارکات به منظوررفتن به سوی یک آتش بس محلی بود که کی جی بی و تشکیلات " واد"  آنرا میخواستند. نتیجه آن شد که در تابستان سال 1988م مقاومت در شمال افغانستان فلج گردد.

مدتها فکر میشد نیرو های حزب اسلامی ، یگانه نیروی مقاومت اند که قادر هستند آزادانه تا جوار مواضع شوروی ها و قوای رژیم  حرکت نمایند و یا میتوانند از طرف شب با آتش روشن کرده در حوالی پوسته های سربازان شوروی اتراق کنند، بدون آنکه بالای شان شلیک صورت بگیرد. از سال 1986م ، افراد حزب اسلامی در شمال شرق افغانستان ، بویژه ، در ولایت بدخشان ، بگونه ی واضح با نیرو های محلی خاد همکاری میکردند. در همین سال، افراد گلبدین  با خاد بخاطر حمله بالای  سایر نیرو های مقاومت و داکتران غربی که مصروف کومکهای بشری بودند و نیز در ویران سازی مراکز صحی در منطقه همکاری نمودند.  آنها یک کاروان  مملو از وسایل طبابتی را غصب کرده در ذخیره خانه ی خاد در فیض آباد نگهداری کردند تا آنکه میان خاد و قوماندان های گلبدین تقسیم گردید.وی آموزش نظامی را برگزید که گویا راهی به سوی بالا بود، چنانکه در اکادمی نظامی کابل پذیرفته شد. زیاد طول نکشید که سرگرم فعالیت های چپ روانه ی سیاسی توطئه گرانه گردید .  وی در این موقع ، در جمع گروپی از افسران کمونیست  متعلق به جناح پرچم { حزب دموکراتیک خلق افغانستان } قرار گرفت .  گلبدین  بسیار زود از اکادمی نظامی به خاطر عمل غیر قابل قبول (لواط)  و بخاطر رابطه اش با مرد دیگری ، اخراج گردید.  وی بعدا به پولیتخنیک کابل غرض آموزش امور انجنیری شامل شد.  آموزش اش بسیار ناچیز بود ، مگر در عین حال،  به عنوان عضو فعال جناج پرچم باقی ماند و به فعالیت  های توطئه آمیز سیاسی به شمول درهم ریزی میتنگهای برادران مسلمان  ادامه داد.  در اثر همین نوع فعالیت های دسیسه ساز بود که وی بالاخره از پولیتخنیک کابل هم اخراج گردید.  جناح پرچم ، رابطه ی محرمانه یی با کی جی بی داشت که در خارج از سفارت به کار می پرداخت و بنابران ، جوان چپ رو{ گلبدین}  هم از توجه { کی جی بی } باز نماند.

درسال 1969-1970 میلادی ، گلبدین در نتیجه ی اعتمادی که حزب دموکراتیک خلق بالای وی داشت ، به او هدایت داده شد تا در صفوف  برادران مسلمان در کابل نفوذ کند. دران زمان ، جوانان زیادی از یک جنبش چپ به دیگری می پیوستند و گلبدین حکمتیار نخستین کاندید چنین راه و روش بود.  وی در این موقع، ظاهرا به عنوان مومن در راه مکتب اسلام شناخته شد و آنگاه که درسال 1973م به پاکستان فرار کرد، ادعا نمود که فرد دیندار میباشد. قبل ازان، درسال1972 میلادی ، گلبدین  به جرم قتل یک فرد مائویست {سیدال سخندان}  دستگیرشد. اگرچه تحقیقات دستگاه پولیس افغانستان  این قتل را به فعالین جناج پرچم نسبت داد، اما بازهم نتیجه ی تحقیقات جنایی ، گلبدین را بحیث یک اخوانی فعال محکوم نمود و بنابران، گفته شد که این قتل سیاسی کار جناح پرچم نبوده است .  یک افسر سابق امورامنیتی افغان در سال 1970م تأکید کرد که مجموع جنبش اسلامی از طریق نفوذ عمیق عناصر کمونیست از 15 تا 20 سال قبل فلتر میشد.  افسر امنیتی افغانستان معتقد بود که گلبدین برای جناح پرچم کشتار میکرد و بهانه می آورد که قتلها از سوی برادران مسلمان صورت می گیرد و بدین گونه، توجه و سؤ ظن را از کمونیستها به طرف دیگر می چرخانید.  گلبدین در سال 1974 میلادی از طرف ISI   برگزُیده شد و بعدا ذولفقارعلی بوتو رییس جمهوری وقت پاکستان هدایت داد تا او را غرض خرابکاری علیه  رییس جمهور داوود تمرین دهند. بنابران،  گلبدین درسال 1975م توسط استخبارات پاکستان تمرین داده شد.  گلبدین  دران زمان از سوی مقامات پاکستانی بمثابه ی عنصر حیله گر، ظالم و تشنه ی قدرت تشخیص  داده شد که غرض رسیدن به قدرت، از اجرای هیچ کاری رو گردان نیست.  او، بالای گروپ شورشی یی که با سلاح و پول پاکستان علیه داوود خان مجهزشده بود، تحمیل گردید و آی اس آی او را نفر خود و همانند یک اجنت کاملا تحت کنترول خود میدانست .  بالاخره  این حرکت به خاطر عدم حمایت مردمی به شکست انجامید .  گلبدین رهبری اش بالای حزب اسلامی را به  وجود آورد، هرچند جوان بود و گواهینامه ی دانش اسلامی نداشت ، با آنهم بعنوان رهبر حزب ، سلسله ی کشتار بزرگان و فرماندهان سازمان های مختلف را پی گرفت.  هنوز تعداد زیادی از قوماندان های مقاومت اعتقاد دارند که قتل شماری از بزرگان، بخاطر کنار راندن دیگران و بالابردن گلبدین صور ت گرفته است .  آی اس آی پاکستان توصیه می کرد که گلبدین باید تقویت شود، زیرا وی کاملا تحت کنترول آنهاست و یا آنان چنین می پنداشتند.  در همین مدت، گلبدین  در ارتباط نزدیک با استخبارات افغانستان { خاد} به شمول مشاوران روسی باقی ماند. درعین زمان، درسال 1978-1979م تعداد زیادی از صاحب منصبان سعی میکردند تا کودتایی را علیه جناح های خلق و پرچم به راه اندازند. مهم ترین این تلاشها، بخصوص در تابستان سال 1978م صورت می گرفت .  قراربود افسران مسلح مسلمان، در بهار سال 1978م غرض ایجاد بی نظمی درکابل، هرات و قندهار تمرکز یابند، ولی میان هردو جانب برخورد صورت گرفت، زیرا کمونیستها اطلاعات دقیق قبلی داشتند. بخش اعظم آنانیکه در این اقدام سهم داشته و هنوز به مقاومت ادامه میدهند، اصرار دارند که آنعده از نماینده  های شان که غرض حصول کومک با گلبدین درتماس شده بودند، بصورت عاجل به مقامات امنیتی کابل تسلیم داده شدند.  لااقل سه منبع مستقل به شمول یکی از افسران امور امنیتی کابل و یک افسر خاد در این مورد وجود دارند که تأیید مینمایند گلبدین  حکمتیار یگانه منبع اطلاع رسانی مبنی بر معرفی توطئه گران به خاد بود.

گلبدین در عین حال،  به معامله گری با شوروی ها ادامه  میداد. کی جی بی و خاد در سالهای 1980-1982م تلاش های عمده یی بخرچ دادند  تا رهبران مربوط به تشکلات مقاومت را ترورنمایند.  یکی ازافسران عالیرتبه ی خاد که بالاخره از رژیم رو گردانید، دستور گرفته بود تا ترتیب ترور رهبران مقاومت را طوری صادر کند که گلبدین کشته نه شود. مشاوران روسی به وی اکیدا دستور دادند تا زیانی به گلبدین نرساند. افسر دیگر خاد،  نه تنها این گفته ها را تأیید کرد، بلکه دو مورد  دیگر را نیز علاوه نمود که موضوع ترور رهبران در حضور مشاوران کی جی بی مطرح گردید و دران زمان نیز گلبدین مستثنا قرار داده شد. درهمین جریان، شوروی ها و رژیم کابل با تبلیغات وسیع ، گلبدین را بمثابه ی دشمن بزرگ افغانستان تصویر میکردند. با این تبلیغات، قرار بود او را در منطقه به قدر کافی صبغه ی مردمی و اعتبار ضد کمونیستی بخشند. موقعی که در سال 1979م جنگ در داخل افغانستان بالا گرفت، حزب اسلامی عمدتا جنگ برضد سایر نیرو های مقاومت را در پیش گرفت. به قول قوماندان عبدالحق، پروبلم ناشی از گلبدین اینست که وی بیشترینه مجاهد را به قتل رسا نیده تا روس های متجاوز را.

درسال1989م حدود هشتاد فیصد رزمنده گان جبهه ی مقاومت در داخل افغانستان با افراد گلبدین درگیر بودند.  این درگیری های داخلی نه تنها به خاطرسلطه ی محلی و رسیدن به منابع مورد نظر بود، بلکه به منظور جلو گیری از تکامل نیرو های مقاومت که میتوانستند مایه ی درد سر برای رژیم  شوند ، نیز بود.  درآغاز سال1980 میلادی نیرو های مقاومت در مناطق میدان ولایت وردک واقع در غرب کابل نتوانستند کاروان { روسها} را مورد ضربه قرار دهند، زیرا ترس از حمله ی قوای گلبدین وجود داشت .  وقتی درسال 1982-1983م جنگهای داخلی آغاز شد، برای قوای گلبدین ، ترکهای مملو از ساز و برگ جنگی مواصلت کرد و حمایت هوایی نیرو های رژیم از افراد حزب اسلامی صورت گرفت، طوریکه ضربات توپ و عملیات هوایی به وسیله ی رادیو درجهت سرکوب سایر مجاهدین رهنمایی میشد . . .

گلبدین درسال 1982م در آستانه ی جنگهای هزاره جات، نیرو های وسیع مقاومت را جمع کرده بود، وی بعدا آنها را در راستای شکستاندن آن عده از گروپ های مقاومت اهل تشیع بکار گرفت که مخالف نماینده ی خمینی در میان نیرو های مقاومت بودند. این  اقدامات، هزار هاکشته برجای گذاشت .  نیرو های حزب اسلامی درسال 1983م بمثابه ی ملیشه های محلی رژیم کابل در مناطق وردک ، هرات و هزاره جات عمل کردند.  حزب اسلامی همچنان در محاصره ی پنجشیرسهم گرفت . نقش حزب اسلامی درسال 1984م درجنگهای دره ی پنجشیر، وفاداری اعضا نسبت به رهبری را به نمایش گذاشت .  وقتی میان مسعود و فرمانده محلی حزب اسلامی توافقی در مناطق شمالی بعمل آمد، گلبدین  فورا کس دیگری بنام نیازی را به منطقه فرستاد تا صلاحیت نیرو های محلی را بعهده بگیرد و دیده شد که نیازی به سرعت به میدان هوایی بگرام داخل شد. تنها وقتی روسها بالای افراد گلبدین  درشمال پنجشیر بم فرو ریختند، بعضی از فرماندهان محلی او بگونه ی یکطرفه جانب مسعود را گرفتند و آنگاه که احتمال داشت افرادش به صورت وسیع تر تمرد و سرکشی نمایند، گلبدین دستور داد نیرو های بیشتر در جنگ { بامسعود} اشتراک کنند .

نیرو های وفادار به گلبدین ، جنگ علیه مسعود را ادامه دادند تا قوای مسعود از دره ی پنجشیر به سایر نقاط حرکت کرده نتوانند. حزب اسلامی با استفاده از فشار های شورویها و رژیم کابل، یگانه راه مواصلاتی را که تا دره ی پغمان در اختیار جنبش مقاومت پنجشیربود، قطع کرد و برای جمعیت اسلامی اجازه نداد تا مواد مورد ضرورت را به دره پنجشیر انتقال دهد.  ضمنا در زمستان سال 1987-1988میلادی ، مجاهدینی که تحت رهبری قوماندان حزب اسلامی قرار داشتند، جنگ را غرض جدا سازی ولایات شمال به راه انداختند.  نتیجه آن شد که در خزان سال1987 م ، قوماندان های محلی به شمول احمد شاه مسعود از پاکستان و شهر پشاور گسسته خود شان را مستقل اعلام نمودند.  واکنش پشاور دربرابر این اقدام ، تند وسریع بود. قوماندان های مذکور مدتی از پشاور و از طرف حزب شان { حزب جمعیت اسلامی } مساعدت حاصل کردند و اما  بخاطر برفباری شدید و انسداد راه های شمال تا اخیر ماه جون 1988م ، حزب جمعدیت اسلامی افغانستان مقیم پشاور، به بهانه همین برفباری و انسداد راه ها علیه قوماندان هایی که آزادی داخلی شان را اعلان کرده بودند، موضع گرفت.  بعدا اتحادی از مجاهدین به رهبری مولوی یونس خالص ، اتحاد اسلامی سیاف، قوماندان سیدانی از حزب اسلامی گلبدین و یکی از قوماندان های " واد "  { تشکیلات استخباراتی رژیم کابل که موازی با خاد فعالیت داشت } در فیض آباد { مرکز ولایت بدخشان} صورت گرفت تا نیرو های مقاومت واقعی در این مناطق را بی ثبات سازند.  اتحاد مذکور با قوای " واد " در تماس بودند و در این راستا سعی خاص به کار میرفت تا قوماندان های آزاد را برای حصول کومک خارجی به وابسته گی ایران بکشانند.  سازمان های پیرو ایران به ویژه حکمتیار، جندالله ، مستضعفین ، پاسداران افغان و گروپ های مختلف شیعیان مائوویست مایل بودند در بخش تهیه ی کومکها غرض حمایت از قوماندان های داخل دره و اشتراک در قدرت کار کنند.  این تدارکات به منظوررفتن به سوی یک آتش بس محلی بود که کی جی بی و تشکیلات " واد"  آنرا میخواستند. نتیجه آن شد که در تابستان سال 1988م مقاومت در شمال افغانستان فلج گردد.

مدتها فکر میشد نیرو های حزب اسلامی ، یگانه نیروی مقاومت اند که قادر هستند آزادانه تا جوار مواضع شوروی ها و قوای رژیم  حرکت نمایند و یا میتوانند از طرف شب با آتش روشن کرده در حوالی پوسته های سربازان شوروی اتراق کنند، بدون آنکه بالای شان شلیک صورت بگیرد. از سال 1986م ، افراد حزب اسلامی در شمال شرق افغانستان ، بویژه ، در ولایت بدخشان ، بگونه ی واضح با نیرو های محلی خاد همکاری میکردند. در همین سال، افراد گلبدین  با خاد بخاطر حمله بالای  سایر نیرو های مقاومت و داکتران غربی که مصروف کومکهای بشری بودند و نیز در ویران سازی مراکز صحی در منطقه همکاری نمودند.  آنها یک کاروان  مملو از وسایل طبابتی را غصب کرده در ذخیره خانه ی خاد در فیض آباد نگهداری کردند تا آنکه میان خاد و قوماندان های گلبدین تقسیم گردید.

وی آموزش نظامی را برگزید که گویا راهی به سوی بالا بود، چنانکه در اکادمی نظامی کابل پذیرفته شد. زیاد طول نکشید که سرگرم فعالیت های چپ روانه ی سیاسی توطئه گرانه گردید .  وی در این موقع ، در جمع گروپی از افسران کمونیست  متعلق به جناح پرچم { حزب دموکراتیک خلق افغانستان } قرار گرفت .  گلبدین  بسیار زود از اکادمی نظامی به خاطر عمل غیر قابل قبول (لواط)  و بخاطر رابطه اش با مرد دیگری ، اخراج گردید.  وی بعدا به پولیتخنیک کابل غرض آموزش امور انجنیری شامل شد.  آموزش اش بسیار ناچیز بود ، مگر در عین حال،  به عنوان عضو فعال جناج پرچم باقی ماند و به فعالیت  های توطئه آمیز سیاسی به شمول درهم ریزی میتنگهای برادران مسلمان  ادامه داد.  در اثر همین نوع فعالیت های دسیسه ساز بود که وی بالاخره از پولیتخنیک کابل هم اخراج گردید.  جناح پرچم ، رابطه ی محرمانه یی با کی جی بی داشت که در خارج از سفارت به کار می پرداخت و بنابران ، جوان چپ رو{ گلبدین}  هم از توجه { کی جی بی } باز نماند.

درسال 1969-1970 میلادی ، گلبدین در نتیجه ی اعتمادی که حزب دموکراتیک خلق بالای وی داشت ، به او هدایت داده شد تا در صفوف  برادران مسلمان در کابل نفوذ کند. دران زمان ، جوانان زیادی از یک جنبش چپ به دیگری می پیوستند و گلبدین حکمتیار نخستین کاندید چنین راه و روش بود.  وی در این موقع، ظاهرا به عنوان مومن در راه مکتب اسلام شناخته شد و آنگاه که درسال 1973م به پاکستان فرار کرد، ادعا نمود که فرد دیندار میباشد. قبل ازان، درسال1972 میلادی ، گلبدین  به جرم قتل یک فرد مائویست {سیدال سخندان}  دستگیرشد. اگرچه تحقیقات دستگاه پولیس افغانستان  این قتل را به فعالین جناج پرچم نسبت داد، اما بازهم نتیجه ی تحقیقات جنایی ، گلبدین را بحیث یک اخوانی فعال محکوم نمود و بنابران، گفته شد که این قتل سیاسی کار جناح پرچم نبوده است .  یک افسر سابق امورامنیتی افغان در سال 1970م تأکید کرد که مجموع جنبش اسلامی از طریق نفوذ عمیق عناصر کمونیست از 15 تا 20 سال قبل فلتر میشد.  افسر امنیتی افغانستان معتقد بود که گلبدین برای جناح پرچم کشتار میکرد و بهانه می آورد که قتلها از سوی برادران مسلمان صورت می گیرد و بدین گونه، توجه و سؤ ظن را از کمونیستها به طرف دیگر می چرخانید.  گلبدین در سال 1974 میلادی از طرف ISI   برگزُیده شد و بعدا ذولفقارعلی بوتو رییس جمهوری وقت پاکستان هدایت داد تا او را غرض خرابکاری علیه  رییس جمهور داوود تمرین دهند. بنابران،  گلبدین درسال 1975م توسط استخبارات پاکستان تمرین داده شد.  گلبدین  دران زمان از سوی مقامات پاکستانی بمثابه ی عنصر حیله گر، ظالم و تشنه ی قدرت تشخیص  داده شد که غرض رسیدن به قدرت، از اجرای هیچ کاری رو گردان نیست.  او، بالای گروپ شورشی یی که با سلاح و پول پاکستان علیه داوود خان مجهزشده بود، تحمیل گردید و آی اس آی او را نفر خود و همانند یک اجنت کاملا تحت کنترول خود میدانست .  بالاخره  این حرکت به خاطر عدم حمایت مردمی به شکست انجامید .  گلبدین رهبری اش بالای حزب اسلامی را به  وجود آورد، هرچند جوان بود و گواهینامه ی دانش اسلامی نداشت ، با آنهم بعنوان رهبر حزب ، سلسله ی کشتار بزرگان و فرماندهان سازمان های مختلف را پی گرفت.  هنوز تعداد زیادی از قوماندان های مقاومت اعتقاد دارند که قتل شماری از بزرگان، بخاطر کنار راندن دیگران و بالابردن گلبدین صور ت گرفته است .  آی اس آی پاکستان توصیه می کرد که گلبدین باید تقویت شود، زیرا وی کاملا تحت کنترول آنهاست و یا آنان چنین می پنداشتند.  در همین مدت، گلبدین  در ارتباط نزدیک با استخبارات افغانستان { خاد} به شمول مشاوران روسی باقی ماند. درعین زمان، درسال 1978-1979م تعداد زیادی از صاحب منصبان سعی میکردند تا کودتایی را علیه جناح های خلق و پرچم به راه اندازند. مهم ترین این تلاشها، بخصوص در تابستان سال 1978م صورت می گرفت .  قراربود افسران مسلح مسلمان، در بهار سال 1978م غرض ایجاد بی نظمی درکابل، هرات و قندهار تمرکز یابند، ولی میان هردو جانب برخورد صورت گرفت، زیرا کمونیستها اطلاعات دقیق قبلی داشتند. بخش اعظم آنانیکه در این اقدام سهم داشته و هنوز به مقاومت ادامه میدهند، اصرار دارند که آنعده از نماینده  های شان که غرض حصول کومک با گلبدین درتماس شده بودند، بصورت عاجل به مقامات امنیتی کابل تسلیم داده شدند.  لااقل سه منبع مستقل به شمول یکی از افسران امور امنیتی کابل و یک افسر خاد در این مورد وجود دارند که تأیید مینمایند گلبدین  حکمتیار یگانه منبع اطلاع رسانی مبنی بر معرفی توطئه گران به خاد بود.

گلبدین در عین حال،  به معامله گری با شوروی ها ادامه  میداد. کی جی بی و خاد در سالهای 1980-1982م تلاش های عمده یی بخرچ دادند  تا رهبران مربوط به تشکلات مقاومت را ترورنمایند.  یکی ازافسران عالیرتبه ی خاد که بالاخره از رژیم رو گردانید، دستور گرفته بود تا ترتیب ترور رهبران مقاومت را طوری صادر کند که گلبدین کشته نه شود. مشاوران روسی به وی اکیدا دستور دادند تا زیانی به گلبدین نرساند. افسر دیگر خاد،  نه تنها این گفته ها را تأیید کرد، بلکه دو مورد  دیگر را نیز علاوه نمود که موضوع ترور رهبران در حضور مشاوران کی جی بی مطرح گردید و دران زمان نیز گلبدین مستثنا قرار داده شد. درهمین جریان، شوروی ها و رژیم کابل با تبلیغات وسیع ، گلبدین را بمثابه ی دشمن بزرگ افغانستان تصویر میکردند. با این تبلیغات، قرار بود او را در منطقه به قدر کافی صبغه ی مردمی و اعتبار ضد کمونیستی بخشند. موقعی که در سال 1979م جنگ در داخل افغانستان بالا گرفت، حزب اسلامی عمدتا جنگ برضد سایر نیرو های مقاومت را در پیش گرفت. به قول قوماندان عبدالحق، پروبلم ناشی از گلبدین اینست که وی بیشترینه مجاهد را به قتل رسا نیده تا روس های متجاوز را.

درسال1989م حدود هشتاد فیصد رزمنده گان جبهه ی مقاومت در داخل افغانستان با افراد گلبدین درگیر بودند.  این درگیری های داخلی نه تنها به خاطرسلطه ی محلی و رسیدن به منابع مورد نظر بود، بلکه به منظور جلو گیری از تکامل نیرو های مقاومت که میتوانستند مایه ی درد سر برای رژیم  شوند ، نیز بود.  درآغاز سال1980 میلادی نیرو های مقاومت در مناطق میدان ولایت وردک واقع در غرب کابل نتوانستند کاروان { روسها} را مورد ضربه قرار دهند، زیرا ترس از حمله ی قوای گلبدین وجود داشت .  وقتی درسال 1982-1983م جنگهای داخلی آغاز شد، برای قوای گلبدین ، ترکهای مملو از ساز و برگ جنگی مواصلت کرد و حمایت هوایی نیرو های رژیم از افراد حزب اسلامی صورت گرفت، طوریکه ضربات توپ و عملیات هوایی به وسیله ی رادیو درجهت سرکوب سایر مجاهدین رهنمایی میشد . . .

گلبدین درسال 1982م در آستانه ی جنگهای هزاره جات، نیرو های وسیع مقاومت را جمع کرده بود، وی بعدا آنها را در راستای شکستاندن آن عده از گروپ های مقاومت اهل تشیع بکار گرفت که مخالف نماینده ی خمینی در میان نیرو های مقاومت بودند. این  اقدامات، هزار هاکشته برجای گذاشت .  نیرو های حزب اسلامی درسال 1983م بمثابه ی ملیشه های محلی رژیم کابل در مناطق وردک ، هرات و هزاره جات عمل کردند.  حزب اسلامی همچنان در محاصره ی پنجشیرسهم گرفت . نقش حزب اسلامی درسال 1984م درجنگهای دره ی پنجشیر، وفاداری اعضا نسبت به رهبری را به نمایش گذاشت .  وقتی میان مسعود و فرمانده محلی حزب اسلامی توافقی در مناطق شمالی بعمل آمد، گلبدین  فورا کس دیگری بنام نیازی را به منطقه فرستاد تا صلاحیت نیرو های محلی را بعهده بگیرد و دیده شد که نیازی به سرعت به میدان هوایی بگرام داخل شد. تنها وقتی روسها بالای افراد گلبدین  درشمال پنجشیر بم فرو ریختند، بعضی از فرماندهان محلی او بگونه ی یکطرفه جانب مسعود را گرفتند و آنگاه که احتمال داشت افرادش به صورت وسیع تر تمرد و سرکشی نمایند، گلبدین دستور داد نیرو های بیشتر در جنگ { بامسعود} اشتراک کنند .

نیرو های وفادار به گلبدین ، جنگ علیه مسعود را ادامه دادند تا قوای مسعود از دره ی پنجشیر به سایر نقاط حرکت کرده نتوانند. حزب اسلامی با استفاده از فشار های شورویها و رژیم کابل، یگانه راه مواصلاتی را که تا دره ی پغمان در اختیار جنبش مقاومت پنجشیربود، قطع کرد و برای جمعیت اسلامی اجازه نداد تا مواد مورد ضرورت را به دره پنجشیر انتقال دهد.  ضمنا در زمستان سال 1987-1988میلادی ، مجاهدینی که تحت رهبری قوماندان حزب اسلامی قرار داشتند، جنگ را غرض جدا سازی ولایات شمال به راه انداختند.  نتیجه آن شد که در خزان سال1987 م ، قوماندان های محلی به شمول احمد شاه مسعود از پاکستان و شهر پشاور گسسته خود شان را مستقل اعلام نمودند.  واکنش پشاور دربرابر این اقدام ، تند وسریع بود. قوماندان های مذکور مدتی از پشاور و از طرف حزب شان { حزب جمعیت اسلامی } مساعدت حاصل کردند و اما  بخاطر برفباری شدید و انسداد راه های شمال تا اخیر ماه جون 1988م ، حزب جمعدیت اسلامی افغانستان مقیم پشاور، به بهانه همین برفباری و انسداد راه ها علیه قوماندان هایی که آزادی داخلی شان را اعلان کرده بودند، موضع گرفت.  بعدا اتحادی از مجاهدین به رهبری مولوی یونس خالص ، اتحاد اسلامی سیاف، قوماندان سیدانی از حزب اسلامی گلبدین و یکی از قوماندان های " واد "  { تشکیلات استخباراتی رژیم کابل که موازی با خاد فعالیت داشت } در فیض آباد { مرکز ولایت بدخشان} صورت گرفت تا نیرو های مقاومت واقعی در این مناطق را بی ثبات سازند.  اتحاد مذکور با قوای " واد " در تماس بودند و در این راستا سعی خاص به کار میرفت تا قوماندان های آزاد را برای حصول کومک خارجی به وابسته گی ایران بکشانند.  سازمان های پیرو ایران به ویژه حکمتیار، جندالله ، مستضعفین ، پاسداران افغان و گروپ های مختلف شیعیان مائوویست مایل بودند در بخش تهیه ی کومکها غرض حمایت از قوماندان های داخل دره و اشتراک در قدرت کار کنند.  این تدارکات به منظوررفتن به سوی یک آتش بس محلی بود که کی جی بی و تشکیلات " واد"  آنرا میخواستند. نتیجه آن شد که در تابستان سال 1988م مقاومت در شمال افغانستان فلج گردد.

مدتها فکر میشد نیرو های حزب اسلامی ، یگانه نیروی مقاومت اند که قادر هستند آزادانه تا جوار مواضع شوروی ها و قوای رژیم  حرکت نمایند و یا میتوانند از طرف شب با آتش روشن کرده در حوالی پوسته های سربازان شوروی اتراق کنند، بدون آنکه بالای شان شلیک صورت بگیرد. از سال 1986م ، افراد حزب اسلامی در شمال شرق افغانستان ، بویژه ، در ولایت بدخشان ، بگونه ی واضح با نیرو های محلی خاد همکاری میکردند. در همین سال، افراد گلبدین  با خاد بخاطر حمله بالای  سایر نیرو های مقاومت و داکتران غربی که مصروف کومکهای بشری بودند و نیز در ویران سازی مراکز صحی در منطقه همکاری نمودند.  آنها یک کاروان  مملو از وسایل طبابتی را غصب کرده در ذخیره خانه ی خاد در فیض آباد نگهداری کردند تا آنکه میان خاد و قوماندان های گلبدین تقسیم گردید.وی آموزش نظامی را برگزید که گویا راهی به سوی بالا بود، چنانکه در اکادمی نظامی کابل پذیرفته شد. زیاد طول نکشید که سرگرم فعالیت های چپ روانه ی سیاسی توطئه گرانه گردید .  وی در این موقع ، در جمع گروپی از افسران کمونیست  متعلق به جناح پرچم { حزب دموکراتیک خلق افغانستان } قرار گرفت .  گلبدین  بسیار زود از اکادمی نظامی به خاطر عمل غیر قابل قبول (لواط)  و بخاطر رابطه اش با مرد دیگری ، اخراج گردید.  وی بعدا به پولیتخنیک کابل غرض آموزش امور انجنیری شامل شد.  آموزش اش بسیار ناچیز بود ، مگر در عین حال،  به عنوان عضو فعال جناج پرچم باقی ماند و به فعالیت  های توطئه آمیز سیاسی به شمول درهم ریزی میتنگهای برادران مسلمان  ادامه داد.  در اثر همین نوع فعالیت های دسیسه ساز بود که وی بالاخره از پولیتخنیک کابل هم اخراج گردید.  جناح پرچم ، رابطه ی محرمانه یی با کی جی بی داشت که در خارج از سفارت به کار می پرداخت و بنابران ، جوان چپ رو{ گلبدین}  هم از توجه { کی جی بی } باز نماند.

درسال 1969-1970 میلادی ، گلبدین در نتیجه ی اعتمادی که حزب دموکراتیک خلق بالای وی داشت ، به او هدایت داده شد تا در صفوف  برادران مسلمان در کابل نفوذ کند. دران زمان ، جوانان زیادی از یک جنبش چپ به دیگری می پیوستند و گلبدین حکمتیار نخستین کاندید چنین راه و روش بود.  وی در این موقع، ظاهرا به عنوان مومن در راه مکتب اسلام شناخته شد و آنگاه که درسال 1973م به پاکستان فرار کرد، ادعا نمود که فرد دیندار میباشد. قبل ازان، درسال1972 میلادی ، گلبدین  به جرم قتل یک فرد مائویست {سیدال سخندان}  دستگیرشد. اگرچه تحقیقات دستگاه پولیس افغانستان  این قتل را به فعالین جناج پرچم نسبت داد، اما بازهم نتیجه ی تحقیقات جنایی ، گلبدین را بحیث یک اخوانی فعال محکوم نمود و بنابران، گفته شد که این قتل سیاسی کار جناح پرچم نبوده است .  یک افسر سابق امورامنیتی افغان در سال 1970م تأکید کرد که مجموع جنبش اسلامی از طریق نفوذ عمیق عناصر کمونیست از 15 تا 20 سال قبل فلتر میشد.  افسر امنیتی افغانستان معتقد بود که گلبدین برای جناح پرچم کشتار میکرد و بهانه می آورد که قتلها از سوی برادران مسلمان صورت می گیرد و بدین گونه، توجه و سؤ ظن را از کمونیستها به طرف دیگر می چرخانید.  گلبدین در سال 1974 میلادی از طرف ISI   برگزُیده شد و بعدا ذولفقارعلی بوتو رییس جمهوری وقت پاکستان هدایت داد تا او را غرض خرابکاری علیه  رییس جمهور داوود تمرین دهند. بنابران،  گلبدین درسال 1975م توسط استخبارات پاکستان تمرین داده شد.  گلبدین  دران زمان از سوی مقامات پاکستانی بمثابه ی عنصر حیله گر، ظالم و تشنه ی قدرت تشخیص  داده شد که غرض رسیدن به قدرت، از اجرای هیچ کاری رو گردان نیست.  او، بالای گروپ شورشی یی که با سلاح و پول پاکستان علیه داوود خان مجهزشده بود، تحمیل گردید و آی اس آی او را نفر خود و همانند یک اجنت کاملا تحت کنترول خود میدانست .  بالاخره  این حرکت به خاطر عدم حمایت مردمی به شکست انجامید .  گلبدین رهبری اش بالای حزب اسلامی را به  وجود آورد، هرچند جوان بود و گواهینامه ی دانش اسلامی نداشت ، با آنهم بعنوان رهبر حزب ، سلسله ی کشتار بزرگان و فرماندهان سازمان های مختلف را پی گرفت.  هنوز تعداد زیادی از قوماندان های مقاومت اعتقاد دارند که قتل شماری از بزرگان، بخاطر کنار راندن دیگران و بالابردن گلبدین صور ت گرفته است .  آی اس آی پاکستان توصیه می کرد که گلبدین باید تقویت شود، زیرا وی کاملا تحت کنترول آنهاست و یا آنان چنین می پنداشتند.  در همین مدت، گلبدین  در ارتباط نزدیک با استخبارات افغانستان { خاد} به شمول مشاوران روسی باقی ماند. درعین زمان، درسال 1978-1979م تعداد زیادی از صاحب منصبان سعی میکردند تا کودتایی را علیه جناح های خلق و پرچم به راه اندازند. مهم ترین این تلاشها، بخصوص در تابستان سال 1978م صورت می گرفت .  قراربود افسران مسلح مسلمان، در بهار سال 1978م غرض ایجاد بی نظمی درکابل، هرات و قندهار تمرکز یابند، ولی میان هردو جانب برخورد صورت گرفت، زیرا کمونیستها اطلاعات دقیق قبلی داشتند. بخش اعظم آنانیکه در این اقدام سهم داشته و هنوز به مقاومت ادامه میدهند، اصرار دارند که آنعده از نماینده  های شان که غرض حصول کومک با گلبدین درتماس شده بودند، بصورت عاجل به مقامات امنیتی کابل تسلیم داده شدند.  لااقل سه منبع مستقل به شمول یکی از افسران امور امنیتی کابل و یک افسر خاد در این مورد وجود دارند که تأیید مینمایند گلبدین  حکمتیار یگانه منبع اطلاع رسانی مبنی بر معرفی توطئه گران به خاد بود.

گلبدین در عین حال،  به معامله گری با شوروی ها ادامه  میداد. کی جی بی و خاد در سالهای 1980-1982م تلاش های عمده یی بخرچ دادند  تا رهبران مربوط به تشکلات مقاومت را ترورنمایند.  یکی ازافسران عالیرتبه ی خاد که بالاخره از رژیم رو گردانید، دستور گرفته بود تا ترتیب ترور رهبران مقاومت را طوری صادر کند که گلبدین کشته نه شود. مشاوران روسی به وی اکیدا دستور دادند تا زیانی به گلبدین نرساند. افسر دیگر خاد،  نه تنها این گفته ها را تأیید کرد، بلکه دو مورد  دیگر را نیز علاوه نمود که موضوع ترور رهبران در حضور مشاوران کی جی بی مطرح گردید و دران زمان نیز گلبدین مستثنا قرار داده شد. درهمین جریان، شوروی ها و رژیم کابل با تبلیغات وسیع ، گلبدین را بمثابه ی دشمن بزرگ افغانستان تصویر میکردند. با این تبلیغات، قرار بود او را در منطقه به قدر کافی صبغه ی مردمی و اعتبار ضد کمونیستی بخشند. موقعی که در سال 1979م جنگ در داخل افغانستان بالا گرفت، حزب اسلامی عمدتا جنگ برضد سایر نیرو های مقاومت را در پیش گرفت. به قول قوماندان عبدالحق، پروبلم ناشی از گلبدین اینست که وی بیشترینه مجاهد را به قتل رسا نیده تا روس های متجاوز را.

درسال1989م حدود هشتاد فیصد رزمنده گان جبهه ی مقاومت در داخل افغانستان با افراد گلبدین درگیر بودند.  این درگیری های داخلی نه تنها به خاطرسلطه ی محلی و رسیدن به منابع مورد نظر بود، بلکه به منظور جلو گیری از تکامل نیرو های مقاومت که میتوانستند مایه ی درد سر برای رژیم  شوند ، نیز بود.  درآغاز سال1980 میلادی نیرو های مقاومت در مناطق میدان ولایت وردک واقع در غرب کابل نتوانستند کاروان { روسها} را مورد ضربه قرار دهند، زیرا ترس از حمله ی قوای گلبدین وجود داشت .  وقتی درسال 1982-1983م جنگهای داخلی آغاز شد، برای قوای گلبدین ، ترکهای مملو از ساز و برگ جنگی مواصلت کرد و حمایت هوایی نیرو های رژیم از افراد حزب اسلامی صورت گرفت، طوریکه ضربات توپ و عملیات هوایی به وسیله ی رادیو درجهت سرکوب سایر مجاهدین رهنمایی میشد . . .

گلبدین درسال 1982م در آستانه ی جنگهای هزاره جات، نیرو های وسیع مقاومت را جمع کرده بود، وی بعدا آنها را در راستای شکستاندن آن عده از گروپ های مقاومت اهل تشیع بکار گرفت که مخالف نماینده ی خمینی در میان نیرو های مقاومت بودند. این  اقدامات، هزار هاکشته برجای گذاشت .  نیرو های حزب اسلامی درسال 1983م بمثابه ی ملیشه های محلی رژیم کابل در مناطق وردک ، هرات و هزاره جات عمل کردند.  حزب اسلامی همچنان در محاصره ی پنجشیرسهم گرفت . نقش حزب اسلامی درسال 1984م درجنگهای دره ی پنجشیر، وفاداری اعضا نسبت به رهبری را به نمایش گذاشت .  وقتی میان مسعود و فرمانده محلی حزب اسلامی توافقی در مناطق شمالی بعمل آمد، گلبدین  فورا کس دیگری بنام نیازی را به منطقه فرستاد تا صلاحیت نیرو های محلی را بعهده بگیرد و دیده شد که نیازی به سرعت به میدان هوایی بگرام داخل شد. تنها وقتی روسها بالای افراد گلبدین  درشمال پنجشیر بم فرو ریختند، بعضی از فرماندهان محلی او بگونه ی یکطرفه جانب مسعود را گرفتند و آنگاه که احتمال داشت افرادش به صورت وسیع تر تمرد و سرکشی نمایند، گلبدین دستور داد نیرو های بیشتر در جنگ { بامسعود} اشتراک کنند .

نیرو های وفادار به گلبدین ، جنگ علیه مسعود را ادامه دادند تا قوای مسعود از دره ی پنجشیر به سایر نقاط حرکت کرده نتوانند. حزب اسلامی با استفاده از فشار های شورویها و رژیم کابل، یگانه راه مواصلاتی را که تا دره ی پغمان در اختیار جنبش مقاومت پنجشیربود، قطع کرد و برای جمعیت اسلامی اجازه نداد تا مواد مورد ضرورت را به دره پنجشیر انتقال دهد.  ضمنا در زمستان سال 1987-1988میلادی ، مجاهدینی که تحت رهبری قوماندان حزب اسلامی قرار داشتند، جنگ را غرض جدا سازی ولایات شمال به راه انداختند.  نتیجه آن شد که در خزان سال1987 م ، قوماندان های محلی به شمول احمد شاه مسعود از پاکستان و شهر پشاور گسسته خود شان را مستقل اعلام نمودند.  واکنش پشاور دربرابر این اقدام ، تند وسریع بود. قوماندان های مذکور مدتی از پشاور و از طرف حزب شان { حزب جمعیت اسلامی } مساعدت حاصل کردند و اما  بخاطر برفباری شدید و انسداد راه های شمال تا اخیر ماه جون 1988م ، حزب جمعدیت اسلامی افغانستان مقیم پشاور، به بهانه همین برفباری و انسداد راه ها علیه قوماندان هایی که آزادی داخلی شان را اعلان کرده بودند، موضع گرفت.  بعدا اتحادی از مجاهدین به رهبری مولوی یونس خالص ، اتحاد اسلامی سیاف، قوماندان سیدانی از حزب اسلامی گلبدین و یکی از قوماندان های " واد "  { تشکیلات استخباراتی رژیم کابل که موازی با خاد فعالیت داشت } در فیض آباد { مرکز ولایت بدخشان} صورت گرفت تا نیرو های مقاومت واقعی در این مناطق را بی ثبات سازند.  اتحاد مذکور با قوای " واد " در تماس بودند و در این راستا سعی خاص به کار میرفت تا قوماندان های آزاد را برای حصول کومک خارجی به وابسته گی ایران بکشانند.  سازمان های پیرو ایران به ویژه حکمتیار، جندالله ، مستضعفین ، پاسداران افغان و گروپ های مختلف شیعیان مائوویست مایل بودند در بخش تهیه ی کومکها غرض حمایت از قوماندان های داخل دره و اشتراک در قدرت کار کنند.  این تدارکات به منظوررفتن به سوی یک آتش بس محلی بود که کی جی بی و تشکیلات " واد"  آنرا میخواستند. نتیجه آن شد که در تابستان سال 1988م مقاومت در شمال افغانستان فلج گردد.

مدتها فکر میشد نیرو های حزب اسلامی ، یگانه نیروی مقاومت اند که قادر هستند آزادانه تا جوار مواضع شوروی ها و قوای رژیم  حرکت نمایند و یا میتوانند از طرف شب با آتش روشن کرده در حوالی پوسته های سربازان شوروی اتراق کنند، بدون آنکه بالای شان شلیک صورت بگیرد. از سال 1986م ، افراد حزب اسلامی در شمال شرق افغانستان ، بویژه ، در ولایت بدخشان ، بگونه ی واضح با نیرو های محلی خاد همکاری میکردند. در همین سال، افراد گلبدین  با خاد بخاطر حمله بالای  سایر نیرو های مقاومت و داکتران غربی که مصروف کومکهای بشری بودند و نیز در ویران سازی مراکز صحی در منطقه همکاری نمودند.  آنها یک کاروان  مملو از وسایل طبابتی را غصب کرده در ذخیره خانه ی خاد در فیض آباد نگهداری کردند تا آنکه میان خاد و قوماندان های گلبدین تقسیم گردید.وی آموزش نظامی را برگزید که گویا راهی به سوی بالا بود، چنانکه در اکادمی نظامی کابل پذیرفته شد. زیاد طول نکشید که سرگرم فعالیت های چپ روانه ی سیاسی توطئه گرانه گردید .  وی در این موقع ، در جمع گروپی از افسران کمونیست  متعلق به جناح پرچم { حزب دموکراتیک خلق افغانستان } قرار گرفت .  گلبدین  بسیار زود از اکادمی نظامی به خاطر عمل غیر قابل قبول (لواط)  و بخاطر رابطه اش با مرد دیگری ، اخراج گردید.  وی بعدا به پولیتخنیک کابل غرض آموزش امور انجنیری شامل شد.  آموزش اش بسیار ناچیز بود ، مگر در عین حال،  به عنوان عضو فعال جناج پرچم باقی ماند و به فعالیت  های توطئه آمیز سیاسی به شمول درهم ریزی میتنگهای برادران مسلمان  ادامه داد.  در اثر همین نوع فعالیت های دسیسه ساز بود که وی بالاخره از پولیتخنیک کابل هم اخراج گردید.  جناح پرچم ، رابطه ی محرمانه یی با کی جی بی داشت که در خارج از سفارت به کار می پرداخت و بنابران ، جوان چپ رو{ گلبدین}  هم از توجه { کی جی بی } باز نماند.

درسال 1969-1970 میلادی ، گلبدین در نتیجه ی اعتمادی که حزب دموکراتیک خلق بالای وی داشت ، به او هدایت داده شد تا در صفوف  برادران مسلمان در کابل نفوذ کند. دران زمان ، جوانان زیادی از یک جنبش چپ به دیگری می پیوستند و گلبدین حکمتیار نخستین کاندید چنین راه و روش بود.  وی در این موقع، ظاهرا به عنوان مومن در راه مکتب اسلام شناخته شد و آنگاه که درسال 1973م به پاکستان فرار کرد، ادعا نمود که فرد دیندار میباشد. قبل ازان، درسال1972 میلادی ، گلبدین  به جرم قتل یک فرد مائویست {سیدال سخندان}  دستگیرشد. اگرچه تحقیقات دستگاه پولیس افغانستان  این قتل را به فعالین جناج پرچم نسبت داد، اما بازهم نتیجه ی تحقیقات جنایی ، گلبدین را بحیث یک اخوانی فعال محکوم نمود و بنابران، گفته شد که این قتل سیاسی کار جناح پرچم نبوده است .  یک افسر سابق امورامنیتی افغان در سال 1970م تأکید کرد که مجموع جنبش اسلامی از طریق نفوذ عمیق عناصر کمونیست از 15 تا 20 سال قبل فلتر میشد.  افسر امنیتی افغانستان معتقد بود که گلبدین برای جناح پرچم کشتار میکرد و بهانه می آورد که قتلها از سوی برادران مسلمان صورت می گیرد و بدین گونه، توجه و سؤ ظن را از کمونیستها به طرف دیگر می چرخانید.  گلبدین در سال 1974 میلادی از طرف ISI   برگزُیده شد و بعدا ذولفقارعلی بوتو رییس جمهوری وقت پاکستان هدایت داد تا او را غرض خرابکاری علیه  رییس جمهور داوود تمرین دهند. بنابران،  گلبدین درسال 1975م توسط استخبارات پاکستان تمرین داده شد.  گلبدین  دران زمان از سوی مقامات پاکستانی بمثابه ی عنصر حیله گر، ظالم و تشنه ی قدرت تشخیص  داده شد که غرض رسیدن به قدرت، از اجرای هیچ کاری رو گردان نیست.  او، بالای گروپ شورشی یی که با سلاح و پول پاکستان علیه داوود خان مجهزشده بود، تحمیل گردید و آی اس آی او را نفر خود و همانند یک اجنت کاملا تحت کنترول خود میدانست .  بالاخره  این حرکت به خاطر عدم حمایت مردمی به شکست انجامید .  گلبدین رهبری اش بالای حزب اسلامی را به  وجود آورد، هرچند جوان بود و گواهینامه ی دانش اسلامی نداشت ، با آنهم بعنوان رهبر حزب ، سلسله ی کشتار بزرگان و فرماندهان سازمان های مختلف را پی گرفت.  هنوز تعداد زیادی از قوماندان های مقاومت اعتقاد دارند که قتل شماری از بزرگان، بخاطر کنار راندن دیگران و بالابردن گلبدین صور ت گرفته است .  آی اس آی پاکستان توصیه می کرد که گلبدین باید تقویت شود، زیرا وی کاملا تحت کنترول آنهاست و یا آنان چنین می پنداشتند.  در همین مدت، گلبدین  در ارتباط نزدیک با استخبارات افغانستان { خاد} به شمول مشاوران روسی باقی ماند. درعین زمان، درسال 1978-1979م تعداد زیادی از صاحب منصبان سعی میکردند تا کودتایی را علیه جناح های خلق و پرچم به راه اندازند. مهم ترین این تلاشها، بخصوص در تابستان سال 1978م صورت می گرفت .  قراربود افسران مسلح مسلمان، در بهار سال 1978م غرض ایجاد بی نظمی درکابل، هرات و قندهار تمرکز یابند، ولی میان هردو جانب برخورد صورت گرفت، زیرا کمونیستها اطلاعات دقیق قبلی داشتند. بخش اعظم آنانیکه در این اقدام سهم داشته و هنوز به مقاومت ادامه میدهند، اصرار دارند که آنعده از نماینده  های شان که غرض حصول کومک با گلبدین درتماس شده بودند، بصورت عاجل به مقامات امنیتی کابل تسلیم داده شدند.  لااقل سه منبع مستقل به شمول یکی از افسران امور امنیتی کابل و یک افسر خاد در این مورد وجود دارند که تأیید مینمایند گلبدین  حکمتیار یگانه منبع اطلاع رسانی مبنی بر معرفی توطئه گران به خاد بود.

گلبدین در عین حال،  به معامله گری با شوروی ها ادامه  میداد. کی جی بی و خاد در سالهای 1980-1982م تلاش های عمده یی بخرچ دادند  تا رهبران مربوط به تشکلات مقاومت را ترورنمایند.  یکی ازافسران عالیرتبه ی خاد که بالاخره از رژیم رو گردانید، دستور گرفته بود تا ترتیب ترور رهبران مقاومت را طوری صادر کند که گلبدین کشته نه شود. مشاوران روسی به وی اکیدا دستور دادند تا زیانی به گلبدین نرساند. افسر دیگر خاد،  نه تنها این گفته ها را تأیید کرد، بلکه دو مورد  دیگر را نیز علاوه نمود که موضوع ترور رهبران در حضور مشاوران کی جی بی مطرح گردید و دران زمان نیز گلبدین مستثنا قرار داده شد. درهمین جریان، شوروی ها و رژیم کابل با تبلیغات وسیع ، گلبدین را بمثابه ی دشمن بزرگ افغانستان تصویر میکردند. با این تبلیغات، قرار بود او را در منطقه به قدر کافی صبغه ی مردمی و اعتبار ضد کمونیستی بخشند. موقعی که در سال 1979م جنگ در داخل افغانستان بالا گرفت، حزب اسلامی عمدتا جنگ برضد سایر نیرو های مقاومت را در پیش گرفت. به قول قوماندان عبدالحق، پروبلم ناشی از گلبدین اینست که وی بیشترینه مجاهد را به قتل رسا نیده تا روس های متجاوز را.

درسال1989م حدود هشتاد فیصد رزمنده گان جبهه ی مقاومت در داخل افغانستان با افراد گلبدین درگیر بودند.  این درگیری های داخلی نه تنها به خاطرسلطه ی محلی و رسیدن به منابع مورد نظر بود، بلکه به منظور جلو گیری از تکامل نیرو های مقاومت که میتوانستند مایه ی درد سر برای رژیم  شوند ، نیز بود.  درآغاز سال1980 میلادی نیرو های مقاومت در مناطق میدان ولایت وردک واقع در غرب کابل نتوانستند کاروان { روسها} را مورد ضربه قرار دهند، زیرا ترس از حمله ی قوای گلبدین وجود داشت .  وقتی درسال 1982-1983م جنگهای داخلی آغاز شد، برای قوای گلبدین ، ترکهای مملو از ساز و برگ جنگی مواصلت کرد و حمایت هوایی نیرو های رژیم از افراد حزب اسلامی صورت گرفت، طوریکه ضربات توپ و عملیات هوایی به وسیله ی رادیو درجهت سرکوب سایر مجاهدین رهنمایی میشد . . .

گلبدین درسال 1982م در آستانه ی جنگهای هزاره جات، نیرو های وسیع مقاومت را جمع کرده بود، وی بعدا آنها را در راستای شکستاندن آن عده از گروپ های مقاومت اهل تشیع بکار گرفت که مخالف نماینده ی خمینی در میان نیرو های مقاومت بودند. این  اقدامات، هزار هاکشته برجای گذاشت .  نیرو های حزب اسلامی درسال 1983م بمثابه ی ملیشه های محلی رژیم کابل در مناطق وردک ، هرات و هزاره جات عمل کردند.  حزب اسلامی همچنان در محاصره ی پنجشیرسهم گرفت . نقش حزب اسلامی درسال 1984م درجنگهای دره ی پنجشیر، وفاداری اعضا نسبت به رهبری را به نمایش گذاشت .  وقتی میان مسعود و فرمانده محلی حزب اسلامی توافقی در مناطق شمالی بعمل آمد، گلبدین  فورا کس دیگری بنام نیازی را به منطقه فرستاد تا صلاحیت نیرو های محلی را بعهده بگیرد و دیده شد که نیازی به سرعت به میدان هوایی بگرام داخل شد. تنها وقتی روسها بالای افراد گلبدین  درشمال پنجشیر بم فرو ریختند، بعضی از فرماندهان محلی او بگونه ی یکطرفه جانب مسعود را گرفتند و آنگاه که احتمال داشت افرادش به صورت وسیع تر تمرد و سرکشی نمایند، گلبدین دستور داد نیرو های بیشتر در جنگ { بامسعود} اشتراک کنند .

نیرو های وفادار به گلبدین ، جنگ علیه مسعود را ادامه دادند تا قوای مسعود از دره ی پنجشیر به سایر نقاط حرکت کرده نتوانند. حزب اسلامی با استفاده از فشار های شورویها و رژیم کابل، یگانه راه مواصلاتی را که تا دره ی پغمان در اختیار جنبش مقاومت پنجشیربود، قطع کرد و برای جمعیت اسلامی اجازه نداد تا مواد مورد ضرورت را به دره پنجشیر انتقال دهد.  ضمنا در زمستان سال 1987-1988میلادی ، مجاهدینی که تحت رهبری قوماندان حزب اسلامی قرار داشتند، جنگ را غرض جدا سازی ولایات شمال به راه انداختند.  نتیجه آن شد که در خزان سال1987 م ، قوماندان های محلی به شمول احمد شاه مسعود از پاکستان و شهر پشاور گسسته خود شان را مستقل اعلام نمودند.  واکنش پشاور دربرابر این اقدام ، تند وسریع بود. قوماندان های مذکور مدتی از پشاور و از طرف حزب شان { حزب جمعیت اسلامی } مساعدت حاصل کردند و اما  بخاطر برفباری شدید و انسداد راه های شمال تا اخیر ماه جون 1988م ، حزب جمعدیت اسلامی افغانستان مقیم پشاور، به بهانه همین برفباری و انسداد راه ها علیه قوماندان هایی که آزادی داخلی شان را اعلان کرده بودند، موضع گرفت.  بعدا اتحادی از مجاهدین به رهبری مولوی یونس خالص ، اتحاد اسلامی سیاف، قوماندان سیدانی از حزب اسلامی گلبدین و یکی از قوماندان های " واد "  { تشکیلات استخباراتی رژیم کابل که موازی با خاد فعالیت داشت } در فیض آباد { مرکز ولایت بدخشان} صورت گرفت تا نیرو های مقاومت واقعی در این مناطق را بی ثبات سازند.  اتحاد مذکور با قوای " واد " در تماس بودند و در این راستا سعی خاص به کار میرفت تا قوماندان های آزاد را برای حصول کومک خارجی به وابسته گی ایران بکشانند.  سازمان های پیرو ایران به ویژه حکمتیار، جندالله ، مستضعفین ، پاسداران افغان و گروپ های مختلف شیعیان مائوویست مایل بودند در بخش تهیه ی کومکها غرض حمایت از قوماندان های داخل دره و اشتراک در قدرت کار کنند.  این تدارکات به منظوررفتن به سوی یک آتش بس محلی بود که کی جی بی و تشکیلات " واد"  آنرا میخواستند. نتیجه آن شد که در تابستان سال 1988م مقاومت در شمال افغانستان فلج گردد.

مدتها فکر میشد نیرو های حزب اسلامی ، یگانه نیروی مقاومت اند که قادر هستند آزادانه تا جوار مواضع شوروی ها و قوای رژیم  حرکت نمایند و یا میتوانند از طرف شب با آتش روشن کرده در حوالی پوسته های سربازان شوروی اتراق کنند، بدون آنکه بالای شان شلیک صورت بگیرد. از سال 1986م ، افراد حزب اسلامی در شمال شرق افغانستان ، بویژه ، در ولایت بدخشان ، بگونه ی واضح با نیرو های محلی خاد همکاری میکردند. در همین سال، افراد گلبدین  با خاد بخاطر حمله بالای  سایر نیرو های مقاومت و داکتران غربی که مصروف کومکهای بشری بودند و نیز در ویران سازی مراکز صحی در منطقه همکاری نمودند.  آنها یک کاروان  مملو از وسایل طبابتی را غصب کرده در ذخیره خانه ی خاد در فیض آباد نگهداری کردند تا آنکه میان خاد و قوماندان های گلبدین تقسیم گردید.وی آموزش نظامی را برگزید که گویا راهی به سوی بالا بود، چنانکه در اکادمی نظامی کابل پذیرفته شد. زیاد طول نکشید که سرگرم فعالیت های چپ روانه ی سیاسی توطئه گرانه گردید .  وی در این موقع ، در جمع گروپی از افسران کمونیست  متعلق به جناح پرچم { حزب دموکراتیک خلق افغانستان } قرار گرفت .  گلبدین  بسیار زود از اکادمی نظامی به خاطر عمل غیر قابل قبول (لواط)  و بخاطر رابطه اش با مرد دیگری ، اخراج گردید.  وی بعدا به پولیتخنیک کابل غرض آموزش امور انجنیری شامل شد.  آموزش اش بسیار ناچیز بود ، مگر در عین حال،  به عنوان عضو فعال جناج پرچم باقی ماند و به فعالیت  های توطئه آمیز سیاسی به شمول درهم ریزی میتنگهای برادران مسلمان  ادامه داد.  در اثر همین نوع فعالیت های دسیسه ساز بود که وی بالاخره از پولیتخنیک کابل هم اخراج گردید.  جناح پرچم ، رابطه ی محرمانه یی با کی جی بی داشت که در خارج از سفارت به کار می پرداخت و بنابران ، جوان چپ رو{ گلبدین}  هم از توجه { کی جی بی } باز نماند.

درسال 1969-1970 میلادی ، گلبدین در نتیجه ی اعتمادی که حزب دموکراتیک خلق بالای وی داشت ، به او هدایت داده شد تا در صفوف  برادران مسلمان در کابل نفوذ کند. دران زمان ، جوانان زیادی از یک جنبش چپ به دیگری می پیوستند و گلبدین حکمتیار نخستین کاندید چنین راه و روش بود.  وی در این موقع، ظاهرا به عنوان مومن در راه مکتب اسلام شناخته شد و آنگاه که درسال 1973م به پاکستان فرار کرد، ادعا نمود که فرد دیندار میباشد. قبل ازان، درسال1972 میلادی ، گلبدین  به جرم قتل یک فرد مائویست {سیدال سخندان}  دستگیرشد. اگرچه تحقیقات دستگاه پولیس افغانستان  این قتل را به فعالین جناج پرچم نسبت داد، اما بازهم نتیجه ی تحقیقات جنایی ، گلبدین را بحیث یک اخوانی فعال محکوم نمود و بنابران، گفته شد که این قتل سیاسی کار جناح پرچم نبوده است .  یک افسر سابق امورامنیتی افغان در سال 1970م تأکید کرد که مجموع جنبش اسلامی از طریق نفوذ عمیق عناصر کمونیست از 15 تا 20 سال قبل فلتر میشد.  افسر امنیتی افغانستان معتقد بود که گلبدین برای جناح پرچم کشتار میکرد و بهانه می آورد که قتلها از سوی برادران مسلمان صورت می گیرد و بدین گونه، توجه و سؤ ظن را از کمونیستها به طرف دیگر می چرخانید.  گلبدین در سال 1974 میلادی از طرف ISI   برگزُیده شد و بعدا ذولفقارعلی بوتو رییس جمهوری وقت پاکستان هدایت داد تا او را غرض خرابکاری علیه  رییس جمهور داوود تمرین دهند. بنابران،  گلبدین درسال 1975م توسط استخبارات پاکستان تمرین داده شد.  گلبدین  دران زمان از سوی مقامات پاکستانی بمثابه ی عنصر حیله گر، ظالم و تشنه ی قدرت تشخیص  داده شد که غرض رسیدن به قدرت، از اجرای هیچ کاری رو گردان نیست.  او، بالای گروپ شورشی یی که با سلاح و پول پاکستان علیه داوود خان مجهزشده بود، تحمیل گردید و آی اس آی او را نفر خود و همانند یک اجنت کاملا تحت کنترول خود میدانست .  بالاخره  این حرکت به خاطر عدم حمایت مردمی به شکست انجامید .  گلبدین رهبری اش بالای حزب اسلامی را به  وجود آورد، هرچند جوان بود و گواهینامه ی دانش اسلامی نداشت ، با آنهم بعنوان رهبر حزب ، سلسله ی کشتار بزرگان و فرماندهان سازمان های مختلف را پی گرفت.  هنوز تعداد زیادی از قوماندان های مقاومت اعتقاد دارند که قتل شماری از بزرگان، بخاطر کنار راندن دیگران و بالابردن گلبدین صور ت گرفته است .  آی اس آی پاکستان توصیه می کرد که گلبدین باید تقویت شود، زیرا وی کاملا تحت کنترول آنهاست و یا آنان چنین می پنداشتند.  در همین مدت، گلبدین  در ارتباط نزدیک با استخبارات افغانستان { خاد} به شمول مشاوران روسی باقی ماند. درعین زمان، درسال 1978-1979م تعداد زیادی از صاحب منصبان سعی میکردند تا کودتایی را علیه جناح های خلق و پرچم به راه اندازند. مهم ترین این تلاشها، بخصوص در تابستان سال 1978م صورت می گرفت .  قراربود افسران مسلح مسلمان، در بهار سال 1978م غرض ایجاد بی نظمی درکابل، هرات و قندهار تمرکز یابند، ولی میان هردو جانب برخورد صورت گرفت، زیرا کمونیستها اطلاعات دقیق قبلی داشتند. بخش اعظم آنانیکه در این اقدام سهم داشته و هنوز به مقاومت ادامه میدهند، اصرار دارند که آنعده از نماینده  های شان که غرض حصول کومک با گلبدین درتماس شده بودند، بصورت عاجل به مقامات امنیتی کابل تسلیم داده شدند.  لااقل سه منبع مستقل به شمول یکی از افسران امور امنیتی کابل و یک افسر خاد در این مورد وجود دارند که تأیید مینمایند گلبدین  حکمتیار یگانه منبع اطلاع رسانی مبنی بر معرفی توطئه گران به خاد بود.

گلبدین در عین حال،  به معامله گری با شوروی ها ادامه  میداد. کی جی بی و خاد در سالهای 1980-1982م تلاش های عمده یی بخرچ دادند  تا رهبران مربوط به تشکلات مقاومت را ترورنمایند.  یکی ازافسران عالیرتبه ی خاد که بالاخره از رژیم رو گردانید، دستور گرفته بود تا ترتیب ترور رهبران مقاومت را طوری صادر کند که گلبدین کشته نه شود. مشاوران روسی به وی اکیدا دستور دادند تا زیانی به گلبدین نرساند. افسر دیگر خاد،  نه تنها این گفته ها را تأیید کرد، بلکه دو مورد  دیگر را نیز علاوه نمود که موضوع ترور رهبران در حضور مشاوران کی جی بی مطرح گردید و دران زمان نیز گلبدین مستثنا قرار داده شد. درهمین جریان، شوروی ها و رژیم کابل با تبلیغات وسیع ، گلبدین را بمثابه ی دشمن بزرگ افغانستان تصویر میکردند. با این تبلیغات، قرار بود او را در منطقه به قدر کافی صبغه ی مردمی و اعتبار ضد کمونیستی بخشند. موقعی که در سال 1979م جنگ در داخل افغانستان بالا گرفت، حزب اسلامی عمدتا جنگ برضد سایر نیرو های مقاومت را در پیش گرفت. به قول قوماندان عبدالحق، پروبلم ناشی از گلبدین اینست که وی بیشترینه مجاهد را به قتل رسا نیده تا روس های متجاوز را.

درسال1989م حدود هشتاد فیصد رزمنده گان جبهه ی مقاومت در داخل افغانستان با افراد گلبدین درگیر بودند.  این درگیری های داخلی نه تنها به خاطرسلطه ی محلی و رسیدن به منابع مورد نظر بود، بلکه به منظور جلو گیری از تکامل نیرو های مقاومت که میتوانستند مایه ی درد سر برای رژیم  شوند ، نیز بود.  درآغاز سال1980 میلادی نیرو های مقاومت در مناطق میدان ولایت وردک واقع در غرب کابل نتوانستند کاروان { روسها} را مورد ضربه قرار دهند، زیرا ترس از حمله ی قوای گلبدین وجود داشت .  وقتی درسال 1982-1983م جنگهای داخلی آغاز شد، برای قوای گلبدین ، ترکهای مملو از ساز و برگ جنگی مواصلت کرد و حمایت هوایی نیرو های رژیم از افراد حزب اسلامی صورت گرفت، طوریکه ضربات توپ و عملیات هوایی به وسیله ی رادیو درجهت سرکوب سایر مجاهدین رهنمایی میشد . . .

گلبدین درسال 1982م در آستانه ی جنگهای هزاره جات، نیرو های وسیع مقاومت را جمع کرده بود، وی بعدا آنها را در راستای شکستاندن آن عده از گروپ های مقاومت اهل تشیع بکار گرفت که مخالف نماینده ی خمینی در میان نیرو های مقاومت بودند. این  اقدامات، هزار هاکشته برجای گذاشت .  نیرو های حزب اسلامی درسال 1983م بمثابه ی ملیشه های محلی رژیم کابل در مناطق وردک ، هرات و هزاره جات عمل کردند.  حزب اسلامی همچنان در محاصره ی پنجشیرسهم گرفت . نقش حزب اسلامی درسال 1984م درجنگهای دره ی پنجشیر، وفاداری اعضا نسبت به رهبری را به نمایش گذاشت .  وقتی میان مسعود و فرمانده محلی حزب اسلامی توافقی در مناطق شمالی بعمل آمد، گلبدین  فورا کس دیگری بنام نیازی را به منطقه فرستاد تا صلاحیت نیرو های محلی را بعهده بگیرد و دیده شد که نیازی به سرعت به میدان هوایی بگرام داخل شد. تنها وقتی روسها بالای افراد گلبدین  درشمال پنجشیر بم فرو ریختند، بعضی از فرماندهان محلی او بگونه ی یکطرفه جانب مسعود را گرفتند و آنگاه که احتمال داشت افرادش به صورت وسیع تر تمرد و سرکشی نمایند، گلبدین دستور داد نیرو های بیشتر در جنگ { بامسعود} اشتراک کنند .

نیرو های وفادار به گلبدین ، جنگ علیه مسعود را ادامه دادند تا قوای مسعود از دره ی پنجشیر به سایر نقاط حرکت کرده نتوانند. حزب اسلامی با استفاده از فشار های شورویها و رژیم کابل، یگانه راه مواصلاتی را که تا دره ی پغمان در اختیار جنبش مقاومت پنجشیربود، قطع کرد و برای جمعیت اسلامی اجازه نداد تا مواد مورد ضرورت را به دره پنجشیر انتقال دهد.  ضمنا در زمستان سال 1987-1988میلادی ، مجاهدینی که تحت رهبری قوماندان حزب اسلامی قرار داشتند، جنگ را غرض جدا سازی ولایات شمال به راه انداختند.  نتیجه آن شد که در خزان سال1987 م ، قوماندان های محلی به شمول احمد شاه مسعود از پاکستان و شهر پشاور گسسته خود شان را مستقل اعلام نمودند.  واکنش پشاور دربرابر این اقدام ، تند وسریع بود. قوماندان های مذکور مدتی از پشاور و از طرف حزب شان { حزب جمعیت اسلامی } مساعدت حاصل کردند و اما  بخاطر برفباری شدید و انسداد راه های شمال تا اخیر ماه جون 1988م ، حزب جمعدیت اسلامی افغانستان مقیم پشاور، به بهانه همین برفباری و انسداد راه ها علیه قوماندان هایی که آزادی داخلی شان را اعلان کرده بودند، موضع گرفت.  بعدا اتحادی از مجاهدین به رهبری مولوی یونس خالص ، اتحاد اسلامی سیاف، قوماندان سیدانی از حزب اسلامی گلبدین و یکی از قوماندان های " واد "  { تشکیلات استخباراتی رژیم کابل که موازی با خاد فعالیت داشت } در فیض آباد { مرکز ولایت بدخشان} صورت گرفت تا نیرو های مقاومت واقعی در این مناطق را بی ثبات سازند.  اتحاد مذکور با قوای " واد " در تماس بودند و در این راستا سعی خاص به کار میرفت تا قوماندان های آزاد را برای حصول کومک خارجی به وابسته گی ایران بکشانند.  سازمان های پیرو ایران به ویژه حکمتیار، جندالله ، مستضعفین ، پاسداران افغان و گروپ های مختلف شیعیان مائوویست مایل بودند در بخش تهیه ی کومکها غرض حمایت از قوماندان های داخل دره و اشتراک در قدرت کار کنند.  این تدارکات به منظوررفتن به سوی یک آتش بس محلی بود که کی جی بی و تشکیلات " واد"  آنرا میخواستند. نتیجه آن شد که در تابستان سال 1988م مقاومت در شمال افغانستان فلج گردد.

مدتها فکر میشد نیرو های حزب اسلامی ، یگانه نیروی مقاومت اند که قادر هستند آزادانه تا جوار مواضع شوروی ها و قوای رژیم  حرکت نمایند و یا میتوانند از طرف شب با آتش روشن کرده در حوالی پوسته های سربازان شوروی اتراق کنند، بدون آنکه بالای شان شلیک صورت بگیرد. از سال 1986م ، افراد حزب اسلامی در شمال شرق افغانستان ، بویژه ، در ولایت بدخشان ، بگونه ی واضح با نیرو های محلی خاد همکاری میکردند. در همین سال، افراد گلبدین  با خاد بخاطر حمله بالای  سایر نیرو های مقاومت و داکتران غربی که مصروف کومکهای بشری بودند و نیز در ویران سازی مراکز صحی در منطقه همکاری نمودند.  آنها یک کاروان  مملو از وسایل طبابتی را غصب کرده در ذخیره خانه ی خاد در فیض آباد نگهداری کردند تا آنکه میان خاد و قوماندان های گلبدین تقسیم گردید.

درماه آگست سال 1988م ،  نیروهای مقاومت ، دو هفته پس از آنکه خروج روسها از قندوزمکمل شد، بالای شهر حمله کردند، اما نیرو های مخفی شده ی روسها سریعا به حملات متقابل متوسل شده کنترول شهر را مجددا بدست گرفتند. افراد حزب اسلامی بصورت فعالانه در این عملیات به رهبری روسها سهم گرفتند تا در راه ایجاد دو باره ی گارنیزیون خاد و روسها در قندوز همکاری نمایند.  متعاقب آن ،  حزب اسلامی حملات بالای نیرو های مقاومت در منطقه را آغاز نمودند.  علاوه ازان ،  قوماندان های مقاومت را به روسها تسلیم دادند، سلاح ها را به سود " واد"  و خاد غصب کردند . . .  در نیمه ی سال 1988م ،  تحت فرمان خاص و مستقیم گلبدین حکمتیار،  افراد حزب اسلامی در مناطق شمال شرق افغانستان عملیات تصفیه وی گسترده یی را علیه سایر نیرو های مقاومت به راه انداختند.  احمد شاه مسعود و شورای نظار وی ، هدف اولی این عملیات بود. نخستین دور این عملیات در ماه سپتامبر1988م با ترور اسماعیل طارق یکی از قوماندان های سابقه دار شورای نظار در ولایت لغمان به اوج خود رسید.  این ترور درحالی صورت گرفت که قرار بود اسماعیل طارق با گلبدین حکمتیار ملاقات نماید. سلسله ی عملیات مذکور در موسم سخت زمستان نیز دوام داشت . در بسا موارد، قوماندان هایی که توسط افراد حزب اسلامی دستگیر میشدند، به افسران محلی " واد "  تحویل  میگردیدند. علاوتا افراد گلبدین  بالای مخفیگاه ها و کاروان های نیرو های مقاومت در منطقه یورش می بردند.  کشتار ها و بیرحمی ها وقتی به مرحله ی تصور نا پذیرخود رسید ،  احمد شاه مسعود در ماه جون 1989م پیشنهاد مذاکره و متارکه را بعمل آورد.  در اوایل ماه جولای، قوماندان های ورزیده ی مسعود، آنگاه که از یک جلسه بر میگشتند ، توسط گروپی از افراد حزب اسلامی گلبدین مورد حمله قرار گرفتندکه در نتیجه ی آن سید حسین ، ملا ودود، سید داوود و بیست و هشت تن دیگر به قتل رسیدند.  در اول ، چهار یا پنج نفر از قوماندان ها کشته شدند  و بقیه زنده دستگیر گردیدند، اما پس از آنکه تماس رادیویی بین بشیر چایاب قوماندان حزب اسلامی در تخار و گلبدین حکمتیار صورت گرفت، افراد باقیمانده با خونسردی کامل به قتل رسا نیده شدند.  برخی از آنها شکنجه هم شده بودند، چشمان شان با چاقو بیرون کشیده شده و اعضای ششگانه ی شان قطع گردیده بود.

همچنان بالای عده یی ازان ها از عقب شلیک شده بود.  متعاقب همین حادثه، جنگهای شدیدی میان افراد شورای نظار و حزب اسلامی شعله ور گردید که تا فصل خزان دوام نمود.  آی . اس . آی پاکستان از یکطرف خاموشانه دستور قتل قوماندان های شورای نظار را صادر کرد و از سوی دیگر، در جنگ میان احمد شاه مسعود و گلبدین حکمتیار، اخیرا الذکر را حمایت کرد.  مسعود در اوایل سال 1988م ، رهبری و کنترول آی اس آی را رد کرد ه  شناسایی  قوماندان های محلی حزب اسلامی را بعنوان نیروی موازی و مساوی در منطقه نپذیرفت.  نتیجه آن شد که آی اس آی کومکهای نظامی به نیرو های مسعود را کاملا متوقف ساخته همه را بگونه ی مستقیم برای حزب اسلامی بدهد . . .

در ماه نوامبرسال 1989 م ، پنج عراده ترک بزرگ  در گرم چشمه  واقع در نزدیکی مرز میان افغانستان و پاکستان بارگیری کرده به سوی افغانستان روان شدند تا بار های شان را در دو گدام بزرگ جمعیت اسلامی خالی کنند، مگر هرپنج ترک انفجار داده شدند که جریان تا چندین ساعت ادامه داشت. در اثر این انفجار، حدود چهل تن از مجاهدین کشته شده و صد ها نفر دیگر زخمی شدند. تحقیقات بعدی که توسط جبهه ی مقاومت صورت گرفت ، ثابت شد که انفجار مذکور از طرف قوماندان های محلی حزب اسلامی و افراد " واد " انجام داده شده است . . .  شورای نظار تلاش داشت پس از نخستین ریزش برف، هرموقعی که مقدور باشد، مواد مورد ضرورت را به داخل کشور برساند.  درتحت چنین اوضاع، ریزش برف و واکنش  نیروهای رژیم  این حرکت را مختل میکرد و اما، به نسبت اتلاف ساز و برگ جنگی ، تهیه و تدارک مجدد برای ولایات شمال تا قبل از ماه می 1990م برای نیرو های مقاومت مشکل ساز بود . . .  در عین حال، سیاستمداران مربوط به مقاومت، فعالیتهای شان  را متوجه ایجاد حکومت مؤقت در پشاور نمودند، نیرو های حزب اسلامی ، کمپاین شان را تحت رهبری گلبدین حکمتیار بخاطر کشتار عناصر مقاومت شدت بخشیدند. بخشی از این قتلها در همکاری کی جی بی و " واد " صورت گرفت.  یکی از برجسته ترین نمونه ی قتلها، ترورپروفیسور سید بهاالدین مجروح بود.  مجروح یکی از روشنفکران افغان در پشاور بوده و مرکز جمع آوری معلومات در ارتباط جنگ را اداره میکرد.  وی مدافع جدی نشنلیسم مترقی افغانستان بوده در راه بر قراری یک حکومت غیر مذهبی نقش داشت.  مجروح به روز یازدهم ماه فبروری 1988م توسط حزب اسلامی ترور شد.  یک گروپ از قاتلان حرفه یی که گفته میشود از جمله ی محافظان شخصی  گلبدین حکمتیار بودند توسط ماشیندارAK-47 بالای مجروح شلیک کردند. وقتی مجروح به روی خیابان غلتید، قاتل وی توقف کرده به منظور حصول اطمینان از مرگ حتمی  وی ، گلوله ی دیگری هم توسط تفنگچه  به سرش شلیک نمود.  ترور سید بها الدین مجروح نخستین نشانه یی از موج ترور های سیستماتیک  شخصیت های دانشمند افغانستان در هجرت بود . این کشتار ها موجب آن شد که اعتراضات زیادی علیه گلبدین صورت گیرد. بعضا این ترورها به ساده گی، شکل انتقام جویی را داشتند.  قضیه ی قتل حاجی عبداللطیف از همین نوع بود که با زهر دادن در هفتم ماه آگست 1989م در قندهار صورت گرفت و آن زمانی بود که مقاومت در برابر روسها فروکش کرده بود.  حاجی عبداللطیف  که ازطرف پیروانش حاجی بابا خطاب میشد،  یگانه قوماندانی بود که هنوز در قندهار به مقاومت ادامه می داد.  وی از حملات شدید روسها در سال 1987م  جان سالم بدر برد و در سال 1988م چیزی باقی نمانده بود که پس از اتحاد قبایل پشتون ،  شهر قندهار آزاد شود. وقتی اسلام آباد از موضوع مطلع شد، آی اس آی گلبدین را با یکهزار و پنجصد نفر تند روان اسلامی و تحت کنترول مستقیم شبکه ی مذکور به سوی قندهار فرستاد تا حزب اسلامی را دران شهر با حاکمیت برساند. بنابران، عصمت مسلم با موافقت والی و قبایل پشتون از طرف رژیم برگشته و نیرو های آی اس آی را شکست داد. پس از ترور حاجی بابا، مقاومت در قندهار کاملا متوقف گردید. اتحاد قبلی در مورد حکمتیار ظنین بود و این سؤظن قدم به قدم افزایش می یافت . یکی از قوماندان هایی که به گلبدین بد گمان بود، کوچی سنگر دوست نام داشت ، وی از قبیله یی واقع در ولایت میدان بود که با اتحاد اسلامی سیاف متحد شده بود.  وی زمانی طی یک کمین توسط قوماندان عبدالاحد از حزب اسلامی ترور شد . این در حالی بود که کوچی میخواست در یک جلسه ی مشورتی در روز هشتم ماه سپتامبر1989م اشتراک نماید.  دست آویز عاجل پس از این رویداد این بود که نزاع بر سر کنترول راه میدان- قندهار پایان یافت .

برگردیم  به سال 1983میلادی :  کوچی سنگردوست دران سالها، متحدنزدیک حزب اسلامی بوده و دوش به دوش افراد حزب مذکور غرض تصاحب ولایت میدان از دست تنظیم حرکت محمد ی می رزمید. بعدا قوای رژیم کابل بصورت فعال، حزب اسلامی را کومک کرد و موقعی که جنگ تمام شد، افرادحزب مذکور به ملیشه های رژیم کابل در این ولایت مبدل شدند.  سنگر دوست درسال1989م سعی بخرج داد تا با پشاور تماس بر قرار نموده و از این طریق کمبود پیش آمده در برابر گسترش حزب اسلامی را جبران نماید، ولی وی در اثر فرمان خاص گلبدین حکمتیار به قتل رسید.

میان تهران و ماسکو : 

گلبدین درحالیکه از کومکهای وسیع سی آی ای  استفاده می کرد، همکاریهای خود با ایران خمینی را نیز گسترش می داد. نتیجتا نیرو های وی نقش مرکزی در توسعه ی تروریسم بین المللی علیه امریکا را که از سوی ایران و شوروی حمایت میشد، بازی کردند.  درعین وقت، با انقلاب ایران درسال1979م، توانایی های کی جی بی غرض نفوذ و دستکاری میان اسلام گرایان افغان در جنبش مقاومت بیشتر شد.  هنگامیکه  درسال 1980م عباس زمانی بعنوان سفیر ایران در اسلام آباد مقرر شد، همکاری میان ایرانی ها و اسلام گرایان افغان فوق العاده گسترش یافت .  عباس زمانی قبلا هم تحت نام ابو شریف در فعالیتهای تروریستی در خارج ، برای الفتح یا سرعرفات، به ویژه  سپتمبر سیاه  در سال 1970م سهم داشت .  وی پسان ها مشاور ارشد PLO بوده و در بخش تهیه و تدارک  سامان آلات تمریناتی کماندو های پاسداران که تندرو ترین بخش گارد انقلاب ایران را تشکیل میدهند، فعالیت میکرد، بعدا به تهران برگشت و نیرویی را عمدتا از جمله ی شاگردان فلسطینی با سلاح های وافر تشکیل داد.  عباس زمانی هنگامی از سوی کی جی بی استخدام شد که همراه سپتمبرسیاه کار میکرد . . . زمانی در اسلام آباد،  اکثر اوقات خودش را در نزدیک سازی  تند روا ن اسلام گرای افغان با ایران صرف میکرد. وی همچنان، امور مالی ، اسلحه و تمرینات مجاهدین افغان در کمپ های پاکستان را تنظیم می نمود. برخی از این فعالیتها، در پرتو آگاهی و همکاری خاد و کی جی بی در افغانستان صورت میگرفت.  زمانی بگونه ی آنی و خاموشانه فرا خوانده شد ، وقتی که دیگرنقش وی در راه اندازی تروریسم  اسلامی افغانستان- پاکستان و رقابت شیعه و سنی موفقانه انجام شده بود.  چون به تهران برگشت، بمثابه ی معاون ریاست گارد انقلاب ایران و اجنت بلند رتبه ی شوروی تعیین گردید . . . میراث زمانی هنوز هم در افغانستان و پاکستان باقیست. در اثر تلاش مستقیم زمانی  در سال 1980م گلبدین حکمتیار، توا فقنامه ی خاص مبنی بر همکاری نزدیک  با خمینی  را امضا کرد که باساس آن تند روی اسلامی بایستی گسترش داده میشد. نتیجه ی این قرار داد این بود که پیروان گلبدین در کمپ های مهاجرین در ایران و ایالات غربی افغانستان بر محورتشکیل جدیدی به نام اتحادیه جندالله گرد آورده شدند.  ترتیبات تمرین و آموزش در کمپ های پاسداران انقلاب اسلامی ایران در نزدیکی های مشهد توسط شخصی به نام محمد موسوی که غالبا اجنت روسی بود، اتخاذ شد.  فارغان این کمپ های آموزشی، غرض حصول تجربه ی جنگی به جبهه ی جنگ عراق فرستاده میشدند.  بویژه به کردستان گسیل می شدند تا در کوهستان های آنجا، تجارب ارزشمند جنگی بدست آورند.  تعداد بیشتر این جندالله یی ها به مراکز تروریستی حزب الله غرض تمرینات عالی تر فرستاده میشدند.  محمد موسوی نامبرده در واقع، فارغ التحصیل یونیورستی پاتریک لمُمُبا که تحت کنترول کی جی بی بود ، میباشد.  وی دربخش جاسوسی و خرابکاری تمرین دیده و در زمره ی ملا های تند روی است که با شوروی همکاری نزدیک داشته است. موسوی پس از انقلاب اسلامی،  عضو کمیته ی انقلابی یو نیورستی تهران بود. وی بعنوان رهبر روحانی دبکایا دانشجویان پیرو خط امام معاون فرمانده گروه اشغالگران سفارت ایران در تهران  درسال 1979 م انجام وظیفه میکرد. موسوی در سال1980-1981 م از طرف خمینی بحیث فرمانده تدارک یک توطئه  در عربستان سعودی نامزد شد . بنابران، او به تعداد پنجصد تن از تروریست های حزب الله را ظاهرا بنام هیئت  حجاج در مکه رهبری کرد. . .

ایران درسال 1984م ، یک گروپ تروریست بین المللی تحت رهبری میرهاشم را سازمان داد و بر بنیاد هدایت مشخص میرهاشم، از گلبدین حکمتیار تقاضا به عمل آمد تا در اقدامات تروریستی علیه غرب سهم بگیرد.  ایرانی ها در ابتدا میخواستند، مجاهدین افغان را که تجارب جنگی در افغانستان و جبهه ی عراق داشتند ، بمثابه هدایت کننده ی تیپ نو تشکیل بکار گیرند. آنها همچنان می خواستند یکتعداد تروریست های ایرانی را در هیئت حزب اسلامی و جندالله جابجا نمایند تا بتوانند تجارب جنگهای منظم و بر خورد های گوریلایی را حاصل کنند. گلبدین هردو تقاضا را بصورت عاجل پذیرفت و اقدامات وی پس از یک زمان کوتاه شروع شد . بسیار زود ورود افغانهای رضا کار وقسما دعوت شده غرض پیوستن به حزب الله و تشکیلات کماندوی گارد انقلابی ایران  آغاز گردید. بعد ها ، تجارب وکاردانی افغانها برای ایرانی ها ارزشمند تمام شد. .. مهم ترین نتیجه یی که ار همکاری افغان- ایرانی حاصل آمد، اتحاد عناصر مجاهدین افغان برمحورشبکه ی جهاد اسلامی و حزب الله در اروپای غربی  امریکا و کانادا بود.  درسال1985 م مانیفست { اعلامیه}  حزب الله در تهران به چاپ رسید که روی مبارزه علیه امریکا تأکید می کرد.  در اعلامیه گفته شد : " ما به جنگ علیه ریشه های فسق و فجور حرکت می کنیم و نخستین  ریشه ی فساد هم ایالات متحده ی امریکا میباشد. تمام سعی و تلاش ما اینست که امریکا را به حاشیه کشانیده برایش بفهمانیم که کوشش هایش در برابر جنگ ما، بی هوده و باطل خواهد بود ."

باساس حمایت های جهان غرب از مقاومت افغانها و بخاطر موقعیت ضد روسی آن، مجاهدین افغان در کشور های غربی مورد پذیرش واقع شد، بنابران، افغانها برای ایجاد لانه های جدید حزب الله تحت نام جهاد اسلامی در غرب، بویژه در امریکا و کانادا موثر تمام شدند. پناهنده های افغانی در امریکا مجددا جمع و جور شده تحت رهبری حزب الله و در قالب کمیته ی همبستگی  جهاد افغانستان فعال شدند و کی جی بی اساسا این حرکت را حمایت میکرد . . .

رهبری عملیات این سازمان در امریکا و کانادا بعهده ی آیت لله محمد نصیری میباشد. وی شیعه متولد عراق بوده درسال 1970م در کمپ TYR  فلسطینی در لبنان آموزش دیده است . نصیری متعلق به گروپ چپ الفتح بوده در عملیات سپتامبر سیاه نیز انجام وظیفه نموده و با آموزگاران شوروی  و اروپای شرقی در تماس بوده است . . . نصیری بین سالهای 1984-1986م لااقل شش مرتبه از امریکا و کانادا  دیدن کرد و در هر مرتبه ، دو تا سه ماه اقامت داشته و ضمن گشت و گذاربه هردو کشور، در سازمان های دانشجویان مسلمان، به شمول تشکیلات مصری، افریقای شمالی، ایرانی ، افغانی ، جنوب شرق آسیایی و مسلمانان سیاه سخنرانی نمود.  وظیفه ی او در حال حاضر، سازماندهی و رهنمایی بخش جهاد اسلامی حزب الله در امریکا و کاناداست { منظور این گزارش، عبارت از دهه ی نود هزاره ی قبلی میباشد } . . . در آغاز تابستان سال 1987م، نشانه هایی از افزایش فعالیت های این سازمان تحت نظارت شیخ سید محمد حسین فضل الله به ملاحظه رسید . . .  نتیجتا، در سال 1984م درحدود نیم درجن سازمان هایی وجود داشتندکه تحت رهبری مستقیم  و حمایت ایرانی ها مشغول بکار بودند.  آنها در ولایات غربی افغانستان، در مسیر شاهراه کابل- هرات ، افغانستانمرکزی و تا هزاره جات دست بکار اند. ایرانی ها مراکز آموزشی یی در مشهد و تایبات تأسیس کرده اند که توسط پاسداران انقلاب فعالیت مینمایند. مجاهدینی که در این  مراکز تمرین دیده اند، قبل از آنکه به افغانستان فرستاده شوند باید یک مدت را برای پاسداران انقلاب ایران و بعضا در جبهه جنگ  عراق وظیفه انجام دهند. بزرگترین این آموزش دیده گان افغان در تشکیلی به نام حزب الله افغانستان گرد آورده شده اند که خود شان را تنها در برابر خمینی پاسخگو می دانند.  اینها  در ایران و مناطق هرات فعال هستند.  البته  چندین گروه  حزب الله  در نواحی هرات فعال اند، ولی فعالترین آنها تحت قومانده ی قاری یکدست شناخته شده است . . .

گلبدین حکمتیار در تعاقب اعتقاد بنیاد گرایانه اش ، در پای معامله با رژیم کابل و شوروی ها رفت. . .  کی جی بی به سهم خویش تاکتیکی را استخراج نمو د  تا باساس آن اوضاعی ایجاد گردد که گلبدین را به خاطر همکاریهایش با شوروی، تبرئه نماید.  اجنت های کی جی بی از میان مسلمانان شوروی در جمع اسلامیست های افغان به یاد خواهند داشت که اگر کمونیسم ، عمر کوتاه و سرنوشت بدی یابد، همکاری مؤقتی میان دو اید یالوژی مخالف غرض رسیدن به هدف اصلی به کار گرفته می شود، هرچند این همکاری در دراز مدت نتیجه  دلخواه را بار نیاورد.  به خاطر تسریع در بی رحمی و ارتداد،  گلبدین حکمتیار، مقاومت را از میان تهی کرده حمایت و محبوبیت مردمی را از کف داد.  تحریکات آخری به منظور قتل گلبدین ، تلاشهایی بود غرض ابطال کمونیسم، تلاشهاییکه به اصل حقایق عملی شوروی ارتباطی نه داشت . بخاطر آنکه گلبدین از کنترول خارج نه شود،  خاد و کی جی بی  او را توسط اجنت های وفادار شان مانند قوماندان های کلیدی حزب اسلامی در محاصره قرار دادند.  مزید بران، قوماندان های کهنه کاری که میخواستند جهت شان را تغییر دهند، توسط خاد و کی جی بی  متقاعد گردانیده شدند تا در موقعیت خویش باقیمانده  و مجاهدین مورد نظر شان را به وکا لت کی جی بی رهبری نمایند.  قوماندان های مذکور بعدا نیرو های شان را به وکالت سایر قوت های مقاومت متمرکز نمودند تا جنبش مقاومت را به صورت کل درهم شکنند. در عین حال،  غرض بلند بردن موقعیت این قوماندان های استخباراتی، خاد و کی جی بی آنان را کومک کردند تا بالای بعضی از پوسته های رژیم کابل موفقانه حمله نموده و آنها را از میان بردارند.  یکی از موفق ترین قوماندان های اجنت به نام  شیرگلُ یاد میشد که درویش خطابش میکردند.  وی در سالهای 1984-1987م  از جمله ی قوماندان های ارشد گلبدین در ولایت پروان بود.  او در طول این مدت ، جاسوس خاد بو د.  وقتی مراحل شک و تردید در حزب اسلامی را پشت سر گذاشت، خدماتش را بگونه ی داوطلبانه مورد استفاده ی خاد قرار داد.  درویش جنگ علیه نیرو های مقاومت در منطقه را ادامه داد و اقداماتی را غرض مستحکم کردن کنترول گلبدین در تمام ولایت پروان به راه انداخت.  درویش ، بخاطر شدت بخشیدن به اقدامات و تلاشهایش ، سلاح های اضافی به شمول راکت های زمین به زمین و زمین به هوا را بدست آورد.  وی تا دو سال دیگر بجای خاد رزمید و یک نیروی درونی یا مخفی مشتمل بر پنجاه تن  از قوماندان های مجاهدین وفادار بخود را به وجود آورد . . .

شیرگلُ مورد اعتماد گلبدین قرار داشت . بناآ، یک پروژه ی سخت و خطرناک مربوط به آزاد سازی بخارا در آسیای مرکزی به عهده ی درویش سپرده شد .  نماینده های حکمتیار در ولایات شمال افغانستان که تعدادی ازان ها ازخانواده های باسمچی { مبارزان مسلمان شوروی پس از انقلاب اکتوبر} در سالهای 1920-1930 میلادی از شوروی فرار کرده اند، متقاعد ساختند تا به حزب اسلامی بپیوندند و سازمان مسلح آزاد سازنده را ایجاد نمایند .  تعداد زیادی از کشور های عربی مقدار کافی پول و سلاح به این منظور کومک کردند. آخرین امیربخارا در سال 1922م توسط شوروی عزل شد . تمرین و آموزش سربازان اسلامی آزادی بخارا در اواخرسال 1984م  تحت نظر درویش در ولایت پروان آغاز گردید . تعداد زیاد ی از مهاجرینی که از آسیای مرکزی فرار کرده و به پاکستان رسیده بودند، غرض یکجا شدن با این قوا فرستاده شدند.  خاد و کی جی بی متوجه انکشاف این تمرینات بودند. در اوایل سال 1987م ، یک هفته پس از آنکه شیرگلُ به کابل رسید، طیاره های روسی قوای مسلح رهایی بخش بخارا را بمباران و نا بود کرد. در عین حال، حزب اسلامی گلبدین  به خدمتگزاری به نفع شوروی ادامه داد، زیرا کی جی بی وضعیتی را ایجاد نموده بود که گلبدین بتواند در چنبر آن و با احتیاط لازم به مقاصد تند روانه ی اسلامی خویش ادامه دهد . . . شیرگلُ گفت :  "  گلبدین یک مذهبی بنیاد گراست ، وی تا آنزمان به جنگ ادامه خواهد داد که کلیه مسلمانان جهان در زیر بیرق سبر اسلام متحد شوند . . . وی اخیرا شخصی را که برایش بسیار نزدیک است ، به عنوان امیر بخارا تعیین کرده است . بدست آوردن آسیای مرکزی از شوروی زیاد دور نیست . "

گلبدین مجاهدین اسلامی تند رو را برای آسیای مرکزی ایجاد نمود و یا  یونت های تحت کنترول تشکیلات " واد " تحت نام وی قرار داده شد تا از راه ایجاد ترس مستقیم ، حق اشغال و اقامت شوروی در افغانستان را به نمایش بگذارد.  گلبدین برای رسیدن به قدرت، تلاش میکند و سخت مایل است تا رهبری یی را بدست آورد که برایش وعده داده شده است ، حتا دریک افغانستان  " آزاد " تحت سلطه ی شوروی .  میجبر جنرال فاروق ظریف  فاش کرد که نجیب الله میخواست در اوایل سال 1989م با گلبدین حکمتیار در عربستان سعودی دیدار بعمل آورد.  تدارک این دیدار در سعودی، توسط  شوروی ها صورت گرفته بود.   اگرچه این دیدار به گونه ی ناگهانی به تعویق افتاد، اما دو تن از وزیران ارشد رژیم  با هیئت  حزب اسلامی در لیبیا و با میانجیگری  معمرالقذافی مذاکره نمودند. طی مراحل مختلف این مذاکرات، تصمیم هایی مبنی بر مبارزه علیه بقایای جنبش مقاومت در افغانستان اتخاذ گردید.  در وسط سال1989م  مامورین ارشد شوروی اشاره کردند که آن کشور به یک سلسله توافقات با گلبدین حکمتیار نایل آمده اند و رونتسوف اظهار نمود که طی یک دیدار مامورین ارشد افغانستان با گلبدین در طایف عربستان سعودی ، هردو جانب باهم صمیمانه دست دادند و خندیدند.   وی همچنان افشا کرد که گفت و گو با گلبدین  بسیار صمیمانه و امید وار کننده بوده است . قرار بود نجیب الله و گلبدین حکمتیار به یک راه حل صلح آمیز نایل آیند.  گلبدین ضمن سخنرانی اش در هجدهم ماه نوامبر1989م ، ضمن امضای یک توافق نامه با شوروی گفت که " پالیسی امریکا شرر انگیز و غیر اخلاقی است ، دو ابر قدرت باید از دخالت در افغانستان دست بر دارند، آنها باید ارسال سلاح را قطع نموده بگذارند افغانها راه خود شان را بروند . "

وحشیگری در آیینه ی بیگناهی :

 سوابق گلبدین کفایت میکند تا کومکهای امریکا  را منکر شود. اعمال بعدی گلبدین ، حزب اسلامی وی و جندالله در افغانستان و ایران موجب گردید تا آنچه را از سوی امریکا دریافت میکرد، قطع شود.  گلبدین  و حزب اسلامی او از سال 1980م  بخش عمده ی مساعدتهای امریکا و تقریبا همه کشور های عربی را از کانال پاکستان بدست آورده است . سخنگویان گلبدین به شمول رادیو و افسران آی اس آی پاکستان پیوسته او را مرکز ثقل جنگ نشان داده و دپلوماتهای غربی هم آنرا باورمندانه انعکاس می دادند.   درسالهای 1984-1985 م کومکهای ایالات متحده ی امریکا به قدر کافی افزایش یافت و در همان زمان، منابع قابل اعتبار میگفتند که گلبدین در برنامه های خاد و کی جی بی فعال است . . .

قوماندان های گلبدین پیوسته در موقع عملیات بزرگ ،  موقعیت ها و دیپو های سلاح  به شمول ستنگر ها وقطعات توپخانه { مجاهدین }  را تحویل میدادند. حتا قوماندان های حزب اسلامی ، بعضی از قطعات شوروی ها و رژیم کابل را بر ضد احزاب دیگررهنمایی  می کردند.  باساس  یکی از محاسبات ،  گلبدین شخصا در ماه حمل 1985م یک شبکه ی اطلاعاتی بسیار مهم در کابل را به خاد و کی جی بی تسلیم داد که به اثر آن،  هستی تعداد زیادی از میان رفت .  همکاریهای گلبدین با ایرانی ها و رژیم کابل، عاقبت  موجب توقف مقاومت درهزاره جات و اُفت جنبش مقاومت در افغانستان مرکزی گردید.  تعداد زیادی از رهبران و قوماندانان مقاومت معتقد هستند که گلبدین حکمتیاربرای شوروی ها کار می کند و بسیاری از دشمنانش در ردیف  مجاهدین این گفته را که وی  برای شوروی ها کار می کند، ردمی نمایند ، اما این را می پذیرند که گلبدین  خواهان قدرت شخصی وایجاد یک کشور اسلامی میباشد.  آنها میگویند که گلبدین با خاد وکی جی بی غرض سرکوب سایر بخشهای مقاومت معامله می کند.  آنها نه تنها جنگ بیرحمانه حکمتیار

علیه سایر مجاهدین را رد نه میکنند، بلکه این نکته را نیز افشا مینمایند که مجاهدین اسلامی از جمله ی قربانیان اولی جنگهای او بوده مرد و مال آنان نیز به رژیم کابل تسلیم داده شده و میشود.  این دشمنان وی  تأکید میکنند که اعمال گلبدین  بیانگر تصفیه ی پرهزکاران و روحانیون بوده برای کمونیستهای بی دین کار می نماید.  علی رغم آن ،  جریان نشان میدهد که حزب اسلامی گلبدین بخش عمده ی مساعدت های نظامی جهان غرب را بدست می آورد.  این امتیار دهی باوجود اثبات اینکه افراد او در قتل چندین قوماندان جهاد دست دارند و با آنکه وی با تهران و رژیم کابل در ارتباط است ، هنوز هم ادامه دارد.

وقتی امریکا در اواسط ماه نوامبر سال 1989م حمایت نظامی اش را از گلبدین قطع کرد،  عربستان سعودی مساعدتهایش را به حزب اسلامی سرازیر نمودتا گلبدین بتواند مقدار معتنابهی سلاح های مورد ضرورت را از مارکیت آزاد خریداری نماید.  علاوه ازان، مقامات آی اس آ ی به چشم پوشی از معاملات غیر مشروع سلاح در قبال افراد گلبدین ادامه دادند.  در عین حال، گلبدین از حمایت آی اس آی پاکستان نیز برخوردار ماند، زیرا وی در خدمت منافع پاکستان بود. مقامات پاکستانی هم چنان به بازی های شان در زنده گی و آینده ی مجاهدین افغان غرض ایجاد یک رژیم اسلامی در آسیای مرکزی پرداختند.  اسلام آباد مصمم است بهر قیمتی که شود در کابل یک حکومت مرکزی ایدئولوژیک  تشکیل دهد.  چنین حکومت، ترجیحا تحت رهبری گلبدین حکمتیار این مخلوق ذولفقار علی بوتو بوجود آورده خواهد شد . . .

پذیرش هرنوع رهبری بومی  از سوی اسلام آباد که اساس و ماهیت منطقه یی و یا نژادی داشته باشد، بگونه ی شتابنده یی سر صندوق اسرار و خواسته ها را باز کرده باعث تحریک مردم پاکستان خواهد شد.  بهمین ملحوظ است که از دیر زمانی اصلاحات واقعا دموکراتیک سیاسی – اجتماعی در پاکستان صورت نگرفته است .  اسلام آباد بر سر راه حل های دیگری برای پروبلم افغانستان مانند  یک خود کشی سیاسی می اندیشد .  در عین حال، آی اس آی مشتاق است سنگینی اوضاع در افغانستان را پنهان نگهدارد.  با وجود وابسته گی کامل مجاهدین به سلاح های خارجی و توزیع آن از کانال آی اس آی، سیستم لوژستیکی جنبش مقاومت رو به فروپاشی است . این سیستم توزیع غیر حقیقی سلاح ، دور از فهم و ناشی از توطئه ی سیاسی حکومت پاکستان و آی اس آی بوده میتواند.  تحمیل آنچه در قسمت توزیع سلاح در راستای منافع شخصی و سیاسی پاکستانی ها صورت می گیرد، جنبش مقاومت را قدم به قدم به سوی فرسایش می کشاند.

البته در اثر تشجیع آی اس آی  و ایالات متحده ی امریکا، مجاهدین مجبور ساخته شده اند تا جنگهای مصیبت باری را به راه بیندازند که نه آماده گی کافی بدان را داشته اند و نه به صورت کافی مسلح ساخته شده بودند. علاوتا، در نتیجه ی سیاست بیهوده ی پاکستان، جدال قدرت ، فساد و بی کفایتی ، رنج و محنت نصیب مجاهدین افغان گردید. پس از خروج سربازان شوروی از افغانستان بود که مجاهدین بعد از ده سال مبارزه، از ناحیه ی شکست و تلفات شان رنج عظیم دیدند.

جال عنکوب میان سرخ و سبز : 

محاسبات  واضحا نشان میدهد که گلبدین حکمتیار و قوماندان های کلیدی وی به قدر واقعی برای اتحاد شوروی کار میکنند. گلبدین  حقیقتا خودش را وقف جنگ علیه امریکا، همکاری با ایران و سایر اسلامیست ها نموده است . پس نیاز نداریم که  غرض درک خرابی های مقاومت مردم افغانستان ، بیشتر از این فاکت و سند بخواهیم . . .   د رقسمت  ادامه ی مساعدتهای امریکا که { برای حزب اسلامی } به جریان افتاده ، علیرغم موجودیت شواهد رو به تزاید علیه حکمتیار، می باید زیرکا سه  نیم کاسه یی وجود داشته  باشد.  یکی از توضیحات اینست که پله های بالایی حزب اسلامی که مسلما توسط گلبدین  حکمتیار رهبری میشود، ترکیبی از عملیات فریبکارانه ی نوع شوروی علیه ایالات متحده ی امریکا را تشکیل داده اند.  این عمل دلیلی را بدست میدهد و آن عبارت  از اطلاعات  یکطرفه به سوی واشنگتن است . از منابع مقاومت، عمدتا گلبدین حکمتیار به آی اس آی و از آنجا برای سی آی ای و واشنگتن .  مقامات رسمی یا اندک اند و یا هیچ نیستند که این روند را مستقلانه کنترول نماید. پس سوأل مطرح می شود : آیا وقتی گلبدین بگونه ی باد کرده و تحریف شده ادعای فتح و پیروزی میکند، یک شایعه ی هدفمندانه  از طرف ماسکو نیست؟  آنگاه که حزب اسلامی گزارش های مبنی بر پیروزی توأم با دروغ را منتشر میکند، شاید تسهیلات این " پیروزی"  در میدان جنگ  را خاد و کی جی بی برایش فراهم سازند. . .  ماشین پروپاگند دقیقتا به دست  خاد  و کی جی بی کنترول می شود، بنابران ،  به تکرار و بقدر کافی در مورد گلبدین حکمتیار و اهمیت حزب اسلامی شایعه می پراگنند.  وقتی همه ی این گفته ها را جمعبندی کنیم ، تصویری را در ذهن ما ایجاد مینماید .

ضرورت به تذکر ندارد که این تصویر عمومی که توسط خاد و کی جی بی درست شده ، اساس  موضعگیری ضیاالحق و آی اس آی  را می سازد و نتیجتا در اواخر سال 1989م ارتباط اسلامیست ها – اسلام آباد بسیار درهم تنیده بود.  ایجاد یک رهبر مسلمان تندرو و طرفدار احیای مذهبی  و مشخصا گلبدین حکمتیار بگونه ی تقلبی از سوی ذولفقار علی بوتو بعنوان بخشی از استراتژی پاسخ دهنده علیه داوود خان ساخته شد؛  زیرا داوود خان داعیه ی پشتونستان را مطرح کرده بود.  مفکوره ی ایجاد یک رهبر اسلامی، بالاخره توسط  ضیا الحق تطبیق  گردید، چونکه آی اس آی میخواست مذهبیون  تند رو پاکستان را دقیقا تحت کنترول قرار دهد. همچنان جماعت اسلامی پاکستان را که  رهبری ایدیالوژیک عربستان سعودی را پذیرفته بود.

ضیاالحق خواست پاکستان را بر فراز فاجعه ی رژیم  بوتو بنا نهد. ضیا ، اسلامیسم خاص خودش را در پیش گرفت و گلبدین حکمتیار را عنصر موثری در جهت سیاسی و مذهبی تداوم اقدامات خویش در مورد افغانستان تشخیص داد. ضیا میخواست یک عنصر بی هویت را که فاقد اعتبار بومی باشد به منظور تعیین رهبری افغانستان آماده سازد تا دایما وابسته به اسلام آباد باشد. حتا امروز بی نظیر بوتو نه میتواند تعلق خودش را با آنچه پدرش برای رهبری افغانستان ایجاد کرد، نفی کند. علاوه از آنکه نه میخواهد بر سرعملیات افغانی آی اس آی تقابل صورت گیرد.

نشر گزارشهای مربوط به پیروزی حزب اسلامی درخدمت خواست باطنی آی اس آی قرار داشت. رژیم ضیا توجه خاص وصمیمانه یی به گلبدین حکمتیارداشته ، اسلام آباد هر کوشش و ادعای او مبنی بر حصول پیروزی را به سرعت به مراجع بالا انتقال میداد. علاوتا، اختلاس و دستبرد زدن به سیل کومکهای مالی و نظامی ایالات متحده و سعودی برای مقاومت افغان از دلچسبی های کارمندان ارشد آی اس آی بود.  آنها از معامله ی سود آور مبنی بر داستان سازی برای پیروزی گلبدین هراسی نداشتند. بنابران،  هرقدر اطلاعات غلطی را که خاد و کی جی بی پیرامون موفقیت های حکمتیار منتشر می ساخت، آی اس آی آنرا بمثابه ی کریدت گلبدین بخورد  سی آی ای  می داد و سی آی ای هم در عدم موجودیت منبع تأیید کننده ی مستقل، گزارش های آی اس آی پاکستان را می پذیرفت ، زیرا همانند سایر سازمانها؛  ترجیح میداد دران همه پیروزیها سهیم باشد. دران زمان، دور باطل بد کاریها، سی آی ای را برمحور خود فریبی کشانیده ادعا های پر طمطراق را می پذیرفت و آنرا پیروزی خود می دانست . بناآ،  هرنوع گزارشی که در جهت ثبوت  گزافه گویی ها اصرار میکرد، با قطع کردن سهمیه ی سلاح از سوی آی اس آی مجازات می شد.  برای سی آی ای در واشنگتن ، جمع آوری اسناد از سوی منابع مورد نظر، قاطع و تغییر نا پذیرشده بود . . .

نتیجه ی سرازیر شدن اطلاعات یکطرفه  از افغانستان به آی اس آی و از آنجا به سی آی ای و بالاخره به مقامات بالا در واشنگتن  این شد که امریکا و پاکستان کانال های حمایت نظامی را به دور از گروپ های معتبر و قابل اعتماد مقاومت به سوی کسانی باز نگهدارند که بی ماهیت و بر ضد غرب بودند. حمایت های مذکور، مقاومت افغانها را قدم به قدم به شاخه های مختلف تقسیم نموده  آنها را بیشتر از پیش جانب کابل ویا غرض تبعید به ایران و پاکستان می کشاند. باساس گزارشات  تأیید ناشده مبنی بر تلاشهای فریبکارانه ی خاد و کی جی بی ، سلسله ی مجموع کومکهای نظامی  امریکا- پاکس

گلبدین مجاهدین اسلامی تند رو را برای آسیای مرکزی ایجاد نمود و یا  یونت های تحت کنترول تشکیلات " واد " تحت نام وی قرار داده شد تا از راه ایجاد ترس مستقیم ، حق اشغال و اقامت شوروی در افغانستان را به نمایش بگذارد.  گلبدین برای رسیدن به قدرت، تلاش میکند و سخت مایل است تا رهبری یی را بدست آورد که برایش وعده داده شده است ، حتا دریک افغانستان  " آزاد " تحت سلطه ی شوروی .  میجبر جنرال فاروق ظریف  فاش کرد که نجیب الله میخواست در اوایل سال 1989م با گلبدین حکمتیار در عربستان سعودی دیدار بعمل آورد.  تدارک این دیدار در سعودی، توسط  شوروی ها صورت گرفته بود.   اگرچه این دیدار به گونه ی ناگهانی به تعویق افتاد، اما دو تن از وزیران ارشد رژیم  با هیئت  حزب اسلامی در لیبیا و با میانجیگری  معمرالقذافی مذاکره نمودند. طی مراحل مختلف این مذاکرات، تصمیم هایی مبنی بر مبارزه علیه بقایای جنبش مقاومت در افغانستان اتخاذ گردید.  در وسط سال1989م  مامورین ارشد شوروی اشاره کردند که آن کشور به یک سلسله توافقات با گلبدین حکمتیار نایل آمده اند و رونتسوف اظهار نمود که طی یک دیدار مامورین ارشد افغانستان با گلبدین در طایف عربستان سعودی ، هردو جانب باهم صمیمانه دست دادند و خندیدند.   وی همچنان افشا کرد که گفت و گو با گلبدین  بسیار صمیمانه و امید وار کننده بوده است . قرار بود نجیب الله و گلبدین حکمتیار به یک راه حل صلح آمیز نایل آیند.  گلبدین ضمن سخنرانی اش در هجدهم ماه نوامبر1989م ، ضمن امضای یک توافق نامه با شوروی گفت که " پالیسی امریکا شرر انگیز و غیر اخلاقی است ، دو ابر قدرت باید از دخالت در افغانستان دست بر دارند، آنها باید ارسال سلاح را قطع نموده بگذارند افغانها راه خود شان را بروند . "

وحشیگری در آیینه ی بیگناهی :

 سوابق گلبدین کفایت میکند تا کومکهای امریکا  را منکر شود. اعمال بعدی گلبدین ، حزب اسلامی وی و جندالله در افغانستان و ایران موجب گردید تا آنچه را از سوی امریکا دریافت میکرد، قطع شود.  گلبدین  و حزب اسلامی او از سال 1980م  بخش عمده ی مساعدتهای امریکا و تقریبا همه کشور های عربی را از کانال پاکستان بدست آورده است . سخنگویان گلبدین به شمول رادیو و افسران آی اس آی پاکستان پیوسته او را مرکز ثقل جنگ نشان داده و دپلوماتهای غربی هم آنرا باورمندانه انعکاس می دادند.   درسالهای 1984-1985 م کومکهای ایالات متحده ی امریکا به قدر کافی افزایش یافت و در همان زمان، منابع قابل اعتبار میگفتند که گلبدین در برنامه های خاد و کی جی بی فعال است . . .

قوماندان های گلبدین پیوسته در موقع عملیات بزرگ ،  موقعیت ها و دیپو های سلاح  به شمول ستنگر ها وقطعات توپخانه { مجاهدین }  را تحویل میدادند. حتا قوماندان های حزب اسلامی ، بعضی از قطعات شوروی ها و رژیم کابل را بر ضد احزاب دیگررهنمایی  می کردند.  باساس  یکی از محاسبات ،  گلبدین شخصا در ماه حمل 1985م یک شبکه ی اطلاعاتی بسیار مهم در کابل را به خاد و کی جی بی تسلیم داد که به اثر آن،  هستی تعداد زیادی از میان رفت .  همکاریهای گلبدین با ایرانی ها و رژیم کابل، عاقبت  موجب توقف مقاومت درهزاره جات و اُفت جنبش مقاومت در افغانستان مرکزی گردید.  تعداد زیادی از رهبران و قوماندانان مقاومت معتقد هستند که گلبدین حکمتیاربرای شوروی ها کار می کند و بسیاری از دشمنانش در ردیف  مجاهدین این گفته را که وی  برای شوروی ها کار می کند، ردمی نمایند ، اما این را می پذیرند که گلبدین  خواهان قدرت شخصی وایجاد یک کشور اسلامی میباشد.  آنها میگویند که گلبدین با خاد وکی جی بی غرض سرکوب سایر بخشهای مقاومت معامله می کند.  آنها نه تنها جنگ بیرحمانه حکمتیار

علیه سایر مجاهدین را رد نه میکنند، بلکه این نکته را نیز افشا مینمایند که مجاهدین اسلامی از جمله ی قربانیان اولی جنگهای او بوده مرد و مال آنان نیز به رژیم کابل تسلیم داده شده و میشود.  این دشمنان وی  تأکید میکنند که اعمال گلبدین  بیانگر تصفیه ی پرهزکاران و روحانیون بوده برای کمونیستهای بی دین کار می نماید.  علی رغم آن ،  جریان نشان میدهد که حزب اسلامی گلبدین بخش عمده ی مساعدت های نظامی جهان غرب را بدست می آورد.  این امتیار دهی باوجود اثبات اینکه افراد او در قتل چندین قوماندان جهاد دست دارند و با آنکه وی با تهران و رژیم کابل در ارتباط است ، هنوز هم ادامه دارد.

وقتی امریکا در اواسط ماه نوامبر سال 1989م حمایت نظامی اش را از گلبدین قطع کرد،  عربستان سعودی مساعدتهایش را به حزب اسلامی سرازیر نمودتا گلبدین بتواند مقدار معتنابهی سلاح های مورد ضرورت را از مارکیت آزاد خریداری نماید.  علاوه ازان، مقامات آی اس آ ی به چشم پوشی از معاملات غیر مشروع سلاح در قبال افراد گلبدین ادامه دادند.  در عین حال، گلبدین از حمایت آی اس آی پاکستان نیز برخوردار ماند، زیرا وی در خدمت منافع پاکستان بود. مقامات پاکستانی هم چنان به بازی های شان در زنده گی و آینده ی مجاهدین افغان غرض ایجاد یک رژیم اسلامی در آسیای مرکزی پرداختند.  اسلام آباد مصمم است بهر قیمتی که شود در کابل یک حکومت مرکزی ایدئولوژیک  تشکیل دهد.  چنین حکومت، ترجیحا تحت رهبری گلبدین حکمتیار این مخلوق ذولفقار علی بوتو بوجود آورده خواهد شد . . .

پذیرش هرنوع رهبری بومی  از سوی اسلام آباد که اساس و ماهیت منطقه یی و یا نژادی داشته باشد، بگونه ی شتابنده یی سر صندوق اسرار و خواسته ها را باز کرده باعث تحریک مردم پاکستان خواهد شد.  بهمین ملحوظ است که از دیر زمانی اصلاحات واقعا دموکراتیک سیاسی – اجتماعی در پاکستان صورت نگرفته است .  اسلام آباد بر سر راه حل های دیگری برای پروبلم افغانستان مانند  یک خود کشی سیاسی می اندیشد .  در عین حال، آی اس آی مشتاق است سنگینی اوضاع در افغانستان را پنهان نگهدارد.  با وجود وابسته گی کامل مجاهدین به سلاح های خارجی و توزیع آن از کانال آی اس آی، سیستم لوژستیکی جنبش مقاومت رو به فروپاشی است . این سیستم توزیع غیر حقیقی سلاح ، دور از فهم و ناشی از توطئه ی سیاسی حکومت پاکستان و آی اس آی بوده میتواند.  تحمیل آنچه در قسمت توزیع سلاح در راستای منافع شخصی و سیاسی پاکستانی ها صورت می گیرد، جنبش مقاومت را قدم به قدم به سوی فرسایش می کشاند.

البته در اثر تشجیع آی اس آی  و ایالات متحده ی امریکا، مجاهدین مجبور ساخته شده اند تا جنگهای مصیبت باری را به راه بیندازند که نه آماده گی کافی بدان را داشته اند و نه به صورت کافی مسلح ساخته شده بودند. علاوتا، در نتیجه ی سیاست بیهوده ی پاکستان، جدال قدرت ، فساد و بی کفایتی ، رنج و محنت نصیب مجاهدین افغان گردید. پس از خروج سربازان شوروی از افغانستان بود که مجاهدین بعد از ده سال مبارزه، از ناحیه ی شکست و تلفات شان رنج عظیم دیدند.

جال عنکوب میان سرخ و سبز : 

محاسبات  واضحا نشان میدهد که گلبدین حکمتیار و قوماندان های کلیدی وی به قدر واقعی برای اتحاد شوروی کار میکنند. گلبدین  حقیقتا خودش را وقف جنگ علیه امریکا، همکاری با ایران و سایر اسلامیست ها نموده است . پس نیاز نداریم که  غرض درک خرابی های مقاومت مردم افغانستان ، بیشتر از این فاکت و سند بخواهیم . . .   د رقسمت  ادامه ی مساعدتهای امریکا که { برای حزب اسلامی } به جریان افتاده ، علیرغم موجودیت شواهد رو به تزاید علیه حکمتیار، می باید زیرکا سه  نیم کاسه یی وجود داشته  باشد.  یکی از توضیحات اینست که پله های بالایی حزب اسلامی که مسلما توسط گلبدین  حکمتیار رهبری میشود، ترکیبی از عملیات فریبکارانه ی نوع شوروی علیه ایالات متحده ی امریکا را تشکیل داده اند.  این عمل دلیلی را بدست میدهد و آن عبارت  از اطلاعات  یکطرفه به سوی واشنگتن است . از منابع مقاومت، عمدتا گلبدین حکمتیار به آی اس آی و از آنجا برای سی آی ای و واشنگتن .  مقامات رسمی یا اندک اند و یا هیچ نیستند که این روند را مستقلانه کنترول نماید. پس سوأل مطرح می شود : آیا وقتی گلبدین بگونه ی باد کرده و تحریف شده ادعای فتح و پیروزی میکند، یک شایعه ی هدفمندانه  از طرف ماسکو نیست؟  آنگاه که حزب اسلامی گزارش های مبنی بر پیروزی توأم با دروغ را منتشر میکند، شاید تسهیلات این " پیروزی"  در میدان جنگ  را خاد و کی جی بی برایش فراهم سازند. . .  ماشین پروپاگند دقیقتا به دست  خاد  و کی جی بی کنترول می شود، بنابران ،  به تکرار و بقدر کافی در مورد گلبدین حکمتیار و اهمیت حزب اسلامی شایعه می پراگنند.  وقتی همه ی این گفته ها را جمعبندی کنیم ، تصویری را در ذهن ما ایجاد مینماید .

ضرورت به تذکر ندارد که این تصویر عمومی که توسط خاد و کی جی بی درست شده ، اساس  موضعگیری ضیاالحق و آی اس آی  را می سازد و نتیجتا در اواخر سال 1989م ارتباط اسلامیست ها – اسلام آباد بسیار درهم تنیده بود.  ایجاد یک رهبر مسلمان تندرو و طرفدار احیای مذهبی  و مشخصا گلبدین حکمتیار بگونه ی تقلبی از سوی ذولفقار علی بوتو بعنوان بخشی از استراتژی پاسخ دهنده علیه داوود خان ساخته شد؛  زیرا داوود خان داعیه ی پشتونستان را مطرح کرده بود.  مفکوره ی ایجاد یک رهبر اسلامی، بالاخره توسط  ضیا الحق تطبیق  گردید، چونکه آی اس آی میخواست مذهبیون  تند رو پاکستان را دقیقا تحت کنترول قرار دهد. همچنان جماعت اسلامی پاکستان را که  رهبری ایدیالوژیک عربستان سعودی را پذیرفته بود.

ضیاالحق خواست پاکستان را بر فراز فاجعه ی رژیم  بوتو بنا نهد. ضیا ، اسلامیسم خاص خودش را در پیش گرفت و گلبدین حکمتیار را عنصر موثری در جهت سیاسی و مذهبی تداوم اقدامات خویش در مورد افغانستان تشخیص داد. ضیا میخواست یک عنصر بی هویت را که فاقد اعتبار بومی باشد به منظور تعیین رهبری افغانستان آماده سازد تا دایما وابسته به اسلام آباد باشد. حتا امروز بی نظیر بوتو نه میتواند تعلق خودش را با آنچه پدرش برای رهبری افغانستان ایجاد کرد، نفی کند. علاوه از آنکه نه میخواهد بر سرعملیات افغانی آی اس آی تقابل صورت گیرد.

نشر گزارشهای مربوط به پیروزی حزب اسلامی درخدمت خواست باطنی آی اس آی قرار داشت. رژیم ضیا توجه خاص وصمیمانه یی به گلبدین حکمتیارداشته ، اسلام آباد هر کوشش و ادعای او مبنی بر حصول پیروزی را به سرعت به مراجع بالا انتقال میداد. علاوتا، اختلاس و دستبرد زدن به سیل کومکهای مالی و نظامی ایالات متحده و سعودی برای مقاومت افغان از دلچسبی های کارمندان ارشد آی اس آی بود.  آنها از معامله ی سود آور مبنی بر داستان سازی برای پیروزی گلبدین هراسی نداشتند. بنابران،  هرقدر اطلاعات غلطی را که خاد و کی جی بی پیرامون موفقیت های حکمتیار منتشر می ساخت، آی اس آی آنرا بمثابه ی کریدت گلبدین بخورد  سی آی ای  می داد و سی آی ای هم در عدم موجودیت منبع تأیید کننده ی مستقل، گزارش های آی اس آی پاکستان را می پذیرفت ، زیرا همانند سایر سازمانها؛  ترجیح میداد دران همه پیروزیها سهیم باشد. دران زمان، دور باطل بد کاریها، سی آی ای را برمحور خود فریبی کشانیده ادعا های پر طمطراق را می پذیرفت و آنرا پیروزی خود می دانست . بناآ،  هرنوع گزارشی که در جهت ثبوت  گزافه گویی ها اصرار میکرد، با قطع کردن سهمیه ی سلاح از سوی آی اس آی مجازات می شد.  برای سی آی ای در واشنگتن ، جمع آوری اسناد از سوی منابع مورد نظر، قاطع و تغییر نا پذیرشده بود . . .

نتیجه ی سرازیر شدن اطلاعات یکطرفه  از افغانستان به آی اس آی و از آنجا به سی آی ای و بالاخره به مقامات بالا در واشنگتن  این شد که امریکا و پاکستان کانال های حمایت نظامی را به دور از گروپ های معتبر و قابل اعتماد مقاومت به سوی کسانی باز نگهدارند که بی ماهیت و بر ضد غرب بودند. حمایت های مذکور، مقاومت افغانها را قدم به قدم به شاخه های مختلف تقسیم نموده  آنها را بیشتر از پیش جانب کابل ویا غرض تبعید به ایران و پاکستان می کشاند. باساس گزارشات  تأیید ناشده مبنی بر تلاشهای فریبکارانه ی خاد و کی جی بی ، سلسله ی مجموع کومکهای نظامی  امریکا- پاکس.

نتیجه ی سرازیر شدن اطلاعات یکطرفه  از افغانستان به آی اس آی و از آنجا به سی آی ای و بالاخره به مقامات بالا در واشنگتن  این شد که امریکا و پاکستان کانال های حمایت نظامی را به دور از گروپ های معتبر و قابل اعتماد مقاومت به سوی کسانی باز نگهدارند که بی ماهیت و بر ضد غرب بودند. حمایت های مذکور، مقاومت افغانها را قدم به قدم به شاخه های مختلف تقسیم نموده  آنها را بیشتر از پیش جانب کابل ویا غرض تبعید به ایران و پاکستان می کشاند. باساس گزارشات  تأیید ناشده مبنی بر تلاشهای فریبکارانه ی خاد و کی جی بی ، سلسله ی مجموع کومکهای نظامی  امریکا- پاکستان در دراز مدت به سود ماسکو پایان یافت.  یک مثال روشن در جهت عدم درک خود فریبی، عبارت از این بود که امریکا اعتقاد داشت رژیم  نجیب همینکه خروج سر بازان شوروی پایان یابد، پس از چند روز خود بخود سقوط خواهد کرد. اعتقاد سی آی ای در این تخمین ها، بر بنیاد گزارش های آی اس آی و مشوره های مقامات شوروی استوار بود. بهمین دلیل بود که تهیه و تدارک سلاح از سوی امریکا برای مقاومت افغانها در اوایل سال 1989م به صورت  یک جانبه قطع گردید . متعاقب آن ، مجاهدین  بر اساس پافشاری آی آس آی و ایالات متحده به محاصره ی شهر جلال آباد پرداختند و نتیجه آن شدکه با تلفات عظیم شکست خوردند.  وسعت الزام و ارتکاب آی اس آی و سی آی ای در قبال تصورات واهی گلبدین حکمتیار، ازسرنوشت شبکه ی اطلاعاتی مجاهدین  در کابل استنباط شده میتواند.  در بهار سال 1985م یکی از قوماندان های ارشد مقاومت در قلب خاد و مشاوران شوروی موظف شد . اجنت مذکوروظیفه داشت بداند که چه کسی در درون مقاومت برای خاد و کی جی بی کار میکند.  اجنت مورد نظر بر این نکته پا می فشرد که اولا باید اعضای خانواده اش بخارج از کابل انتقال داده شوند.  قوماندان ارشد مقاومت شورایی از سایر قوماندان ها را در ساحه ی کابل دایر کرد و قرار بر آن شد تا فرزندانش به خارج کشور انتقال داده شوند. فقط  چند ساعت بعد ازان ، شخص گلبدین حکمتیار ویکی از قوماندان های کابل، تمام شبکه ی اطلاعاتی را برای خاد و کی جی بی افشا کردند که در نتیجه ی آن، قوماندان های مجاهدین و تنی چند از اجنت هایی که برای چندین سال اطلاعات ارزشمندی را تهیه میکردند ، دستگیر شدند.  اجنتی که هنوز موفق به تهیه راپور نشده بود، در زمره ی دستگیر شده های مرحله ی نخست بود.  کی جی بی  یک طیاره  ی ایروفلو ت 11-62Mرا فرستاد تا زندانی ها را تا مدت بیست و چهار ساعت غرض تحقیقات خاص به تاشکند انتقال دهد و ازان به بعد هیچکدام آنها دیده نشدند.  قوماندان های باقیمانده بعد ازان عملیات شان را از اطراف کابل برچیدند.  برخی ازان ها تصمیم گرفتند بخارج پناه برند. شبکه ی مقاومت در کابل چنان ضربه خورد که دیگر هرگز بحال نیامد.

یک توضیح منطقی در قبال این حادثه اینست که گلبدین حکمتیار از اینکه منبع موثق در درون خاد و کی جی بی او را بعنوان اجنت روسها شناسایی نماید، سخت ترسیده بود.  بنابران، گلبدین چاره ی دیگری نداشت جز آنکه تمامت شبکه را قبل از تهیه گزارش به دشمن افشا نماید . . .  درک این واقعیت روشن است، هرکسی که در ایالات متحده ی امریکا برای این منطقه کار میکند، بخشی از این مسئله  می باشد. هرگاه ما ، در شناخت پروبلم  درمانیم ، بدین معنا خواهد بود که به شوروی  اجازه میدهیم  به هدفهای تاریخی خود که تسلط بر آسیای جنوبی و مجموع قاره است ، نایل آید.  نباید چنین چیزی صورت پذیرد.  ایالات متحده ی امریکا میتواند به افغانستان یورش برد، اما باید اولتر از همه تصمیم بگیرد که آیا رهبری کند یا دنباله روی ؟  (پایان )

.......................................................................................................................

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin