Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

الحاج اسرار خواجه

محاسن سفید

پشنهاد به مادران داغدیده و رنج کشیده و زنان تحصیل کرده افغانستان

نصف پیکر جامعه کشور مامنحیث انسان از مادران و خواهران متشکل است این که در بطن خود طفل را از خون خود تغذیه در تربیه و رشد استعداد کودکان سر سپرده فعال اند درک عشق ناب مادری به فرزندش به معنی مادر گفتن نسبت وجائب انسانی در تامین عدالت با ارزش های معنوی منزلت ان در جامعه است علاوتا مادران برای بهتر آسایش انسان ها در جامعه در تولیدات نعمات مادی و رشد اقتصاد سهم ارزنده دارند با تاسف یک تعداد محدود تعلیم یافته زنان را دولت در جریان بیست سال طور نمایشی در نهاد های سیاسی نصب نموده اند چنانچه در تشکیل پارلمان در قانون حضور زنان را محدود ساخته اند بائیست نصف پارلمان را زنان تشکیل بدهد در مدت اضافه از ده سال حاکمیت محترم کرزی به ارتباط حقوق زنان گلو پاره می کرد از این که برادران ناراضی اش خفه نشود روی بی بی خانمش را از طریق رسانه هیچ کسی ندیده این قلم از چشم دید خود در انتخابات صدر اعظم در یک کشور پیشرفته بعرض برسانم در انتخابات صدراعظم چند حزب اشتراک داشتند ساعت هشت صبح رای گیری اغاز شد ساعت ده شب نتیجه اعلان گردید فردا حزب موفق جلسه رهبری حزب را دایر از جمله هیئت رهبری یک زن را بحیث صدراعظم معرفی فعلا همان زن موفق ترین خدمت گذار جامعه کشورش است.

لازم دیده می شود مادران و خواهران تعلیم یافته وطنم بر ادبیات و فرهنگ سیاسی خود را آراسته سازند تا بدرهر کس و نا کس برای کاریابی مراجعه نکنند بهتر است با دیدگاه وسیع در پرتو علم و خرد رقابت های زنانه را نادیده گرفته یک حزب را مؤسس شان نام گذاری نماید حزب (...........اسلامی ) وزارت زنان را موکلف سازید تا در تشکیل حزب فعال گردیده به نظر من برنامه و اساسنامه حزب را روی اندیشه و اموزه های بی بی خدیجه و فاطمه زهرا و غیره زنان مبارز که در صدر اسلام در زمان حیات پیامبر حضرت محمد(ص) با ایشان کار و پیکار نمودند اساس گذاری نماید شورا های زنان ولایات منحیث سازمان های حزبی و همچنان در ولسوالی های کشور شورای زنان ایجاد نمایند از زنان سرمایه دار کشور های خارجی حمایت مالی بدست اورند کشور های مترقی از حزب شما حمایت می نمایند با سازمان دهی سالم و خردمند صفوف شما سراسری کشور را در برمی گیرد در انتخابات نهادهای سیاسی و خدماتی حزب شما موفق ترین حزب خواهد بود رهبری حزب شما می توانند اشخاص با فهم و دانش را در رهبری دولت تعین و نظارت نمائید با تشکیل حزب شما مادران و خواهران تعلیم یافته اراسته با دانش چه نوع نواوری می نمایند مختار اند از توضیحات بیشتر این قلم عاجز است منظور صرف رسیدن به حقوق حقه تان می باشد بدانید زعامت امروز دولت صرف بدست اوردن قدرت و ثروت اند.

با عشق کور به سوی نامردان مرو دیگر   -  

با خود بنگر و جهان نو بیافرین

.....................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

پیکار پامیر

 

 

حرفی درمورد حفیظ الله امین

 

قراربود چند روز قبل، نظربه دعوت یکی ازبرنامه سازان تلویزیونی بنام (                ) صحبتی داشته باشم پیرامون شخصیت، خصلت و کارنامه های حفیظ الله امین رهبر به اصطلاح انقلاب کبیر ثور که با تأسف این صحبت تلویزیونی روی برخی از مشکلات درآن زمان صورت نگرفت. لهذا خواستم موضوعاتی را که میخواستم طی چنان برنامه مطرح کنم ، آنها را از این طریق خدمت خواننده های عزیز تقدیم نمایم:                                                                                                  

هرچند در گسترۀ بیشتر از سه دهۀ اخیر،سخنها، نگارشها و تبصره های وسیعی پیرامون وقوع کودتای ثور و کارنامه های  رهبران بیرحم و ضد مردمی آن صورت گرفته  که  هرقدر بیشتراز آن گفته شود، تصورمیکنم یکنوع تکرار مکررات پنداشته خواهد شد.       

با آنهم به اساس اقتضای رسالت تاریخی و میهنی، باید درمورد شخصیت و کارنامه های حفیظ الله امین، یا به قول پیروان حزبی اش، " رهبردلیرانقلاب کبیر ثور " میخواهم چند نکته را بعرض خواننده های گرامی برسانم. این نکته را هم میخواهم یاد آور شوم که به اعتقاد من این مهم نیست که " امین " فرزند کی بود؟ درکجا و کدام تاریخ تولد شد؟ بلکه این موضوع بسیار مهم است که او، چه اعمالی را درمسیر عمرخویش، بویژه در دوران حاکمیتش انجام داد؟ پس، بگونۀ بسیارفشرده بعرض میرسانم :                                

اول) حفیظ الله امین با آنکه تحصیلات (مافوق لیسانس) داشت و مدتی را در دامن حزب به اصطلاح دموکراتیک خلق افغانستان سپری کرد و تا سطح رهبری حزب و دولت هم رسید، اما هرگزصاحب دانش لازم سیاسی نبود. هرگاه ازدانش سیاسی و یا همان مارکسیسم – لینینسم ادعایی اش اندک بهره میداشت، اولاً به عمل غیرقانونی کودتا متوسل نمیشد. زیرا تاجاییکه مبرهن است، تیوری کودتای نظامی درمتن تئوری مارکسیم که او به آنها استناد میکرد، وجود ندارد؛ بلکه همیشه روی انقلاب اجتماعی به رهبری طبقۀ کارگر اتکا شده است و کودتای ثور هرگز انقلاب اجتماعی که توسط طبقۀ کارگر رهبری شده باشد، نبود. 

باز اگرحفیظ الله امین ازمتن و محتوای یک انقلاب اجتماعی ویا دانش انقلابی بهره میداشت، حزب دموکراتیک خلق افغانستان را، هرگز " حزب پیشآهنگ طبقۀ کارگر" نمیخواند. زیرا  افغانستان هنوزاز صنعتی شدن ونظام سرمایه داری به فرسخها فاصله داشت و یکتعداد کارگرانی که دربرخی ازکارخانه های افغانستان کارمیکردند، از دید گاه کلاسیک و واقعیت های عینی، هنوز به یک طبقۀ معین اجتماعی مبدل نشده بودند، حتا تعداد آنها درچارچوب حزب برسر اقتدار، آنقدرقلیل بودکه درهیچ تصمیم وتفکرحزبی و دولتی نقشی نداشتند. پس، حزب مورد نظر، به هیچصورت " حزب پیشآهنگ طبقۀ کارگر" افغانستان هم نبود.        

دوم) حفیظ الله امین، درعین حال، نه نویسنده و محقق بود ونه یک فرد فاضل و متفکر. چنانکه هیچ اثرکتبی هم از خود بجا نگذاشت. علاوتاً، از هرنوع مایۀ فکری و اندیشۀ سازندۀ سیاسی که به سود انسان و رفاه جامعه بانجامد، بی بهره بود.                          

سوم) " امین " آدمی لفاظ و عوام فریب بود، از علم جامعه شناسی و  راه و رسم دولتمداری جز دروغ پردازی وخود بزرگ بینی و استبداد خونین، بهره یی نداشت. وقتی طی سخنرانی های رسمی و علنی، آنهم از ورای رادیو و تلویزیون خطاب به اعضای نادان ویا کم فهم تر حزب که درعین حال سخت تشنۀ قدرت ومکنت هم بودند، دستور فیر و خشونت و کشتن بی باکانۀ دگراندیشان را صادرمیکرد، بدون شک، نهایت بیرحمی و ناسپاسی و جنایت علیه ملت وبشریت  را به نمایش میگذاشت ودرنهایت چنین استنباط میشود که او یا وظیفه داشت تا مردم افغانستان را ازدم تیغ بگذراند و یا  یک سادیست به معنای واقعی کلمه بود تا آنجا که حتا از خوردن و دریدن " رهبرکبیر" خود هم  دریغ نکرد.                                                                   

چهارم) حفیظ الله امین درواقع یک عنصر حیله گر، خون آشام، سفله وقلُدرمآب بود و تمام حرفها، ژست ها، اعمال و حرکاتش، بیانگرهمین صفات منفی بود وبس. چنانکه سلطانعلی کشتمند یکی ازکادرهای بلند پایۀ حزب دموکراتیک خلق، درکتابش تحت عنوان "یادداشتهای سیاسی و رویداد های تاریخی " مینویسد : "  اوشخص در ظاهرآراسته، ولی ازلحاظ  اندیشه، میان خالی به نظر میرسید... تلاش می ورزید که انداز روشنفکرانه بخود بگیرد، اما به وضوح به مرد عامی تشخیص میگردید و از لحاظ فهم خود دردانش و ادبیات مترقی، خیلی کم سواد و حتا تا سرحد بیسواد بود..."                                                    

باری مردم ما از ورای برنامۀ تلویزیون دولتی شاهد بودند که این مرد سفله درپغمان، آنگاه که مهمانی یی ترتیب داده بود، دانۀ انگور را عیناً مانند بچه های ولگرد کوچه، بالا می اندازد و دهن خود ش را باز می گیرد تا دانۀ انگو از بالا مستقیماً به درون دهنش فرو برود.                                                                                                  

باید این نکته را هم با تأسف بعرض برسانم که بودند و هنوزهم هستند کسانیکه  این مرد قلدر، خودخواه وبی تحمل را " رهبرمستقل، وطنپرست و غیروابسته " و یا " ناسیونالیست آتشین " معرفی میکنند. یعنی این نوع افراد و عناصر میخواهند فراموش کنند که تمام گلو پاره کردن های حفیظ الله امین در زمان حاکمیت سیاسی اش، نه بخاطر استقلال و وطنپرستی، بلکه  بخاطر ثناگویی و چاکرمنشی درپیشگاه کرملین نشینان زمان و تبختر خالی مغزانه بالای ملت افغانستان بود که نسل زنده ماندۀ امروز ما این ثنا گویی های عریان، مکرر وتهوع آور او را بیاد دارند.                                                       

  روان شاد محمد صدیق فرهنگ طی اثر " افغانستان در پنج قرن اخیر" مینویسد که : "  حفیظ الله امین هنگامی که به پردۀ تلویزیون ظاهرمیشد، برای یک لحظه قیافه و اطوار او بر بیننده، تأثیر مثبت وارد میکرد، اما همین که لب به سخن می گشود، معلوم میشد که گفتارش تقلیدی، حرکاتش ساخته گی و رویهمرفته، مردی خام و سطحی است و در اکثر موارد از درک معنی آن عاجز می بود. بیانات او را دیگران به اقتباس از آثار مارکسیستی تهیه میکردند و او با افزودن مبالغه و اغراق، آنرا به خورد شنونده گان میداد. "             

حزبی بلند رتبۀ دیگر بنام جنرال نبی عظیمی نیز مینویسد که :  امین، نگاه هرزه داشت و حرکات و سکناتش جلف و بازاری بود."                                                         

پنجم) با صراحت میتوان گفت که " امین " پلنگ خون آشامی بود در لباس ملنگ. او، تنها با دراختیار داشتن توپ و تانک واستعمال قوۀ قهریه علیه دگراندیشان باور داشت و هیچگاه اهل مدارا و مُماشات نبود. به اساس همین باورهای استبدادی  بود که یگانه اتکایش بالای "   رفقای " نظامی -  کودتایی اش بود وتنها بالای همانها حساب میکرد.  به همین اساس بود

  که اعضای حزب برسراقتدار را با سلاح های گرم مسلح ساخت، درحالیکه نه اعضای حزب درجبهۀ جنگ اضطراری نوع کلاسیک قرار گرفته بودند و نه آنها  از نظر فزیکی با دشمنان خارجی رو برو شده بودند. معنی این اقدام این بود که " امین" بصورت بیباکانه وبیمارگونه برای حزبی هایش فرمان فیر به سوی شهروندان افغانستان را داده بود. پس مسلح سازی اعضای مُلکی و حتا کارمندان دوایردولتی از سوی حفیظ الله امین، تنها قلدری، بیگانه گی از نزاکت های دولتمداری، نفهمی سیاسی و دپلوماتیک و حرکت نا مردمی او را به نمایش میگذاشت.                                                                                  

فراموش نمیکنم اظهارات آشکارای یکی از" خلقی " های نزدیک به حفیظ الله امین را که روزی دربیرون ازافغانستان و بحضورتعدادی ازهم میهنان مان، با غرورخاص و تهدید آمیز گفت : " ما تاحالا چندین نفرضد انقلاب را تنها با فرستادن یک پرزه برای رفیق امین، پشت نخود سیاه روان کردیم..."                                                                                        

پیام واضح این سخن این بود که هستی و سرنوشت هرشهروند افغانستان، با پرزه کاغذی بسته است.                                                                                            

یکی ازدوستانم که درآن زمان کارمند وزارت امورخارجه بود، چشمدید خودش را برایم حکایت کرد و گفت : " من در رهرو طبقۀ اول عمارت وزارت خارجه رسیده بودم که همهمه ودویدن دویدنِ سربازانِ محافظ آغازشد. من نیز درکناریکی ازستونهای مرمرین عمارت توقف کردم تا ببینم چه واقع شده است؟ آنسوترک نظرم را یک زن بلند قامت، زیبا روی و اما گریان و ژولیده موی جلب نمود که لرزان وپریشان ایستاده بود. لحظاتی بعد دیدم که حفیظ الله امین با دسته یی از بادی گاردهای مسلح، مغرور وشخ بروت خویش، ازطبقۀ بالا پایین آمد. به مجردی که دروسط هال رسید، زن منتظرِپریشان حال خودش را نزدیک تربه " امین " کرد وبا صدای بلند گفت : " امین لعنت بتو! " ، پیش ازآنکه آن زن ستمدیده چیزی بیشتر بگوید، حفیظ الله امین با یک زرخند شیطنت آمیزدستورداد " او را از اینجا ببرید !!" و دو تن از بادی گارد های مسلح هم آن زن پریشان حال را کشان کشان با خود بردند که مسلماً سرنوشتش را همه میدانستند ومیدانند. "                                   

درمورد سفله گیها، بیدانشی ها، حرافی ها، قتلها و استبداد شدید حفیظ الله امین سخن ها و صحبت ها خیلی زیاد است و وجود و اثرات همین اوصاف منفی و نا گوار در تحت زعامت او بود که بعدها افسران نظامی حزب متذکره از هیچ نوع عمل و اقدام ننگین ضد انقلابی و ضد مردمی دریغ نکردند. یکی از نمونه های برجستۀ این همه حرافیها و انقلابیگریهای قلدرانه این بود که جنرال تنی و ده ها افسربلند رتبۀ نظامی وفادار به او، با یک چرخش 360 درجه یی به دامن حزب اسلامی گلبدین و باز به صورت بسیار ننگینی به دامان آی.اس.آی پاکستان غلتیده بالای سفرۀ رنگین  استخبارات نظامی دشمن سوگند خوردۀ مردم افغانستان نشستند و بعداً هم با لشکر تا به دندان مسلح بیگانه (ظاهراً تحت نام و نشان طالبان)، وارد قلمرو کشور شدند و ماشین جنگی و کشتار پاکستانی ها بر ضد مردم افغانستان را به گردش در آوردند.                                                                  

البته حرفها و سخنهایی پیرامون عضویت حفیظ الله امین در سی آی ای هم بگوشها رسید، اگرچه هیچ  سند کتبی و مؤثق دراین مورد بیرون داده نشد. مثلاً، ببرک کارمل طی نخستین بیانیۀ رادیویی اش پس ازقتل حفیظ الله امین، او را " جاسوسِ سفاک ِ امپریالیسم و دیکتاتور جبار و عوام فریب " خواند.                                                                        

سلطانعلی کشتمند کادربرجستۀ حزب مذکور مینویسد که " پس ازبازگشت امین {ازامریکا} به افغانستان، سر وصدا های زیادی پخش گردید مبنی بر اینکه رییس قبلی انجمن متذکره { انجمن محصلین افغانی درامریکا که امین مدتی در رأس آن بوده}، بنا به اعتراف خودش، عضویت سازمان سیا را داشته است ..."

خواجه بشیراحمد انصاری یکی ازنویسنده گان افغانستان مینویسد که : چند سال قبل در یکی از کتابهای مربوط به تاریخ جهاد افغانستان که از طرف یک نویسندۀ غربی نگاشته شده بود، خواندم که حفیظ الله امین از همان آغاز فعالیت سیاسی اش، با سیا رابطه داشت و پول آن سازمان را در راه جلب و جذب اعضایی که جناح او را در حزب تقویت کنند، به مصرف میرساند. "                                                                                  

 ولادیمیر کوشکین، یکی از کارمندان بلند رتبۀ کی جی بی و پناهنده در لندن مینویسد: "حفیظ الله امین عضو سازمان سیا بوده است . "                                                 

جنرال والنتاین فرماندۀ نیرو های زمینی شوروی دیروز هم باری طی یک مصاحبه با برنامۀ تلویزیونی سی ان ان  گفته بود که " براساس اطلاعات موجود، امین روابط تنگاتنگی با سیا برقرار ساخته بود. "                                                                        

و بالاخره، سلیک هریسون و کوردویز درکتاب شان بنام " حقایق ناگفته پیرامون جهاد افغانستان " مینگارند که : نمایندۀ امریکا درکابل، 14 بار با حفیظ الله امین دیدارکرده. "    

اسناد، شواهد عینی و اعمال حفیظ الله امین ثابت کنندۀ این واقعیت بود که او درعین حالیکه یک عنصرظاهراً آراسته و اما سخت مستبد و خونریز بود، فوق العاده شووینست و متعصب و قوم پرست هم بود.                                                                       

در همین اواخر دیده و شنیده میشود که پیروان چنان یک رهبر بیدانش و یا کم دانش، سفله و قاتل بیباک مردم، بار دیگرمیخواهند در اینجا و آنجای دنیا که پراگنده هستند، خود شان را به اصطلاح جمع و جور کنند و بازهم به سرنوشت درد ناک ملت افغانستان بازی نمایند.  همچنان باید تأسف کنیم که برخی ازگرداننده های برنامه های تلویزیونی در افغانستان، همان افراد و عناصر آزموده شدۀ جفا کار به ملت افغانستان را با احترام زیاد بالای میز های مدور دعوت میکنند، آنها را "استاد" و "جنرال صاحب" و "آگاه سیاسی" و غیره خطاب میکنند و از آنها طرق برون رفت از معضلات بزرگ کشورما را می پرسند. یعنی با اینکارشان یکبار دیگر روی زخم های خونچکان مردم ما نمک می پاشند. منظور اینست که هرگاه " امینستها " ازاعمال و کردارخونین گذشتۀ شان نادم شده و از گذشت روزگارآموخته باشند، درجمع و جور شدن و یا نظردادن آنها پیرامون مسایل غمبارمیهن عزیزما باکی نخواهد بود، ولی درصورتیکه چنین آموزش و ندامت صورت نگرفته باشد، مضحکه یی خواهد بود که  بار بار در سرزمین ما تکرار میشود.                                                                 (پایان) 

..........................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin