Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

الحاج اسرار خواجه

محاسن سفید

پشنهاد به مادران داغدیده و رنج کشیده و زنان تحصیل کرده افغانستان

نصف پیکر جامعه کشور مامنحیث انسان از مادران و خواهران متشکل است این که در بطن خود طفل را از خون خود تغذیه در تربیه و رشد استعداد کودکان سر سپرده فعال اند درک عشق ناب مادری به فرزندش به معنی مادر گفتن نسبت وجائب انسانی در تامین عدالت با ارزش های معنوی منزلت ان در جامعه است علاوتا مادران برای بهتر آسایش انسان ها در جامعه در تولیدات نعمات مادی و رشد اقتصاد سهم ارزنده دارند با تاسف یک تعداد محدود تعلیم یافته زنان را دولت در جریان بیست سال طور نمایشی در نهاد های سیاسی نصب نموده اند چنانچه در تشکیل پارلمان در قانون حضور زنان را محدود ساخته اند بائیست نصف پارلمان را زنان تشکیل بدهد در مدت اضافه از ده سال حاکمیت محترم کرزی به ارتباط حقوق زنان گلو پاره می کرد از این که برادران ناراضی اش خفه نشود روی بی بی خانمش را از طریق رسانه هیچ کسی ندیده این قلم از چشم دید خود در انتخابات صدر اعظم در یک کشور پیشرفته بعرض برسانم در انتخابات صدراعظم چند حزب اشتراک داشتند ساعت هشت صبح رای گیری اغاز شد ساعت ده شب نتیجه اعلان گردید فردا حزب موفق جلسه رهبری حزب را دایر از جمله هیئت رهبری یک زن را بحیث صدراعظم معرفی فعلا همان زن موفق ترین خدمت گذار جامعه کشورش است.

لازم دیده می شود مادران و خواهران تعلیم یافته وطنم بر ادبیات و فرهنگ سیاسی خود را آراسته سازند تا بدرهر کس و نا کس برای کاریابی مراجعه نکنند بهتر است با دیدگاه وسیع در پرتو علم و خرد رقابت های زنانه را نادیده گرفته یک حزب را مؤسس شان نام گذاری نماید حزب (...........اسلامی ) وزارت زنان را موکلف سازید تا در تشکیل حزب فعال گردیده به نظر من برنامه و اساسنامه حزب را روی اندیشه و اموزه های بی بی خدیجه و فاطمه زهرا و غیره زنان مبارز که در صدر اسلام در زمان حیات پیامبر حضرت محمد(ص) با ایشان کار و پیکار نمودند اساس گذاری نماید شورا های زنان ولایات منحیث سازمان های حزبی و همچنان در ولسوالی های کشور شورای زنان ایجاد نمایند از زنان سرمایه دار کشور های خارجی حمایت مالی بدست اورند کشور های مترقی از حزب شما حمایت می نمایند با سازمان دهی سالم و خردمند صفوف شما سراسری کشور را در برمی گیرد در انتخابات نهادهای سیاسی و خدماتی حزب شما موفق ترین حزب خواهد بود رهبری حزب شما می توانند اشخاص با فهم و دانش را در رهبری دولت تعین و نظارت نمائید با تشکیل حزب شما مادران و خواهران تعلیم یافته اراسته با دانش چه نوع نواوری می نمایند مختار اند از توضیحات بیشتر این قلم عاجز است منظور صرف رسیدن به حقوق حقه تان می باشد بدانید زعامت امروز دولت صرف بدست اوردن قدرت و ثروت اند.

با عشق کور به سوی نامردان مرو دیگر   -  

با خود بنگر و جهان نو بیافرین

.....................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

پرتو نادری

 

      شاعری در آن سوی پندارهای کودکی من

 

 

یکی دو نکنۀ آغازین

 

در آن روزگاران کودکی که همه چیز رنگ دیگری داشت و رودخانۀ شفاف کشم از کنار دهکدۀ من چنان مسافر همیشه در راه، سرود خوانان رو به سوی شمال می خروشید؛ ذهن من برای همه چیز افسانه یی می ساخت و من با دنیای افسانه یی ذهنی خویش بزرگ می شدم. تا کنار دریا می نشستم و به امواج شفاف و بی قرار آن نگاه می کردم، دلم از اندوه نا شناخته یی لبریز می شد که دریا چگونه می رود به مرکز ولسوالی، به شهرک مشهد، که در آن روزگاران مدینۀ فاضلۀ من بود. دلم می خواست پاره یی از دریا می بودم ومن نیز با دریا جاری می شدم و اما؛ من کودک پا به زنجیر دهکده یی خود بودم.

سال‌های می گذشتند شتاب آلود و سرانجام در یکی از روزهای جشن استقلال این فرصت را یافتم تا همراه با دیگر بچه های مکتبی من نیز بروم به شهرک مشهد برای تماشای جشن استقلال. شاید آن روز هیجانی کمتر از بی قراری دریا نداشتم! در آن روزگارجشن استقلال چه شکوهی داشت! مردمان لباس های نو و پاکیزه می پوشیدند و هم گام با دریا چنان دریایی می رفتند به شهرک مشهد به تماشای جشن استقلال، گویی به عرسی می رفتند ، همه شادان، با وقار و باغروری که در آیینۀ چشم های شان می درخشید!

بعد که بزرگتر شدم، پدر مرا همه ساله با خود به تماشای جشن استقلال و جشن نوروز به شهر می برد. جشن استقلال در باغ زخیره در ساحل خرم رودخانۀ کشم با سخن رانی ولسوال که در آن روزگار حاکم می گفتند، آغاز می شد و بعد بزرگان دیگری بودند که یکی پشت سرهم سخن رانی می کردند و شعر می خواندند و ترانه خوانی های بچه های مکتبی بود که با سمفونی دریا می آمیخت!

ذهنم با نام ها و سیما های تازه یی آشنا می شد. در این میان بیشتر از همه گان دوتن بودند که ذهن کودکانۀ مرا بیشتربه سوی خود می کشیدند، نخستین مردی بود که قامت نسبتاً کوتاهی داشت و به شیوۀ خاصی دستار می زد و پیوسته در هر جشن استقلال پس از حاکم به سخن رانی می پرداخت، من به سخنان او گوش می دادم؛ اما کمتر می دانستم که او چه می گوید، نمی دانم مردمان آن روزگا چقدر سخنان او را می فهمیدند، او را تنها درهمان روز نخستین جشن‌ها می دیدم و هر بار درحال سخنرانی. سیمای دومین را تا به یاد دارم قامت بلندی داشت. نمی دانم چرا هر بار که او را می دیدم به یاد تصویر سید جمال الدین می افتادم در کتاب قرائت فارسی. حال که این جمله ها را می نویسم، قامت بلندش را می بینم با آن بالاپوش دراز و پولادی رنگ که به آرامی سخن می گوید و آرام و خاموشانه گام بر می دارد و همیشه یکی چند تن در دنبالش. بعد ها نام های شان را شناختم ، نخستین همان مرد معروف سید محمد دهقان بود. شنیده بودم که کتابخانه یی دارد مانند یک شیشه خانه و بیشتر روزان وشبان خود را در همان جا به سر می برد، کتاب می خواند و می نویسد و گاه گاهی که آموزگاران مکتب میرفضل الله به دیدارش می روند، بحث هایی با آنها به راه می اندازد. نوشته هایش در روزنامۀ بدخشان به نشر می رسید! مردی از جماعت مشروطه خواهان و نمایندۀ مردم در دورۀ هفتم شورای ملی! دومی میر محمد نبی واصف بود، شاعری از بازمانده گان میر احقر بدخشی،که به تعبیر شعری از ناصر خسرو میراث سخن را در خون داشت. مرد سرشناس که در میان مردمان به خزانه دار شهرت داشت.

با دریغ تا هنوز گزینه یی از نوشته ها و شعرهای سیدمحمد دهقان را در اختیار نداریم، این نوشته‌ها در لابلای نشریه های گوناگون افغانستان چنان پراگنده اند که گرد آوری آن شاید به کار دراز و شکیبایی بزرگ نیاز داشته باشد. افزون براین نوشته های سال‌های پسین او که در آن انزوای فرهنگی خود نوشته و کمتر مجال نشر یافته بودند نیز در دست رس نیست. حس می کنم نا بودی یک شخصیت فرهنگی – سیاسی همانا نابودی آثار اوست که معنویت او در آن نوشته های تبلور یافته است. من فکر می کنم که این دین هم چنان بر گردن بازمانده گان سیدمحمد دهقان هم چنان سنگنینی می کند!

وقتی دست نویس شعرهای میر محمد نبی واصف را مرور می کردم، پیش تر از هر چیز دیگر، این نکته در ذهنم گذشت که میر بهادر واصفی برای گرد آوری این همه شعرها چه زمان دراز و چه شکیبایی بزرگی را پشت سر گذاشته است. هرچند میر بهادر واصفی خود به یک مفهوم ادامۀ معنویت پدر است؛ با این حال گرد آوری و نشر شعرهای میر محمد نبی واصف، در حقیقت گونه یی زنده سازی معنویت اوست!   شاید بتوان گفت که با نشراین شعر هاست که میر محمد نبی واصف از لای نشریه ها، ورقپاره های پراگنده و نسخه های خطی بیرون شده و با کاروان هزار و اند ساله یی شعر و ادبیات پارسی دری پیوسته است. این که او تا چه روزگاری با این کاروان گام خواهد زد وابسته به این امر است که این شعرها تا کجا نام گویندۀ خود را بر دوش می کشند وتا کجا می توانند این کاروان را همراهی کند!

شعر و شاعری میر محمد نبی واصف

بخش بیشتر شعرهای میرمحمد نبی واصف در فرم غزل و مخمس سروده شده اند، درگام بعدی اوبه مثنوی و رباغی توجه نشان می دهد. در میان شاعران کلاسیک بیشتر به دنبال بیدل است؛ اما نه با آن زبان استعاری، پچیده و عرفانی بیدل، بلکه با زبانی ساده و خالی از مفاهیم انتزاعی دور از ذهن. با این حال شاید بتوان گفت بهره برداری واصف از ادبیات کلاسیک بیشتر وبیشتر به غزل های بیدل بر می گردد.

میر محمد نبی واصف مضمون ومحتوای شعر هایش را از زنده گی ومحیط اجتماعی خود بر می گزیند، از زنده گی مردم، از مناسبات اجتماعی – سیاسی و چگونه گی روزگاری که در آن می زید. نسبت به موضوعات و رویداد های اجتماعی روزگار خود شاعری است با مسووُلیت. به بیان درد های و مصیبت های مردم تعهد نشان می دهد. همه جا سخن از تفاهم و برادری و داد و داد گری بر زبان دارد و می خواهد رهنمای خیری باشد برای دیگران!

هرکجا با دوستان خود مقابل می شوم

رهنمای خیری و مانع ز باطل می شوم

با این حال درمخمس هایش، فضای ذهنی غزل هایی را دنبال می کند که می خواهد آن ها را تخمیس کند. البته این امر خود ازدشواری های تخمیس است که به گونه یی هر دو شاعر را درمقام مقایسه قرار می دهد. این مساله زمانی بیشتر برجسته می شود که شاعری بخواهد برغزل استادان شعر پارسی دری چون بیدل، حافظ ، سعدی و دیگران مخمس سرایی کند. برای آن که شاعر نخستین در پرورش فضای ذهنی غزل هایش از آزادی بیشتر تخیل، اندیشه و زبان بر خوردار است، در حالی که شاعر دوم ناگزیر از آن است که چه از نظر محتوا و چه از نظر وزن و قافیه جای پای شاعر نخستین گام بگذارد. می دانیم که چنین امری جریان آفرینش شعر را بیشتر تکنیکی می سازد و عنصر تخیل و عاطفه را صدمه می زند. البته امروزه دیگر شاعران نه تنها کمترین علاقه یی به مخمس سرایی بر غزل دیگران نشان نمی دهند، بلکه مخمس و مسدس خود به قالب های متروکی در شعر فارسی دری بدل شده اند. با این حال تا چند دهۀ پسین، چنین چیزی در میان کلاسیک سرایان معاصر افغانستان به میزان گسترده یی رواج داشت!

چنین است که میر محمد نبی واصف، گذشته از بیدل بر غزل‌های شاعرانی چون ندیم کابلی، برات محمد سودا، واحد رشته، حبیب یغمایی، استاد بیتاب، سیدمحمد دهقان، رحمت بدخشی و میر بهادر واصفی نیزمخمس سرایی کرده که این مخمس ها همراه با مخمس های آزادی که سروده است، بخش بزرگ شاعری او را می سازد.

از نظر مضمون میرمحمد نبی واصف بیشتر یک شاعر اجتماعی است؛ حتا غزل های او بیشتر محتوای اجتماعی و گاهی سیاسی دارند و کمتر تغزل و عاطفه های ناب عاشقانه. شعرهایش آمیخته اند از پند و اندرز. بیداد و بیدادگر را نکوهش می کند. به ستایش داد و دادگری می پردازد. عاشق پیشرفت و ترقی سرزمین خود است. مردم را به برادری و همبسته گی فرامی خواند، از معلم و مدرسه، دانش و فرهنگ سخن می گوید، واز دست آورد ‌های فن آوری و مزیت های آنان در زنده گی مردم. زمانی که شعر‌های او را از این دیگاه می بینم چنان به نظر می آید که می خواهد با آگاهی، جای پای محمود طرزی گام بگذارد.

محمود طرزی در مورد شعر، گونه یی بر خورد پر گماتیستی دارد. عنصر مفیدیت اجتماعی در شعر برای او اهمیت بیشتری داشت تا عناصر زیبایی شناختی! اوعلاقه داشت، شعر آن گونه سروده شود تا شنونده و خواننده بدون تأمل به اهداف و اندیشه‌های شاعر دست یابد. او از شعر این هدف را دنبال می کرد كه این نوع ادبی بتواند به ترقی اجتماعی و بهبود زنده گی اجتماعی یاری رساند. از این نقطه نظر او به مضمون شعر توجۀ بیشتری داشت تا به جنبه های زیبایی شناختی آن. او می کوشید تا خواننده را از طریق شعر با دست آوردهای تازۀ دانش و تحولات اجتماعی آشنا سازد. چنین است كه اهمیت دانش وسواد، و طن دوستی، اتحاد جهان اسلام، همبسته گی ملی، همبسته گی كشور های خاور زمین و توصیف دست آوردهای فن آوری مانند ماشین، ریل، تلگراف، طیاره، ذغال سنگ و پدیده های دیگری از این دست موضوعات شعر او را می سازند. مثلا در این شعر:

وقت شعر و شاعری بگذشت و رفت

وقت سحرو ساحری بگذشت و رفت

وقت اقدام است و سعی و جد و جهد

غفلت و تن پروری بگذشت و رفت

عصر عصر موتر و ریل است و برق

گامهای اشتری بگذشت و رفت

تلگراف آرد خبر از شرق و غرب

قاصد و نامه بری بگذشت و رفت

شد هوا جولانگا ه آدمی

رشک بی بال و پری بگذشت و رفت

گفت محمود این سخن را و برفت

سعی کن تنبل گری بگذشت و رفت

میر محمد نبی واصف در یکی از شعر هایش به همین مضمون نظر دارد و می خواهد چنان محمود طرزی مردم را در راه رسیدن به زنده گی مدنی اندرز دهد و آنها را با پدیده های فنی آشنا سازد. شاید بتوان گفت: شیوۀ را که محمود طرزی در شعر دورۀ مشروطیت به میان آورده بود، بعد تربه گونه یی در شعر شاعران پس از او ادامه یافته است. چنان که این تاثیر گذاری را در شعر میر محمد نبی واصف می بینیم:

ای عزیزان خود سری بگذشت و رفت

فرصت آقاگری بگذشت و رفت

علم و دانش باشد و فضل و کمال

حرف های سرسری بگذشت و رفت

ضامن خود شو به اجدادت مناز

میری و ایشان گری بگذشت و رفت

طی کند موتر رۀ ده روزه را

گام های اشتری بگذشت و رفت

آسمان جولانگۀ طیاره شد

وقت بی بال و پری بگذشت و رفت

در پاره یی ازشعرهای میرمحمد نبی واصف که در سالیان تجاوز اتحاد شوروی سروده شده اند، با رشته مشخصه های شعر مقاومت رو به رو می شویم . او دراین گونه شعرها گذشته ازاین که به بیان وضعیت دردناک مردم می پردازد؛ سیمای نیروی متجاوز شوروی را نیزنشان می دهد. به نکوهش تجاوزگران می پردازد و مردمان را به اتحاد و همبسته گی فرا می خواند.

افتاده دریغا به وطن شور و شر امروز

تبعیض نژاد است و نفاق بشر امروز

یک سو شده است شوروی در حرب و تجاوز

گردیده به هر شهر وطن مستقر امروز

از غرش طیاره و از تانک و زرهپوش

افتاده خلایق همه اندر خطر امروز

ای خالق یکتا تو به این ملت افغان

جز ذات توکس نیست دگر چاره گر امروز

در رباعیات خود موضوعات گوناگونی را می پرورد، گاهی نوع آمیزه های عرفانی را می بینم که شاعر نه در هوای بهشت است و نه هم هراسی از دوزخ دارد؛ بلکه در جستجوی خداوند است، دیدار او را آرزو می کند. روایت است که باری رابعۀ عدویه در دستی کاسه آبی داشت و در دست دیگر اجاقی از آتش و در شهر می گشت! کسی پرسید که ای رابعه! با این آب و آتش به کجا می روی؟ گفت می روم تا با این آب آتش دوزخ را خاموش سازم و با این آتش بهشت را بسوزم تا دیگر مردمان خداوند را نه از هراس دزوخ و نه هم از شوق بهشت پرستش کنند؛ بلکه خدا را برای خودش پرستش کنند و دوست بدارند. در این شعر میر محمد نبی واصف، عارفانه در آرزوی دیدار خداوند است.

یارب من خسته دل طلبگار تو ام

با نقد حیات خود خریدار تو ام

در جنت و دوزخت ندارم کاری

مشتاق به آرزوی دیدار تو ام

گاهی هم، گونه یی از اندیشه های خیامی را می توان در رباعی های او دید.

زین فکر به حیرتم که در خانۀ گور

در تنگی و تاریکی چه سازم دستور

این گونه که مشکل است ای بارخدا

در زنده گی بنده چه بودت منظور

همان گونه که گفته آمد پند و اندرز در همه شعرهای اوچهره می نماید. نگران فروپاشی ارزش‌های انسانی، فرهنگی و اجتماعی کشور خود است. مردمان در آتش جنگ می سوزند و این جنگ فرهنگ سیاه خود که همان استبداد و مردم آزاری است را نیز به میان آورده است. شاعر سرفرازی انسان را در خدمت گزاری به انسان های دیگر می داند.

هرکس که به خلق دلنوازی دارد

در مشکل و درد چاره سازی دارد

بر هیچ کسی نمی رسد آزارش

هرجای مقام و سرفرازی دارد

کمال انسان را در آگاهی و دانش او می داند، انسان بی دانش و بی کمال و انسانی که پا بند ارزش های انسانی نیست؛ هنوز چیزی از انسانیت کم دارد؛ چنین افرادی در حقیقت رانده شده گان به گوشه های دور انزوای اجتماعی اند. دمسازی با آنان خود مصیبت بزرگی است و باید از آن گریخت.

با مردم بی کمال همراز مباش

دوری بگزین همیشه دمساز مباش

زیرا که ندارد شرف علم و هنر

زنهار قرین اهل غماز مباش

بخش دیگری از شعرهای او را توصف طبیعت تشکیل می دهد که در این زمینه بیشتر به توصیف بهار علاقه دارد. بهار برای او فصل تلاش است. شاعر با توصیف بهار پیوسته به جوانان اندرز می دهد که تنبلی و تن پروری را از خود دور کنند، دانش بیاموزند و با باران دانش خویش سرزمین خود را همیشه چنان بهاران پر گل و پر طراوت سازند!

سخن فرجامین

البته می توان در پیوند به بعد زیبایی شناختی، چگونه گی کاربرد واژگان، به کار گیری اوزان تا چگونه گی استفاده از قوافی، زبان شعری و چیزهای دیگر ، سخنانی را و رشته نارسایی‌های زبانی ، وزنی و تکنیکی را در این سروده ها مطرح کرد؛ اما باشد به روز و روزگار دیگر وقلم دیگری! آخرین نکته این که زنده گی چه کوتاه و چه دراز سرانجام روزی به پایان می رسد. چنین است که کوتاهی و درازی زنده گی برای میرمحمد نبی واصف فرقی ندارد؛ اما چیزی که برای او با اهمیت است زیستن است با شفافیت و پاکی شبنم و کرم حاتم!

زنده گی فرقی ندارد بیش یا کم زیستن

با صفای قلب می باید چو شبنم زیستن

در پی فیروزی هرکار با خلق خدا

می توانی از کرم مانند حاتم زیستن

نامش ستوده باد وباغ های بهشت قدمگاهش!

 .........................................................................................................................

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin