Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

پرتو نادری

 

                

شبگیر پولادیان

وشعر مقاومت

 

شبگیر پولادیان یکی از نماینده گان برجستهء شعر مقاومت افغانستان است. او در دههء شصت خورشیدی با سرایش قصاید بلندی، آن فرم کهن و فراموش شده را نفس تازه یی بخشید. پولادیان در این سالها در حالی از نردبان قوافی و اوزاندشوار رو به سوی بام بلند قصیده به پیش می رفت که سپید سرایی در افغانستان به گرایش قابل توجهی در شعر آن روزگار بدل شده بود. چنان که شاعرانی چند با آگاهی از ظابطه های شعری و دریافت های تازه از سپید سرایی با استواری در این میدان راه می زدند، و اما شماری هم به سبب نفس کوتاهی ادبی – هنری چتر پاره پاره یی را به نام شعر سپید فراز سر خویش بر افراشته بودند.

 به هر صورت در همین دهه بود که زیبا ترین نمونه های شعر سپید در ا فغانستان پدید آمد.

در همین حال مانند آن بود که پولادیان می خواست تا یک بار دیگر نشان دهد که هنوز می توان درد های روزگار را از حنجرهء قصیده نیز فریاد زد و هنوز قصیده ظرفیت مقابله با فرم های دیگر را دارد. 

شعر پولادیان کمتر تغزلی و بیشتر سیاسی- اجتماعی است. او شاعریست آرمان گرا و پیوسته در هوای حق و عدالت سروده است. مخالفت او با نظام حاکم در آن دوران مخالفتی است آگاهانه و بینشورانه.

اساساً در دههء شصت خورشیدی در ادبیات افغانستان دو جریان ادبی دربرابر هم شکل گرفتند.نخست جریان ادبی دولتی. دو دیگر جریان ادبی غیر دولتی. هرچند جریان ادبی دولتی جریان مسلط بود ؛ ولی جریان غیر دولتی نیز اندک اندک رو به رشد و کمال به پیش می رفت. چنان که امروزه آن چه به نام شعر مقاومت درون مرزی مطرح است، از همین جریان ادبی غیر دولتی آن روزگار سر به در آورده است.

در رابطه به چگونه گی شعر مقاومت درون مرزی دیدگاههای گوناگون و گاهی هم متضادی وجود دارد، شماری کاملاً از موجودیت شعر مقاومت در داخل کشور انکار می کنند. به پندار من چنین دیدگاهی بی انصافی بزرگی در حق شعر معاصر کشور است. هرچند شعر مقاومت درون مرزی هنوز به یک جریان مشخص بدل نشده بود و در ارتباط به چگونه گی آن بحث های کار شناسانه یی صورت نمی گرفت. با این حال نوع شعر مقاومت

 

در سروده های شماری از شاعران به روشنی دیده می شد که امروزه می توان بااطمنان از آنها به نام شاعران مقاومت درون مرزی یاد کرد.

آنکار از شعر مقاومت درون مرزی میتواند به مفهوم انکار از درخشان ترین بخش شعر شاعران نام آوری چون واصف باختری، لطیف ناظمی، شبگیر پولادیان، قهارعاصی، لیلاصراحت روشنی،، سمیع حامد، شجاع خراسانی،افسر رهبین و چند تن دیگر بوده باشد.

البته شعر مقاومت این شاعران هرکدام ويژه گیهای خود را دارند که باید این ویژه گیها شناسایی شوند تا در کلیت بتوان چگونه گی شعر مقاومت درون مرزی افغانستان را مشخص کرد.

دست کم این دو مساله را می توان در رابطه به شعر مقاومت درون مرزی افغانستان مطرح کرد. نخست این که بخش اعظم شعر مقاومت درون مرزی افغانستان عمدتاً در اوزان نیمایی و فورم سپید سروده شده اند. البته این در حالیست که این دو فورم در افغانستان هنوز نتوانسته ا ست تا فورم غزل، مثنوی و حتی قصیده را که با ذوق ادبی مردم بیشتر آشناست، از میدان بیرون کند.

 بزرگترین نقیصه ء شعر مقاومت درون مرزی افغانستان پراگنده گی آن است. شعر مقاومت درون مرزی هنوز شعر جزایر جداگانه بود، در حالی که جریان ادبی دولتی با نوع سازماندهی و تبلیغ و هیاهو به پیش می رفت. اگر در سالهای اشغال شاعران مخالف دولت به نوع همسویی ادبی وایجاد روابط سازنده و پویا در میان

همدیگر دست می یافتند بدون تردید شعر مقاومت درون مرزی می توانست صدای بلند تری پیدا کند و در نهایت به یک جریان شعری بدل شود.

یکی از شاعرانی که در دههء شصت کوشید تا با ایجاد یک نهاد ادبی زیر زمینی نوع همسویی در میان شاعران مخالف دولت ایجاد کند شبگیر پولادیان است.

فکر می کنم آن چه را که پولادیان می خواست زیر نام بنیاد آزادی فرهنگ بسازد شکل منظم سازمانی نیافت. من به دعوت پولادیان در نخستین نشست های که به هدف ایجاد یک حرکت ادبی ضد دولتی راه اندازی می شد اشتراک می کردم. به یاد دارم که پس از یک رشته تفاهم های بنیادی، در یکی از نشست ها پولادیان وظیفه یافت تا برای چنین نهادی اساسنامه یی بنویسد. اساسنامه نوشته شد و اما تا گامهای دیگری برداشته شود یاسین طهیر گویندهء موفق بر نامه های ادبی رادیو تلویزیون که به این جمع پیوسته بود، به وسیلهء دستگاه استخباراتی خاد گرفتار شد. فکر می کنم یک تن دیگر از این جمع نیز زندانی گردید.

این حادثه همه گان را وحشت زده ساخت و سلسله ء چنان نشست هایی قطع گردید. من که تازه از زندان بیرون شده بودم و هنوز سایه ء تعقیب خاد را بر سر خویش احساس می کردم گرفتاری یاسین طهیر را برای خود و دوستان دیگر خطر بزرگی تلقی می کردم. چنان بود که مدت زمانی نخواستم در چنان جلساتی اشتراک کنم.

یکی از پیشنهاد های دیگر پولادیان چنین بود که رسانه ها را که در آن زمان کلاً در اختیار دولت و حزب حاکم قرار داشت، بایید تحریم کرد.

او پس از آن تا آن گاهی که کشور را در اواخرسال 1368 خورشیدی ترک کرد به پیشنهاد خود وفا دار ماند و در نشریه های دولتی و حزبی شعر و نوشته یی به نشر نرساند..

پولادیان یکی از پایه گذاران کانون دوست داران مولانا جلال الدین محمد بلخیست که این کانون رسماً در بهار1988میلادی اعلان موجودیت کرد. کانون دوست داران مولانا جلال الدین بلخی بعداً به منبرقابل اعتماد شاعران مخالف دولت بدل شد و پولادیان نیز شعر های خود در مخالفت با دولت را که بیشتر درفرم قصیده بودند از همین منبر به گوش شهروندان کابل می رساند.

پولادیان در این سالها نشان داد که در سرایش قصیده توفیقی چشمگیری دارد. می توان گفت که اودر قصیده سرایی در شعر معاصر فارسی دری در افغانستان یکی از نام آوران است و قصاید او را می توان با قصاید استادان مکتب خراسانی مقایسه کرد.

او در این سالها به سبب شرایش چنین قصاید استادانه نه تنها در حلقات ادبی و فرهنگی کشور ؛ بلکه در میان شهروندان کابل نیز به شهرت قابل توجهی دست یافت. چنین است که در بررسی ادبیات معاصر افغانستان پیوسته از پولادیان به نام شاعر قصیده سرا یاد می شود که این امر می تواند تعریف نا تمامی از او باشد.برای آن که پولادیان در شعر مدرن افغانستان نیز یکی از چهره های در خشان به شمار می آید. او در اوزان آزاد عروضی نمونه های بلند و موفقی ارائه کرده است.

یک گزینهء شعری نشر ناشدهء او در سال 1368 خورشیدی جایزه نخست اشعری کانون حکیم ناصر خسرو بلخی را ربود که بیشتر سروده های نیمایی شاعر در آن گرد آوری شده بود.

د پیوند به چگونه گی شعر و شاعری جلیل پولادیان آن گونه که بایسته است تا هم اکنون نقد و بررسی هایی صورت نگرفته است. تا جایی که من به یاد دارم باری یکی از نویسنده گان ارجمند پناهندهء افغان در فصلنامهء دردری چیزی در پیوند به کتاب « فراز برج خاکستر» نوشته بود که به پندار من نویسنده خود در بسی مورد دستخوش اشتباه شده بود و کمتر یک نوشتهء کار شناسانه بود.

پولادیان به سال 1334 در شهرک رستاق در ولایت تخار چشم به جهان گشود. از کودکی در محیط خانواده با شعر و ادبیات آشنا شد. بعداً در دوره ء مکتب به سرایش شعر آغاز کرد و در دوران آموز ش عالی در دانشگاه کابل با جدیت بیشتری به سرایش شعر و مطالعات ادبی پرداخت.او به سال 1356 خورشیدی در رشتهء ژورنالیزم از دانشگاه کابل دانشنامهء لیسانس به دست آورد.

مدتی در هرات در بخش باستان شناسی کار کرد بعداً عضویت علمی اکادمی علوم افغانستان را به دست آورد. در این سالها بود که با انتشار نوشته ها و شعر هایش در نشرات اکادمی و شماری از نشریه های فرهنگی پایتخت، توانست خود را به حیث یکی از چهره های در خشان شعر و ادبیات معاصر فارسی دری در کشور معرفی کند. فراز برج خاکستر نخستین گرینهء شعر های پولادیان است که به سال1995 در جرمنی انتشار یافته است.

پولادیان به سال 1989 جایزهء نخست شعری کانون حکیم ناصر خسروبلخی را به دست آورد و درزمستان همین سال نیز به سبب شرایط دشوار سیاسی کشور را ترک کرد. او در سفر درازی که در پیش روی داشت، نخست به ترکیه و بعداً به آلمان پناهنده شد و هم اکنون در هامبورگ زنده گی می کند.

او در هامبورگ در همکاری با شماری از شخصیت های فرهنگی پناهنده ء افغانستان، نشریه یی را زیر نام چراع انتشار داد که پس از مدت زمانی کار نشراتی آن متوقف گردید.

کار نامه هایی ادبی پولادیان بدون تردید از مرز های جغرافیایی افغانستان گذشته و امروزه او را می توان یکی از چهرهای ادبی درتمام حوزهء گستردهء زبان فارسی دری دانست.

 

 

نمونه یی از اشعار پولادیان    

 


                     نظم روان ز جــان روان سـینه را به است

                     شعر روان ز جـــان و روان گداخــته ست

                     نادان چــه داند آنکه سخـــــندان به گاه نظم

                    جان را گداخته ست وازان شـعرساخته ست

                                                              ادیب صابر

 

 

 

ای شعر!

           ای تجلی درد درون من !

ای آیۀ ترنم فصل جنون من !

ای سایۀ صدای سرود بلند عشق

گلبانگ زخمه های تب ارغنون من !

آن آشنای درد روان گداخته 

در بیکران مشتعل موج خون من 

 

دردم نه ای که آیینه یی در زمانه ای!

شهدت چه گفته اند:

                            شرنگ شبانه ای !

افسانه یی ز قصۀ غم در فسون من !

 

من با تو با زبان عطش آشنا شدم

ای آشنای "حافظ" و"خیام"و"مولوی"!

ای نا خدای کشتی سرگشته گان خاک!

آنان که در مخافت دریای بیکران

تا موج های حادثه بیباک رانده اند

 

"آنی" که عاشقانه به درد تو مبتلاست

صد "رند سینه چاک"

صد "بیدل" خراب که درخویش-

             مانده اند

 

تو عارفانه های کلام مقدسی!

آن لحظه های منسبط شور معنوی

رقص روان شعله ور گیسوان عشق

دوشیزۀ تخیل چالاک "مولوی"

 

آیا توای؟

طوفان که نعره می زند از بادهای خشم

دریا که موج می شکند در سواحلش؟

آتش که شعله می کشد از کورۀ نفس؟

 

باران که با ترنم خود –

                               آب می شود

باران که گریه می کند ازابرهای یأس؟

 

آیا توای؟

آن بیکرانه عرصۀ پرواز ماندگار

آن کهکشان دور که ره باز می کند؟

با صد هزار چشم به آفاق دوردست

نظاره یی به وسعت پرواز می کند؟

 

اسطوره یی به صورت سیاله های روح

در جاری اثیری دنیای ناشناس

در انفجار صاعقۀ رنگ باخته

چشم نهان به جمجمۀ سرشکسته گی

آتشفشان جاری درد گداخته

 

ای سایۀ سکوت که گلبانگ میشوی

دروازۀ جنون صدا را شکسته ای!

با درد نا شکیب

با درد تارو پود وجودم گسته ای!

با درد

        ازهزارۀ پیش از هبوط من

با درد

        از مغارۀ تاریک سده ها

ره باز کرده ای!

با درد در تمامت جانم نشسته ای!

 

هر بار

کز گلوی عطش ناله می کنم

یادم زلال روشن سر چشمه های تست

آن نغمه های بغض فرومانده در گلو

آن هایهوی نیمه ی شب-

                              در صدای تست!

 

بویی که در تمامت گل رخنه می کنی

رنگی که نقش های تخیل رقم زنی!

اوجی که آفتاب نشیند به قله ات 

موجی که سایه های توهم به هم زنی!

 

گلواژۀ سرود شگفتن به نام تو

سرنامۀ  کلام نیــــایش پیام تو

"هرگز نمیردآنکه دلش زنده شد به عشق"

"ثبت است در جـــریدۀ عــــالم دوام" تو!

 

ای شعر! ای سرود!

من با تو خوانده ام

طومار قصه های بلند شبانگهی!

من با تو رانده ام

تا پرنیان تبزدۀ پرده های خواب

تا لانه های گمشدۀ مرغکان چشم

تا گردباد صاعقۀ  یادهای دور

تا خرمن شگفته ترین کهکشان خشم

 

 

در من

صدای تست که بیدار می شود

چون کورۀ گداخته تا آخرین نفس

بالی که در تصور پرواز ناگهان

پرمی زنی به دایرۀ تنگ  صد قفس

 

بنگر که درشقیقه چه بیداد می کنی!

ای روح آتشی!

ای خون منقبض!

ای درد خون شده!

                         خون جنون شده!

دریا نه ای که بستر خود جایگه کنی

جوی حقیر مایه که برباد می شوی!

صحرا نه ای که چار کران پایگه کنی!

بیراهه یی که کوچۀ بن بست خویش را

بهتی شکسته از پی فریاد می شوی!

 

بس کن که انفجار

فرا می رسد شبی

من با تو با تمامی فریاد ناگزیر

برباد می شوم!

 

در ذره های گمشدۀ نور منتشر 

موج شکسته در خلأ باد می شوم

 

ای شعر، ای فغان!

ای "حلۀ  تنیده  ز دل بافته ز جان"! 

هرگز به پای هیچ  فرومایه یی ترا

افشان نمی کنم!

آنسان که  آن تجسم اندیشه گفته بود

"تبعیدی بزرگ" که  میراث خون  خویش

در زمزم مقدس فریاد شسته بود

هرگز به پای هیچ فرومایه یی ترا

قربان نمی کنم!

 

ای گنج شایگان!

میراث خونچکان تبار تباهی ام!

آن نقطۀ سپید به رنگ دو چشم باز

در بستر فشردۀ موج سیاهی ام!

 

از دست من مرو که من از دست می روم

تا دور

          تا نهایت تنهایی وسکوت

تا انتهای کوچۀ  بن بست می روم!

 

ای شعر!

ای ترانۀ  تقدیس زنده گی!

ای قلۀ بلند ترنم!

ای قامت عروج

                   به تندیس زنده گی!

                               

   

                    

                                                                                     کابل- 1364

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin