Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

پرتونادری

 

اسحاق فایز و شعر نو در افغانستان

 

 سخن آغازین:          

 

 " پیشینۀ تجدد، پیدایش وبالنده‌گی شعرنو درافغانستان"، نام کتاب پژوهشی است ازشاعر و پژوهش‌گر ارجمند محمد اسحاق فاییزکه تازه‌گی‌ها به وسیلۀ انتشارات سعید درشهر کابل درهزارنسخه به نشر رسیده است. کتاب نتیجۀ چند سال پژوهش و زحمت کشی‌ها وقلم کشی‌های شاعراست. نویسنده پس ازبحث فشرده‌یی درپیوند به روزگار امیر دوست محمد خان، به بررسی رویداد های فرهنگی زمان امیر شیرعلی، پیدایی نشریۀ شمس النهار، اثرگذاری فرهنگی شمس الهنار و دیگر رویداد فرهنگی این دوره می پردازد. دبیرالملک میرزا محمد نبی واصل، غلام محمد طرزی، میرزا محمد مخلص از نخستین شاعرانی اند که در این کتاب معرفی شده اند. جنبش مشروطیت و شعر افغانستان نویسنده در گام بعدی به بررسی جنبش مشروطیت و تاثر گذاری این جنبش در تحولات ادبی – فرهنگی در دورۀ امیر حبیب الله و چگونه‌گی تحولات مدنی و فرهنگی دورۀ استقلال می پردازد. آن‌هایی که باورمند به باز خوانی و بازنویسی تاریخ افغانستان اند، در پیوند به جای‌گاه جنبش مشروطیت در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور پرسش‌های را به میان می آورند. هرچند ذهن مطلق گرای شماری هنوز آماده نیست که کوچک‌ترین پرسش دراین پیوند مطرح شود؛ اما این مساله دیگر روشن است که جنبش مشروطیت افغانستان هیچ‌گاهی نتوانسته بود تا یک ظریفت بزرگ اجتماعی- سیاسی را به دنبال کشد؛ بلکه این جنبش در دایره نشست‌ها غیر سازمانی در میان شماری از شاعران، نویسنده‌گان و طرف‌داران یک تحول اجتماعی خلاصه می شد. من فکرمی کنم، گاهی تاریخی که برای جنبش مشروطیت ساخته شده است، گسترده تر از تاثیر گذاری، فرهنگی و سیاسیاجتماعی آن است. البته این نکته به جای خود باشد که جوانانی پرشوری سر در راه مشروطیت کردند، چنان که امیر حبیب الله در نخستین اقدام انتقام‌جویانۀ خویش شمارزیادی از جوانان آموزش دیده، آگاه و تحول طلب این سرزمین را یا از دم تیغ گذشتاند، یا دردهن توپ بست و یا هم شماری آن‌ها را آن‌قدر در زندان‌ها و سیه‌چال‌ها نگه‌داشت تا زمین‌گیر شدند. با این همه بزرگترین تاثیر گذاری این جنبش بر شعر معاصر افغانستان، گونه‌یی گرایش به مضمون در شعر بود. شماری از شاعران و در راس آنان محمود طرزی، موضوعاتی تازه‌یی را که عمدتاً در برگیرندۀ موضوعات فن آوری و علمی بود وارد شعر کردند و بدین‌گونه نخستین بار چنین شاعرانی از پرورش مفاهیم انتزاعی در شعر و سرایش به سبک وشیوۀ هندی و عمدتاً ابوالمعانی بی‌دل فاصله گرفتند. البته این امر به ذات خود امر پسندیده‌یی بود؛ اما وارد شدن چنین موضوعاتی در شعر این دوره بیشتر میکانیکی و غیر ارکانیک به نظر می آید. چنان که شاعران موضوعاتی را از پیش انتخاب می کردند و بعد به بیان آن درسخنان موزون می پرداختند. این امر گاهی ارائه های ادبی و بعد هنری عاطفی شعر را صدمه می زد. چنین است که شعر این دوره از نگاه زیبایی شناختی بسیار ناتوان به نظر می آید. از این نقطه نظر می‌توان گفت که شعر دورۀ مشروطیت از نظر فروم هم‌چنان یک شعر محافظه‌کار باقی ماند و تنها تحولی را که در شعر این دوره می بینیم همانا گسترش موضوع است، یعنی شاعران از موضوعات عاشقانه، رومانتیک و تغزلی به موضوعات مربوط به زنده‌گی و بیان دست آورد‌های علم وفن آوری روی آوردند. با این حال اگر سیر تحول شعر فارسی در افغانستان را بررسی کنیم، سرچشمۀ این تحول به همین دوره بر می گردد.

 

در شعر این دوره است که از برج عاج تخیلات رمانتیک بیرون می شود و با موضوعات سیاسی - اجتماعی در می آمیزد. از شعر به گونۀ افزاری آگاهی دهی به مردم استفاده می شود. شاعران مشروطیت نوع تعهد شاعرانه از خود نشان می دهند. چنان که گاهی شعر‌های آنان زبان انتقادی پیدا می کند و مردم برای رسیدن به یک زنده‌گی مدنی تشویق می شوند. فایز در پیوند به جنبش مشروطیت و چگونه‌گی وضعیت فرهنگی آن به گسترده‌گی سخن گفته است؛ ظاهراً چنین به نظر می آید که فایز نیروی سیاسی - اجتماعی و فرهنگی مشروطیت را از روزنه همان تاریخ نویسی‌های مبالغه آمیز دیده است. همان گونه که گفته شد، جنبش مشروطیت در افغانستان بدون تردید تاثیرگذاری‌های را بر زنده‌گی اجتماعی و فرهنگی و به ویژه بر شعر افغانستان داشت، اما چنین تاثیر گذاری‌های هرگز با تاثیرگذاری‌های جنبش مشروطیت ایران قابل مقایسه نیست. مشروطیت در ایران مبنای یک حرکت بزرگ سیاسی اجتماعی و ادبی در آن کشور شد که با دریغ در کشور ما چنین نشد و دلیل آن هم به این امر بر می گردد که مشروطیت در افغانستان به هیچ وجه یک حرکت بزرگ وگستردۀ سیاسی- اجتماعی و فرهنگی نبود. دوره بندی شعر نوی افغانستان فایز شعر نوی فارسی دری درافغانستان را به پنج دوره به گونۀ زیرین دسته بندی کرده است: • دورۀ نخست از 1318 تا 1330 خورشیدی، دورۀ دوم از1330 تا 1340 خورشیدی، دورۀ سوم از 1340 تا 1357 خورشیدی، دورۀ چهارم از 1357 تا 1371 خورشیدی، از 1371 تا کنون. این پنج دوره، چهارده فصل و بیش از هزار صفحه را در بر گرفته است. در پیوند به دسته بندی دوره‌های شعر معاصرافغانستان، درمیان پژوهش‌گران دیدگاه‌های هم‌گونی وجود ندارد. شماری علاقه دارند تا دوره بندی های خود را بر بنیاد رویداد‌های سیاسی استوار سازند. این دسته از پژوهش‌گران باور دارند که رویدادهای سیاسی در افغانستان از نظر ماهیت گوناگون و گاهی متضاد اند که این گوناگونی وتضاد برتمام جلوه‌های زنده‌گی و پدیده‌های معنوی کشور تاثیرگذاربوده است. چنان که دهۀ استقلال، دورۀ نادرخان، صدرات هاشم خان، نخستین تجربۀ دموکراسی در زمان صدارت شاه محمود خان، دهه دموکراسی، حاکمیت حزب دموکراتیک، حکومت مجاهدان، طالبان و دوره حاضر نه تنها از نظرماهیت سیاسی با هم متفاوت اند؛ بلکه گاهی چنان نظام‌های دشمن و آشتی ناپذیر در برابرهم قرار دارند. این رویداد های سیاسی و نظام‌های سیاسی شکل گرفته از آن‌ها مهر و نشانی خود را بر شعرمعاصرافغانستان کوبیده اند که این امر سبب پیدایی ویژه‌گی‌هایی شعری در هر دوره شده است. مثلاً درنخستین دهه های پادشاهی ظاهرشاه، تاریخ ادبیات با انبوه از شاعران مداح روبه رواست که هیچ گونه تعهد اجتماعی و سیاسی از خود نشان نمی دهند. در همین دوره در دهۀ دموکراسی شعر فارسی دری در کشور نه تنها بیشتر از گذشته سیاسی – اجتماعی می شود؛ بلکه ما شاهد پیدایی شعرایدیولوژیک نیز هستیم. به همین گونه شعر دوران مجاهدان و طالبان با شعر دهۀ پسین که می توان از آن به نام شعر پسا طالبانی یاد کرد، هرگز قابل مقایسه نیست. شعر پسا طالبانی ویژه‌گی های دارد که خود را از شعر تمام دوره های پیشین جدا می سازد. یک چنین ویژه‌گی های که رویداد‌های گوناگون سیاسی به شعر افغانستان داده است، دسته بندی زمانی شعر کشور را دشوار می سازد. با این حال هنوز کسانی هستند که می خواهند شعر معاصر افغانستان را بر اساس دهه ها دسته بندی شود. فایز کوشیده است تا از هردو شیوه استفاده کند. هم دسته بندی زمانی و هم دسته بندی بر بنیاد رویداد های سیاسی. با وجود این، مرز های این دسته بندی هنوزآمیخته‌گی به نظر می آید. مثلاً چگونه می توان شعر دوراه مجاهدان، طالبان و دروان پسا طالبانی را در زیر یک دوره مطالعه کرد! پیدایی شعر نو در افغانستان بدون تردید هیچ پدیده‌یی یکی ویک بار قامت بر نمی افرازد؛ بلکه سلسله عواملی در یک پدیده، پدید می آید که بعداً مرحلۀ تازه‌یی در زنده‌گی آن پدیده آغاز می‌شود. شعر نو در افغانستان نیز در نتیجه یک رشته عوامل فرهنگی وسیاسی – اجتماعی درونی و بیرونی پدید آمده و بعداً در کنار شعر کلاسیک هویت خود را پیدا کرده است. فایز در کتاب خود در زمینۀ چگونه‌گی پیدایی شعر نو در افغانستان به بررسی یک رشته عوامل درونی وبیرونی پرداخته و گونه‌های شعر نو را به گونۀ فشرده معرفی کرده است. در چنین مواردی پیوسته این پرسش مطرح می شود که نخستین شعر نو یا شعر آزاد عروضی را کدام شاعر سروده است؟ پاسخ به چنین پرسشی گاهی در افغانستان به سبب کمبود مدارک خیلی‌ها دشوار است. فایز با بررسی‌های که دارد به این نتیجه می رسد که نخستین تلاش برای هنجار شکنی یا نخستین گام در جهت شکستن وزن عروضی را استاد خلیل الله خلیلی با « سرود کهسار» انجام داده است

شب اندر دامن کوه
درختان سبزو انبوه
ستاره روشن و مهتاب در پرتو فشانی
شب عشق و جوانی

میان سبزه و گل
نشیمن‌گاه بلبل
ز دور آید صدایی چون سروش آسمانی
زنی‌های شبانی

به گفتۀ فایز این شعر در 1318 خورشیدی سروده شده است؛ اما در دیوان استاد درپای شعر، تاریخی نوشته نشده است. فایز در ادامۀ جستجوی های خویش به این نتیجه می رسد که نخستین شعر نمیایی یا شعر آزاد عروضی در افغانستان را استاد رضامایل سروده است که این شعر « تقدیم به تو» نام دارد که به سال 1332 در مجلۀ ژوندون به نشر رسیده است:

شبنم است این که شده از رخ گل بوسه طلب
یا عرق کرده گل روی تو از شدت تب
از تب است این که چنین
رخ بر افروخته ای
یا که داری به منی سوخته جان
سر پرخاش و غضب
دوستان از دل مجروح من است
یا دو تب‌خال که جا کرده بر آن گوشۀ لب

فایز ، یوسف آیینه را سومین شاعر نیمایی افغانستان می داند، در حالی که باری یوسف آینه در گفتگویی با هفته نامۀ قلم ارگان نشراتی انجمن نویسنده گان افغانستان گفته بود که او نخستین شاعری است که شعر نیمایی سروده است. شاید بسیار دشوار باشد که بدانیم که نخستین شعر نیمایی در افغانستان را چه کسی سروده است. در این زمینه یگانه مدرکی که می توان به آن اتکا کرد، همان کتاب « نوی شعرونه» یا اشعار نو است که به سال 1341 خورشیدی به وسیلۀ ریاست مستقل مطبوعات افغانستان انتشار یافته است. این کتاب دو بخش دارد. بخش پشتو و بخش فارسی. این کتاب در حقیقت نخستین سروده های افغانستان در فرم نیمایی است. یا بهتر است گفته شود که نخستین تلاش‌های شاعران افغانستان است در جهت شکستن اوزان عروضی. در بخش فارسی که زیر نام« اشعارفارسی» به نشر رسیده است، 53 پارچه شعر از آرین پور، یوسف آیینه، رحیم الهام، بارق شفیعی، حبیب الله بهجت، توفیق، استاد خلیل الله خلیلی، شفیع رهگذر، داکتر آصف سهیل، ابراهیم صفا، ضیا قاری‌زاده، محمود فارانی، سلیمان لایق، مایل هروی، فتح محمد منتظر و موسای نهمت به نشر رسیده است. با دریغ تاریخ سرایش در پایان شعرها نوشته نشده است؛ اما می توان گفت که این شعر‌ها سروده‌های دهۀ سی خورشیدی افغانستان است. از این جا می توان گفت که نخستین نمونه‌های نیمایی یا نخستین تلاش‌ها در جهت ساختار شکنی و سرایش در اوزان آزاد عروضی در دهه سی خورشیدی در افغانستان پدید آمده است. حال این که کدام یک از این شاعران نخستین بار شعر نیمایی سروده است، نمی توان به یقین چیزی گفت. می شود گفت که این ها نخستین پیش‌گامان یا نخستین نسل ازنیمایی سرایان افغانستان اند. این نکته را هم در نظر داشته باشیم که بعداً بعضی از این شاعران رغبتی به شعر نیمایی نشان ندادند و کلاً به شعر کلاسیک روی آوردند. سخن دیگر این که شعر این شاعران در آن روزگار به نام « اشعار فارسی » در این کتاب به نشر رسیده است. در حالی که اگر امروزه شما فارسی یا فارسی دری بگوید، بعد شماری از متعصبان کج خرد کج اندیش وتفوق طلب که کاری جز فرهنگ ستیزی و انحلال فرهنگ اقوام دیگر ندارند، خیلی آسان و ساده مدال جاسوسی ایران را بر گردن شما می آویزند که نفرین بر همه متعصبان فرهنگ ستیز جهان باد! من در شگفتم که این زبان ظرف پنجاه سال گذشته چگونه شده است دری. آن هم چنان دری که گویا هیچ پیوندی با فارسی یا فارسی دری ندارد و زبانی است جداگانه. متعصبان آن اندازه بی آزرم اند که می خواهند مقدرات دانش و فرهنگ را نیز آن گونه تغیر دهند که خود می خواهند! در همین‌جا نیاز است تا بگویم رویای شاعر و آخرین ستاره از محمود فارانی، نهال از آرین پور، ستاک از بارق شفیعی، اضار قاری‌زاده، اموج هریوا از رضا مایل از نخستین گزینه‌های شعری اند که نمونه های شعر نمیایی در آن آن‌ها به نشر رسیده است. چگونه‌گی و جای‌گاه کتاب کتاب پیشینه تجدد؛ پیدایش و بالنده‌گی شعر نو در افغانستان، که کاش این همه نام دراز نمی داشت، رشته بحث‌های را در حلقه‌های ادبی و فرهنگی کابل بر انگیخته است. شماری پنداشته اند که این کتاب گونۀ نقد و بررسی شعر معاصر افغانستان است. بناً با معیارهای با کتاب برخورد کرده اند که با چگونه‌گی آن هم آهنگی ندارد. بدون تردید وقتی شما از روزنۀ اشتباه به یک اثر ادبی یا پژوهشی نگاه می کنید، در نهایت به برداشت‌های اشتباه آمیز می رسید. این کتاب نه نقد شعر معاصر است ونه هم بحثی در پیوند به نقد ادبی دارد. چنین است که کتاب نمی تواند یک تصویر کلی از چگونه شعر معاصر افغانسان به دست دهد. اساساً نویسنده به هدف چنین چیز به نوشتن کتاب نپرداخته است. عمدتاً می توان گفت که کتاب دو بخش دارد، نخست همان برسی وضعیت ادبی و فرهنگی دوره های گوناگون تاریخ معاصر افغانستان است در پیوند به رویداد‌های سیاسی کشور که از زمان امیر دوست محمد خان آغاز می شود. بعدا به جنبش مشروطیت وتاثیر گذاری آن بر ادبیات وفرهنگ می پردازد و می رسد به بررسی عوامل درونی وبیرونی تحول شعر فارسی دری در افغانستان . هم چنان در کتاب به گونۀ فشرده و کوتاه گونه‌های شعر نو معرفی شده است. فایز در این بخش اطلاعات سودمندی را گرد آوری کرده است. همین بخش کتاب است که کار فایز را از کار آن دوستانی که در دهه های پسین به تذکره نگاری شاعران پارسی گوی افغانستان پرداخته اند؛ جدا می سازد. بخش دیگر کتاب زند‌گی‌نامه‌های شاعران است، همراه با نمونه‌های سخن آنان. فایز در هیچ جایی در پیوند به چگونه‌گی شعر شاعران به بیان دیدگاه‌ها ودریافت‌های خود نپرداخته است، تحلیلی از شعر شاعران و یژه‌گی‌های شعر آنان به دست نمی دهد. شاید اگر چنین می کرد، کتاب می توانست از اهمیت بیشتری برخوردار گردد. تا جایی که من می اندیشم، فایز در تهیۀ زنده‌گی نامه‌ها نیز مدارک زیادی در دست، نداشته است. چنان که بیشترینه این زنده‌گی نامه‌ها نمی توانند تصویر روشنی از آموزش وکارهای ادبی شاعران به دست دهند. گاهی در چند جمله خلاصه می شوند و مواردی هم وجود دارد، شعر شاعر بدون زنده‌گی نامۀ او در کتاب آمده است. شاید بهتر می بود که درکتاب فهرست کامل آثار شاعران نوشته می شد. می پندارم ظرف چند سالی که نویسندۀ ارجمند فایز دست اندرکار نوشتن این کتاب بود، اگر به شاعران مراجعه می کرد و اطلاعاتی را در پیوند به زنده‌گی، آموزش و آثار آنان گرد آوردی می کرد کتاب به غنامندی بیشتری می رسید. به همین گونه دقت بیشتر در گزینش شعرها نیز سبب می شد تا کتاب نمونه های موفق شعر معاصر فارسی دری را بیشتردر خود می داشت. بدون تردید یک چنین کار بزرگی نمی تواند از لغزش‌ها به دور باشد؛ اما من حس می کنم که جای‌گاه چنین کتابی در افغانستان خالی بود، این کتاب نه تنها برای دانش‌آموزان و دانش‌جویان؛ بلکه برای استادن فارسی دری در مکتب‌ها و دانش‌گاه‌ها و موسسه‌های آموزش‌های عالی نیزمی تواند سودمند باشد. هم‌چنان برای پژوهش‌گران در آینده می تواند بسیار سودمند باشد. فایز و قلم کشی‌های نخستین زادگاه فایز دهکدۀ تاجیکان نام دارد. در جبل السراج ، درولایت پروان. گذشته گان او همه‌گان در همین دهکده زیسته اند. سال 1336 بود که فایز در همین دهکده چشم به جهان گشود. آموزش‌های ابتدایی، میانه و لیسه را در دهکدۀ خود فرا گرفت. بعداً به کابل آمد و در دانشکدۀ علوم دانشگاه کابل در بخش ریاضی و فزیک مشغول آموزش شد. او ازاین دانشکده به سال 1360خورشیدی گواهی‌نامۀ لیسانس به دست آورد. از این نقطه نظر او با نورالله وثوق، داود سرمد، میرویس موج، علی محمد رسولی، من وشاید هم چند تن دیگر همانندی دارد. برای آن که این‌ها همه گان از دنیای مجردات علوم طبیعی و ریاضیات به دنیای عواطف و تخیل ، شعر و سرایش با دشواری راه زده اند، بی آن که چراغی فرا راه بوده باشد و پیشوایی و رهبری و استادی، تا آن‌ها را با فن و فوت شعر و نویسنده گی آشنا سازد. شاید جای داشته باشد تا از آن شمار شاعران و نویسنده‌گانی یادکنم که درکنار آموزش‌های تخصصی در بخش‌های گوناگون علوم طبیعی، درعرصۀ ادبیات کشور نیز ازشمار نام آوران اند. مانند داکتر سمیع حامد، داکتر سیاه‌سنگ، کاظم کاظمی، نوذرالیاس، ظاهر ایوبی، ناهید بشردوست و شمار دیگری که در همان سال های اموزش در دانشگاه کابل خوش درخشیدند؛ امابعداً در غبار سال‌های دراز غربت و آواره‌گی از نظر‌ها نا پدید شدند. نخستین تجربه‌های شعری فایز به زمانی بر می گردد که او هنوز شاگرد مکتب بود، بعداً در دوران آموزش‌های دانشگاهی به سرایش بیشتری پرداخت. دهۀ شصت خورشیدی بود که اندک اندک سروده های او در نشریه های شهر کابل راه یافتند، تا جایی که می دانم زنده یاد لیلای صراحت سروده های نخستین او را از نظر می گذرانده و گاهی هم قلمی بر آن‌ها می کشیده است. در آن سال‌ها لیلا در لیسۀ مریم آموزگار زبان و ادبیات فارسی دری بود و افزون برآن مسوُولیت کانون فرهنگی این لیسه را نیز بر عهده داشت و دختران جوان را با رمز و راز شعر آشنا می ساخت. فاییز نیز در همین سال‌ها شغل آموزگاری داشت و سروده هایش را از نظر لیلا می گذرانید. من نخستین گزینۀ شعری چاپ ناشدۀ اسحاق فاییز را در نزد لیلا که در آن زمان در انجمن نویسنده‌گان افغانستان کار می کرد، دیده بودم. من نیز بر آن گزینۀ شعری مروری داشتم و از همنین جا بودکه با شعر و نام او آشنا شدم. در سال‌های اخیر فاییز یکی از شاعران پرکار در کشور است. او در این سال‌ها چند گزینۀ شعری خود را به نشر رسانده است. افزون بران در همین سال‌های اخیر است نوشته های او در زمینۀ پژوهش‌های ادبی و نقد ادبی نیز به نشر رسیده اند. با متانت و دور از هر گونه هیاهوی رسانه ای می نویسد و بدون تردید که زیبا نیز می نویسد. از اسحاق فایز تا هم اکنون آثار زیرین به نشررسیده است : *- دیر و با فاجعه، گزینۀ شعر سال نشر1383 *- عبور از خط قرمز، گزینۀ شعر سال نشر1384 *- برای مرگ آزادی ، گزینۀ شعر سال 1386 *- افغانستان به کجا می رود، بررسی عوامل ظهور دوبارۀ بحران درافغانستان . *- مارهای آستین گزینۀ شعر، 1386 *- آه ای امید گنگ ؛ گزینۀ شعر، 1386 *- قرن بی حماسه، گزینۀ شعر،1388 *- واگویه‌های لحظۀ حسرت، گزینۀ شعر *- سلام آزادی، رمان، سال نشر1386 *- آری تمام زنده‌گی من بهانه بود، گزینۀ شعر، 1388 *- پاییزی‌ها، گزینۀ شعر، 1387 *- دشنه و صدا ، برسی تاثیرات اشغال افغانستان به وسیلۀ ارتش سرخ ، بر شعر معاصر افغانستان ، سال نشر 1384 *- پیشینۀ تجدد، پیدایش و بالنده‌گی شعر نو در افغانستان، 1392 آمادۀ نشر : *- بلوط های سبز، جلد دوم سلام آزادی *- روزگاران غریب جلد سوم سلام آزادی *- کیمیا بته، گزینۀ شعر *- شب بی ماه وستاره، گزینۀ شعر *- پس از باران، گزینۀ شعر *- چکامۀ سرخ، گزینۀ شعر *- هرمنوتیک رازی که ناگفته ماند، گزینۀ شعر گذشته ازاین شمار زیادی از نوشته های پژوهشی فایز در زمینه های نقد ادبی و ادبیات شناسی در نشریه‌های گوناگون کشور به گونۀ پراگنده به نشررسیده است. آن گونه که گفتیم، فایزسالیان چند در بعضی از لیسه های کابل شغل آموزگاری داشت . بعداً این شغل را رها کرد و به کار در عرصۀ ادبیات و ژورنالیزم پرداخت. او در دوران تسلط طالبان و القاعده در افغانستان در جبهۀمقاومت رفت و به خبرنگاری اشتغال داشت. رویدادهای خونین آن سال‌ها در آیینۀ شعرهای او تجلی گسترده دارد. او از تیرۀ شاعران مقاومت افغانستان است. شعرش لبریز از مفاهیم اجتماعی و سیاسی است و مردم را به مقاومت در برابر بیداد و استبداد فرا می خواند. برای مردم از شعر هایش پنجره یی می گشاید تا آن‌ها بتوانند چهرۀ شکوهمند آزادی و عدالت را تماشا کنند. شاعر ندبه و نا امیدی نیست. چنین است که پیوسته می کوشد تا در هوای آزادی و عدالت فریاد زند و مردم را به پایداری در برابر تجاوز و استبداد فرا خواند. به امید سرایش ها و پژوهش‌های بیشتر شاعر و پژوهش‌گر ارجمند اسحاق فاییز.

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin