Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

محمد حیدر اختر

  یک خادیست جنایتکار و سرخم درشهر هامبورگ

دوستان عزیز، با سقوط رژیم دست نشاندۀ شوروی فروپاشیده، تعداد فراوانی از خادیست ها، شکنجه گران و اعضای باند خلق و پرچم، برخلاف شعارهای سابق شان به کشور های امپریالیستی، به خصوص کشور آلمان، هالند، انگلستان، بلجیم، سویس و . . .  سرازیر و پناهنده شدند. قسمی که بار بار گفته شده است، آن عده از شکنجه گران دستگاهٔ جهنمی خاد برای این که شناخته نشوند نام های فامیلی خود را تغییر داده و هم از انظار مردم خویش را پنهان می کردند. سال هاست از بعضی از دوستان شنیده بودم که یکی از شکنجه گران خادیست ومسوول خاد پنج زمان داکتر نجیب الله در شهر هامبورگ آلمان زنده گی می کند، ولی درطول همین سال ها چنان مخفیانه و دور از چشم مردم گشت و گذار می کرد تا کسی وی را نشناسد. راستش را بگویم من هم اورا درجایی ندیده بودم تصادف به روز جمعه گذشته زمانی که با یکی از دوستان جهت ادای نماز جمعه به ترن های شهری راهی مسجد ابراهیم خلیل الله بودم، یک تن ازدوستانم شخصی را برایم نشان داده گفت که این کثافت را می شناسی؟ گفتم نه خیر نمی شناسم. سرخود را تکان داده گفت این همان جنایت کار معروف و شکنجه گر خاد و رئیس خاد پنج به نام کریم بها می باشد  که تعداد فراوانی از هموطنان مارا شکنجه کرده راهی زندان پلچرخی نموده ویا این که سر به نیست کرده و هیچ کس از وی تاکنون پرسان نکرده وامروز هم در پهلو پهلوی ما قرار گرفته است. زمانی که به چهره کثیف ووحشتناکاش نگاه کردم دیدم سرخود را پایین انداخته قسمی درترن جایی برای نشستن پیدا نموده که باما چشم به چشم نشود. ازهمان لحظه درفکر فرو رفته ام که ایا جای چنین جنایت کاران شهر هامبورگ آلمان و یا بقیه شهر ها وچنین گشت وگذار است، یا دیدن روی محکمه و زندان. اگر اینها چنان ظلم و جنایت نمی کردند، مردم بیچارۀ ما غمهای موجود را نمیدیدند.

....................................

 

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

پرتونادری

 

اسحاق فایز و شعر نو در افغانستان

 

 سخن آغازین:          

 

 " پیشینۀ تجدد، پیدایش وبالنده‌گی شعرنو درافغانستان"، نام کتاب پژوهشی است ازشاعر و پژوهش‌گر ارجمند محمد اسحاق فاییزکه تازه‌گی‌ها به وسیلۀ انتشارات سعید درشهر کابل درهزارنسخه به نشر رسیده است. کتاب نتیجۀ چند سال پژوهش و زحمت کشی‌ها وقلم کشی‌های شاعراست. نویسنده پس ازبحث فشرده‌یی درپیوند به روزگار امیر دوست محمد خان، به بررسی رویداد های فرهنگی زمان امیر شیرعلی، پیدایی نشریۀ شمس النهار، اثرگذاری فرهنگی شمس الهنار و دیگر رویداد فرهنگی این دوره می پردازد. دبیرالملک میرزا محمد نبی واصل، غلام محمد طرزی، میرزا محمد مخلص از نخستین شاعرانی اند که در این کتاب معرفی شده اند. جنبش مشروطیت و شعر افغانستان نویسنده در گام بعدی به بررسی جنبش مشروطیت و تاثر گذاری این جنبش در تحولات ادبی – فرهنگی در دورۀ امیر حبیب الله و چگونه‌گی تحولات مدنی و فرهنگی دورۀ استقلال می پردازد. آن‌هایی که باورمند به باز خوانی و بازنویسی تاریخ افغانستان اند، در پیوند به جای‌گاه جنبش مشروطیت در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور پرسش‌های را به میان می آورند. هرچند ذهن مطلق گرای شماری هنوز آماده نیست که کوچک‌ترین پرسش دراین پیوند مطرح شود؛ اما این مساله دیگر روشن است که جنبش مشروطیت افغانستان هیچ‌گاهی نتوانسته بود تا یک ظریفت بزرگ اجتماعی- سیاسی را به دنبال کشد؛ بلکه این جنبش در دایره نشست‌ها غیر سازمانی در میان شماری از شاعران، نویسنده‌گان و طرف‌داران یک تحول اجتماعی خلاصه می شد. من فکرمی کنم، گاهی تاریخی که برای جنبش مشروطیت ساخته شده است، گسترده تر از تاثیر گذاری، فرهنگی و سیاسیاجتماعی آن است. البته این نکته به جای خود باشد که جوانانی پرشوری سر در راه مشروطیت کردند، چنان که امیر حبیب الله در نخستین اقدام انتقام‌جویانۀ خویش شمارزیادی از جوانان آموزش دیده، آگاه و تحول طلب این سرزمین را یا از دم تیغ گذشتاند، یا دردهن توپ بست و یا هم شماری آن‌ها را آن‌قدر در زندان‌ها و سیه‌چال‌ها نگه‌داشت تا زمین‌گیر شدند. با این همه بزرگترین تاثیر گذاری این جنبش بر شعر معاصر افغانستان، گونه‌یی گرایش به مضمون در شعر بود. شماری از شاعران و در راس آنان محمود طرزی، موضوعاتی تازه‌یی را که عمدتاً در برگیرندۀ موضوعات فن آوری و علمی بود وارد شعر کردند و بدین‌گونه نخستین بار چنین شاعرانی از پرورش مفاهیم انتزاعی در شعر و سرایش به سبک وشیوۀ هندی و عمدتاً ابوالمعانی بی‌دل فاصله گرفتند. البته این امر به ذات خود امر پسندیده‌یی بود؛ اما وارد شدن چنین موضوعاتی در شعر این دوره بیشتر میکانیکی و غیر ارکانیک به نظر می آید. چنان که شاعران موضوعاتی را از پیش انتخاب می کردند و بعد به بیان آن درسخنان موزون می پرداختند. این امر گاهی ارائه های ادبی و بعد هنری عاطفی شعر را صدمه می زد. چنین است که شعر این دوره از نگاه زیبایی شناختی بسیار ناتوان به نظر می آید. از این نقطه نظر می‌توان گفت که شعر دورۀ مشروطیت از نظر فروم هم‌چنان یک شعر محافظه‌کار باقی ماند و تنها تحولی را که در شعر این دوره می بینیم همانا گسترش موضوع است، یعنی شاعران از موضوعات عاشقانه، رومانتیک و تغزلی به موضوعات مربوط به زنده‌گی و بیان دست آورد‌های علم وفن آوری روی آوردند. با این حال اگر سیر تحول شعر فارسی در افغانستان را بررسی کنیم، سرچشمۀ این تحول به همین دوره بر می گردد.

 

در شعر این دوره است که از برج عاج تخیلات رمانتیک بیرون می شود و با موضوعات سیاسی - اجتماعی در می آمیزد. از شعر به گونۀ افزاری آگاهی دهی به مردم استفاده می شود. شاعران مشروطیت نوع تعهد شاعرانه از خود نشان می دهند. چنان که گاهی شعر‌های آنان زبان انتقادی پیدا می کند و مردم برای رسیدن به یک زنده‌گی مدنی تشویق می شوند. فایز در پیوند به جنبش مشروطیت و چگونه‌گی وضعیت فرهنگی آن به گسترده‌گی سخن گفته است؛ ظاهراً چنین به نظر می آید که فایز نیروی سیاسی - اجتماعی و فرهنگی مشروطیت را از روزنه همان تاریخ نویسی‌های مبالغه آمیز دیده است. همان گونه که گفته شد، جنبش مشروطیت در افغانستان بدون تردید تاثیرگذاری‌های را بر زنده‌گی اجتماعی و فرهنگی و به ویژه بر شعر افغانستان داشت، اما چنین تاثیر گذاری‌های هرگز با تاثیرگذاری‌های جنبش مشروطیت ایران قابل مقایسه نیست. مشروطیت در ایران مبنای یک حرکت بزرگ سیاسی اجتماعی و ادبی در آن کشور شد که با دریغ در کشور ما چنین نشد و دلیل آن هم به این امر بر می گردد که مشروطیت در افغانستان به هیچ وجه یک حرکت بزرگ وگستردۀ سیاسی- اجتماعی و فرهنگی نبود. دوره بندی شعر نوی افغانستان فایز شعر نوی فارسی دری درافغانستان را به پنج دوره به گونۀ زیرین دسته بندی کرده است: • دورۀ نخست از 1318 تا 1330 خورشیدی، دورۀ دوم از1330 تا 1340 خورشیدی، دورۀ سوم از 1340 تا 1357 خورشیدی، دورۀ چهارم از 1357 تا 1371 خورشیدی، از 1371 تا کنون. این پنج دوره، چهارده فصل و بیش از هزار صفحه را در بر گرفته است. در پیوند به دسته بندی دوره‌های شعر معاصرافغانستان، درمیان پژوهش‌گران دیدگاه‌های هم‌گونی وجود ندارد. شماری علاقه دارند تا دوره بندی های خود را بر بنیاد رویداد‌های سیاسی استوار سازند. این دسته از پژوهش‌گران باور دارند که رویدادهای سیاسی در افغانستان از نظر ماهیت گوناگون و گاهی متضاد اند که این گوناگونی وتضاد برتمام جلوه‌های زنده‌گی و پدیده‌های معنوی کشور تاثیرگذاربوده است. چنان که دهۀ استقلال، دورۀ نادرخان، صدرات هاشم خان، نخستین تجربۀ دموکراسی در زمان صدارت شاه محمود خان، دهه دموکراسی، حاکمیت حزب دموکراتیک، حکومت مجاهدان، طالبان و دوره حاضر نه تنها از نظرماهیت سیاسی با هم متفاوت اند؛ بلکه گاهی چنان نظام‌های دشمن و آشتی ناپذیر در برابرهم قرار دارند. این رویداد های سیاسی و نظام‌های سیاسی شکل گرفته از آن‌ها مهر و نشانی خود را بر شعرمعاصرافغانستان کوبیده اند که این امر سبب پیدایی ویژه‌گی‌هایی شعری در هر دوره شده است. مثلاً درنخستین دهه های پادشاهی ظاهرشاه، تاریخ ادبیات با انبوه از شاعران مداح روبه رواست که هیچ گونه تعهد اجتماعی و سیاسی از خود نشان نمی دهند. در همین دوره در دهۀ دموکراسی شعر فارسی دری در کشور نه تنها بیشتر از گذشته سیاسی – اجتماعی می شود؛ بلکه ما شاهد پیدایی شعرایدیولوژیک نیز هستیم. به همین گونه شعر دوران مجاهدان و طالبان با شعر دهۀ پسین که می توان از آن به نام شعر پسا طالبانی یاد کرد، هرگز قابل مقایسه نیست. شعر پسا طالبانی ویژه‌گی های دارد که خود را از شعر تمام دوره های پیشین جدا می سازد. یک چنین ویژه‌گی های که رویداد‌های گوناگون سیاسی به شعر افغانستان داده است، دسته بندی زمانی شعر کشور را دشوار می سازد. با این حال هنوز کسانی هستند که می خواهند شعر معاصر افغانستان را بر اساس دهه ها دسته بندی شود. فایز کوشیده است تا از هردو شیوه استفاده کند. هم دسته بندی زمانی و هم دسته بندی بر بنیاد رویداد های سیاسی. با وجود این، مرز های این دسته بندی هنوزآمیخته‌گی به نظر می آید. مثلاً چگونه می توان شعر دوراه مجاهدان، طالبان و دروان پسا طالبانی را در زیر یک دوره مطالعه کرد! پیدایی شعر نو در افغانستان بدون تردید هیچ پدیده‌یی یکی ویک بار قامت بر نمی افرازد؛ بلکه سلسله عواملی در یک پدیده، پدید می آید که بعداً مرحلۀ تازه‌یی در زنده‌گی آن پدیده آغاز می‌شود. شعر نو در افغانستان نیز در نتیجه یک رشته عوامل فرهنگی وسیاسی – اجتماعی درونی و بیرونی پدید آمده و بعداً در کنار شعر کلاسیک هویت خود را پیدا کرده است. فایز در کتاب خود در زمینۀ چگونه‌گی پیدایی شعر نو در افغانستان به بررسی یک رشته عوامل درونی وبیرونی پرداخته و گونه‌های شعر نو را به گونۀ فشرده معرفی کرده است. در چنین مواردی پیوسته این پرسش مطرح می شود که نخستین شعر نو یا شعر آزاد عروضی را کدام شاعر سروده است؟ پاسخ به چنین پرسشی گاهی در افغانستان به سبب کمبود مدارک خیلی‌ها دشوار است. فایز با بررسی‌های که دارد به این نتیجه می رسد که نخستین تلاش برای هنجار شکنی یا نخستین گام در جهت شکستن وزن عروضی را استاد خلیل الله خلیلی با « سرود کهسار» انجام داده است

شب اندر دامن کوه
درختان سبزو انبوه
ستاره روشن و مهتاب در پرتو فشانی
شب عشق و جوانی

میان سبزه و گل
نشیمن‌گاه بلبل
ز دور آید صدایی چون سروش آسمانی
زنی‌های شبانی

به گفتۀ فایز این شعر در 1318 خورشیدی سروده شده است؛ اما در دیوان استاد درپای شعر، تاریخی نوشته نشده است. فایز در ادامۀ جستجوی های خویش به این نتیجه می رسد که نخستین شعر نمیایی یا شعر آزاد عروضی در افغانستان را استاد رضامایل سروده است که این شعر « تقدیم به تو» نام دارد که به سال 1332 در مجلۀ ژوندون به نشر رسیده است:

شبنم است این که شده از رخ گل بوسه طلب
یا عرق کرده گل روی تو از شدت تب
از تب است این که چنین
رخ بر افروخته ای
یا که داری به منی سوخته جان
سر پرخاش و غضب
دوستان از دل مجروح من است
یا دو تب‌خال که جا کرده بر آن گوشۀ لب

فایز ، یوسف آیینه را سومین شاعر نیمایی افغانستان می داند، در حالی که باری یوسف آینه در گفتگویی با هفته نامۀ قلم ارگان نشراتی انجمن نویسنده گان افغانستان گفته بود که او نخستین شاعری است که شعر نیمایی سروده است. شاید بسیار دشوار باشد که بدانیم که نخستین شعر نیمایی در افغانستان را چه کسی سروده است. در این زمینه یگانه مدرکی که می توان به آن اتکا کرد، همان کتاب « نوی شعرونه» یا اشعار نو است که به سال 1341 خورشیدی به وسیلۀ ریاست مستقل مطبوعات افغانستان انتشار یافته است. این کتاب دو بخش دارد. بخش پشتو و بخش فارسی. این کتاب در حقیقت نخستین سروده های افغانستان در فرم نیمایی است. یا بهتر است گفته شود که نخستین تلاش‌های شاعران افغانستان است در جهت شکستن اوزان عروضی. در بخش فارسی که زیر نام« اشعارفارسی» به نشر رسیده است، 53 پارچه شعر از آرین پور، یوسف آیینه، رحیم الهام، بارق شفیعی، حبیب الله بهجت، توفیق، استاد خلیل الله خلیلی، شفیع رهگذر، داکتر آصف سهیل، ابراهیم صفا، ضیا قاری‌زاده، محمود فارانی، سلیمان لایق، مایل هروی، فتح محمد منتظر و موسای نهمت به نشر رسیده است. با دریغ تاریخ سرایش در پایان شعرها نوشته نشده است؛ اما می توان گفت که این شعر‌ها سروده‌های دهۀ سی خورشیدی افغانستان است. از این جا می توان گفت که نخستین نمونه‌های نیمایی یا نخستین تلاش‌ها در جهت ساختار شکنی و سرایش در اوزان آزاد عروضی در دهه سی خورشیدی در افغانستان پدید آمده است. حال این که کدام یک از این شاعران نخستین بار شعر نیمایی سروده است، نمی توان به یقین چیزی گفت. می شود گفت که این ها نخستین پیش‌گامان یا نخستین نسل ازنیمایی سرایان افغانستان اند. این نکته را هم در نظر داشته باشیم که بعداً بعضی از این شاعران رغبتی به شعر نیمایی نشان ندادند و کلاً به شعر کلاسیک روی آوردند. سخن دیگر این که شعر این شاعران در آن روزگار به نام « اشعار فارسی » در این کتاب به نشر رسیده است. در حالی که اگر امروزه شما فارسی یا فارسی دری بگوید، بعد شماری از متعصبان کج خرد کج اندیش وتفوق طلب که کاری جز فرهنگ ستیزی و انحلال فرهنگ اقوام دیگر ندارند، خیلی آسان و ساده مدال جاسوسی ایران را بر گردن شما می آویزند که نفرین بر همه متعصبان فرهنگ ستیز جهان باد! من در شگفتم که این زبان ظرف پنجاه سال گذشته چگونه شده است دری. آن هم چنان دری که گویا هیچ پیوندی با فارسی یا فارسی دری ندارد و زبانی است جداگانه. متعصبان آن اندازه بی آزرم اند که می خواهند مقدرات دانش و فرهنگ را نیز آن گونه تغیر دهند که خود می خواهند! در همین‌جا نیاز است تا بگویم رویای شاعر و آخرین ستاره از محمود فارانی، نهال از آرین پور، ستاک از بارق شفیعی، اضار قاری‌زاده، اموج هریوا از رضا مایل از نخستین گزینه‌های شعری اند که نمونه های شعر نمیایی در آن آن‌ها به نشر رسیده است. چگونه‌گی و جای‌گاه کتاب کتاب پیشینه تجدد؛ پیدایش و بالنده‌گی شعر نو در افغانستان، که کاش این همه نام دراز نمی داشت، رشته بحث‌های را در حلقه‌های ادبی و فرهنگی کابل بر انگیخته است. شماری پنداشته اند که این کتاب گونۀ نقد و بررسی شعر معاصر افغانستان است. بناً با معیارهای با کتاب برخورد کرده اند که با چگونه‌گی آن هم آهنگی ندارد. بدون تردید وقتی شما از روزنۀ اشتباه به یک اثر ادبی یا پژوهشی نگاه می کنید، در نهایت به برداشت‌های اشتباه آمیز می رسید. این کتاب نه نقد شعر معاصر است ونه هم بحثی در پیوند به نقد ادبی دارد. چنین است که کتاب نمی تواند یک تصویر کلی از چگونه شعر معاصر افغانسان به دست دهد. اساساً نویسنده به هدف چنین چیز به نوشتن کتاب نپرداخته است. عمدتاً می توان گفت که کتاب دو بخش دارد، نخست همان برسی وضعیت ادبی و فرهنگی دوره های گوناگون تاریخ معاصر افغانستان است در پیوند به رویداد‌های سیاسی کشور که از زمان امیر دوست محمد خان آغاز می شود. بعدا به جنبش مشروطیت وتاثیر گذاری آن بر ادبیات وفرهنگ می پردازد و می رسد به بررسی عوامل درونی وبیرونی تحول شعر فارسی دری در افغانستان . هم چنان در کتاب به گونۀ فشرده و کوتاه گونه‌های شعر نو معرفی شده است. فایز در این بخش اطلاعات سودمندی را گرد آوری کرده است. همین بخش کتاب است که کار فایز را از کار آن دوستانی که در دهه های پسین به تذکره نگاری شاعران پارسی گوی افغانستان پرداخته اند؛ جدا می سازد. بخش دیگر کتاب زند‌گی‌نامه‌های شاعران است، همراه با نمونه‌های سخن آنان. فایز در هیچ جایی در پیوند به چگونه‌گی شعر شاعران به بیان دیدگاه‌ها ودریافت‌های خود نپرداخته است، تحلیلی از شعر شاعران و یژه‌گی‌های شعر آنان به دست نمی دهد. شاید اگر چنین می کرد، کتاب می توانست از اهمیت بیشتری برخوردار گردد. تا جایی که من می اندیشم، فایز در تهیۀ زنده‌گی نامه‌ها نیز مدارک زیادی در دست، نداشته است. چنان که بیشترینه این زنده‌گی نامه‌ها نمی توانند تصویر روشنی از آموزش وکارهای ادبی شاعران به دست دهند. گاهی در چند جمله خلاصه می شوند و مواردی هم وجود دارد، شعر شاعر بدون زنده‌گی نامۀ او در کتاب آمده است. شاید بهتر می بود که درکتاب فهرست کامل آثار شاعران نوشته می شد. می پندارم ظرف چند سالی که نویسندۀ ارجمند فایز دست اندرکار نوشتن این کتاب بود، اگر به شاعران مراجعه می کرد و اطلاعاتی را در پیوند به زنده‌گی، آموزش و آثار آنان گرد آوردی می کرد کتاب به غنامندی بیشتری می رسید. به همین گونه دقت بیشتر در گزینش شعرها نیز سبب می شد تا کتاب نمونه های موفق شعر معاصر فارسی دری را بیشتردر خود می داشت. بدون تردید یک چنین کار بزرگی نمی تواند از لغزش‌ها به دور باشد؛ اما من حس می کنم که جای‌گاه چنین کتابی در افغانستان خالی بود، این کتاب نه تنها برای دانش‌آموزان و دانش‌جویان؛ بلکه برای استادن فارسی دری در مکتب‌ها و دانش‌گاه‌ها و موسسه‌های آموزش‌های عالی نیزمی تواند سودمند باشد. هم‌چنان برای پژوهش‌گران در آینده می تواند بسیار سودمند باشد. فایز و قلم کشی‌های نخستین زادگاه فایز دهکدۀ تاجیکان نام دارد. در جبل السراج ، درولایت پروان. گذشته گان او همه‌گان در همین دهکده زیسته اند. سال 1336 بود که فایز در همین دهکده چشم به جهان گشود. آموزش‌های ابتدایی، میانه و لیسه را در دهکدۀ خود فرا گرفت. بعداً به کابل آمد و در دانشکدۀ علوم دانشگاه کابل در بخش ریاضی و فزیک مشغول آموزش شد. او ازاین دانشکده به سال 1360خورشیدی گواهی‌نامۀ لیسانس به دست آورد. از این نقطه نظر او با نورالله وثوق، داود سرمد، میرویس موج، علی محمد رسولی، من وشاید هم چند تن دیگر همانندی دارد. برای آن که این‌ها همه گان از دنیای مجردات علوم طبیعی و ریاضیات به دنیای عواطف و تخیل ، شعر و سرایش با دشواری راه زده اند، بی آن که چراغی فرا راه بوده باشد و پیشوایی و رهبری و استادی، تا آن‌ها را با فن و فوت شعر و نویسنده گی آشنا سازد. شاید جای داشته باشد تا از آن شمار شاعران و نویسنده‌گانی یادکنم که درکنار آموزش‌های تخصصی در بخش‌های گوناگون علوم طبیعی، درعرصۀ ادبیات کشور نیز ازشمار نام آوران اند. مانند داکتر سمیع حامد، داکتر سیاه‌سنگ، کاظم کاظمی، نوذرالیاس، ظاهر ایوبی، ناهید بشردوست و شمار دیگری که در همان سال های اموزش در دانشگاه کابل خوش درخشیدند؛ امابعداً در غبار سال‌های دراز غربت و آواره‌گی از نظر‌ها نا پدید شدند. نخستین تجربه‌های شعری فایز به زمانی بر می گردد که او هنوز شاگرد مکتب بود، بعداً در دوران آموزش‌های دانشگاهی به سرایش بیشتری پرداخت. دهۀ شصت خورشیدی بود که اندک اندک سروده های او در نشریه های شهر کابل راه یافتند، تا جایی که می دانم زنده یاد لیلای صراحت سروده های نخستین او را از نظر می گذرانده و گاهی هم قلمی بر آن‌ها می کشیده است. در آن سال‌ها لیلا در لیسۀ مریم آموزگار زبان و ادبیات فارسی دری بود و افزون برآن مسوُولیت کانون فرهنگی این لیسه را نیز بر عهده داشت و دختران جوان را با رمز و راز شعر آشنا می ساخت. فاییز نیز در همین سال‌ها شغل آموزگاری داشت و سروده هایش را از نظر لیلا می گذرانید. من نخستین گزینۀ شعری چاپ ناشدۀ اسحاق فاییز را در نزد لیلا که در آن زمان در انجمن نویسنده‌گان افغانستان کار می کرد، دیده بودم. من نیز بر آن گزینۀ شعری مروری داشتم و از همنین جا بودکه با شعر و نام او آشنا شدم. در سال‌های اخیر فاییز یکی از شاعران پرکار در کشور است. او در این سال‌ها چند گزینۀ شعری خود را به نشر رسانده است. افزون بران در همین سال‌های اخیر است نوشته های او در زمینۀ پژوهش‌های ادبی و نقد ادبی نیز به نشر رسیده اند. با متانت و دور از هر گونه هیاهوی رسانه ای می نویسد و بدون تردید که زیبا نیز می نویسد. از اسحاق فایز تا هم اکنون آثار زیرین به نشررسیده است : *- دیر و با فاجعه، گزینۀ شعر سال نشر1383 *- عبور از خط قرمز، گزینۀ شعر سال نشر1384 *- برای مرگ آزادی ، گزینۀ شعر سال 1386 *- افغانستان به کجا می رود، بررسی عوامل ظهور دوبارۀ بحران درافغانستان . *- مارهای آستین گزینۀ شعر، 1386 *- آه ای امید گنگ ؛ گزینۀ شعر، 1386 *- قرن بی حماسه، گزینۀ شعر،1388 *- واگویه‌های لحظۀ حسرت، گزینۀ شعر *- سلام آزادی، رمان، سال نشر1386 *- آری تمام زنده‌گی من بهانه بود، گزینۀ شعر، 1388 *- پاییزی‌ها، گزینۀ شعر، 1387 *- دشنه و صدا ، برسی تاثیرات اشغال افغانستان به وسیلۀ ارتش سرخ ، بر شعر معاصر افغانستان ، سال نشر 1384 *- پیشینۀ تجدد، پیدایش و بالنده‌گی شعر نو در افغانستان، 1392 آمادۀ نشر : *- بلوط های سبز، جلد دوم سلام آزادی *- روزگاران غریب جلد سوم سلام آزادی *- کیمیا بته، گزینۀ شعر *- شب بی ماه وستاره، گزینۀ شعر *- پس از باران، گزینۀ شعر *- چکامۀ سرخ، گزینۀ شعر *- هرمنوتیک رازی که ناگفته ماند، گزینۀ شعر گذشته ازاین شمار زیادی از نوشته های پژوهشی فایز در زمینه های نقد ادبی و ادبیات شناسی در نشریه‌های گوناگون کشور به گونۀ پراگنده به نشررسیده است. آن گونه که گفتیم، فایزسالیان چند در بعضی از لیسه های کابل شغل آموزگاری داشت . بعداً این شغل را رها کرد و به کار در عرصۀ ادبیات و ژورنالیزم پرداخت. او در دوران تسلط طالبان و القاعده در افغانستان در جبهۀمقاومت رفت و به خبرنگاری اشتغال داشت. رویدادهای خونین آن سال‌ها در آیینۀ شعرهای او تجلی گسترده دارد. او از تیرۀ شاعران مقاومت افغانستان است. شعرش لبریز از مفاهیم اجتماعی و سیاسی است و مردم را به مقاومت در برابر بیداد و استبداد فرا می خواند. برای مردم از شعر هایش پنجره یی می گشاید تا آن‌ها بتوانند چهرۀ شکوهمند آزادی و عدالت را تماشا کنند. شاعر ندبه و نا امیدی نیست. چنین است که پیوسته می کوشد تا در هوای آزادی و عدالت فریاد زند و مردم را به پایداری در برابر تجاوز و استبداد فرا خواند. به امید سرایش ها و پژوهش‌های بیشتر شاعر و پژوهش‌گر ارجمند اسحاق فاییز.

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin