Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

محمد حیدر اختر

  یک خادیست جنایتکار و سرخم درشهر هامبورگ

دوستان عزیز، با سقوط رژیم دست نشاندۀ شوروی فروپاشیده، تعداد فراوانی از خادیست ها، شکنجه گران و اعضای باند خلق و پرچم، برخلاف شعارهای سابق شان به کشور های امپریالیستی، به خصوص کشور آلمان، هالند، انگلستان، بلجیم، سویس و . . .  سرازیر و پناهنده شدند. قسمی که بار بار گفته شده است، آن عده از شکنجه گران دستگاهٔ جهنمی خاد برای این که شناخته نشوند نام های فامیلی خود را تغییر داده و هم از انظار مردم خویش را پنهان می کردند. سال هاست از بعضی از دوستان شنیده بودم که یکی از شکنجه گران خادیست ومسوول خاد پنج زمان داکتر نجیب الله در شهر هامبورگ آلمان زنده گی می کند، ولی درطول همین سال ها چنان مخفیانه و دور از چشم مردم گشت و گذار می کرد تا کسی وی را نشناسد. راستش را بگویم من هم اورا درجایی ندیده بودم تصادف به روز جمعه گذشته زمانی که با یکی از دوستان جهت ادای نماز جمعه به ترن های شهری راهی مسجد ابراهیم خلیل الله بودم، یک تن ازدوستانم شخصی را برایم نشان داده گفت که این کثافت را می شناسی؟ گفتم نه خیر نمی شناسم. سرخود را تکان داده گفت این همان جنایت کار معروف و شکنجه گر خاد و رئیس خاد پنج به نام کریم بها می باشد  که تعداد فراوانی از هموطنان مارا شکنجه کرده راهی زندان پلچرخی نموده ویا این که سر به نیست کرده و هیچ کس از وی تاکنون پرسان نکرده وامروز هم در پهلو پهلوی ما قرار گرفته است. زمانی که به چهره کثیف ووحشتناکاش نگاه کردم دیدم سرخود را پایین انداخته قسمی درترن جایی برای نشستن پیدا نموده که باما چشم به چشم نشود. ازهمان لحظه درفکر فرو رفته ام که ایا جای چنین جنایت کاران شهر هامبورگ آلمان و یا بقیه شهر ها وچنین گشت وگذار است، یا دیدن روی محکمه و زندان. اگر اینها چنان ظلم و جنایت نمی کردند، مردم بیچارۀ ما غمهای موجود را نمیدیدند.

....................................

 

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

 پرتو نادری

             « مزرعۀ دهقان»

          و آن روز داغ تابستان

 

شاید تابستان 1354 خورشیدی بود و من  آخرین سال آموزشی خود را در دانشگاه کابل می گذشتاندم  که روزی به «مزرعۀ دهقان» راه یافتم و آن روزی بود که با یکی ازدوستانم به سینما می رفتیم، به سینمای آریانا. آن روزها رفتن به سینمای آریانا چه لذتی داشت! هنوزدلم برای شنیدن موسیقی آغاز فلم  در این سینما چنان کبوتر واماند در بندی پرپر می زند. مزرعۀ دهقان را از یکی ازکتاب فروشان دوره گرد خریدم. تکت که گرفتیم، منتظرماندیم درسالون، من آغاز کردم به برگ گردانی  کتاب. هرغزلی را که  می خواندم، صدایم اندک بلند  و بلند تر می‌شد و کسانی هم متوجه من، دوستم تکانی به بازویم داد و گفت پرتو مردم متوجه تو اند! کتاب را بستم. شاید این نخستین باری بود که دلم می شد، فلم زود تر تمام شود و من برگردم به خواب‌گاه و روی چپرکت خود دراز بکشم و یک‌باره کتاب را تمام کنم. بعد این بیت در ذهن من باقی ماند و همیشه اندیشیده ام که بیتی است از مزرعۀ دهان: پیر گردیدم و دل را به جوانی دادم / موسمم گرچه خزان بود بهاری کردم /

 

اخیراً دلم هوس کرد تا بار دیگر به آن مزرعۀ خرم و همیشه سبز سری بزنم، در جستجو بر آمدم؛ اما نیافتم ، تا این که دوستی نسخه‌یی از مزرعۀ دهقان را برایم آورد؛ اما این کتاب را دگرگونه یافتم. قطع این کتاب با آن مزرعۀ دهقان که من در آن سال‌های دور خریده بودم فرق دارد. این کتاب ظاهراً به سال 1388 خورشیدی به نشر رسیده است. بدون تردید این نشر نخستین کتاب نیست. باید نشر دوم باشد. کتاب به کوشش شاعر ارجمند ناصر طهوری به نشر رسیده است، درحالی که ناصر طهوری در این سال‌ها در بیرون کشور به سر می برد. افزون بر این در پایان مقدمۀ استاد علی اصغر بشیر که در پیوند به چگونه‌گی شعر دهقان نوشته شده است، 18 اسد 1356 خورشیدی  آمده است. به همین گونه  ابوذر ویسی که  نوشتۀ تحلیلی دارد برشعر وشاعر دهقان، در پایان نوشتۀ خود اول حمل 1356 را نوشته است. فکرمی کنم که نخستین بار مزرعۀ دهقان به کوشش ناصر طهوری به نشر رسیده است. اگر این کتاب نشر دوم است، پس چرا آقای یوسف نظری که به گفتۀ خودش بنا بر ارادتی که به دهقان داشته، به گرد آوری و نشر شعرهای او همت گماشته، این مساله را در مقدمه گونۀ خود روشن نساخته است. اگر کتاب به کوشش ناصر طهوری آمادۀ چاپ شده است، پس نقش آقای یوسف نظری در کجاست. باور من چنین است که مزرعۀ دهقان که به سال 1388 به نشر رسیده است، نسبت به نشر نخستین در 1354 یا 1356 تفاوت‌های دارد. حس می کنم که نشر نخستین هم زیبا بود  و هم پیراسته. شاید آقای نظری شعرهای دیگری دهقان را گرد آوری کرده و آن را به همان نام نخستین « مزرعۀ دهقان» به نشر رسانده است. به هرصورت وقتی مزرعۀ دهقان 1388 را مرور کردم، با کاستی‌های بر خوردم که باور دارم دلیل عمدۀ آن بر می گردد به ویرایش کتاب، اشتباهات تایپی، املایی  و مسایل تخنیکی دیگر. گاهی چنین اشتباهاتی سکتگی‌های را در وزن شعر پدید آورده که می تواند که برجایگاه ادبی و شاعری دهقان بسیار زیان آور باشد.  چنان که درغزل «کعبه وبت‌خانه» چنین می خوانیم:

 

بگیر باده و لاحول گوی و بسم الله

مباد در این پس پرده، اهرمن باشد

من می پندارم  که مصراع دوم این بیت باید این گونه باشد: « مباد درپس این پرده اهرمن باشد». در غزل« خوب وخراب» می خوانیم:

ابلق دهر را گرت، زین مراد مطلب است

به یک شتر سوارکن، غلام و شهریار را

مصراع دوم از نظر وزن مغشوش است . گاهی هم مصراع‌های به گونۀ ناقص آمده است. مثلا در این بیت که چیزی از مصراع دوم کمبود است.

سحر گهواره می رُفت

به هردم باغبان مه‌پاره می گفت

ویا در بیت زیرین که باید در اصل به جای ادات تشبیه « چون» ،« چو» به کار رفته باشد.

درین‌جا جمله دختر می فروشند

چون مرکب یک به دیگر می‌فروشند

یا در بیت زیرین که باید مصراع  دوم این گونه باشد: « زملا و ز دهقان داد برخاست »

به یک‌بار از چمن فریاد برخاست

زملا و دهقان داد بر خاست

به همین گونه در مقدمۀ کتاب می خوانیم: راز درونم همه ناگفته ماند /  در صدفم لولوی ناصفته ماند /  که در این جا املای واژۀ ناسفته به اشتباه ناصفته نوشته شده است. یا نوشتن واژۀ تزویر به  صورت تذویر نادرست است. در غزل « گنج در ویرانه » می خوانیم:

چون پر طاووس این تزویر‌ها بی دام نیست

سبزو سرخی را چو خال هرجا که بینی، دانه است

 غزل « روز اول سال» این گونه آغاز می‌شود: مرا که جام می ام از ازالست هست به دست / به وعض بی خردان این خمار ما نشکست/ که باز هم واژۀ وعظ نادرست نوشته شده است.

یک چنین مواردی در « مزرعۀ دهقان» 1388 بادریغ خیلی چشم‌گیر است. بدون تردید چنین مواردی بر می گردد، به ویراستاری غیر دقیق و غیر مسوُولانۀ ویراستار. چیزی دیگری به نظرم در این کتاب می تواند  آزار دهنده باشد، همانا نقطه گذاری هایی است که ویراستار بیش از این که از فن نقطه‌گذار استفاده کرده باشد. پیرو سلیقۀ خود بوده است. می پندارم که این همه بی اعتنایی، جفای بزرگی به مقام آن شاعر وارسته و عارف بزرگوار است.

من باور دارم که نخستین بار مزرعۀ دهقان به سال 1354 یا 1356 خورشیدی در شهرکابل به نشر رسیده است. و نوشته های استاد بشیر و ابوذر ویسی از همان نشر نخستین گرفته شده و به گونۀ مقدمۀ  درنشر 1388 استفاده شده است. برای آن که ممکن نیست، نویسنده‌‌گانی 34 یا 32 سال پیش از نشر کتابی بر آن مقدمه بنویسند. آقای نظری در زمینه هچ‌گونه ایشاره‌یی ندارد. آرزو دارم تا روزی نسخه‌یی از نشر نخستین کتاب را پیدا کنم و بعد این دو را با هم مقایسه نمایم.

در پیوند به نشر نخستین« مزرعۀ دهقان » می خواهم بگویم که این گزینۀ شعری آن روز درمن هیجان بزرگی را پدیید آورده بود. من در آن سال‌ها همه‌جا به دنبال شعر سرگردان بودم در مجله‌ها در روزنامه‌ها و در کتاب‌ها. تا آن روز نامی از دهقان نشنیده بودم. دوستی داشتم به نام شاه محمود که در دانشکدۀ طب درس می خواند که بعداً آدم کشان امین خونش را در پلیگون های پلچرخی ریختند که نفرین خدا بر آنان باد!  من و او داد و گرفت کتاب داشتیم. روزی مزرعۀ دهقان را از من گرفت و زمانی که کتاب را بر گرداند، گفت: این شاعر حافظ روزگار ماست وخداوند می داند که ما چقدر او را درایست‌گاه های بس‌های شهری به شانه زده و ازکنارش بی اعتنا رد شده ایم! «مزرعۀ دهقان» نخستین گزینۀ شعری دهقان است که انتشار یافته است. هرچند جای جایی خوانده ام که دهقان دست کم سه هزار بیت شعرسروده؛ ولی شعرهای آمده در مزرعۀ دهقان، بسیار کم‌تر از این رقم است.

تاریخ تولد دهقان را 1282 خورشیدی برابر با1904 میلادی نوشته اند. او در چهاردهی کابل چشم به جهان کشود. پدر دهقان، میرزا محمد اعظم نام دارد. گفته شده است که او از ترکان چغتایی بود ودرمستوفیت امیر امان الله خان شغل دفتری داشت. سلسله نسبی دهقان به شاهرخ میرزا و امیر تیمور کورگان می رسد. شاید بتوان گفت که سلسلۀ میراث سخنوری او به ابوالمعانی بیدل می رسد، برای آن که  بیدل نیز از سلسلۀ ترکان چغتایی است.

دهقان  پنج تا شش سال داشت که به آموزش‌های دینی پرداخت  پس از آن با خواندن حافظ و گلستان سعدی نخستین گرایش های شعری در روان شاعرانۀ او پدید آمد. دهقان به مانند ده‌ها دانشمند، شاعر و اندیشه‌گردیگر این حوزۀ بزرگ فرهنگی، از آموزش های رسمی کلاهی برسرنداشت؛ آموزش‌های او آموزش سنتی مدرسه ای بود. او ازشمار آن دانشمندان و شاعران کشور است که با همت خود بر پلکان های دانش، شعر و ادبیات گام گذاشته و امروزه یکی از نام آوران این میدان است.  دهقان در نو جوانی به خوش نویسی نیز پرداخت و گفته اند که خط نستعلیق را به شیوۀ استادان این هنربه نیکویی می نوشت. نوجوان بود که در وزارت مالیۀ امان الله خان به کار پرداخت و روزگاری هم در پنجشیر و استالیف علاقداری کرد.

با این حال کاردیوانی دهقان زمان زیاد ادامه نیافت، بل او ازکار کنار رفت و سال های چندی در شهرهای غزنی، بلخ وهرات به گشت و گذار پرداخت و با بزرگان این سرزمین ها از نزدیک آشنایی به هم رساند. شاید این امر در نتیجه همان دلتنگی‌های صوفیانۀ او پدید آمده است. صوفی و عارف پیوسته خواهان گشایس روحی اند و چنین است که به سیر در افاق و انفس می پردازند، سفری در خود و سفری درجهان. دهقان در شعر« بازار دل » به همین سفر اشاره دارد و از بی قراری های دل خویش شکایت می کند؛ اما همین بی‌قراری های دل است که او را به سفرهای چند ساله‌یی می کشاند.

به کابل بد او من به غزنی رسیدم

من از دست این دل به بینی رسیدم

زغزنی به شب تا هراتش رساندم

تو گویی به شاخ نباتش رساندم

 درهرات باعبدالحسین توفیق، استاد مایل هروی،عاطفی و محمد حسین طالب قندهاری رشتۀ دوستی و آشنایی تنید. با آن‌ها نشت و برخاست داشت و بحث های علمی و ادبی وشعرخوانی نیز. در سرگذشت زنده‌گی دهقان  آمده، باری که می خواست، به سفر کعبه رود، چون به بندرگاه کراچی رسید، کشتی حاجیان از ساحل بسیار دور رفته بود. ظاهراً این بیت یکی از غزل‌های او ایشاره‌یی به همین رویداد  دانسته اند:

از پیش اشکم ساربان، محمل به صحرا می برد

محمل به صحرای جنون از راه دریا می برد

در کتاب « نقد بیدل» علامه صلاح الدین سلجوقی، پس از تحلیل  این غزل‌ بیدل:

همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت

من و خجلت سجودی که نکرده ام برایت

نه به خاک در بسودم نه به سنگش آزمودم

به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت

می گوید که: « ظاهراً چنان به نظر می خورد که بیدل این غزل را وقتی سروده است که کاروان حجاج به طرف حجاز حرکت می کرد و صوفی فقیر عایله مند ما که استطاعت نداشته است.، حرمان وحسرت خود را با این کلمات اظهار می نمود». البته بعداً دهقان به سال 1322 به زیارت خانۀ خدا رسید؛ اما ظاهراً ابوالمعانی را هیچ‌گاهی استطاعت مالی این سفر فراهم نشد.

دهقان در شهرکابل نیز با سخنوران سرشناس و نخبه‌گان آن روزگار پیوند دوستی و ادبی داشت، چنان که با باقی قایل‌زاده، محمد انور بسمل، شایق جمال، مولانا قربت، مولانا خسته، دوست بود و آن ها به دیدارش می آمدند و خانۀ دهقان به بزم‌گاه شعر و ادب بدل می شد. تا آخرین سال های زنده‌گی شخصیت های بزرگ فرهنگی، دلبسته ‌‌گان تصوف وعرفان و نسل نوی از شاعران جوان به خانۀ زنده یاد دهقان می رفتند واز سخنان او سود می بردند. تصوف او یک تصوف پویا بود، او بی اعتنا به بی عدالتی حاکم درجامعه نبود، بلکه خواهان مبارزه بر ضد بی عدالتی اجتماعی نیز بود. این بُعد شخصیت او سبب شده بود تا شماری از شخصیت‌های  مبارز و آنانی که خواهان تغییر در زنده‌گی سیاسی – اجتماعی مردم بودند، نیز با دهقان نشست و برخاستی داشته باشند.

دهقان شکوهمندانه و صوفیانه زیست، در زهد و پرهیزگاری، اما این بینش عارفانه و سلوک صوفیانه، سبب آن نشد که او دست از تلاش زنده‌گی باز دارد، بلکه او با کار خود، چرخ زنده‌گی به پیش می برد.  با این حال سالیان اخیر زنده‌گی را در انزوا به سر برد، تا این که شب دو شنبه یازدهم حوت 1354 خورشیدی برابر با 1975 میلادی به سخن اهل عرفان خرقه تهی کرد و در گل‌خانۀ چهاردهی کابل به خاکش سپردند. بدین‌گونه اوسفرعاشقانه اش را به سوی آن عشق وهستی برتر آغاز کرد که دیدار دوست مبارکش باد!

مرغ روحم به وطن میل پریدن دارد

چون کبوتر دلم از شوق تپیدن دارد

 

شعر و شاعری دهقـان

دهقان عمدتاً شاعری غزل سراست، با این حال او در فرم های مثنوی، رباعی ، قصیده و قطعه نیز شعر سروده است. دریافت من چنین است که  دهقان بیشتر به حافظ ، سعدی و بیدل دلبسته‌گی دارد؛ اما زبان شعر او، کمتر به مکتب هند و شگرد های آفرینشی بیدل گرایش نشان می دهد؛ بلکه بیشتر به حافظ متمایل است و شاید بتوان گفت که زبان شعری او در میان زبان حافظ و سعدی در نوسان است. این در حالی‌است در روزگاری که دهقان می زیست گرایش به سبک بیدل در میان شاعران افغانستان گرایشی چشم گیری بود و بیدل برترین شاعر پارسی دری دانسته می شد. چنین است که دهقان نیز گاه گاهی به استقبال بیدل رفته و به پیروی غزل‌های او، غزل سروده است.

محمل آبله اندرتۀ بار است این‌جا

چقدر شور و شرر ناله سوار است این‌جا

در غزل بیدل می خوانیم:

جوش اشکیم و شکست آیینه دار است این‌جا

رقص هستی همه دم شیشه سوار است این‌جا

در شعر دهقان هم‌چنان می توان موارد زیادی را نشان داد که او پاره‌یی از مضامین شعر حافط را به گونه یی باز آفرینی کرده است. به زبان دیگر او به مضامین شعر حافظ نظر داشته و گاه گاهی به پیروی غزل‌های او نیزغزل سروده است.

اگر جانان سرم از تن جدا کرد

کف خونم، حق تیغش ادا کرد

غزل حافط این گونه آغاز می شود:

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما‌چه‌ها کرد

حاجی غلام سرور دهقان زنده‌گی صوفیانه یی داشت و شعرش بیشتر آمیخته با جلوه های تصوف وعرفان است. البته باز بازتاب مفاهیم عرفانی و صوفیانه در شعر او برخاسته از نفس عرفانی وسلوک صوفیانۀ اوست تا آگاهی های او در پیوند به تصوف وعرفان. او در مشرب عشق است.

زمشرب گفت، گفتم عشق سرکش

بگفتا خانه ات؟ گفتم در آتش

به گفتۀ استادعلی اصغر بشیر درمقدمۀ کتاب: « دهقان شاعری بود عارف و عارفی بود شاعر؛ ولی نه از آن شاعرانی که معنی را فدای لفظ می کنند و نه از آن عارفانی که علم عشق (عرفان) را از لای کتاب‌ و گوشۀ مدرسه، یا خانقاه فرا می گیرند». شاید بتوان گفت که او در میان کلاسیک سرایان آن روزگار یگانه شاعری است که بیشتر از دیگران مفاهیم و بینش‌های تصوفی وعرفانی را درشعر خود باز تاب داده است. بدین‌گونه او را می توان یکی از برجسته ترین شاعرعارف این روزگار دانست و شاید هم یگانه. البته در شاعران پس از دهقان این میراث بزرگ به حیدری وجودی رسیده است.

قناعت از نظر دهقان گنج زوال ناپذیر است. در حقیقت وابسته‌گی به اسباب زنده‌گی است که روان آدمی را از پویش و رسیدن به آن حقیقت برتر باز می دارد. وقتی حافظ می گوید: غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است / در حقیت به همین آزاده‌گی صوفیانه تاکید دارد. وقتی آسمانه‌یی در میان نیست، آسمان خود آسمانۀ تست و آن گاه ماه و خورشدی در خانۀ تو می درخشند.

بس که بی سقف است بزمم، ماهم اندرخانه است

تا شدم قانع مرا خورشید در ویرانه است

آزاده گی دهقان تنها بی اعتنایی او به جلوه های فریبندۀ  همین جهان نیست؛ بلکه قناعت وآزاده‌گی دهقان ازاین جهان گذشته و در آن جهان دیگر، بیرق می افرازد. در میان زاهد و صوفی فرق‌ بسیار است. زاهد خدا را عبادت می کند؛ اما از عبادت خود پاش می خواهد و چشم به دروازۀ بهشت دارد و رسیدن به جویبارهای شراب، شیر، عسل و آغوش لذت‌بخش حور و غلمان. این گونه بنده‌گی استوار بر یک معامله است. یعنی عبادت در برابر بهشت و رسیدن به آن نعمت هایی که در آن جا وعده داده شده است. زاهد همیشه بر خط چنین معامله‌یی ایستاده است. ظاهراً  پس از رسیدن به بهشت دیگر خدا برای زاهد بهشت جو، تمام می شود؛ اما عارف و صوفی در جستجوی دیدار خداوند اند و حتا بهشت را نیز اسبابی می دانند که آن ها را از خدا دور می سازد. همان گونه که اسباب این جهانی نیز چنین می‌کند. عارف خدا را عبادت می کند برای آن که عاشق اوست و نمی تواند که عبادت نکند و از این عبادت، پاداشی هم نمی خواهد. در جستجوی بهشت نیست، بل در جستجوی رسیدن به آن عشق برتر است. و چنین است که مولانا  می گوید: « عشق اصطرلاب اسرار خداست». درغزل « تارمحبت» دهقان می گوید تا او با خدای خود پیمان بسته ، دیگر از همه چیز و همه‌گان بریده است.

آن عهد را که با تو ببستم، بسته به

عهدی اگر به غیر توبستم، شکسته به

غلمان بود برادرم  و حور خواهرم

عشاق وصل را درجناب بسته به

بی تو به روی ما در گل‌زار بسته باد

بلبل خموش و شیشۀ عشرت شکسته به

دهقان ز رهروان طریقت وداع کن

کز غیر دوست تارمحبت گسسته به

او درهوای بهشت ، حور و غلامان و نعمت‌های رنگارنگ نیست. برای آن که تنها در هوای استواری یک پیوند عاشقانه است، یعنی پیوند باخداوند!  این زاهد وشیخی که همه زهد و عبادت‌شان همانا رسیدن به بهشت و نعمت‌های آن است، دهقان آنان را دام گسترانی بیش نمی داند.

شیخم نهاده دام مگر دانه اش بهشت

هم دام را بریدم و هم دانه را زدم

او خداشناسی را در خود شناسی می داند و رسیدن به خود شناسی هم کارساده‌یی نیست. باید از منیت و ازآن خودی که در میان تو وخداوند چنان دیواری ایستاده است بگذری. با چنین خود شناسی است که می توانی به خدا شناسی برسی. البته راه چنین خود شناسی ازهمان بیابان‌های درازعشق می گذرد.

شیخم به خنده گفت خدا را شناختی

گفتم گذشتم از خود و خود را شناختم

دهقان باور دارد که  آسمان با ترک این خودی است که  یگانه‌گی می رساند.

با خود برفته بودم و بی خود به درشدم

یعنی دو دانه رفته بودم و یک دانه آمدم

پس ازغزل، بخش بیشتری سروده های دهقان در فرم مثنوی است. دهقان همان‌قدر که درغزل‌هایش یک شاعرعارف و صوفی است به همان پیمانه در مثنوی هایش شاعری است پند پرداز واندرزگوی. چنان که در مثنوی « صیاد» پس از این گونه به پند و اندرز می پردازد.

به شاهان چاپلوسی چون گدایی است

چو « دهقان » کار کردن پاد شاهی است

اگر فرزند مایی پند ما گیر

چو شاهین بر فلک گرد و هما گیر

در مثنوی « یک دلی» همه انسان‌ها را به گوهر یگانۀ آنان فرا می خواند:

ای بنی آدم بیا یک دل شویم

کاروان دشت یک منزل شویم

داده چون بر ما و تو یک دایه شیر

هر دو بگرفته زیک  مایه، خمیر

گل بغل پروردۀ یک دایه ایم

ای بنی آدم چرا بیگانه ایم

زبان مثنوی‌های او به مقایسۀ زبان غزل‌ها وقصیده‌هایش، از پویایی و روانی و پیراسته‌گی بیشتری برخوردار است که زبان نظامی درخمسه را به یاد می آورد. مثنوی های دهقان بیشتر در اوزان مثنوی‌های خمسۀ نظامی سروده شده اند. البته مثنویی هم برای مولانا دارد که آن را در وزن مثنوی معنوی سروده است.

آن‌چه درمن وصف حال مولوی‌است

من بگویم گرچه او ناگفتنی‌است

خیز« دهقان» فاش کن اسرار او

بوی حق می آید از گفتار او

 او درمثنوی‌هایش بیشتر داستان پردازی می کند و با ارائۀ تمثیل‌های شاعرانه به نتیجه‌گیری‌های پند آمیزی و حکمت آموز می پردازد.

نکتۀ دیگر این که دهقان گاهی گاهی به کاربرد واژگان عامیانه  نیز توجه نشان می دهد و حتا گاهی کابرد واژه های عامیانه وتلفظ عامیانۀ واژگان قافیۀ شعرهای او را برهم می زند. گاهی هم در شعر‌های او با کار برد ضرالامثل ها برمی خوریم، مثلا:

به کابل بد او من به غزنی رسیدم

من از دست این دل به بینی رسیدم

*

حق پرستی کن، مکن زهد و ریا

تا نگردد عذر بد تر از گناه

کاربرد واژگان عامیانه:

عشقی گرو نمودم و دنیا بباختم

تا خویش را به عشق تو« نراد» ساختم

*

چنان از« بنجک» آوردت طبیعت

به شیر ابر پروردت طبیعت

*

هرکه درین ورطه سخن گفته است

گر ولی هم بوده «جفن» گفته است

*

خواجه‌یی خواست که گیرد خرکی

خوب و ارزانکی و« یرغه» گکی

در بخش آخر کتاب رباعی‌ها و دوبیتی‌های دهقان  آمده است. با تاسف تدوین کننده نه با وزن دوبیتی آشنا بوده و نه هم  با رباعی.  مثلاً این دوبیت.

خاکسارم کرد از بس عشق صحرا گرد ما

کاروانی‌ها تیمم می زند بر گرد ما

بعد مردن تا نگویندم که دهقان بی‌کس است

درد ما با داغ گردد، داغ ما با گرد ما

به همین  گونه چند شعر دیگرکه زیرنام دوبیتی و رباعی آمده اند ، نه در وزن دوبیتی اند و نه هم در وزن  رباعی. شاید  دوبیت آغازین یک غزل و یا هم یک غزل نا تمام بوده اند. وقتی به این بی توجهی رسیدم کاملا یقینم که به هیچ صورت «مزرعۀ دهقان» 1388 به کوشش و ویراستاری ناصر طهوری به نشر نرسیده است؛ بلکه  او ویراستار همان چاپ نخستین است،  به همین گونه مقدمه های استاد علی اصغر بشیر و ابوذر ویسی نیز به همان چاپ نخستین تعلق دارد. ای کاش آقای محمد یوسف نظری افزون بر ارادتی به زنده یاد دهقان داشتند، اندکی هم درنشر شعر‌های او توجه نشان می داند تا این گزینه این گونه پراگنده، نا پیراسته و پر از اشتباهات و با کیفیت پایین به نشر نمی رسید. امید در نشربعدی یک چنین اشتباهاتی که چنان گیاهان هرزه در کشتزار خرم شعر‌های دهقان راه یافته اند، برچیده شوند! به امید چنان روزی!

روان دهقان شاد و مزرعه اش جاودانه سبزباد!

..........................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin