Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پرتو نادری

 

کتاب سوزان در انجمن نویسنده گان افغانستان

 

 ( بخش دوم )

 

انجمن، دیگر كتاب چاپ نمی كرد، ولی بخاری های دهان گشوده شب و روز چنان آسیا های گردانی كتاب مطالعه می كردند. در اتاق های دیگر نیز چنین مطالعه یی ادامه داشت؛ مگر ما به آن اتاق ها اجازهء سرزدن نداشتیم.

با این حال تنها بخاری ها نبودند كه مطالعه می كردند، بلكه دیگدان ها نیز با دهان های گشوده تری همچنان مطالعه می كردند...

در كنار دفتر مجلهء ژوندون با استفاده از سنگ های بزرگ دیگدان های ساخته بودند كه به مقایسهء بخاری ها در مطالعه استعداد بیشتری داشتند. معلوم نیست كه هر لقمه پلو فرمانده و یارانش در بدل چند جلد كتاب پخته می شد.

همه روزه دیگها بار بود و كتاب ها می سوخت. چاشت كلان كه می شد، بوی پلو در فضا می پیچید و ما را اذیت می كرد. چه معلوم شاید رهگذاران گرسنه یی را كه از كنار انجمن می گذشتند بیشتر اذیت می كرد.

در ساختمانی كه دفتر مجلهء ژوندون و بخش های اداری انجمن قرار داشت فرمانده دیگری با لشكریان سر به كف خود قرار گاه گرفته بود. این فرمانده با فرماندهانی كه در دو ساختمان دیگری انجمن جابه جا شده بودند رابطهء كجدار و مریزی داشت.

روزی نزدیكی های چاشت گذارم به آن سو افتاد شاید می خواستم از پشت پنجره نگاه كنم كه دفتر مجلهء ژوندون که روزگاری مسوولیت آن را داشتم در چه حالی قرار دارد.

در سمت غربی دفتر ژوندون دیدم كه روی دو دیگدان ساخته شده از سنگ های بزرگ دیگ های بزرگی گذاشته شده است كه از یكی بوی مطبوع پلو و از دیگری بوی گوشت گوسفند بلند بود.

در زیر دیگ پلو، آتش را خاموش كرده بودند و منتظر بودند تا دیگ پلو به گفتهء مردم دم بگیرد.

چند تن از تفنگداران به دور دیگها دیده می شدند و با هم دیگر به اصطلاح شوخی و مستی داشتند و شاد شاد بودند. گویی انگار هیچ چیزی در شهر رخ نداده است.

در كناردیگدان ها چوب های نیم سوخته یی دیده می شد و در كنار چوب ها شماری از بهترین كتاب های چاپ شده در افغانستان.

به كتابهای كناردیگدان كه دیدم فكر كردم، قربانیانی اند كه دست و پا بسته انتظار می كشند كه چه وقت ضربهء شمشیر دشمن روی گردن آن ها فرود می آید.

از آن كتاب ها این عنوان ها تا هنوز در حافظهء من بر جای مانده است.

• دانای یمگان:

مجموعهء مقاله های دانشمندان داخلی و خارجی در سیمینار بین المللی حكیم ناصر خسرو بلخی كه در كابل،

• صور خیال در شعر فارسی

از پژوهشگر و ادبیات شناس نام آور ایران، دكتر شفیعی كد كنی، چاپ افغانستان.

• فیه مافیه:

اثر منثور مولانا جلال الدین محمد بلخی، چاپ افغانستان،

• واژه نامك:

فرهنگ واژه های شاهنامه، اثر دانشمند ایران، عبدالحسین نوشین، چاپ افغانستان.

• تحلیل اشعار ناصر خسرو، چاپ افغانستان.

این كتاب نیز اثر یكی از پژوهشگرانایران است كه هم اكنون نام نویسنده اش به یادم نمی آید.

• مرد ها ره قول اس:

مجموعه داستان های كوتاه دكتر اكرم عثمان.

• فرهنگ زبان و ادبیات پشتو از زلمی هیواد مل.

به همین گونه چند عنوان دیگر كه نام های شان را فراموش كرده ام. این كتاب ها از كتاب فروشی انجمن بیرون آورده شده بودند. بدون از گزینهء داستانی دكتر اكرم عثمان، كتاب های دیگر به وسیلهء موسسه نشراتی بیهقی در كابل تجدید چاپ شده بودند.آن سوتر در كنار دروازهء عقبی كتاب فروشی انجمن جوان نسبتاً قامت بلندی ایستاده بود و با اطرافیان خود با سر و صدا، ولی بدون عصبانیت سخن می گفت.چهرهء گندمی، ابروان انبوه و نگاهای نافذی داشت و جنپر پلنگی پوشیده بود.

به اطرافیان خود هدایاتی خورد و كوچكی میداد. به گمانم یكی چند هفته می شد كه او همراه با یارانش دفتر مجلهء ژوندون را فتح كرده بود.

ظاهراً از دیگران یك سرو گردن بالا تر معلوم میشد. با خود اندیشیدم كه باید جناب شان از شمار فرماندهان بوده باشند.تصور من درست از آب در آمده بود. بعداً فهمیدم كه او قوماندان عاشق الله یا قوماندان معشوق الله نام داشت.

چند قدمی به سوی او نزدیك شدم و سلامی دادم و اما پیش از این كه چیزی بگویم نگاهم به درون كتاب فروشی لغزید. كتابها از قفسه ها فرو افتاده بودند و فرمانده و یارانش از كتاب فروشی انجمن راه میان بری ساخته بودند به بیرون. بر روی كتاب ها مهر گام های خود را كوبیده بودند. روی هر كتاب می شد نقش پاهای آن ها را دید. گویی با این نقش ها، آن ها فرمان بر بادی فرهنگ و معنویت را صادر كرده بودند.

اساساً‌ دروازهء‌عقبی كتاب فروشی از بنیاد كنده شده بود و معلوم نبود كه بر سر آن چه بلایی آمده است.شاید با كتاب های كتاب فروشی سرنوشت همگونی داشته است و شاید هم راهی بازار شده بودند.همین كه به سوی فرمانده عاشق الله یا معشوق الله نزدیك شدم. متوجه شد كه می خواهم چیزی برای او بگویم. فكر كردم او را جایی دیده ام. شاید یك تصور باطل بود. به هر حال قیافهء بسیار ترسناكی نداشت. شاید به این دلیل كه سرو صورت تمیزی داشت با ریش كوتاه تر از دیگران.

پس از تعارفات معمول، برایش گفتم :برادر، این كتاب ها را چرا می سوزانید. گناه دارد!به كتاب ها اشاره كردم و گفتم نگاه كن آن كتاب در بارهء حكیم ناصر خسرو نوشته شده است. آن دیگری از مولانا جلال الدین محمد بلخیست. تا خواستم در بارهء كتاب های دیگر چیزی بگویم، سخنانم را قطع كره گفت:

این كتاب ها از هر كسی كه باشند بسم الله ندارند.

حالا ما در یك قدمی همدیگر قرار داشتیم. بسیار بی اعتنا بود و مثل آن بود كه به اعتراض كودكی پاسخ میدهد. از جیب جنپر پلنگی اش مقدارنخود بریان را بیرون كرد و با ادای خاصی چند دانهء ان را در دهان خود انداخت. نگاه های نافذش را به چشمان من دوخت. متوجه شدم چشمانش حالت خاصی دارند. فكر كردم این بار می خواهد سخنان تهدید آمیزی بگوید. حالا چه جای گزافه است كه از پیشنهاد خود سخت ترسیده بودم.

با این حال در چهره اش خشونت خاصی دیده نمی شد، نخود ها را همچنان با اداهای خاص در دهان میانداخت. به نظرم از همان گروه های آمد كه در ادبیات چپ به نام لومپن پرو لتاریا تشریح شده است. او گفت:

بردار! ما كتاب های ره كه بسم الله داشته باشه نمی سوزانیم. به بچه ها گفتم كه كتاب های بسم الله داره یك سویه كنن. متوجه شدم كه دهانش بوی شراب خانه گی میدهد.

عاشق الله بیشتر از این علاقه نگرفت كه با من گفتگو كند و من هم محتاج به خلاصگر بودم. می ترسیدم كه مبادا از دهانم سخنی براید كه این انسان خوش خوی را به یك باره گی بد خوی كند.

قوماندان عاشق الله یا معشوق الله به نكتهء ظریفی اشاره كرده بود.

دههء شصت خورشیدی در افغانستان دهه یی بود پر از مصیبت های بزرگ. با این حال این دهه از نظر گسترش انتشار كتاب و گسترش فرهنگ مطالعه (البته نه از نوع مطالعه های دیگدانی و اجاقی) دورهء قابل توجهی در تاریخ معاصر افغانستان می تواند به حساب آید.

چنان كه تنهاهمین كتاب های چاپ شده در انجمن نویسنده گان افغانستان در همین دهه چندین و چندین بار بیشتر از تمام كتاب هایی است كه ظرف صد سال گذشته در افغانستان به چاپ رسیده است.

با دریغ بسیار در سال های پسین با یك چنین دیدگاههای جذمی نیز بر خورده ام كه كسانی می گفتند كتاب های چاپ شده در دههء شصت در افغانستانارزشی جز سوختاندن نداشته اند.

شاید سخنی یاوه تراز این در همهء جهان نتوان یافت.

چنین كسانی با مطلق گرایی های جذباتی خود همه نویسنده گان، شاعران و پژوهشگران افغانستان را به یك چوپ می رانند و با یك شلاق تازیانه می زنند.

استدلال چوبین آن ها چنین است كه گویا همهء این آثار در خط تبلیغ سیاست های حاكم آن روز گار پدید آمده است.

جای هیچ تردیدی نیست كه چنین آثار در آن سال ها فراوان چاپ شده است، ولی این امر به مفهوم آن نیست كه یك سره از تمام آثار با ارزش چاپ شده در ان دوره چشم بپوشیم.

باور من چنین است كه هنوز اگر خواسته باشیم بهترین نمونه های ادبی و پژوهشی افغانستان را به حوزهء گستردهء زبان فارسی دری معرفی كنیم حتماً‌و حتماً به اثار چاپ شده در آن سال ها رجوع خواهیم كرد.

ظرف چند سال اخیر كه در پشاور مشغول جان كندن بوده ام و چنین جان كندنی هنوز ادامه دارد بسیار پژوهشگران زبان فارسی دری و غربی را دیده ام كه به دنبال كتاب های چاپ شده در انجمن نویسنده گان و اكادمی علوم افغانستان سر گردان بوده اند.

خود شاهد بوده ام كه این كتاب ها در كتاب فروشی های پشاور به چه قیمت های گرانی به فروش رسیده اند.

این سخن باشد به جای خود كه موضوع بحث جدا گانه یی میتواند بود، ولی بر گردیم به اعتراض فرمانده عاشق الله یا معشوق الله.

واقعیت همین است كه آن جوان پلنگی پوش در حالت مستی به من گفت:

در این سال ها بخش بیشتر كتاب های چاپ شده چه در انجمن نویسنده گان و چه در بعضی از نهاد های فرهنگی دیگر بدون بسم الله بوده اند.

این امر می تواند دلایل گوناگونی داشته باشد. دراین دهه اساساً‌ چاپ كتاب از نویسنده گانی آغاز یافته است كه یا اعضای بلند پایهء حزب بودند و یا هم در مقامات بلند دولتی كار می كردند. چنین نویسنده گان علاقه نداشتند تا بر پیشانی كتاب های خود بنویسند: بسم الله الرحمن الرحیم.

بعداً كه نویسنده گان غیر حزبی فرصت یافتند تا آثار خود را چاپ كنند بنا بر اختناق حاكم، ممكن از ترس نخواستند تا كتاب های خود را با بسم الله آغاز كنند.

تبصره هایی نیز وجود داشته است كه در ریاست نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ وقتی اثار بررسی می گردیده است، بسم الله را می گذاشتند كنار.

شماری هم با چاپ اثار بدون بسم الله شاید می خواستند خود را از ساحهء دور بین دستگاه های استخباراتی دورنگهدارند. به هر صورت در این سال ها كتاب ها سیل آسا چاپ می شد و هر ماه چندین عنوان كتاب تازه به بازار می آمد، ولی همچنان بدون بسم الله. مثل آن بود كه این امر در آن سال ها به یكی از مشخصه های نشراتی در افغانستان بدل شده بود.

با این حال در زمان دكتور نجیب الله كه آن سختگیری های نشراتی نسبتاً كاهش یافته بود باز هم شماری از نویسنده گان آثار خود را بدون بسم الله انتشارمی دادند. درعین عین زمان در این دوره كتاب های زیادی با بسم الله نیز به چاپ رسید كه دولت هیچگاهی مشكلی برای نویسنده گان چنان كتاب هایی به وجود نیاورد.

این امر را چه نتیجه سختگیری های دولت و اختناق حاكم بر جامعه بدانیم و چه نتیجهء كم بها دادن به روان مذهبی مردم با دریغ بعداً‌ سبب آن شد تا كسانی كه حتی نمی دانستند، یك سطر با چه دشواریی نوشته می شود صد ها هزار جلد كتب را در بخاری ها و در زیر دیگدان ها به دود و خاكستر بدل كنند.

در همسایه گی انجمن آثار چاپ شده در اكادمی علوم افغانستان نیز چنین سرنوشتی دردناكی داشته است.

شاید در آن سالها همهء كتاب های چاپ شده در نهاد های فرهنگی دیگر افغانستان نیز سرنوشت غیر ازاین نداشته اند. ولی در مورد انجمن نویسنده گان با تخمین قریب به یقین میتوان گفت كه اضافه از نود در صد كتاب های چاپ شده در انجمن، چنان هیمهء رایگانی در كام بخاری ها، اجاق ها و دیگدان ها فرو رفتند.

در زمستان 1372 خورشیدی دیگر ذخیره گاه های سوخت انجمن كاملاً‌ ته كشیده بود. باد چنان انبوه دیوانه گان در كوچه های خالی و خاك آلود كابل هو می زد و شبانه ها شهر درلای نمد چركین تاریكی فرو می رفت. مهمانان ناخواندهء انجمن در جستجوی ذخایر دیگری برآمدند تا دهان های گشودهء بخاری ها و دیگدان ها را پاسخی گویند.

آنگاه صدای خشك و غم آلود تبر بود كه در فضای غبار آلود زمستانی می پیچید و مرثیهء كاج های بلند را تك... تك... تک می خواند. كاجی فرو افتاد و گیسوان سبزش بر خاك افشان شد. چند روز بعد نه گیسویی بود و نه اندام بلندی. همه دود و خاكستر شده بود. هنوز باغچهء كوچك انجمن، سو گوار كاج بلند خود بود كه باز صدای تبر در فضا پیچید تك... تك... تك... و فرو افتادن كاج دیگری به غمناكی فرو افتادن یلی در میدانی.

در كوچه ها جز صدای انفجار و غریو باد های سرد زمستانی، دیگر صدایی نیست. مثل آن است كه خون زنده گی در رگ های دریده شهریخ بسته است.

باد همچنان می وزد و درختان باغچهء كوچك انجمن در زیر شلاق باد خم می شوند و گویی سربر شانهء همدیگر می گذارند و غمگینانه از یكدیگر می پرسند: ایا باز صدای تبر با صدای انفجار خواهد آمیخت؟یگانه كاج بلندی كه باقی مانده است از شنیدن چنین پرسشی به خویش می لرزد و اما این بار صدای تبر از سمت جنوب به گوش می آید. این باردرخت بار آور زردآلو سومین قربانی باغچه است كه با شاخه های انبوه خویش روی خاك هموار می شود.

دوستان شاعر و نویسنده كمتر به انجمن سر می زنند بسیاری ها رفته اند. كسانی در پشاور لنگر انداخته اند و كسانی هم تا آن سوی قاره ها و دریاها پرواز كرده اند. با این حال گاه گاهی شاعری و نویسنده یی به انجمن سری می زند. بیشتر به هوای آن می آیند تا باشد جلدی از كتاب چاپ شدهء خود را به دست آورند.

در این مورد بیشتر به سید حاكم آریا رییس تحریرات انجمن رجوع می شود و اما در انجمن دیگر كتابی نیست و سید حاكم گاهی حتی حوصلهء آن را ندارد كه بگوید كتاب ها همه سوختانده شده اند. تنها با اندوه و نا امیدی سری تكان می دهد كه چیزی نیست.

یادم می آید كه واصف باختری بار ها می گفت: دست كم باید كوشش كرد تا از هر عنوان كتاب چاپ شده در انجمن یكی یك جلد نگهداری شود.

بیشتر سفارشهای باختری متوجهء سید حاكم آریا بود. معلو نیست كه آن انسان خون سرد و آرام ایا به چنان كاری موفق شده است یا نه؟

اتفاقاً‌ هم كه موفق شده باشد با مصیبت سال های حاكمیت طالبان چه می توان كرد كه به یك باره گی بساط انجمن نویسنده گان را بر چیدند.

مصیبت سال هایی كه بیش از پنجاه و پنج هزار جلد كتاب كانون حكیم ناصر خسرو بلخی در شهر پلخمری را آتش زدند و یا هم به غارت بردند و به مفهوم دیگر مصیبت سال هایی كه كتاب ها در كتابخانه های عامه به زندان كشیده شدند.

                                                                   پایان

........................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin