Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 علی اصغر اکبر زاده

  مانور سیاسی انتخارات 

آیا حنیف اتمر بدون تفاهم اشرف غنی احمدزی ارگ را ترک گفت ؟

حنیف اتمر که مهندس اصلی تقلبات انتخابات قبلی ریاست جمهوری بود چگونه میتواند در مقابل غنی احمدزی صف آرایی کند.

بعد از استعفای حنیف اتمر همه منتظر بودند تا مسولان بی کفایت سکتور امنیتی .یعنی وزیر دفاع .وزیر داخله وریس امنیت ملی که هر سه تن ازجمله بی کفایت ترین مسولان سکتور امنیتی در تاریخ افغانستان استند وبه اثر تلاش حنیف اتمر در این پستها گماشته شدند. نیز استعفا میدهند در ظاهر امر این سه تن استعفا دادند که این برنامه از قبل ترتیب شده بود که گویا بعد از حنیف اتمر اینها نیز از حکومت خارج میشوند بعد سروصدا ها قسمی بلند شد که سفارت آمریکا به غنی احمدزی دستور داده که استعفای این سه تن را منظور نکند که چنین هم شد.

حال پرسش اساسی این است که اگر حنیف اتمر در خط مخالف اشرف غنی احمدزی قرارداشت چرا غنی احمدزی این سه تن را در آستانه ی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۸ سبکدوش نکرد؟

جواب بسیار ساده وسهل است که حنیف اتمر با تمام قوت بازهم در کنار غنی احمدزی می ایستد این حرکت ففط یک مانور سیاسی وانتخاباتی ومتفرق نمودن تیمهای انتخاباتی مقابل غنی احمدزی است وبس وهیچ گاه این دوتن از هم جدا نمیشوند.

حال که غنی احمدزی خود نامزد ریاست جمهوری سال ۱۳۹۸ است. ومیگوید که(( کارهایم ناتمام مانده است ))

کد ام کارها ؟قتل عام مردم؟ .سقوط ولایات.؟گسترش ناامنی ها؟گسترش تعصبات قومی؟گسترش فساد اداری؟ خفه نمودن صداهای عدالتخواهی؟انفجار تکایا و مساجد؟

تقلبات انتخاباتی؟بخاک وخون کشاندن مردم افغانستان؟

بلند رفتن میزان بیکاری؟معتاد شدن سه ونیم میلیون تن به مواد مخدر؟تقدیر وتمجید کردن از فاسد ترین افراد بی کفایت حکومتی؟بی نتیجه بودن گزارشات ۴۸ هیات حقیقت یاب؟و کشتار خبرنگاران توسط دستهای پنهان وآشکار؟وصدها موارد مستند دیگر که مانند آفتاب روشن است وکشور رادر پرتگاه سقوط قرارداده. حال معلوم است که این دوتن شامل یک تیم استند وبس.

..........................................

محمد حیدر اختر

  یک خادیست جنایتکار و سرخم درشهر هامبورگ

دوستان عزیز، با سقوط رژیم دست نشاندۀ شوروی فروپاشیده، تعداد فراوانی از خادیست ها، شکنجه گران و اعضای باند خلق و پرچم، برخلاف شعارهای سابق شان به کشور های امپریالیستی، به خصوص کشور آلمان، هالند، انگلستان، بلجیم، سویس و . . .  سرازیر و پناهنده شدند. قسمی که بار بار گفته شده است، آن عده از شکنجه گران دستگاهٔ جهنمی خاد برای این که شناخته نشوند نام های فامیلی خود را تغییر داده و هم از انظار مردم خویش را پنهان می کردند. سال هاست از بعضی از دوستان شنیده بودم که یکی از شکنجه گران خادیست ومسوول خاد پنج زمان داکتر نجیب الله در شهر هامبورگ آلمان زنده گی می کند، ولی درطول همین سال ها چنان مخفیانه و دور از چشم مردم گشت و گذار می کرد تا کسی وی را نشناسد. راستش را بگویم من هم اورا درجایی ندیده بودم تصادف به روز جمعه گذشته زمانی که با یکی از دوستان جهت ادای نماز جمعه به ترن های شهری راهی مسجد ابراهیم خلیل الله بودم، یک تن ازدوستانم شخصی را برایم نشان داده گفت که این کثافت را می شناسی؟ گفتم نه خیر نمی شناسم. سرخود را تکان داده گفت این همان جنایت کار معروف و شکنجه گر خاد و رئیس خاد پنج به نام کریم بها می باشد  که تعداد فراوانی از هموطنان مارا شکنجه کرده راهی زندان پلچرخی نموده ویا این که سر به نیست کرده و هیچ کس از وی تاکنون پرسان نکرده وامروز هم در پهلو پهلوی ما قرار گرفته است. زمانی که به چهره کثیف ووحشتناکاش نگاه کردم دیدم سرخود را پایین انداخته قسمی درترن جایی برای نشستن پیدا نموده که باما چشم به چشم نشود. ازهمان لحظه درفکر فرو رفته ام که ایا جای چنین جنایت کاران شهر هامبورگ آلمان و یا بقیه شهر ها وچنین گشت وگذار است، یا دیدن روی محکمه و زندان. اگر اینها چنان ظلم و جنایت نمی کردند، مردم بیچارۀ ما غمهای موجود را نمیدیدند.

....................................

 

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پرتو نادری

 

کتاب سوزان در انجمن نویسنده گان افغانستان

 

 ( بخش دوم )

 

انجمن، دیگر كتاب چاپ نمی كرد، ولی بخاری های دهان گشوده شب و روز چنان آسیا های گردانی كتاب مطالعه می كردند. در اتاق های دیگر نیز چنین مطالعه یی ادامه داشت؛ مگر ما به آن اتاق ها اجازهء سرزدن نداشتیم.

با این حال تنها بخاری ها نبودند كه مطالعه می كردند، بلكه دیگدان ها نیز با دهان های گشوده تری همچنان مطالعه می كردند...

در كنار دفتر مجلهء ژوندون با استفاده از سنگ های بزرگ دیگدان های ساخته بودند كه به مقایسهء بخاری ها در مطالعه استعداد بیشتری داشتند. معلوم نیست كه هر لقمه پلو فرمانده و یارانش در بدل چند جلد كتاب پخته می شد.

همه روزه دیگها بار بود و كتاب ها می سوخت. چاشت كلان كه می شد، بوی پلو در فضا می پیچید و ما را اذیت می كرد. چه معلوم شاید رهگذاران گرسنه یی را كه از كنار انجمن می گذشتند بیشتر اذیت می كرد.

در ساختمانی كه دفتر مجلهء ژوندون و بخش های اداری انجمن قرار داشت فرمانده دیگری با لشكریان سر به كف خود قرار گاه گرفته بود. این فرمانده با فرماندهانی كه در دو ساختمان دیگری انجمن جابه جا شده بودند رابطهء كجدار و مریزی داشت.

روزی نزدیكی های چاشت گذارم به آن سو افتاد شاید می خواستم از پشت پنجره نگاه كنم كه دفتر مجلهء ژوندون که روزگاری مسوولیت آن را داشتم در چه حالی قرار دارد.

در سمت غربی دفتر ژوندون دیدم كه روی دو دیگدان ساخته شده از سنگ های بزرگ دیگ های بزرگی گذاشته شده است كه از یكی بوی مطبوع پلو و از دیگری بوی گوشت گوسفند بلند بود.

در زیر دیگ پلو، آتش را خاموش كرده بودند و منتظر بودند تا دیگ پلو به گفتهء مردم دم بگیرد.

چند تن از تفنگداران به دور دیگها دیده می شدند و با هم دیگر به اصطلاح شوخی و مستی داشتند و شاد شاد بودند. گویی انگار هیچ چیزی در شهر رخ نداده است.

در كناردیگدان ها چوب های نیم سوخته یی دیده می شد و در كنار چوب ها شماری از بهترین كتاب های چاپ شده در افغانستان.

به كتابهای كناردیگدان كه دیدم فكر كردم، قربانیانی اند كه دست و پا بسته انتظار می كشند كه چه وقت ضربهء شمشیر دشمن روی گردن آن ها فرود می آید.

از آن كتاب ها این عنوان ها تا هنوز در حافظهء من بر جای مانده است.

• دانای یمگان:

مجموعهء مقاله های دانشمندان داخلی و خارجی در سیمینار بین المللی حكیم ناصر خسرو بلخی كه در كابل،

• صور خیال در شعر فارسی

از پژوهشگر و ادبیات شناس نام آور ایران، دكتر شفیعی كد كنی، چاپ افغانستان.

• فیه مافیه:

اثر منثور مولانا جلال الدین محمد بلخی، چاپ افغانستان،

• واژه نامك:

فرهنگ واژه های شاهنامه، اثر دانشمند ایران، عبدالحسین نوشین، چاپ افغانستان.

• تحلیل اشعار ناصر خسرو، چاپ افغانستان.

این كتاب نیز اثر یكی از پژوهشگرانایران است كه هم اكنون نام نویسنده اش به یادم نمی آید.

• مرد ها ره قول اس:

مجموعه داستان های كوتاه دكتر اكرم عثمان.

• فرهنگ زبان و ادبیات پشتو از زلمی هیواد مل.

به همین گونه چند عنوان دیگر كه نام های شان را فراموش كرده ام. این كتاب ها از كتاب فروشی انجمن بیرون آورده شده بودند. بدون از گزینهء داستانی دكتر اكرم عثمان، كتاب های دیگر به وسیلهء موسسه نشراتی بیهقی در كابل تجدید چاپ شده بودند.آن سوتر در كنار دروازهء عقبی كتاب فروشی انجمن جوان نسبتاً قامت بلندی ایستاده بود و با اطرافیان خود با سر و صدا، ولی بدون عصبانیت سخن می گفت.چهرهء گندمی، ابروان انبوه و نگاهای نافذی داشت و جنپر پلنگی پوشیده بود.

به اطرافیان خود هدایاتی خورد و كوچكی میداد. به گمانم یكی چند هفته می شد كه او همراه با یارانش دفتر مجلهء ژوندون را فتح كرده بود.

ظاهراً از دیگران یك سرو گردن بالا تر معلوم میشد. با خود اندیشیدم كه باید جناب شان از شمار فرماندهان بوده باشند.تصور من درست از آب در آمده بود. بعداً فهمیدم كه او قوماندان عاشق الله یا قوماندان معشوق الله نام داشت.

چند قدمی به سوی او نزدیك شدم و سلامی دادم و اما پیش از این كه چیزی بگویم نگاهم به درون كتاب فروشی لغزید. كتابها از قفسه ها فرو افتاده بودند و فرمانده و یارانش از كتاب فروشی انجمن راه میان بری ساخته بودند به بیرون. بر روی كتاب ها مهر گام های خود را كوبیده بودند. روی هر كتاب می شد نقش پاهای آن ها را دید. گویی با این نقش ها، آن ها فرمان بر بادی فرهنگ و معنویت را صادر كرده بودند.

اساساً‌ دروازهء‌عقبی كتاب فروشی از بنیاد كنده شده بود و معلوم نبود كه بر سر آن چه بلایی آمده است.شاید با كتاب های كتاب فروشی سرنوشت همگونی داشته است و شاید هم راهی بازار شده بودند.همین كه به سوی فرمانده عاشق الله یا معشوق الله نزدیك شدم. متوجه شد كه می خواهم چیزی برای او بگویم. فكر كردم او را جایی دیده ام. شاید یك تصور باطل بود. به هر حال قیافهء بسیار ترسناكی نداشت. شاید به این دلیل كه سرو صورت تمیزی داشت با ریش كوتاه تر از دیگران.

پس از تعارفات معمول، برایش گفتم :برادر، این كتاب ها را چرا می سوزانید. گناه دارد!به كتاب ها اشاره كردم و گفتم نگاه كن آن كتاب در بارهء حكیم ناصر خسرو نوشته شده است. آن دیگری از مولانا جلال الدین محمد بلخیست. تا خواستم در بارهء كتاب های دیگر چیزی بگویم، سخنانم را قطع كره گفت:

این كتاب ها از هر كسی كه باشند بسم الله ندارند.

حالا ما در یك قدمی همدیگر قرار داشتیم. بسیار بی اعتنا بود و مثل آن بود كه به اعتراض كودكی پاسخ میدهد. از جیب جنپر پلنگی اش مقدارنخود بریان را بیرون كرد و با ادای خاصی چند دانهء ان را در دهان خود انداخت. نگاه های نافذش را به چشمان من دوخت. متوجه شدم چشمانش حالت خاصی دارند. فكر كردم این بار می خواهد سخنان تهدید آمیزی بگوید. حالا چه جای گزافه است كه از پیشنهاد خود سخت ترسیده بودم.

با این حال در چهره اش خشونت خاصی دیده نمی شد، نخود ها را همچنان با اداهای خاص در دهان میانداخت. به نظرم از همان گروه های آمد كه در ادبیات چپ به نام لومپن پرو لتاریا تشریح شده است. او گفت:

بردار! ما كتاب های ره كه بسم الله داشته باشه نمی سوزانیم. به بچه ها گفتم كه كتاب های بسم الله داره یك سویه كنن. متوجه شدم كه دهانش بوی شراب خانه گی میدهد.

عاشق الله بیشتر از این علاقه نگرفت كه با من گفتگو كند و من هم محتاج به خلاصگر بودم. می ترسیدم كه مبادا از دهانم سخنی براید كه این انسان خوش خوی را به یك باره گی بد خوی كند.

قوماندان عاشق الله یا معشوق الله به نكتهء ظریفی اشاره كرده بود.

دههء شصت خورشیدی در افغانستان دهه یی بود پر از مصیبت های بزرگ. با این حال این دهه از نظر گسترش انتشار كتاب و گسترش فرهنگ مطالعه (البته نه از نوع مطالعه های دیگدانی و اجاقی) دورهء قابل توجهی در تاریخ معاصر افغانستان می تواند به حساب آید.

چنان كه تنهاهمین كتاب های چاپ شده در انجمن نویسنده گان افغانستان در همین دهه چندین و چندین بار بیشتر از تمام كتاب هایی است كه ظرف صد سال گذشته در افغانستان به چاپ رسیده است.

با دریغ بسیار در سال های پسین با یك چنین دیدگاههای جذمی نیز بر خورده ام كه كسانی می گفتند كتاب های چاپ شده در دههء شصت در افغانستانارزشی جز سوختاندن نداشته اند.

شاید سخنی یاوه تراز این در همهء جهان نتوان یافت.

چنین كسانی با مطلق گرایی های جذباتی خود همه نویسنده گان، شاعران و پژوهشگران افغانستان را به یك چوپ می رانند و با یك شلاق تازیانه می زنند.

استدلال چوبین آن ها چنین است كه گویا همهء این آثار در خط تبلیغ سیاست های حاكم آن روز گار پدید آمده است.

جای هیچ تردیدی نیست كه چنین آثار در آن سال ها فراوان چاپ شده است، ولی این امر به مفهوم آن نیست كه یك سره از تمام آثار با ارزش چاپ شده در ان دوره چشم بپوشیم.

باور من چنین است كه هنوز اگر خواسته باشیم بهترین نمونه های ادبی و پژوهشی افغانستان را به حوزهء گستردهء زبان فارسی دری معرفی كنیم حتماً‌و حتماً به اثار چاپ شده در آن سال ها رجوع خواهیم كرد.

ظرف چند سال اخیر كه در پشاور مشغول جان كندن بوده ام و چنین جان كندنی هنوز ادامه دارد بسیار پژوهشگران زبان فارسی دری و غربی را دیده ام كه به دنبال كتاب های چاپ شده در انجمن نویسنده گان و اكادمی علوم افغانستان سر گردان بوده اند.

خود شاهد بوده ام كه این كتاب ها در كتاب فروشی های پشاور به چه قیمت های گرانی به فروش رسیده اند.

این سخن باشد به جای خود كه موضوع بحث جدا گانه یی میتواند بود، ولی بر گردیم به اعتراض فرمانده عاشق الله یا معشوق الله.

واقعیت همین است كه آن جوان پلنگی پوش در حالت مستی به من گفت:

در این سال ها بخش بیشتر كتاب های چاپ شده چه در انجمن نویسنده گان و چه در بعضی از نهاد های فرهنگی دیگر بدون بسم الله بوده اند.

این امر می تواند دلایل گوناگونی داشته باشد. دراین دهه اساساً‌ چاپ كتاب از نویسنده گانی آغاز یافته است كه یا اعضای بلند پایهء حزب بودند و یا هم در مقامات بلند دولتی كار می كردند. چنین نویسنده گان علاقه نداشتند تا بر پیشانی كتاب های خود بنویسند: بسم الله الرحمن الرحیم.

بعداً كه نویسنده گان غیر حزبی فرصت یافتند تا آثار خود را چاپ كنند بنا بر اختناق حاكم، ممكن از ترس نخواستند تا كتاب های خود را با بسم الله آغاز كنند.

تبصره هایی نیز وجود داشته است كه در ریاست نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ وقتی اثار بررسی می گردیده است، بسم الله را می گذاشتند كنار.

شماری هم با چاپ اثار بدون بسم الله شاید می خواستند خود را از ساحهء دور بین دستگاه های استخباراتی دورنگهدارند. به هر صورت در این سال ها كتاب ها سیل آسا چاپ می شد و هر ماه چندین عنوان كتاب تازه به بازار می آمد، ولی همچنان بدون بسم الله. مثل آن بود كه این امر در آن سال ها به یكی از مشخصه های نشراتی در افغانستان بدل شده بود.

با این حال در زمان دكتور نجیب الله كه آن سختگیری های نشراتی نسبتاً كاهش یافته بود باز هم شماری از نویسنده گان آثار خود را بدون بسم الله انتشارمی دادند. درعین عین زمان در این دوره كتاب های زیادی با بسم الله نیز به چاپ رسید كه دولت هیچگاهی مشكلی برای نویسنده گان چنان كتاب هایی به وجود نیاورد.

این امر را چه نتیجه سختگیری های دولت و اختناق حاكم بر جامعه بدانیم و چه نتیجهء كم بها دادن به روان مذهبی مردم با دریغ بعداً‌ سبب آن شد تا كسانی كه حتی نمی دانستند، یك سطر با چه دشواریی نوشته می شود صد ها هزار جلد كتب را در بخاری ها و در زیر دیگدان ها به دود و خاكستر بدل كنند.

در همسایه گی انجمن آثار چاپ شده در اكادمی علوم افغانستان نیز چنین سرنوشتی دردناكی داشته است.

شاید در آن سالها همهء كتاب های چاپ شده در نهاد های فرهنگی دیگر افغانستان نیز سرنوشت غیر ازاین نداشته اند. ولی در مورد انجمن نویسنده گان با تخمین قریب به یقین میتوان گفت كه اضافه از نود در صد كتاب های چاپ شده در انجمن، چنان هیمهء رایگانی در كام بخاری ها، اجاق ها و دیگدان ها فرو رفتند.

در زمستان 1372 خورشیدی دیگر ذخیره گاه های سوخت انجمن كاملاً‌ ته كشیده بود. باد چنان انبوه دیوانه گان در كوچه های خالی و خاك آلود كابل هو می زد و شبانه ها شهر درلای نمد چركین تاریكی فرو می رفت. مهمانان ناخواندهء انجمن در جستجوی ذخایر دیگری برآمدند تا دهان های گشودهء بخاری ها و دیگدان ها را پاسخی گویند.

آنگاه صدای خشك و غم آلود تبر بود كه در فضای غبار آلود زمستانی می پیچید و مرثیهء كاج های بلند را تك... تك... تک می خواند. كاجی فرو افتاد و گیسوان سبزش بر خاك افشان شد. چند روز بعد نه گیسویی بود و نه اندام بلندی. همه دود و خاكستر شده بود. هنوز باغچهء كوچك انجمن، سو گوار كاج بلند خود بود كه باز صدای تبر در فضا پیچید تك... تك... تك... و فرو افتادن كاج دیگری به غمناكی فرو افتادن یلی در میدانی.

در كوچه ها جز صدای انفجار و غریو باد های سرد زمستانی، دیگر صدایی نیست. مثل آن است كه خون زنده گی در رگ های دریده شهریخ بسته است.

باد همچنان می وزد و درختان باغچهء كوچك انجمن در زیر شلاق باد خم می شوند و گویی سربر شانهء همدیگر می گذارند و غمگینانه از یكدیگر می پرسند: ایا باز صدای تبر با صدای انفجار خواهد آمیخت؟یگانه كاج بلندی كه باقی مانده است از شنیدن چنین پرسشی به خویش می لرزد و اما این بار صدای تبر از سمت جنوب به گوش می آید. این باردرخت بار آور زردآلو سومین قربانی باغچه است كه با شاخه های انبوه خویش روی خاك هموار می شود.

دوستان شاعر و نویسنده كمتر به انجمن سر می زنند بسیاری ها رفته اند. كسانی در پشاور لنگر انداخته اند و كسانی هم تا آن سوی قاره ها و دریاها پرواز كرده اند. با این حال گاه گاهی شاعری و نویسنده یی به انجمن سری می زند. بیشتر به هوای آن می آیند تا باشد جلدی از كتاب چاپ شدهء خود را به دست آورند.

در این مورد بیشتر به سید حاكم آریا رییس تحریرات انجمن رجوع می شود و اما در انجمن دیگر كتابی نیست و سید حاكم گاهی حتی حوصلهء آن را ندارد كه بگوید كتاب ها همه سوختانده شده اند. تنها با اندوه و نا امیدی سری تكان می دهد كه چیزی نیست.

یادم می آید كه واصف باختری بار ها می گفت: دست كم باید كوشش كرد تا از هر عنوان كتاب چاپ شده در انجمن یكی یك جلد نگهداری شود.

بیشتر سفارشهای باختری متوجهء سید حاكم آریا بود. معلو نیست كه آن انسان خون سرد و آرام ایا به چنان كاری موفق شده است یا نه؟

اتفاقاً‌ هم كه موفق شده باشد با مصیبت سال های حاكمیت طالبان چه می توان كرد كه به یك باره گی بساط انجمن نویسنده گان را بر چیدند.

مصیبت سال هایی كه بیش از پنجاه و پنج هزار جلد كتاب كانون حكیم ناصر خسرو بلخی در شهر پلخمری را آتش زدند و یا هم به غارت بردند و به مفهوم دیگر مصیبت سال هایی كه كتاب ها در كتابخانه های عامه به زندان كشیده شدند.

                                                                   پایان

........................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin