Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پرتو نادری

 

وچنین گفت: رامسیس دموکراسی افغانی!

 

پیش‌گفتار

 

انسان‌با پنج حس بیرونی و پنج حس درونی با جهان و هستی پیوند دارد. اگر چنین حس‌هایی را نمی داشت، هیچ‌گاهی نمی‌توانست جهان و هستی را حس کند. بربنیاد چنین حسهای است که انسان جهان را می شناسد و در پیوند به چگونه‌گی آن داوری می‌کند. آن که کور مادر زاد به دنیا می آید رنگ‌ها را نمی‌شناسد. زمانی که یکی از حس‌های ما از کار می افتد، آن گاه ما نمی‌توانیم هستی را آن گونه که هست، حس کنیم و اگر هم چیزی در پیوند به آن میگوییم بر بنیاد دریافت‌های حسی ما در گذشته است.

 این جمله‌ها را از آن نوشتم که اخیراً رامسیس دموکراسی افغانی، سخنی گفته است شگفت انگیز است. آن سخن را دم و دستگاه او تا توانستند؛ بر در و دیوار شهر نوشتند تا در موزیم روزگار برای آینده‌گان یادگاری باشد از خرد ورزی رامسیس. گویی رامسیس برخلاف تمام باور‌ها و یافته‌های دانش‌های طبیعی ثابت کرده است که: زمین کروی نیست و تمام تفکرجهان در کلۀ او می‌جوشد.

رامسیس روزگار، پس از سال‌ها تجربه در سمچ‌خانه‌های تفکر خویش، کشف کرده است که:« خشونت علیه زنان در فرهنگ ما نیست!» سخنی به این بزرگی را باید بر مرمر سیاه مردم‌فریبی نوشت و درچار راه تاریخ گذاشت تا آینده‌گان بدانند که روزگاری در افغاستان حکمت مردم‌فریبی به چنین پایه از کشفیات عقلی دست یافته بود و این هم سخنی بر جای مانده از رامسیس دموکراسی افغانی!

 با این همه من نمی‌دانم در سرزمینی که بر بنیاد گزارش‌ها هنوز زنان چنان کالایی در بازار مکارۀ روزکار فروخته میشوند، جناب رامسیس بر بنیاد کدام دانش مردم شناسی خود به این کشف بزرگ رسیده است؟ مگر رامسیس با کدام چپه دوربین جامعه شناسی به سوی افغانستان نگاه می‌کند که وضعیت زنان را این گونه می‌بیند! او می‌خواهدبا چنین حکمی چه چیزی را ثابت سازد؟ شاید ما را هنوز توان فهم حکمت عملی او نیست!

در همین یکی دو سال اخیر که شاهباز تقلب انتخابات بر شانه‌های پست جناب عالی نشسته؛ مگر او نشنیده است که چه زنانی و دخترانی را گوش بریدند، بینی بریدند، سر بریدند، پستان برید، چیزهای دیگر بریدند، تجاوز کردند، دزدیدند و فروختند.... این همه جنایت در زیر چتر تاریک دموکراسی افغانی صورت می‌گیرد.

همین چند هفته پیش دختر دانش‌جویی را که در دانشگاه گوهر شادبیگم درس می خواند و رفته بود به  زادگاهش جاغوری به نزد خانواده، او را دزدیدند. پدر و مادر بیست شبانه روز را چنان بیست سده شکنجه در منجنیق عذاب گذشتاند و بعد جسد دختر جوان خود را یافتند! دانش‌جوی جوانی را کشتند که هزار آرزو در دل داشت.

مگر رامسیس بزرگ خبر ندارد که دختری در زیر فشارهای غیر انسانی یک استاد دیوانهّ در دانشکدۀ زراعت دانشگاه کابل همه آرزوهایش را کنار ماند و رشتۀ سبز زنده‌گی اش را برید؛ خودکشی کرد!

 در این روزها در شهر مزار سه زن را شبی یک جا تیرباران کردند. در خوست زنی را که افسر پولیس بوده به ضرب گلوله کشتند، در بغلان زنی را که آموزگار بوده در روز روشن در بازار به ضرب گلوله کشتند. همین روزها، جناب رامسیس، اگر چنین رویدادهای خونین را دنبال کنیم هفتاد من مثنوی می‌شود. بگذریم؛ مگر چه کسی میداند که در افغانستان در این خانۀ شیران و پلنگان در این آشیانۀ عقابان بلند پرواز! روزانه همین شیران علف خوار و همین عقابان بلند پرواز بر چند خواهر و مادر خود تجاوز می‌کنند. روزانه چند دختر و زن کشته می شوند، دزدیده می‌شوند و فروخته می‌شوند؟

میدانم که رامسیس هنوز به چنین چیزهای کوچک نمی اندیشند. او با این فکر بلندی که دارد می‌خواهد آرمان‌های حافظ را تکمیل کند. یعنی فلک را سقف بشگافد و طرح نو در اندازد. رامسیس متفکر من! میخواهم بگویم بیا از چنین سوداهای دست نیافتنی بگذر، تا روزی تاریخ برایت طعنه نزند : تو کار زمین نکو ساختی / که بر آسمان نیز پرداختی!

خودت بگو، در سرزمنی که بر مادر خود تجاوز می‌کنند، این دیگر چگونه جامعه‌یی است! بعد یک یاوه پرداز بر میخیزد و چنان بقه‌یی از تک تاریکترین چاه فریاد می‌زند که ما تاریخ پنج هزار ساله داریم! اگر داری از این چاه بیرون آی و نشان پنجه ها و دست های پدر بزرگت را روی بنای این تمدن چند هزار ساله نشان بده!

 از مدنیت بگو؛ چرا این همه یاوه گویی؟ تمام دولت‌های افغانستان دولت‌های خایین وبی‌معرفتی بودند. برای آن که این همه دولت‌ها پیوسته خون حماقت و خون کوردلی را در رگ‌های‌ما جاری کردند. خونی که خرد را از ما گرفت و جای آن جهالت را در رگ‌ها و مغزهای ما جاری ساخت. چنان ما را مسخ کردند که ما جهالت خود را شجاعت انگاشتیم و هیچ گاهی نتوانتستم  مرز جهالت و شجاعت را بشناسیم. آن کسی که جهالتش بیشتر است در نظر ما شجاعتش بیشتر می‌آید. آن‌ که بیشتر یاوه‌پرداز است در نظر ما حکیم الحکما می‌آید! متوجه هستید جناب رامسیس!

 یادت هست پیش از تو ، رامسیس بی حکمتی را که زاغی در آلمان روی شانه اش نشانده بودند، باری گفته بود: ما علف می‌خوریم؛ اما شیر هستیم، شیر! این کشف او نیز باید در یکی از دانش‌نامه‌های جهان ثبت شود تا این افتخار بزرگ را کسان دیگری از خود نکنند! شاید هم  این سخن از یک جهت درست باشد، برای آن که ما هنوز از دوران علف خواری این سوتر گامی نگذاشته ایم؛ اگر گامی هم گذاشته باشیم، همان فرهنگ علف‌خواری را با خود آورده ایم ، شیران علف‌خوار، تمام دانش زولوژی را به چالش کشیده است و این افتخار به افغانستان بر می‌گردد که چگونه شیری است که علف خوار است. شیر که علف خوار نیست و اگر علف‌خوار است دیگر شیر بودش به علفی نمی ارزد!

 رامسیس ! شاید بگویی چنین جنایت‌هایی در جاهایی رخ داده اند که زیر حاکمیت خدای‌گونۀ ما قرار ندارد. برایت می‌گویم هرگز چنین مگوی ورنه عیب‌جویان می‌گویند: پس وقتی که بر سرزمین فرمان نداری، بپذیر که حکمت تو در برف‌باری‌های اخیر چنان نیم کشیده است که شاید تا بهار آینده بپوسد و این دریغ بزرگی است، تاریخ را و بشریت را که حکمت حکیم بزرگ خود را از دست دهند!

رامسیس همیشه خشمگین من! رامسیس بزرگ دموکراسی افغانی!  آن‌چه گفته شد، یک میان برنامۀ درااااااااااااااااااز بود. چون همان گونه که می ‌دانید« میان برنامه‌های کوتاه» سود بیشتری ندارند. حال شما را به تماشای ویدیو یی فرا می خوانم که در زیر خیمۀ دموکراسی رامسیس افغانی تصویر برداری شده و کارگردان آن یکی از چاکران شما است.

***

این روز‌ها در شبکههای اجتماعی ویدیویی نشر شده که نشان می‌دهد، ما هنوز چقدر وحشی هستیم، نفرین بر این تاریخ پنج‌هزار ساله که تو هم برآن افتخار میکنی و چیغ می‌زنی و من هم. آخر چرا این تاریخ ما را کمک نمی‌کند تا مانند انسان‌ها زنده‌گی کنیم؟

 در این ویدیو زنی چادری پوشی را می‌بینیم در دهکدۀ رباط در ولسوالی چاه‌آب تخار؛ ایستاده در میان جماعتی از گرگان دوپای که بر دور او حلقه زده اند. شماری هم دسته دسته شاخه‌های بریدۀ درختان در دست دارند. بی‌قرار اند مانند گرگان و ببرهای هاری که گویی یک قرن گرسنه‌گی کشیده باشند!

زن خاموش است، مانند آهوی افتاده در چنگال ببرهای گرسنه. کس نمی‌داند وقتی او از زیر چادری نا امیدانه به هرسوی نگاه می‌کند به چیزی می اندیشد. از زن بودن خود چه تعبیری دارد؟

حلقۀ مردان خشمگین یا بهتر است بگویم ببرهای گرسنه، تنگ‌تر می‌شود و فرمان می دهند تا زن بر زمین بنشیند. او چنین می‌کند. کسی در این میان صدا می زند:

-        های اکۀ بشیر چوبه بگی!

یعنی برادر برزگ من، چوب را بگیر! هیاهو و دشنام‌ها، مانند زوزۀ گرگان و پلنگان درنده بلند و بلندتر می‌شود! زن چنان نقطۀ بدبختی در آن دایرۀ سیاه نشسته است. دایرۀ سیاه، دایرۀ شوم.  دایرۀ جنس دوم!  چه می دانیم قلب او در سینه چگونه می‌تپید، صداها همه صدای درنده‌گی است. در این میان شاید یگانه صدایی که زن را به زنده‌گی امید وار می‌ سازد، این است که می‌گوید:

-        چِبه سوال نمی‌کنی، اول؟

یعنی چرا نخست از او چیزی نمی‌پرسید! این پرسش به این مفهوم است که این صدا به بی‌گناهی زن باور دارد. هم‌چنان از این صدا می‌توان حس کرد که شماری هنوز نمی‌دانند که این زن چه گناهی کرده است؟ چرا او را  برای چنین جزایی به این میدان کشیده اند؟ با دریغ این صدا بار بار تکرار نشد. شاید صدا را تهدید کردند. کسی هم ستارنام یا کس دیگری را دشنام می داد از همان دشنام‌های که در فرهنگ پنج‌هزار سالۀ ما وجود دارد.

دایره تنگ‌تر می‌شود و هیاهو بلندتر و باز صدایی می‌شنوی که می‌گوید: « اکۀ زکریا چوبه بگیر!»

چوب نه، به گفتۀ مردم بیل دسته ها بود، شاخه‌های جوان درختان.بعد می‌بینی که چند مذکر نامرد، دو سته چوب ها را بلند می‌کنند و می‌کوبند روی شانه‌ها و پشت و پهلوی زن، خشم آلوده و با اشتیاق بی وقفه می‌کوبند! هیا هو می کنند و الله اکبر می گویند که گو قلب سرزمین کفر تسخیر کرده اند. دشنام می‌دهند و دشنام می دهند!

زن خاموش است، مانند یک تندیس نشسته و چوب‌ها هم‌چنان فرود می‌ آیند و صدای چوب‌ها با دشنام‌ها و هیاهوی گرگان درهم می‌پیچد. زن هنوز در اندیشۀ آن است که اندامش در برابر این گرگان برهنه نشود و هربار چادری اش را به دورش بیشتر می‌کشد.

می‌کوشد تا برزمین نیفتد. فریاد نمی‌کشد، زاری نمی‌کند. گویی در زیر چادری کنگ شده است. گویی در زیر چادری زبانش از حرکت مانده است. نه او خود نمی‌خواهد وقار خود را بشکند و  زنده‌گی  اش را از کسانی بخواهد که هنوز بویی از انسانیت نبرده اند. هنوز یک مشت غریزۀ وحشی اند و هنوز در جنگل غرایز بوزینۀ داروین اند.

  خاموشی و وقار زن چنان خنجری در دل اکه زکریا و اکه بشیر و چند تن دیگر فرو می رود  و آنان را بیشتر خشمگین می‌سازد تا این یکی با لگد محکم بر تخت شانۀ زن او را به زمین اندازد. یادم از فلم‌های جهان حیوانات آمد که چگونه چنین ببرها و پلنگ‌های وحشی آهویی را از پای می اندازند!

زن اما در زیر باران ضربه‌های چوب‌ها دوباره سر بلند می‌کند. گویی از رکوعی بلند میشو، خاموش، بی‌صدا، سنگین و با وقار. بازهم باران ضربه‌های چوب‌های چوب به‌دستان سیه پندار اهرمن کردار است بر پشت و پهلوی زن برود می آید!

ویدیو که به این‌جا رسید، رامسیس دموکراسی افغانی، دست روی چشم‌ گذاشت، دیدم آرام آرام می‌گرید. من خاموش ماندم  تا آن جا که دلش می‌خواهد بگرید. آرام شد دست از روی چشمانش برداشت، با چشمان اشک آلود به سوی من دید. دست دراز کرد تا شف لنگی مرا بگیرد.

پرسیدم چه می‌خواهید؟

گفت: می خواهم اشک‌هایم را  پاک کنم.

گفتم: پوزش می‌خواهم، تا چند دقیقۀ دیگر نماز می‌خوانم و لنگی من با اشکهای تو بی‌نماز می شود!

در نگاه‌هایش خشمی را دیدم که ترسیدم.

با صدای خشم آلودی پرسید: مگر اشک‌های من، لنگی ترا بی‌نماز می‌سازد؟

گفتم: بلی،

گفت: چگونه؟

گفتم: برای آن که جناب رامسیس اشک تمساح می ریزند و همین چوچه رامسیس‌های که این زن را این گونه شکنجه کردند، با تمساح‌های چاه‌آب، از یک کاسه آب می نوشند. غیر از آن این شملۀ غیرت است و با شملۀ غیرت کسی اشک‌های خود را پاک نمی‌کند!

رامسیس اندکی آرامش یافت و با صدای حزن انگیزی گفت: چنین نیست، حسی برایم دست داد ، حس کردم من هم از افغانستانم. حس کردم  دختر من بود در زیر آن چادری ، دخترمن بود که باران ضربه های چوب بر اندام او فرود می آمد!

گفتم: احسنت، رامسیس بزرگ؛ هنوز ترا در این سرزمین نشناخته اند. تو که گاه گاهی در آن سوی تفکر خود عاطفه‌های انسانی هم داری ! مانند آن بود که از چیغ زدن مانده است؛ چیزی نمی‌گفت.

پرسیدم : حالا چه می‌خواهید بکنید، خوب یک لحظه احساس کن که همین زن چاه‌آبی دختر تست !

درحالی که خیره خیره به من  می دید با انگشتانش فرق سر خود را خاریدن گرفت. حس کردم فرق سرش سوراخ برداشت و غباری وزوز کنان از فرق سر او بلند می‌شود، می‌رود بالا، باز پایین می‌آید، به رشته‌های موج‌داری بدل می‌شوند و رشته رشته می‌روند در سوراخ‌های بینی مبارک!

 خواننده گان غزیز ! گفت و گو  با رامسیس بزرگ دموکراسی افغانی ادامه دارد، پس از یک میان برنامۀکوتاه، با ما باشید!

.......................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin