Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

خواجه بشیراحمد انصاری

دهلیزهای استراتژیک

و صدای پای طالبان

در هفته‌ای که گذشت از تقابل و تفاهم دو استراتژی در پیوند به افغانستان حرف زدیم که یکی از مسیر واشنگتن- خلیج- اسلام‌آباد عبور می‌کند، و دیگرش از راه مسکو- تهران. یکی دو روز بعد از نشر مقال و در راستای همین قطب‌بندی‌ها ما شاهد دو خبر دیگر هم بودیم که یکی اظهارات «ماریا سخاروفا» سخنگوی وزارت خارجه روسیه بود که گفت «امریکایی‌ها با پشتی‌بانی از کاندید مشخصی، کشمکش‌های سیاسی پساانتخابات افغانستان را شدت بخشیده‌اند»؛ و دیگرش ورود نماینده‌ی ایران در امور افغانستان بود که با شماری از مهره‌های سیاسی دیدار و گفت‌وگو نمود.

پرسشی که مطرح می‌شود: طالبان چه جایگاهی در این استراتژی‌ها دارند. همان طوری که سال‌ها پیش گفته شده بود، طالبان جزء مهم استراتژی واشنگتن-خلیج-اسلام‌آباد بوده‌اند که پیوسته کوشش کرده‌اند ماهیت اصلی‌شان را با شعاری چند ستر و اخفا کنند.

در ۱۸ سالی که گذشت، من هیچ گاهی شعار جنگ با طالبان را جدی نگرفته‌ام. در حالی که تمامی عناصر تروریسم در وجود این گروه دیده می‌شود، ولی باز هم هیچ سازمان بین‌المللی‌ای این گروه را هنوز تروریست نخوانده است که دولت‌مردان کشور ما هم از این امر مستثنا نبوده‌اند.

شماری از سیاست‌مداران افغانستان، طالبان را پیوسته برادران ناراضی خوانده‌اند، که برخی از فعالان سیاسی این سلوک عجیب و غریب آن‌ها را به مشترکات قومی پیوند می‌دهند، ولی به باور من، آن‌چه این سیاست‌مداران را با طالبان برادر ساخته است، پیش از آن که به قومی رابطه داشته باشد، به یکی از این دو چتر بزرگ استراتژیک پیوند دارد. آری! طالبان کودکان گستاخ، نازدانه و مردم‌آزار کوچه، یکی از این دو استراتژی به شمار می‌آیند که اختلاف با آن‌ها چیزی جز یک اختلاف خانواده‌گی نیست.

آخر چه کسی می‌تواند باور کند که این جنگ را می‌توان بدون داشتن سلاح هوایی که ارتش افغانستان از نبود آن رنج می‌برَد، یک‌طرفه نمود. چند سال پیش از زبان یک افسر ارتش شنیدم، سنگین‌ترین سلاحی که در هلیکوپتر‌های جنگی اردوی افغانستان حمل می‌شود «پی‌کا» است.

امروز تلفون‌های همراه به عنوان وسیله‌ای که می‌توان از طریق آن داده‌ها و ارتباطات را ردیابی و شبکه‌ها را کشف کرد، اساسی‌ترین ابزار در جهت تأمین و یا برهم زدن امنیت کشور‌ها به شمار می‌رود. پرسشی که مطرح می‌شود، چرا سیم کارت این تلفن‌ها چون پیاز و کچالو و بدون گرفتن نشان انگشت به فروش می‌رسد؟

خلاصه‌ی سخن، تا زمانی که خیانت ملی بر مبنای منافع ملی تعریف نگردد، و تا زمانی که این منافع، معیار دوستی و دشمنی با استراتژی‌های بیرونی قرار نگیرد و باز از میزان وابسته‌گی‌های ما کاسته نشود، چرخ جهنمی جنگ هم به بهانه‌های مختلفی خواهد چرخید و دور و تسلسل آن ادامه خواهد یافت.

..........................................

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

پرتو نادری

 

وچنین گفت: رامسیس دموکراسی افغانی!

 

پیش‌گفتار

 

انسان‌با پنج حس بیرونی و پنج حس درونی با جهان و هستی پیوند دارد. اگر چنین حس‌هایی را نمی داشت، هیچ‌گاهی نمی‌توانست جهان و هستی را حس کند. بربنیاد چنین حسهای است که انسان جهان را می شناسد و در پیوند به چگونه‌گی آن داوری می‌کند. آن که کور مادر زاد به دنیا می آید رنگ‌ها را نمی‌شناسد. زمانی که یکی از حس‌های ما از کار می افتد، آن گاه ما نمی‌توانیم هستی را آن گونه که هست، حس کنیم و اگر هم چیزی در پیوند به آن میگوییم بر بنیاد دریافت‌های حسی ما در گذشته است.

 این جمله‌ها را از آن نوشتم که اخیراً رامسیس دموکراسی افغانی، سخنی گفته است شگفت انگیز است. آن سخن را دم و دستگاه او تا توانستند؛ بر در و دیوار شهر نوشتند تا در موزیم روزگار برای آینده‌گان یادگاری باشد از خرد ورزی رامسیس. گویی رامسیس برخلاف تمام باور‌ها و یافته‌های دانش‌های طبیعی ثابت کرده است که: زمین کروی نیست و تمام تفکرجهان در کلۀ او می‌جوشد.

رامسیس روزگار، پس از سال‌ها تجربه در سمچ‌خانه‌های تفکر خویش، کشف کرده است که:« خشونت علیه زنان در فرهنگ ما نیست!» سخنی به این بزرگی را باید بر مرمر سیاه مردم‌فریبی نوشت و درچار راه تاریخ گذاشت تا آینده‌گان بدانند که روزگاری در افغاستان حکمت مردم‌فریبی به چنین پایه از کشفیات عقلی دست یافته بود و این هم سخنی بر جای مانده از رامسیس دموکراسی افغانی!

 با این همه من نمی‌دانم در سرزمینی که بر بنیاد گزارش‌ها هنوز زنان چنان کالایی در بازار مکارۀ روزکار فروخته میشوند، جناب رامسیس بر بنیاد کدام دانش مردم شناسی خود به این کشف بزرگ رسیده است؟ مگر رامسیس با کدام چپه دوربین جامعه شناسی به سوی افغانستان نگاه می‌کند که وضعیت زنان را این گونه می‌بیند! او می‌خواهدبا چنین حکمی چه چیزی را ثابت سازد؟ شاید ما را هنوز توان فهم حکمت عملی او نیست!

در همین یکی دو سال اخیر که شاهباز تقلب انتخابات بر شانه‌های پست جناب عالی نشسته؛ مگر او نشنیده است که چه زنانی و دخترانی را گوش بریدند، بینی بریدند، سر بریدند، پستان برید، چیزهای دیگر بریدند، تجاوز کردند، دزدیدند و فروختند.... این همه جنایت در زیر چتر تاریک دموکراسی افغانی صورت می‌گیرد.

همین چند هفته پیش دختر دانش‌جویی را که در دانشگاه گوهر شادبیگم درس می خواند و رفته بود به  زادگاهش جاغوری به نزد خانواده، او را دزدیدند. پدر و مادر بیست شبانه روز را چنان بیست سده شکنجه در منجنیق عذاب گذشتاند و بعد جسد دختر جوان خود را یافتند! دانش‌جوی جوانی را کشتند که هزار آرزو در دل داشت.

مگر رامسیس بزرگ خبر ندارد که دختری در زیر فشارهای غیر انسانی یک استاد دیوانهّ در دانشکدۀ زراعت دانشگاه کابل همه آرزوهایش را کنار ماند و رشتۀ سبز زنده‌گی اش را برید؛ خودکشی کرد!

 در این روزها در شهر مزار سه زن را شبی یک جا تیرباران کردند. در خوست زنی را که افسر پولیس بوده به ضرب گلوله کشتند، در بغلان زنی را که آموزگار بوده در روز روشن در بازار به ضرب گلوله کشتند. همین روزها، جناب رامسیس، اگر چنین رویدادهای خونین را دنبال کنیم هفتاد من مثنوی می‌شود. بگذریم؛ مگر چه کسی میداند که در افغانستان در این خانۀ شیران و پلنگان در این آشیانۀ عقابان بلند پرواز! روزانه همین شیران علف خوار و همین عقابان بلند پرواز بر چند خواهر و مادر خود تجاوز می‌کنند. روزانه چند دختر و زن کشته می شوند، دزدیده می‌شوند و فروخته می‌شوند؟

میدانم که رامسیس هنوز به چنین چیزهای کوچک نمی اندیشند. او با این فکر بلندی که دارد می‌خواهد آرمان‌های حافظ را تکمیل کند. یعنی فلک را سقف بشگافد و طرح نو در اندازد. رامسیس متفکر من! میخواهم بگویم بیا از چنین سوداهای دست نیافتنی بگذر، تا روزی تاریخ برایت طعنه نزند : تو کار زمین نکو ساختی / که بر آسمان نیز پرداختی!

خودت بگو، در سرزمنی که بر مادر خود تجاوز می‌کنند، این دیگر چگونه جامعه‌یی است! بعد یک یاوه پرداز بر میخیزد و چنان بقه‌یی از تک تاریکترین چاه فریاد می‌زند که ما تاریخ پنج هزار ساله داریم! اگر داری از این چاه بیرون آی و نشان پنجه ها و دست های پدر بزرگت را روی بنای این تمدن چند هزار ساله نشان بده!

 از مدنیت بگو؛ چرا این همه یاوه گویی؟ تمام دولت‌های افغانستان دولت‌های خایین وبی‌معرفتی بودند. برای آن که این همه دولت‌ها پیوسته خون حماقت و خون کوردلی را در رگ‌های‌ما جاری کردند. خونی که خرد را از ما گرفت و جای آن جهالت را در رگ‌ها و مغزهای ما جاری ساخت. چنان ما را مسخ کردند که ما جهالت خود را شجاعت انگاشتیم و هیچ گاهی نتوانتستم  مرز جهالت و شجاعت را بشناسیم. آن کسی که جهالتش بیشتر است در نظر ما شجاعتش بیشتر می‌آید. آن‌ که بیشتر یاوه‌پرداز است در نظر ما حکیم الحکما می‌آید! متوجه هستید جناب رامسیس!

 یادت هست پیش از تو ، رامسیس بی حکمتی را که زاغی در آلمان روی شانه اش نشانده بودند، باری گفته بود: ما علف می‌خوریم؛ اما شیر هستیم، شیر! این کشف او نیز باید در یکی از دانش‌نامه‌های جهان ثبت شود تا این افتخار بزرگ را کسان دیگری از خود نکنند! شاید هم  این سخن از یک جهت درست باشد، برای آن که ما هنوز از دوران علف خواری این سوتر گامی نگذاشته ایم؛ اگر گامی هم گذاشته باشیم، همان فرهنگ علف‌خواری را با خود آورده ایم ، شیران علف‌خوار، تمام دانش زولوژی را به چالش کشیده است و این افتخار به افغانستان بر می‌گردد که چگونه شیری است که علف خوار است. شیر که علف خوار نیست و اگر علف‌خوار است دیگر شیر بودش به علفی نمی ارزد!

 رامسیس ! شاید بگویی چنین جنایت‌هایی در جاهایی رخ داده اند که زیر حاکمیت خدای‌گونۀ ما قرار ندارد. برایت می‌گویم هرگز چنین مگوی ورنه عیب‌جویان می‌گویند: پس وقتی که بر سرزمین فرمان نداری، بپذیر که حکمت تو در برف‌باری‌های اخیر چنان نیم کشیده است که شاید تا بهار آینده بپوسد و این دریغ بزرگی است، تاریخ را و بشریت را که حکمت حکیم بزرگ خود را از دست دهند!

رامسیس همیشه خشمگین من! رامسیس بزرگ دموکراسی افغانی!  آن‌چه گفته شد، یک میان برنامۀ درااااااااااااااااااز بود. چون همان گونه که می ‌دانید« میان برنامه‌های کوتاه» سود بیشتری ندارند. حال شما را به تماشای ویدیو یی فرا می خوانم که در زیر خیمۀ دموکراسی رامسیس افغانی تصویر برداری شده و کارگردان آن یکی از چاکران شما است.

***

این روز‌ها در شبکههای اجتماعی ویدیویی نشر شده که نشان می‌دهد، ما هنوز چقدر وحشی هستیم، نفرین بر این تاریخ پنج‌هزار ساله که تو هم برآن افتخار میکنی و چیغ می‌زنی و من هم. آخر چرا این تاریخ ما را کمک نمی‌کند تا مانند انسان‌ها زنده‌گی کنیم؟

 در این ویدیو زنی چادری پوشی را می‌بینیم در دهکدۀ رباط در ولسوالی چاه‌آب تخار؛ ایستاده در میان جماعتی از گرگان دوپای که بر دور او حلقه زده اند. شماری هم دسته دسته شاخه‌های بریدۀ درختان در دست دارند. بی‌قرار اند مانند گرگان و ببرهای هاری که گویی یک قرن گرسنه‌گی کشیده باشند!

زن خاموش است، مانند آهوی افتاده در چنگال ببرهای گرسنه. کس نمی‌داند وقتی او از زیر چادری نا امیدانه به هرسوی نگاه می‌کند به چیزی می اندیشد. از زن بودن خود چه تعبیری دارد؟

حلقۀ مردان خشمگین یا بهتر است بگویم ببرهای گرسنه، تنگ‌تر می‌شود و فرمان می دهند تا زن بر زمین بنشیند. او چنین می‌کند. کسی در این میان صدا می زند:

-        های اکۀ بشیر چوبه بگی!

یعنی برادر برزگ من، چوب را بگیر! هیاهو و دشنام‌ها، مانند زوزۀ گرگان و پلنگان درنده بلند و بلندتر می‌شود! زن چنان نقطۀ بدبختی در آن دایرۀ سیاه نشسته است. دایرۀ سیاه، دایرۀ شوم.  دایرۀ جنس دوم!  چه می دانیم قلب او در سینه چگونه می‌تپید، صداها همه صدای درنده‌گی است. در این میان شاید یگانه صدایی که زن را به زنده‌گی امید وار می‌ سازد، این است که می‌گوید:

-        چِبه سوال نمی‌کنی، اول؟

یعنی چرا نخست از او چیزی نمی‌پرسید! این پرسش به این مفهوم است که این صدا به بی‌گناهی زن باور دارد. هم‌چنان از این صدا می‌توان حس کرد که شماری هنوز نمی‌دانند که این زن چه گناهی کرده است؟ چرا او را  برای چنین جزایی به این میدان کشیده اند؟ با دریغ این صدا بار بار تکرار نشد. شاید صدا را تهدید کردند. کسی هم ستارنام یا کس دیگری را دشنام می داد از همان دشنام‌های که در فرهنگ پنج‌هزار سالۀ ما وجود دارد.

دایره تنگ‌تر می‌شود و هیاهو بلندتر و باز صدایی می‌شنوی که می‌گوید: « اکۀ زکریا چوبه بگیر!»

چوب نه، به گفتۀ مردم بیل دسته ها بود، شاخه‌های جوان درختان.بعد می‌بینی که چند مذکر نامرد، دو سته چوب ها را بلند می‌کنند و می‌کوبند روی شانه‌ها و پشت و پهلوی زن، خشم آلوده و با اشتیاق بی وقفه می‌کوبند! هیا هو می کنند و الله اکبر می گویند که گو قلب سرزمین کفر تسخیر کرده اند. دشنام می‌دهند و دشنام می دهند!

زن خاموش است، مانند یک تندیس نشسته و چوب‌ها هم‌چنان فرود می‌ آیند و صدای چوب‌ها با دشنام‌ها و هیاهوی گرگان درهم می‌پیچد. زن هنوز در اندیشۀ آن است که اندامش در برابر این گرگان برهنه نشود و هربار چادری اش را به دورش بیشتر می‌کشد.

می‌کوشد تا برزمین نیفتد. فریاد نمی‌کشد، زاری نمی‌کند. گویی در زیر چادری کنگ شده است. گویی در زیر چادری زبانش از حرکت مانده است. نه او خود نمی‌خواهد وقار خود را بشکند و  زنده‌گی  اش را از کسانی بخواهد که هنوز بویی از انسانیت نبرده اند. هنوز یک مشت غریزۀ وحشی اند و هنوز در جنگل غرایز بوزینۀ داروین اند.

  خاموشی و وقار زن چنان خنجری در دل اکه زکریا و اکه بشیر و چند تن دیگر فرو می رود  و آنان را بیشتر خشمگین می‌سازد تا این یکی با لگد محکم بر تخت شانۀ زن او را به زمین اندازد. یادم از فلم‌های جهان حیوانات آمد که چگونه چنین ببرها و پلنگ‌های وحشی آهویی را از پای می اندازند!

زن اما در زیر باران ضربه‌های چوب‌ها دوباره سر بلند می‌کند. گویی از رکوعی بلند میشو، خاموش، بی‌صدا، سنگین و با وقار. بازهم باران ضربه‌های چوب‌های چوب به‌دستان سیه پندار اهرمن کردار است بر پشت و پهلوی زن برود می آید!

ویدیو که به این‌جا رسید، رامسیس دموکراسی افغانی، دست روی چشم‌ گذاشت، دیدم آرام آرام می‌گرید. من خاموش ماندم  تا آن جا که دلش می‌خواهد بگرید. آرام شد دست از روی چشمانش برداشت، با چشمان اشک آلود به سوی من دید. دست دراز کرد تا شف لنگی مرا بگیرد.

پرسیدم چه می‌خواهید؟

گفت: می خواهم اشک‌هایم را  پاک کنم.

گفتم: پوزش می‌خواهم، تا چند دقیقۀ دیگر نماز می‌خوانم و لنگی من با اشکهای تو بی‌نماز می شود!

در نگاه‌هایش خشمی را دیدم که ترسیدم.

با صدای خشم آلودی پرسید: مگر اشک‌های من، لنگی ترا بی‌نماز می‌سازد؟

گفتم: بلی،

گفت: چگونه؟

گفتم: برای آن که جناب رامسیس اشک تمساح می ریزند و همین چوچه رامسیس‌های که این زن را این گونه شکنجه کردند، با تمساح‌های چاه‌آب، از یک کاسه آب می نوشند. غیر از آن این شملۀ غیرت است و با شملۀ غیرت کسی اشک‌های خود را پاک نمی‌کند!

رامسیس اندکی آرامش یافت و با صدای حزن انگیزی گفت: چنین نیست، حسی برایم دست داد ، حس کردم من هم از افغانستانم. حس کردم  دختر من بود در زیر آن چادری ، دخترمن بود که باران ضربه های چوب بر اندام او فرود می آمد!

گفتم: احسنت، رامسیس بزرگ؛ هنوز ترا در این سرزمین نشناخته اند. تو که گاه گاهی در آن سوی تفکر خود عاطفه‌های انسانی هم داری ! مانند آن بود که از چیغ زدن مانده است؛ چیزی نمی‌گفت.

پرسیدم : حالا چه می‌خواهید بکنید، خوب یک لحظه احساس کن که همین زن چاه‌آبی دختر تست !

درحالی که خیره خیره به من  می دید با انگشتانش فرق سر خود را خاریدن گرفت. حس کردم فرق سرش سوراخ برداشت و غباری وزوز کنان از فرق سر او بلند می‌شود، می‌رود بالا، باز پایین می‌آید، به رشته‌های موج‌داری بدل می‌شوند و رشته رشته می‌روند در سوراخ‌های بینی مبارک!

 خواننده گان غزیز ! گفت و گو  با رامسیس بزرگ دموکراسی افغانی ادامه دارد، پس از یک میان برنامۀکوتاه، با ما باشید!

.......................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin