Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پرتونادری

هر روز یک فرخنده، هر روز

 یک دادخواهی نافرجام

 

هیچ تردیدی نیست که قتل فرخنده را نمی توان با هیچ منطق و با هیچ دین و آیینی توجیه کرد! این حادثۀ شوم تمام قد نه تنها در برابر ما؛ بل در برابر همۀ بشریت ایستاده است. حس می‌کنم که سرهای ما  چنان حجم بزرگی از شرم‌ساری روی سینه‌های مان خمیده و به درازای تاریخ خمیده خواهد ماند!

من این جا به انگیزه‌های این حادثۀ خونین نمی پردازم. شاید بهتر آن باشد تا در آن سوی آن همه انگیزه‌هایی که وجو داشته به دلایل و عوامل حادثه پرداخته شود . برای آن که عامل یک امر درونی است و انگیزه یک امر بیرونی.

وقتی کبریت روشنی را به پیالۀ لبالب از بنزین نزدیک کنیم، بنزین آتش می گیرد؛ اما اگر همین گبریت روشن را به پیالۀ آبی برسانیم، نه تنها آب آتش نمی گیرد؛ بلکه کبریت روشن را خاموش می سازد.

سخن آن تعویذ نویس که نفرین خدا بر او باد!  درست همان کبریتی بود که روشن شد. شاید این گونه روشن شده بود: های مردم این زن قران را آتش زد! این کبریت زمانی روشن شد که سینه‌های آن جماعت آدم کش پر بود از بنزین و باروت تعصب، ناآگاهی، نابخردی و عقده‌های کور غریزی! در یک لحظه این همه انبان باروت و بنزین مشتعل می شود و فزانه دختری در میان شعله‌های آتش به خاکستر بدل می گردد.

اگر چنین نمی بود، آیا کسی نمی پرسید؛ کجاست ورق‌پاره های سوختۀ آن قران؟ کجاست دود و خاکستر آن؟ چه کسی دید که او قرآن را به آتش کشید! او آیا خود آتش افروخت و بعد برگه‌‌‌های قرآن را  در آتش افگند؟ یا این که آن اتش، آن جا در اجاقی یا دیگ‌دانی روشن بود و او آمد و در پیش چشم ‌همه‌گان قرآن را در آن آتش افگند!

 آیا قران را ورق ورق در آتش افگند یا به یک بارگی؟ آتش سوزی قران چه مدت زمانی را در بر گرفت؟ آیا در این مدت زمان کسانی دیدند که قرآن در میان آتش می سوزد؟ می توان از این گونه، پرسش‌های زیادی را مطرح کرد.

پشت سر حادثه به مانند رویدادهای پشت صحنه‌ یک فلم جنایی برما پوشیده است و شاید همیشه پوشیده بماند! روایت‌های زیادی شندیم که نمی توانندد ما را به ریشه ها و عوامل حادثه برسانند. این روایت‌ها همان انگیزه‌هایی اند که تعویذ نویس در یک جمله متبلور ساخت و چنان کبرتی روشنی به سوی آن همه انبان باروت و بنزین پرتاب کرد. آن چه را که ما دیدیم جریان حادثه بود، تبلور سیاهی بود از یک خشونت خونین و اهرمنی.

 چرا این تعویذ نویس چنین اتهام ناورایی را بر فرخنده فریاد زده است؟ اتهامی که چنان تیر خلاص به سوی او پرتاب شد؟ در این اتهام چه جادوی بود که آن همه انبان باروت و بنزین را یکی ویک بار منفجر ساخت تا تاریخ این سرزمین، قتل انسانیت را به مانند داغ ننگینی همیشه بر جبین داشته باشد!

 آن چه که روشن است، این حقیقت تلخ است که آن جماعت بریده از خرد و ایمان چنان گلۀ گرگان ‌هار با چوب و چماق و سنگ و چنگال و دندان به جان دختر بی پناهی افتادند تابا قتل او گویا خود را به حوران هزار کرشمۀ بهشت و به جوی‌بارهای شراب و عسل آن برسانند!

این پرسش هم‌چنان در ذهن من می چرخد که قتل فرخنده آیا برنامه‌یی بوده است از پیش  طرح شده، یا تصادقی بود که به مانند فوارۀ خونینی قامت بلند کرد؟ ظاهراً پنداشته می شود که گروهی آن روز آماده به چنین کاری بودند. مگر اتهام یک تعویذ نویس دروغ‌گوی این همه نیروی روحانی داشت که آن جماعت سیاه اندرون چنان سیلاب ویران‌گری به خروش درآیند؟

یک صدا و یک هجوم و بعد پیکر به خون آغشتۀ دختری روی سنک‌فرش‌های سرخ! این موتر از چه کسی بود که از روی یپکر او گذشت! آیا پولیس این موتر را شاسایی کرده است؟ ایا پولیس راننده را شناسایی و دست‌گیر کرده است؟  آیا این موتر به گونۀ تصادفی آن جا بود یا از پیش برای چنین کاری آورده شده بود؟

چگونه  یک خرد شیطانی به این نتیجه رسید که باید پیکر او در بستر رودخانۀ کابل سوختانده شود؟ در حالی که دیگر چیزی به نام زنده‌گی در آن پیگر شکسته و خونین باقی نمانده بود!  این بوشکه‌های بنزین آیا از پیش همان‌ جا آماده شده بودند یا این که کسی رفت و آن را از پمپ استیشن دهمزنگ یا پمپ استیشن  کنار شهرداری کابل با خود آورد؟

پاسخ‌های مثبت در پیوند به این پرسش‌ها این نتیجه را به دست می دهد که قتل فرخنده یک امر برنامه ریزی شده بوده است که در این صورت این نتیجه خود پرسش‌های دیگری را نیز به میان می آورد!

در صورت پاسخ‌های منفی می توان گفت که این رویداد یک تصادف بوده است. در هرحال نمی توان از پیش به نتیجۀ نهایی رسید و باید منتظر تحقیقات پولیس و دیگر ارگان‌های کشفی و عدلی  ماند! اگر آنان بتوانند و بخواهند که صادقانه در روشنایی قانون این مساله را پی‌گیری کند!

این قتل ظاهراً سه مرحله دارد: نخست کشتن با چوب و سنگ و چماق ، دو دیگر گذشتاندن موتر از روی پیکر فرخنده و سه دیگر سوختاندن او در بستر رودخانۀ کابل. وقتی این سطرها را می نوشتم ، نمی دانم چرا به یاد حسین بن منصور حلاج افتادم ، در قربان‌گاه که در آن شام‌گاه می بردندش تا بردارش کنند، آن گونه که در تذکرةالاولیای شیخ عطار آمده است: « پس در راه که می رفت، می خرامید، دست اندازان و عیاروار می رفت با سیزده بند گران. گفتند: این خرامیدن چیست؟ گفت: زیرا به نَحرگاه می روم.

نقل است درویشی در آن میان از او پرسید: عشق چیست؟ گفت: امروز بینی، فردا بینی و پس فردا بینی. آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم  روزش  به باد بر دادند. یعنی عشق این است. چون به زیر طاقش بردند به باب الطاق، پای بر نردبان نهاد. گفتند:حال چیست؟ گفت: معراج مردان سر دار است! دست بر آورد و روی در قبلۀ مناجات کرد و خواست آن چه خواست. پس بردار شد. پس هر کس سنگی می انداختند. شبلی موافقت را گلی انداخت. حسین بن منصور آهی کرد. گفتند: از این همه سنگ چرا هیچ آه نکردی؟ از گلی آه کردن چه سِر است؟ گفت: از آن که آن‌ها نمی دانند؛ معذروند. از او سختم می آید که می داند که نباید انداخت! پس دستش جدا کردند. خنده یی بزد. گفتند: خنده چیست؟ گفت: دست از آدم بسته جدا کردن آسان است. مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در می کشد، قطع کند! پس پاهایش بریدند. تبسمی کرد وگفت: بدین پای سفر خاک می کردم. قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هردو عالم کند، اگر توانید آن قدم ببرید! پس دو دست بریدۀ خون آلود بر روی در می مالید و روی و ساعد را خون آلود کرد. گفتند:« چرا کردی؟» گفت: خون بسیار از من رفت، دانم که رویم زرد شده باشد. شما پندارید که زردی روی من از ترس است. خون در روی در مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونۀ مردان خون ایشان است!

پس چشم‌هایش برکندند. قیامتی برخاست و بعضی می گریستند و بعضی سنگ می انداختند. پس خواستند تا زبانش ببرند. گفت: چندان صبر کن که سخنی بگویم! روی به آسمان کرد و گفت: الهی براین رنج که از بهر تو می دارند، محروم شان مگردان و از این دولت شان بی نصیب مکن. پس زبانش بریدند. نماز شام شده بود که سرش ببریدند. در میان سر بریدن تبسمی کرد و جان بداد. در وقت قتل هر خون که از وی بر زمین آمد، نقش " الله" ظاهر می گشت.»

فرخنده گویی حلاج روزگار مابود که سرخ‌روی با پاهای شکسته، قدمی برداشت و از هردو جهان گذشت و رسید به جای‌گاهی که باید می رسید. آن یکی به گفتۀ حافظ اسرار هویدا می کرد و این یکی ایستاده بود تا با خرافه‌های آمیخته با دین بستیزد و سر برسر این ستیزۀ مقدس کرد! هردو قربانی تعصب دینی و جهالت اندیشی وخرافه پسندی روزگار خود شدند. گویی روزگار در این هزار سال گامی به جلو نبرداشته است. گویی زمان در این هزار سال از کابوس منجمد تعصب و خرافه پسندی رهایی نیافته است! روایت حلاج را هنوز تکرار می کنیم  و این روایت هم‌چنان مضمون بزرگ ادبیات عرفانی ما را می سازد؛  آیا در روزگار حاکمیت بازار که دیگر انسان و اندیشه‌های او خود به کالایی بدل شده است؛ در روزگار هیاهوی دموکراسی و حقوق بشر و بوق و کرنای جامعۀ مدنی افغانی! پرچم خونین شهادت فرخنده روی شانه‌های تاریخ تکان خواهد خورد و سده‌ها را خواهد پیمود! او به روایت جاویدانه‌یی بدل خواهد شد!

من می پندارم فرخنده آخرین پیامش را با خون خویش فریاد زد. نه تنها برای ما؛ بل برای همۀ انسان‌های روی زمین! حال این ماییم که چگونه این پیام را در می یابیم. چیزی به قاطعیت نمی توان گفت، فردا و پس فرداها هنوز نیامده اند!  در روز حادثه ما صدای او را نشنیدیم، شاید گوش‌های ما توان شنیدن آن صدا را نداشت. گویی روزگار هنوزهمان است که سده‌های پیش شمس گفته بود: « برچشم‌ها مهر است؛ برگوش‌ها مهر است و بر دل‌ها مهر است!»

 

 

در آیینۀ خون آلود شهادت فرخنده

 

شهادت فرخنده گویی چنان آیینۀ تمام‌نمای و خون آلودی در برابر ما ایستاده است. آیا ما در آیینۀ خون آلود  تاریکی درون خود را دیدم و تاریکی درون جامعۀ خود را می بینیم. این حادثه چقدر ما را تکان داده است یا این که هنوز درون تاریک ما و درون تاریک جامعۀ ما با بامداد بی‌گانه است. اگر چنین نمی بود، امروزه باید آن چیزی را که ما دادخواهی می‌گوییم به نتیجه‌یی می‌رسید.

شاید یکی از تاریکی‌های درون ما و درون جامعۀ ما این باشد که هیچ حادثۀ خونینی هنوز ما را از این خواب گران تعصب  و خودنگری بیدارار نساخته است. چه بسا که ما هنوز تعصب و هیجان‌های خود را راه و روش دین می‌دانیم. به یکی چند مورد به گونۀ فشرده اشاره می شود:

 

  •   این حادثه از ماهیت درونی جامعۀ ما پرده بر انداخت. ماهیت جامعۀ ما همان است که در این حادثه دیدیم. هیجان اندیشی، تعصب، خشونت و بلاهای دیگری که در سینه‌های‌ما چنان آژدهای زبانه می کشد و ما آن را پنهان می کنیم و چنین است که بیشتر در شخصیت‌های کاذبی زنده‌گی می کنم. جامعۀ که در شخصیت کاذب زنده‌گی کند هیچ‌گاهی به شناخت خود و دیگرگونی مثبت دست نمی یابد. دیگرش همه گزافه است.

 تاریخ پنج هزارساله و گهوارۀ تمدن‌های بزرگ! آیا وارثان تمدن‌های بزرگ و فرهنگ پنج هزارساله یک چنین فرهنگی از خود نشان می دهند؟ تمدن و فرهنگ با خرد انسانی پیوند دارد. جامعه‌یی خردمند است که تمدن و فرهنگ می آفریند. جامعه‌یی که خرد اندیشی ندارد به تمدن وفرهنگی دست نمی یابد. گذشته را گذشته‌گان آفرینده اند.

از ابوالحسن خرقانی روایت است که فراز دروازۀ خانقاه خود نوشته بود: « هر کس که بدین درگاه آید، آبش دهید، نانش دهید؛ اما از دین و مذهبش مپرسید!» او  می گفت: « آن کی بر خوان خداوند به جان ارزد برخوان  ابوالحسن به نان ارزد!» امروز دیگر سخن ابوالحسن در بازار فرهنگ ما خریداری ندارد، امروز این تعویذ نویسان و جادوگران اند که از دین و آیین  افزاری ساخته اند برای زنده‌گی خود و کشتن ما. برای آن که امروزه این  فرهنگ سیاه تعصب غریزه و هیجان است که سیاه‌ترین سایه بر این جامعه فرو افگنده است. این عریزه و هیجان همان رشتۀ پیوند است در میان انسان و دیگر جانواران. در حالی که انسان با خرد خود انسان است، همان چیزی که خداوند از آن به نام تاج کرمنا یاد می کند. با تعصب و هیجان اندیشی نمی شود جامعه را مدیریت کرد و آن را به سعادت رساند این جزم گرایی‌های دینی و سیاسی به سعادت اجتماعی راهی نمی برد. اگر چنین نمی بود شماری در پیوند به قتل فرخنده با این همه هیجان و تعصب به داوری‌های  دور از دایرۀ خرد اجتماعی و سیاسی و مذهبی بر نمی خاستند! آنانی که این حادثه تلخ را با خون فرخنده رقم زدند نه داعشی بودند و نه هم طالب و نه هم از گروه‌های افرطی دیگر. همه شهروندان عادی این سرزمین بودند و از باشنده‌گان پایتخت که گویی در چارچوب قوانین مدنی زنده گی به سر می برند.

آنان بریده‌یی بودند هم طولی و هم عرضی از جامعۀ ما. هرچند یک گروه معدود؛ اما در این ماجرای خونین آن نیروی عظیم ویران‌گر درونی جامعه را به نمایش گذاشتند که به مانند زنگ خطری به صدا در آمده است.

 

  • آنانی که درقتل فرخنده چه به گونۀ مستقیم و چه به گونۀ غیر مستقیم سهم داشتند، چکیده‌هایی بودند از سه نسل. وابسته به گروهایی قومی گوناگون و زبان‌های گوناگون. تصاویر ویدیویی نشان می دهد که از بیست تا شست و اند ساله‌گان به جان او افتاده بودند.این امر نشان می دهد که ما در بیشتر  از یک دهۀ گذشته که این همه هیاهوی دموکراسی، جامعۀ مدنی و حقوق بشری داشتیم به گونۀ واقعی ما چیزی را به نام تفکر مدنی ، حقوق بیشر و ارزش‌های دموکراسی نهادینه نساخته ایم؛ بلکه در عوض این خشونت، تعصب، جزام‌گرایی، هیجان اندیشی و استفاده جویی  است که در جامعه نهاینه شده است. دردناک‌تر ازهمه سهم گیری بیست ساله‌گان با زیر بیست ساله‌‌گان در این فاجعۀ خونین بود که در حقیقت پرورش یاقته‌گان روزگار دموکراسی، حقوق بشر و جامعۀ مدنی.

 

  •  سهل انگاری پولیس در این ماجرا نه قابل توجیه است و نه هم قابل بخشش. حتا اگربپذیریم که افراد پولیس در ساحه توان مقابله با آدم کشان را نداشتند، پس چرا به قومندانی عمومی پولیس اطلاعی ندادند که می توانست ظرف پنج دقیقه نیروهای خود را به محل برساند. اگر اطلاعی داده اند چرا فرماندهی کل پولیس اقدامی در زمینه نکرده است؟ در تصاویر ویدیویی جایی می بینیم که ظاهراً فرخنده از چنگال آدم کشان نجاب یافته،  پولیس در صحنه دیده می شود و تلاش دارد تا آدم کشان را از او دور سازد. با این حال چگونه شد که بار دیگر فرخنده در چنگال آن گرگان آدمی‌خوار افتاد!  آیا پولیس خود، او را  دوباره تسلیم داد یا این که در برابر آدم کشان عقب نشینی کرد! در هردو صورت پولیس مسوُول است. باید پاسخ بدهد.

 با دریغ جز در یکی دو مورد، دیگر در تمام تصویرهای ویدیویی پولیس با بی اعتنایی تماشاگر این جنایت بزرگ است. مقامات نمی توانند با دست‌گیری یکی دو پولیس پایین رتبه و به تعلیق در آوردن  وظیفۀیکی چند افسر از مسوُولیت شانه خالی کنند. من باور دارم که افراد پولیس  اگر می خواستند می توانستند جان فرخنده را نجات دهند. این که چرا چنین نکردند بسیار پرسش برانگیز است.

دردناک‌تر از بی مسوُولیتی پولیس این است که انبوهی از شهروندان چنان « کرگسان تماشا» تا فرجام این رویداد خونین را تماشا می کنند و کوچک‌ترین واکنشی از خود نشان نمی دهند. گویی آب از آب تکان نخورده است. تنها شماری با استفاده از موبایل‌های خود به تصویر برداری ماجرا می پردازند. شماری هم خون‌سرد و آرام  بدون کوچک‌ترین حس شهروندی و عاطفۀ انسانی کشته شدن دختری را تماشا می کنند!

  • ظاهراً این جماعت بریده از انسانیت گویا به پاس‌داری قرآن و دین برخاسته بودند! اما بی‌خبر از این که خود قرآن و دین را  لگدمال کردند. وابسته‌گان فرخنده می گویند که او حافظ قرآن بود. یعنی  قرانی داشت در سنه و در ذهن و در روان. در صندوقی که قران را گذاشته باشند، آیا کسی روی آن می نشیند و کسی با لگد بر آن می کوبد!  هرگز نه، ما که چنین ندیده ایم!

پس مسلمانی اینان چه رنگی داشت که بر سر و سینۀ فرخنده با لگد کوبیدند و با سنگ سرو سینه اش را شکستند و خون پاکش را بر زمین ریختند. حافظ به قرآنی که در سینه دارد سوگند یاد می کند. من در مظلومیت فرخنده مظلومیت همه زنان افغانستان را دیدم، مظلومیت افغانستان را دیدم.  مظلومیت قرآن را دیدم و مظلومیت دین را. شهادت او نماد مظلومیت افغانستان و نماد مظلومیت دین و قرآن بود. آن جا که تعویذ نویس ایمان فروش و ولگردان بی خبر از دین به پاس‌داری دین بر می خیزند، دیگر برای دین چه آبرویی می ماند! از دین دکانی می سازند و قرآن را به آن شیوه می خوانند که سود شان در آن نهفته است. سخنی از شمس به یادم آید که باری درمقالات گفته بود:

      « اين ها که در روزگار ما بر منبرها سخن می گويند

      و بر سجاده ها نشسته اند،

     راه‌زنان دين محمد اند! »

سخن آخر این که من نمی خواهم به این روی‌داد ننگین تنها و تنها از دیدگاه جنسیتی نگاه کنم چنان که شماری چنین می کنند. من از نیروی تعصبی که بیشتر از هرزمان دیگر در سالیان اخیر در ذهن و روان اجتماعی ما ته نشین شده است هراس‌ناکم.

 این نیروی ویران‌گر در هر زمینۀ می تواند آتش سوزی‌های بزرگی را پدید آورد. گاهی این پرسش در ذهنم قوت می گیرد که اگر به جای فرخنده تیر آتشین چنین اتهامی بر سینۀ یک مرد پرتاب می شد؛ مگر او راه نجات داشت بدون تردید نه!

او نیز با چنین سرنوشتی رو به روی می شد.  من هیچ‌گاهی از جامعۀ خود  این قدر نترسیده‌ام که پس از کشته شدن فرخنده. فرخنده به دست مردان کشته شد؛ اما روایت‌های نیز وجود دارد که زنی نیز  او را سنگ باران کرده و با لگد کوبیده است. پس این امر را باید به گونۀ یک مشکل بزرگ اجتماعی بررسی کرد که اگر برآن غلبه نشود می تواند بار بار چنان آتش‌فشان خاموش زنده شود  و ویرانی بزرگی را به بار آورد.  خشونت خشونت است ، مردانه و زنانه ندارد. روان اجتماعی ما خشن است . باید بر خشونت اجتماعی  خودغلبه کنیم! حال حادثه رخ داده و آب‌ها از آسیاها فروافتاد است. دیگر نمی توان آن را تغیر داد؛ اما مهم این است که ما چقدر می توانیم  جنیش‌های داد خواهانۀ مدنی و روشنگرانۀ خود را با این رویداد پیوند زنیم . برای آن که فرخنده های زیادی در این سرزمین زنده‌گی می کنند که مادران، خواهران، دختران و زنان ما هستند.  نباید به استفاد ه جویان سیاسی این فرصت را داد تا با استفاده از شهادت مظلومانۀ فرخنده به جست وجوی اهدف سیاسی خود برخیزند. آن گونه که شماری چنین می کنند. هر گونه برخورد سیاسی سودجویانه  با این رویداد  بر شکوه شهادت فرخنده و پیامی که این شهادت برای  ما و نسل‌های آینده برجای گذاشته است صدمه می زند وشایدهم صدمۀ جبران ناپذیر!

.................................................................................................................................  

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin