Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پرتو نادری


جشن جمشیدی نوروز

                                                          

تا سخن از طالبان به میان می آید این چند نکتۀ رنج آور درذهن من بیدار می شوند:

  • طالبان جشن ملی نوروز را به ماتم ملی بدل کردند.
  • طالبان تقویم خورشیدی را که همان تقویم جلالی است، ممنوع ساختند.
  • طالبان درآستانۀ نو روزتندیس های بزرگ بودا را اعدام کردند.
  • طالبان پیش ازاین دزدانه منارچکری یکی ازیادگارهای بزرگ دورۀ بودایی افغانستان را دریکی از نیمه شبان بهاری ازبین بردند.
  • طالبان به کاوش­های غیر قانونی ساحات باستانی که بیشتر به وسیلۀ خود آنان وگروه­های پاکستانی صورت می گرفت، در بدل خمس اجازه داند.

طالبان رفتند؛ اما تفکر طالبانی هم­چنان برجای مانده است. تنها دستارهای سیاه به نکتایی­های رنگارنگ بدل شده است. دوغ درکاسۀ چوبین و کاسۀ بلورین همان دوغ است. تفکر طالبانی همان است که چه از زبان طالب راستین بشنوی وچه از زبان طالبی که خود را در زیر شمایل دموکراسی و چیز های از این قماش پنهان کرده است. تا یکی دو سال دیگر ممکن طالبان بر­گردند، شاید هم بهترباشد بگویم که برگشتانده می شوند تا این تفکر پریشان مانده، بار دیگرتجسم حقیقی خود را در دستگاه حاکمیت افغانستان پیدا کند.

ما مردمان شگفتی هستیم، از پیرتا جوان از رییس جمهور تا کارمند پایین رتبه، همین که سخن از تاریخ به میان می آید، پیل مان یاد هندوستان می کند وبعد همان رجزخوانی است در چارسوق گزافه­های تاریخ ودیگر هیچ. دراین رجز خوانی­ها ما تاریخ پنج هزار ساله داریم و دیگران همه ریزه خوار خوان تاریخ و فرهنگ ما بوده اند، همه بهترین­های جهان ازماست.ما حمام داشتیم  و سنگ پا را می شناختیم ، کیسه ، لیف و صابون را؛ اما اروپاییان گله وار زنده­گی می کردند و سروجان نمی شستند. بااین همه گزافه، گاهی هم که در تب هیجان­های خود جذباتی می شویم با هرچه تاریخ، مدنیت وفرهنگ وارزش های تاریخی- فرهنگی است به ستیزه برمی خیزیم.

مثلأ نوروزجشن کبرگان است، باید ازمیان برداشته شود، نباید آن را تجلیل کرد که در آن صورت فرتشه­گان به خانۀ ما نمی آیند. تندیس­های بامیان باید ازمیان برداشته شوند که یادگارمدنیت بودایی­است. منارچکری باید فروافکنده شود که ازدوران پیش ازاسلام برجای مانده است. با این حال وقتی این سرزمین تعصب و زورگویی را وطن جرگه­­ها یا دجرگو وطن می خوانیم ، به یاد آن بودایی بزرگ کنشکا می افتیم که نخستین جرگۀ بزرگ را او برگزار کرده بود و در آن  جرگه چند هزار تن اشتراک کرده بودند. تازه در همین جا بسنده نمی کنیم و بربنیاد چنین جرگه­هایی تاریخ پیدایی جامعۀ مدنی  نیز به سرزمین ما بر می گردد. برای آن که چنین جرگه هایی خود نهاد های مدنی بوده اند!!!

تاریخ و فرهنگ یک سرزمین هویت تاریخی وفرهنگی آن سرزمین را می سازد. آن کی با تاریخ و فرهنگ خود می ستیزد درحقیقت با هویت خود می ستیزد وهویت خود را از میان بر می دارد. آن کی هویت تاریخی و فرهنگی ندارد در میان اقوام جهان بی شناسنامه است. البته آن کی به جعل تاریخ می پردازد درحقیقت درتلاش هویت سازی کاذب است که این امر بد تر از بی هویتی است. هویت کاذب برای یک قوم همان زیستن یک فرد درشخصیت کاذب است. این که صدای شمشیر نیاکان ما دراین  یا آن سرزمین شنیده شده است، نمی تواند هویت تاریخی ما را بسازد. اگر به سنگ سنگ این سرزمین گوش فرادهیم صدای صدگونه شمشیر را می شنویم که دمار از روزگار ما بر آورده است. چنگیز برای مغولان جهانگشای بزرگ است و اما برای ما یک متجاوز خوانخوار که بر بنیاد همان گفتۀ معروف:«آمدند و کشتند و سوختندد و بردند.» حال برویم جهان گشایان خود را از مردمانی بپرسیم که مدنیت آن ها را به خاک برابر کرده اند.ما نصف حقیقت را می پذیریم ویا تلاش داریم تا حقیقت آن گونه باشد که ما می خواهیم. گاهی هم جرأت روبه رو شدن با حقیقت را نداریم.

با وجود این همه چکاچاک شمشیر نیاکان؛ ما هنوز نتواسته ایم تا سهم بزرگ خود از تاریخ و مدنیت این حوزۀ بزرگ مدنی را به دست آریم. ما خود به عمد و یا هم از سرنابخردی تاریخ و فرهنگ خور را به دیگران بخشیده ایم. من خود بارها شنیده ام که کسانی که گویا آب وطنخواهی شان دریک درجه بالا تر از صفر به جوش می آید، گفته اند که جشن نوروز از ایرانی هاست وما افغانیم و آن هایی که این جشن را تجلیل می کنند ویا به دفاع از آن بر می خیزند وابسته به ایران اند. من می خواهم بگویم آن­های که تاریخ و فرهنگ این سرزمین را به کشور دگری دو دسته می بخشند، دشمنان سوگند خورده ای فرهنگ وتاریخ این سرزمین اند. وقتی جشن نوروز از ما نیست، پس آن دوره های با شکوه اسطوره یی شاهنامه نیزازما نیست و آن شخصیت­های اسطوره یی  مانند جمشید و دیگران  ودر یک سخن آن اسطوره ها هم از ما نستند. می خواهم بگویم ، قومی که اسطوره ندارد در حقیقت تفکر وبیشی نیز نداشته است.برای آن که اسطوره پاسخی انسان ابتدایی است به پرسش­های در پیوند به هستی و چگونگی آفرینش. حال کسی اسطورهایی را که در این سرزمین شکل گرفته و هستی یافته اند، به دیگران می بخشد درحقیقت خرد گروهی این سرزمین را به دیگران بخشیده است. چنین کسی بدون تردید دشمن تاریخ و فرهنگ این سرزمین است. می خواهم به همین شاهنامه اشاره کنم که بخش بیشتر وبیشتری حوادث و ریداد های حماسی شاهنامه درهمین سرزمینی که امروز به نام افغانستان یاد می شود، شکل گرفته است؛ اما وقتی که سخن از فردوسی به میا می آید، پیش از ایرانی ها ما خود می گوییم که فردوسی ایرانی­است. در این صورت ما چگونه می توانیم سهم خود را در بینش های اسطوره یی و رویداد های حماسی این حوزۀ  بزرگ تثبیت کنیم. درهمین شاهنامه فردوسی بزرگواراز پیدایی جشن نوروز سخن می گوید، درزمان پیشدادیان بلخ در زمان پادشاهی جمشید؟  اگر بلخ از ماست و جمشید  در بلخ بوده پس جشنی را که او پایه گزاری کرده است چگونه نمی تواند ازما باشد. بزرگترین دشمنان یک سرزمین کسانی اند که می خواهند آن سرزمین را از نظر تاریخی وفرهنگی بی هویت سازند.

به یاد دارم  در سال­های جمهوریت داود خان که در پوهنتون و به زبان دیگر در دانشگاه کابل درس می خواندم. روزی رادیوافغانستان سخنرانی روان­شاد عبدالحی حبیبی را به گونۀ مستقیم از یکی از سمینارهای که درکابل برگزار شده بود، پخش می­کرد، استاد حبیبی درپیوند به پیشینۀ تاریخی افغانستان و سهم افغانستان دراین حوزۀ مدنی سخن می گفت ویا به پرسشی پاسخ می داد، استاد گفت:زمانی که براثر فشارحلقات تندرو ناسیونالستی ایران، آن کشور نام خود را از پارس به ایران تغیر داد، من همراه با میرغلام محمد غبار و چند تن دیگر رفتیم به وزارت خارجۀ کشور که درآن زمان فیض محمد ذکریا وزیر خارجه بود و برایش گفتیم که افغانستان باید درپیوند به نام ایران به سازمان ملل متحد شکایت کند و این نام را به رسمیت نشناسد. برای آن که به رسمیت شناختین این نام به مفهوم به رسمیت شناختن این امراست که گویا تمام دست آورد های علمی، فرهنگی، تاریخی و مدنیت های که دراین حوزه بزرگ وجود دارند به همین ایران امروزه تعلق  دارند. در این صورت ایران می تواند ادعا کند که گویا این همه مدنیت های گسترده در نتیجۀ اندیشه و تلاش آن­ها پدید آمده است. استاد می گفت که این اقدام ایران درحقیقت نوع تجاوز به حق تاریخی و فرهنگی همۀ اقوام و کشورهایی­است که دراین حوزۀ بزرگ مدنی وجود دارند. به یاد دارم که استاد حبیبی انتقاد می کرد که با وجود این تاکیدها و پیشنهاد­ها از سنگ صدا بر آمد و ازافغانستان نه! اومی گفت که ما ندانستیم، افغانستان چرا این گونه در این مورد خاموشی اختیار کرد!چه معلوم شاید ایرانی ها به مانند سیاست های امروزۀ شان کیسه های زر وبه گفتۀ خودشان بسته های اسکناس را برای مقامات بلند پایۀ دولتی آن روزافغانستان  فرستاده بودند!

نگرانی­های آن دو بزرگوار، حبیبی وغبار بسیار به جا بود؛ حال در یک جهت می بینیم که نه تنها ناسیونالیست های عظمت طلب ایران می خواهند تمام دست آورد های این مدنیت بزرگ را به ایران امروز نسبت دهند؛ بلکه به گونه­ی کشورهای این حوزه را قلمرو های از دست رفته ای ایران می دانند. این بدبختی زمانی ابعاد گسترده تری پیدا می کند که این جا در سرزمین خودمان افغانستان، شماری کوردلانه همه داشته های فرهنگی این سرزمین را از شخصیت های علمی و فرهنگی وفلسفی گرفته تا جشن ها و رویداد های تاریخی دو دسته به ایران تقدیم می کنند. نخستین وآخرین باری که به ایران رفتم سال دو هزارو چهارمیلادی بود. من درکنفرانس شعر مدرن فارسی، دعوت شده بودم و یک هفته آن جا ماندم. در یکی از نشست­ها خانمی که خود را استاد یکی از« دانشگاه­ها»ی ایران معرفی می کرد، ازمن پرسید، آقای دکتر! البته من دکتر نیستم ، همان گونه که این جا به راحتی شما را حاجی صاحب می گویند در آن جا هم به راحتی لقب دکتر را پیدا می کنید، خانم دانشگاهی از من پرسید که آیا در افغانستان بدیع وبیان وجود دارد؟ درآغاز متوجه نشدم، پرسیدم چه؟ آن بانوی دانشمند بار دیگر همین پرسش را تکرار کرد. به پندار من این پرسش دو بخش دارد. نخست این که می تواند بیانگر سفاهت آن بانوی دانشگاهی­ باشد، دو دیگر این که او شاید می خواست تا با چنین پرسشی افغانستان و فرهنگ او را توهین کند.

پس از لحظه های سکوت گفتم:نه در افغانستان بدیع وبیان وجود ندارد.

گفت پس چه جوری شعر می سرایید؟

گفتم به همین دلیل می بینی که شعر های من خوب نیست، گفتم تمام این بدبختی از دست ناصر خسرو است.

با تعجب گفت یعنی چه؟

گفتم زمانی که او از شهر جوزجان، آن سفر هفت سالۀ خود را آغاز کرد و آن گونه که خود در سفر نامه گفته است، خورجینکی داشت، او آن خورجینک را از بدیع و بیان پر کرده بود؛ زمانی که در تبریز با شاعر قطران نام، دیدار کرد و دریافت که اوشعر نیکو نمی گوید، آن همه بدیع وبیان افغانستان را برای او داد. بانو خاموش شد؛ اما با ناراحتی، گونه هایش بیشتر سرخ شدند واین امر خوبی بود بر خلاف پرسشش.

تغیرنام فارس به ایران نوع اندیشۀ خویشتن برتر بینی  را در میان ایرانیان سبب شده است. چنان که آن­­ها نسبت به مردمان کشورهای دیگر این حوزه  خود را یک سرو گردن بر ترمی پندارند وفکر می کنند که حق بزرگی بر تمام این حوزۀ مدنی دارند و حتی فکر می کنند که این حوزۀ مدنی اساسأ از آن­هاست. چنین است که امروزه رسیدن به آن ایران بزرگ! درمیان ناسیونالیستان تندرو ایران به یک اندیشۀ بنیادی بدل شده است.نگرانی های آن دو استاد جاودان یاد حبیبی وغبار درست به همین نقطه بر می گردد.

گذشته از بخشنده­گان فرهنگ و تاریخ به دیگران، شماری هم از منظرگاه­های دینی به نوروز وارزش­های تاریخی- فرهنگی دیگرنگاه می کنند. البته ازمنظرگاه­های دینی خود که منظرگاهی­است تنگ و تاریک وتا در آن  تنگنا نگاه می کنند، به این نتیجه می رسند که جشن­ نورو بازمانده از دوران پیش ازاسلام است، پس تجلیل آن حرام است. من می گویم این سخن که تو می گویی خود حرام است.چنان که در گذشته ها نیز تلاش هایی وجود داشت تا هویت جشن نوروز را زیر نام «میلۀ دهقان» مخدوش سازند. وقتی ما ادعا می کنیم که پنج هزار سال تاریخ داریم، این سخن به این مفهوم است که تاریخ ما با اسلام آغاز نشده است و ما نمی توانیم تاریخی را که پیش از اسلام وجود داشته است بردارم و درکشورهای خلیج به حراج بگذاریم. فکر نمی کنم که کدام یک از کشورهای اسلامی تاریخ پیش از اسلام خود را نابود کرده باشد، اگر چنین می بود امروز در مصر نه اهرامی وجود داشت و نه هم جسد های مومیایی شده یی. وقتی رزدشت  بر پندارنیک، گفتارنیک وکردارنیک  تاکید می کند، کجایی چنین سخنانی با اسلام در تضاد است؟می گویند که آیین بر گزاری نوروزبه زمان جمشید برمی گردد. گویند در آن روز جمشید بر تخت نشست وگفت خدای تعالی شما را خلق کرده است،باید که به آب­های پاکیزه تن را بشویید وغسل کنید و به سجدۀ شکر او مشغول باشید و هرسال درهمین روز به همین دستورعمل کنید. او در این روز بر دادگستری تاکید می کند، مردمان را به حضور می پذیرد. کجایی چنین سخنانی و چنیین کار هایی با اسلام و خدا پرستی درتناقض است. برخلاف عقیدۀ چنین کسانی نوروز جشن وحدانیت است. جشن هم آهنگی زمان، با گردش زمین است. این هم آهنگ سازی به شاهان همین سرزمین بر می گردد. به ملک شاه سلجوقی که به عمرخیام و یاران دانشمند او دستور داد تا تقویمی بسازند که فصل های سال با گردش زمین هم آهنگ شود. تقویم ما همین تقویم جلالی است، شاید بخواهند بگویند که این هم اسلامی نیست، آن گونه که طالبان تقویم خورشیدی را ممنوع ساخته بودند ودنیای از مشکلات را برای مردم پدید آوردند.

در روزگاری که طیاره های امریکایی از آسمان بر دهکده­ها آتش مرگ فرو می ریزند و در زمین، طالبان مردمان را چنان گوسفندانی سر می برند وانتحاری­ها در مسجد ها و تکیه خانه ها  و در بازارها انبوه انبوه مردمان بی گناه را می کشند، چرا چنیبن جنایاتی تکفیر نمی شوند؛ اما اگر نوجوانی در نو روز لباس نوی پوشید و خانوادۀ ری سفره اش هفت سین گذاشت، تکفیر می شود. نمی  دانم چرا نمی گذارند تا این ملت بد بخت و گرسنه، دست کم به بهانۀ نوروز به یک دیگر سال نو را مبارک باد گویند و آرزوی سال نیکی برای همدیگر داشته باشند. من نمی دانم تجلیل از نوروز گناه بزرگ است یا خاموشی در برابر انتحاری که نانماز گزاران را در مساجد و تکیه خانه ها می کشند و رهگذاران را در کوچه­ها. در پیوند به چنین جنایت­هایی همه­گان مهراحتیاط بر دهان­ها زده اند که مبادا فردا طالب بیاید وآن گاه چه خواهیم گفت.

ما مردمان شگفتی هستیم، درهر زمینه احساسات ما بیشتر از خرد ماست.ما بیشتر از این که خرد تاریخی و سیاسی داشته باشیم، احساسات تاریخ و سیاسی داریم. همان گونه که احساسات فرهنگی ما بیشتر از خرد فرهنگی ماست. حتی در دین و مذهب نیز چنینم. ما با احساسات مذهبی سروکار داریم نه با خرد مذهبی. شاید چنین چیز هایی­است که تا هنوز نتوانسته ایم راه بهتر زیستن را، باهم زیستن را و سر بلند زیستن را و در رفاه زیستن را یاد بگیریم.

هموطن عزیز!

نوروز بر تو مبارک، کودکانت خندان، دست هایت پر، کشتزارانت سر سبز،دلت چراغ­خانۀ ایمان ، صلح و دوستی کبوتر پرچال بامت باد!

.................................................................................................................................

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin