Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پرتو نادری

آن کاج شعر پای‌داری جهان،

یک صد و پانزده ساله شد!

 

 

ناظم حکمت را می‌توان شاعر مبارزه، زندان، غربت و آزادی خواند. استوارترین محور اندیشه در شعرهای او را انسان، آزادی انسان و مبارزه برای رسیدن به آزادی شکل می‌دهد. ناظم حکمت یکی از معدود شاعران تاثیر گذار سدۀ بیستم بر شعرجهان است. خانوادۀ پدری او از پایگاه بلند اجتماعی – سیاسی برخوردار بود. در زنده‌گی‌نامۀ او آمده است که پدر بزگ‌اش « ناظم پاشا» از رجال دولت عثمانی بود و پدرش « حکمت بیگ» در وزارت خارجۀ دربار عثمانی جای‌گاهی داشت.

ناظم پاشا، اهل شعر و ادبیات بود، خود شعر می‌سرود و بیشتر از هر شاعر دیگری به مولانا جلال الدین محمد بلخی دل‌بسته‌گی داشت. مادرش زنی بوده، آگاه و فرهیخته؛ آشنا و شیفتۀ دنیای بی‌کرانۀ موسیقی و نقاشی.

 ناظم حکمت به سال 1902 در شهر « سالونیکا» که یکی از دو شهر بزرگ یونان که در آن زمان بخشی از قلم‌رو عثمانی بود، چشم به جهان گشود.

ناظم حکمت شعری دارد زیر نام « اتوبیوگرافی» در گزینۀ « دنیا را گشتم، بدون تو»، او این شعر را در سپتمبر 1961 سروده، درست دو سال پیش از آن که قلب تپنده‌اش از تپش باز ماند.  ناظم حکمت در این شعر که زبان ساده و گزارش گونه‌یی دارد، خواننده را با زنده‌گی و ماجراهای تلخ و شیرینی که بر او رفته است آشنا می سازد. پیام بزرگ‌اش این است که او مانند یک انسان زیسته و برای انسان‌ها سروده است.

 

در  1902به دنیا آمدم

دیگر به شهر زادگاهم بر نگشتم

اصولأ بازگشت را دوست ندارم

در سه ساله‌گی نوۀ پاشایی بودم در حلب

در نوزده ساله‌گی دانش‌جوی دانشگاه کمونیست مسکو

در چهل و نه ساله‌گی بار دیگر به دعوت کمیتۀ مرکزی در مسکو

از چهارده‌ساله‌گی شعر سروده ام.

 

 

بعضی‌ها انواع گیاهان را خوب می‌شناسند،

بعضی‌ها انواع ماهی‌ها را

من انواع جدایی‌ها را

بعضی‌ها نام ستاره‌گان را از حفظ دارند

من نام حسرت‌ها را

در زندان‌ها خوابیدم، در هتل‌های بزرگ هم

گرسنه بوده‌ام، اعتصاب غذا کرده‌ام،

و تقریبإ غذایی هم نیست که نچشیده‌ام

در سی ساله‌گی حکم به اعدامم دادند

در چهل و هشت ساله‌گی ‌خواستند مدال صلح به من دهند،

                                                                     که دادند.

در سی و شش ساله‌گی شش ماه طول کشید،

 ازسیمانی چهار متری عبور کنم

در پنجاه ونه ساله‌گلی پراک را تا هاوانا در هجده ساعت پرواز کردم

 

لنین را ندیده ام؛ اما 1924 بر سر تابوت‌اش نگهبانی داده دادم

در 1961 او را در کتاب‌هایش دیدار کردم

بیهوده تلاش کردند مرا از حزبم جدا کنند

اما زیر بت‌های سرنگون شده ام له نشدم.

 

در 1951 با دوست جوان در دریای سیاه از مرگ گذشتم

در 1952 چهار ما دراز کش با قلب نا سازگار در انتظار مرگ خوابیدم

به زنانی که دوست‌شان داشتم بسیار حسادت ورزیدم

اما هرگز به کسی حسرت نبردم حتا به چاپلین.

 

به زنانم خیانت کردم

 پشت سر دوستان بدگویی نکردم

می خوردم، معتاد نشدم

و شادم که با عرق جبین نان در آوردم

در رو در بایستی از دیگران دروغ گفتم

                  گاهی هم به هیچ دلیلی دروغ نگفتم

 

سوار قطار، هواپیما و ماشین شدم

خیلی‌ها نشده اند

به اپرا رفتم

           خیلی‌ها نرفته اند حتا نام‌اش را نیم‌دانند

از بیست ساله‌گی به این طرف به خیلی جاها هم که مردم می‌روند

نرفتم:

مسجد کلیسا، معبد کنیسه

اما فال قهوه گرفتم

کتاب‌هایم به سی چهل زبان منتشر شده اند

اما به زبان ترکی خودم در کشورم ترکیه

ممنوع هستند

 

سرطان نگرفته ام

قرار هم نیست که بگیرم

هرگز نخست وزیر و این جور چیزهای نخواهم شد

چندان میلی هم ندارم

در هیچ جنگی شرکت نکردم

نیم‌شبان به پناه‌گاه‌ها نرفته ام

زیر بمباران‌ها خود را به زمین نیدنداختم

اما در شصت ساله‌گی شوریده سر عاشق شدم

کوتاه سخن، رفقا

امروز در برلین حتا اگر از غصه دق کنم

می‌‌توانم بگویم: « مثل یک انسان زیسته ام »

و چقدر دیگر زنده خواهم بود

و بر سرم چه‌ها خواهد آمد،

                                که می‌داند؟

دنیا را گشتم بدون تو، ترجمۀ احمد پوری، 1382، ص 119-122.

آن گونه که او خود گفته، در چهارده‌گی ساله‌گی با الهۀ شعر دیدار می‌کند و  شعر در ذهن و زبان‌اش جاری می‌شود. در جوانی زیر تاثیر فضای ادبی و فرهنگی خانوده ذهن شاعرانۀ او به سوی شعر کلاسیک کشیده می‌شود و بیشتر دل‌بستۀ مولانا جلال‌الدین محمد بلخی است؛ اما به زودی از سرایش در اوزان کلاسیک دوری می‌گزیند. در مورد شعرهای پدر بزرگ اش « ناظم پاشا» هم داوری روشنی دارد. جایی گفته است: « من شعرهای او را هرگز به‌درستی نفهمیدم؛ زیرا در قالب اوزان عروضی کهن بود و پر از واژه‌های عربی و فارسی.»

 

 ذهن شاعرانه‌یی دارد پویا، حس می‌کند، تحولات اجتماعی و سیاسی روزگار که با سرعت رخ می‌دهند را نمی‌شود به گونۀ تاثیرگذار در  قالب‌های کهن سرود. تلاش می‌کند تا  با درهم آمیزی قالب‌های کهن نه تنها فرم شعر را دگرگون سازد؛ بلک می‌خواهد شعر از نظر محتوا با روزگار خود معاصر باشد. سخن و زبان  روزگار خود باشد. شاعر باید جهان را با زبان و حس شاعرانۀ خود بیان کند.

درست در همین سال‌ها هم‌گام با تلاش‌های ادبی، تلاش‌های سیاسی اجتماعی او نیز بیشتر می‌شود. پولیس او را زیر نظارت دارد و هر از گاهی سر و کارش با پولیس می‌افتد. چنین است که در نوزده سال‌گی کشور را ترک می‌کند و به مسکو می‌رود و آن‌جا در دانشگاه افزون بر اقتصاد و جامعه‌شناسی به آموزش زبان روسی نیز می‌پردازد. آموزش زبان روسی راه او را برای او به سوی ادبیات و شعر روسیه باز می‌کند. با چگونه‌گی شعر روسیه و با ویژه‌گی‌های شعر انقلابی آن روزگار شوری آشنایی پیدا می‌کند.  در همین دوران است که با ولادمیر مایاکوفسکی ( 1893- 1930)  شاعر فوتوریست روسی آشنا شد. شاعری که بر ناظم حکمت تاثیرگذارهایی برجا‌ می‌گذارد.  هرچند مایاکوفسکی پس از انقلاب کاگری اکتوبر با انتشار شعرها و نمایش‌نامه‌های خود، لقب شاعر انقلاب را به دست آورد؛ اما دیری نگذشت که در نخستین سال‌های قدرت استالین خودکشی کرد. خودکشی شاعر را می‌‌توان بزرگ‌ترین اعتراض او در برابر استبداد نظام کارگری به رهبری استالین دانست.

 ناظم حکمت با دریافت‌های تازه از شعر روسیه، شعر انقلابی آن روزگار شوروی و شعر جهان به کشور بر می‌گردد . به کشوری دیگر مصطفی کمال اتاترک بر آن حاکم شده است. او دگرگونی در شعر ترکیه را با آگاهی و جدیت بیشتری دنبال می‌کند.

در هفده سال‌گی زمانی که نخستین گزینۀ شعرهای او انتشار یافت، از نظر زبان، فرم و شگردهای شاعرانه، در آن روزگار خود  یک حادثۀ بزرگ ادبی بود .

چنین است که او را دگرگون کننده شعر ترکیه و حتا پدر شعر مدرن ترکیه نیز خوانده اند. او راه و شیوۀ تازه‌یی را پدید می‌آورد، چگونه‌گی نگاه شاعر را به زنده‌گی و هستی دیگرگون می‌سازد. شاعران به دنبال او گام بر می‌دارند. شاعران نسل‌های بعدی نیز به دنبال او می‌آیند. این تاثیر گذاری حکمت تنها بر ترکیه محدود نمی‌ماند؛ بلکه شگردهای شاعری او بر شعر خاور میانه نیز تاثیر گذار بوده است. به همین گونه شعر ناظم حکمت بر تحول و دیگرگونی شعر پارسی‌دری عمدتاً در ایران نیز تاثیر گذاری‎هایی دشاته است.

به همان پیمانه‌یی که شهرت و آوازۀ شاعر با اندیشه‌های سیاسی او دامنه و ژرفای بیشتری پیدا می‌کند، پولیس بیشتر و بیشتر او را در دایرۀ توجه خود قرار می‌دهد. چنین چیزی هر ازگاهی سبب می‌شود تا حکمت در بند پولیس افتد. در این سال‌ها یکی از حادثۀ‌های سیاسی که در زنده‌گی ناظم حکمت رخ می‌دهد؛ در یک جهت خیلی تاسف آور است و در جهت دیگر طنز تلخی دارد. این حادثه، همان محکومیت او به سال 1938 است که او به اتهام اشتراک در کودتایی به 18 سال زندان محکوم می‌گردد. دلیل این اتهام این بوده که در نزد افسرانی که متهم به براندازی دولت، کتاب‌های شعر ناظم حکمت را یافته بودند.

ناظم حکمت بر حکم دادگاه اعتراض می‌کند؛ اما دادگاه تجدید نظر او را به 30 سال زندان محکوم می‌کند. شاعر 12 سال در زندان می ماند. در این‌سال شعرهای ناظم حکمت به چنیدن زبان غربی ترجمه می‌شود و این امر او را به یک چهرۀ جهانی شعر بدل می‌کند. نهادهایی در داخل کشور برای آزادی او دست به‌کار می‌شوند و به همین گونه « در سطح جهانی هم چهره‌های سرشناسی چون برتراند راسل، زان پل سارتر، پابلو پیکاسو، لویی آراگون و پابلو نرودا در فعالیت‌های جداگانه‌ای، حکومت ترکیه را زیر فشار گذاشتند تا ناظم را از زندان برهاند. مادر ناظم در استانبول و خود ناظم در زندان دست به اعتصاب غذا زدند و سر انجام حکومت مجبور به آزادی او شد و ناظم حکمت در 1950 از زندان بیرون آمد.»

دنیا را گشتم بدون تو، ص 2-3.

ناظم حکمت در شرایطی از زندان رها می‌شود که از بیماری‌هایی رنج می‌برد، با این حال او دستور می یابد تا به خدمت سربازی برود، درحالی که استانۀ پنجاه ساله‌گی قرار دارد. این  دستور به سربازی می‌توانست به قیمت جان او تمام شود. چنان بود که به کمک دوستان به سال 1951 ترکیه را ترک کرد. نخست به بلغاریا رفت و پس از آن خود را  به مسکو رساند. دولت ترکیه حق شهروندی او را سلب کرد و دیگر او هیچ‌گاهی نتوانست به کشور برگرد و تا آخر عمر در غربت زیست.

ناظم حکمت شاعری است با بینش سیاسی و ایدیولوژیک؛ اما کوشیده است تا ایدیولوژی و سیاست بر ابعاد عاطفی و ارائه‌های ادبی شعراش سایۀ سنگینی نیندازد. شعر او زبان ساده و روان دارد. همه چیز زنده‌گی در شعر او راه پیدا می‌کند. به زبان دیگر ذهن شاعر به همه گوشه‌های زنده‌گی راه می‌زند.  هرموضوع به ظاهر ساده وقتی در شعر او بیان می‌شود، نگرش شاعر و چگونه‌گی پرداخت به آن موضوع آن را به موضوع جدی زنده‌گی بدل می‌کند. او در کلیت در شعر خوش گونه‌یی حس و نگرش انقلابی نسبت به زنده‌گی و هستی دارد. به این مفهوم با هرگونه بی‌عدالتی، استبداد و  شکنجۀ سیاسی – اجتماعی به مخالفت بر می‌خیزد. با دیکتاتورای و تک‌صدایی مخالفت می‌کند. بی‌عدالتی را با آزادی انسان در تقابل می‌بیند.

از او شعرهای برجای مانده است که مخالفت او را با دیکتاتوری استالین نیز نشان نشان می‌دهد، این درحالی است که او خود در زیر حاکیمت استالین زنده‌گی می‌کرد.

در اتاق‌های‌مان زیر نگاه سنگی‌اش، برنزی‌اش، گچی اش، کاغذی‌اش بودیم

چکمه‌هایش از میدان‌ها

سایه‌اش از روی درختان

سبیل‌اش از سوپ‌مان

و نگاه‌اش از اتاق‌های مان رفت

و سنگینی هزاران تن سنگ، برنز، گچ، کاغذ از سینه‌مان برخاست.

 

 دنیا را گشتم، بدون تو، ص 123.

 

می‌شود گفت که او یکی از شاعران بزرگ انسان‌گرا در سطج جهان است. رنج و درد انسان، فقر و تهی  دستی انسان و بی‌عدالتی که بر انسان‌ها روا داشته می‌شود از دغدغه‌های همیشه‌گی اوست. پابلونرودا، در مرثیه‌یی که برای ناظم حکمت دارد، حس می‌کند با مرگ او خورشید نیز مرده است.

ما، من و شما

چه کسانی را از کف دادیم

« ناظم حکمت» مانند برجی افتاد

هم‌چون برج نیل چشمی

واژگون شد

گاهی می اندیشم

که آفتاب هم با او مرد

 بس‌که « ناظم» روز بود

یک روز رخشان طلایی

که خود را

به قصد قتل و زندان

می افروخت،

تا دین خود را به وجدان‌اش

باز بخشد،

بدرود، ای دوست نور آفرین!

 

سروده‌های پابلو نرودا، ص 69-70.

 

ناظم حکمت زمانی که از انسان سخن می‌گوید، انسان در شعر او در مرزهای رنگ، دین ، مذهب و زبان نمی‌گنجد. انسان در شعر او مفهوم جهانی دارد. همه انسان‌های را می‌بینیم که شکنجه می‌شوند. درد می‌کشند و چتر عدالت از فراز سرشان پریده است. او جهان را جای‌گاه مشترک همه انسان‌ها می‌داند و انتظار دارد که روزی جهان برای همۀ کودکان گهوارۀ نیک‌بختی و آسایش باشد!

 

زمانی که پسرم به دنیا آمد

بچه‌هایی در کره به دنیا آمدند

مثل گل آفتاب‌گردان

« مک آرتور» * آن ها را درو کرد

پیش از آن که یک وعده دل‌سیر شیر مادر خورده باشند

زمانی که پسرم به دنیا آمد

کودکانی در «اناتولی » به دنیا آمدند

چشم آبی، چشم سیاه، چشم میشی

از لحظۀ تولد، شپش داشتند

خدا می‌داند چند نفر از آن‌ها به معجزه ای زنده خواهند ماند

زمانی که پسرم به  سن من برسد

من در این دنیا نخواهم بود

اما دنیا گهواره‌یی خواهد بود زیبا

که در آن همۀ کودکان

-        سیاه ، سفید، زرد    -

بر بالشی از ساتن آبی به پهنای جهان

                                              تکان خواهد خورد

دنیا را گشتم، بدون تو، ص 93-94.

گاهی ناظم حکمت در شعرهایش دادگاهی برپا می‌دارد. دزدان، وطن‌فروشان، حاکمان استبدادگر و خاینان به وطن را به دادگاه می‌کشاند، کیفرخواست ارائه می‌کند و هرکدام را به خیانتی متهم می‌سازد.  او به چنین کسانی هشدار می‌دهد که فردا مردم به حساب تان می‌رسند، به حساب تان می‌رسد که چرا به سرزمین رحم نکردید، نه تنها رحم نکردید؛ بلکه وطن و سرزمین را دست وپای به زنجیر بستید و  اختیارش را دادید در دستان بیگانه‌یی، یا بیگانه‌گانی!

انسان وطن‌اش را می‌فروشد؟

آب ونان‌اش را خوردید
آیا در این دنیا عزیزتر از وطن هست‌؟
آقایان چه‌گونه به این وطن رحم نكردید؟
پاره پاره‌اش كردند
گیسوان‌اش را گرفتند و كشیدند
كشان كشان بردند و تقدیم كافر كردند
آقایان‌، چه‌گونه به این وطن رحم نكردید؟
دست‌ها و پاها بسته در زنجیر،
وطن‌، لخت و عور بر زمین افتاده‌
و نشسته بر سینه‌اش گروه‌بان تكزاسی‌
آقایان چگونه به این وطن رحم نكردید؟
می‌رسد آن روز كه چرخ بر مدار حق بگردد
می‌رسد آن‌روز كه به حساب‌های شما برسند
می‌رسد آن روز كه از شما بپرسند
آقایان چه‌گونه به این وطن رحم نكردید؟

http://jomalatziba.blogfa.com/post-1797.aspx

از ناظم حکمت چهارده گزینۀ شعر، یازده نمایش‌نامه و رمان‌ به نام‌های خون سخن نمی‌گوید و  برادر زنده‌گی زیباست و سیمای انسانی در کشورمن، برجای مانده است. آثار او به بیشتر از سی زبان مهم جهان ترجمه شده است. ناظم حکمت یکی از چهره‌های بزرگ شعر و ادبیات جهانی است. او در میان آنانی که برای حق و عدالت مبارزه می‌کنند، در میان آزادی‌خواهان، روشن‌فکران و تمامی آنانی که به انسان و آزادی انسان می‌اندیشند محبوبیت گسترده‌یی دارد.

...............................................................................................................................................

 

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin