Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پرتونادری

 

کوتاه سرایی‌های واصف باختری

 

واصف باختری شاعر شعرهای بلند است، چه به مفهوم کمی آن و  چه به مفهوم کیفی آن. شعرهای نیمایی و سپید او بیشترینه شعرهای بلند اند که بخش بیشتر شاعری او را تشکیل می‌دهند. دو منظومه نیز سروده است، یک منظومه‌یی است طنزی زیر نام « بیان‌نامۀ وارثان زمین »، دیگری منظومه‌یی است زیرنام « ماهی‌گیر وماهی طلایی» ارجمه‌یی ازالکساندر پوشکین شاعر روس. هردو منظومه درگونۀ شعر سپید سروده شده اند.

باید گفت که منظومۀ « ماهی‌گیر و ماهی طلایی» را زنده‌یاد محمد عالم دانشور، از روسی به پارسی دری ترجمه کرده که بعداً واصف آن را به شعر در آورده است.

واصف آن گونه که خود می‌گوید،شعر را از همان نخستین سال‌های ‌نوجوانی با غزل و رباعی آغاز کرده است. « غزل زیاد می‌خواندم، غزل زیاد خوانده ام. غزل زیاد می‌گفتم و گاه گاه رباعی. البته تصادفاً در اثر شعر خواندن زیاد و یا هم در اثر شعر شنیدن زیاد از لحاظ وزن خیلی کم مشکل داشتم. مشکلی هم که در ارتباط وزن می‌داشتم، به وسیلۀ شاد روان رقیم تصحیح می‌شد؛ اما در وزن رباعی دچار مشکل می‌‌شدم و معمولأ رباعی‌هایی که می‌گفتم ناموزون بودند. وزن رباعی را نمی‌توانستم، به اصطلاح به درستی مهار کنم. »

(پنجره‌های رو به رو، 1388، ص 132.)

 بعد از غزل و رباعی قالب دیگری که واصف از همان جوانی به آن روی آورد، قصیده است؛ اما پس از رسیدن به شعر آزاد عروضی دیگر با قصیده میان‌یی نداشته است. غزل؛ اما هرازگاهی در کارگاه تخیل و آفرینش شاعرانۀ او  چهره نموده است. حتا می شود گفت او پس از آن همه نیمایی و سپید سرایی بار دیگر به غزل روی آورد و غزل‌های زیبایی سرود. واصف باختری در غزل‌هایش، بیشتر شاعر غزل کوتاه است. از نظر کمی عزل را از پنج تا چهارده بیت پذیرفته اند؛ اما غزل‌های واصف حتا از سه بیت آغاز می‌شود، تا چهار، پنج و شش بیت و در نهایت هفت.  بخش عمدۀ غزل‌های واصف از پنج  تا هفت بیت اند.

یگانه غزل واصف که در پانزده بیت سروده شده است، مرثیه‌یی است برای صوفی عشقری. از میان چهل و اند غزلی که واصف دارد در یک بررسی شتاب زده که داشتم، دست‌کم پانزده غزل واصف در پنج بیت سروده شده اند. اگر شمار بیت‌ها را برای غزل معیار قراردهیم به دشواری می‌توان غزل‌های چهار بیتی را عزل گفت، چه برسد به غزل‌های سه بیتی؛ اما غزل از نظر محتوا و زبان معیارهایی دارد که همان چهار، سه و حتا دوبیت هم می تواند ویژه‌گی غزل را با خود داشته باشند. در پیوند به چگونه‌گی غزل‌های واصف و سیر غزل سرایی او شریف سعیدی کتابی دارد زیر نام « حریق لاله». دوستانی که می خواهند در زمینه اطلاعات بیشتری داشته باشند، می‌توانند مروری داشته باشند به این کتاب.

 

  • کوتاه سرایی واصف در شعر کلاسیک

کوتاه سرایی واصف در شعرکلاسیک بیشتر در غزل‌ها و قطعات او دیده می‌شود. گاهی هم شعرهایی دارد در دو بیت که بیشتر حال و هوای غزل دارند، نه رباعی. چون در وزن و زبان رباعی سروده نشده اند؛ بلکه رنگ و بوی غزل را با خخود دارند. این هم نمونه‌یی از یک غزل سه بیتی او که اگر به لحاظ زبان و فضای شعری بتوانیم آن را غزل سه بیتی بگوییم. 

گرچه صد مهر به لب‌های خموش من و توست

آن‌چه ره در همه‌ جا برده خروش من و توست

زان که لافد که خریدار متاع هنر است

دور شو دور که در فکر فروش من و توست

وای اگر قافله‌سالار به بی‌راهه رود

با چنین « بار امانت» که به دوش من توست

(سفالینۀ چند بر پیشخوان بلورین فردا، ص 37.)

نمونۀ دیگر :

 

گذرگاه نهاد و سرزمین باد خونین است

نمی‌خواند مگر امشب گلوی باد خونین است

شفق با خط قرمز بر جبین آسمان بنوشت

دل بی‌دادگر هم زین همه بی‌داد خونین است

مپنداری همین امشب غم آگین است آوایم

بنای کاغذین شعرم از بنیاد خونین است

                                  ( همان ، 1388، ص 110)

 

این هم یکی از غزل های دیگر واصف که در چهار بیت سروده شده است.

اندین دشت بلا راهبری پیدا نیست

هم‌دلی، هم نفسی، هم‌سفری پیدا نیست

دل مرغ قفس از رخنۀ دیوار خوش است

وای برمن که درین خانه دری پیدا نیست

هرکجا بود گلی رفت به تارج خزان

باغ یغما زده‌گان را ثمری پیدا نیست

آه ازین نیزه گزاران و خدنگ اندازان

حیف صد حیف که ما را سپری پیدا نیست

                                              (1388، ص 59.)

 

نمونۀ دیگری از  غزل‌های سروده شدۀ او در چهار بیت.

جهنم است، جهنم نه نیم روزان است

گلوی کوچه چو دل‌های کینه ورزان است

به هر کرانه که بینی کفن فروشانند

که گفته است که این شهر جامه دوزان است

لباس زال، سزاوار پیکرش بادا

کنون که رستم ما نیز از عجوزان است

سلام باد زما کاشفان آتش را

که روز اول جشن کتاب سوزان است

                                   (1388، 114.)

 

نمونه‌یی از غزل‌های پنج بیتی او.

 

چرا به سوی فلق‌ها دری گشوده نشد

سرود فجر زگل‌دسته‌ها شنوده نشد

چه بذرها که فشاندیم در کویر خیال

یکی جوانه نبست و یکی دروده نشد

سخن مدیحۀ کبر تبر به دستان گشت

شکیب تلخ سپیدارها ستوده نشد

ز بهر خصم فراهم شد از فلاخن کین

به جز ناصیۀ دوست آزموده نشد

دل از گزافۀ  امروزیان به هرزه گداخت

ولی حماسۀ فرداییان سروده نشد

                                           ( 1388، ص 97)

در غزل‌های آمده دیده می‌شود که این غزل‌ها کمتر زبان، رنگ وبوی سنتی دارند، و گونۀ حرکت به سوی غزل مدرن را در آن‌های میتوان دید. واصف باچنین حرکتی به سوی غزل مدرن تا آن جا پیش می رود که به یکی از پایه‌ذاران غزل مدرن پارسی دری در افغانستان بدل می‌شود.

 غزل‌های واصف در کلیت تغزل محض نیستند. به زبان دیگر او در غزل‌هایش تنها و تنها شاعر تغزلی نیست. غزلی‌های او از حوزۀ تغزل بیرون می زنند و بیشتر بار اجتماعی– سیاسی پیدا می‌کنند. غزل‌ها تنها حدیث نفس نیستند؛ با زنده‌گی پیرامون و رویدادهای جاری سیاسی – اجتماعی می آمیزند و بدین‌گونه غزل‌ها از نظر محتوا طیف گسترده تری پیدا می‌کند.

گاهی هم در غزل های او گونۀ یاس شاعرانه راه می یابد. در نمونه‌های که آورده این بازتاب یاس را می‌توان احساس کرد. در این گونه شعرها دروغ و تاریکی بر حقیقت و روشنایی پیروز است. بیانآن وضعیتی که بر زندهده‌گی و جامعه حاکم است. گویی امیدی چندانی برای فروپاشی دیوار تاریکی دیده نمی‌شود. چنین است که شعرها بیان یاس آلودآمیخته با گونه‌یی دل‌تنگی. این حس را به میزان متفاوت در نمونه های که آوریم می دریافت کرد.  به گونۀ نمونه در غزل « چرا به سوی فلق‌ها دری گشوده نشد / سرود فجر زگل‌دسته‌ها شنوده نشد» در حقیقت شاعر می‌خواهد با چنین پرسش‌هایی برای یاس شاعرانۀ خود پاسخ‌هایی پیدا کند؛ اما شعر تا آخر همان یاس شاعرانه را با خود دارد. وقتی امروزیان گزافه گویی می‌کنند، پس چه کسی باید حماسه فردا را بسراید.« دل از گزافۀ امروزیان به هرزه گداخت / ولی حماسۀ فرداییان سروده نشد»

م پندارم بهتر است گفته شود هربار که سخن از شاعری واصف به میان می‌آید او را از پیشگامان شعر آزاد عروضی در کشور می دانند. شاعری که شعر نیمایی را دقیقاً در چارچوب پیشنهادهایی نیما به گونۀ آگاهانه در وزن آزاد عروضی سروده است. در این امر تردیدی نیست و به همین گونه او یکی از پیش گامان شعر سپید در افغانستان نیز هست. به نظر من در مورد واصف باختری یک نکته همیشه فراموش می‌شود و آن این که واصف یکی از شاعرانی است که نقش و جایگاه بلندی در امر پایه‌گذاری غزل مدرن در افغانستان نیز دارد. او یکی از پایه گذاران یا راه گشایان غزل مدرن در کشور است.

 در اوزان کلاسیک کوتا سرایی واصف گونه‌‌های دیگری نیز دارد و آن این که او گاهی در حال وهوای غزل سروده‌هایی دارد در دو بیت که هر کدام شعر کاملی است نه این که دو بیت جدا شده از یک غزل باشند. به این نمونه‌های توجه کنیم.

گمان مبر که درین بیشه شیرمردی نیست

گمان مبر که درین راه رهنوردی نیست

سکوت پیش ز طوفان بود خموشی خلق

گمان مبر که دگر جنبش و نبردی نیست

                                   ( 1388، ص 63.)

این جا دیگر آن یاس و دل‌تنگی پیشین را نمی بینم؛ بلکه شاعر پیام آوری طوفانی است قرار است از راه برشد و این طوفان همان جنبش و نبرد مردم است در برابر استبداد.

باز هم نمونۀ دیگر در دو بیت با رنگ و بوی غزل.

نگیری در پناهش گر تو ای انبوه تنهایی

بمیرد تک درخت پیر از اندوه تنهایی

من از افسانۀ سنگ و سبو با دل چه‌ها گویم

که بر این شیشه افتاده‌ست حجم کوه تنهایی

                                         ( 1333، ص 112.)

 

آن گونه که گفته شد، واصف شعر را با غزل و رباعی آغاز کرده است؛ اما نمی‌دام چرا به رباعی در جمهوری «سفالینۀ چند بر پیش‌خوان بلورین فردا» حق شهروندی داده نشده است. در این جمهوری دوبیتی نیز چنین سرنوشتی دارد. در گذشته‌ها اگر رباعی صدر نشین دیوان‌ها نبوده است؛ اما همیشه در پایان دیوان‌ها جایگاهی برای خود داشته است و کمتر شاعری پارسی دری را سراغ داریم که رباعی سرایی نکرده است. با این‌حال واصف باختری این جایگاه را نیز برای رباعی دریغ داشته است. نکتۀ جالب این است که چگونه واصف رباعی سرایی را که در جوانی آغاز کرده بود بعدها کاملاً ترک کرد و نسبت به آن این همه بی‌مهری روا داشت. اگر در آغاز نمی‌توانسته وزن رباعی را مهار کند، آیا همین امر دلیل شده است که او از خیر رباعی و رباعی سرایی بگذرد!این امر دلیل استواری نمی‌تواند باشد، برای آن که واصف باختری نه تنها یکی از دانشمندان علم عروض است؛ بلکه در کاربرد عروض توانایی کاملی دارد. به هرحال در کوتاه سرایی او رباعی و دوبیتی دو گونۀ درخشان کوتاه سرایی در شعرکلاسیک پارسی دری است، جایگاهی ندارند.

  • واصف باختری و سه‌گانی

نمی‌دانم چنین عنوانی برای شماری از دوستان چقدر قابل پذیرش است، با این حال من در « سفالینۀ چند بر پیشخوان بلورین فردا» به شعرهای برخوردم که از نظر قالب همان سه‌گانی اند. شماری در اوزان عروضی و شماری هم در گونه‌های نیمایی و سپید.

چیز مشترک در همه این سه‌گانی‌ها این است که واصف به دنبال کاربرد قافیه نبوده و همه را بدون قافیه سروده است. می دانیم که گاهی سه‌گانی‌ها چه در گونۀ عروضی،گونۀنیمایی و گونۀ سپید، بدون قافیه نیز سروده می شوند.

مسافران شکیبا مسافران خموش

دلم زگردش آرام این قطار گرفت

در ایستگاه خوادث پیاده خواهم شد

                                           ( 1388، ص 249.)

با تعریفی که از سه‌گانی وجود دارد، این سرودۀ واصف باختری، یک سه‌گانی است. از گونۀ سه‌گانی‌های موزون بی قافیه. این سه‌گانی به گونه‌یی ذهن خواننده را با افسانۀ نیز پیوند می‌زند.

در شعر کوتاه « مرگ» این گونه می خوانیم:

حرف‌های واژۀ مرگ نقطه ندارد

من هیچ گاه اشکی نیفشانده‌ام

از هراسش، یا از بهر سپاسش

                                       ( 1388، ص329)

این شعر را من به گونۀ یک سه‌گانی نوشتم. برای آن که یک سه‌گانی است؛ اما در « سفالینۀ چند ...» سطر سوم از هم جدا شده و در دو بخش نوشته شده است. چیزی را که در این شعر اضافی حس کردم واژۀ « حرف های» است در سطر نخست. یعنی سطر نخست را می شود این گونه نوشت: «واژۀ مرگ نقطه ندارد»

این نکته را از آن یادکردم که سه‌گانی نسبت به هر گونه شعر دیگر شعر ایجاز است و باید زبان فشرده‌یی داشته باشد و واژه‌هایی اضافی را نمی‌پذیرد.

 به همین گونه در ترجمه‌های واصف باختری گاهی نیز با فرم سه‌گانی رو به رو می‌شویم. او ترجمه‌یی دارد از « امی فلیپس» شاعر برازیلی زیر نام «مطرود»که به گونۀ یک سه‌گانی سپید ترجمه شده که یکی از معروف‌ترین ترجمه‌های واصف است.

درجشنواره‌یی که برای بزرگ‌داشت واژه‌ها برپا شده بود

« حقیقت» را راه ندادند

زیرا لباس رسمی برتن نداشت

                                           ( 1388، ص 420.)

ترجمۀ دیگری زیر نام « مرثیه» از شاعر بزرگ هسپانیایی « فدریکوکارسیو لورکا» نیز از نظر ساختار یک سه‌گانی است، در وزن آزاد عروضی و اما بدون قافیه.

سپیدار بلند بیشۀ امیدهای من

ایا تبعیدی اقلیم خاکستر

به یادت آبیار ریشۀ سبز کدامین نخل گردم با سرشک خویش

                                                             ( 1388،ص 392)

این شعر از ژرفای فاجعه سخن می‌گوید. وقتی که سپیدار امیدها را به اقلیم خاکستر تبعید می‌کنند. یعنی امید‌ها نابود شده اند، فاجعه قامت بلند کرده است. با این حال شاعر به سبز شدن امیدهای برباد رفته باورمند است و می‌خواهد نخل‌های دیگری را با اشک‌های خویش یا با جان خویش آبیاری کند تا سبز شوند و زنده‌گی از امید تهی نگردد. گویی لورکا این شعر را برای زنده‌گی گفته بود. تیربارانش کردند و خونش در رگ‌های کاج سرزمینش جاری شدند.

  • کوتاه سرایی واصف در شعر نیمایی و سپید

بخش دیگری از کوتاه سرایی‌های واصف به نیمایی‌ها و شعرهای سپید او بر می‌گردد. با  این وجود می‌توان گفت: واصف هیچ‌گاهی به گونۀ جدی در پی کوتاه سرایی نبوده است؛ اما گونه‌هایکوتاه سرایی را نه تنها در کلاسیک‌های او، بلکه در نیمایی‌ها او شعرهای سپید او  نیز می‌توان دید. این هم نمونه های کوتاه سرایی‌ او در گونه‌های نیمایی و سپید.

هنگامی که شب

  • فاتحانه با نیش خندی روییده بر پارگین دهان –

در مراسم تدفین آفتاب شرکت کرد

این سهمگین ستم باره‌گی

خورشیدیان را به آن اندازه‌ نیازرد

که وقاحت ستاره‌گان به تماشا ایستاده

                                          (1388، ص 351.)

 

شب پیروز است و خورشید مرده. چنان است که شب نیش‌خندی دارد، دهانش به پارگینی می ماند، به منجلاب به گودال آب‌های کثیف و گندیده. شب با چنین سیمای به مراسم خاک سپاری خورشید رفته است با پیروزمندی. وقتی سرنوشت خورشید با دستان شب رقم می‌خورد، یا به دیگر ستم بزرگ‌تر از این چه می‌تواند باشد!

شاعر بر وقاحت ستاره‌گان خشمکین است. شب که خود دشمن خورشید است؛ اما ستاره‌گان که تبار خورشید و رشنایی اند چرا این‌گونه با بی اعتنایی به تماشا ایستاده اند. این بی اعتانایی ستاره‌گان است که خورشید باوران بیشتر شکنجه می‌کند.

 

در این شعر خورشید می‌تواند نمادهایی گوناگونی باشد، نماد حقیقت، نماد آزادی، نماد امید و نماد سرزمین. می‌شود ستاره گان ‌تماشاگر را نماد روشن‌فکرانی انگاریم که گویا همه چیز را می‌ببیند، حادثه را می‌بینند؛ اما به گفتۀ مردم خود را به کوچه حس چپ می‌زنند و وقیحانه همه چیز را نادیده می‌گیرند. به گفتۀ مردم شتر دیدی ندیدی!

وقتی ستاره‌گان نسبت به سرنوشت خورشید و پیروزی شب به تماشاگران بی اعتنایی و وقیحی بدل می‌شوند دیگر خورشیدباوری خود به باور گم شده‌یی بدل می‌شود.

بدون تردید شعر با الهامی خاصی از وضعیت افغانستان سروده شده؛ اما به سبب کاربرد نمادهای که یک حقیقت جهانی را بازتاب می‌دهد، می‌تواند از مرز زمان و مکان بگذرد.

*

شنودم از زبان پیر سالاری

که از دریا نوردان کهن بس رازها در سینه پنهان داشت:

نشاید ناخدا را در دو کشتی گام بنهادن

دریغا ناخدایان این سخن را یاوه می دانند

دیگر ای ساحل امید ها بدرود!

                                    ( 1388،ص 253)

ناخدایی که یک پای در یک کشتی و پای دیگر در کشتی دیگر دارد، نمی‌تواند راه به منزل ببرد. خود را و سرنشینان کشتی را با نابودی رو به روخواهد ساخت. از چنین ناخدایی نمی‌توان امیدی داشت. این سخن در زبان مردم نیز چنان مثلی وجود دارد، سواری که یک پای بر رکاب اسپی و پای دیگر بر رکاب اسپ دیگر دارد، خود را نابود می‌‌کند. نه تنها به منزل نمی رسد؛ بلکه برزمین می‌خورد. در این شعر این ناخدا می‌تواند نمادی باشد برای رهبر یک جامعه. یا جنبشی که هنوز متوانسته است را و رسم درست مبارزه و اندیشۀ آن را فراگیرد. رهبری که راه و روش خود را به گونۀ روشن و آگاهانه انتخاب نکند، استواری و پایداری نشان ندهد و هردم به هر سویی روی کند، گاه در این راه و گاه در راه دیگر گام گذارد، راهبری سرگردان، بی‌هدفی است که نمی‌تواند جامعه را به نیک بختی رهبری کند.

                                                       *

آهنگران شهر شقاوت

آیا درون کورۀ روح شما هنوز

یادی ز کاوه است

حز پرچم خمیدۀ تسلیم

بار دیگر به شانۀ این نسل یاوه است ؟

                                        ( 1388، ص 156.)

کاوه در شاهنامه نماد دادخواهی و قیام است؛ اما در سرزمینی که آهن‌گران آن،کاوه را و رسم دادخواهی و حماسۀ قیام او را فراموش کرده اند،این امر به این مفهوم است که دیگر همه‌گان تسلیم ضحاک شده اند، تسلیم استبداد. واصف در این شعر زبان طعنه آمیزی دارد. گویی با این طعنه می‌‌خواهد مردم را به دادخواهی و قیام در برابر ضحاکیان روزگار فرا خواند. چنین است که شعر او با آمیختن با اسطورۀ کاوه به یک شعر مقاومت بدل می‌شود.

                                                                  *

 صورت‌گری که خواسته پیشینۀ مرا

از برگ‌های سوختۀ تقویم

در آبگینۀ خانۀ پندار بنگرد

تصویری از چراغ شقایق کشیده است

اما هزار حیف که هرگز ندیدنیست

بادی که بر چراغ شقایق وزیده است

                                              ( 1388، ص 244)

 صورت‌گر، چراغ شقایق، باد از عناصر نمادین این شعر است. شاعر به صورت‌گر می‌‌گوید که اگر او  می خواهد پیسینۀ شاعر را در آبگینۀ پندارهای خود بنگرد، نخست باید شقایق را چنان چراغی رسامی کند؛ اما بادی بر این چراغ وزیده برای هرکسی قابل دید نیست.

 شاعر این جا تنها خودش نیست؛ بلکه او در هییت جامعه و مردم ظاهر می‌شود. به این مفهوم که مردم یا جامعه چراغی است از شقایق، یعنی جامعه خونین است و بر این چراغ باد می‌وزد. باد می‌تواند این نماد بیدادگری باشد. وقتی باد می وزد چراغ خاموش می‌شود. بیان یک وضعیت دردناکی که ادامه دارد. شعر به پایان یاس آلودی می‌رسد.

                                                          *

ایا مرغابیان شعرهای سرخ ناگفته

ندانم چند فرسخ مانده زین مرداب تا دریا؟

بگوییدم خدا را های!

مگر راهی بود از برکۀ ابریشمین خواب تا دریا؟

                                                  ( 1388،ص 243.)

واصف از خاموشی چراغ‌های شقایق دل‌تنگ است. گویی این شعر پاسخی است به شعر پیشین. چنین است که  از مرغابیان سرخ شعرهای ناگفتۀ خویش  می‌خواهد بداند که در میان مرداب و دریا چقدر فاصله است. دریا نشانۀ زنده‌گی و پویایی است، نشانۀ رفتن و رسیدن؛ در حالی که مرداب در خود فرو رفتن است و در خود پوسیدن است در انزوای تاریک. شاعر تلاش رسیدن به دریا را دارد و ما را نیز به سوی دریاها فرامی‌خواند.

                                          *

ای کبوتران غم !

آشیان گزیده بر فراز بارۀ بلند شعر نانوشته ام

  • آیۀ شگفتن و شکست من –

گر دگر تهی ست دست من چو باغ جاودانه بی بهار تان

ارزن سرشک‌های بی‌گسست من نثار تان

                                              ( 1388، ص 247.)

گویی شاعر با غم‌های خود تفاهم کرده و حتا آن را دوست دارد. گویی غم‌ها یار همیشه‌گی او هستند. چنین است غم‌هایش را چنان کبوترانی می بیندکه فرازکاخ بلند شعرهای نانوشته اش آشیان ساخته اند.

وقتی شاعر به دست‌های تهی خود نگاه می‌کند و در می‌یابد که چنان باغ‌های بی‌بهار دانه‌یی هم در آن نیست، به یاد ارزن اشک‌های خویش می افتد و کبوتران غم‌های خود را با ارزن اشک‌های خویش پرورش می‌دهد. بسیار دیده ایم که شاعران غم‌ها را به کلاغ‌های سیاه همانند کرده اند؛ اما این‌جا  واصف از غم‌هایش کبوترانی می‌سازد و از غم های خود پیوند عاطفی عجیبی ارائه می دارد.

 

                                                            *

اگرت آزی نیست

نگه داشتن اش را

بگذار در استوای عریانی خورشید

برهنه شود

شمشیر کیفر را به تنگنای آغوش تو

نیازی نیست

ای نیام شکیبایی

                      (1388، ص 331.)

 

گاهی وضعیت آن قدر آزار دهنده و تحمل‌ناپذیر می‌شود که به گفتۀ مردم کارد به استخوان می رسید، آن‌گان دیگر شکیبایی نیز به بن بست می رسد، شاعر با شکیبایی گفت و گو دارد که این همه چرا برای نگهداری شمشیر کیفر آزمند است؟ شمشیر همیشه در نیام نمی‌ماند، بگذار در استوای خورشید یعنی در اوج درخشانی و برنده‌گی برهنه شود. یعنی زمانی آن است تا شمشیر های کیفر از نیام ‌ها بیرون کشیده شوندو بیدادگران به کیفر برسند.

 

                                                      *

قاب‌ها بردیوارها

در عزلت روزان و شبان

خاموش‌وار می‌مویند

در انحنای زاوایای خویش

قاب‌ها از حمل تصویرهای زشت ننگین

به ستوه آمده اند

                                          ( 1388، ص 360.)

 

تا جایی که من می‌‌پندارم این شعر یک شعر سیاسی است، هرچند در ظاهر چنین نمی نماید. اساساً شعرهای واصف باختری بیشترینه شعرهای سیاسی – اجتماعی اند. وقتی به آن سوی شبکۀ زبان، نمادها و اسطوره‌های می‌رسی دیگر با شاعری سروکار داری با دغدغه‌ها و بینش‌ها ی سیاسی و پیام‌های سیاسی – اجتماعی. شاید ‌بتوان یکی از دلایل زبان ابهام آلود واصف را که بیشتر با نماد، اسطوره و روایت تاریخی می آمیزد نهفته در همین امر دانست.

در این شعر به نظرمن قاب و تصویر نیز نقش نمادین دارند. افغانستان در سده‌های اخیر و به گونۀ خاص در دهه‌های اخیر با دیکتاتوران یا خود کامه‌گانی رو به رو بوده است که اختیار کشور را در دست داشته اند. تضویرهای آنان هه‌جا در قاب‌های آویخته بر دیوارها، گذرگاه‌ها و چار راه‌ها حضور پدیدار است. به همین گونه در نهاد دولتی و جاهای دیگر نیز. دیدن این تصویرها خود برای مردم زجر دهنده اند.

غیر از این قاب‌های بسته می‌توانند چارچوب زنده‌گی بستۀ مرذم بوده باشد که ارادۀ زورمندان و دیکتاتوران، آن را پرکرده و مردم باید آن را تحمل کنند. این قاب‌ها می‌توانند نمادی باشند از زنده‌گی در بند کشیدۀ مردم، تصویرها می‌توانند نماد حضور دیکتاتوران و نظام‌های استبدادی در کشور باشند که تمام هستی جامعه را در اختیار خود گرفته اند.

حال قاب‌ها به فریاد آمده اند و دیگر نمی‌توانند چنان تصاویر زشت را تحمل کنند. می‌شود این گونه تعیم  داد که جامعه دیگر نمی‌خواهد تا ارادۀ دیکتاتور همۀ هستی آنان را پر کند و آنان را  ناگزیر سازد تا آن گونه زنده‌گی کنند که دیکتاتور می‌خواهد. این شعر واصف باختری در نهایت یک شعر آزادی‌خواهانه است، نه تنها برای افغانستان، بلکه همه مردمان جهان که در سایۀ نظام‌های استبدادی زنده‌گی می‌کنند.

او شعر دیگری دارد زیر نام « سواد». به گفتۀ خودش از یک هایکوی جاپانی در سرایش این شعر الهام گرفته است.

 

نوشته‌ست بر برگ‌های شقایق

که گل را نچینید

و این کودک نازپرورده ز اغوش مادر نگیرید

ولیکن دریغا که باد

ندارد سواد

                                  ( 1388، ص391.)

 

شعر تقابل باد و شقایق است؛ اما این مفهوم به گونه‌یی پرورش یافته است که  مفهوم شعر درکلیت خود از طبیعت به جامعه کشانده می‌شود و خواننده بامفاهیم بزرگ سیاسی- اجتماعی رو به رو می‌‌شود. بادها شقایق ها را می شکنند؛ چون فهم ندارند و نمی‌دانند که شکستن شقایق تاراج زیبایی و  تاراج زنده‌گی است. همان گونه که زورگویان و نظام‌ها خودکامه، همیشه قامت بلند مردم را و نسل های جوان را می شکنند. بر مردم استبداد روا می‌دارند. شاید با این شکستن‌ها می‌خواهند فلسفۀ هستی خود را توجیه کنند که هر مقاومتی در برابر آن فرومی‌پاشد.

واصف باختری با ترجمه‌های که از شعر جهان دارد، یک مترجم موفق شعر نیز هست. او شعرهایی را از شاعران کشورهای فرانسه، جرمنی، هسپانیا، روس، اتحاد شوروی،ایالات متحد امریکا، هند، ترکیه، لبنان، مصر، فلسطین، جامیکا،کولمبیا، پیرو، برازیل و شاعران کُرد به زیبایی و استواری ترجمه کرده که این ترجمه‌ها (141) صفحۀ کتاب « سفالینۀ چند بر پیشخوان بلورین فردا» را در بر گرفته است.

بخشی از این ترجمه‌های واصف از نظر قالب شعرهای کوتاه اند. برای من دشوار است بگویم که واصف در این ترجمه‌ها به گونه‌یی به باز آفرینی شعر اصلی پرداخته است. چون این سخن زمانی ممکن می‌شود که شعر را در زبان اصلی آن خوانده باشی. با این‌حال وقتی این ترجمه‌ها را می‌خوانی حس می‌کنی شعر پارسی می‌خوانی نه ترجمه‌یی را. مثلاً به این شعر شاعر روس ماکسیم ریلکسی توجه کنیم که در قالب غزل ترجمه شده است. وقتی این شعر را می‌خوانی حس نمی‌کنی که با یک ترجمه رو به رو هستی!

 

خوشا بلوغ درختان، خوشا وزیدن باد

خوشا ز پیکرشان پیرهن کشیدن باد

خوشا شباب شقایق، خوشا شراب شفق

خوشا چغانۀ دریا، خوشا چمیدن باد 

خوشا طلوع حقیقت در آزمون زمان

خوشا برهنه‌گی کاج در وزیدن باد

بود خموشی شاعر گواه مردن او

مگر نه مردن باد است آرمیدن باد؟

( 1388، ص 399.)‌                                             

 

شماری از ترجمه‌های واصف در وزن‌های عروضی است و بیشترینه در گونه‌های اوزان آزاد عروضی و سپید. یکی چند نمونه آن را در بخش سه‌گانی سرایی واصف و آوردیم و این نمونه دیگری که در فرم سپید سروده شده است.

                                                   *

ننگ بر من باد!

نفرین بر من باد!

اگر از شما چیزی بخواهم

تنها خواهشی که دارم این است که به روسپیان سیاسی نیز

قرص ضد حامله‌گی بدهید

تا نسل بی‌شرفان فزونی نیابد

                                   (1388،ص 499)

 

این شعر از شاعر کُرد، «خلیل روادی» است. شعری است با پرخاش شاعرانه که با ویژه‌گی‌های شعر مقاومت سروده شده است. وقتی کسی یا کسانی به نام سیاست، به دنبال رسیدن به اهداف خود اند، سیاست و مردم را بهانه می‌سازند، یک چنین سیاست‌گرانی از نظر شاعر روسپیان سیاست اند نه اهل سیاست. سیاست مدیریت، دانش و هنر رهبری جامعه است؛ اما آنانی که به نام مردم، وطن و آزادی در تلاش رسیدن به اهداف خود، خانواده و گروه خود هستند. در حقیقت روسپیان سیاست اند و اگر نسل چنین سیاست‌گرانی انقراض یابد این دیگر کمال خوش بختی جامعه است. زبان طنز آلود این شعر تاثیر گذاری آن را دو چندان ساخته است.

نکتۀ آخر این که آن‌چه از شعرهای کوتاه واصف این‌جا آورده شد، کلیت کوتاه سرایی او نیست، بلکه شماری از چنین سروده‌ها او را برگزیدم تا بحثی داشته باشیم در پیوند به جایگاه واصف در کوتاه سرایی پارسی دری.

پایان

میزان 1396/ کابل

................................................................................................................................... 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin