Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پرتو نادری

 

رفعت حسینی با پرچم بلند کوتاه سرایی

 

بدون هرگونه مجامله‌یی با شناختی که از سرگذشت شعر مدرن افغانستان دارم، می‌خواهم در آغاز بگویم که بینادگذار شعرکوتاه در افغانستان در گونۀ مدرن آن رفعت حسینی است. من نوشته‌ ای که سزاوار جایگاه او در این پیوند بوده باشد، هنوز نخوانده ام و این نوشتۀ نیز چنین چیزی را ادعا ندارد.

در سال‌های پسین که گرایش به کوتاه سرایی نسبت به گذشته‌ها بیشتر شده است، گاهی این جا و آن جا به نوشته‌هایی در پیوند به کوتاه سرایی در افغانستان نیز بر می‌خوریم. در چنین نوشته‌هایی یا نامی از رفعت حسینی نیست، یا هم نام او را در کنار شاعران جوان دهۀ شصت خورشیدی ردیف می‌کنند که گویا پایه گذاران شعر کوتاه در افغانستان اند. در حالی که این رفعت حسینی است که راه به سوی کوتاه سرایی در افغانستان را گشوده است. او یگانه پیش‌گام شعر کوتاه در کشور است. زمانی که رفعت به کوتاه سرایی روی آورده بود، این نام‌های که درکنار نام او  ردیف می شوند که گویا پایه گذاران شعرکوتاه در افغانستان اند یا به دنیا نیامده بودند، یا هنوز  شاگردان مکتب بودند. سخن دیگر این که گاهی از شاعرانی به نام پایه گذار کوتاه سرایی نام برده می شود که تمام کوتاهه‌های آنان به شما انگشتان دو دست نمی رسد.

 نخستین سروده‌های رفعت حسینی در این گونه  به نیمۀ دوم دهۀ چهل خورشیدی بر می گردد. من می اندیشم که کوتاه سرایی در افغانستان به گونۀ مدرن آن از این زمان آن سوتر نمی گذرد. شاید شاعرانی هم بوده باشند که هم‌زمان با رفعت حسینی کوتاه سرایی را تجربه‌یی کرده باشند؛ اما این رفعت حسینی است که به گونۀ دوام‌دار شعر کوتاه را از همان نخستین سال‌های شاعری تا کنون پی‌گرفته است.

 این که شماری هنوز درک درستی از تحول و دگرگونی شعر معاصر افغانستان ندارند، شاید مشکل به این امر بر می‌گردد که آنان خود را ازهرگونه بررسی تاریخی شعر و ادبیات افغاستان بی‌نیاز احساس می‌کنند. من با کسانی برخورده ام که می پندارند،گویا هر دگرگونی در شعر و ادبیات افغانستان پس از فروپاشی طالبان به میان آمده است. بسیار شنیده ایم که مردم افغانستان را نکوهش می‌کنند که گویا حافظۀ تاریخی ندارند،این سخن باشد به جای خود؛ اما زمانی که در پیوند به ادبیات و شعر به چنین داوری‌هایی بر می‌خوریم، می‌توان گفت که شاید ما حافظۀ فرهنگی و ادبی نیز نداریم.

این که شماری می‌گویند افغانستان چیزی در ادبیات معاصر خود ندارد، شعر، داستان و رمان ندارد و ما از گذشته چیزی نیاموخته ایم، در گذشته چیز قابل توجهی وجود نداشته است، می توان باور کرد که این گونه داوری‌ها از آنانی بر می‌خیزد که یا گماشته‌گانی اند و می‌خواهند گونه‌یی از خود بیگانه‌‌گی فرهنگی را در کشور تبلیغ کنند یاهم همان بقه هایی افتاده درچاه اند که آسمان را به اندازۀ دهن چاه می‌بینند. وقتی کسی بر می‌خیزد و گویا سرگذشت یک جریان شعری را برسی می‌کند، باید بداند که این شعر از کجا می آید، چه سرگذشتی داشته! نباید همه چیز را در همان حلقۀ ناجور ادبی با یاران گرمابه و گلستان خود آن‌گونه رنگ و بویی زنند که خود می‌خواهند. چنین افرادی شاید می‌پندارند که بیرون از ذهن آنان حقیقتی وجود ندارند.

من با رفعت حسینی در سال‌های که دانش‌جوی دانشگاه کابل بودم به وسیلۀ مجلۀ ژوندن که خواننده‌گان زیادی داشت، آشنا شدم. شعرهای کوتاه او در این مجله نشر می شدند. هنوز بحثی به نام شعرکوتاه در افغانستان وجود نداشت و من از آن روزگار نام دیگری را به یاد ندارم که به چنین شعری پرداخته باشد. جای دارد همین‌جا گفته شود که مجلۀ ژوندن در آن روزگار با نشر شعرکوتاه رفعت حسینی زمینۀ معرفی این گونه شعر را در میان خواننده‌گان شعر فراهم آورده بود. در باشگاه شبانۀ دانشگاه کابل، هم اتاقی داشتیم که ریاضی و فزیک می‌خواند، از کتواز بود، تا به اتاق می آمد، دو دست را می‌گشود و گویی می‌خواست کسی را در آغوش کشد، بعد با لهجۀ خاصی می‌خواند: « و قتی می آیی / لحظه‌ها را همه معتاد تنت می سازی» و منتظر واکنش ما می‌ماند، بعد کسی می گفت: حتمأ ای دیوانه عاشق شده و ما همه‌گان می خندیدیم و او نیز. 

تا جایی که دیده شده است رفعت حسینی در شعر کوتاه نمونه‌هایی دارد از نیمۀ دوم دهۀ چهل خورشیدی. شاید بتوان گفت که شاعری رفعت با کوتاه سرایی آغاز شده است. درست این زمانی است که هنوز شعر آزاد عروضی در افغانستان گام‌های نخستین خود را بر می داشت. هنوز هواخواهان چندانی نداشت و شماری هم آن را به نام شعر نمی پذیرفتند. بی توجهی به شعر کوتاه در آن روزگار می‌تواند این دلیل را هم داشته باشد که هنوز ذهن ادبی ما با شعر کوتاه به درستی آشتی نکرده بود و از چنین شعرهایی لذت ادبی نمی‌برد. افزون برین همان سخنی که پیش از این گفته شد، شاعر بلند مقام مدرن کسی پنداشته می شد که شعرهای بلند نیمای یا سپید می‌سرود. چنین است که در شعر شماری از شاعران در می‌یابیم که شعر درجایی پایان یافته؛ اما شاعر برای آن که شعر بلندی بسازد آن را کش داده است.

وقتی به نوشته‌های بازمانده از آن روزگار بر می‌گردیم دیده می‌شود که جدالی سختی در میان شاعران نو آیین و سنت‌گرا وجود داشته است، جدالی که می‌شود گفت که هنوز به گونه‌یی جریان دارد. شاعران مدرن در نوشته‌های خود تلاش می‌کردند تا از چگونه‌گی کار خود و این که شعر یک پدیدۀ تحول پذیر است و باید هم گام با نیازهای زمان گام بردارد،پاسداری کنند. بدون تردید در چنین وضعیتی کوتاه سرایی خود مشکلی بود دو چندان، برای آن که شماری از شاعران نوگرا هم به چنین شعری چندان روی خوش نشان نمی‌دادند. در یک چنین وضعیتی کوتاه سرایی می‌توانست به مفهوم شنا کردن برخلاف جریان دریا بوده باشد. این جا نمونه‌هایی می آوریم از تجربه‌های آغازین کوتاه سرایی رفعت حسینی:

 تو که می آیی،

تو که می ‌آیی و عطر بدنت

                                در فضا می‌پیچد

لحظه‌ها را همه معتاد تنت

                           می سازی

شب محاط چشمت

لحظه‌ها می ‌میرند

بی تو می‌دانی

               بی تو

      لحظه‌ها می‌میرند

شب محاط چشمت

 

تصویر صدا ، کابل 1346

 

نمونۀ دیگر ی که در آن یک حس و عاطفۀ عاشقانه، آن گونه بیان شده است که خواننده را تا آن سوی شبکۀ واژه‌های با خود می برد و چیزی های را که در شعر نیامده نیز در ذهن خود می‌خواند، یا می بیند.

هرچند که امشب همۀ هستی من

-یک سره –

            شعر است

باری، تو مگو

شعر دگر، تازه سرایم

ای خوب تر از شعر

بگذار که امشب

تن من

      شعر تنت را بسراید

کابل ، 1348

 

 و نمونۀ سوم:

 

حکایتی که لبت

 - در سکوت حتا –

                  داشت

باری،

وداع باور ما را دید

دیگر زبان گنگ نگاهت، نیز

جانا

توان معجزه‌هایش نیست

برگو!

چه بوده است و چی باید

به روزگار بین من و تو

تلاش قصۀ تو

غصه‌های باور ما را

                     خراش خواهد داد

کابل، 1249

کوتاهه‌های رفعت این گونه آغاز می‌شوند. وقتی به زبان، تکنیک و پیام شاعرانۀ این سروده‌ها توجه می‌کنیم، پرسشی که در ذهن بیدار می‌شود این است که آیا این نخستین سروده‌های شاعر است یا این که او پیش از این تجربه‌هایی  نیز داشته است. بدون تردید باید رفعت پس از سال‌ها تجربه و جست و جو در عوالم شعر نیمایی به این زبان و بیان رسیده باشد. استواری زبان این سروده‌ها را زمانی می توانیم بهتر دریابیم که برگردیم و آن را با نیمایی‌های بلند آن روزگار مقایسه کنیم. در بخشی از نیمایی‌هایی دهۀ چهل و حتا پنجاه افغانستان می‌بینیم این تنها افاعیل است که شکستانده شده اند، دیگر شعر با همان دید، تکنیک، زبان و افزار های تصویر پردازی سنتی است که به نام نیمایی شکل گرفته است.

رفعت بدون ترید با تاثیر پذیری از فضای فرهنگی خانواده در همان دوران کودکی و نوجوانی با شعر و ادبیات آشنا شده که این آشنایی او را به سوی سرایش شعر کشانده است. از نخستین سروده‌های رفعت بر می آید که ذهن شاعرانۀ او با شتاب با شعر نیمایی آشنا شده و این آشنایی او را به کوتاه سرایی راهنمایی کرده است.  سال‌های سرایش نخستین شعرهای کوتاه او  را که در نظر می‌گریم به این نتیجه می‌رسیم که او کما بیش در سن بیست ساله‌گی به عوالم شعر آزاد عروضی آن هم در گونۀ کوتاه سرایی آن دست یافته است.

باید یاد آور شد که رفعت با انتخاب کوتاه سرایی در آن روزگار در حقیقت شاعر تنهایی بود. نیمایی سرایان  هنوز شعر کوتاه را به رسمیت نمی شناختند و به کوتاه سرایی رفعت چندان روی خوش نشان نمی داند. من چنین روحیه‌یی را حتا در دهۀ شصت نیز در پیوند با کوتاه سرایی‌های رفعت حس کرده بودم. در افغانستان شعر آزاد عروضی یا نیمایی با شعرهای بلند آغاز شده است. در میان موج نخستین شاعران نیمایی سرای افغانستان چیزی به نام شعرکوتاه دیده نشده است. در موج دوم هم تمایل چندانی به کوتاه سرایی وجود ندارد. شاید این امر سبب شده بود که شماری به اشتباه بیندیشندکه گویا کوتاه سرایی بیان‌گر ناتوانی یک شاعر در شعرهای بلنداست.

چنین داوری‌هایی رفعت را از شیوه‌یی که برگزیده بود دور نساخت. این که یک شاعر چرا به این یا آن فرم شعری بیشتر علاقه دارد، شاید دلیل اش بر می‌گردد به چگونه‌گی تخیل و ذهنیت شاعرانۀ او. به پندار من کاش شاعران این ویژه‌گی ذهن و تخیل شاعرانۀ خود بیشتر درک کنند و در همان فرمی بسرایند که بیشتر تخیل و ذهن شاعرانۀ شان به خلاقیت زیباتر و تاثیرگذارتری می‌پردازد. یک ذهن و تخیل غنایی شاید هیچ گاهی نتواند شعر رزمی و حماسی را به زیبای بسراید.

وقتی اسکندرنامۀ نظامی را با شاهنامۀ فردوسی مقایسه کنیم کارایی این دو گونه تخیل و ذهن شاعرانه را می‌توان بیشتر درک کرد. نظامی نمی‌تواند به مانند فرودسی زبان و تخیل حماسی داشته باشد و فرودسی نیز در توصیف صحنه‌های بزم و بزم آرایی به پایۀ نظامی نمی‌رسد. نظامي در منظومه‌هاي بزمي و عاشقانه استاد است، نه در بیان حماسی. فردوسي روح ، تخیل و ذهن شاعرانۀ حماسي دارد؛ اما نظامي استادی اش در منظومه‌هاي عاشقانه است و بزم آرایی. چنین است وقتی او می خواهد در اسکندرنامه حماسه سرایی کند پیروزی فردوسی را ندارد.

این سخن را از آن گفتم که در افغانستان بیشترینه شاعران کوشیده اند تا در تمامی گونه‌های شعری، شعر بسرایند، در حالی که یک شاعر غزل سرا شاید نتواند شعر سپید و نیمایی را به زیبایی غزل خود بسراید.این که رفعت از همان سال‌های نخستین شاعری عاشقانه به دنبال شعر کوتاه رفته و تا کنون نیز یک شاعر کوتاه سرا باقی مانده، شاید دریافته است که ذهن و تخیل شاعرانۀ او در این گونه شعری بیشتر کارایی دارد. البته این سخن به این مفهوم نیست او شعر های بلندی نسروده است، او گذشته از شعرهای بلند نیمایی و سپید، منظومه هایی نیز سروده است. شاید با شعرهای بلند و منظومه هایش خواسته تا نشان دهد که ما را از این دست شعر و شاعری نیز  توانی و زبانی هست.

در دهۀ پنجاه خورشیدی کوتاه سرایی‌های رفعت دامنۀ بیشتری پیدا می‌کند ، در مجلۀ ژوندن و دیگر مجله‌های ادبی کابل بیشتر به نشر می رسند. گاهی شعرهایش در این نشریه‌ها زیر نام « طرح» نشر می شدند. جای دارد که از مجلۀ ژوندون یاد آوری کنیم که  این مجله با نشر شعرهای نیمایی، شعرکوتاه، به همین گونه داستان کوتاه، طنز و دیگر گونه‌های ادبی سهمی بزرگی در معرفی شعر مدرن و ادبیات مدرن در کشور بازی کرده است. بازهم یکی چند نمونه از سروده های رفعت حسینی در دهۀ پنجاه خورشیدی و این  زمانی است که موج دوم نیمایی سرایان افغانستان در مطبوعات کشور حضور پر رنگ‌تری دارند؛ اما با این حال شعر کوتاه هنوزهم بسیار جا افتاده نیست.

در دل ابر عقیم

رعد اکر نام ترا

                   نقش کند

همه‌جا

می‌بارد باران

همه‌جا

می روید جنگل

 تصویر صدا، کابل ، 1355

نمونۀ دیگر:

 

من به زیبای یک لحظه نمی اندیشم

                                           هرگز

گاه‌گاهی

من به زیبایی یک فصل نمی اندیشم

                                              حتا 

من تمام غم خود را

در دستم می کارم

                 ای دوست!

و به دستم می فهمانم این را:

که همه رهگذر فردا را

در مسیر همه‌جا سبزترین

                                 آرایش بنماید

تصویر صدا، کابل ، 1355

 

بازهم نمونه‌یی از سروده‌های دهۀ پنجاه شاعر:

 درخت

         شاخه به شاخه

به سوی رنگ خزان اوج می گیرد

پرنده

     -مثل طراوت-

به کوچ می اندیشد

و باغ دانسته ست:

که ذهن سرد وی از حملۀ خشونت برف

انجماد را خواهد آموخت

کابل ، 1353

 

و نمونۀ آخرین:

 

 اگر نگاه تو

پیغام آفتاب را می‌گفت

طلسم پایش شب را

                       تباه می‌کردیم

و با ستاره و مهتاب برکه می‌رقصیدیم

دریغ و درد

             نگفتی

وگرنه می بودیم

به استواری یک کاج پیر

                          عاشق جنگل

سخن آخر این که رفعت حسینی این گونه پرچم بلند کوتاه سرایی را در چند دورۀ شعری در افغانستان بردوش کشیده و هیچ شاعری به اندازۀ او این همه به کوتاه سرایی نپرداخته است. در کلیت او شاعری است با زبان آراسته تخیل بلند و نگرش تازه به زنده‌گی. البته بررسی شعرهای او از نظر محتوا و دیگر ویژه‌گی‌های شعری به بحث و بررسی جداگانه‌یی نیاز دارد که باید صورت گیرد.

در دهۀ پنجاه و شصت دامنۀ کوتاه سرایی در کشور گسترش بیشتری پیدا کرد؛ شماری از شاعران به کوتاه سرایی روی آوردند؛ اما باید پذیرفت که تا این زمان هم کوتاه سرایی و رفعت حسینی دو نام باهم پیوسته اند. البته در شعر پسا طالبانی  چهره های تازه و موفقی در زمینۀ شعر کوتاه قامت بلند کرده اند که حال و هوای تازه تری دارند. نیاز است تا کوتاه سرایی پسا طالبانی با همه ویژه‌گی های که دارد به گونۀ جدا گانه بررسی شود. در این دوره نه تنها شمار شاعران کوتاه سرا فزونی گرفته است؛ بلکه شیوۀ کوتاه سرایی نیز دگرگونی‌هایی پیدا کرده است.

 رفعت حسینی در بیست و هشتم جوزای سال سیزده صد و بیست و هشت خورشیدی در یکی از خانواده‌های اهل فرهنگ، درباغ‌نواب کابل، چشم به جهان گشود. پدرش سید داود حسینی یکی از چهره‌های درخشان فرهنگ بود که در خوش نویسی استاد بود، شهرت و آوازۀ گسترده‌یی داشت.
رفعت حسینی پس از پایان دورۀ آموزش‌هایی ابتدایی، دورۀ لیسه را در حبیبیه به پایان آورد. بعد به دانشگاه کابل راه یافت و از دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی گواهی‌نامه لیسانس گرفت. پس از آن به استرلیا رفت و دورۀ فوق لیسانس خود را در یکی از دانش‌گاه‌های آن کشور تمام کرد.

رفعت سال‌هایی در اتحادیۀ نویسنده‌گان افغانستان که بعدها به انجمن نویسنده‌گان تغییر نام داد، منشی بخش شعربود، سال  1369 کشور را ترک و هم اکنون در آلمان به سر می برد. از  رفعت حسینی تا کنون این گزینه‌های شعری نشر شده است.

  • تصویر صدا، گزینۀ شعر،
  • در بی تو بودن، گزینۀ شعر،
  • شبی از تبار مصیبت، گزینۀ شعر،
  • ذهن زخمی باد، گزینۀ شعر
  • هزار میکده غم، گزینۀ شعر،
  • زنی که باران می فروخت، این گزینۀ شعری رفعت حسینی به زبان آلمانی ترجمه شده است.
  • تو زمین و من، گزینۀ شعر،
  • در فصل سایۀ حنجر، گزینۀ شعر،
  • در لحظه‌های سوگمند پدرود، گزینۀ شعر،
  • شب و زخم و تبر، گزینۀ شعر،
  • تا وادی سبز صدا، گزینۀ شعر،
  • زمین‌ها، سه منظومه،
  • بنفشه‌هایی که نرویدند، گزینۀ شعر،
  • هجرتِ بانو ی شعر ،گزینۀ شعر،
  • حرفِ اولِ  باغ ، گزینۀ شعر،
  • ازین خسوفِ بشارت، گزیدۀ شعر،
  • مردانی که نیستند، گزینۀ شعر،
  • آیینه در جوارِ عقوبت، گزینۀ شعر،
  • تاصبحِ صحبتِ یک‌دشت، گزینۀ شعر،
  • قصرهای درختان، گزینۀ شعر.

گذشته از  این رفعت حسینی گزینشی دارد از غزل‌های بیدل که آن را زیر نام « صد عزل بیدل» انتشار داده است. او در میان شاعران کلاسیک، بیشتر از همه به بیدل دل‌بسته‌گی دارد. می توان گفت که این علاقمندی او شاید میراثی است که از خانواده به دست آورده است. برای آن که استاد داود حسینی پدر شاعر یکی از علاقمندان بیدل بود که در پیوند به شعر و زنده‌گی بیدل نیز نوشته هایی دارد.

پایان

جوزا 1396/ کابل 

...........................................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin