Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پرتونادری

 

کوتاهه سرایی‌های حمیرا نکهت دستگیر زاده

 

نخستین گزینۀ شعری حمیرا نکهت دستگیر زاده « شط آبی رهایی» به سال  1369 خورشیدی به وسیلۀ انجمن نویسنده‌گان افغانستان انتشار یافت. با همین گزینه روشن بود که شاعر جوانی با نیروی و استعداد بزرگی از راه رسیده است که باید مقدمش را گرامی داشت.

نکهت در آن گزینه در یک سوی در منظومۀ غزل سرایی مولانا و حافط  و مثنوی سرایی سرگردان بود و در جهت دیگر دیوارهای پست بلند و بلند شعر عروضی را پشت سر گذاشته و رسیده بود به شعر آزاد عروضی یا نیمایی.

 هرچند شعر نکهت در شط آبی رهایی به پیمانه‌یی با زبان؛ حال وهوای رمانتیک آمیخته است؛ اما در کلیت او با همین گزینه نشان داد که می‌خواهد هدفمندانه و استوار به سوی اوج‌های و منزل‌های بلند‌تری گام بر ‌دارد که چنین هم شد.

از آن زمان تاکنون نکهت یازده کتاب از شعرهای خود را انتشار داده است.  در این گزینه‌ها گذشته از رباعی، ترانه و گاهی هم عزل‌های کوتاه،  او در شعر آزاد عروضی و گاهی هم  در شعر سپید به کوتاه سرایی نیز پرداخته است.

یازدهمین دفتر شعری حمیرا نکهت « در مفصل دروغ و دعا» نام دارد.  نکهت در این گزینه تو جه بیشتری نسبت به کوتاه سرایی نشان داده است که بیشتر شعرهای اند نیمایی و سپید.

 او شعرهای کوتاه خود  را در برگ‌های آخر کتاب زیر نام « طرح» آورده است. در نخستین سال‌‌های که کوتاه سرایی به شعر نیمایی و سپید راه یافت، شماری از شاعران در ایران و  افغانستان کوتاه سرود‌های خود را زیر نام « طرح» به نشر می‌رساندند. از نظر فرم، کوتاهه‌هایآمده در این کتاب بیشتر در سه سطر  سروده شده اند. شماری هم در اضافه تر از سه سطر.

در بیشترینه گزینه‌هایی نکهت نمونه‌هایی از کوتاه سرایی وجود دارد که به گونۀ پراگنده در میان شعرهای بلند او آمده اند؛ اما با گذشت زمان این کوتاهه‌ها بیشتر و بیشتر زبان فشرده تری یافته و رسیده اند به سه یا چهار سطر. حتا نمونه‌های کوتاهه‌های دو سطری نیز  در این گزینه دیده می‌شود. 

نفس برگ‌ها زرد شده است

درخت‌خالی‌ست

( در مفصل دروغ و دعا، ص 151.)

تصویری از پاییز؛ اما پاییزی که در شعر جان یافته است.

البته سرایش شعر کوتاه در دو بیت یک امر غیر پذیرفته شده در کوتاهه سرایی نیست؛ چون کوتاهه‌ها را در یک سطر نیز سروده اند.  چنان که در شعر کلاسیک تک بیت و مصراع وجود دارند. هدف از این یاد کرد سیر ساختاری کوتاه سرایی نکهت بود. این هم چند نمونه از تجربه‌های پیشین کوتاه سرایی حمیرا نکهت:

 

 

فردا

به صدای سبز شگفتن

سلام خواهم دارد

و آمدن گیاه را

               به زمین

                      چشم روشنی خواهم گفت

و دمیدن علف را

در لای سنگ‌های شقاوت

                    دعوت خواهم کرد

من

که از دیروز تا امروز

غیابت این‌ها را

به خود،

جای سبزی داده ام

( غزل غریب غربت، ص 78.)

همان گونه که رضا براهنی در پیوند به شعر« زمستان» مهدی اخوان گفته است که اخوان در آن شعر زمستان طبیعت را با زمستان جامعه پیوند زده است؛ در این شعر نیز چنین است. گیاهی نمی‌روید و خشک‌سالی بیداد می‌کند که ذهن خواننده را به سال‌های آخرین حاکمیت طالبان می‌کشاند که هم کشور در خشک‌سالی می‌سوخت و هم در آتش استبداد. این خشک سالی هم خشک‌سالی سیاسی – اجتماعی  است و هم خشک‌سالی طبیعت. با این حال شاعر صدای سبز شگفتن را می‌شنود و به آن سلام می‌دهد. آمدن گل و گیاه و سبزه را به زمین چشم روشنی می‌دهد.

این شعر با فرهنگ مردم نیز آمیخته است. نخست وقتی دوستی به سفر می رود دوستان دیگر خانوادۀ او را جای سبزی می دهند. جایش سبز باد! امید به برگشتن است. زمانی هم که دوست سفر کرده بر می‌گردد، دوستان به خانه او می‌روند و به خانوادۀ او چشم روشنی می‌دهند.

آشتی را

        ترانه‌یی

                محتاجم

تسلی را

           واژه‌یی

سکوتت را بشکن

ورنه در خود

             می شکنم

( همان،ص 77.)

همیشه ما محتاج تسلی بوده ایم، چون همیشه سوگوار بوده ایم. همیشه چشم به راه سخنی و سلامی برای آشتی بوده ایم، چون همیشه جنگ و شقاوت‌های سیاسی – اجتماعی در میان ما فاصله انداخته است. در چنین حالتی سکوت یک دوست، دوستی که در سوگواریت پیامی تسلی  هم نمی‌فرستد می‌تواند بسیار سوزنده باشد! با دریغ ما در تنور چنین آتشی  بسیار سوخته ایم.

شط دست‌هایت را در می‌نوردم تا روز

شط نفس‌هایت را در می‌نوردم تا شعر

می رانم بر آبی تمامی دریاها

تا هم‌خط شدن آب و آسمان

 

می خوانم

با گلوی آبشار

می مانم

در برابر آیینه‌های خورشید

روشن و بی‌غبار

               تا بهار

( همان، ص 45.)

با حس و عاطفۀ تغزلی و زیبایی در این شعر رو به رو هستیم؛ اما از نظر ساختار می‌شود گفت که این کوتاهه خود دو شعر است. فشرده‌گی زبان و تصویر یکی از ویژه‌های شعر کوتاه است. شعرکوتاه با پراگنده‌گی تصویر یا با تصویرهای موازی یا هم، یا باسطرهای زیادی نمی‌تواند کنار آید.

این شعر در سطر « تا هم‌خط شدن آب و آسمان» پایان یافته است. می شود گفت: پس از سطر  «می خوانم با گلوی آبشار» شعر دوم آغاز می‌شود. چون همه چیز در هر دو بخش به گونۀ جداگانه تکمیل است. باری دیگر توجه کنیم:

می خوانم

با گلوی آبشار

می مانم

در برابر آیینه‌ها خورشید

روشن و بی‌غبار

               تا بهار

این جا با یک شعر کامل رو به رو هستیم نه با پاره‌یی از یک شعر؛ همان گونه که در بخش نخست با شعر کاملی رو به رو هستیم.

در کتاب « آفتاب آواره» با نمونه‌های دیگری از کوتاه سرایی نکهت رو به رو می شویم. نخست باید گفت این آفتاب آواره نمادی است برای افغانستان. کشوری که دهه‌هاست در میان دود و آتش با سرگردانی می‌سوزد. کشوری که میلیون‌های شهروندش آن را ترک کرده اند. این آفتاب آواره می‌تواند افغانستان پناهنده در چهار گوشۀ جهان باشد. می‌گویند هر شهروندی که از سرزمینی به سرزمین  دیگری پناهنده می‌شود؛ او سرزمین خود را  یز با خود می برد در ذهن خود.

 از این جا می‌توان گفت هر پناهندۀ افغانستان نیز یک افغانستان ذهنی را با خود برده است؛ بدین‌گونه افغانستان در چهار گوشۀ جهان آواره است.

 

به باران قطره بودن را که آموخت؟

به آتش گفت چیزی،

                       کاین چنین سوخت؟

زچشم ابر،

عشق هم‌چون نگاهی

فرو افتاد و دنیا را بیفروخت

(آفتاب آواره، 1390، ص44.)

این شعر ذهن خواننده به آن پرسش‌های حکیمانه و زبان اقبال لاهوری می‌کشاند که پیو سته پرسش‌های داشته است در پیوند به جلوه‌های گوناگون هستی و زنده‌گی.

نگاهی عارفانۀ نیز در این شعر دیده می‌شود. از چشم ابر عشق می بارد. این تصویر، آن سخن منسوب به بایزد بسطامی را در ذهن ما بیدار می‌کند که گفته است: به صحرا شدم ، عشق باریده بود. چنان که پای بر برف فرو شود به عشق فرو شدم.

دستانی از سیم دارم

دستانی از زر

زمرد چشمانت به چند؟

یاقوت و مروارید به هم آمیخته دارم

وقتی می‌خندم

 

سیم تنی دارم و سیماب دلی

به هوای تو

برای دیدنت

سبزسبز می آیم

هوای دیدنت به چند؟

( همان، ص 60.)

در این شعر زیبایی است که در برابر زیبایی قرار می‌گیرد. رشته تناسبی با زیبایی در این شعر در کنار هم دیده‌ می‌شوند، معشوق دستانی دارد از سیم و زر، یعنی دستان مهربانی دارد. یاقوت و مروارید به هم آمیخته، یعنی لبخندی بر لبان دارد که نماد دوستی است.

اندام سیمین و دل سیماب گونه، سیماب عنصری است مایع، شفاف و لغزنده و بی‌تاب. یعنی معشوق دلی دارد روشن که در هوای عشق بی‌قرار است مانند سیماب. می دانیم به همان پیمانه که سیماب بیشتر گرما گیرد به همان پیمانه تپنده‌تر می‌شود. در نهایت معشوق دل پاک و روشن دارد که نرم و مهربان است. معشوق با این همه دست پر می‌خواهد به خریداری زمرد چشمان یار برود. این زمرد چه بهایی بزرگی دارد! شاید می‌خواهد که هستی خود را  در زمرد چشمان یار تماشا کند.

برای سبز شدن، هوای مناسب نیاز است، معشوق که می خواهد سبز سبز باشد، در هوای دیدار یار است و می خواهد بداند که هوای دیدار یار بیشتر از این دیگر چه بهایی دارد؟

این شهر نمی‌آشوبد

آشوب را نمی‌شناسد

قیام نکرده است

این شهر

قیامت فرسایش است

این شهر

فرسایش قیامت است

خالی ترین واژه را

 بده

  تا به تارک این شهر بگذارم

  پوچی به شاهی رسیده است

( همان، ص 56.)

در این شعر گویی با افسانۀ سیزف رو به رو هستیم. زنده‌گی در تکرار همیشه‌گی. این تکرار خود همان فرسایش همیشه‌گی است. چنین چیزی نمی‌تواند هیجان بیشتری برای زیستن پدید آورد. این شهر یا این زنده‌گی در همین آرامش خود می پوسد. این شهر یک برکۀ آرام است، موج شدن را نمی فهمد و در خود می پوسد و جاری نمی شود با دریا دریا ها نمی پیوندد.

شاید شاعر خواسته است غم غربت خود را به گونه‌یی بیان کند، شاید هم از زنده‌گی یک نواخت در غرب با آن همه جلوه های زیبا؛ ولی تکراری و بی روح آن خسته شده است. شاید می‌خواهد بامدادی از خواب بر خیزد و خبر هیجان انگیزی بشنود که نمی شنود. وقتی شاعر در جست وجوی « خالی‌ترین واژه» است، تا آن را بر تارک شهر بگذارد؛ می‌خواهد پوچی زنده‌گی را در این شهر بیان کند. می خواهد بگوید که نام دیگر این شهر پوچی است. می‌خواهد بگوید این زنده‌گی خود شهر پوچی است.

شعر با این سطر « پوچی به شاهی رسیده است » پایان می یابد. به پندار من شاعر با این سطر خواسته است نتیجه گیری خود از شعر را بیان کند که اگر نمی بود شعر فشرده‌گی بیشتر نمادین و زبانی پیدا می‌کرد.

 

با یک جنگل پرنده در صدا

با کبوتران خنده

                   در نگاه

                           روشنم کردی

باز سپیده‌ها را

             زیر پای خورشید

                              می گستری

باز

سایبان می‌شوی

                 در ظهر خسته‌گی

باز رقصی می‌شوی

                    در نا پیدای آواز

مادر!

و حرف حرف نام من می‌شوی

با یک حنگل پرنده در صدا

به گلویم می آویزی

( همان، ص 162.)

یکی از عاشقانه‌ترین شعر برای مادر. در این شعر تا به واژۀ مادر نمی رسی نمی پنداری که شعری می‌خوانی سروده شده برای مادر. نا گهان با رسیدن به واژه مادر با چیزی غیر قابل انتظار رو به رو  می‌شوی که بخشی از زیبایی این شعر به همین امر غیر قابل انتظار بر می‌گردد.

بخش بیشتر کوتاهه‌های نکهت در کتاب « در مفصل دروغ و دعا» در سه سطر سروده شده اند. سروده‌هایی اند شبیه سه‌گانی؛ اما بدون قافیه. هرچند زبان این کوتاهه‌های روشن و به دور از  پیچیده‌گی‌های لفظی است؛ اما محتوای در این کوتاهه‌ها به گونۀ فشرده چنان بیان شده است که گاهی خواننده را به تامل بیشتری وا می دارد.

یک قدم فاصله بود

پا نهادم به دل تیرۀ شب

آسمان شیری شد

( در مفصل دروغ و دعا، ص157.)

گاهی همه چیز گویی در یک قدمی ما قرار دارد. باید گامی برداریم تا برسیم به هدف. بسیار شنیده ایم که می‌گویند: کاش سخن آخرین را می‌گفتم و همه چیز تمام می شد؛ کاش چند گامی دیگر به پیش می رفتم؛ کاش یک روز دیگر انتظار می‌کشیدم؛ وقتی چنین جمله‌هایی را می‌شنویم می‌دانیم که  پشت سر هر یک، رویدادی پنهان است و ما برای رسیدن به آن رویداد‌ یک گام  فاصله داشته ایم که نبرداشتیم. این کوتاهه شعر پایداری، امید و شعر رسیدن به بامدادان است. باید گام برداشت تا  راه به پایان برسد.

شب به گل می‌گوید

برگ‌هایت همه از جنس من اند

در غیاب خورشید

( همان، ص 154.)

با یک مفهوم ژرف در این شعر رو به رو هستیم،نخست این که رنگ چیزی نیست جز بازتاب امواجی نوری. هرچیزی که موجی از نور را بازتاب می‌دهد به همان رنک دیده می‌شود. زمانی که نور وجود ندارد رنگی‌هم وجود ندارد. مولانا در مثنوی به همین مساله اشاره دارد.

کی ببینی سرخ و سبز و بور را

تا نبینی پیش از این سه نور را

چون که شب آن رنگ‌ها مستور بود

پس بدیدی، دید رنگ از نور بود

وقتی که خورشید این سرچشمۀ بزرگ روشنایی و نور در میانه نیست. نوری نیز در میانه نمی‌تواند باشد؛ همه جا تاریک است. چنین است که گل‌ها رنگ رنگ در شب تاریک همه سیاه و تاریک می‌شوند. گویی به پاره‌یی از تاریکی شب بدل می‌شوند. چنین است که شب گل را از جنس خود می‌داند.

اگر خورشید را چنان نماد حقیقت انگاریم  و شب را نماد دروغ، آن گاه که حقیقت از میانه بر می‌خیزد، تاریکی دروغ  است که همه‌جا را فرا می‌گیرد.

در بی‌وزنی شب

راه می‌زد ستاره

دم پنجرۀ صبح به خورشید پیوست

( همان، ص 142.)

مردم می‌گوید: « تا شب نروی، روز به جایی نرسی!» ستاره به خورشید نمی رسد تا در تاریکی شب راه نزند. زنده‌گی سفر همیشه‌گی است. پیوستن ستاره با خورشید، همان خورشید شدن ستاره است. انسان به آزاده‌گی و خوش‌بختی نخواهد رسید؛ اگر به دنبال رسیدن به آزاده‌گی نباشد.

خسته بر می‌گردد

بازتابت ز دل آیینه‌ها

چه شنیده است نگاهت امروز

( همان، ص 152.)

زنان آیینه را دوست دارند. برای آن که زیبایی خود را در آیینه تماشا می‌کنند. تا در آیینه زیبایی خود را می‌بینند تمام  روز دل‌شاد اند؛ اما اگر دیدند که بلُور زیبایی شان درزی و شکستی برداشته دیگر آن هیجان فروکش می‌کند. دیگر دل‌بسته‌گی‌های شان به آیینه کاهش می‌یابد. چه می‌دانیم بانوی که نخستین بار متوجه می شود که تارتار رشته‌های گیسوانش سپید شده است، یا متوجه می‌شود که در زیر چشمانش خط افتاده است؛ چه حسی دارد! برگشت او از آیینه به قهرمان شکست خورده‌یی می‌ماند. دل‌شکسته و تهی از هرگونه هیجانی.

تو با کدام الفبا

طرح دوستی ریختی

کلامت همیشه گنگ می‌ماند

(همان، ص 150.)

چون به معشوق می‌رسی دیگر کلام از میانه بر می‌خیزد. شاید کلام تا آن جای در میان عاشق و معشوق زیباست که آنان را به هم می‌رساند و بعد از آن، دیگر و حیرت است که با زبان سکوت سخن می‌گوید. چنان دو آیینه‌یی که در برابر هم قرار می‌گیرند. این الفبا، الفبای عشق است که گاهی شکوه زبانش در سکوت است.

 

 

نفس صبح

پر از  آزادی‌ست

نفس شب، خالی

( همان، ص 155.)

شب همیشه فاصله بوده است، نماد انتظار برای رسیدن به روشنایی. شب در ادبیات ما نمادی است بیشتر با مفهم ناخوش‌آیند. وقتی بامداد با شب مقایسه ‌می‌شود بامداد نماد آزادی‌ست؛ نماد پویش و شگفتن، نماد زنده‌گی، نماد پیروزی بر تاریکی. چنین است که شاعر در نفس‌های شب چنین چیزهایی را نمی بیند.

صدایم کن

تا بی‌نقاب‌ترین زیبایی

قاب شود

( همان، ص 145.)

این صدا کردن، همان فراخواندن به عشق است. چراغ سبز افروختن است برای دیدار. این عشق باید در این صدا رنگ گیرد تا بی‌کرانه‌‌گی زیبایی در چارچوب آن هستی یابد. 

نفس‌هایت را می شمرم

وقتی نگاهت را

ساعت می‌سازم

( همان، ص 146.)

یک حس زیبای عاشقانه، نگاه در نگاه و شمارش نفس‌ها. چه می دانیم که با این حس عاشقانه زمان چگونه می‌گذرد. این قدر هست که هستی در زمان است که هستی می‌یابد. زمان و گذشت آن در میزان عشق چگونه می‌تواند باشد؟ باری شمس گفته بود: ما را از عمر همان است که در خدمت مولانا باشیم. این هم چند نمونه دیگر از کوتاه سرایی‌های نکهت در کتاب « در مفصل دروغ و آیینه» که در بیشتر از سه سطر سروده شده اند.

نرم‌ترین نوازش‌ها را

در گوش باغ خواند

وقتی

خورشید پا به سپیده نهاد

( همان، 2144.)

خورشید سرچشۀ زنده‌گی است، هستی با خورشید سبز می‌شود. درختان، گل و گیاه همه‌به سوی خورشید قامت می‌کشند.

شام‌هایت،

 از ستاره لبریز اند

گام بردار

فردا به دنبال نشانی تست

( همان، ص 148.)

شعری است برای رهایی از تاریکی و از شب. این شب می‌تواند شب جامعه نیز باشد.شام تاریک است و شب پیش‌روی؛ اما تو که ستاره‌گان روشن داری؛ باید در روشنایی این ستاره‌گان گام برداری و از مرز شب بگذری! شب همان گونه می تواند نمادری از استبدادی باشد که بر جامعه حاکم شده است. اگر  شب را برنداری به فردایی نخواهی رسید و همیشه در تاریکی خواهی ماند.

 

گام در گام صدای تو

                    شگفت

نو بهاری از عشق

رو مگردان که بروید پاییز

( همان، ص 153.)

باز هم صدای عشق است که سبز می‌شود. هرگام که سوی دوست برداشته می‌شود خود صدای عشق است که به فصل سبز پیوستن می رسد. خاموشی این صدا و رو گردانی دوست خود بر گشت پاییز است.

من نخوانده ام

الفبایی را

که با آن شناخت را

توان نوشت

( همان، ص 149.)

شناخت انسان و شناخت هستی یکی از بحث‌های گسترده، ژرف و پایان ناپذیر در فلسه و دانش بشری است. آیا انسان توان آن را دارد تا هستی را بشناسد؟ آیا آن چیزی را که ما به نام شناخت و حقیقت هستی به نام دانش و فلسفه دسته بندی‌کرده ایم، حقیقت هستی است، یا سایۀ حقیقت؟

آیاانسان به شناخت نهایی می‌رسد؟ هرگونه بحث شناخت و معرفت هستی به همین پرسش‌ها بر می‌گردد.  شناخت ما از هستی و از انسان و جامعه هنوز یک شناخت نسبی است. طبیعت، هستی و دنیای درونی انسان بسیار گسترده است. طبیعت یک مفهوم بیکرانه است، پس انسان هیچ‌گاهی نمی‌تواند از این مرز بی‌کرانه به آن سوی بگذرد؛ چون آن سویی نمی‌تواد وجود داشته باشد. شناخت ما در برابر بی‌گرانه‌گی هستی همیشه نسبی است. دانش بشری و فلسفه هنوز بر همه پرسش‌ها در پیوند به هستی نمی‌تواند پاسخ گوید. چنین است که شاعر  هنوز یاد نگرفته است که شناخت را با کدام الفبا بنویسد.

بوی آغوش تو

 می‌داد بهار

وقتی از باغچه

کوچید خزان

( همان، ص 156.)

اگر هندسۀ نوشتاری این شعر را تغییر بدهیم؛ می توان آن را در دو سطر به گونۀ زیر نوشت که در آن صورت از فشرده‌گی ساختاری بیشتر یرخوردار می‌گردد.

بوی آغوش تو می داد بهار

وقتی از باغچه کوچید خزان

در شعر دیگری با استفاده از صنعت تلمح  ما را با یک وضعیت اجتماعی رو به  رو می‌سازد.

حافظ !

آن « شراب مرد افگن» را

بردار

« ام الخبایث» اینک

شهر را

به فرزندی گرفته است

( همان، ص 165.)

در این شعر به این دو بیت حافظ « آن تلخ وش که صوفی ام الخبایثش خواند/ اشهی لنا و احلی من قبلة العذارا » / « شراب تلخ می‌خواهم که مرد افگن بود زورش / که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش» اشاره شده است.

( دیوان حافظ، 1384، ض ص4- 172.)

ام‌الخبایث در شعر حافظ استعاره‎‌یی است برای شراب؛ اما در شعر نکهت این ترکیب مفهوم غیر از شراب می‌تواند داشته باشد. یعی مادر خباثت‌ها، شهر  را به  فرزندی گرفته است. به زبان دیگر شهر به فرزندی ام الخبایث رفته است. بیان بدترین وضعیت اجتاعی است. می توان  گفت که همه ارزش‌های انسانی در شهر فرو ریخته است، شهر در زیر سایه و حاکمیت فساد قرار گرفته است. این‌جا ام‌الخبایث می تواند  نمادی باید برای یک نظام فاسد که بر جامعه‌یی حاکم شده است.  اگر بخش نخستین (  حافظ! / آن « شراب مرد افگن را» را بردار ) هم که نمی بود می شد در این شعر به چنین نتیجه‌یی رسید.

چند کوتاهۀ دیگر :

تو می‌خوانی

به آوازی که شب‌ها در میان موج دریا

اوج می‌گیرد

چرا در واژه‌هایت

چشم‌های من به زنجیر اند

( همان، ص 162.)

تو می‌گویی

زمستان بلند واژه‌هایم را

به خواب یک غزل

یا یک قصیده

طی توان کردن

دو بیتی‌های چشمانم

هوای ساده‌گی‌های ترا دارد

( همان، ص 161.)

 

نمی‌خواند

گلوی عشق

فریاد ترا فرهاد!

که شیرین است

خواب مردمان چشم

                            در طوفان

( همان، ص 159.)

در کتاب « در مفصل دروغ و دعا» شماری از ترانه‌ها و رباعی های نکهت نیز آمده است؛ با ارائۀ نمونه‌هایی به این بحث پایان می‌دهیم.

آن زن که نگه زخویش دزدید منم

آن زن که صدای خویش نشنید منم

آن کس که میان هستی من گم بود

یک روز  ز چشمان تو تابید منم

*

بی‌باک‌تر از همیشه آوازم ده

با بال و پری ز عشق پروازم ده

یک‌باره برون برا و از شب بگذر

پیوند مکرر سر آغازم ده

*

ای خسته ترین مسافر، ای تنها گرد

بی‌باک‌ترین ترانه‌خوان شب سرد

آواز تو در کوچه‌ی تنهایی من

تابید و تمام کوچه را روشن کرد

*

در شهر تو بی‌صداترین تصویرم

بی‌خانه‌ترین حکایت تقدیرم

آواره‌ی صد ترانه‌ی پر طربم

اما به گلوی واژه در زنجیرم

...............................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin