Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

خواجه بشیراحمد انصاری

دهلیزهای استراتژیک

و صدای پای طالبان

در هفته‌ای که گذشت از تقابل و تفاهم دو استراتژی در پیوند به افغانستان حرف زدیم که یکی از مسیر واشنگتن- خلیج- اسلام‌آباد عبور می‌کند، و دیگرش از راه مسکو- تهران. یکی دو روز بعد از نشر مقال و در راستای همین قطب‌بندی‌ها ما شاهد دو خبر دیگر هم بودیم که یکی اظهارات «ماریا سخاروفا» سخنگوی وزارت خارجه روسیه بود که گفت «امریکایی‌ها با پشتی‌بانی از کاندید مشخصی، کشمکش‌های سیاسی پساانتخابات افغانستان را شدت بخشیده‌اند»؛ و دیگرش ورود نماینده‌ی ایران در امور افغانستان بود که با شماری از مهره‌های سیاسی دیدار و گفت‌وگو نمود.

پرسشی که مطرح می‌شود: طالبان چه جایگاهی در این استراتژی‌ها دارند. همان طوری که سال‌ها پیش گفته شده بود، طالبان جزء مهم استراتژی واشنگتن-خلیج-اسلام‌آباد بوده‌اند که پیوسته کوشش کرده‌اند ماهیت اصلی‌شان را با شعاری چند ستر و اخفا کنند.

در ۱۸ سالی که گذشت، من هیچ گاهی شعار جنگ با طالبان را جدی نگرفته‌ام. در حالی که تمامی عناصر تروریسم در وجود این گروه دیده می‌شود، ولی باز هم هیچ سازمان بین‌المللی‌ای این گروه را هنوز تروریست نخوانده است که دولت‌مردان کشور ما هم از این امر مستثنا نبوده‌اند.

شماری از سیاست‌مداران افغانستان، طالبان را پیوسته برادران ناراضی خوانده‌اند، که برخی از فعالان سیاسی این سلوک عجیب و غریب آن‌ها را به مشترکات قومی پیوند می‌دهند، ولی به باور من، آن‌چه این سیاست‌مداران را با طالبان برادر ساخته است، پیش از آن که به قومی رابطه داشته باشد، به یکی از این دو چتر بزرگ استراتژیک پیوند دارد. آری! طالبان کودکان گستاخ، نازدانه و مردم‌آزار کوچه، یکی از این دو استراتژی به شمار می‌آیند که اختلاف با آن‌ها چیزی جز یک اختلاف خانواده‌گی نیست.

آخر چه کسی می‌تواند باور کند که این جنگ را می‌توان بدون داشتن سلاح هوایی که ارتش افغانستان از نبود آن رنج می‌برَد، یک‌طرفه نمود. چند سال پیش از زبان یک افسر ارتش شنیدم، سنگین‌ترین سلاحی که در هلیکوپتر‌های جنگی اردوی افغانستان حمل می‌شود «پی‌کا» است.

امروز تلفون‌های همراه به عنوان وسیله‌ای که می‌توان از طریق آن داده‌ها و ارتباطات را ردیابی و شبکه‌ها را کشف کرد، اساسی‌ترین ابزار در جهت تأمین و یا برهم زدن امنیت کشور‌ها به شمار می‌رود. پرسشی که مطرح می‌شود، چرا سیم کارت این تلفن‌ها چون پیاز و کچالو و بدون گرفتن نشان انگشت به فروش می‌رسد؟

خلاصه‌ی سخن، تا زمانی که خیانت ملی بر مبنای منافع ملی تعریف نگردد، و تا زمانی که این منافع، معیار دوستی و دشمنی با استراتژی‌های بیرونی قرار نگیرد و باز از میزان وابسته‌گی‌های ما کاسته نشود، چرخ جهنمی جنگ هم به بهانه‌های مختلفی خواهد چرخید و دور و تسلسل آن ادامه خواهد یافت.

..........................................

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 پرتونادری

روی تقویم سال‌های دور

با لیلا صرحت

به گفتۀ شاعر «مرگ در هرحالتی تلخ است»؛ اما مرگ در غربت، مرگ در تنهایی، مرگ در سرزمینی که زبانت را نمی فهمند، تلخی چند برابر دارد. بادریغ  چراغ  زنده‌گی لیلا صراحت روشنی، با چنین تلخی‌هایی خاموش شد و این خاموشی دردناک، شعر معاصر ما را در اندوه بزرگی فرو برد.

پدر او سرشار روشنی یکی از نام آوران عرصۀ ژورنالیزم ، شعر و ادبیات افغانستان بود. او در  نخستین سال‌ تجاوز اتحاد شوروی سابق به نام عنصر ضد انقلاب به دست دژخیمان دست‌گاه جهنمی خاد کشته شد.

این حادثه تاثیر ناگواری بر روان شاعر جوان لیلا صراحت برجای گذاشت. سایۀ تاریک این مصیبت را می‌توان در بسیاری از شعرهای او مشاهده کرد. از لیلا صراحت این گزینه‌های شعری به نشر رسیده است:

  • طلوع سبز،
  • تداوم فریاد،
  •  ازآیینه‌ها و سنگ‌ها،
  •  روی تقویم سال،
  •  حدیث شب گزینۀ مشترکی است با ثریا واحدی
  •  سمفونی بادها.

صراحت به روزپنج شنبه اول اسد سال 1383 خورشیدی برابر با 22 جولای  2004 در یکی از شفاخانه های شهرلایدن هالند به جاودانه‌گان پیوست. او چهل و شش سال داشت.  شاید بهتر باشد بگوییم که لیلا صراحت زنده‌گی تازه اش را در 46 ساله‌گی آغاز کرد. مرگ برای آنانی که تمام معنویت و شخصیت خود را روی خیابان زنده‌گی برجای می‌گذارند، پایان زنده‌گی نیست؛ بل‌که آغاز زنده‌گی تازه است. مرگ چنین شخصت‌هایی به مفهوم « نیستی » نیست، بل‌ رسیدن به زنده‌گی دیگری است. آن گونه که لیلا در شعر هایش زنده‌گی می‌‌‌‌کند و این شعرها او را با خود به آینده‌های دوری خواهد برد و آینده‌گان صدای او را خواهند شنید.

لیلا در شعر معاصر پارسی‌دری جای‌گاه بلندی دارد. در بیش‌تر سروده‌هایش به پرخاش و مقابله در برابر نظام  دست نشانده، تجاوز  و بیدادگری‌های آنان پرداخته است. من باری در پیوند به شعر های صراحت گفته بودم که شعر های او به مانند دریاچۀ شفافی است که در نخستین نگاه ژرفای خود را به ما نشان نمی‌دهد. او  از تیرۀ شاعران پای‌داری در کشور است.

لیلا با طلوع سبز آغاز شد که تجربه‌های نخستین شاعر او در آن گرد آمده است؛ اما لیلا با نشر کتاب دومش « تداوم فریاد» است که چنان شاعری آگاه، متعهد و برخاسته از خط مقاومت و شعر پای‌داری قامت می افرازد.

« تداوم فریا» دومین گزینۀ شعری لیلای صراحت انبوه خاطرات زجر دهندۀ دوران اشغال را در ذهن خواننده تداعی می‌کند. در این گزینه،‌ شعر لیلای صراحت در كلیت شعری است آمیخته با نوع پرخاش و مقاومت.

 او در شعرهایش هیجانی و احساساتی نمی‌‌شود؛ بل‌که به آرامی سخن می‌گوید.از جنگ و تجاوز و از راكت و از انفجار به گونۀ مسقیم سخن به میان نمی آورد؛ ولی از شعر او بوی باروت، بوی خون، صدای انفجار و شكوه مقاومت مردم و امید به پیروزی احساس می‌‌شود. بدون تردید این امر خود بیان‌گر آن استبداد چندین بعدی حاكم برجامعه است كه شاعر را به خود سانسوری واداشته است تا اندیشه و دیدگاه‌های خود را بیش‌تر در پشت پردۀ استعاره و نماد پنهان كند. البته در شعر درون مرزی افغانستان در این دوره این ویژه‌گی تنها محدود به شعر لیلا صراحت نمی‌ماند؛ بلكه شاعران دیگری هم كه خواسته اند در  برابر هجوم شوروی پیشین و سیاست‌های حکومت دست نشانده قرار گیرند به یك چنین نماد گرای‌هایی روی آورده اند. در شعر بذرسرخ چنین می‌خوانیم:

 


وقتی كه بذر آتش و خون را
بر كشت‌زار سبز بهارینه
پاشیدند
گل‌های سرخ عشق
از هول
از هراس
سر زیر خاك سرد فرو بردند


در چشم سبزبهاران، آن‌گاه
ابری به رنگ خون
گسترد، شام پیكر غم‌رنگ خویش را
باران
آن سخاوت خوش‌نام
بارید و باز بارید
بارید و باز بارید
تا بذر سرخ آتش
گل‌های سبز داد

(تداوم فریاد، ص 4.)
این شعر در كلیت خویش از چند تصویر زیرین رنگ گرفته است: نخست این كه پاشیدن بذر آتش و خون در گشت‌زار سبز بهارینه، بیان‌گر تجاوز اتحاد شوروی پیشین است بر افغانستان.

دو دیگر این که گل‌های سرخ عشق كه از هول سر به زیر خاك فرو برده اند، بیان‌گر نخستین اضطراب و دلهرۀ مردم افغانستان است كه در برابر چنان هجومی غافل‌گیر شده اند.

 سه دیگراین كه ابری به رنگ خون در چشم سبز بهاران پیكر غم‌رنگ خویش را می گستراند و باران چنان سخاوت خوش‌نام از آن فرو می بارد و آن‌گاه بذر سرخ آتش گل‌های سبز می‌دهد. این تصویر را می‌توان این گونه كالبد شگافی كرد كه دشمن هجوم آورده است. مردم غافل‌گیر شده اند و در اضطراب به سر می‌برند، و اما این پایان كار نیست. ابری كه به رنگ خون به قصد باریدن بر بذر آتش روی چشم بهاران پهن می‌‌شود، بیان‌گر ایجاد نخستین هسته‌های مقاومت مردم در كشور است.
ابر می بارد. یعنی مردم خون می‌دهند و به اثر آن افق پیروزی مردم روشن می‌‌شود كه این مسأله با روییدن گل‌های سبز در بذر آتش و خون تصویرگری شده است.

 صراحت در یکی از شعرهایش زیر نام «برای پیر تاب‌ناك»باکسی گفت و گو دارد و شاعر در این گفت و گو او وضعیت درد ناک سرزمینش را با پیرتاب‌ناک در میان می‌گذارد و از او می‌خواهد تا سوار اسب نور به میدان در آید تا خون ریخته برزمین به هدر نروند.


 
بر آستان خاك
این خاك دردناك
چو بی‌باك می رسی
فریاد می‌زنم
ای پیر!
خون!
خون!
این خون زنده‌گی‌است
خون زلال عشق
خون نجیب باغ و بهار است كاین‌چنین
جاری‌ست بی‌دریغ
بر بستر زمین
هش‌دار، زیر پا نكنی خون پاك را

(همان، ص 6.)
 
پیر تابناك می‌تواند یك امید برتر باشد و یا می‌تواند نمادی برای فرد مشخصی باشد كه شاعر او را مظهر آن امید بر تر می‌داند. غیر از این پیر تابناك را می‌‌شود نماد خورشید پذیرفت و خورشید در ادبیات كهن و معاصر پارسی‌دری به گونۀ یك نماد قرار دادی بار مثبت داشته است. چنان كه گاهی خورشید نماد عشق بوده گاهی نماد امید و گاهی هم نماد حقیقت.
شاعر در این شعر همین امید برتر، همین فردی را كه مظهر آن امید برتر می‌داند و یا هم همین نماد عشق و حقیقت را گواه می آورد كه چه‌گونه دشمن هویت ملت او را، خون باغ و بهار او را بر خاك ریخته است. او هش‌دار می‌دهد كه در هرقدم مزار گم‌شده‌یی ‌است و در هر وجب جوی‌بار خشكیدۀ خونین.
مسألۀ دیگر این كه وقتی شاعر به پیر تابناك می‌گوید:« هش‌دار زیر پا نكنی خون پاك را» دو مفهوم به هم پیوسته را در ذهن خواننده بیدار می‌‌‌‌سازد. نخست این كه شاعر با وجود تمام پیوند روانی و ذهنی كه با پیر تابناك دارد، حرمت خون‌های ریخته برخاك، آن قدر نزد او ارزش دارد كه به پیر تابناك هش‌دار می‌دهد كه قطره خونی را زیر پا نكند!
دو دیگر این كه زیر پا كردن این خون می‌تواند به مفهوم بر هم زدن عدالت و بی اعتنایی به نیاز زمان نیز بوده باشد. او نمی‌خواهد كه پیر تابناك از كنار خون‌های كه باید انتقام آن‌ها گرفته شود بی اعتنا بگذرد. بی اعتنایی در این‌جا می‌تواند مفهوم زیر پاكردن آن خون پاك را داشته باشد!
این خود گونۀ دعوت پیر تابناك به معركه است. شاید فراخوان شاعر است به وجدان روشن‌فکرانۀ افغانستان كه خود نیز بخشی آن است. پیوند روحی لیلا با این پیر تابناك به آن پیمانه است كه او نه تنها خویشتن خویش، بلكه تمام غم و اضطراب جامعه را در سینۀ بزرگ او می‌بیند


قلب تمام هول
در سینۀ بزرگ تو بیتاب می تپد
از چشم‌های خوب تو ای پیر تابناك
خون هزار درد
جاری شود و تو
در خون خویش خفته و نابود می شوی!

( هما، ص 7.)

اضطراب و نگرانی آن سوی سكۀ امید است. آن را كه امیدی نیست اضطرابی نیز نیست. شاعر به پیر تابناك امید بسته است و از این‌جاست كه نگران سرنوشت او نیز است؛ اما این دیگر تنها بیان نگرانی شاعر نیست؛ بل این نگرانی و حتا نگرانی تمام جامعه نیز است. برای آن كه در هر قیام و هر مقاومتی امکان پیروزی و شکست وجود دارد. شعر در پایان خود به بن بست نمی انجامد. شاید به دلیل آن كه شاعر خود دل‌بستۀ پیروزی‌است. در پایان شعر می‌بینیم كه پیر تابناك سوار بر اسب نور به معركه در آمداست.

 
در مطلع فلق
برپشت اسب نور
از راه می رسی
ای پیر تابناك

(همان،ص7-8.)


 شعر با زبان ویژه‌یی که دارد، نمی‌‌تواند خود را یک سره از سایۀ ابهام بیرون کشد. شعر همیشه با ابهام و نمادها می آمیزد. این در حالی است که گاهی ابهام بیش از حد، یا ابهام گرایی در شعرسبب می‌‌شود تا خواننده نتواند با شعر رابطۀ ذهنی و عاطفی برقرار کند و به پیام آن برسد و این دیکر نمی‌‌تواند برای شعر امتیازی باشد. در شعر لیلا چه ازگونۀ مقاومت و چه از گونۀ شعرهای تغزلی همیشه این تناسب با هش‌یاری مراعات شده است که در نهایت شعرهای او را از تاثیر گذاری بیش‌تری برخوردار می سازد. در شعر « مرثیه» چنین می‌خوانیم:

 

چه ساده و چه آسان، شب آمده بود
بی‌ آن كه آفتاب دستان گرم‌ش را
از زمین بر دارد

( همان، ص9.)


 
شعر همین‌گونه ساده و بازبان روان و به دور از پیچیده‌گی زبانی آغاز می‌‌شود. شاعر در همین چند سطر كوتاه یك فاجعۀ بزرگ؛ یعنی تجاوز شوروی را تصویر گری می‌کند. این شب نمادی برای آن تجاوز است. در چند سطر بعدی شهادت یك مرد است كه بیان می‌‌شود. شاید شاعر توجه به شهادت پدر خود دارد كه قربانی تجاوز شده است. اگر چنین هم بپذیریم این امرخصوصی در شعر چنان تعمیم پیدا می‌کندكه ما با شهادت همۀ پدران در آن دوره رو به رو می‌شویم. یا بهتر است گفته شود شهادت یك نسل یا شهادت همۀ جامعه.

 

چه ساده
و چه آسان
نه آسمان به زمین خورد
نه ستاره‌ها فرو ریختند
مردی
با قامت به بلندای غرور
و استواری ایمان بر خاك افتاد

( همان، 10.)


 
مردانی كه قامتی به بلندای غرور و استواری ایمان دارند برخاك می افتند. این سخن به این مفهوم است كه جامعه در سنگر ایمان، آزاده‌گی و غرور ایستاده و از این‌جا شهید می‌دهد و خون می‌ریزد.
مردان شهید می‌شوند یعنی دشمن چتر آسایش خانواده ها را از آن‌ها می‌گیرد و آن‌گاه مرگ آواز قناری فرا می‌رسد. یعنی صدای خنده‌ها خاموش می‌شوند. ترانه‌های زنده‌گی چنان گلی پرپرمی‌شوند و بعد آن‌چه می‌ماند اضطراب است و دلهره كه به جای قلب در سینۀ كودكان می تپد. در مقابل حاكمان روزگار بر چشم‌ها و گوش‌های خود مُهر گذاشته اند. یعنی برای شان چنین فاجعه‌یی اهمیتی ندارد.


هیچ كس لرزیدن دل گنجشك‌ها را ندید
هیچ كس
از مرگ آواز قنای آگاه نشد
هیچ كس
پریدن رنگ برگ‌های سبز درختان را

«جدی نگرفت»

(همان، ص 11.)

 
این گونه شعرها ریشه در چشمه‌سار تجربه دارند. شاعر صمیمانه از تجربه‌های خود می‌گوید. از دریافتش می‌گوید و از پیوندی می‌گوید كه با وضعیت ناگوار جامعۀ خویش چیوند ذهنی بر قرار كرده است.

سال‌های تجاوز شوروی در افغانستان را می‌توان سال‌های مسخ گفت برای آن كه هم شوروی و هم دولت دست‌نشانده هر دو در اندیشۀ و تلاشی آن بودند تا تمام ارزش‌های مادی و معنوی این سرزمین را مسخ كنند. آن‌ها بر آن بودند تا تاریخ، فرهنگ، ادبیات و در یك كلام انسان كشور را به بهانۀ جامعه نوین و بدون طبقه، جامعۀ شگوفان و انسان نوین مسخ كنند و هرگونه جنایت خود را در پردۀ چنین شعارهای موجه جلوه دهند. ویرانی را به نام شگوفانی، و دروغ را به نام حقیقت جا بزنند. باز تاب چنین مسایلی را می‌توان در قطعۀ «پاییز یا بهار» در جامۀ از تصاویر مشاهده كرد.


 
وقتی افراسیاب شهر تباهی
پا در حریم سبز بهاران  بنهاد
طاعون
با لشكر زطاعن
در كوچه های سبز بهارینه
گشت و گذشت و از پی هرگام
از كشته پشته ساخت
خون از تن بهار
آن قدر ریخت
               ریخت
كه رنگ خزان گرفت

( همان، 14.)


 
تصویر افراسیاب شهر تباهی از همان آغاز ما را با دو مسأله مقابل می‌سازد. نخست سیمای افراسیاب در شاهنامه. دو دیگر این كه افراسیاب حادثه می‌تواند بیان‌گر تجاوز ارتش سرخ بوده باشد. مسلماً شاعر به همین جنبۀ دوم توجه داشته است. افراسیاب با خویش طاعون را آورده است. افراسیاب می‌تواند نماد فرد مشخصی بوده باشد. طاعون می‌تواند نمادی باشد از یك یورش فكری و ایدیولوژیك و یا می‌تواند در كلیت بیان‌گر ماهیت همان نیروی متجاوز باشد كه آن روزها گروهی آنان را به نام برادران انترناسیونالیست جار می‌زدند كه گویا برای نجات مردم افغانستان آمده اند.
طاعون از كشته پشته می‌سازد و خون زنده‌گی را آن قدر می‌مكد كه از آن همه بهار، خزانی بیش نمی‌ماند و آن‌گاه مسخ شده‌گان تاریخ همان‌هایی كه پروردۀ ننگ و رسوایی اند آن را به نام بهار فریاد می‌زنند.


 
گویی بهار مرد
عفریت‌زاده‌گان
 پرورده‌گان ننگ
فریاد بركشیدند
با زنده بادهاشان
                    اینك بهار نو


این هیاهو و هوچی‌گری تنها می‌توانست گروهی از ساده نگران و بی اندیشه‌گان را مجاب سازد و بس، نه شاعری را كه می‌خواهد بار سنگین رسالت اجتماعی اش را بردوش كشد. چنان كه او در پایان شعر از این بهار چنین تصویری به دست می‌دهد:

 


ای طاغیان كور
كجا رفته هوش تان
زردی و برگ‌ریز و بهار نو
سرخی خون و لالۀ شاداب

(همان، ص 15.)
 
در قطعۀ در «گذرگاه شب» شاعر خود را در متن شب احساس می‌کند. البته نه در شب طبیعی، بلكه در شب استبداد، شب اضطراب و شب هول كه صدای پرنده‌یی ‌در آن شنیده نمی‌‌شود. شاعر می‌خواهد كه دل‌تنگی اش را كنار پنجره ببرد و از آن‌جا فاصله اش را با خورشید و آسمان آبی عشق در یابد.

حقیقت موضوع این است كه او می‌خواهد پایان انتظارش را بفهمد و دریابد كه تا پیروزی مردم  و شکست تجاوز چقدر فاصله موجود است.
 

به من بگو ای یار
میان پنجره و خورشید
میان پنجره و آسمان آبی عشق
میان پنجره و باغ
چقدر فاصله است
كه چشم من به شبان سیاه آونگ است
مرا به پنجره دعوت كن
مرا به باغ به آواز سبز گنجشكان
مرا به عطر به گل، مرا به آیینه دعوت كن

(همان، ص 16.)


از یك جهت می‌توان گفت كه این شعر آمیزه یی از تغزل است با نوع بینش سیاسی، اساساً شعر تغزلی در سال‌های اشغال برای آن‌هایی كه با ذهن باز به جست و جو و كشف حقیقت می‌پرداختند دیگر نمی‌توانست با همان ارائه‌ها و جلوه های پیشین مطرح باشد. پایان شعر به گمان من دیگر یك اوج است. یك عاطفۀ خصوصی كه مسلماً شاعر مخاطب مشخصی دارد؛ اما این عاطفۀ خصوصی و عاشقانه در پیوند با اشیای محیط، آن گونه می‌آمیزد و بیان می‌‌شود كه از روشن‌ترین پیام اجتماعی و سیاسی بر خوردار می‌‌گردد.
 
بگیر دست مرا
كنار پنجرۀ روشنای عشق ببر
كه تا به باغ به خورشید
به آسمان بفهمانیم
كه عشق رویا نیست
كه شب اگر چه دراز است 
لیك پایا نیست

(همان، ص 17.)

 

روی تقویم سال گزینۀ دیگری لیلا به سال 1382 به وسیلۀ مرکز تعاون افغانستان در شهر پشاور پاکتسان به شر رسید.  بیش‌تر شعرهای آمده در این گزینه از سروده‌های شاعر در سال‌های حاکمیت مجاهدان بر کابل است. او در این گزینه هم‌چنان بر خط رسالت شاعرانه، ایستاده از ویرانی کابل می‌گوید، از آواره‌گی مردم و از مخالفت خود با با نظامی که نه تنها نمی‌‌تواند عدالت و به‌زیستی را در میان مردم پدید آورد؛ بل‌ خود سرچشمۀ بیدادگری‌های خونینی نیز  شده است.

 

باران شب که بارید، بارید

بر فرق برد‌باری کابل

بر سایه‌های بردباری کابل

                               بر پا شد

هنگامۀ عظیم تباهی

 

(روی تقویم تمام سال، ص 33.)

 

شعرهای او در این سال‌ها شعر ویرانی سرزمین است، شعر خاکستر شدن  شهر، شعر بی پناهی مردم و شعر آواره‌گی یک سرزمین.  چنین است که رنگ‌ها همه خاکستری اند اند یعنی همه جا آتش است، سوختن و خاکستر شدن و در نهایت بربادی.

 

خوشۀ گندم نارس را

که دزدیم

          یادت هست؟

هیمۀ نمناکی

درگلوگاهم

         از آن‌گاه

آرارم

      آرام

           می‌سوزد

                      می‌سوزد

دود و خاکستر می‌سازد

نفسم را بشنو

از صدای نفسم

                  حتا

                      خاکستر می روید

بی چرا نیست مگر

که صدا هایم

همه خاکستری اند

*

شعرهایم که فرو پاشیده است

گفتن دارد؟

نه،

   هرگز

در درونم همه باورهایم

                        لیک یک لیلا

شب و روز

می پاشد از هم

باور کن

تکه‌های وطنم هستند

                         شاید

*

سرخ باشم؟

 

نگو!

بند دلم می گسلد

دل بی صاحبی که پرپر شد

                            سرخ شد

شعله‌هایی که کلبه را بلعیدند

                                 سرخ بودند

و خاکستر بر جای ماندند

خون‌های که پریشیدند و پاشیدند

                              روی تقویم تمام سال

سرخ هستند هنوز

رنگ برگ‌ پاییز

رنگ دل‌تنگ غروب

سرخ

     سرخ

رنگ کابوس‌هایم حتا

همه

    سرخ  سرخ اند

*

 

تو عزیز دل من گفتی:

با یک آغوش  گل سرخ

                        به دیدارم خواهی آمد

من به خود لرزیدم

                      لرزیدم

                             لرزیدم

*

بگذار

روی خاکستر آوایم

                    خواب شوم

ققنوسی شاید

              بال گشاید

 

(همان،ص28-31.)

 

این شعر آمیزه‌یی است از اسطوره، عاطفه‌های غنایی که با وضعیت دردناک سیاسی اجتماعی در آمیخته است. نخستین سطر ها روایت دینی خوردن خوشۀ کندم را به وسیلۀ حوا و آدم در ذهن خواننده بیدار می ساز و پس از آن آن آواره‌گی، پریشانی و بدبختی های روی زمین. در سطرهای آخرین هم همان اسطورۀ ققنوس یا سیمرغ است، که چون گاه مرگ او فرا رسد، از آسمان‌ها فرو  می آید و هیزم بسیاری گرد می آورد و بعد روی انبوه هیزم نشسته و به سرود خوانی می‌‌‌پردازد. گویند که منقار ققنوس هزار سوراخ دارد و از هر سوراخ یک سرود بیرون می‌آید. ققنوس آن قدر آتشین و پرسوز می‌‌‌‌‌خواند که هیزم ها همه آتش  می‌گیرند و ققنوس در میان آتش  می‌سوزد و خاکستر بزرگی برجای ماند. 

آن‌گاه از تخمی که ققنوس بر جای می‌گذارد از آن ققنوس دیگری سر بر می‌آورد و به ‌آسمان‌ها پرواز می‌‌‌‌کند.

اشاره به این اسطوره در پایان شعر، این امر را می‌رساند که سر انجام از میان این‌همه آتش و خون  ققنوسی بال و پر می‌کشد. بدین‌گونه امیدی را در دل‌های مردم پرورش می‌دهد.                                                                                                                     پایان

....................................................................................................................................

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin