Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

خواجه بشیراحمد انصاری

دهلیزهای استراتژیک

و صدای پای طالبان

در هفته‌ای که گذشت از تقابل و تفاهم دو استراتژی در پیوند به افغانستان حرف زدیم که یکی از مسیر واشنگتن- خلیج- اسلام‌آباد عبور می‌کند، و دیگرش از راه مسکو- تهران. یکی دو روز بعد از نشر مقال و در راستای همین قطب‌بندی‌ها ما شاهد دو خبر دیگر هم بودیم که یکی اظهارات «ماریا سخاروفا» سخنگوی وزارت خارجه روسیه بود که گفت «امریکایی‌ها با پشتی‌بانی از کاندید مشخصی، کشمکش‌های سیاسی پساانتخابات افغانستان را شدت بخشیده‌اند»؛ و دیگرش ورود نماینده‌ی ایران در امور افغانستان بود که با شماری از مهره‌های سیاسی دیدار و گفت‌وگو نمود.

پرسشی که مطرح می‌شود: طالبان چه جایگاهی در این استراتژی‌ها دارند. همان طوری که سال‌ها پیش گفته شده بود، طالبان جزء مهم استراتژی واشنگتن-خلیج-اسلام‌آباد بوده‌اند که پیوسته کوشش کرده‌اند ماهیت اصلی‌شان را با شعاری چند ستر و اخفا کنند.

در ۱۸ سالی که گذشت، من هیچ گاهی شعار جنگ با طالبان را جدی نگرفته‌ام. در حالی که تمامی عناصر تروریسم در وجود این گروه دیده می‌شود، ولی باز هم هیچ سازمان بین‌المللی‌ای این گروه را هنوز تروریست نخوانده است که دولت‌مردان کشور ما هم از این امر مستثنا نبوده‌اند.

شماری از سیاست‌مداران افغانستان، طالبان را پیوسته برادران ناراضی خوانده‌اند، که برخی از فعالان سیاسی این سلوک عجیب و غریب آن‌ها را به مشترکات قومی پیوند می‌دهند، ولی به باور من، آن‌چه این سیاست‌مداران را با طالبان برادر ساخته است، پیش از آن که به قومی رابطه داشته باشد، به یکی از این دو چتر بزرگ استراتژیک پیوند دارد. آری! طالبان کودکان گستاخ، نازدانه و مردم‌آزار کوچه، یکی از این دو استراتژی به شمار می‌آیند که اختلاف با آن‌ها چیزی جز یک اختلاف خانواده‌گی نیست.

آخر چه کسی می‌تواند باور کند که این جنگ را می‌توان بدون داشتن سلاح هوایی که ارتش افغانستان از نبود آن رنج می‌برَد، یک‌طرفه نمود. چند سال پیش از زبان یک افسر ارتش شنیدم، سنگین‌ترین سلاحی که در هلیکوپتر‌های جنگی اردوی افغانستان حمل می‌شود «پی‌کا» است.

امروز تلفون‌های همراه به عنوان وسیله‌ای که می‌توان از طریق آن داده‌ها و ارتباطات را ردیابی و شبکه‌ها را کشف کرد، اساسی‌ترین ابزار در جهت تأمین و یا برهم زدن امنیت کشور‌ها به شمار می‌رود. پرسشی که مطرح می‌شود، چرا سیم کارت این تلفن‌ها چون پیاز و کچالو و بدون گرفتن نشان انگشت به فروش می‌رسد؟

خلاصه‌ی سخن، تا زمانی که خیانت ملی بر مبنای منافع ملی تعریف نگردد، و تا زمانی که این منافع، معیار دوستی و دشمنی با استراتژی‌های بیرونی قرار نگیرد و باز از میزان وابسته‌گی‌های ما کاسته نشود، چرخ جهنمی جنگ هم به بهانه‌های مختلفی خواهد چرخید و دور و تسلسل آن ادامه خواهد یافت.

..........................................

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

پرتونادری

عباس خروشان در سروده‌های زندان

 

 

می‌پندارم، کم‌تر جایی شنیده‌ام یا خوانده‌ام، شایدهم بهتر باشد بگویم که هیچ‌جایی نه شنده‌‌ام و نه هم خوانده‌ام که عباس‌خروشان نیز از تیرۀ شاعران پای‌داری افغانستان است و بخشی از این گونه شعرهایش را در زندان سروده است. شاید یکی از دلایل هم آن باشد که او در جوانی به عضویت حزب دموکراتیک خلق افغانستان در آمده بود. با این‌حال خروشان در سال‌های تجاوز شوروی دست‌کم ده سال را در زندان پل‌چرخی در پشت میله‌ها ماند و از حزب فاصله گرفت.

 در سال‌های شکنجه و عذاب زندان هرگز ناامیدی نتوانست بر باغ‌ستان روان شاعرانۀ او سایه اندازد. گویی آن ایمان و باوری که عباس خروشان به فروپاشی شب داشته، همیشه پنجرۀ گشوده‌یی بوده رو به سوی بامدادی که شاعر حتا در ژرفای شب نیز تبسم خورشید را از آن پنجره، تماشا کرده است.

 

چو آفتاب درخشان منیر می‌مانیم
به آفتاب، که روشن ضمیر می مانیم
درین کرانۀ شب چون طلوع خورشیدی
به یاد و خاطر تاریخ، پیرمی مانیم
بمان که مثل گیاهان هرزه مست شوند
من و تو سرو بلند مسیر می مانیم
زتارهای غم عنکبوت‌، غصه مخور
گسستنی‌است، نه دایم اسیر می مانیم
نه آن کسیم که زندان زبون مان سازد
به سان شیرژیان و هژیر می ما نیم

 

( یخ سکوت، ص64-65.)

 

 خروشان در سال‌های تجاوز شوروی در زندان با استواری و امید به آینده سرود و پس از رهایی از پل‌چرخی که به زندان بزرگ جامعه راه یافت بازهم برضد تجاوزشوروی سرود و برضد حکومت دست نشاندۀ آن. از حزب فاصله گرفت به شغل آزاد پرداخت و بعد تر مزۀ تلخ آواره‌گی و غربت در پاکستان را نیز چشید. خروشان در کلیت شاعری است هدف‌مند. بر بنیاد بینش سیاسی – اجتماعی که دارد رسالت‌مندانه می‌سراید. او نه تنها نسبت به زنده‌گی و رویداد های سیاسی- اجتماعی کشور و بینش شاعرانۀ خود برخورد مسوُولانه دارد؛ بل‌که می‌خواهد تا شاعران دیگر نیز باچنین مسوُولیتی بسرایند. او شاعر را پیامبرعشق می‌داند و پیامبر آزادی و پیروزی که نباید در برابر بی‌عدالتی و سیه‌روزی مردم، خاموش بنشینند.

 

الا شاعر الا پیغمبر عشق

در آن هنگامۀ بسیار اندوه
تو می‌گفتی که فرزند زمینم
در آن هنگامۀ درد و غم روح
تومی‌گفتی که فریاد زمانم
در آن شب‌ها که جاویدان نما بود
در اقلیمی که از خشکی فنا بود
الا شاعر الا پیغمبر سبز
دوباره آسمان اندوه‌بار است
دو باره ابرهای تیره بر شد
زمان در روح خود فریاد پرورد
تو این فریاد را فریادگر شو
زمین در خویشتن جوشد
تو فریاد زمین و عشق و مادر شو
که در این پیش‌تازی‌ها
هزاران رود

 هزاران باد یار تست
اگر منصور بودن در نهاد تست

 

(نقاشی‌های کودکی، ص 32.)

 خروشان، در این شعر ظاهرأ وضعیت را برای خود بیان می‌‌‌‌کند و از خود نقبی می‌زند به سوی شاعران دیگر. می‌خواهد بگوید که شاعری تنها سخن گفتن در آسایش نیست؛ بل‌که شاعر روایت‌گر مصیبت‌های مردم و جامعۀ است که در آن زنده‌گی می‌‌‌‌کند. او این‌جا از هنگامۀ بسیار اندوه می‌گوید. از هنگامه‌یی که روان مردم را در تاریکی فرو برده است. شب آمده است، همه جا خیمۀ سیاهش را بر افراشته است و این شب تاریک، هستی سیاه خود را جاودانه می‌انگارد. آسمان اندوه‌بار و پوشیده از ابرهای تاریک است. فریاد در گلوی زمان و زمین گره بسته است. زمین در خویش می‌جوشد. وقتی این‌همه مصیبت بیان می‌شود خواننده خود صدای فریاد را می‌شنود. برای آن که خواننده در این تصویر سیمای خون‌آلود یک رویداد را می‌بیند. رویداد تجاوز شوری بر افغانستان را. آیا شاعری که خود را فرزند زمین و فریاد زمان می‌خواند می‌تواند در برابر چنین رویداد سیاه خاموش بماند! واقعیت همین است که شماری خاموشی پیشه کردند و لبی به شکوه تر نکردند؛اما خروشان نمی‌‌تواند خاموش بماند و می‌خواهد که به فریاد زمان خود بدل شود.

چنین است که او از پیامبر ذهنی خویش می‌خواهد تا فریادهای زمین را فریادگر شود، فریاد عشق شود و مادر زمین شود. به پیش بتازد و اگر منصور بودن را فراگرفته باشد و اگر منصوری در نهاد او فریاد می‌زند، باید بداند که هزاران رودخانه او را دنبال خواهند کرد. این رودخانه می‌تواند امواج پایان ناپذیر مردم باشد که نسل در نسل در جست و جوی حق و عدالت راه خواهند زد ومبارزه خواهند کرد.
هرچند شاعر در پایان شعر بار دیگر از دشواری راه سخن می‌گوید، با این‌حال از شاعران دیگر می‌خواهد تا از وحشت بیداد نهراسند و هم‌چنان سرودگر روزگار خود باشند. برای آن که شب جاودانه نیست. شب می‌میرد. او با چنین باورداشت‌هایی می‌رسد به پایان شعر که با سپیده‌دم فردا رنگین می‌شود و سپیده‌دم همان بهار مردم  است. بهار بهروزی و بهزیستی مردم.

 

الا شاعر الا پیروز،
راه عشق دشوار است
طرب این‌جا همان رقص مسیحا برسر دار است
مترس از وحشت بیداد، پیغام زمان برخوان
که این شب نیز می‌میرد
که این شب نیز مردار است
و فردا، با طلوع آفتاب از شرق می‌خندد
و این فردا بهاران است
بهار خرم و بهروز انسان است

 

(همان، ص33.)

 

سال 1365 خورشدی است. ظاهراً داکتر نجیب الله بر خط مصالحۀ ملی ایستاده است. تا این زمان هزاران انسان در سرزمین شاعر کشته شده یا در پشت دیوارهای سنگین زندان اند. از رده‌های گوناگون از روشن‌فکر تا دانش‌مندان، شاعران، نویسنده‌گان، کارشناسان، شخصیت‌های سیاسی تا کشاورزان و تهی‌دستان دهکده‌های  گرسنه و خون آلود. چنین است که او نمی‌‌تواند ذهن شاعرانه اش را قناعت دهد که از حزب دموکراتیک‌خلق صدای راستین صلح را بلند کرده باشد. این گونه است که او می‌خواهد هم‌چنان شاعر استقامت و پای‌داری باقی بماند و شعر استقامت و پای‌داری را برای زنده‌ مانده‌گان زمزمه کند


اشک، شوره زار را کشت‌زار نمی‌سازد
هامون خشک را حباب، آب نمی‌‌شود
وقتی هم‌زنجیران یک یک از پا در آمدند
دندان بر جگر بگذار
فریاد را کنار مرداب‌های حقیقی دفن کن
برای آنانی که هنوز زنده اند
شعر استقامت را زمزمه کن
و بر دیوارهای زندان
خاطره و یاد گار منویس
شعار حک مکن
مبادا لرزش دست و دلت را در یابند
مگر تو بهترین سرباز نیستی دلاور!
و گام‌های تومسیر تاریخ را
رقم نزد!
پس درود خدا و خلق برتو باد، سرباز!
نه گریه ونه فریاد
بگذار تاریخ‌‌، شعر پای‌داری را بیاموزد!
او به وضعیت خوش‌بین نیست. هرچند حکومت دست نشانده بر بام ‌سیاست‌های روزمره، طبل سرخ صلح را می‌کوبد؛ با این‌حال نام شب را شبانه‌ها چنان قفل جادویی بر دروازۀ خیابان‌های شهرها می آویزند. صدای گام‌های دشمن در تاریکی می‌پیچد و خواب کودگان را آشفته می‌سازد.


بیرون هنوزفاجعۀ شش جدی است
کفتارها و زوزه و سرما وخرس‌ها

خون‌ریزی‌های بی‌حد و بیمار کج روان
تمدید جاده‌های سیاه،  آز و حرص‌ها

 

(نقاشی‌های کودکی، ص 96.)


در این شعر کاربرد ترکیب «کج‌روان» مفهوم دو بعدی را در ذهن تداعی می‌‌‌‌کند. نخست این که کج روان استعاره‌یی می‌تواند باشد برای آن مثلث شوم . یعنی حزب، حکومت دست شانده و شوری. با این مفهوم که از راه راست گم‌شده اند و به راه نادرست به پیش می‌روند. دو دیگر کج‌روان با چنین مفهوم استعاری می‌تواند این پیام را نیز در ذهن بیدار کند که آن مثلث شوم ،کج اندیشه است. اندیشۀ کج و نا صواب دارد. قاتل و آدم کش است و بیرون از ارزش‌های آزادی و انسانی!
شب در ادبیات سیاسی و شعر پای‌داری افغانستان نماد استبداد است. نماد نظام‌های استبدادی است، نماد بدبختی و سیه روزی است. می‌‌شود گفت که این مفهوم در شعرما به یک نماد قراردادی بدل شده است. نماد نظام‌های استبدادی که یکی پی دیگری آمدند، در تاریکی آمدند، در تاریکی توطئه کردند و در تاریکی آزادی‌خواهان را و مردمان را کشتند و کشور را در تاریکی نگه داشتد تا  بتوانند چنان خفاشانی خون‌خوار شکار کنند و خون بیاشامند. خروشان از این نماد برای تصویرگری نظام دست نشاندۀ شوری استفاده کرده است. این‌جا شب، یک مفهوم عام و انتزاعی نیست، بل‌که او به شب صفت‌ها و مشخصه‌های گوناگونی داده است تا توانسته باشد به گونۀ بهتر و حسی‌تری، ذات آن نظام خون آشام را تصویرگری کند. روزگاری منوچهری دامغانی برای توصیف یک قطره باران ده‌ها استعاره و تشبیه را در بیت‌های یک شعر خود به کار می‌برد تا خوانندۀ اشرافی او از آن همه تصاویر اشرافی لذت بیش‌تری ببرد؛ اما عباس خروشان در این شعر، شب را که نماد آن نظام‌ حاکم است صفت‌های گوناگونی می‌دهد و از تشبیه‌های تاریک و خوف انگیزی کار می‌گیرد تا خواننده اش را بیش‌تر با ژرفای آن فاجعه سیاه آشنا سازد. هرشاعر جهان ذهنی خود را دارد! مهم این است یک شاعر باید با جهان ذهنی خود با مسوُولیت و صمیمیت شاعرانه برخورد کند.
 

شب ایستاده بر روزن که بی ماه است و ناروشن
شب خورشیدها کشتن، شب مهتاب‌ها بستن
شب تندر، شب توفان، شب زوزه، شب گرکان
شب کولاک برف غم، شب خونین نا ایمن
شب اندیشۀ تاری، شب پرکینه کفتاری
شب کفتار سالاری، شب با روح اهریمن
شب هجرت، شب هجران شب سرما، شب زندان
بیابان‌های بی پایان، شب پیروزی دشمن
شب چون مرگ طولانی، شب رنج و پریشانی
حصار نای و زندا نی، شب سوهان روح من

(یخ سکوت، ص 57.)

 

در این چند بیت ذهن‌ خواننده‌‌یی که چگونه‌گی استبداد سرخ در افغانستان را تجربه کرده باشد، یکی و یک بار به سال‌های پرتاب می‌‌شود که ارتش سرخ شوری و حکومت دست نشانده کشور را به جهنمی بدل کرده بودند. هرچند جنایت‌ها بیش‌تر شبانه‌ها صورت می‌گرفت؛ اما خون‌خواران سرخ اندیشۀ سیاه مغز، روز را نیز برمردمان به شب یلدا بدل کرده بودند و مردمان در کوچه صدای‌پای تجاوز را می شنیدند که می آمدند تا چراغ ها را یکایک خاموش سازند. آزاده‌گان را شبانه‌ها تیرباران می‌‌کردند. روی دهکده‌ها بم می‌ریختند. شبانه‌‌ها خانه‌ها را غارت می‌‌کردند و شهروندان را به زندان می انداختند. مردمان شبانه‌ها کشور را ترک می‌‌کردند. شب نام داشت و این نام  بر روی همه جنایات نظام پرده می انداخت.

تا این‌جا همه‌اش رنج مردم است. وضعیت حاکم  و کام‌گاری دشمن؛ اما شاعر این‌همه وضعیت دردناک را از آن بیان می‌‌‌‌کند تا در فرجام هش‌دار دهد که اگرشب ماندگار شود، آن‌گاه میهن به چه روز و روزگاری خواهد افتاد! چنین است که آخرین بیت شعر با چنین هش‌داری به پایان می‌رسد!


به پا از بهر سربازی، کهن پوشان آزادی
اگر شب ماند و شد محکم، چه می‌آید براین میهن

 

چنین ویژه‌گی در شعرهای پای‌داری خروشان خیلی‌هم چشم‌گیر به نظر می‌آید. در شعرهای پای‌داری او بیش‌تر وضعیت با دردناک‌ترین تصویرها چنان توصیف می‌‌شود که می پنداری هالۀ سیاه نا امیدی و افسرده‌گی روحی تمام هستی شاعر را در برگرفته و انتظار داری که این افسرده‌گی و ناامیدی در پایان شعر به اوج خود می‌رسد! بر خلاف چنین پنداری، پایان شعرهای او بیش‌تر روزنه‌یی می‌شوند به سوی یک امید برتر اجتماعی. به سوی یک امید همه‌گانی. شاعر همه امیدها و خوش‌بختی ‌های خود را با جامعه پیوند می‌زند و این پیوند، روح او را استوار نگه‌می‌دارد. شاید بتوان گفت که انسان‌ها در زندان به اندازه‌های گوناگونی درگیر نا امیدی می‌شوند. زندان می‌تواند آزمایش‌گاهی باشد برای سنجش استقامت روحی انسان‌ها. بسیار دیده شده است که شماری برای رهایی از زندان برهمه باورهای سیاسی – اجتماعی و انسانی خود خط کشیده اند. به زبان عام تسلیم دشمن شده اند؛ اما شماری‌ هم در زندان خود نماد مقاومت و استواری در برابر دشمن بوده اند.


بیا ستایش روشن‌گری کنیم دمی
اگرچه روشنیان را به تیر می‌بندند
ولی دریغ
ملخ های سرخ زهرآگین
چو وحشت سیهی روی کشت‌ها مان ریخت
تمام هستی ما را و مردم ما را
به خون وخاک کشید، آن‌گه از رجز ها بیخت
دریغ قامت آزاده‌گان  سرو صفان
دریغ نسل عزیز مبارز نستوه
دریغ خون رفیقان ما که دشمن ریخت
کنون
توای ستارۀ روشن، عزیز زندانی
زمین حوصله را
از تکانه‌های غریب
نگاه دار چو کوه

به هرستاره که کشتند عاشقانه درود!
به هر ترانه که بستند بی‌کرانه سلام!

 

(نقاشی‌های کودکی، ص 49-50.)

این بخش پایانی کی از شعرهای بلند خروشان است که در زندان سروده شده و شاعر بسیار می‌نالد و مویه می‌‌‌‌کند. گویی دیگر نمی‌‌تواند از زیر سایۀ سنگین وضعیت خود را بیرون کشد؛ اما در پایان شعر می‌بینی که او چنان مرد روزگار دیده‌یی عزیزان زندانی خود را به استقامت و حوصله‌مندی در برابر دشمن فرا می‌خواند. به یاران از دست رفته اش درود می‌فرستد! شعر در نهایت این حس را به خواننده می‌دهد که می‌توان استوارانه در زندان نیز برای میهن و آزادی آن اندیشید، سرود و زنده‌گی کرد.

.......................................................................................................................................

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin