Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

الحاج اسرار خواجه

محاسن سفید

پشنهاد به مادران داغدیده و رنج کشیده و زنان تحصیل کرده افغانستان

نصف پیکر جامعه کشور مامنحیث انسان از مادران و خواهران متشکل است این که در بطن خود طفل را از خون خود تغذیه در تربیه و رشد استعداد کودکان سر سپرده فعال اند درک عشق ناب مادری به فرزندش به معنی مادر گفتن نسبت وجائب انسانی در تامین عدالت با ارزش های معنوی منزلت ان در جامعه است علاوتا مادران برای بهتر آسایش انسان ها در جامعه در تولیدات نعمات مادی و رشد اقتصاد سهم ارزنده دارند با تاسف یک تعداد محدود تعلیم یافته زنان را دولت در جریان بیست سال طور نمایشی در نهاد های سیاسی نصب نموده اند چنانچه در تشکیل پارلمان در قانون حضور زنان را محدود ساخته اند بائیست نصف پارلمان را زنان تشکیل بدهد در مدت اضافه از ده سال حاکمیت محترم کرزی به ارتباط حقوق زنان گلو پاره می کرد از این که برادران ناراضی اش خفه نشود روی بی بی خانمش را از طریق رسانه هیچ کسی ندیده این قلم از چشم دید خود در انتخابات صدر اعظم در یک کشور پیشرفته بعرض برسانم در انتخابات صدراعظم چند حزب اشتراک داشتند ساعت هشت صبح رای گیری اغاز شد ساعت ده شب نتیجه اعلان گردید فردا حزب موفق جلسه رهبری حزب را دایر از جمله هیئت رهبری یک زن را بحیث صدراعظم معرفی فعلا همان زن موفق ترین خدمت گذار جامعه کشورش است.

لازم دیده می شود مادران و خواهران تعلیم یافته وطنم بر ادبیات و فرهنگ سیاسی خود را آراسته سازند تا بدرهر کس و نا کس برای کاریابی مراجعه نکنند بهتر است با دیدگاه وسیع در پرتو علم و خرد رقابت های زنانه را نادیده گرفته یک حزب را مؤسس شان نام گذاری نماید حزب (...........اسلامی ) وزارت زنان را موکلف سازید تا در تشکیل حزب فعال گردیده به نظر من برنامه و اساسنامه حزب را روی اندیشه و اموزه های بی بی خدیجه و فاطمه زهرا و غیره زنان مبارز که در صدر اسلام در زمان حیات پیامبر حضرت محمد(ص) با ایشان کار و پیکار نمودند اساس گذاری نماید شورا های زنان ولایات منحیث سازمان های حزبی و همچنان در ولسوالی های کشور شورای زنان ایجاد نمایند از زنان سرمایه دار کشور های خارجی حمایت مالی بدست اورند کشور های مترقی از حزب شما حمایت می نمایند با سازمان دهی سالم و خردمند صفوف شما سراسری کشور را در برمی گیرد در انتخابات نهادهای سیاسی و خدماتی حزب شما موفق ترین حزب خواهد بود رهبری حزب شما می توانند اشخاص با فهم و دانش را در رهبری دولت تعین و نظارت نمائید با تشکیل حزب شما مادران و خواهران تعلیم یافته اراسته با دانش چه نوع نواوری می نمایند مختار اند از توضیحات بیشتر این قلم عاجز است منظور صرف رسیدن به حقوق حقه تان می باشد بدانید زعامت امروز دولت صرف بدست اوردن قدرت و ثروت اند.

با عشق کور به سوی نامردان مرو دیگر   -  

با خود بنگر و جهان نو بیافرین

.....................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

پرتونادری

 

 

 

روی خط پرواز کبوتر

 

سخنان آغازین

 

کبوتری که از بام بلند غزل‌های پارسی‌دری افغانستان پرگشوده است، دیگر بر نمی‌گردد. در روزگاری که صدای کلاغان را با ارغنون عشق می آمیزند. خاموشی کبوتران عاشق را با کدام کوه شکیبایی می‌توان در میان گذاشت.

 دروازۀ شکستۀ شکیبایی را بر روی خویش می بندم  و سر بر زانوان غم  می گذارم  و مصیبت  بی‌صدایی خود را  می گریم . من از بی صدایی  می ترسم  و می دانم که خاموشی کبوتر خود بی صدایی من است.

مردی که دی‌روز مشک تازه‌یی شعرهایش را بر کوی و بر زن کابل می ریخت، امروز چنان قطره بارانی در ژرفنای سرد خاک فرو رفته است.

کابل، ضیای قاری‌زاده را  پس از پانزده سال دوری دوباره در آغوش کشید. گویی او برای آن زنده بود تا روزی به آغوش مادر برگردد.او هم اکنون در گورستان  شهدای صالحین، در شهرکابل آرام خوابیده است.

 

هشتاد و پنج سال داشت که خاموش شد و اما پیش از آن بینایی‌اش را از دست داده بود. گویی پس از سده‌های دراز رودکی آن شاعر روشن بین - نیای بزرگ - چشم‌هایش را به ضیای قاری‌زاده هدیه کرده بود. گویی در سا‌ل‌های پسین قاری‌زاده جهان را با چشم های رودکی تماشا می کرد.

شاید قاری‌زاده خود ادامۀ معنویت بزرگ روده کی بود. نه در شعر؛ بل در موسیقی و آواز نیز. قاری‌زاده موسیقی می دانست، می نواخت و می سرود و آوازی داشت به نکویی مژدۀ دیدار یار پس از سال‌های بلند دوری.

آوازی داشت به رازناکی یک اندوه ناشناخته، یک اندوه مقدس. رودکی نیز موسیقی می دانست، چنگ می نواخت و آوازی داشت به شور انگیزی سمفونی دریاها در خلوت شبهای مهتابی.

سال 1386خورشیدی برای زبان وادبیات پارسی‌دری  در افغانستان، سا ل نامبارکی بود. رازق فانی آن پیام آور باران، صدایش در آن سوی آب‌های غربت خشکید. بیرنگ کوه‌دامنی رنگ جاودانه‌گی یافت و با هفت هزار ساله گان سربه سر شد.

استادکاظم آهنگ - استاد استادان خبرنگاری افغانستان – به کاروان رفته‌گان پیوست و قاری‌زاده - سرایش‌گر همت تهی‌دستان که دلی  به دیوانه گی دل دریا داشت، آخرین پروازش را چنان نفس سرخ شهابی در سینۀ روزگار رها کرد.

سال 1386برای ادبیات پارسی‌دری دری سال سوگواری‌های بزرگی بود. سال بدرودهای همیشه گی، سال پروازهای بی برگشت. سال تیرباران حنجره‌ها و شکستن قلم ها، سال سربریدن ها و سال طاوسی کردن کلاغ ها در جنگل دموکراسی. سال توطئه، سال شوم، سال دشمن‌کام  با پارسی‌دری، سال دقیانوس، سال تبعید واژه گان در غارهای تعصب کور. بدرورد ! ای سال شوم بدرود!

 

چگونه گی شاعری قاری‌زاده

 

گاهی قاری‌زاده را از دیدگاه شیوۀ آفرینش شعری با پروین اعتصامی مقایسه کرده اند؛ اما تا جایی که من می پندارم این مقایسه ما را به هم‌گونی های چشم‌گیری در مورد شگردهای آفرینشی این دو شاعر، نمی رساند.

عمده ترین شیوۀ شاعری پروین استفاده از" مناظره " دا و لغت فرس است. از او اشعاری در مناظرۀ آسمان و زمین، مغ و مسلمان، نیزه و کمان، شب و روز، عرب و پارسی به جا مانده است. از شاعران معاصر هم پروین اعتصامی به مناظره توجه داشته است.»

به گفتۀ رضا براهنی در کتاب طلا درمس « پروین ناظم "فابل"های منظوم است... سخت  در بند دوگانه‌گی خیر وشر، قوی و ضعیف،غنی وفقیر، و پادشاه و گدا است... گفت وگو تدبیر اساسی اوست. تمثیل اساس کار او؛ ولی هدف مضمون پند آمیز دست و پایش را سخت بسته است...تخیل ا‌ش از طریق زبان اشیا و حیوانات کار می کند.»

به یکی چند نمونه توجه کنیم که از کلیات دیوان اوبر گزیده شده که مناظره‌یی است در میان آیینه و شانه:

 

وقت سحر به آیینه یی گفت شانه یی

کاوخ فلک چه کج‌رو گیتی چه تند خوست

 

ما را زمانه رنج‌کش و تیره روز کرد

خرم کسی که همچو تواش طالع نکوست

 

هرگز تو بار زحمت مردم نمی کشی

ما شانه می کشیم به هرجا که که تار موست

 

با آن که ما جفای بتان بیشتر کشیم

مشتاق روی  تست هر آن کس که خوب روست

 

گفتا هر آن  که  عیب کسان در قفا شمرد

هرچند  دل  فریبد و رو خوش کند عدوست

 

پروین پس از مناظره شانه و آیینه به نتیجه گیری های خویش می پردازد :

 

از مهر دوستان ریا  کارخوشتر است

دشنام دشمنی که چو آیینه راست گوست

 

آن کیمیا که می طلبی یار یک دل است

دردا که هیچ‌گه نتوان یافت، آرزوست

 

پروین نشان دوست درستی و راستی ست

هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست

 

و یا  در مناظرۀ نخ و سوزن می خوانیم

 

در دست بانوی به نخی گفت سوزنی

کی هرزه‌گرد بی سرو بی پا چه می کنی

 

ما می رویم تا که بدوزیم پاره‌یی

هر جا که می رسیم تو با ما چه می کنی

 

خندید نخ که ما، همه جا با تو هم‌رهیم

بنگر به روز تجربه تنها چه می کنی

 

جایی که هست سوزن و آماد ه نیست نخ

با این گزاف و لاف درآن جا  چه می کنی

 

نتیجه گیری مناظره

 

خود بین  چنان شدی که ندیدی مرا به چشم

پیش هزار دیدۀ بینا چه می کنی

 

پندار، من ضعیفم و ناچیز و نا توان

بی اتحاد من، تو توانا چه میکنی

 

و یا در مناظره جوان با پیر  درهمان دو بیت نخستین  حکیمانه ترین اندرز را ارائه می کند:

 

جوانی چنین گفت روزی به پیری

که چون است با پیریت زنده گانی

 

بگفت اندرین نامه حرفیست مبهم

که معنیش جز وقت پیری ندانی

 

مناظره عمدتاً در فرم  قصیده ، قطعه و مثنوی سروده  می شود. مناظرۀ کدوبن با چنار از حکیم ناصر خسرو بلخی یکی از نمونه های درخشان مناظره است که در فرم قطعه سروده شده است:

 

نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی

بر رست و بر دوید بر او بر،  به روز بیست

 

پرسید آز آن چنار که تو چند روزه ای؟

گفتا پنار سال مرا بیشتر ز سی ست

 

خندید پس بدوکه من از تو به بیست روز

بر تر شدم بگوی که این کاهلی زچیست

 

او را چنار گفت که امروز ای کدو

با تو مرا هنوز نه هنگام داوریست

 

فردا که بر من و تو ورد بادمهرگان

آن گه شود پدید که نامرد و مرد کیست

 

در شاهنامه فردوسی شورانگیز ترین نمونه های مناظره را آن گاه که پهلوانان در آوردگاه ها در برابر هم قرار می گیرند  می‌توان دید؛ اما دراین میان  مناظرۀ رستم تهمتن و اسفند یار رویین تن  در سیستان  در کناره‌ها رود هیرمند از زیبا ترین مناظره های حماسی  فردوسی است.

آن دو در آوردگاه نه تنها به ستایش نیاکان خود می پردازند؛ بلکه نیاکان یک دیگر را به سخریه نیز می گیرند. هم‌چنان آن‌ها هر کدام  از پهلوانی ، توانمندی و مهارت های  رزمی خود ستایش می کنند و این مناظره را به اوج می رسانند. به این نمونه ها توجه کنیم :

 

بخندید از آن فرخ اسفند یار

بدو گفت کی رستم نامدار

 

تو امروز می خور که فردا به رزم

بپیچی و یادت نیاید زبزم

 

چومن بر نهم زین به اسب سیاه

به سر برنهم خسروانی کلاه

 

به نیزه زاسبت نهم بر زمین

از آن پس نه پرخاش جویی نه کین

 

دودستت ببندم  برم نزد شاه

بگویم کزو من ندیدم گناه

 

شنو کارهای که من کرده ام

زگردن کشان سر بر آورده ام

 

نخستین کمربستم از بهر دین

تهی کردم از بت پرستان زمین

 

کس از جنگ‌جویان گیتی ندید

که از کشته گان خاک شد نا پدید

 

نژاد من از پشت گشتاسب است

که گشتاسب از پشت لهراسب است

 

رستم در پاسخ اسفندیار می گوید:

 

بخندید رستم ز اسفندیار

بدوگفت سیر آیی از کار زار

 

که  گوید برو دست رستم ببند

نبندد مرا دست ، چرخ بلند

 

کجا دید ای جنگ جنگ آوران

کجا یافتی باد گرز گران

 

که من از گشاد کمان روز کین

بدوزم همان آسمان بر زمین

 

مرا بود این مردی و نام و کام

که لهراسب بد یک سواره به شام

 

مرا بود این گنج و آباد بودم

که گشتاسب آهنگری بد به روم

 

چه نازی بدین تاج گشتاسبی

بدین باره و تخت لهراسبی

 

دیوان پروین اعتصامی در حقیقت دیوان مناظره است با نتجیه گیری‌های اخلاقی آمیخته  با پند، اندرز و گاهی هم  حکمت. در شعر پروین همه چیز با همه چیز در مناظره است.

در حالی که مناظره در شعرهای قاری‌زاده جای‌گا ه خاصی ندارد . البته برخی از غزل های او بر بنیاد پرسش و پاسخ شکل گرفته  است ؛ اما توسل به  چنین پرسش و پاسخ هایی در شعر قاری‌زاده به  هدف غلبۀ یک جناح بر جناح دیگر نیست؛ بلکه گاهی این پرسش و پاسخ  در غزل‌های قاری‌زاده گفت وگوی عاشق و معشوق است  که در نهایت عاشق که جز شاعر کسی دیگری نبست، تسلیم زیبایی معشوق می شود. مثلاً در غزل " تصویر" که  چند بیت آن را می آوریم :

 

دختر نقاش ترکی  گفت نقشت چون کشم

گفتمش اندر دل شب آه می باید کشید

 

گفت گر تصویر خود را برکشم نزدیک آن

گفتمش پهلوی آه یک ماه می باید کشید

 

گفت بر رخسار خود تار نگاهت را چسان

گفتش در شعله مشتی کاه می باید کشید

 

شاید دامنۀ بحث در پیوند به چگونه‌گی مناظره درشعر و مقایسۀ شعر پروین و قاری‌زاده از این دیدگاه اندکی  به  درازا کشید و ما را از اصل بحث به دور تر راند، با این حال  فکر می کنم برای روشن شدن مساله نا گزیر از چنین بحثی بودیم.

زبان قاری‌زاده در میان مکتب هندی و عراقی در نوسان است. او از نظر مضمون سازی و این که می خواهد هر موضوعی را در هربیتی به یک مضمون شاعرانه بدل کند بیشتر به مکتب هندی نزدیک می شود. او در مکتب هند بیشتر به همان قلۀ بلند مکتب هند ، میرزا عبدالقادر بیدل نظر دارد و گاهی هم  تلاش کرده است تا در اوزان بعضی از غزل های او، غزل سرایی کند. مثلاً در غزل بسترگل :

 

صبح است چو خورشید جهانتاب برون آ

بر خیز و ز راحت‌کدۀ خواب برون آ

 

مرغ سحر از بستر گل، بانگ بر آرد

کز خواب خوش مخمل و سنجاب برون آ

 

دریاب که ساحل همه آغوش گشوده

ای گوهر یک دانه ز دریاب برون آ

 

از خود شو و تا خانۀ خورشید سفر من

یک ذره  از این عالم اسباب برون آ

 

ایجاز پسند سخن زنده دلان باش

ای مرده دل از عالم اطناب برون آ

 

با این حال در شعر قاری‌زاده آن تصاویر انتزاغی و استعاره های دور از ذهن و پیچیده گی کلام  که در مکتب هند وجود  دارد دیده نمی شود از این نقطه نظر زبان شعری او زبان مکتب هند نیست.

 در غزل های قاری‌زاده مضمون سازی مکتب هند  با شیوۀ سخن پردازی عراقی  درمی آمیزد و در نتیجه غزل‌های او  از مشخصه‌های هردو مکتب رنگ می گیرد.

او از هرموضوعی  به ظاهر ساده شعر می سازد.  او درشعر خود در جست وجوی موضوعات شاعرانه و مهم  نیست، بلکه هر موضوع سادۀ زنده گی در شعر او راه پیدا می کند، پرورش  می یابد و در نهایت به یک موضوع دل‌چسب شعری بدل می شود.  از این نقطه نظر شعر قاری‌زاده  به دنبال شعر سعدی راه می زند.

 

موضوع شناسی شعری قاری‌زاده

 

توصیف طبیعت، عشق،  زنده گی مردم، ستایش از تهی دستان، فصل‌های سال، ناپای‌داری جهان و گذر عمر، اندوه، جدایی، ستایش وطن، آرزوی رسیدن به عدالت و آرامش، می، مغان و ساقی، بلبل وگل، شمع و پروانه  زیبایی های معشوق، آرزوی وصال، خود شناسی، پند و اندرز، جبر و اختیار موضوعات شعرهای قاری‌زاده را می سازند.

در شعرهای او همان گونه که گفته شد از تهی دستان و آنانی که با همت بلند کوله بار زنده گی را بر دوش می کشند ستایش می شود و بدین‌گونه شعر او از اهمیت تعلیمی نیز بر خوردار می گردد. شاید به همین دلیل است که پاره‌یی از شعرهای قاری‌زاده در برنامه های آموزسی زبان و ادبیات پارسی‌دری در برنامه‌های آموزشی مکاتب افغانستان راه یافته است:

 

غلام همت والای بابه خارکشم

که خارغم کشد و منت خسان  نکشد

 

زصبح تا سرشب پای وی به رفتار است

عجب که آبله از دست اوفغان نکشد

 

و یا در  شعر دیگری به بیان  شام غریبان  می پردازد:

 

سرما شد و افزود به آلام غریبان

افگند خنک لرزه بر اندام غریبان

 

از ابرسیه پرده بر افراشته گردون

خورشید نتابد به در و بام غریبان

 

در شعرهای قاری‌زاده گاهی  زبان و نگرش شاعرانۀ اقبال لاهوری سایه می اندازد. البته اقبال لاهوری یکی از آن شاعران تاثیر گذار در شعر معاصر افغانستان در دهه‌های نخستین سدۀ بیستم است که شماری از شاعران را به دنبال  کشیده است. حتا می‌توان در این دوران از نوع اقبال گرایی در شعر معاصر افغانستان سخن گفت.

نمونه‌هایی می آوریم از سروده‌های قاری‌زاده از« منتخب اشعار» او که به سال 1346خورشیدی درمطبعۀ  دولتی به چاپ رسیده است.

 

به سوز ناتمامی زنده گی کن

اگر خواهی حیات جاودانی

به پایان نا رسیدن زندگانی‌ست

کران جویی بیا دربیکرانی

*

 

شبی از موجۀ پرسید ساحل

که تا چندت سفر در بیکرانی‌ست

به خود پیچید موج از شوق و گفتا

«سفر ما را حیات جاودانی‌ست»

*

که می داند به این عقل و تردد

که پیدا از نهان بهتر نباشد

به مرغان چمن از ما سلامی

که گل تا هفتۀ دیگر نباشد

*

در غم‌کدۀ دهر کس آرام ندارد

آرام در این غمکده جزنام ندارد

بی چرخ برین نیست نه آن جا و نه این جا

هرجا که روی دهر سر انجام ندارد

 

ویا در نمونۀ دیگر:


خیمۀ مجنون فراز، دامن صحرا دراز

تیز ترک گام زن تند تر استر بکش

از قفس تنگ دهر پای فرا تر بکش

سر زسرا پردۀ عالم دیگر بکش

 

به همینگونه در بعضی از شعرهای قاری‌زاده نوع اندیشه های خیامی دیده می شود.

 

تیر به تاریکی شب افگنیم

هیچ ندانیم  هدف در کجاست

آمدن و رفتن ما درجهان

راز گره خورده و حیرت فزاست

 

در نمونۀ دیگر

 

گرباده خوری پنهان از چشم بخیلان خور

بی غل زن و بی‌غش زن ، گه گه زن و کم کم زن

 

قاری‌زاده در شعر نیمایی

 

قاری‌زاده یکی از نخستین شاعران کشور است که دست کم  در دهۀ سی خورشیدی به ساختار شکنی درشعر پرداخته و نمونه‌هایی در عروض نیمایی سروده است. از این جا او را می‌توان یکی از پیش کسوتان شعر نیمایی در افغانستان خواند.

کتاب« اشعار نو» یا نوی شعرونه که نخستین جنگ شعرهای نو پارسی‌دری و پشتو درکشور است به سال 1341 به وسیلۀ وزارت اطلاعات و فرهنگ انتشار یافته است.

دربخش پارسی‌دری  این کتاب  (53) پارچه  شعر در اوزان نیمایی و چهارپاره از آرین پور، یوسف آیینه، رحیم الهام، بارق شفیعی، حبیب الله بهجت، توفیق، استادخلیل الله خلیلی، شفیع رهگذ، دکتر آصف سهیل، ابراهیم صفا، ضیا قاری‌زاده، محمود فارانی، سلیمان لایق، مایل هروی، فتح محمدمنتظر وموسای نهمت به نشر رسیده است. بدون تردید شعرهای آمده در این کتاب نخستین تلاش‌های شاعران افغانستان در جهت ساختار شکنی و سرایش در عروض نیمایی است.

به همین‌گونه دربخش پشتو در این کتاب(15) پارچه شعرکه نخستین نمونه‌هایی نوجویی در شعر پشتو به پیروی از ساختار شکنی نیمایی از ( عبدالرووف بینوا، پسرلی، شپون، موسا شفیق، محمود فارانی، سلیمان لایق مجروح که باید بهأالدین مجروح باشد، به نشررسیده است.

در  کتاب اشعار نو ازقاری‌زاده چهار پارچه شعر به  نامهای  کبوتر سفید، ای زهره، ای دریا، و برگریزان به  نشر رسیده است. درپای شعرهای آمده در این کتاب، سال سرایش آن‌ها وجود ندارد؛ اما از سال انتشار کتاب (1341) خورشیدی می‌توان گفت که عمدتاً این شعرها در دهۀ سی خورشیدی سروده شده اند.

پس اگر دهۀ سی خورشیدی را دهۀ آغاز شعر نیمایی در افغانستان بدانیم، سخن به  دور از واقعیت نگفته ایم.

از شمار شعرهای قاری‌زاده در این کتاب شعرهای« ای زهره » و « آخر ای دریا» به وسیلۀ دو آواز خوان پر آوازۀ کشور زلاند و احمد ظاهربا زیبایی و شکوه خاصی  اجرا شده است.

سال‌هاست که این آهنگ  دلنشین زلاند را شنیده ایم و شاید کمتر به شاعر آن اندیشیده ایم . این آهنگ  از همان سالیان  جوانی برای من خیال انگیز بوده و هربار من  با بال‌های همین آهنگ رو به سوی آسمان‌ها پرواز کرده ام . با زهره مقابل شده ام و با او گفت وگو کرده ام .

 

ای زهره

ای ستارۀ زیبای آسمان

رقاص نوریان

مرغان شب به ساز توآواز می کنند

ارواح پاک سوی تو پرواز می کنند

 

*

ای زهره

 ای ستارۀ زیبای تابناک

مانند موج پاک

در سیرجاودانی دریای آسمان

تاب و تب و سرود و سماع تو جاودان

*

 

ای زهره

ای سرود گر ساکنان نور

هم‌داستان حور

ای بزم نوریان به وجود تو سازگار

افسانه خوان نغز کهن سال  روزگار

*

ای زهره

 ای نشانی دریای بیکران

ای شمع شبروان

گر چشم من نه ای در این چرخ نیلفام

حیران و محو تیره فرو مانده ای مدام

 

شعر « آخر ای دریا» در آهنگ احمد ظاهر هربار مرا با دریابارها جاری می سازد. من دراین آهنگ صدای دریا و بی‌قراری امواج آن را می شنوم. اگر در آهنگ زلاند من خود را با زهره رو به رو  می بینم به همان گونه  آهنگی آخر ای دریای احمد ظاهر مرا با دریا پیوند می زند. این دو آهنگ از عشق و زنده گی لبریز است.

قاری‌زاده در این شعر روح بی‌قرار و دل دیوانۀ خود را به دریا  می بخشد.  خود به دریایی بدل می شود ومی خواهد به سوی سرمنزل های ناشناخته یی سفر کند. وقتی که شعر را سفر به سرزمین های  ناشناخته می گویند پس شاعر چرا پیوسته در آرزوی سفر به سرمنزل های نا شناخته نباشد. وقتی سرمنزل معلوم باشد سفر از لذت تهی می شود. آن گونه که اگر شاعری از قبل بداند که در شعر او چه تصاویر، تخیلاتی و چه اندیشه‌هایی شکل می‌گیرد، آفرینش شعر،  لذتی به او نمی بخشد.

 

آخر ای دریا

تو هم چون من دل  دیوانه داری

موج بر کف

شور درسر

نالۀ مستانه داری

*

عمربی پا گر نه ای

هردم چراپا در گریزی

 

ذوق هستی گر نه ای

آخر چرا سامانه داری

*

آخر ای  دریا

 کجا جویم سراغ منزلت را

درچه پیدایی نهانی

در چه سرحد خانه داری

تا کجا خواهی رمیدن

تا به کی خواهی تپیدن

گه به ساز شمع سوزی

گه پر پروانه داری

*

اما دلت واماندۀ تاب و تبی هست

آخر ای دریا

مگر درپای دل زولانه داری

 

شاید این دو آهنگ در کشور، نخستین آهنگ هایی باشند که بر بنیاد شعر عروض آزاد ساخته شده اند. من نمی دانم که کدام آهنگ ساز کشور بر این شعرهای آهنگ ساخته است؛ ولی باید گفت این امر در موسیقی افغانستان سر آغاز تحول بزرگی به شمار می آید که با دریغ بعداً با جدیت پی‌گیری نشد.

موسیقی در افغانستان تا هنوز به روی شعر مدرن  با عشق آغوش باز نکرده و با هم در نیامیخته اند. موسیقی کنونی در کشور از کمبود شعر و تصنیف خوب رنج می برد. بعداً تا من متوجه  شده ام  ظاهرهویدا و فرهاد دریا آهنگ هایی را بر شعرهایی  نیمایی اقبال رهبر توخی و قهار عاصی  اجرا کرده اند. البته کارهای دریا در این زمینه با کام‌گاری ادامه دارد. فکر می کنم، می‌توان به  فرهاد دریا امید بست که او روزی با گسترده‌گی خواهد توانست، شعر نیمای و سپید افغانستان را با موسیقی مدرن آشتی دهد.

در شعرهای نیمایی این دوره و از آن شمار در شعرهای قاری‌زاده، نباید انتظار داشت که پیشنهادهای نیما  با دقت و گسترده‌گی  به کار بسته شده است.

شعر نیمایی اساساً شعر عروضی است؛ اما وزن عروضی که  در شعر نیمایی به کار گرفته می شود، وزن شکستۀ عروضی است که از آن به نام« عروض نیمایی» یاهم « عروض آزاد» نیز یاد کرده اند. بنیاد این عروض همان عروض کلاسیک است. به زبان دیگر نیما عروض خود را بر بنیاد عروض کلاسیک به میان آورده است. از این نقطه نظر نزدیکی و پیوسته‌گی قابل درکی در میان عروض نیمایی و عروض کلاسیک وجود دارد.

درشعر عروضی مصراع‌ها دارای رکن‌ها یا افاعیل مساوی اند که در دو، سه و یا هم چهار رکن سروده می شوند؛ در حالی که در شعرنیمایی  سطرهای گوناگون دارای رکن های متفاوت اند. البته  این تفاوت رکن‌ها  یک امر سلیقه یی نبوده؛ بلکه وابسته به استکمال تصویر درشعر است.

از این نقطه نظر کار نیما به مفهوم برهم زدن عروض کلاسیک نیست؛ بلکه به مفهوم گسترش وزن تازه در شعر پارسی‌دری است. به زبان  دیگر، گسترش عروض کلاسیک است. قافیه در شعر عروضی جای‌گاه خاص دارد که پس از حرف روی در پایان مصراع دوم تکرار می شود؛ اما قافیه  در شعر نیمایی  جای‌گاه خاصی ندارد.

 نیما خود قافیه را زنگ آخر مطلب دانسته است. درشعر کلاسیک واحد شعر بیت است؛ اما درشعر نیمایی چنین نیست. بیت در شعر نیمایی در چندین سطر پی درپی شکل می گیرد. این چند سطر پی درپی در حقیقت حرکت استکمالی تصویر در شعررا نشان می دهد. از این رو همان‌گونه که رکن‌ها یا افاعیل درسطرهای شعر نیمایی متفاوت است به همان گونه سطرها نیز در یک بیت نیمایی ثابت باقی نمی مانند.

شعر نیمایی درافغانستان با برهم زدن افاعیل یا رکن‌ها آغاز شده است، که البته برهم زدن رکن‌ها یکی از مشخصه‌های شعر نیمایی است، نه همۀ مشخصه های آن.

درشعرهای نیمایی قاری‌زاده نوع وابسته‌گی به قافیه دیده می شود و شاعر خواسته است در پایا ن هر سطر به تگرار قافیه بپردازد. گویی می خواهد  به گونه‌یی به  مثنوی سرایی با افاعیل متفاوت  بپردازد.

مثلاً در شعر زهره که فکر می شود باید از نخستین تجربه‌های قاری‌زاده در جهت برهم زدن افاعیل عروضی باشد، شاعر چنان قافیه‌ها را با دقت به کار می بندد که گویی می‌خواهد مثنویی بسراید.

 

ای زهره،

ای ستارۀ زیبای آسمان

رقاص نوریان

مرغان شب به ساز توآواز می کنند

ارواح پاک سوی تو پرواز می کنند

 

علاقۀ قاری‌زاده به چنین قافیه سازی در شعرهای دیگر نیمایی او نیز دیده می شود. مثلاً در شعر دریا می‌خوانیم :

 

آخر ای دریا

تو هم چون من دل  دیوانه داری

موج بر کف

شور درسر

نالۀ مستانه داری

 

اما در این شعر قافیه به مانند شعر پشین  در پایان هر سطر تکرار نمی شود و این قافیه سازی با قافیه سازی در شعر نیمایی هم‌سویی نشان می دهد. به هر صورت قاری‌زاده در سروده های دیگر خود نیز هم‌چنان دل‌بستۀ  قافیه پردازی است.  مثلاً در قطعۀ برگ ریزان:

  

باز بر شد ابر تیره

باد و باران را پذیره

رعد می کوبد تبیره

مرگ شد درباغ چیره

سیر دارد در گلستان

برگریزان

برگریزان

*

نی طراوت نی بهاری

نی گلی نی سبزه زاری

نی صدای آب‌شاری

باغ گویی شد به زاری

زار نالد مرغ نالان

برگریزان

برگریزان

 

به هرصورت در هنجار شکنی های قاری‌زاده استفادۀ گسترده از قافیه را می‌توان  نوع محافظه کاری در شاعری او دانست. او با آن که می‌خواهد از روی دیوارهای پست و بلند اوزان عروضی آن سوی خیز بردارد، بااین حال او این تغیر اندک را با به کار گیری قافیه در پایان هر سطر جبران کند.  شاید هم محافظه کاری ادبی روزگار شاعر است که نمی گذارد تا شاعر تمام نیروی آفرینشی خود را در اوزان آزاد عروضی رها سازد.

تصاویر در شعرهای آزاد قاری‌زاده  هنوز با هم در نمی آمیزند؛ بلکه شانه به شانه  در کنار هم تا آخر شعر راه می زنند و چنین است که با اندکی از تغیرات ساختاری، این گونه شعرهای او به مثنوی شباهت پیدا می کند. البته چنین امری را می‌توان در شعر شماری از شاعران این دوره که کوشیده اند تا درعروض آزاد شعر بسرایند، پیدا کرد.

درکتاب« منتخب اشعار» ضیا قاری‌زاده شعرهایی زیر نام « نمونه های شعرنو» نیز آمده است. اگر این جا هدف از شعر نو همان شعر در عروض آزاد و یا عروض نیمایی باشد، باید گفت که این شعرها شعر نو به این مفهوم خاص نیستند؛ بلکه این شعرها ساختاری دارند بیشتر همانند مستزاد که این فرم یکی از فرم های کهن در شعرپارسی‌دری دری است. مثلاً در قطعۀ« فریاد از این دل» می خوانیم:

 

گشتیم آخر بر باد از این دل

  فریاد از این دل

فریاد از این دل              

باشد که گردیم آزاد از این دل

 فریاد از این دل

  فریاد از این دل

سر تا به پایش یم قطره خون است

اما دو عالم شور و جنون است

جور و ستم شد ایجاد از این دل

   فریاد از این دل

   فریاد از این دل

 

یا در قطعۀ « ترانۀ وطن » که نوع بحر طویل  می‌تواند باشد.

                                                                                                         

وطنم ای وطنم ای وطن شیرینم

تودل وجان منی، گل و ریحان منی، باغ و بوستان منی

گل امید  مدام از چمنت  می چینم

وطنم ای وطنم ای وطن شیرینم

سرومن سوسن من، گل من گلشن من ،دیدۀ روشن من

چمنم ای چمنم ای چمن رنگینم

چمنم ای چمنم ای چمن رنگینم

 

فکر می کنم قاری‌زاده  پس از یک دوره تلاش در جهت سرایش در عروض آزاد، دوباره به پشت مرزهای متعارف، غزل، قطعه، مثنوی و چهار پاره برگشت و دیگر نخواست ازپشت سیم خاردار آن مرزها گامی به بیرون گذارد.

 

کبوتر بام بلند موسیقی

 

یکی از تاثیر گذارترین و خیال انگیزترین  صداها  در ذهن و روان من صدای کبوتر است هیپچ‌گاهی  تاثیرگذاری این آواز جادویی در من کاهش نیافت. کبوتر از همان آوان نوجوانی برای من  نام بزرگ و پرشکوهی بود. در آغاز نمی دانستم  که این کبوتر کیست؛ اما بعدها به من گفتند که این کبوتر همان شاعر ارجمند ضیا قاری‌زاده است. از همان آوان نوجوانی هربارکه می شنیدم :

 

مشک تازه می بارد ابر بهمن کابل

موج سبزه می کارد کوی و برزن کابل

 

کابل در نظرم چنان پاره یی از بهشت قامت می افراشت. من نمی خواهم این شعر را با شعر صایب تبریزی :

 

خوشا عشرت سرای کابل و دامان کهساراش

که ناخن بردل گل می زند مژگان هر خاراش

 

مقایسته کنم ؛ و لی با این آهنگ قاری‌زاده و شعر صایب زمانی آشنا شدم که هنوز در دهکدۀ خود در جرشاه بابا زنده گی می کردم و کابل آرمان شهر من بود. می خواهم بگویم آهنگ قاری‌زاده  دنیای گسترده‌یی از زیبایی‌های ناشناخته را در برابر من می گشود .مانند آن بود که این آهنگ را تماشا  می کردم  نه آن که می شنیدم. در حالی که شعر بلند صایب این همه هیجان  و خیال را در من بر نمی انگیخت.

این آهنگ به نام  کبوتر به نشر می رسید. بعد ها که به کابل آمدم فهمیدم که این کبوتر بلند پرواز آسمان شعر و آواز، شاعر بزرگوار قاری‌زاده است.

درست نمی دانم که شعر (غلام همت والای بابه خارکشم        که خارغم کشد و منت خسان  نکشد) را در کدام صنف ابتداییه یا میانه خوانده بودم، به  هرحال این یکی از شعرهای است که پیوسته در ذهن من حضور داشته است. 

قاری‌زاده باری در گفت وگویی با حنیفه فریور در سایت فانوس هنر گفته بود  که او در آرشیف یا بایگانی رادیو تلویزیون افغانستان  از 25تا 30 آهنگ دارد.  همین آهنگ‌های معدود نشان می دهد که او نه تنها به زیبایی آواز می‌خواند؛ بلکه یک آهنگ ساز موفق  نیز هست. او بر غزل‌های خود آهنگ می ساخت و آن را اجرا می کرد. غیر از این او بر شعر شاعران دیگر نیز آهنگ‌هایی نیز ساخته است.

پاره یی  از شعرهای او به وسیلۀ شماری از آوازخوانان سرشناش کشور اجرا شده است.  چنان که استاد رحیم بخش این  غزل‌های زیبای  قاری‌زاده را استادانه اجرا کرده که  در موسیقی افغانستان جای‌گاه بسیار بلندی دارد:

 

شانه دو دسته می زند طرۀ تابدار را

ماه دو هفته می درد پردۀ شام تا را

 

جلوۀ دل‌کش قد اش، جوش و طراوت خد اش

می کشد از چمن برون سرو گل و بهار را

 

عشق زند به بیستون تیشه به فرق کوه‌کن

لاله به خون گرفته است این همه کوهسار را

 

ساقی نو نهال من رحم نما به حال من

یک دو پیاله می بده عاشق بی‌قرار را

 

چون زیکی دو ساتگین رفع کسالت ام نشد

به که چو توبه بشکنم ، این سر پرخمار را

 

ذوق وصال او ضیا مایۀ هستی من است

بر دو جهان نمی دهم لذت انتظار را

 

هرچند ابزار های تصویر دراین شعر تازه وبکر نیستند، یعنی همان ماه دوهفته است، پردۀ شام تار است، بی ستون است  وتیشۀ  فرهاد و ساقی نو نهال و ساتگین؛ ولی با این همه، تصاویر در این غزل از چنان پویایی بر خوردار است که ذهن  خواننده و شنونده  را در همان نخستین مصراع ازجای بر می کند و با خود می برد.

قاری‌زاده در این شعر با به کار گیری قافیه‌های درونی شعر را از موسیقایی گسترده‌یی بهره مند ساخته است.

این شعربا این موسیقایی و روانی آن‌گاه که با صدا و آهنگ استاد رحیم بخش  درمی آمیزد خود به دریاچه‌یی  شفافی  از عشق و زیبایی بدل می شود.

پاره‌یی از آهنگ‌های قاری‌زاده به وسیلۀ شماری از آوازخوان نام‌آور کشور بازخوانی شده است. می‌توان گفت که قاری‌زاده در عرصۀ موسیقی افغانستان یک چهرۀ تاثیرگذار بوده است. ناشناس شماری از آهنگ‌های او از جمله آهنگ « بیا شب‌های مهتاب است» را با پیروری از طرز و شیوۀ آوازخوانی او اجرا کرده است.  به همین‌گونه ناشناس در اجرای شماری از غزل‌های بیدل به دنبال قاری‌زاده گام برداشته است. یک مقایسه در میان آهنگ‌های قاری‌زاده و آهنگ‌های نخستین ناشناس نشان می‌دهد که ناشناس از شیوه آوازخوانی قاری‌زاده متاثر است.به هرصورت من در این ارتباط برداشت و دریافت خود را می‌نویسم. بحث دقیق در این زمینه را می‌گذاریم به دانشمندان عرصۀ موسیقی.

 

یکی دو پرسش  

 

آن گاه که شعرهای قاری‌زاده در کتاب « اشعارنو» را می خوانی، بی‌درنگ این پرسش در ذهن تو بیدار می شود   که چرا قاری‌زاده پس از سرودن همان چند شعر معدود در عروض آزاد، دیگر نخواست تا سرایش در چنین  اوزانی را پی گیری کند.

پرسش دیگر این که چرا کبوتر پس از پرواز ازبام  بلند همان  چند سرود، دیگر برنگشت و آوازی نخواند؟ ظاهراً  او از سرایش درعروض آزاد و موسیقی فاصله گرفت و به خاموشی تن در داد. با این حال نمی‌توان دلیل این خاموشی را دریافت. شاید در جدال سنت و نوگرایی او بیشتر به استدلال سنت‌گرایان باور مند گردید.

در مورد پرسش نخست می‌توان پنداشت که او با میل خود دوباره به آغوش اوزان عروضی برگشت و اما در مورد سکوت او در پیوند به آواز خوانی شاید رشته دشواری‌هایی اجتماعی  چنان سدی در برابر او ایستاد و او را به خاموشی  وا داشت.

نکتۀ دیگر این که آهنگ های قاری‌زاده  با وجود این کیفیت بزرگ هنری کمتر در رادیو افغانستان مجال نشر می‌یافت. آیا این  یک امرتصادفی بود و یا تعمدی؟  من هم اکنون به این پرسش ها پاسخی ندارم . تنها می خواهم بگویم خاموشی قاری‌زاده چه در زمینۀ شعر آزادعروضی و چه درعرصۀ موسیقی، اندوه بزرگی است که شعر و موسیقی افغانستان در چند دهۀ گذشته آن را  چنان کوله بار سنگینی بر دوش کشیده است.

 

چند خط شکسته از زنده گی قاری‌زاده

 

ضیا قاری‌زاده به سال 1301خورشیدی در کابل چشم به جهان گشود؛ اما در جلد سوم  دانشنامۀ ادب فارسی سال تولد او را 1300 خورشیدی نوشته اند.او در لیسۀ امانی که به اثر استبداد فرهنگی نادرخان به لیسۀ نجات تغیر نام یافته بود درس خواند. آن گاه که آموزش دورۀ لیسه را به پایان آورد، درهمان  لیسه به حیث آموزگار پذیرفته شد. پدرش دوست محمد نام داشت وقاری قران بود. از همان دوران کودکی و نوجوانی نسبت به ادبیات علاقه‌یی  ژرفی داشت. این علاقمندی بعدها او را به سوی شعر و تحقیقات ادبی کشاند. در مکتب اقبال آن را یافت تا از محضر استاد شایق افندی فیض ببرد.

زبان‌های ترکی و انگلیسی را می دانست. زمانی هم عضوانجمن تاریخ بود. به سال 1333 خورشیدی به حیث نمایندۀ فرهنگی افغانستان به تر کیه رفت . در زنده گی نامۀ او گفته شده است که او

  در ترکیه به آموزش های بیشتر ادبی پرداخت و به شاگردی دانشمند سرشناس  ترک احمد آتش در آمد.

قاری‌زاده مدت زمانی رییس تیاتر معارف بود.  نمایش‌نامه هایی نیز نوشته که بیشتر این نمایش‌نامه به وسیلۀ هنرمندان کشوردر تیاتر معارف اجرا شده است. او در یک گفت و گویی در«  فانوس هنر» در پیوند به  نمایش‌نامه نویسی  و کار خویش درتیاتر چنین گفته است:« من سال‌های زیادی در ساحۀ تیاتر دست به کار بوده ام. مدتی به حیث آمر پوهنی ننداری(تیاتر معارف) خدمت کرده ام. چندین نمایشنامه نوشته‌ام که هنرمندانی چون آقای سرور، مزیده سرور، قیوم بیسد،عبدالرحمان بینا و دیگران در آن نقش بازی کرده اند. از جملۀ نمایش‌نامه ها فعلاً نمایش‌نامۀ "شام غریبان " را به خاطر دارم  و فراموش نمی کنم وقتی دوست خوبم غلام محمد غبار این نمایش‌نامۀ تاثیر آور را تماشا می کرد به حال بی‌چاره‌گان و مستمندان اشک می ریخت. وی ازمن خواست تا اغنیا وسرمایه داران را جهت دیدن آن نمایش‌نامه  دعوت نمایم تا بلکه دل های شان نرم شده، مردم بی بضاعت و فقیر را کمک و معاونت نمایند.»

در دانشنامۀ ادب فارسی از این کتاب‌ها و آثار قاری‌زاده نام برده شده است.

 

* - خزان زنده گی، کابل ، سال نشر 1330 خورشیدی

* - نی‌نواز یا ارمغان کهسار،کابل، سال نشر،1332 خورشیدی

* - هدف ، سال نشر، کابل،1337

* - اشعار نو، کابل،1336

* - پیام باختر،1330

* - زبان طبیعت،1330

* - منتخب اشعا، کابل،1346

 

به همین‌گونه منظومه هایی به نام آزاده گان و رفیق سفر نیز ازقاری‌زاده به نشررسیده است. غیر از این نوشته ها و شعرهای فراوانی از قاری‌زاده در رسانه‌های چاپی کشور به نشررسیده که تصور نمی رود که تا کنون گرد آوری شده باشند.

 

قاری‌زاده به سال 1992 کشور را ترک کرد و سرانجام کشتی شکستۀ آواره گی او در ساحل کانادا لنگر انداخت. او در شهر تورینتو کانادا زنده گی می کرد. در همین شهر بود که  به روز یک شنبه سیزدهم جنوری 2008 برابر با  23  جدی 1386 خورشیدی کبوتر زنده‌گی او از بام غمناک غربت  رو به سوی آسمان‌های ابدیت پرواز کرد. سفرش مبارک باد ودروازه های بهشت به رویش گشوده!

پیکر قاری‌زاده را به کابل آوردند و به روز شنبه (19) جنوری 2008 برابر با 29  جدی 1386 به خاک اش سپردند . روانش شاد باد!

قاری‌زاده در روزهای آخرین زنده‌گی اش مرثیه یی برای خود سروده بود، شاید آخرین شعر او باشد. این جا مصراع هایی از این مرثیه  را می آوریم  و این دفتر اندوه را می بندیم.

 

ما که مردیم های و هونکنید

هیچ در مرگ من غلو نکنید

 

بی صدایم به خاک بسپارید

مرگم اعلان رادیو نکنید

 

غسل خود کرده‌ام به خون جگر

رو به رویم به مرده شو نکنید

 

این روزها ابر بهمن کابل روی گور قاری‌زاده یک وجب برف تازه ریخته و آن  را به تپۀ نقریینی بدل کرده است.  فردا موجی از گل وسبزه از آن سر خواهد زد و  این غزل او را اندوه‌گینانه برای فرداییان زمزمه خواهد کرد: ,

 

گذشتیم از همه دنیا گذشتیم

ز دنیا و زمافی‌ها گذشتیم

 

بسان موجه‌های بی سر انجام

به بیتابی از این دریا گذشتیم

 

کف خاکستری از کاروانی

به جا ماندیم و زین صحرا گذشتیم

 

چو اشک از دیدۀ مجنون چکیدیم

چو دود از خیمۀ لیلا گذشتیم

 

چو رنگین آرزو های رمیده

خیالی گشته از دل‌ها  گذشتیم

 

زساز و برگ هستی دل گرفتیم

سکندروار بر دارا گذشتیم

 

افق‌ها دور و دل‌ها بود نزدیک

به نزدیکی ز دوری ها گذشتیم

 

خبر از حال خود دیگر نداریم

ضیا امروز از فردا گذشتیم

 

پایان

.....................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin