Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پرتو نادری

 

شعرمقاومت و چگونه‌گی آن درافغانستان

 

بخش سوم

 

 

شعر پای‌داری در گذشته و امروز افغانستان

 

داکتر اسدالله حبیب با بحثی که در پیوند به « دورۀ شعر مقاومت و جنگ‌نامه سرایی» در کتاب « ادبیات دری در نیمۀ نخستین سدۀ بیستم» دارد از نخستین نویسنده‌گان و شاید هم نخستین نویسنده‌یی است که در ادبیات معاصر کشور  به طرح شعر پای‌داری پرداخته و تعریفی از آن ارئه داده است که در بالا یاد آوری کردیم. این کتاب نخستین بار به سال 1366 خورشیدی در کابل نشر شد که بعداً به سال 2002 میلادی در پشاور به نشر دوباره رسید.

 من می پندارم که پیش از نوشتۀ اسدالله حبیب تا آن روزگار هیچ گونه بحثی و نوشته یی در پییوند به ادبیات مقاومت در مطبوعات کشور دید ه نشده  و اگرهم وجود داشته تا کنون از نظر من نگذشته است. این که حبیب باتعریف کوتاهی از شعر پایبداری بیشتر به برسی دورۀ جنگنامه سرایی پرداخته است، دلیل آن می تواند نخست این بوده باشد که او نه تنها از شمار شاعران مقاومت یا پای‌داری  نبود؛ بلکه در جرگۀ شاعران وابسته به حزب دموکراتیک افغانستان قلم می  زد. با دریغ پس از سال 1357 اسدالله حبیب یک شاعر سیاست زده است و تا توانسته کشتی آفرینشی‌های ادبی خود را در مسیر بادهای سرخ سیاست‌های حکومت دست نشانده و انتر ناسیونالیزم پرولیتری و دوستی افغان – شوروی  بادبان افراشته است. افزون براین فضای حاکم سیاسی در آن سال‌ها هرگونه بحث و گفتگو در پیوند به شعر پای‌داری را بر نمی تابید. با این همه بر بنیاد همین بحث حبیب می توان گفت، گذشته از این که ریشه‌های شعر معاصر پای‌داری در افغانستان به ادبیات درون مرزی بر می گردد؛ بلکه نخستین بحث در پیوند به شعر پای‌داری و نخستین تعریف آن نیز در داخل کشورچهره نموده است.  البته این نکته  قابل یاد آوری است که در سال های تجاوز شوروی، نویسنده گان  و شاعران در داخل کشور این فرصت را نمی توانستند داشته باشند تا به بحث‌های گسترده یی در پیوند به چگونه گی  و یژه گی هایی شعر پای‌داری بپردازند. برای آن که رسانه‌ها در آن روزگار شدیداً به وسیلۀ حکومت دست نشانده نظارت می شدند و حکومت دست نشانده با هرگونه دیگر اندیشی مخالف بود و آن را بر نمی تابید.  با این یاد دهانی کوتاه اگر به کلیت مفهوم شعر پای‌داری در درازای شعر فارسی دری نگاه کنیم، این پرچم شکوهمند را بر شانه های بزرگ حنظلۀ بادغیسی  می بینیم که از همان اوایل سدۀ سوم هجری تا روزگاران ما راه پیموده و پیوسته آزادی، آزاده گی و میهن پرستی را فریاد زده است.

 

مهتری گربه كام شیر دراست

شوخطر كن زكام شیر بجوی

یا بزرگی و غزو نعمت و جاه

یا چو مردانت مرگ رویاروی

 

شاید شماری این سرودۀ حنظله را شعر پای‌داری ندانند. دست کم آنانی که باور دارند که شعر پای‌داری تنها شعری است که در ضدیت و مقابله با نیروی متجاوز بیگانه پدید می آید. از همین دیدگاه هم که بر این شعر نگاه کنیم  در می یابیم که این شعر از زبان پاکیزۀ حماسی برخوردار است، شهامت و مردانه گی و حس مبارزه جویی که در آن موج می زند. خواننده را به اقیام و آزاده گی فرامی خواند که همه از ویژه گی‌های شعر پای‌داری اند. افزون بر این زمانی که شرایط اجتماعی – سیاسی روزگار حنظله را از نظر می گذرانیم دیگر نمی توان شک کرد که او پایه گذار شعر سیاسی و شعر پای‌داری در حوزۀ بزرگ پارسی دری نیست! بدون تردید او قافلۀ سالار سر افراز شعر پای‌داری پارسی دری است. تا کنون ما به شعری از این گونه در روزگار حنطله یا پیش از او بر نخورده ایم. پس می توان گفت که هرگونه بحث در پیوند به شعر پای‌داری می تواند از همین جا آغاز شود.

  حنظله در روزگاری زنده گی می کرد که سرزمینش زیر حاکمیت تازیان قرار داشت. تازیانی که دیروز با پیام اسلام به سرزمین او آمدند؛ ولی امروز خود را از نژاد برتر می انگارند و مردمان سرزمین های گشوده شده را هم سنگ خود نمی دانند. آن‌ها به نژاد خویش می بالند و مردمان دیگر را عجم یا الکن می خوانند. بر خورد تفاخر جویانۀ اعراب در برابر خرسانیان  سبب پیدایی  نهضت بزرگ اجتماعی – سیاسی  شعوبیه گردید. شعوبیه بر بنیاد کلام پروردگارعالمیان که اسلام  را دین صلح و وبرابری می گوید شکل گرفته است. پیروان اسلام از هرقبیله یی که باشند بر یک دیگر هیچ‌گونه امتیاز و برتری ندارند . تنها مایۀ برتری انسان بر تقوی و پرهیزگاری او استوار است.  خداوند درآیۀ سیزدهم در سورۀ حُجُرات بنده گان خود را این گونه هدایت می فرماید، ترجمه : « ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را به تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر بشناسید، این ها ملاک امیتاز نیست، گرامی ترین ها نزد خداوند با تقوی ترین شماست.»  تمام اندیشه جنبش شعوبیه درست بر همین فرمودۀ خداوند استوار بود. خراسانیان از چنین موضعی بر ضد استیلای عرب ایستاده بودند و در جهت ایجاد یک حکومت مستقل مبارزه می کردند.  در حقیقت جنبش شعوبیه  با پیام  و گفتار خداوند در برابر جاه طلبی و بر تری جویی اعراب ایستادند و برتری جویی آنان را نپذیرفتند. جنبش شعوبیه از اوایل سده دوم هجری تا سدۀ چهارم هجری به تبلیغ افکار واندیشه‌های خود در میان خراسانیان می پرداخت و بدین‌گونه باچنین دیدگاه قرآنی در برابر برتری جویی اعراب چنان سدی ایستاده بود.  محمد یونس طغیان ساکایی استاد دانش‌گاه کابل، در پیوند به استبداد و برتری جویی  نژادی اعراب در سرزمین‌های گشوده شده از تاریخ افغانستان  نوشتۀ کهزاد این گونه روایت می کند: « آن‌ها حکام لایات مفتوحه و قاضی و امام  را از نژاد عرب مقرر می کردند. حجاج در کوفه نصب امام غیر عربی را قدغن کرده بود. عربی که مادرش عجم می بود( هجین) یعنی ناقص خوانده می شد. عرب‌ها دربازار اگر مطاعی خریده و عجمی یی را مقابل می شدند بلادرنگ آن مطاع را بردوش او گذاشته و تا خانۀ خود می رساندند.» در شناخت فردوسی ، ص 17.

یک چنین استبداد و برتری جویی نژادی بود که سبب شد تا خراسانیان با وجود پذیرش اسلام که بعد‌ها خو نیروی بزرگ گسترش اسلام در یک حوزۀ بزرگ مدنی بودند، دربرابر بی‌دادگری و نژادپرستی اعراب  آن در حوزه سالام را پذیرفتند بودند وقامت افرازند و هرگز این برتری جویی نژادی و این استبداد را نپذبرند. چنین بود که از همان نخستین سال‌های به قدرت رسیدن اموی‌های برضد آنان جنبش‌های آزادی خواهی را به راه انداختند و در این را قربانی های بزرگ و دوام‌داری دادند تا این که  سلسله دولت‌های خراسانی را پدید آوردند.  محمد یونس طغیان ساکایی جنبش‌ها و شخصیت‌های را که در برابر اعراتب از همان دوران اموی‌ها تا دوران عباسی‌ها در جراسان بزرگ در برابر سیطره جویی اعرات قامت بر افراشته بود این گونه نام می گیرد:« ماهوی سوری، قارن هراتی، ایران ابن رستم، نیزک طرخان، حیان خراسانی، رتبیل کابلی، ابومسلم خراسانی، سنباد، اسحاق ترک، سعید جولاه، استادسیس بادغیسی، یوسف البرم، ابولخصیب، مقنع، حصین سیستانی، حمزۀ آذرک، طاهر فوشنجی، بابک، یعقوب لیث صفار.» در شناخت فردوسی و شاهنامه، ص ص 8-15.

 

عباسیان که خود به قوت شمشیر خراسانیان بر خلافت بغداد تکیه زده بودند، حال دیگر شمشیر از نیام بر کشیده و سرداران خراسان را  سر می بریدند و جنبش‌های آزادی‌خواهان  را به خاک و خون می کشیدند.
ابومسلم را سر برید ند، قیام سنباد و استاذ سیس را در هم کوبیدند. المقنع و پیروان او را از دم شمشیر کشیدند. بابک و جنبش اورا درهم کوبیدند. خون مازیار را بر خاک ریختند و بدین‌گونه شمشیر عباسیان بر فراز خراسان زمین  می چرخید و پیوسته خون می ریخت وآزادی را
نابود می کرد.
هرچند خلفای  بغداد بر جنبش ها پیروز شدند؛ ولی سر انجام خراسانیان نام آن‌ها از خطبه بر انداختند، طاهریان وبعداً به گونۀ گسترده و واقعی آن صفاریان  بنیاد حکومت مستقلی  را در خراسان پی افگندند. حنظله خود شاهد چنین استبداد هایی بوده و یاهم داستان‌های خونینی را در این ارتباط  شنیده است. این که حوادث ناگوار روزگار دیوان او را از میان برده است، دریغ بزرگی است که هیچ‌گاهی جبران نخواهد شد.  بدینگونه من می پندارم که پیشینۀ شعر پای‌داری  در پارسی دری به حنظلۀ بادغیسی  می رسد و می توان او را پایه گذار شعر پای‌داری یا مقاومت  دراین حوزۀ بزرگ زبانی خواند. نامش بشکوه باد!

شایدهم این اعتراض به میان آید، آن‌گاه که حنظله چنین شعرهایی را می سرود، سرزمین به نام افغانستان وجود نداشت. این سدۀ نزدهم است که سرحداتی به نام افغانستان مشخص می شود. این سخن درستی است؛ اما افغانستان امروز با اشتراک تاریخ، فرهنگ و تمدن با یک حوزۀ تمدنی و تاریخی است که  ریشه‌های تاریخی اش تا اوستا و آن سوتر می رسد. افغانستان امروز  یکی از میراث داران آن حوزۀ برزک تمدنی است که امروزه به کشورهای گونانی تقسیم شده است که تمام این کشورها حق میراث از این حوزۀ بزرگ تمدنی را دارند. از این نقطه می توان ریشه‌های تاریخ افغانستان امروز را در آن سوی هزاره‌ها جست وجو کرد نه در سدۀ نزدهم!

 از حنظله که بگذریم  جنبش حماسه سرایی و حماسی پردازی در سدۀ چهارم هجری با دقیقی بلخی آغاز می شود و فردوسی طوسی آن را به اوج می رساند. هرچند امروزه شاهنامۀ فردوسی را نه تنها اوج حماسه سرایی پارسی دری می دانند؛ بلکه آن را یکی از ستون پایه های بزرگ کاخ بلند شعر حماسی در سطح جهان نیز به شمار می آورند. با این حال فردوسی  در این راه  دقیقی را رهبر خود می خواند:

 

هم او بود گوینده را راهبر

که شاهی نشانید برگاه بر

 

از چگونه گی زنده گی دقیقی چیزهای زیادی نمی دانیم. او در سدۀ چهارم هجری می زیست و ظاهراً به دستور نوح بن منصور(365تا387)  سرایش شاهنامه را آغازکرد؛ اما به روایت فردوسی  هنوز بیش‌تر از هزار بیت در بارۀ گشتاسب و  ارجاسب نه سروده بود که در جوانی به دست برده یی کشته شد.

 

زگشتاسب و ارجاسب بیتی هزار

بگفتم سر آمد مرا روز گار

 

شعر مقاومت با شعر حماسی رابطۀ تنگاتنگی دارد. برای آن که شعر مقاومت آمیخته با رنگ و بوی حماسی است. همان گونه که  شعر حماسی به بیان ارمان‌های عدالت خواهانه و آزادی خواهانۀ مردم می پردازد،  شعر مقاومت نیز به دنبال یک چنین هدفی است.  شعر مقاومت  زبان خاموش مردم است. مردمی که به دنبال آزادی و داد اند و در تلاش رسیدن به آزادی و نظامی اند که بتواند آزادی و عدالت را برای آن‌ها به ارمغان آورد و از  آنان پاس‌داری کند. شاهنامه چه در بخش اسطوره ، پهلوانی و تاریخی خود شعری است با ابعاد گسترده. به تعبیری رنگین کمانی است که از افق‌های اسطوره تا تاریخ می درخشد. در این میان می توان گفت که یکی از امواج رنگین آن را شعر پای‌داری تشکیل می دهد. یعنی شاهنامۀ فروسی با آن محتوای اسطوره یی ، رزمی ، آزادی خواهانه  و تاریخی که دارد، خود شعر  پای‌داری همۀ روزگاران است. شاهنامه حماسۀ داد است و حماسۀ پای‌داری  مردم  است در برابر تجاوز بیگانه  و شعر مبارزه است در برابر پادشاهان بی دادگر! ما درشاهنامه مقابلۀ مردم را می بینیم که با تمام ایمان و تمام نیرو در برابر تجاوز بیگانه می ایستند  تا سرزمین و آزادی خود را پاس‌داری کنند. از این جا می توان گفت که شاهنامه خود یک اثر بزرگ ادبی مقاومت است. در شاهنامه کاوۀ آهنگر را می بینیم که در برابر ضحاک ماران به دادخواهی و مبارزه بر می خیزد و در تلاش آن است تا دم و دستگاه او را که نمادی از بی بیدادگری است از ریشه برکند. رستم را می بینیم که در برابر افراسیاب که نماد تجاوز است  ایساده و  برای پاس‌داری آزادی سرزمین‌اش می رزمد. اگر از تمام شاهنامه که بگذریم فردوسی تنها با همین بیت در حقیقت شعر پای‌داری همۀ روزگاران را سروده است:

 

چو کشور نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

زبهر بر و بوم و فرزند خویش

زن و کودک و خرد و پیوند خویش

همه سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که میهن به دشمن دهیم

جهان جوی اگر کشته آید به نام

به از زنده دسمن برو شاد کام

 

 

شاهنامه تنها شعر پای‌داری یک قوم نیست؛ بلکه شعر پای‌داری یک حوزۀ بزرگ تمدنی است که در زبان پارسی دری تبلور یافته است.  چنین است تا روزگارانی که ما به سر می بریم، تاثیر بزرگ  و سازندۀ شاهنامه را در  شعر پای‌داری خود می بینیم.  شاهنامه تمام معنویت اسطوره یی و تاریخی یک سرزمین  گسترده را در خود جای داده  و به ما رسانده است. از دیدگاه شعر پای‌داری شاهنامه از همان دوره های اسطوره تا بخش تاریخی خود در یک جهت شعر مقابله است با دشمن متجاوز و پاس‌داری سرزمین و آزادی و در جهت دیگر شعر مقابله است با بی عدالتی دست‌گاه‌های حاکمۀ خودی . گاهی شاهد قیام مردمان هستیم در برابر بیداد خودی که شکوهمند ترین چنان قیام‌هایی، قیام کاوۀ آهن‌گر است در برابر ضحاک ماردوش.

 

چو کاوه روان شد زدرگاه شاه

برو آنجمن گشت بازارگاه

همی بر خروشید و فریاد خواند

جهان را سراسر سوی داد خواند

از آن چرم کاهنگران پیش پای

بپشوند هنگام زخم درای

همان کاوه آن بر سر نیزه کرد

همان‌گه زبازار برخاست گرد

خروشان همی رفت نیزه به دست

که ای نامداران یزدان پرست

کسی کو هوای فریدون کند

دل از بند ضحاک بیرون کند

همی رفت پیش اندرون مرد گرد

جهانی برو انجمن شد نه خرد

 

ضحاک یک شاه نامشروع و خون‌خوار است.  روح خود را به شیطان فروخته است تا به ارضای غرایز بهیمی خود دست یابد. از این نقطه نظر در تاریخ معاصر شاه‌شجاع  و ببرک کارمل را می توان  با ضحاک ماران مقایسه کرد. ضحاک پدر را به رهنمایی اهرمن در چاه می کند و می کشد تا براورنگ برسد. روان اش در گروه اهرمن است. به زبان دیگر این اهرمن است که در او حلول کرده است  و اهرمن است در وجود  او حکم می راند. برای آن که همه اراده  و اندیشۀ او در دست اهرمن است. کارهایش همه اهرمنانه است. چنین است که بوسه‌های اهرمن روی شانه های او مار می رویاند و این مارها مغز جوانان را می خورند  تا به آرامشی برسند. می شود گفت  که او با چنین کاری در حقیقت جامعه را از تفکر و پوینده‌گی باز می دارد. نماد سیاه ترین استبداد است و حاکمیت او حاکمیت شیطان است. این حاکمیت شیطان باید بر انداخته شود. چنان است که کاوه به دادخواهی بر می خیزد و این دادخواهی، دادخواهی همه‌گانی است برای همه جوانان جامعه و برای جامعه. این قیام با فریدون می پیوندد. کسی که سزاوار تخت و پادشاهی است. فریدون در پیشاپیش این قیام  به جنگ ضحاک می رود و  آن  دم و دست‌گاه اهرمنی را از ریشه بر می کند. ضحاک را درهم می کوبد و او را در کوه دماوند در غاری تاریکی می آویزد تا شکنجۀ درازی داشته باشد و خود به داد گستری می پردازد.

 

بیاورد ضحاک را چون نوند

به کوه دماوند کردش به بند

به کوه اندرون تنگ جایش گزید

نگه کرد غاری بنش ناپدید

بیاورد مسمار های گران

به جایی که مغزش نبود اندر آن

فرو بست دستش بر آن کوه باز

بدان تا بماند به سختی دراز

ببستش بر آن گونه آویخته

وزو خون دل بر زمین ریخته

ازو نام ضحاک چون خاک شد

جهان از بد او همه پاک شد

 

در بعد دیگر شاهنامه شعر پای‌داری است در برابر دشمن متجاوز.  این هم چند بیت از نبرد رستم با افرسیاب که پیوسته در شاهنامه نماد تجاوز و دشمنی است.

 

سپاه اندر آمد به پیش سپاه

زمین گشت بر سان ابر سیاه

تهمتن  به آواز گفت آن زمان

که نیزه مدارید و تیرو کمان

 بکوشید و شمشیر و کرز آورید

هنر ها زبالا و برز آورید

پلنگ آن زمان پیچد از کین خویش

که نخپیر بیند به بالین خویش

سپه سر به سر نعره برداشتند

همی نیزه بر کوه بگذاشتند

چنان شد در و دشت آوردگاه

که از کشته جایی ندیدند راه

 

سنت شاهنامه خوانی در افغانستان ریشۀ دراز تاریخی دارد؛ اما بر بنیاد پژوهش های انجام شده، این سنت  در سدۀ نزدهم پس از نخستین هجوم سپاهیان انگلس گسترش بیشتری یافت و تا چند دهۀ گذشته در شماری از ولایات کشور رواج داشت. شاهنامه خوانی در بازارهای کابل نسب به شهرهای دیگری کشور رونق بیشتری داشته است. گفته می شود شاهنامه خوانان در بعضی از نقاط  پرجمعیت شهربا شیوۀ خاص و به گونۀ تمثلی به خوانش بخش‌های پهلوانی شاهنامه می پرداختند. این شاهنامه خوانان‌ها سیمای خود را چنان پهلوانان می آراستند و با به‌کارگیری شمشیری، خنجر و کمان تلاش می کردند تا به گونه‌یی  به اجرا و صحنه آرایی داستان‌ها نیز بپردازند. بدین‌گونه هنر تمثیل به میزانی با شاهنامه خوانی‌ها در بازار می آمیخت.  درحقیقت شاهنامه خوانان با چنین شیوه‌یی می توانستند تا توجه شمار بیشتری بازاریان به خود و شاهنامه خوانی خود جلب کنند. آنان داستا‌ن‌های پهلوانی شاهنامه را از حافظه می خواندند. این گونه شاهنامه‌ خوانی‌ها انگیزۀ بزرگ رزمیدن در برابر انگلیس را زنده وپویا نگه‌می داشت. در پرورش روحیۀ رزمی و حس حماسی مردم بسیار اثرگذار بود. هم‌چنان گونه‌یی آموزش بود برای بازاریان تا با تاریخ و اسطوره‌های رزمی خود آشنا شوند. چنین بوده که انگلیس‌ها پیوسته تلاش می کردند که از شاهنامه خوانی‌ در بازارها در میان مردم جلوگیری کنند.   به قول محمد یونس طغیان ساکایی: «  شاهنامه‌خوانی از یک سده بدین‌سو در افغانستان راه زوال می پیماید. در زمان امیر حبیب الله 01901- 1919) که افغانستان به نو تحت الحمایه انگلیس بود، شاهنامه خوانی در ملای علام ممنوع اعلام شد. چون خواننده‌گا دوره گرد، مسلح با سلاح‌های چون شمشیر و نیزه و خنجر و نیره  و کمان بر سربازارها، داستان‌های شاهنامه را می خواندند و به نوعی هم تمثیل می کردند و این اسباب پریشانی نمایندۀ انگلیس را فراهم کرده بود. پس او از شاه افغانستان خواست تا این سنت را ممنوع اعلام نماید.» در شناخت فردوسی و شاهنامه، ص 190.

البته استعمارگران غربی  در کشورهای افریقایی نیز مردمان را از اجرای سرودهای رزمی آنان در بازارها دور نگه می داشتند. چون می دانستند که اجرای سرود‌های زرمی و حماسی در میان مردمان، می تواند روح حماسی آنان را زنده ‌نگه‌دارد  و آنان را در برابر نیروهای متجاوز برانگیزد.

 

افزون براین در افغانستان گونۀ دیگری ازشاهنامه خوانانی در شماری از ولایات کشور نیز وجود داشته است. این شاهنامه خوانی‌ها عمدتاً در شب‌های زمستان در دهکده‌های صورت می گرفت. اهل دهکده و بیشترینه جوانان  در مهمان‌خانه‌یی گرد می آمدند و شاهنامه‌خوان بر صدر می نشست، شاهنامه را می گشود و با لهجۀ خاصی به شاهنامه خوانی می پرداخت. این سنت جلیل بیشترینه در ولایات بدخشان، تخار، بلخ، مناطق مرکزی، غزنی، پنچشیر، اندرآب بغلان ، پروان، هرات، ، سرپل و جاهای دیگر رواج داشت. این شاهنامه خوانی‌ گذشته از پرورش روحیه حماسی و رزمی در میان مردم از اهمیت بزرگ آموزشی نیز برخورداربود. چنان که در مناطقی که این سنت رواج داشت مردمان به پیمانه‌های گوناگونی با فروسی و داستان‌های  آشنا می شدند و چه بسا دیده شده است که یک مرد بی‌سواد یاکم سواد داستان‌ پهلوانی شاهنامه در را حافظه داشتند.  این نکته را نیز باید یادهانی کرد که در این ولایات اکثراً شخصیت های اجتماعی و با نفوذی وجود داشتند که در شب‌ها زمستان و یا هم در زمان های دیگری خود به راه اندازی شاهنامه خوانی می پرداختند. به همین گونه هر ولایت و منطقه از خود شاهنامه خوانان شناختۀ شدۀ داشتند که در چنین نشست‌های دعوت می شدند و گاهی چند شاهنامه خوان در یک نشست دعوت می شدند تا به شاهنامه خوانی بپردازند

در این شاهنامه‌خوانی‌ها چه دربازارها و چه در خانه‌ها بیشتر  بخش‌های پهلوانی شاهنامه خوانده می شود. مردم به آن داستان‌هایی که رستم در آن‌ها حضور دارد بیشتر علاقه داشتند. مانند جنگ رستم با اسفندیار، جنگ رستم با سهراب، جنگ‌های رستم با افراسیاب، هفت‌خوان رستم و داستان‌های دیگر.

بی سبب نیست که مردم افغانستان پیوسته در برابر بیگانه و نیروی متجاوز حساس بوده و در بد ترین شرایط در برابر آنان برخاسته و در هوای رسیدن به  آزادی و آزاده‎‌گی رزمیده اند. بدون تردید شاهنامه از زمانه‌های دور تا روزگار در پرورش چنین روحیه‌یی نقس بزرگی داشته است. فردوستی در تمام داستان‌های خویش به توصیف یک حوزۀ بزرگ تمدنی می پردازد. به بیان شهامت و پای‌مردی قرمانانی می پردازد که مفهوم زنده‌گی شان در مبارزه با دشمن متجاوز  و پاس‌داری از سرزمین خلاصه می شود. شاهنامه انسان را آزاد زیستن فرا می خواند، بی‌داد را نکوهش می کنند، شاهان را به داد و دهش فرا می خواند.

 

فریدون فرخ فرشته نبود

به مشک و به عنبر سرشته نبود

به داد و دهش یافت این نکویی

تو داد و دهش کن فریدون تویی

 

 

 بادریغ درسالیان اخیر دیگرمهمان‌خانه‌ها از زمزمۀ شاهنامه خوانی خالی شده است و دیگر صدای چکاچاک شمشیر رستم را  از بدخشان  و تخار تا غزنه و بامیان و از پنجشیر تا اندراز و بلخ و هرات و نیمروز نمی شنویم. گویی روزگار خود همان شاهنامۀ بی رستم است. گویی شغادها در چاه می خندند و رسم‌ها در چاهساران تاریک فروافتاده اند. ابتذال جای اصالت را گرفته است. شبکه‌های تلویزونی سریال‌ها، نمایش‌نامه‌ها وفلم را به حریم خانواده  برده اند که نمی توانند کمترین ذوق هنری و ارزش‌های انسانی را در تماشاگران پرورش دهند. این درحالی است که گونه‌یی از جریان ابتذال ادبی ، پوچی گرایی و هوچی‌گری در ادبیات ما درحال شکل گیری است. به نام هیروتزم، تخیل بلند پیش‌وایان هوچی‌گراین از ایزاربند خود و معشوقکان شان بالاتر نمی آید. همان گونۀ که می گویند: همه راه‌ها به شهر رومی پایان می یابد، به همین گونه همه تخیل و آفرینش‌ها و نبوغ این جماعت به همان نقطه می رسد! با این همه شعر شاخۀ رویندۀ تکامل شعر معاصر فارسی

دری در افغانستان روی به سوی خورشید هم چنان قامت می کشد.

......................................................................................................................

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin