Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

الحاج اسرار خواجه

محاسن سفید

پشنهاد به مادران داغدیده و رنج کشیده و زنان تحصیل کرده افغانستان

نصف پیکر جامعه کشور مامنحیث انسان از مادران و خواهران متشکل است این که در بطن خود طفل را از خون خود تغذیه در تربیه و رشد استعداد کودکان سر سپرده فعال اند درک عشق ناب مادری به فرزندش به معنی مادر گفتن نسبت وجائب انسانی در تامین عدالت با ارزش های معنوی منزلت ان در جامعه است علاوتا مادران برای بهتر آسایش انسان ها در جامعه در تولیدات نعمات مادی و رشد اقتصاد سهم ارزنده دارند با تاسف یک تعداد محدود تعلیم یافته زنان را دولت در جریان بیست سال طور نمایشی در نهاد های سیاسی نصب نموده اند چنانچه در تشکیل پارلمان در قانون حضور زنان را محدود ساخته اند بائیست نصف پارلمان را زنان تشکیل بدهد در مدت اضافه از ده سال حاکمیت محترم کرزی به ارتباط حقوق زنان گلو پاره می کرد از این که برادران ناراضی اش خفه نشود روی بی بی خانمش را از طریق رسانه هیچ کسی ندیده این قلم از چشم دید خود در انتخابات صدر اعظم در یک کشور پیشرفته بعرض برسانم در انتخابات صدراعظم چند حزب اشتراک داشتند ساعت هشت صبح رای گیری اغاز شد ساعت ده شب نتیجه اعلان گردید فردا حزب موفق جلسه رهبری حزب را دایر از جمله هیئت رهبری یک زن را بحیث صدراعظم معرفی فعلا همان زن موفق ترین خدمت گذار جامعه کشورش است.

لازم دیده می شود مادران و خواهران تعلیم یافته وطنم بر ادبیات و فرهنگ سیاسی خود را آراسته سازند تا بدرهر کس و نا کس برای کاریابی مراجعه نکنند بهتر است با دیدگاه وسیع در پرتو علم و خرد رقابت های زنانه را نادیده گرفته یک حزب را مؤسس شان نام گذاری نماید حزب (...........اسلامی ) وزارت زنان را موکلف سازید تا در تشکیل حزب فعال گردیده به نظر من برنامه و اساسنامه حزب را روی اندیشه و اموزه های بی بی خدیجه و فاطمه زهرا و غیره زنان مبارز که در صدر اسلام در زمان حیات پیامبر حضرت محمد(ص) با ایشان کار و پیکار نمودند اساس گذاری نماید شورا های زنان ولایات منحیث سازمان های حزبی و همچنان در ولسوالی های کشور شورای زنان ایجاد نمایند از زنان سرمایه دار کشور های خارجی حمایت مالی بدست اورند کشور های مترقی از حزب شما حمایت می نمایند با سازمان دهی سالم و خردمند صفوف شما سراسری کشور را در برمی گیرد در انتخابات نهادهای سیاسی و خدماتی حزب شما موفق ترین حزب خواهد بود رهبری حزب شما می توانند اشخاص با فهم و دانش را در رهبری دولت تعین و نظارت نمائید با تشکیل حزب شما مادران و خواهران تعلیم یافته اراسته با دانش چه نوع نواوری می نمایند مختار اند از توضیحات بیشتر این قلم عاجز است منظور صرف رسیدن به حقوق حقه تان می باشد بدانید زعامت امروز دولت صرف بدست اوردن قدرت و ثروت اند.

با عشق کور به سوی نامردان مرو دیگر   -  

با خود بنگر و جهان نو بیافرین

.....................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

پرتو نادری

 

بخش دوم شعر مقاومت

        

تعریف شعر مقاومت یا شعر پایداری

 

همیشه تعریف در پیوند به پدیده های هنری، ادبی وحتا اجتماعی امری بوده است دشوار. چون می دانیم موضوعاتی را که چنین پدیده‌هایی بازتاب می دهند پیوسته خود در تحول و دگرگونی اند، به همین دلیل تعریف چنین پدیده هایی نیز نمی توانند ثابت باقی بماند. یک مالیکول آب همیشه و همه جا دو اتوم هایدروژن و یک اتوم اکسیژن دارد؛ این امر در یک تعریف ساده و فشرده می گنجد وهمیشه و همه جا می تواند بازتاب دهندۀ ماهیت یک مالیکول آب باشد. در حالی که موضوعات و پدیده های هنری و ادبی پیوسته در تحول اند و این تحول موضوع، تحول و دگرگونی تعریف را نیز در پی دارد. چنین است که در پیوند به این گونه پدیده‌ها پیوسته تعریف‌های گوناگونی وجود دارند. این همه تعریف اگر در یک جهت بر خاسته از تحول موضوع تعریف است و در جهت دیگر وابسته به زاویۀ دید تعریف نیز می باشد.

در پیوند به شعر پایداری نیز مسأله می تواند چنین  باشد. کسی می آید و به کلیت این مفهوم نگاه می کند و از آن تعریفی به دست می دهد تا بتواند تمامی ابعاد آن مفهوم را بازتاب دهد و کسی به بخشی از این مفهوم کلی نگاه می کند، یا به یکی از بخش‌های عمدۀ آن نگاه می  کند و بعد تعریفی ارائه می دارد که در این تعریف نه کلیت مفهوم؛ بلکه بخشی از مفهوم بازتاب می یابد. در حالی که به گفته بزرگان هر تعریفی باید جامع افراد و مانع اغیار باشد  تا ماهیت پدیده‌یی را بازتاب دهد.

 

داکتراسدالله حبیب، آن‌جا که در پیوند به شعرمقاومت و جنگ‌نامه سرایی؛ سخن می گوید از شعر مقاومت چنین تعریفی ارائه می کند:« ادبیات مقاومت آن آثار ادبی را می گویند که در داخل قلمرو و سیاست حاکم وعلیه آن ایجاد گردند. چنین آثاری خواه مخواه با مشکل پخش و توزیع رو به رو اند، از امکانات انتشار و تشویق مقامات رسمی برخوردار نیستند از نگاه شیوۀ بیان بیشتر نمادگرایانه و اما قابل دسترس برای بیشترینه صفوف خواننده گان اند.» ادبیات دری در نیمۀ نخستین سدۀ بیستم ، ص 19

 آن گونه که می بینیم در این تعریف، اسدالله حبیب به کلیت مفهوم شعرپایداری نگاه ندارد. یعنی تعریف او بخشی ازماهیت شعر پایداری را بازتاب می دهد نه کلیت آن را. داکتر حبیب تنها به شعری که در زیر حاکمیت و بر ضد حاکمیت ایجاد می شود و الزاماً زبان نمادگرایانه دارد، توجه کرده است. در این تعریف ابعاد دیگر مفهوم شعر پایداری که شعر مقابلۀ با نیروی متجاوز بیگانه است بازتاب نیافته است.  غیر از آن شعر پایداری می تواند در بیرون از حوزۀ یک حاکیمت بر ضد آن حاکمیت نیز پدید آید. حوزۀ مفهوم شعر پایداری گسترده تر ازاین است که در این تعریف آمده است. وقتی حوزۀ مفهوم شعر پایداری را در یک کلیت نگاه می کنیم در آن صورت تعریف ما از شعر پایداری نیز مفهوم گسترده تری پیدا می کند. به پندار من برای رسیدن به یک تعریف همه جانبه‌ که بتواند ابعاد کلی شعر پایداری را در بر داشته باشد، نیاز است تا در گام نخست ویژه گی‌های  این شعر را مشخص سازیم!

 

ویژهگی‌های شعر پایداری

 

می توان این ویژه گی‌ها را برای شعر پایداری مشخص کرد:

  • شعر پایداری، شعر دعوت‌گر است، دعوت‌گر به مبارزه در برابراستبداد سیاسی حاکم و نیروی متجاوز،
  • شعرپایداری به تصویرگری نظام سلطه‌گر و نیروی متجاوز می پردازد.  استبداد خودی ، سیما و اهداف دشمن متجاوز را برای مردم روشن می سازد،
  • شعر پایداری در تقابل با استبداد نظام حاکم و نیروی متجاوز، مظلومیت مردم را نیز بیان می کند،
  • شعر پایداری، شعر نا امیدی نیست، بلکه شعر انگیزنده است و مردم را به  افق های روشن پیروزی و امید راهنمایی می‌کند.
  • شعر پایداری، شعر انسان محور است، ماهیت روشن‌گرانه و آرمان‌گرایانه دارد؛ اما شعر وامانده دریک نظام بستۀ ایدیولوژیک نیست یعنی درجرگۀ شاعران مقاومت، شاعران از ایدیولوژی‌ها، مذهب‌ها و رده‌های گوناگون اجتماعی می توانند جای داشته باشند.
  • شعرپایداری در ذات خود شعر سیاسی است، برای آن که در برابر تجاوز و استبداد حاکم می ایستد، سیاست حاکم را نمی پذیرد. مردم را به دگرگونی وضعیت سیاسی حاکم فرا می خواند.
  • شعر پایداری، با جنبش‌های مقاومت سیاسی – اجتماعی می آمیزد و از آن جا مایه می گیرد.

با در نظر داشت چنین ویژه گی‌هایی می توان یک چنین تعریفی از شعر پایداری ارائه کرد:

شعری  پایداری گونه یی از شعراست با خاستگاه اجتماعی که دریک جهت مفاهیم اعتراض و مقاومت اجتماعی را در برابر استبداد حاکم باز تاب می دهد و در جهت دیگر بازتاب دهندۀ جنگ و مبارزه در برابر نیروی متجاوز نیز هست . در این تعریف  شعر پایداری، شعری است انقلابی که با رویداد های خاص یک جامعه  در جهت سرنگونی یک حاکمیت استبدادی   پیوند دارد  و آن را باز تاب می دهد  و در بعد دیگر شعری است برای آزادی و آزادگی در بر نیروی بیگانۀ متجاوز.

 

شاید در این تعریف هنوز  نیاز به آن باشد تا یکی دو نکتۀ دیگر نیز روشن شود. نخست این که شعر پایداری ، گونه یی از شعر است، یعنی باید ویژه گی‌های شعری را در خود داشته باشد و نباید تنها سخنانی باشد احساساتی شعارگونه و موزن یا ناموزون، هرچند شعار به گونه یی با شعر پایداری  می آمیزد؛ اما در این صورت نیز شعر نباید دور از هرگونه نگرش و حس شاعرانه در دایرۀ شعارها دست و پا بزند. از این دیدگاه می توان گفت که دست کم بخشی از شعرهای که به وسیلۀ شاعران پناهدۀ افغانستان در پشاور سروده شده اند از ویژه گی‌های شعری تهی می باشند. به همین گونه در شعر پایداری افغانستان در ایران با وجود ارائه های ادبی که دارد بیشتر شعر شعار است و شعر تصورات ذهنی  از واقعیت آتشینی که در افغانستان جریان داشت نه شعر تجربه، حس و دریافت مستقیم از آن واقعیت.  البته این دو موضوع خود بحثی است که باید جداگانه به آن پرداخت. با آن چه گفته آمدیم می توان همه ویژه گی‌ها و مشخصه‌های شعر پایداری را به دو بخش عمده دسته بندی کرد. نخست این که شعر پایداری شعر اعتراض و مقاومت اجتماعی است در برابر نیروی سلطه گر خودی. مردم را به همبسته‌گی و مبارزه فرا می خواند. تا جامعه به داد و دادگستری برسد. در این جا شعر پایداری شعر انسان محور است. شعر آزادی انسان است. در این جا شعر پایداری خصلت تحول طلبانۀ اجتماعی و انقلابی دارد. حتا شماری باور بر این دارند که شعر پایداری نوع شعر مباره با نفس امارۀ انسانی نیز هست. برای آن که نفس اماره نیز خود همان نیروی استبدادی درونی انسان است. اگر مفهوم شعر پایداری را  تا این مرز گسترش دهیم در آن صورت آن بخش از شعرهای عارفانه پارسی دری که انسان را پیوسته به مبارزه و ایستاده گی در برابر نفس اماره فرا می خواند نیز می تواند بخشی از شعر پایداری به شمار آیند. دو دیگر این که شعر پایداری  شعر ایستاده گی و مبارزه در برابر نیروی متجاوز بیگانه است که از جنبش آزادی خواهان مایه می گیرد و با آن می پیوندد. تا به تاریخ نگاه می کنیم جامعۀ بشری پیوسته از استبداد خودی و تجاوز بیگانه رنج برده است. این در حالی است که  انسان در درازی تاریخ نه تنها  پیوسته درهوای  رسیدن به حق، برابری و داد مبارزه کرده؛ بلکه برای پاس‌داری از آزادی  و سرزمین خود نیز با نیروهای متجاوز در ستیز بوده است.

 

اگر از دیدگاه نخستین به شعر پایداری در یک کلیت نگاه کنیم، دیده می شود که این گونه شعر از همان سپیده دم  پیدایی ادبیات چه به صورت ادب شفاهی و چه به صورت ادبیات نوشتاری، وجود داشته است. برای آن که نظام های حاکم پیوسته بر مردمان، استبداد روا داشته و مردمان با سرایش سرودها و ترانه‌‌‌ها در برابر چنان نظام‌های استبدادی ایستاده اند؛ در این صورت شعر پایداری را می توان به گونه یی در درازی ادبیات همه مردمان جهان جستجو کرد؛ اما زمانی که به بُعد دیگری مفهوم شعر پایداری نگاه می کنیم، در این صورت  شعر پایداری را در برابر متجاوزان می بینم که از آزادی ستایش می کند، مردم را به مبارزه برای آزادی و پاس‌داری از سرزمین فرا می خواند و امید به پیروزی را در دل‌‌های آنان می پروراند. البته این بُعد شعر پایداری وابسته به آن رویدادهای خاصی است که سرزمینی مورد تجاوز قرار می گیرد. یا می توان گفت که در چنین صورتی این بُعد شعر پایداری عمده ترمی شود. اگر درحالت نخستین شعر مقاومت به جبهۀ عدالت خواهان اجتماعی می پیوندد و در برابر نظام استبدادی خودی می ایستد در صورت دوم شعر پایداری به جبهۀ جنگ در برابر نیروی متجاوز می پیوندد و به زبان حماسی و رزمی این جبهه بدل می شود.  اکر به ادبیات  فلکلور یا مردمی افغانستان در زبان‌های گوناگون  کشور جستجو کنیم بدون تردید چنین شعری بخشی از ادبیات مردمی ما را تشکیل می دهد. با دریغ  که داشته های ادبیات عامیانۀ ما از این دیدگاه کمتر مورد توجه و پژوهش قرار گرفته است.

این که بعضی از دوستان به گفتۀ مردم دو پای را دریک موزه کرده اند که گویا شعرپایداری با تجاوز بیگانه بر یک سرزمین آغاز می شود و با عقب زدن آن  به پایان می رسد، یک دیدگاه ناقص است.  چنان که بسیار شنیده ایم که گفته اند، شعر پایداری  در افغانستان با هجوم اتحاد شوروی سابق در دسمبر1979آغاز شده  و با عقب زدن تجاوز شوروی در فیبروری 1989 به پایان رسیده است.  چنین دیدگاهی همان ساده سازی یک امر پیچیده است.  چنین دوستانی کلیت شعر پایداری را نمی بینند؛ بلکه تنها به بُعد بیرونی آن نگاه می کنند.  تازه در افغانستان هجوم شوروی حکومت دست نشانده یی را نیز در پی داشت. شعر پایداری در این سال‌ ها تنها و تنها شعر در برابر هجوم شوروی نیست؛ بلکه شعری است که هم زمان بر حکومت دشت نشانده و متجاوزان شوروی شلاق می زند و در برابر هر دو می ایستد. یعنی  این شعرهم در برابرهجوم شوروی قرار داشت وهم در برابر خودکامه گی ‌ها، استبداد و مردم کشی‌های حکومت دست نشانده. همان وابسته‌گان به نیروی متجاز بیگانه که ادامۀ هستی خود را در ادامۀ آن تجاوز خونین می دانست. پس ازعقب زدن نیروی متجاوز شوروی، افغانستان به هیچ  مدینۀ فاضله یی دست نیافت؛ استبداد سرخ جایش را به استبداد سبز گذاشت. جنگ، خون ریزی ، ویرانی و آدم کشی هم چنان ادامه یافت، استخبارات منطقه جایگاه خالی استخبارات شوروی را در کشور پرکرد. در چنین وضعیتی چگونه شاعری می تواند ادعا کند که گویا دوران شعر مقاومت با پایان تجاوز شوروی پایان یافته است! شعرپایداری با پایان تجاوز شوروی در افغانستان پایان نیافته؛ بلکه پا به مرحلۀ دیگری گذاشته است که تا هم اکنون ادامه دارد و ادامه می یابد. این نکته نیز قابل  درنگ است که در دوره‌هایی که یک سرزمین مورد تجاوز قرار می گیرد، لبۀ تیز شعر پایداری بیشتر متوجه نیروی متجاوز می شود که گاهی به همین سبب  از آن به نام شعر جنگ نیز کرده اند. چنان که در ایران شعری را که در برابر تجاوز عراق سروده شده است به نام شعر جنگ یا شعر دفاع مقدس نیز یاد کرده اند.

وقتی در یک کلیت همه ابعاد شعر پایداری را در نظر می گیریم به این نتیجه می رسیم که چنین شعری  درکنار شعر رسمی و شعر وابسته به دستگاه‌های حاکمه پیوسته وجود داشته است؛ اما همان گونه که پیش از این گفته شد، بحث مفهوم شعر مقاومت و ویژه گی‌های آن بحثی جدیدی است. این دو مسالۀ را نباید با هم آمیخت، چون در آن صورت به نتیجه یی نمی رسیم.  چنان که گفته شد، شعر پایداری همان قوۀ جاذبه است که بعداً دانشمند انگلیس، نیوتن آن را کشف می کند. کشف این قوه به مفهوم ایجاد آن نیست، منتها کشف این قوه ریسمان اخیار انسان‌ها را در جهت شناخت و آزادی‌های بیشتر برطبیعت، دراز تر ساخته است. همان گونه که طرح مفهوم شعر پایداری در سدۀ بیستم ما را با ویژه گی‌ها ومشخصه‌های دقیق آن بیشتر آشنا ساخته نه این که با همین بحث آغاز شده است.

 

 دشواری های شعر پایداری

 

یکی از دشواری‌های بزرگ  در سرایش شعر پایداری، پاس‌داری ارائه های ادبی  و جنبه‌های هنری آن است، برای آن که محتوای اصلی شعر پایداری از رویدادهای سیاسی – اجتماعی جامعه بر می خیزد و این امر توجه شاعر پایداری را بیشتر به سوی مضمون می کشاند. این در حالی است که پاس‌داری از ارائه های ادبی در شعر نباید به آن پیمانه غلیظ شود که پیام شعر را درهاله یی از ابهام تاریک و دور از ذهن   فرو برد. شعر پایداری شعر مفاهیم پیچیدۀ انتزاعی نیست؛ بلکه شعر رویدادها و مفاهیم مشخص است. هرچند با شعار در می آمیزد؛ اما نباید تنها و تنها در همان دایرۀ شعار پردازی‌ها باقی بماند. نکتۀ دیگر این که شعر پایداری برخاسته از وضعیت خاص اجتماعی یا رویداد‌های خاص یک کشور است، شاعر پایداری در حالی که در یک جهت مسووُلیت دارد تا آن وضعیت وآن رویداد خاص را بیان کند؛ در جهت دیگرخواهان عبور یا خواهان فروپاشی چنان وضعیتی نیزهست. مثلاً شاعر در پیوند به هجوم نیروی بیگانه می سراید تا مردم را بر انگیزد که به پا بر خیزند و چنان وضعیتی را از میان بردارند. در این جا می توان گفت خاستگاه  شعر پایداری گذشته از این که گذرا و تغیر یابنده است، در جهت  دیگر ویژۀ  یک جامعۀ خاص نیز می باشد.

پرسش این جاست، در صورتی که چنین رویداد یا وضعیتی تغیرکند، در آن صورت سرنوشت شعر پایداری چه خواهد شد؟ آیا با سپری شدن رویداد، زنده‌گی چنین شعری نیز ورق خواهد خورد و به تاریخ خواهد پیوست و تنها به درد پژوهش‌های ادبی – تاریخی خواهد خورد؟ یا این که می تواند هم چنان به زنده‌گی خود ادامه دهد و خود را به جریان شعر جهانی پیوند زند؟

 آزاده‌گی و زیستن در آزادی تنها و تنها ویژۀ یک قوم و یک کشور نیست، انسان‌ها پیوسته در هوای عدالت و آزادی مبارزه کرده و خواهان زیستن در زیر چتر آزادی و دادگری بوده اند. این یک آرمان همه گانی همه انسان‌هاست. این نکته بسیار مهم  است که یک شاعری  چگونه می تواند این آرزوی خاص مردم خود را با آرزوی عام جهانی پیوند زند؟  تا شعرش با ادبیات جهانی در آمیزد! این جاست که این مسووُلیت بزرگ ادبی در برابر شاعر قامت بلند می کند که او رویدادهای خاص جامعۀ خود را باید آن گونه بسراید که شعرش بتواند با جنبش‌های آزادی خواهی  و شعر  پایداری جهانی  پیوند یابد. در چنین صورتی است که با فروپاشی خاستگاه سیاسی – اجتماعی شعر پایداری، یعنی با سپری شدن رویداد، شعر او می تواند باقی بماند و حتا با ادبیات پایداری جهانی پیوند یابد. البته هیچ شاعری جهانی نخواهد شد تا زمانی که به فردیت آفرینشی خود نرسیده باشد. آن هایی که از همان آغاز می روند تا با ردیف کردن رویدادهای آزادی خواهانۀ جهان  و ردیف کردن شخصیت های مبارز جهانی گویا خود را جهانی سازند، آسوده خاطر باشند که ره به ترکستان می برند! یک چنین بیماری در میان شاعران ما دیده می شود که با یادکرد چنین چیزهایی یاهم با تکرار ناقص گفته‌های این یا آن شاعرجهانی، یا به تقلید از ترجمه های نثر گونۀ شاعران غربی فکر می کنند شعر جهان شمول سروده اند. این در حالی است که تشخص هرشاعر را نه مضمون شعر او؛ بلکه  چگونه سرودن او پدید می آورد. شاعر با تشخص و فردیت آفرینشی خود است که شناخته می شود که بعداً این فردیت و تشخص آفرینشی می رود تا با شعرجهان بپیوندد. همه شاعران شعر می سرایند؛ اما این چگونه سرودن است که شاعران را از هم جدا می سازد حتا در یک زبان  مشخص نیز چنین است.

 از یک جهت محتوای  شعر پایداری خود محتوای جهانی است برای آن که آزادی خواهی، مبارزه برای عدالت اجتماعی، دفاع از ارزش های انسانی، دفاع از حق، برابری و عشق به انسان از دغدغه های همیشه گی بشریت در درازای تاریخ بوده است. مقاومت در برابر متجاوز خود بزرگترین مفهوم جهانی است. برای آن که هیچ قومی در جهان نمی خواهد در زیر چتر سیاه استبداد بیگانه زنده گی کند؛ بلکه هر قومی می خواهد آسمان کشورش پروازگاه سیمرغ آزادی باشد و دریا های سرزمینش سمفونی همیشه جاری آزادی را تکرار کند. مهم این است که شاعر پایداری باید بتواند تا مفاهیم آزادی و آزادی خواهی مردمانش را آن گونه بیان کند که این مفاهیم از حوزۀ ملی او بیرون شده و با مفاهیم جهانی آزادی و آزادی خواهی بپیوند.
شعر فلسطین تنها از آن جهت با ادبیات جهان نپیوسته است که دارای محتوای پایداری و مبارزه بر ضد تجاوز صیهونیزم است؛ بلکه این  محتوا توانسته است، با ارائه های  ادبی، زبان و فرم هنری خاص خود با شعر جهان پیوند پیدا کند. به گفتۀ اقبال لاهوری سخن حق به ذات خود شعر نیست؛ بلکه سخن  حق آن گاه شعر می شود که فرم و ارائۀ هنری و ادبی خود را داشته باشد، زبان شایستۀ خود را داشته باشد ، زبانی از سوز داشته باشد و عاطفه بر انگیزی کند  تا دگر گونیی را در خواننده پدید آورد.
شاعر پایداری باید به چنین چیز‌هایی توجه داشته باشد. درغیر آن عمر شعر او با گذشت رویدادها حتا در سرزمین خودش و پیش از خاموشی خودش به پایان می رسد.

 

پایان بخش دوم

..........................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin