Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

پرتو نادری

سکوت جامعۀ مدنی در

چهاره راه بحران سرنوشت

 

 

نمی‌دانم این کدام دست جادوست که سرمۀ سکوت در گلوی جامعۀ مدنی کرده است. این در حالی است که اگر همه صداها خاموش ‌شوند و همه صداها پژواک دروغ و نیرنگ پیدا ‌کنند، باز هم شهروندان کشوری که گویا دموکراسی را تجربه می‌کنند، گوش به آواز دادخواهانۀ جامعۀ مدنی می‌مانند و به دادخواهی آن‌ چشم می‌دوزند.

 

در این شب و روز اضطراب آلود تا می‌بینیم، سرنوشت افغاستان را کودکی یتیمی می‌یابیم با پلا‌س‌پاره‌یی برتن، ایستاده در چهارراه تاریک سرنوشت. نه او خود می‌داند که به کدام سمت باید بپیچد و نه هم ما می‌دانیم که او را به کدام سمت می‌کشانند.

واقعیت همین است که افغانستان در تاریخ معاصر خود کمتر ‌با اردۀ خود گام برداشته است؛ بلکه هماره این قدرت‌های جهانی یا منطقه‌یی بوده اند که دست او را گرفته و چنان نابینایی به گفتۀ مردم قاری کشش کرده اند.

 

از آخرین سال‌های جمهوری داودخان ( 1352- 1357) تا کنون ما درگیر جنگ‌ها هستی براندازی هستیم. جنگ‌هایی که خط پایان آن هنوز روشن نیست. در این سال‌ها ما همه‌گان یک جمله را چنان ضرب المثلی تکرار کرده ایم که: این جنگ‌ها، جنگ‌های ما نیستند، جنگ‌های تحمیلی اند.

گویی با این جمله می‌خواهیم تا تمام ویران‌گی و عمل‌کرد غیر مدنی و آدم کشی‌های خود توجیه کنیم. می خواهیم تاریخ را فریب دهیم در حالی که در کوره راه تاریخ پیوسته خود را فریفته ایم.

 

این روزها در چهارراه سرنوشت افغانستان طبال کاخ سپید، طبل صلخ می‌کوید و ما را هم به تماشا فرا می‌خواند. شماری انگشتان در گوش‌ها کرده اند و شماری هم از هیجان به رقص در آمده اند. شماری هم خاموش چون رمۀ گوسفندان خیره خیره به چوب زنی این طبال چیره دست نگاه می‌کنند.

خوب اگر جنگ‌ها را دیگران برای ما برنامه ریزی کرده اند، حال می‌بینیم که بازهم همین‌ها اند که در آشپزخانه‌های جاودیی خود  در چارچوب ذایقۀ خود برای ما آش صلح می‌پزند. پس این ما کجاییم، در کجای تاریخ  قرارداریم  که  اختیار جنگ و صلح خود را نداریم؟

 

این در حالی است که  این روزها وضعیت سیاسی – اجتماعی در کشور آبستن رویدادهای تازه‌یی است. چه معلوم که این رویدادهاآینده ما را به کجا می‌کشاند؟ به چشمه صلح و آرامش یا هم به رودبار خونین جنگ‌ها، ویرانی‌ها و انسان‌کشی‌های تازه!

 

وضعیت سنگ بزرگ مسوولت‌هایی را نه تنها پیش پای دولت؛ بلکه پیش پای اجزاب سیاسی، جامعۀ مدنی و هر یک از شهروندان  کشور گذاشته است. این سنگ‌ها را باید از سر زاه برداشت، آن هم باهشیاری و تفاهم سیاسی -  اجتماعی.

رسیدن به صلح، سرنوشت فردی یا گروهی نیست؛ بلکه سرنوشت همه‌گانی است، این سرنوشت همه‌گانی ما را به تلاش و تفاهم و داشتن راه‌گاهای همه‌گانی فرا می‌خواند.

از مسوُولیت‌های دولت که بگذرییم، این احزاب سیاسی و جامعۀ مدنی اند که در چنین وضعیتی مسوُولیت بزرگ‌تر وبیش‌تری را بر دوش دارند.

همه نگرانی‌ها بر این محور چرخ می‌زند که دست آوردهای مدنی در هفده سال گذشته را چگونه باید نگهداشت؟ چگونه باید از فروپاشی پایه‌های همین دموکراسی هرچند اهدایی جلوگیری کرد؟

 

دموکراسی در یک جامعه بدون موجودیت جامعۀ مدنی فعال و احزاب سیاسی نمی تواند مفهومی داشته باشد. آن جا که جامعۀ مدنی و احزاب سیاسی وجود ندارند می توان گفت که در آن جامعۀ چیزی به نام دموکراسی هنوز شکل نگرفته است.

دولتی که در نبود، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی ادعا کند که گویا نظامی است، متکی بر اصول دموکراسی به یقین دروغ می‌گوید. به همین گونه دولت‌های که پیوسته درجهت تضعیف جامعۀ مدنی و بیرون راندن احزاب سیاسی از حوزۀ فعالیت سیاسی تلاش می‌کنند، دولت های باورمند به اصول دموکراسی نیستند. اساساً بدترین دولت‌ها دولت‌های اند که به نام دموکراسی خود در برابر دموکراسی قد بلند می‌کنند. برای آن که چنین دولت هایی یک ارزش جهانی را زیر پا می‌کنند و مسخره اش می‌سازند.

 

هرچند احزاب سیاسی درانتخابات به هدف رسیدن به قدرت سیاسی اشتراک می کنند؛ اما آن‌ها در دوران مبارزات انتخاباتی خود در جهت آگاهی دهی به مردم درپیوند به دموکراسی، نقش مردم در برنامه‌های سیاسی – اجتماعی، حقوق و وظایف شهروندی اطلاعات و آگاهی هایی را به مردم ارائه می‌کنند. ازاین نقطه نظر احزاب سیاسی با نهاد های مدنی  هدف مشترکی را دنبال می کنند. برای آن که آگاهی دهی به مردم با استفاده ازآموزش های مدنی یکی از برنامه های همیشه‌گی جامعۀ مدنی‌است.

اما تفاوت اساسی احزاب سیاسی با نهادهای جامعۀ مدنی در این است که جامعۀ مدنی هرگز در اندیشه و در تلاش به دست آوردن قدرت سیاسی نیست؛ درحالی که احزاب سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی تلاش می‌کنند. به همین‌گونه دانشمندان علوم اجتماعی و سیاست باور دارند که موجودیت جامعۀ مدنی نیرومند، شرط اساسی دوام  و استقرار دموکراسی در یک جامعه است.

جامعۀ مدنی مجموعه‌یی از نهادها، انجمن‌ها و ساختارهای اجتماعی‌است که وابسته به دولت و قدرت سیاسی نیستند؛ ولی نقش تعیین کننده‌یی در صورت‌بندی قدرت سیاسی دارند. آن‌ها در یک جهت روابط فی مابین خود را تنطیم می‌کنند و در جهت دیگر روابط خود با دولت را. جامعۀ مدنی سازمان هایى داوطلب براى ایجاد پیوند بین مردم و دولت هستند. درحقیقت ریشه های ثبات و پای‌داری دموکراسی از طریق جامعۀ مدنی به مردم می‌رسد و این مردم اند که میزان مشروعیت حکومت‌ها و ثبات دموکراسی را تضمین می‌کنند. دموکراسی بدون حمایت مردم نمی‌تواند مشروعیت داشته باشد. وقتی از احزاب سیاسی و نهادهای مدنی بحث می شود درحقیقت، بحث ازسازمان‌های پویایی به میان می آید که  به گونۀ دموکراتیک می‌توانند از مردم نماینده‌گی کنند. دشواری‌های که هم اکنون در دولت افغانستان وجود دارد، بخشی قابل توجه آن بر می گردد به این امر که هنوز جامعۀ مدنی افغانستان نتوانسه است به گونه یک حوزۀ تاثیر گذار در سیاست های بزرگ دولت ظاهر شود.

در بسی موارد جامعۀ مدنی هنوز به گونۀ واکنشی عمل می‌کند نه به گونۀ پیش‌گام و طراح دیدگاه‌ها، اندیشه‌ها و برنامه‌ها درحیات سیاسی و اجتماعی کشور. حوزۀ جامعۀ مدنی افغانستان حوزۀ بدون برنامه است. همان گونه که مهار دولت افغانستان در دست کشور های دیگر و عمدتاً در اختیار ایالات متحد امریکا و بریتانیا است، به همین گونه مهار جامعۀ مدنی افغانستان نیز در دستان با کفایت منابع امداد جهانی و کشور های غربی قرار دارد.

این تعریف هابرماس فیلسوف آلمانی بسیار وبسیار تکرارشده است که جامعۀ مدنی پلی‌است درمیان مردم و دولت. پرسش این جاست که از این پل چه چیزی می گذرد؟ آن چیز بدون تردید همان خواست های اجتماعی مردم است. جامعۀ مدنی خواست‌های اجتماعی مردم را از این پل می‌گذراند و در نهایت بر اساس دادخواهی سبب می‌شود و یا به مفهوم دیگر دولت را ناگزیر می‌سازد تا در پالیسی‌های خویش تغیراتی را پدید آورد، تغیراتی که در آن سود مردم است. ایجاد تغیر در روش ها و پالیسی‌ها و ایجاد تغیر در قوانین به سود مردم درحقیت تغیر در سیاست دولت است. چنین است که در موجودیت جامعۀ مدنی فعال خواست‌های اجتماعی مردم به خواست‌های سیاسی بدل می‌شوند. از این نقطه نظر جامعۀ مدنی در امر سرنوشت کشور و مردم و در امر تدوین قوانین و ایجاد تغیر در قوانین نظر به نیازهای اجتماعی مردم مسوُولیت بزرگی دارد. این امر ممکن نخواهد شد تا زمانی که نهادهای جامعۀ مدنی که حوزه جامعۀ مدنی را پدید می آورند روابط در میان خود را تنطیم نکنند و درجهت دیگر پیوند استواری با مردم نداشته باشند. دو چیزی که جامعۀ مدنی افغانستان از این نقطه نظر بسیار فقیر و نا توان به نظر می آید.

 نهادهای مدنی افغانستان بیشترینه به گونۀ حریفان و گاهی حتا دشمنان در برابر هم قرار می گیرند، در حالی که صدای بلند جامعۀ مدنی به تفاهم نهاد های مدنی نیازمند است. گویی نهاد های مدنی در یک کشور هم‌سرایان حق و عدالت اجتماعی وآزادی بیان اند. چیزهای که پایه‌های دموکراسی را می‌سازد.

نهادهای مدنی که با مردم و خواست‌های مردم آشنایی ندارند، چگونه می توانند نیازمندی‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی آن‌ها را درک کنند و بر اساس آن از دولت بخواهند تا در پالیسی های خویش تغیراتی پدید آورد.

دادخواهی نهادهای مدنی در افغانستان داد خواهی پروژه یی‌است ، نه داد خواهی پروسه‌ای. یعنی اگر منبع امداد برای نهاد مدنی افغانستان پول داد که در این یا آن زمینه داد خواهی کن! چنین می‌کنند و اما اگر پروژه‌یی نبود دیگر بر دهن‌ها و چشم ها مهر است. جامعۀ مدنی افغانستان هنوز رویدادها و زنده‌گی سیاسی – اجتماعی کشور را با چشم منبع امداد می‌بیند و با مغز آن‌ها می اندیشد. هراس همین جاست، آن گاه که منبع امدادی نباشد آیا اندیشه و دیدگاه  مدنی در جامعۀ ما باقی خواهد ماند؟

 ما در دستگاه دولتی خود مشکلات فراوانی داریم. فساد اداری و مالی دردستگاه بیداد می‌کند. وزیران و اریکه نشینان بیشتر قوم محور، زبان محور و نژاد محور اند و این امر وزارت‌خانه‌های ما را به وزارت‌خانه‌های زبانی و قومی بدل کرده است. گویی تفکر و اندیشۀ همه افغانستانی به نهادهای دولتی ما اجازۀ ورود ندارد. چنین مشکلاتی خود سرچشمۀ مشکلات گسترده‌یی در زنده‌گی اجتماعی و اقتصادی مردم شده است. پرسش این جاست که جامعۀ مدنی افغانستان که گاهی چنان عقل کل در آن بالا نشسته و همه‌گان را با شلاق انتقاد می‌کوبد؛ آیا از چنین بیماریی برکنار مانده است؟ من که نمی‌توانم باور کنم. حوزۀ مدنی ما ازهمان بیماری‌های رنج می‌برد که حوزۀ دولت. مشکلات جامعۀ مدنی به مانند مشکلات دولت گسترده و چشم‌گیر است.

ما دولت را همیشه به نداشتن ستراتیژی یا برنامه های راهبردی کارا و موثر انتقاد کرده‌ایم،این درحالی‌است که جامعۀ مدنی افغانستان نیز حوزۀ بدون استراتیژی است. بسیاری ازنهاد های مدنی دارای یک دورنمای کاری روشن نیستند و دنباله رو سازمان‌های‌امداد خارجی اند. پروژه‌ها بیشتر، درچارچوب خواست‌ها ودیدگاه‌های سازمان‌های امداد خارجی اجرا می‌شوند. این نکته را به یاد داشته باشیم که بخشی از مشکلات دولت و جامعۀ مدنی افغانستان بر می‌گردد به این امر که سازمان‌های امداد خارجی پیوسته به تحمیل دید گاه‌های خویش پرداخته اند و ما بیشتر نقش افزاری داشته ایم.

شاید این پرسش در ذهن خواننده‌گان پدید آید که در وضعیت کنون جامعۀ مدنی افغانستان چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ در این پیوند این چند نکته را می‌توان پیشنهاد کرد. در نخستین‌گام نهادهای مدنی افغانستان باید پیوندها در میان خود را بیشتر از هرزمان دیگری به گونۀ بهتر و خوب‌تر تنظیم کند.

این نکته را از آن جهت گفتم که بدبختانه حوزۀ جامعۀ مدنی کشور در سال‌های پسین بیشتر در زیر سایۀ سنگین سیاست‌های روزمره دولت قرار داشته و به گونۀ یک حوزۀ انفعالی دنباله رو سیاست بوده و کمتر تاثیرگذار بر روندهای سیاسی.

نکتۀ دیگر این که در سال‌های پسین سیاست‌های روزمرۀ دولت، تقابل‌های انتخاباتی و رویدادهای دیگر سیاسی – اجتماعی، گونه‌یی از تقابل سازمانی را در میان نهادهای مدنی افغانستان پدید آورده است،

شهروندان کشور شاهد اند که در این سال‌ها زمانی که شماری از نهاد های مدنی در این یا آن مورد اعلامیه‌یی انتشار داده است، فردا یا پس فردای آن شمار دیگری از چنین نهادهایی با پخش اعلامیه‌یی گفته اند که: آنان نماینده‌گان جامعۀ مدنی واقعی افغانستان نیستند و ما نماینده‌گان جامعه مدنی افغانستان هستیم!

دست کم ما در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری 1393 متوجه بودیم که بخش بزرگ نهادهای مدنی بر بنیاد گرایش‌های قومی و زبانی به دو دسته تقسیم شدند و در برابر هم گرفته اند. شماری به هواداری غنی و شماری هم به هواداری عبدالله. این نهادهای دسته بندی شده چنان با هیجان و گرمای سیاسی به میدان آمدند که گویی نه نهادهای مدنی، بلکه دسته‌های از گروه های انتخاباتی اند.  در حالی که در چنین شرایطی این نهاد مدنی اند که با طرح همه‌ جانبه‌یی باید راه برون رفت از وضعیت را روشن سازند.

همان گونه که گفته شد، دموکراسی در غیاب جامعۀ مدنی و احزاب سیاسی نمی‌تواند مفهوم واقعی خود را پیدا کند. دموکراسی با احزاب سیاسی و جامعۀ مدنی است که نهادینه می‌شود و به ثمر می‌رسد. دولتی هم که بخواهد حوزۀ فعالیت‌های جامعۀ مدنی و احزاب سیاسی را محدود سازد، دولت باورمند به دموکراسی نیست.

با دریغ در هفده سال گذشته احزاب سیاسی و جامعۀ مدنی نتوانستد در پیوند به رویدادهای سیاسی – اجتماعی در کشور هم‌کاری سازنده‌یی داشته باشند. طرح و برنامۀ مشترکی را ارائه کنند.

چرا احزاب سیاسی در افغانستان نمی‌توانند، یا نتوانستند با جامعۀ مدنی وارد تعامل شوند و یک‌جا و  یک صدا به دادخواهی بپردازند و دولت را  ناگزیر سازند تا در سیاست‌های خود به سود دموکراسی و تامین عدالت اجتماعی گام بردارد.

شاید یکی از دلایل این امر بوده باشد که حوزۀ جامعۀ مدنی به مانند دولت و احزاب سیاسی دردها و بیماری‌های خود را دارد، یعنی نه تنها دولت؛ بلکه حوزۀ احزاب سیاسی و جامعۀ مدنی افغانستان نیز، حوزه‌های بیمار اند.

از آن افتخارهای پنج‌هزار ساله که بگذریم، می‌توان گفت که بحث جامعۀ مدنی  در افغانستان بحث پساطالبانی است. ما پیش از این در رسانه‌های خود بحثی در پیوند به جامعۀ مدنی و جایگاه آن در سیاست و جامعه نداشتیم. ایجاد نهادهای مدنی به گونۀ امروزین آن نیز به همین دوره بر می گردد. یعنی افغانستان با واقعیت جامعۀ مدنی در همین دوره سروکار پیدا می‌کند. چون آن چیزی را که در گذشته به گونۀ سنتی جامعۀ مدنی می‌خوانند بیشتر مصادق جامعۀ مدنی اند تا جامعۀ مدنی به مفهوم امروزین آن.

 اگر به گونۀ دقیق چگونه‌گی پایه‌گذاری نهادهای مدنی در این سال‌ها را بررسی کنیم ، می‌توان یک چنین دسته‌بندیی را ارائه کرد.

  • نهادهای مدنی که با پشتی‌بانی مستقیم سازمان‌های امدادجهانی ایجاد شدند. چنین نهادهایی نه تنها به وسیلۀ سازمان‌های امدادجهانی، کمک مالی و تخنیکی شده اند؛ بلکه رهبری چنین نهادهایی در پشت پرده در دست سازمان‌های امداد جهانی بوده یا هم مستقیماً زیر نظر آنان کار می‌کنند.

فعالیت‌ها و شیوه‌های رسیدن به اهداف پروژه ‌ها را همین منابع امداد مشخص و معیین می‌سازند.  چنین است که فعالیت‌های چنین نهادهایی هماره پروژه محور بوده است.

 

  • نهادهای مدنی که با حمایت مستقیم دولت یا هم با ارادۀ بلند پایه‌گان دولتی یا هم سرمایه‌گذاران بزرگ به هدف مقابله با جامعۀ مدنی به مفهوم راستین آن، ایجاد شده اند که بیشتر فعالیت‌های دولت محور دارند.

 

  • بخشی نهادهای مدنی افغانستان را آن نهادهای می‌سازند که آگاهان و باورمندان به جامعۀ شهروند مدار و  آنانی که در پی تعمیم اندیشه‌های مدنی اند پایه گذاری کرده اند.چنین نهاد هایی نه حمایت دولت را با خود دارند و نه هم از حمایت منابع امداد جهانی بر خوردار اند.

در این میان فرصت‌های بیشتر در هفده سال گذشته در اختیار نهادهای‌ وابسته به منابع امدادجهانی و نهادهای وابسته به دولت یا نهادهای وابسته به بلند پایۀ‌گان دولتی بوده است.

همین دو دسته از نهادهای مدنی اند که همه‌جا در داخل و بیرون کشور به نام نماینده‌گان جامعۀ مدنی در کنار نماینده‌گان دولت اشتراک داشته اند.  افزون براین در این سال‌ها دولت پیوسته تلاش کرده است تا مدیران چنین نهادهایی را  به گونه‌یی در دام خود داشته باشد که گاهی هم خیلی موفق بوده است.

اگر  دسته سوم از نهاد مدنی  در این سال‌ها نتوانستند  که به گونۀ چشم‌گیری به رشد و توسعه برسند، بدون تردید یکی از عوامل مهم  همین جاه طلبی دستۀ نخست و دوم نهادهای مدنی است که چنان دیواری در برابر آنان ایستاده اند.

در حوزۀ احزاب سیاسی نیز مشکلات فراوانی وجود دارد. می توان این مشکلات ر این گونه دسته بندی دکرد:

  • شماری ار احزاب سیاسی در افغانستان، حزب سیاسی نیستند؛ بلکه گروه‌های تفنگداری اند از دوران جنگ با شوروی. هنوز دوست دارند تا با زبان تفنگ سخن گویند. هنوز گروه های تفنگدار دارند.  بیشتر از تفکر و اندیشۀ سیاسی، نفس داغ تفنگ بر  اندام چنین احزاب نام نهاد جاری ست.

 

  • شماری از احزاب سیاسی در افغانستان شخصیت محور یا رهبر محور اند. چنین است که امروزه شماری از جنین احزابی به نام اشخاص نامیده می‌شوند و تا رهبر زنده است باید حزب را رهبری کند.

 

  • برخی از این احزاب میراثی است بازمانده از پدر به پسر . چون پدر می میرد، پسر بر اریکۀ رهبری حزب می نشیند.

 

  • شماری از احزاب در افغانستان قوم محور و مذهب محور اند که اندیشۀ حاکم در این احزاب همان برتری جویی قومی و مذهبی است. گویی چنین احزابی هنوز یاد نگرفته اند که دموکراسی با شهروند سروکار دارد نه با قوم، طایفه، مذهب و زبان.

 

  • رهبران شماری از احزاب یا هم رده‌های بالایی آن‌ها خود در هفده سال اخیر به بزرگ‌ترین مافیای اقتصادی و سیاسی بدل شده اند. چنین افرادی حزب را افزاری می‌پندارند در امر رسیدن به منافع سیاسی و اقتصادی خود، خانوادۀ و وابسته‌گان خود. در جهت دیگر چنین افراد مافیایی خود به یکی از چالش‌های بزرگ در امر گسترش و ریشه گیری دموکراسی در کشور بدل شده اند.

 

 

  • برخی از احزاب در افغانستان گونه‌یی از تجمعات  بی ساختار اند. نه ساختار تشکیلات سنجیده  و منظم دارند و نه هم برنامه‌های مشخص سیاسی دورنمایی در امر  تحقق دموکراسی و سیاست‌ها برخاسته از اصول و موازین دموکراسی.

 

  •  تا جایی که دیده می‌شود شمار بیشتر احزاب سیاسی در کشور خود به دموکراسی و انتخابات درون سازمانی باورمند نیستند. چون در بیشتر از یک و نیم دهۀ گذشته ما شاهد راه اندازی انتخابات دورن سازمانی  در چنین احزابی نبوده ایم.

 

  •  به همین گونه تا جایی که دیده می‌شود احزاب سیاسی در افغانستان هنوز از منابع مالی خود حساب ده نیستند. آن‌ها گزارش‌های مالی خود را نشر نمی‌کنند. در حالی که مردم باید بدانند که هزینۀ احزاب سیاسی از کجا می آید.

 

  •  احزاب سیاسی در افغانستان از نظر آگاهی دهی مدنی و سیاسی  برای مردم ، یک حوزۀ بی برنامه است. در حالی که احزاب سیاسی مسوُولیت دارند تا مردم را در پیوند به چگونه‌گی روندهای سیاسی – اجتماعی آگاهی دهند. برای آن که بدون آگاهی شهروندی نمی‌توان چشم به راه دموکراسی در کشور بود. بدون آگاهی‌های مدنی شهروندان نمی‌توانند رای و ارادۀ خود را آگاهانه و با مسوُولیت تمثیل کنند.

 

بدون تردید می‌توان رشته مشکلات دیگری را  نیز در این زمینه بر شمرد. روشن است احزابی که با چنین بیماری‌های دست و گریبان باشد، نمی توانند تحولات و رویداد پیچیده‌یی سیاسی و اجتماعی کشور را مدیریت و رهبری کند.

اگر بسیار خوش‌بین هم که باشیم بازهم می‌توان گفت که یک چنین بیماری‌هایی در حوزۀ جامعۀ مدنی نیز وجود دارد.

شاید همین عوامل بوده است که احزاب سیاسی کمتر تواستند  تا در پیوند به بحران‌های سیاسی کشور هم آهنگ و هم سو حرکت کنند. می دانیم که احزاب سیاسی هرکدام برنامۀ سیاسی خود را دارد؛ اما زمانی که بحرانی کشور  را  فرامی‌گیرد، احزاب سیاسی ناگزیر از آن اند که تا در جهت مقابله با بحران طرح و برنامه‌هایی مشترکی را در میان گذارند.به همین گونه چنین مسوُولیتی بر شانه‌های لرزان نهادهای مدنی نیز سنگینی می‌کند.

در جهت دیگر بازهم می‌توان گفت که شاید موجودیت چنی بیماری‌هایی سبب شده است که نهادهای مدنی و احزاب سیاسی نتوانند صدای مشترکی داشته باشد.  همان گونه که گفته ش، هرچند برحلاف نهادهای مدنی احزاب سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی تلاش می‌کنند؛ اما تا رسیدن احزاب به قدرت سیاسی، نهادهای مدنی و احزاب سیاسی می توانند در امر آگاهی دهی به مردم، رساندن مردم به شاًن شهروندی، دادخواهی و تعمیم اندیشه وابسته دموکراسی در کنار هم  کارکنند و صدای مشترکی داشته باشند. چیزی که با دریغ در کشور ما بسیار اندک است و اگر هم هست یک پروژه است.

البته ما شاهد شکل گیری‌ ایتلاف‌های زیادی در کشور بودیم؛ اما این احزاب در ایتلاف‌های خودهم بالاتر از منافع حزبی و گروهی خود به چیز دیگری نمی اندیشند، چنین است که چنین ایتلاف‌هایی به مانند کودکان نوزاد ناقض الخلقه، پیش از آن که لب به سخن بگشایند، می‌میرند.

 افغانستان پس از این همه جنگ‌های دراز چنان مسافری که هزار زخم بر اندام دارد به چهار راهی رسیده است تاریک و رازناک. به کدام سمت باید گام برد دارد  تا در دام دیگری نیفتد.

  • گفت و گو با طالبان برای رسیدن به آتش بس و یک صلج موقت،
  • تاخیر انتخابات ریاست جمهوری و گفت و گوه‌ها با تمام طرف‌های ذی دخل داخلی و بیرونی به هدف رسیدن به یک صلح پایدار،
  • راه اندازی انتخابات ریاست جمهوری در زمان تعین شدۀ آن و ادامۀ گفت و گوهای صلح پس از انتخابات،
  • راه اندازی کنفرانس دیگری به هدف ایجاد یک حکومت موقت یا یک حکومت اتحاد ملی که این روزهای بحث آن بالا شده است به کمک جامعۀ جهانی.

این مسافر به کدام سوی گام بردارد تا روشنی و آسایش برسد. آیا هنوز باید جامعۀ مدنی افغانستان مهر بر لب بگوبد و پنبۀ مدنی در گوش گذارد،  شیون مردم را نشنود و  در برابر وضعیت چشم فروبندد،

آیا جامعۀ مدنی افغانستان برنامه‌یی دارد که با در نظر داشت تمام ناتوانی و نا رسایی‌ها نشست‌های کارشناسانه‌یی را اندازی کند تا به طرح و راه‌کاری مشخصی را در میان گذارد؟

با آسیب شناسی که از احزاب سیاسی  به میان آمد آیا نهادهای مدنی ظرفیت آن را داند که با احزاب سیاسی وارد گفت و گو‌ها و بحث‌های گسترده تری شوند تا صدای واحدی در پیوند به برون رفت از وضعیت و آیندۀ افغانستان داشته باشنند؟

آیا احزاب ساسی و جامعۀ مدنی نمی اندیشند که هم اکنون بزرگترین مسوُولیت آنان بلند کردند صدای مشترک و تلاش مشترک در پیوند به آیندۀ کشور است؟

ارزش‌ها باید حفظ شوند، قانون اساسی ، آزادی بیان، فعالیت‌مدنی و حزبی، حقوق زنان، حقوق بشر و  حقوق شهروندی و چه‌ها و چه‌های دیگر  که باید حفظ شوند . پیوسته چنین گفته می‌شود؛ اما چگونه و با کدام راه‌کارهایی می‌توان به این اهداف رسید؟ طرح و راه‌کار مشترک احزاب سیاسی و جامعۀ مدنی کجاست؟

 این جاست که مسوُولیت احزاب سیاسی و نهادهای مدنی برجسته می‌شود که همه اهداف دیگر را پس می‌زند. در غیر آن هم احزاب سیاسی و هم جامعۀ مدنی در پیوند به رویدادهای ناگواری که ممکن رخ دهد و کشور دارد جنگ‌های تازه‌یی شود مسوُولیت سنگینی دارند!

حوت 1397 / کابل 

.........................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin