Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

پرتو نادری

 

سه عقرب و شعر پای‌داری

 

 

بامداد دهۀ دموکراسی در افغانستان، بامداد خونینی بود. همان‌گونه که نخستین جنبش مشروطه‌خواهی در کشور نیز در نخستین گام‌های خویش با خون مشروطه‌خواهان آغشته شد. آن‌جا مشروطه‌خواهان به خاک و خون کشیده شدند، این‌جا دانش‌جویانی که می‌خواستند دموکراسی و آزادی بیان را تمرین کنند، سرکوب شدند. بسیاری از پژوهش‌گران جنبش‌های سیاسی و تاریخ معاصر در افغانستان، روی‌داد سوم عقرب 1344خورشیدی برابر با 25 اکتوبر 1965 را نقطۀ عطفی در مبارزات سیاسی و عدالت‌خواهانۀ کشور می‌دانند. به گواهی تاریخ پس از سرکوب تظاهراتی که در پیوند به تقلب‌های گستردۀ دولت در انتخابات دور هشتم  شورا حمل 1331 تا آغاز دور دوازدهم شورا  1344که تظاهرات گستردۀ دانش‌آموزان، دانش‌جویان، شهریان کابل را  در سوم عقرب این سال در پی داشت، افغانستان تظاهرات دیگری را در این فاصله تجربه نکرده بود.  آن‌‌گونه که پیش از این گفته شد با گشایش دور دوازدهم شورا ،شماری از دانش‌جویان در روز سوم عقرب به پارلمان هجوم بردند تا جریان رای اعتماد بر کابینۀ داکتر محمد یوسف نخستین، نخست وزیر دهۀ دموکراسی را شاهد باشند. این که این روی‌داد چگونه رخ داد، بحثی جداگانه است که تاریخ نویسان در این باب به گسترده گی نوشته اند؛ ولی هر چه بود در این روز دانش‌جویان پارلمان را اشغال کردند و کار رای دهی به کابینۀ به فردا گذاشته شد.  بر بنیاد گزارش‌ها و خاطره‌هایی که وجود  دارد در نتیجۀ برخورد دانش‌جویان با پولس  سه تن به نام‌های حکیم، فرید و حسن شهید شدند. شماری زخم برداشتند و به همین‌گونه شمار بیشتری دستگیز و زندانی شدند. این امر تظاهرات خیابانی گستردۀ دانش‌جویان را در پی داشت. گاهی از این روز به نام روز همبسته‌گی جنبش دانش‌جویی در افغانستان نیز یاد شده است.  روی‌داد سوم عقرب به حیث یک موضوع  بحث‌برانگیز در تاریخ مبارزات سیاسی افغانستان پیوسته مورد توجه تاریخ نویسان بوده است. در این  مورد پژوهش‌های گسترده‌یی صورت گرفته  و هنوز شماری از پژوهش‌گران با نگاه و دید تازه‌یی به این روی‌داد نگاه می‌کنند و به پژوهش‌های تازه‌یی ادامه می‌دهند.

در جهت دیگر روی‌داد سوم عقرب در شعر متعهد و سیاسی افغانستان بازتابی دارد گسترده.

سوم عقرب در دهۀپنجاه خورشیدی به نماد مبارزه در برابر نظام سلطنتی بدل شده بود.می‌شود

گفت که هیچ شاعر سیاسی و  پای‌داری را در این دوره نمی‌توان یافت که به گونه‌یی به رویداد سوم  عقرب نپرداخته باشد.

سه عقرب نماد مبارزه و نماد تلاش برایی دگرگونی نظام است. پندار من چنین

است که اگر بازتاب سه عقرب را در شعر  معاصر جست‌ و جو کنیم بدون تردید کتابی خواهد شد.

این روزها تاریخ نویسان در پیوند به چگونه‌گی روی‌داد سه عقرب و جای‌گاه آن در همبسته‌گی

جنبش دانش‌جویی افغانستان پژوهش‌های تازه‌یی را آغاز کرده اند. فکر می‌کنم که در یپوند

به بازتاب روی‌داد سه عقرب در شعر پای‌داری افغانستان نیز باید پژوهش‌های گسترده‌تری روی

دست گرفته شود.

داکتر رویین شعری دارد به نام «سه عقرب»، او در این شعر به بیان بیداد سلطنت می پردازد که  به نام دموکراسی از کشتن شهروندان و راهیان راه دموکراسی روی‌گردان نبست. او هم‌چنان در این شعر ماجرا را به مانند یک تاریخ نویس تا آن‌جای که هنر شعر اجازه می‌دهد با بیان می‌کند.

آفتاب از پشت کوهی آسمایی شاد می‌خندید

روز چون گل در نگاه رهروان شاداب و زیبا بود

در برون درب کاخ مجلس شورا

لحظه‌ها در چنگ غوغا بود

موج مردم در تقلا بود

نوجوانی در تلاش سخت

بی‌قرار از شوق دیدن‌های شورا بود.

 

 

افسری زان سو صدا سرداد:

« ناظر کار وکیلان جز حکومت نیست

 بازگردید... بارگردید... »

لیک موج منتظر درکار

هم‌چنان در شور و غوغا بود

 

 

 

ناگهان در شرار تیر گرمی سوخت

سینه‌یی، قلبی، سری، پایی

بعد از آن پرواز صدها تیر

ناله‌یی برخاست:

« چی‌ست آخر جرم ما زین‌کار؟

دولت اخر از چی می‌آغازد این کشتار؟»

در خروش گنگ غوغاها

غرش مردی طنین افگند:

« مردمان!

حرف قانون و عدالت نیست

جز به کام این سیه کاران

چشم را از برق تیر این ستم‌گرها کنون دیدی دیگر باید

لانۀ این بدسرشتان را به نیروی که در بازوست

بعد از این زیر و زبر باید

خون قرمز رنگ ما امروز

موجه یی از موج توفان است

راه ما راه شهیدان است ...»

 

 

آسمان پرگرد

کشته‌ها بردوش

چهره‌ها پر درد

خون‌شان در جوش

آفتاب این زورق خاموش

برفراز جادۀ غم‌ناک

دیده برصدها نشان لاله رنگ خون

رو به سوی نیلگون دریای شب

  •  آهسته می‌راند

 

سیمرغ های بی آشیان البرز، ص 129.

 

رویین در یکی از سروده‌های دیگرش  زیر نام « احساس» که روز سوم عقرب 1350 در

توقیف‌خانۀ کابل سروده شده است. خون ریخته شدۀ شهیدان سوم عقرب را  لاله‌های رستخیز 

و قیام فردا می‌داند:

 

در بیرون زندان

سه عقرب فریاد می کشد

و هوا در ریزش برگ‌های فصل‌

همهمۀ پرنده‌گان را تکرار می‌کند

 

آن‌جا، در سرزمین شهیدان

لاله‌ها به قیام ایستاده اند

و به رستخیز فردا

باران ناگهانی رحمت را

                          زمزمه می‌کنند

و این‌جا،

چشم‌ها،

به آسمان مستطیلی زندان

هرصبح

سلام سرنوشت مکتوم را

غمگینانه پاسخ می‌گوید

چرا که تکان دست‌ها

به سلام رهایی

                    نمی شتابد

 

سیمرغ‌های بی‌آشیان البرز، ص 255-  256.

 

 

در بیشترینه سروده‌های واصف باختری  می‌توآن‌جای پای روی‌داد‌های سیاسی و استبداد سیاسی را پی‌گرفت. در چنین سروده‌هایی، شاعر به پاس‌داری از میهن و استقامت در برابر استبداد بر می‌خیزد. هرچند او در این گونه شعرهایش اشارۀ روشنی به روی‌داد ندارد؛ اما با تصاویر و زمینه سازی‌هایی که در شعر ارائه می‌‌‌‌کند، ذهن خواننده را به آن روی‌داد می‌کشاند. چنان‌که در غزل « های میهن»، شاعر با الهام از جنبش دانش‌جویی کشور  یعنی روی‌داد سوم عقرب به پاس‌داری آن برخاسته و دشمن به ظاهر پیروز را بازندۀ میدان می‌داند.

 

آن که شمشیر ستم بر سرما آخته است

خود گمان کرده که برده ست؛ ولی باخته است

 

های میهن بنگر پور تو در پهنۀ رزم

پش سوفار ستم سینه سپر ساخته است

 

هر که پروردۀ دامان‌گهر پرور تست

زیر ایوان فلک غیر تو نشناخته است

 

دل گُردان تو و قامت بالندۀ شان

چه بر افروخته است و چه بر افراخته است

 

گرچه سرحلقه و سرهنگ کمان‌داران است

تیغ البرز به پیش‌اش سپر انداخته است

 

کوه تو، وادی تو، درۀ تو، بیشۀ تو

در سراپای جهان ولوله انداخته است

 

روی او در صف مردان جهان گل‌گون باد

هر که بگذشته زخویش و به تو پرداخته است

 

سفالینۀ چند بر پیش‌خوان بلورین فردا، ص، 72.

 

تازه‌گی‌ها نوشته‌یی خواندم از داکتر شعور در پیوند به بازتاب روی‌داد سوم عقرب در شعر شاعران پای‌داری دهۀ پنجاه. من این ‌جای بخشی از این نوشته را می آورم  که نشان می‌دهد که این روی‌داد در میان شاعران پای‌داری و دستگاه سلطنت خط قرمزی کشیده بود. داکتر شعور در این مقاله نوشته است:

« جنایت سوم عقرب عکس العمل بالقوۀ گسترده‌یی را در قبال داشت که در همان شب و روز از پخش شب‌نامه‌هایی آغاز گردید. نخستین شب‌نامه که دو روز پس از سوم عقرب در بین روشن‌فکران دست به دست می‌گشت « نالۀ معارف » عنوان داشت که گویندۀ آن مشخص نبود. دو، سه سال پیش دوستم جناب احمد قانون مجموعۀ اشعار و چند یادداشت پدرشان، زنده‌یاد استاد شیرعلی قانون را در اختیار این قلم گذاشت که متن کامل نالۀ معارف که بخش عمدۀ آن را نگارنده در حافظه داشت نیز در میان این اوراق بود. به درستی فهمیده نشد که این شعر دست‌نویس استاد قانون است، سرودۀ خود او می‌باشد و یا این‌که در همان ایام از همان شبنامه‌ها یادداشت کرده بودند. نالۀ معارف نسبت به سایر اشعار قانون پخته و مستحکم نیست. شب‌نامه‌نویسان درآن ایام برای این‌که به دام نیفتند سبک و سیاق سخن خود را از روی عمد تغییر می دادند. به نظر نگارنده شعر یا از قانون است و یاهم از پاییزحنیفی که در این راه جان شیرین‌اش را به باد داد و مجموعۀ شب‌نامه‌های نزد دوستان‌اش موجود است  و آن چنین‌ است:

 

ظلمِ بی‌حدِ رژیم پادشاهی را ببین

کشتن مارا نظر کن، بی‌گناهی را ببین

 

معبر کابینۀ خاین ز بعدِ انتقال

سرخ از خونِ جوانان شد، تباهی را ببین

 

جرم از کابینه؛ اما جانِ ملت در خطر

منطقِ مارا نگر، کارِ سپاهی را ببین

 

مکتبِ ملت به حکم خاینان تعطیل گشت

عرضِ حال ما شنو، این دادخواهی را ببین

 

سنگرِ ما جز کتابِ معرفت چیزی نبود

فیرِ ماشین‌دار و احکام شفاهی را ببین

 

« ظاهر» و« قیوم» هریک فتنه ها انگیختند

در دل تاریخ این داغ سیاهی را ببین

 

 

از صبوری تا به این‌جا کاروان تعقیب کرد

نا امیدی را نگر، لطفِ الهی را ببین

 

از شهیدان غیر نامی هیچ چیز باقی نماند

امبولانس‌اش را نگر، دفن نهانی را ببین

 

نیست این‌جا شاهدی جز چشمِ خون آلود ما

از شهیدان در صف محشر گواهی را ببین

 

دومین شب‌نامۀ منظوم آن روزها «سرکوب خونین» عنوان داشت که توسط زنده‌یاد مضطرب کابلی سروده شده؛ در هرگوشه و کنار ورد زبان جوانان بود. سرایندۀ این نظم نیز ناشناخته بود؛ ولی بنابر این‌که نگارنده در پخش کاپی‌های آن نقش کوچکی داشت می‌داند که مضطرب آن را سروده بود. برخی از ابیات «سرکوب خونین» که در حافظۀ نگارنده باقی مانده؛ چنین‌ است:

 

 کجا بودی درآن روزی که می دیدی جوانان را

به خون پاک رنگین ساختند روی خیابان را

 

گر استبداد این باشد؛ به خون رنگین زمین باشد

همی گفت و همی خندید؛ و می دید روی میدان را

 

جوانان با کتاب و با قلم در شوق استماع

که تا بینند کابینه و اجلاس وکیلان را

 

ولی تانک و زره پوشان همه آمادۀ کشتار

که منع دیدن شورا کنند این نونهالان را

 

سر انجام روی میدان سرخ گشت از خون شاگردان

ز پا کش کرده می‌بردند، اجساد شهیدان را

 

شعر دیگری که سه سال پس از رویداد سه عقرب سروده شده در افواه جوانان علاقه‌مند سیاست افتاد، سروده‌یی از زنده یاد عزیز مختار بود که بعد ها مجلۀ طنزی «شوخک» را انتشار داد. درین شعر که اسامی زندانیان سیاسی آن زمان را ــ که فقط سه نفر بودند ــ آورده شده بود، چند بیت معدود آن در حافظه نگارنده باقی‌مانده است؛ چنین‌ است:

 

سه عقرب بر مزار کشته گان

اشک چشمم باز توفان می‌کند

 

بر گلیم غم نشسته « خاوری»

«محسنی» کمک به یاران می‌کند

 

بهر سرکوب ... و ارتجاع

اهل زندان رو به «عثمان» می‌کند

 

ترکیب‌بندی دیگر که در جریان تظاهرات چهارمین سال‌گرد سه عقرب توسط نگارنده به صورت ارتجالی سروده شده و بسیاری از شاگردان معارف پس از آن روز زمزمه اش می‌کردند؛ دارای هفت بند بود که فقط دوتای آن، اکنون در حافظه‌ام مانده است:

 

ای شهید و کشتۀ آزادی، ای فرزند خلق

ای به میدان عمل اندر دلیری پند خلق

این بود دایم به روح پاک تو سوگند خلق

تا ز خصم و قاتلان تو نگیریم انتقام

راحت و آرام برما نا روا باشد مدام

 

 

گرچی رفتی از جهان با قلب مملو از امید

گشتی اندر آرزوی اعتلای ما شهید

آن‌گهی که آفتاب حق پرستی بردمید

زنده گی بر دشمنان و قاتل‌ات سازیم حرام

می دهیم پیکارِ راه حق‌پرستی را دوام

 

 

www.rangin-hamburg.com

 

 

همان‌گونه که داکتر شعور اشاره می‌کند در آن روزگار ممکن نبود تا سروده‌های پای‌داری در پیوند به روی‌داد سه عقرب در نشریه‌ها به نشر برسند. با این حال همه ساله تظاهراتی گسترده‌ برای دادخواهی خون شهیدان سه عقرب راه اندازی می‌شد و در این تظاهرات  چنین شعرهایی خوانده‌ می‌شدند. اما چنین چیزی پس از کودتای  داودخان ( 26 سرطان 1352) کاملا ممنوع گردید.

جمهوری داودخان زمینۀ مبارزۀ دموکراتیک در کشور را از میان برداشت.راه اندازی هرگونه اجتماعات مدنی را غیر قانونی اعلام کرد. رسانه‌های غیر دولتی از نشر بازماندند. فعالیت احزاب سیاسی غیرقانونی خوانده شد و بر دروازه های پارلمان نیز قفل آویختند. تا آن زمان همه ساله  ‎‌سازمان ‌ها و احزاب سیاسی ، دانش‌جویان و دانش آموزان در شهر کابل و در شمار شهرهای دیگر نشست‌ها و گردهم آیی‌هایی را در پیوند به حادثۀ سوم عقرب راه اندازی می‌‌کردند؛ چنین چیزهایی دیگر در نظام داود خان غیر قانونی بود. در روزنامه‌های دولتی در پیوند به چندی و چونی آن روی‌داد سیاسی، چیزی نمی نوشتند. اساساً یادی نمی‌کردند. وقتی نظام سلطه‌گر تمام پنجره‌های آزادی بیان را می بندد و دیگر اندیشی را نمی‌پذیرد، آن‌گاه سخنان روز در شب گفته می‌شود. چنین بود در زمان جمهوری داودخان از سوم عقرب تنها در شب نامه‌ها یاد آوری می‌شد. بیشترینه این شب‌نامه‌ها با شعرهای انقلابی نیز هم‌راه بودند. چنان‌که در یکی از این شب‌نامه‌ها شعری خواندم، از عزیز سیاه‌پوش. هنوز بیت‌هایی از آن شعر را درحافظه دارم. البته در شب‌نامه نام شاعر نیامده بود؛ اما این شعر را بارها از زبان خود شاعر شیده بودم. شاید آن شب‌نامه را که در چند برگ نوشته شده بود مستقیماً ازدست خودش دریافت کرده بودم . متن شب‌نامه را نیز خودش نوشته بود، او در نثر نویسی نیز از قدرت بزرگی برخوردار بود. زبان شسته،رسا و پر از طنز و کنایه داشت که نثر او را از قوت بیش‌تری برخوردار می‌ساخت. می‌‌شود گفت سیاه پوش در نثر نویسی خود نیز شیوۀ خاصی داشت. این هم بیت‌های از آن شعر. 

 

به شهید سه عقرب قسم است

که در این ملک نظام ستم است

 

این نظامی است که در بابت آن

هرچه بد گفته شود باز کم است

 

فاتح کارتۀ چار کجاست

که به مخلوق کشی متهم است

 

یادبود سه عقرب امسال

از خطرناکی خود هم‌چو بم است

 

در این شعر« فاتح کارتۀ چار» کنایه‌یی است برای سردارمحمد ولی، داماد شاه سابق و پسرکاکای او. بر بنیاد پژوهش‌های که وجود داردگفته می‌‌شود او بود که دستور داد تا بر دانش‌جویان گلوله باری شود. سردار ولی در آن زمان رییس ارکان قومندانی قوای مرکز بود. او پس از این حادثه یک واحد نظامی را جهت سرکوب تظاهرات ایجاد کرد که در میان شهریان کابل به نام « غند ضربه» شهرت داشت. وظیفۀ این گروه نظامی سرکوب تظاهرات دانش‌آموزان و دانش‌جویان در شهر کابل بود. گفته می‌شد که این گروه نظامی تنها از او فرمان می‌برد و در بالاحصار کابل باش‌گاه داشتند. با افزار و تجهیزات خاصی جهت سر کوب تظاهرات مجهز بودند. آن گونه که شهرت داشت از نظر خوراک، پوشاک و شرایط  زنده‌گی از امکانات ویژه و بهتری بر خوردار بودند و مانند یک کارمند دولت حقوق ماه‌وار دریافت می‌‌کردند. تمام مسوُولیت شان سرکوب تظاهرات بود. به وظایف خود نیز خوب عمل می‌کردند و در هر تظاهراتی که پای غند ضربه به میان می‌آمد حتما چند تن از تظاهر کننده‌گان زخمی می‌شدند.

شماری از تاریخ نگاران که در سال‌های اخیر به انتشار خاطرات خود پرداخته اند، داودخان و گروه وابسته به او را در امر ناکامی دموکراسی در افغانستان نیز سهیم می‌دانند. اتفاقاً داود خآن‌چه در دورۀ صدارت و چه در جمهوریت گویی رسالت تاریخی داشت تا ریشه‌های یک دموکراسی نوپا راکه قرار بود در افغانستان تجربه شود و به ثمری برسد، از زمین سیاست برکند!

 

همان‌گونه که در آغاز گفته شد شاعران به رویداد سه عقرب به پیمانۀ گسترده‌یی پرداخته اند که هنوز یک پژوهش لازم در این پیوند صورت نگرفته است. بدون تردید بخشی از شعر پای‌داری این دوره و دوره‌های بعد در شب‌نامه‌ها تجلی یافته است.

 

پایان

......................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin