Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

محمد حیدر اختر

  یک خادیست جنایتکار و سرخم درشهر هامبورگ

دوستان عزیز، با سقوط رژیم دست نشاندۀ شوروی فروپاشیده، تعداد فراوانی از خادیست ها، شکنجه گران و اعضای باند خلق و پرچم، برخلاف شعارهای سابق شان به کشور های امپریالیستی، به خصوص کشور آلمان، هالند، انگلستان، بلجیم، سویس و . . .  سرازیر و پناهنده شدند. قسمی که بار بار گفته شده است، آن عده از شکنجه گران دستگاهٔ جهنمی خاد برای این که شناخته نشوند نام های فامیلی خود را تغییر داده و هم از انظار مردم خویش را پنهان می کردند. سال هاست از بعضی از دوستان شنیده بودم که یکی از شکنجه گران خادیست ومسوول خاد پنج زمان داکتر نجیب الله در شهر هامبورگ آلمان زنده گی می کند، ولی درطول همین سال ها چنان مخفیانه و دور از چشم مردم گشت و گذار می کرد تا کسی وی را نشناسد. راستش را بگویم من هم اورا درجایی ندیده بودم تصادف به روز جمعه گذشته زمانی که با یکی از دوستان جهت ادای نماز جمعه به ترن های شهری راهی مسجد ابراهیم خلیل الله بودم، یک تن ازدوستانم شخصی را برایم نشان داده گفت که این کثافت را می شناسی؟ گفتم نه خیر نمی شناسم. سرخود را تکان داده گفت این همان جنایت کار معروف و شکنجه گر خاد و رئیس خاد پنج به نام کریم بها می باشد  که تعداد فراوانی از هموطنان مارا شکنجه کرده راهی زندان پلچرخی نموده ویا این که سر به نیست کرده و هیچ کس از وی تاکنون پرسان نکرده وامروز هم در پهلو پهلوی ما قرار گرفته است. زمانی که به چهره کثیف ووحشتناکاش نگاه کردم دیدم سرخود را پایین انداخته قسمی درترن جایی برای نشستن پیدا نموده که باما چشم به چشم نشود. ازهمان لحظه درفکر فرو رفته ام که ایا جای چنین جنایت کاران شهر هامبورگ آلمان و یا بقیه شهر ها وچنین گشت وگذار است، یا دیدن روی محکمه و زندان. اگر اینها چنان ظلم و جنایت نمی کردند، مردم بیچارۀ ما غمهای موجود را نمیدیدند.

....................................

 

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

پرتو نادری

 

سه عقرب و شعر پای‌داری

 

 

بامداد دهۀ دموکراسی در افغانستان، بامداد خونینی بود. همان‌گونه که نخستین جنبش مشروطه‌خواهی در کشور نیز در نخستین گام‌های خویش با خون مشروطه‌خواهان آغشته شد. آن‌جا مشروطه‌خواهان به خاک و خون کشیده شدند، این‌جا دانش‌جویانی که می‌خواستند دموکراسی و آزادی بیان را تمرین کنند، سرکوب شدند. بسیاری از پژوهش‌گران جنبش‌های سیاسی و تاریخ معاصر در افغانستان، روی‌داد سوم عقرب 1344خورشیدی برابر با 25 اکتوبر 1965 را نقطۀ عطفی در مبارزات سیاسی و عدالت‌خواهانۀ کشور می‌دانند. به گواهی تاریخ پس از سرکوب تظاهراتی که در پیوند به تقلب‌های گستردۀ دولت در انتخابات دور هشتم  شورا حمل 1331 تا آغاز دور دوازدهم شورا  1344که تظاهرات گستردۀ دانش‌آموزان، دانش‌جویان، شهریان کابل را  در سوم عقرب این سال در پی داشت، افغانستان تظاهرات دیگری را در این فاصله تجربه نکرده بود.  آن‌‌گونه که پیش از این گفته شد با گشایش دور دوازدهم شورا ،شماری از دانش‌جویان در روز سوم عقرب به پارلمان هجوم بردند تا جریان رای اعتماد بر کابینۀ داکتر محمد یوسف نخستین، نخست وزیر دهۀ دموکراسی را شاهد باشند. این که این روی‌داد چگونه رخ داد، بحثی جداگانه است که تاریخ نویسان در این باب به گسترده گی نوشته اند؛ ولی هر چه بود در این روز دانش‌جویان پارلمان را اشغال کردند و کار رای دهی به کابینۀ به فردا گذاشته شد.  بر بنیاد گزارش‌ها و خاطره‌هایی که وجود  دارد در نتیجۀ برخورد دانش‌جویان با پولس  سه تن به نام‌های حکیم، فرید و حسن شهید شدند. شماری زخم برداشتند و به همین‌گونه شمار بیشتری دستگیز و زندانی شدند. این امر تظاهرات خیابانی گستردۀ دانش‌جویان را در پی داشت. گاهی از این روز به نام روز همبسته‌گی جنبش دانش‌جویی در افغانستان نیز یاد شده است.  روی‌داد سوم عقرب به حیث یک موضوع  بحث‌برانگیز در تاریخ مبارزات سیاسی افغانستان پیوسته مورد توجه تاریخ نویسان بوده است. در این  مورد پژوهش‌های گسترده‌یی صورت گرفته  و هنوز شماری از پژوهش‌گران با نگاه و دید تازه‌یی به این روی‌داد نگاه می‌کنند و به پژوهش‌های تازه‌یی ادامه می‌دهند.

در جهت دیگر روی‌داد سوم عقرب در شعر متعهد و سیاسی افغانستان بازتابی دارد گسترده.

سوم عقرب در دهۀپنجاه خورشیدی به نماد مبارزه در برابر نظام سلطنتی بدل شده بود.می‌شود

گفت که هیچ شاعر سیاسی و  پای‌داری را در این دوره نمی‌توان یافت که به گونه‌یی به رویداد سوم  عقرب نپرداخته باشد.

سه عقرب نماد مبارزه و نماد تلاش برایی دگرگونی نظام است. پندار من چنین

است که اگر بازتاب سه عقرب را در شعر  معاصر جست‌ و جو کنیم بدون تردید کتابی خواهد شد.

این روزها تاریخ نویسان در پیوند به چگونه‌گی روی‌داد سه عقرب و جای‌گاه آن در همبسته‌گی

جنبش دانش‌جویی افغانستان پژوهش‌های تازه‌یی را آغاز کرده اند. فکر می‌کنم که در یپوند

به بازتاب روی‌داد سه عقرب در شعر پای‌داری افغانستان نیز باید پژوهش‌های گسترده‌تری روی

دست گرفته شود.

داکتر رویین شعری دارد به نام «سه عقرب»، او در این شعر به بیان بیداد سلطنت می پردازد که  به نام دموکراسی از کشتن شهروندان و راهیان راه دموکراسی روی‌گردان نبست. او هم‌چنان در این شعر ماجرا را به مانند یک تاریخ نویس تا آن‌جای که هنر شعر اجازه می‌دهد با بیان می‌کند.

آفتاب از پشت کوهی آسمایی شاد می‌خندید

روز چون گل در نگاه رهروان شاداب و زیبا بود

در برون درب کاخ مجلس شورا

لحظه‌ها در چنگ غوغا بود

موج مردم در تقلا بود

نوجوانی در تلاش سخت

بی‌قرار از شوق دیدن‌های شورا بود.

 

 

افسری زان سو صدا سرداد:

« ناظر کار وکیلان جز حکومت نیست

 بازگردید... بارگردید... »

لیک موج منتظر درکار

هم‌چنان در شور و غوغا بود

 

 

 

ناگهان در شرار تیر گرمی سوخت

سینه‌یی، قلبی، سری، پایی

بعد از آن پرواز صدها تیر

ناله‌یی برخاست:

« چی‌ست آخر جرم ما زین‌کار؟

دولت اخر از چی می‌آغازد این کشتار؟»

در خروش گنگ غوغاها

غرش مردی طنین افگند:

« مردمان!

حرف قانون و عدالت نیست

جز به کام این سیه کاران

چشم را از برق تیر این ستم‌گرها کنون دیدی دیگر باید

لانۀ این بدسرشتان را به نیروی که در بازوست

بعد از این زیر و زبر باید

خون قرمز رنگ ما امروز

موجه یی از موج توفان است

راه ما راه شهیدان است ...»

 

 

آسمان پرگرد

کشته‌ها بردوش

چهره‌ها پر درد

خون‌شان در جوش

آفتاب این زورق خاموش

برفراز جادۀ غم‌ناک

دیده برصدها نشان لاله رنگ خون

رو به سوی نیلگون دریای شب

  •  آهسته می‌راند

 

سیمرغ های بی آشیان البرز، ص 129.

 

رویین در یکی از سروده‌های دیگرش  زیر نام « احساس» که روز سوم عقرب 1350 در

توقیف‌خانۀ کابل سروده شده است. خون ریخته شدۀ شهیدان سوم عقرب را  لاله‌های رستخیز 

و قیام فردا می‌داند:

 

در بیرون زندان

سه عقرب فریاد می کشد

و هوا در ریزش برگ‌های فصل‌

همهمۀ پرنده‌گان را تکرار می‌کند

 

آن‌جا، در سرزمین شهیدان

لاله‌ها به قیام ایستاده اند

و به رستخیز فردا

باران ناگهانی رحمت را

                          زمزمه می‌کنند

و این‌جا،

چشم‌ها،

به آسمان مستطیلی زندان

هرصبح

سلام سرنوشت مکتوم را

غمگینانه پاسخ می‌گوید

چرا که تکان دست‌ها

به سلام رهایی

                    نمی شتابد

 

سیمرغ‌های بی‌آشیان البرز، ص 255-  256.

 

 

در بیشترینه سروده‌های واصف باختری  می‌توآن‌جای پای روی‌داد‌های سیاسی و استبداد سیاسی را پی‌گرفت. در چنین سروده‌هایی، شاعر به پاس‌داری از میهن و استقامت در برابر استبداد بر می‌خیزد. هرچند او در این گونه شعرهایش اشارۀ روشنی به روی‌داد ندارد؛ اما با تصاویر و زمینه سازی‌هایی که در شعر ارائه می‌‌‌‌کند، ذهن خواننده را به آن روی‌داد می‌کشاند. چنان‌که در غزل « های میهن»، شاعر با الهام از جنبش دانش‌جویی کشور  یعنی روی‌داد سوم عقرب به پاس‌داری آن برخاسته و دشمن به ظاهر پیروز را بازندۀ میدان می‌داند.

 

آن که شمشیر ستم بر سرما آخته است

خود گمان کرده که برده ست؛ ولی باخته است

 

های میهن بنگر پور تو در پهنۀ رزم

پش سوفار ستم سینه سپر ساخته است

 

هر که پروردۀ دامان‌گهر پرور تست

زیر ایوان فلک غیر تو نشناخته است

 

دل گُردان تو و قامت بالندۀ شان

چه بر افروخته است و چه بر افراخته است

 

گرچه سرحلقه و سرهنگ کمان‌داران است

تیغ البرز به پیش‌اش سپر انداخته است

 

کوه تو، وادی تو، درۀ تو، بیشۀ تو

در سراپای جهان ولوله انداخته است

 

روی او در صف مردان جهان گل‌گون باد

هر که بگذشته زخویش و به تو پرداخته است

 

سفالینۀ چند بر پیش‌خوان بلورین فردا، ص، 72.

 

تازه‌گی‌ها نوشته‌یی خواندم از داکتر شعور در پیوند به بازتاب روی‌داد سوم عقرب در شعر شاعران پای‌داری دهۀ پنجاه. من این ‌جای بخشی از این نوشته را می آورم  که نشان می‌دهد که این روی‌داد در میان شاعران پای‌داری و دستگاه سلطنت خط قرمزی کشیده بود. داکتر شعور در این مقاله نوشته است:

« جنایت سوم عقرب عکس العمل بالقوۀ گسترده‌یی را در قبال داشت که در همان شب و روز از پخش شب‌نامه‌هایی آغاز گردید. نخستین شب‌نامه که دو روز پس از سوم عقرب در بین روشن‌فکران دست به دست می‌گشت « نالۀ معارف » عنوان داشت که گویندۀ آن مشخص نبود. دو، سه سال پیش دوستم جناب احمد قانون مجموعۀ اشعار و چند یادداشت پدرشان، زنده‌یاد استاد شیرعلی قانون را در اختیار این قلم گذاشت که متن کامل نالۀ معارف که بخش عمدۀ آن را نگارنده در حافظه داشت نیز در میان این اوراق بود. به درستی فهمیده نشد که این شعر دست‌نویس استاد قانون است، سرودۀ خود او می‌باشد و یا این‌که در همان ایام از همان شبنامه‌ها یادداشت کرده بودند. نالۀ معارف نسبت به سایر اشعار قانون پخته و مستحکم نیست. شب‌نامه‌نویسان درآن ایام برای این‌که به دام نیفتند سبک و سیاق سخن خود را از روی عمد تغییر می دادند. به نظر نگارنده شعر یا از قانون است و یاهم از پاییزحنیفی که در این راه جان شیرین‌اش را به باد داد و مجموعۀ شب‌نامه‌های نزد دوستان‌اش موجود است  و آن چنین‌ است:

 

ظلمِ بی‌حدِ رژیم پادشاهی را ببین

کشتن مارا نظر کن، بی‌گناهی را ببین

 

معبر کابینۀ خاین ز بعدِ انتقال

سرخ از خونِ جوانان شد، تباهی را ببین

 

جرم از کابینه؛ اما جانِ ملت در خطر

منطقِ مارا نگر، کارِ سپاهی را ببین

 

مکتبِ ملت به حکم خاینان تعطیل گشت

عرضِ حال ما شنو، این دادخواهی را ببین

 

سنگرِ ما جز کتابِ معرفت چیزی نبود

فیرِ ماشین‌دار و احکام شفاهی را ببین

 

« ظاهر» و« قیوم» هریک فتنه ها انگیختند

در دل تاریخ این داغ سیاهی را ببین

 

 

از صبوری تا به این‌جا کاروان تعقیب کرد

نا امیدی را نگر، لطفِ الهی را ببین

 

از شهیدان غیر نامی هیچ چیز باقی نماند

امبولانس‌اش را نگر، دفن نهانی را ببین

 

نیست این‌جا شاهدی جز چشمِ خون آلود ما

از شهیدان در صف محشر گواهی را ببین

 

دومین شب‌نامۀ منظوم آن روزها «سرکوب خونین» عنوان داشت که توسط زنده‌یاد مضطرب کابلی سروده شده؛ در هرگوشه و کنار ورد زبان جوانان بود. سرایندۀ این نظم نیز ناشناخته بود؛ ولی بنابر این‌که نگارنده در پخش کاپی‌های آن نقش کوچکی داشت می‌داند که مضطرب آن را سروده بود. برخی از ابیات «سرکوب خونین» که در حافظۀ نگارنده باقی مانده؛ چنین‌ است:

 

 کجا بودی درآن روزی که می دیدی جوانان را

به خون پاک رنگین ساختند روی خیابان را

 

گر استبداد این باشد؛ به خون رنگین زمین باشد

همی گفت و همی خندید؛ و می دید روی میدان را

 

جوانان با کتاب و با قلم در شوق استماع

که تا بینند کابینه و اجلاس وکیلان را

 

ولی تانک و زره پوشان همه آمادۀ کشتار

که منع دیدن شورا کنند این نونهالان را

 

سر انجام روی میدان سرخ گشت از خون شاگردان

ز پا کش کرده می‌بردند، اجساد شهیدان را

 

شعر دیگری که سه سال پس از رویداد سه عقرب سروده شده در افواه جوانان علاقه‌مند سیاست افتاد، سروده‌یی از زنده یاد عزیز مختار بود که بعد ها مجلۀ طنزی «شوخک» را انتشار داد. درین شعر که اسامی زندانیان سیاسی آن زمان را ــ که فقط سه نفر بودند ــ آورده شده بود، چند بیت معدود آن در حافظه نگارنده باقی‌مانده است؛ چنین‌ است:

 

سه عقرب بر مزار کشته گان

اشک چشمم باز توفان می‌کند

 

بر گلیم غم نشسته « خاوری»

«محسنی» کمک به یاران می‌کند

 

بهر سرکوب ... و ارتجاع

اهل زندان رو به «عثمان» می‌کند

 

ترکیب‌بندی دیگر که در جریان تظاهرات چهارمین سال‌گرد سه عقرب توسط نگارنده به صورت ارتجالی سروده شده و بسیاری از شاگردان معارف پس از آن روز زمزمه اش می‌کردند؛ دارای هفت بند بود که فقط دوتای آن، اکنون در حافظه‌ام مانده است:

 

ای شهید و کشتۀ آزادی، ای فرزند خلق

ای به میدان عمل اندر دلیری پند خلق

این بود دایم به روح پاک تو سوگند خلق

تا ز خصم و قاتلان تو نگیریم انتقام

راحت و آرام برما نا روا باشد مدام

 

 

گرچی رفتی از جهان با قلب مملو از امید

گشتی اندر آرزوی اعتلای ما شهید

آن‌گهی که آفتاب حق پرستی بردمید

زنده گی بر دشمنان و قاتل‌ات سازیم حرام

می دهیم پیکارِ راه حق‌پرستی را دوام

 

 

www.rangin-hamburg.com

 

 

همان‌گونه که داکتر شعور اشاره می‌کند در آن روزگار ممکن نبود تا سروده‌های پای‌داری در پیوند به روی‌داد سه عقرب در نشریه‌ها به نشر برسند. با این حال همه ساله تظاهراتی گسترده‌ برای دادخواهی خون شهیدان سه عقرب راه اندازی می‌شد و در این تظاهرات  چنین شعرهایی خوانده‌ می‌شدند. اما چنین چیزی پس از کودتای  داودخان ( 26 سرطان 1352) کاملا ممنوع گردید.

جمهوری داودخان زمینۀ مبارزۀ دموکراتیک در کشور را از میان برداشت.راه اندازی هرگونه اجتماعات مدنی را غیر قانونی اعلام کرد. رسانه‌های غیر دولتی از نشر بازماندند. فعالیت احزاب سیاسی غیرقانونی خوانده شد و بر دروازه های پارلمان نیز قفل آویختند. تا آن زمان همه ساله  ‎‌سازمان ‌ها و احزاب سیاسی ، دانش‌جویان و دانش آموزان در شهر کابل و در شمار شهرهای دیگر نشست‌ها و گردهم آیی‌هایی را در پیوند به حادثۀ سوم عقرب راه اندازی می‌‌کردند؛ چنین چیزهایی دیگر در نظام داود خان غیر قانونی بود. در روزنامه‌های دولتی در پیوند به چندی و چونی آن روی‌داد سیاسی، چیزی نمی نوشتند. اساساً یادی نمی‌کردند. وقتی نظام سلطه‌گر تمام پنجره‌های آزادی بیان را می بندد و دیگر اندیشی را نمی‌پذیرد، آن‌گاه سخنان روز در شب گفته می‌شود. چنین بود در زمان جمهوری داودخان از سوم عقرب تنها در شب نامه‌ها یاد آوری می‌شد. بیشترینه این شب‌نامه‌ها با شعرهای انقلابی نیز هم‌راه بودند. چنان‌که در یکی از این شب‌نامه‌ها شعری خواندم، از عزیز سیاه‌پوش. هنوز بیت‌هایی از آن شعر را درحافظه دارم. البته در شب‌نامه نام شاعر نیامده بود؛ اما این شعر را بارها از زبان خود شاعر شیده بودم. شاید آن شب‌نامه را که در چند برگ نوشته شده بود مستقیماً ازدست خودش دریافت کرده بودم . متن شب‌نامه را نیز خودش نوشته بود، او در نثر نویسی نیز از قدرت بزرگی برخوردار بود. زبان شسته،رسا و پر از طنز و کنایه داشت که نثر او را از قوت بیش‌تری برخوردار می‌ساخت. می‌‌شود گفت سیاه پوش در نثر نویسی خود نیز شیوۀ خاصی داشت. این هم بیت‌های از آن شعر. 

 

به شهید سه عقرب قسم است

که در این ملک نظام ستم است

 

این نظامی است که در بابت آن

هرچه بد گفته شود باز کم است

 

فاتح کارتۀ چار کجاست

که به مخلوق کشی متهم است

 

یادبود سه عقرب امسال

از خطرناکی خود هم‌چو بم است

 

در این شعر« فاتح کارتۀ چار» کنایه‌یی است برای سردارمحمد ولی، داماد شاه سابق و پسرکاکای او. بر بنیاد پژوهش‌های که وجود داردگفته می‌‌شود او بود که دستور داد تا بر دانش‌جویان گلوله باری شود. سردار ولی در آن زمان رییس ارکان قومندانی قوای مرکز بود. او پس از این حادثه یک واحد نظامی را جهت سرکوب تظاهرات ایجاد کرد که در میان شهریان کابل به نام « غند ضربه» شهرت داشت. وظیفۀ این گروه نظامی سرکوب تظاهرات دانش‌آموزان و دانش‌جویان در شهر کابل بود. گفته می‌شد که این گروه نظامی تنها از او فرمان می‌برد و در بالاحصار کابل باش‌گاه داشتند. با افزار و تجهیزات خاصی جهت سر کوب تظاهرات مجهز بودند. آن گونه که شهرت داشت از نظر خوراک، پوشاک و شرایط  زنده‌گی از امکانات ویژه و بهتری بر خوردار بودند و مانند یک کارمند دولت حقوق ماه‌وار دریافت می‌‌کردند. تمام مسوُولیت شان سرکوب تظاهرات بود. به وظایف خود نیز خوب عمل می‌کردند و در هر تظاهراتی که پای غند ضربه به میان می‌آمد حتما چند تن از تظاهر کننده‌گان زخمی می‌شدند.

شماری از تاریخ نگاران که در سال‌های اخیر به انتشار خاطرات خود پرداخته اند، داودخان و گروه وابسته به او را در امر ناکامی دموکراسی در افغانستان نیز سهیم می‌دانند. اتفاقاً داود خآن‌چه در دورۀ صدارت و چه در جمهوریت گویی رسالت تاریخی داشت تا ریشه‌های یک دموکراسی نوپا راکه قرار بود در افغانستان تجربه شود و به ثمری برسد، از زمین سیاست برکند!

 

همان‌گونه که در آغاز گفته شد شاعران به رویداد سه عقرب به پیمانۀ گسترده‌یی پرداخته اند که هنوز یک پژوهش لازم در این پیوند صورت نگرفته است. بدون تردید بخشی از شعر پای‌داری این دوره و دوره‌های بعد در شب‌نامه‌ها تجلی یافته است.

 

پایان

......................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin