Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

الحاج اسرار خواجه

محاسن سفید

پشنهاد به مادران داغدیده و رنج کشیده و زنان تحصیل کرده افغانستان

نصف پیکر جامعه کشور مامنحیث انسان از مادران و خواهران متشکل است این که در بطن خود طفل را از خون خود تغذیه در تربیه و رشد استعداد کودکان سر سپرده فعال اند درک عشق ناب مادری به فرزندش به معنی مادر گفتن نسبت وجائب انسانی در تامین عدالت با ارزش های معنوی منزلت ان در جامعه است علاوتا مادران برای بهتر آسایش انسان ها در جامعه در تولیدات نعمات مادی و رشد اقتصاد سهم ارزنده دارند با تاسف یک تعداد محدود تعلیم یافته زنان را دولت در جریان بیست سال طور نمایشی در نهاد های سیاسی نصب نموده اند چنانچه در تشکیل پارلمان در قانون حضور زنان را محدود ساخته اند بائیست نصف پارلمان را زنان تشکیل بدهد در مدت اضافه از ده سال حاکمیت محترم کرزی به ارتباط حقوق زنان گلو پاره می کرد از این که برادران ناراضی اش خفه نشود روی بی بی خانمش را از طریق رسانه هیچ کسی ندیده این قلم از چشم دید خود در انتخابات صدر اعظم در یک کشور پیشرفته بعرض برسانم در انتخابات صدراعظم چند حزب اشتراک داشتند ساعت هشت صبح رای گیری اغاز شد ساعت ده شب نتیجه اعلان گردید فردا حزب موفق جلسه رهبری حزب را دایر از جمله هیئت رهبری یک زن را بحیث صدراعظم معرفی فعلا همان زن موفق ترین خدمت گذار جامعه کشورش است.

لازم دیده می شود مادران و خواهران تعلیم یافته وطنم بر ادبیات و فرهنگ سیاسی خود را آراسته سازند تا بدرهر کس و نا کس برای کاریابی مراجعه نکنند بهتر است با دیدگاه وسیع در پرتو علم و خرد رقابت های زنانه را نادیده گرفته یک حزب را مؤسس شان نام گذاری نماید حزب (...........اسلامی ) وزارت زنان را موکلف سازید تا در تشکیل حزب فعال گردیده به نظر من برنامه و اساسنامه حزب را روی اندیشه و اموزه های بی بی خدیجه و فاطمه زهرا و غیره زنان مبارز که در صدر اسلام در زمان حیات پیامبر حضرت محمد(ص) با ایشان کار و پیکار نمودند اساس گذاری نماید شورا های زنان ولایات منحیث سازمان های حزبی و همچنان در ولسوالی های کشور شورای زنان ایجاد نمایند از زنان سرمایه دار کشور های خارجی حمایت مالی بدست اورند کشور های مترقی از حزب شما حمایت می نمایند با سازمان دهی سالم و خردمند صفوف شما سراسری کشور را در برمی گیرد در انتخابات نهادهای سیاسی و خدماتی حزب شما موفق ترین حزب خواهد بود رهبری حزب شما می توانند اشخاص با فهم و دانش را در رهبری دولت تعین و نظارت نمائید با تشکیل حزب شما مادران و خواهران تعلیم یافته اراسته با دانش چه نوع نواوری می نمایند مختار اند از توضیحات بیشتر این قلم عاجز است منظور صرف رسیدن به حقوق حقه تان می باشد بدانید زعامت امروز دولت صرف بدست اوردن قدرت و ثروت اند.

با عشق کور به سوی نامردان مرو دیگر   -  

با خود بنگر و جهان نو بیافرین

.....................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

پرتو نادری

 

سه عقرب و شعر پای‌داری

 

 

بامداد دهۀ دموکراسی در افغانستان، بامداد خونینی بود. همان‌گونه که نخستین جنبش مشروطه‌خواهی در کشور نیز در نخستین گام‌های خویش با خون مشروطه‌خواهان آغشته شد. آن‌جا مشروطه‌خواهان به خاک و خون کشیده شدند، این‌جا دانش‌جویانی که می‌خواستند دموکراسی و آزادی بیان را تمرین کنند، سرکوب شدند. بسیاری از پژوهش‌گران جنبش‌های سیاسی و تاریخ معاصر در افغانستان، روی‌داد سوم عقرب 1344خورشیدی برابر با 25 اکتوبر 1965 را نقطۀ عطفی در مبارزات سیاسی و عدالت‌خواهانۀ کشور می‌دانند. به گواهی تاریخ پس از سرکوب تظاهراتی که در پیوند به تقلب‌های گستردۀ دولت در انتخابات دور هشتم  شورا حمل 1331 تا آغاز دور دوازدهم شورا  1344که تظاهرات گستردۀ دانش‌آموزان، دانش‌جویان، شهریان کابل را  در سوم عقرب این سال در پی داشت، افغانستان تظاهرات دیگری را در این فاصله تجربه نکرده بود.  آن‌‌گونه که پیش از این گفته شد با گشایش دور دوازدهم شورا ،شماری از دانش‌جویان در روز سوم عقرب به پارلمان هجوم بردند تا جریان رای اعتماد بر کابینۀ داکتر محمد یوسف نخستین، نخست وزیر دهۀ دموکراسی را شاهد باشند. این که این روی‌داد چگونه رخ داد، بحثی جداگانه است که تاریخ نویسان در این باب به گسترده گی نوشته اند؛ ولی هر چه بود در این روز دانش‌جویان پارلمان را اشغال کردند و کار رای دهی به کابینۀ به فردا گذاشته شد.  بر بنیاد گزارش‌ها و خاطره‌هایی که وجود  دارد در نتیجۀ برخورد دانش‌جویان با پولس  سه تن به نام‌های حکیم، فرید و حسن شهید شدند. شماری زخم برداشتند و به همین‌گونه شمار بیشتری دستگیز و زندانی شدند. این امر تظاهرات خیابانی گستردۀ دانش‌جویان را در پی داشت. گاهی از این روز به نام روز همبسته‌گی جنبش دانش‌جویی در افغانستان نیز یاد شده است.  روی‌داد سوم عقرب به حیث یک موضوع  بحث‌برانگیز در تاریخ مبارزات سیاسی افغانستان پیوسته مورد توجه تاریخ نویسان بوده است. در این  مورد پژوهش‌های گسترده‌یی صورت گرفته  و هنوز شماری از پژوهش‌گران با نگاه و دید تازه‌یی به این روی‌داد نگاه می‌کنند و به پژوهش‌های تازه‌یی ادامه می‌دهند.

در جهت دیگر روی‌داد سوم عقرب در شعر متعهد و سیاسی افغانستان بازتابی دارد گسترده.

سوم عقرب در دهۀپنجاه خورشیدی به نماد مبارزه در برابر نظام سلطنتی بدل شده بود.می‌شود

گفت که هیچ شاعر سیاسی و  پای‌داری را در این دوره نمی‌توان یافت که به گونه‌یی به رویداد سوم  عقرب نپرداخته باشد.

سه عقرب نماد مبارزه و نماد تلاش برایی دگرگونی نظام است. پندار من چنین

است که اگر بازتاب سه عقرب را در شعر  معاصر جست‌ و جو کنیم بدون تردید کتابی خواهد شد.

این روزها تاریخ نویسان در پیوند به چگونه‌گی روی‌داد سه عقرب و جای‌گاه آن در همبسته‌گی

جنبش دانش‌جویی افغانستان پژوهش‌های تازه‌یی را آغاز کرده اند. فکر می‌کنم که در یپوند

به بازتاب روی‌داد سه عقرب در شعر پای‌داری افغانستان نیز باید پژوهش‌های گسترده‌تری روی

دست گرفته شود.

داکتر رویین شعری دارد به نام «سه عقرب»، او در این شعر به بیان بیداد سلطنت می پردازد که  به نام دموکراسی از کشتن شهروندان و راهیان راه دموکراسی روی‌گردان نبست. او هم‌چنان در این شعر ماجرا را به مانند یک تاریخ نویس تا آن‌جای که هنر شعر اجازه می‌دهد با بیان می‌کند.

آفتاب از پشت کوهی آسمایی شاد می‌خندید

روز چون گل در نگاه رهروان شاداب و زیبا بود

در برون درب کاخ مجلس شورا

لحظه‌ها در چنگ غوغا بود

موج مردم در تقلا بود

نوجوانی در تلاش سخت

بی‌قرار از شوق دیدن‌های شورا بود.

 

 

افسری زان سو صدا سرداد:

« ناظر کار وکیلان جز حکومت نیست

 بازگردید... بارگردید... »

لیک موج منتظر درکار

هم‌چنان در شور و غوغا بود

 

 

 

ناگهان در شرار تیر گرمی سوخت

سینه‌یی، قلبی، سری، پایی

بعد از آن پرواز صدها تیر

ناله‌یی برخاست:

« چی‌ست آخر جرم ما زین‌کار؟

دولت اخر از چی می‌آغازد این کشتار؟»

در خروش گنگ غوغاها

غرش مردی طنین افگند:

« مردمان!

حرف قانون و عدالت نیست

جز به کام این سیه کاران

چشم را از برق تیر این ستم‌گرها کنون دیدی دیگر باید

لانۀ این بدسرشتان را به نیروی که در بازوست

بعد از این زیر و زبر باید

خون قرمز رنگ ما امروز

موجه یی از موج توفان است

راه ما راه شهیدان است ...»

 

 

آسمان پرگرد

کشته‌ها بردوش

چهره‌ها پر درد

خون‌شان در جوش

آفتاب این زورق خاموش

برفراز جادۀ غم‌ناک

دیده برصدها نشان لاله رنگ خون

رو به سوی نیلگون دریای شب

  •  آهسته می‌راند

 

سیمرغ های بی آشیان البرز، ص 129.

 

رویین در یکی از سروده‌های دیگرش  زیر نام « احساس» که روز سوم عقرب 1350 در

توقیف‌خانۀ کابل سروده شده است. خون ریخته شدۀ شهیدان سوم عقرب را  لاله‌های رستخیز 

و قیام فردا می‌داند:

 

در بیرون زندان

سه عقرب فریاد می کشد

و هوا در ریزش برگ‌های فصل‌

همهمۀ پرنده‌گان را تکرار می‌کند

 

آن‌جا، در سرزمین شهیدان

لاله‌ها به قیام ایستاده اند

و به رستخیز فردا

باران ناگهانی رحمت را

                          زمزمه می‌کنند

و این‌جا،

چشم‌ها،

به آسمان مستطیلی زندان

هرصبح

سلام سرنوشت مکتوم را

غمگینانه پاسخ می‌گوید

چرا که تکان دست‌ها

به سلام رهایی

                    نمی شتابد

 

سیمرغ‌های بی‌آشیان البرز، ص 255-  256.

 

 

در بیشترینه سروده‌های واصف باختری  می‌توآن‌جای پای روی‌داد‌های سیاسی و استبداد سیاسی را پی‌گرفت. در چنین سروده‌هایی، شاعر به پاس‌داری از میهن و استقامت در برابر استبداد بر می‌خیزد. هرچند او در این گونه شعرهایش اشارۀ روشنی به روی‌داد ندارد؛ اما با تصاویر و زمینه سازی‌هایی که در شعر ارائه می‌‌‌‌کند، ذهن خواننده را به آن روی‌داد می‌کشاند. چنان‌که در غزل « های میهن»، شاعر با الهام از جنبش دانش‌جویی کشور  یعنی روی‌داد سوم عقرب به پاس‌داری آن برخاسته و دشمن به ظاهر پیروز را بازندۀ میدان می‌داند.

 

آن که شمشیر ستم بر سرما آخته است

خود گمان کرده که برده ست؛ ولی باخته است

 

های میهن بنگر پور تو در پهنۀ رزم

پش سوفار ستم سینه سپر ساخته است

 

هر که پروردۀ دامان‌گهر پرور تست

زیر ایوان فلک غیر تو نشناخته است

 

دل گُردان تو و قامت بالندۀ شان

چه بر افروخته است و چه بر افراخته است

 

گرچه سرحلقه و سرهنگ کمان‌داران است

تیغ البرز به پیش‌اش سپر انداخته است

 

کوه تو، وادی تو، درۀ تو، بیشۀ تو

در سراپای جهان ولوله انداخته است

 

روی او در صف مردان جهان گل‌گون باد

هر که بگذشته زخویش و به تو پرداخته است

 

سفالینۀ چند بر پیش‌خوان بلورین فردا، ص، 72.

 

تازه‌گی‌ها نوشته‌یی خواندم از داکتر شعور در پیوند به بازتاب روی‌داد سوم عقرب در شعر شاعران پای‌داری دهۀ پنجاه. من این ‌جای بخشی از این نوشته را می آورم  که نشان می‌دهد که این روی‌داد در میان شاعران پای‌داری و دستگاه سلطنت خط قرمزی کشیده بود. داکتر شعور در این مقاله نوشته است:

« جنایت سوم عقرب عکس العمل بالقوۀ گسترده‌یی را در قبال داشت که در همان شب و روز از پخش شب‌نامه‌هایی آغاز گردید. نخستین شب‌نامه که دو روز پس از سوم عقرب در بین روشن‌فکران دست به دست می‌گشت « نالۀ معارف » عنوان داشت که گویندۀ آن مشخص نبود. دو، سه سال پیش دوستم جناب احمد قانون مجموعۀ اشعار و چند یادداشت پدرشان، زنده‌یاد استاد شیرعلی قانون را در اختیار این قلم گذاشت که متن کامل نالۀ معارف که بخش عمدۀ آن را نگارنده در حافظه داشت نیز در میان این اوراق بود. به درستی فهمیده نشد که این شعر دست‌نویس استاد قانون است، سرودۀ خود او می‌باشد و یا این‌که در همان ایام از همان شبنامه‌ها یادداشت کرده بودند. نالۀ معارف نسبت به سایر اشعار قانون پخته و مستحکم نیست. شب‌نامه‌نویسان درآن ایام برای این‌که به دام نیفتند سبک و سیاق سخن خود را از روی عمد تغییر می دادند. به نظر نگارنده شعر یا از قانون است و یاهم از پاییزحنیفی که در این راه جان شیرین‌اش را به باد داد و مجموعۀ شب‌نامه‌های نزد دوستان‌اش موجود است  و آن چنین‌ است:

 

ظلمِ بی‌حدِ رژیم پادشاهی را ببین

کشتن مارا نظر کن، بی‌گناهی را ببین

 

معبر کابینۀ خاین ز بعدِ انتقال

سرخ از خونِ جوانان شد، تباهی را ببین

 

جرم از کابینه؛ اما جانِ ملت در خطر

منطقِ مارا نگر، کارِ سپاهی را ببین

 

مکتبِ ملت به حکم خاینان تعطیل گشت

عرضِ حال ما شنو، این دادخواهی را ببین

 

سنگرِ ما جز کتابِ معرفت چیزی نبود

فیرِ ماشین‌دار و احکام شفاهی را ببین

 

« ظاهر» و« قیوم» هریک فتنه ها انگیختند

در دل تاریخ این داغ سیاهی را ببین

 

 

از صبوری تا به این‌جا کاروان تعقیب کرد

نا امیدی را نگر، لطفِ الهی را ببین

 

از شهیدان غیر نامی هیچ چیز باقی نماند

امبولانس‌اش را نگر، دفن نهانی را ببین

 

نیست این‌جا شاهدی جز چشمِ خون آلود ما

از شهیدان در صف محشر گواهی را ببین

 

دومین شب‌نامۀ منظوم آن روزها «سرکوب خونین» عنوان داشت که توسط زنده‌یاد مضطرب کابلی سروده شده؛ در هرگوشه و کنار ورد زبان جوانان بود. سرایندۀ این نظم نیز ناشناخته بود؛ ولی بنابر این‌که نگارنده در پخش کاپی‌های آن نقش کوچکی داشت می‌داند که مضطرب آن را سروده بود. برخی از ابیات «سرکوب خونین» که در حافظۀ نگارنده باقی مانده؛ چنین‌ است:

 

 کجا بودی درآن روزی که می دیدی جوانان را

به خون پاک رنگین ساختند روی خیابان را

 

گر استبداد این باشد؛ به خون رنگین زمین باشد

همی گفت و همی خندید؛ و می دید روی میدان را

 

جوانان با کتاب و با قلم در شوق استماع

که تا بینند کابینه و اجلاس وکیلان را

 

ولی تانک و زره پوشان همه آمادۀ کشتار

که منع دیدن شورا کنند این نونهالان را

 

سر انجام روی میدان سرخ گشت از خون شاگردان

ز پا کش کرده می‌بردند، اجساد شهیدان را

 

شعر دیگری که سه سال پس از رویداد سه عقرب سروده شده در افواه جوانان علاقه‌مند سیاست افتاد، سروده‌یی از زنده یاد عزیز مختار بود که بعد ها مجلۀ طنزی «شوخک» را انتشار داد. درین شعر که اسامی زندانیان سیاسی آن زمان را ــ که فقط سه نفر بودند ــ آورده شده بود، چند بیت معدود آن در حافظه نگارنده باقی‌مانده است؛ چنین‌ است:

 

سه عقرب بر مزار کشته گان

اشک چشمم باز توفان می‌کند

 

بر گلیم غم نشسته « خاوری»

«محسنی» کمک به یاران می‌کند

 

بهر سرکوب ... و ارتجاع

اهل زندان رو به «عثمان» می‌کند

 

ترکیب‌بندی دیگر که در جریان تظاهرات چهارمین سال‌گرد سه عقرب توسط نگارنده به صورت ارتجالی سروده شده و بسیاری از شاگردان معارف پس از آن روز زمزمه اش می‌کردند؛ دارای هفت بند بود که فقط دوتای آن، اکنون در حافظه‌ام مانده است:

 

ای شهید و کشتۀ آزادی، ای فرزند خلق

ای به میدان عمل اندر دلیری پند خلق

این بود دایم به روح پاک تو سوگند خلق

تا ز خصم و قاتلان تو نگیریم انتقام

راحت و آرام برما نا روا باشد مدام

 

 

گرچی رفتی از جهان با قلب مملو از امید

گشتی اندر آرزوی اعتلای ما شهید

آن‌گهی که آفتاب حق پرستی بردمید

زنده گی بر دشمنان و قاتل‌ات سازیم حرام

می دهیم پیکارِ راه حق‌پرستی را دوام

 

 

www.rangin-hamburg.com

 

 

همان‌گونه که داکتر شعور اشاره می‌کند در آن روزگار ممکن نبود تا سروده‌های پای‌داری در پیوند به روی‌داد سه عقرب در نشریه‌ها به نشر برسند. با این حال همه ساله تظاهراتی گسترده‌ برای دادخواهی خون شهیدان سه عقرب راه اندازی می‌شد و در این تظاهرات  چنین شعرهایی خوانده‌ می‌شدند. اما چنین چیزی پس از کودتای  داودخان ( 26 سرطان 1352) کاملا ممنوع گردید.

جمهوری داودخان زمینۀ مبارزۀ دموکراتیک در کشور را از میان برداشت.راه اندازی هرگونه اجتماعات مدنی را غیر قانونی اعلام کرد. رسانه‌های غیر دولتی از نشر بازماندند. فعالیت احزاب سیاسی غیرقانونی خوانده شد و بر دروازه های پارلمان نیز قفل آویختند. تا آن زمان همه ساله  ‎‌سازمان ‌ها و احزاب سیاسی ، دانش‌جویان و دانش آموزان در شهر کابل و در شمار شهرهای دیگر نشست‌ها و گردهم آیی‌هایی را در پیوند به حادثۀ سوم عقرب راه اندازی می‌‌کردند؛ چنین چیزهایی دیگر در نظام داود خان غیر قانونی بود. در روزنامه‌های دولتی در پیوند به چندی و چونی آن روی‌داد سیاسی، چیزی نمی نوشتند. اساساً یادی نمی‌کردند. وقتی نظام سلطه‌گر تمام پنجره‌های آزادی بیان را می بندد و دیگر اندیشی را نمی‌پذیرد، آن‌گاه سخنان روز در شب گفته می‌شود. چنین بود در زمان جمهوری داودخان از سوم عقرب تنها در شب نامه‌ها یاد آوری می‌شد. بیشترینه این شب‌نامه‌ها با شعرهای انقلابی نیز هم‌راه بودند. چنان‌که در یکی از این شب‌نامه‌ها شعری خواندم، از عزیز سیاه‌پوش. هنوز بیت‌هایی از آن شعر را درحافظه دارم. البته در شب‌نامه نام شاعر نیامده بود؛ اما این شعر را بارها از زبان خود شاعر شیده بودم. شاید آن شب‌نامه را که در چند برگ نوشته شده بود مستقیماً ازدست خودش دریافت کرده بودم . متن شب‌نامه را نیز خودش نوشته بود، او در نثر نویسی نیز از قدرت بزرگی برخوردار بود. زبان شسته،رسا و پر از طنز و کنایه داشت که نثر او را از قوت بیش‌تری برخوردار می‌ساخت. می‌‌شود گفت سیاه پوش در نثر نویسی خود نیز شیوۀ خاصی داشت. این هم بیت‌های از آن شعر. 

 

به شهید سه عقرب قسم است

که در این ملک نظام ستم است

 

این نظامی است که در بابت آن

هرچه بد گفته شود باز کم است

 

فاتح کارتۀ چار کجاست

که به مخلوق کشی متهم است

 

یادبود سه عقرب امسال

از خطرناکی خود هم‌چو بم است

 

در این شعر« فاتح کارتۀ چار» کنایه‌یی است برای سردارمحمد ولی، داماد شاه سابق و پسرکاکای او. بر بنیاد پژوهش‌های که وجود داردگفته می‌‌شود او بود که دستور داد تا بر دانش‌جویان گلوله باری شود. سردار ولی در آن زمان رییس ارکان قومندانی قوای مرکز بود. او پس از این حادثه یک واحد نظامی را جهت سرکوب تظاهرات ایجاد کرد که در میان شهریان کابل به نام « غند ضربه» شهرت داشت. وظیفۀ این گروه نظامی سرکوب تظاهرات دانش‌آموزان و دانش‌جویان در شهر کابل بود. گفته می‌شد که این گروه نظامی تنها از او فرمان می‌برد و در بالاحصار کابل باش‌گاه داشتند. با افزار و تجهیزات خاصی جهت سر کوب تظاهرات مجهز بودند. آن گونه که شهرت داشت از نظر خوراک، پوشاک و شرایط  زنده‌گی از امکانات ویژه و بهتری بر خوردار بودند و مانند یک کارمند دولت حقوق ماه‌وار دریافت می‌‌کردند. تمام مسوُولیت شان سرکوب تظاهرات بود. به وظایف خود نیز خوب عمل می‌کردند و در هر تظاهراتی که پای غند ضربه به میان می‌آمد حتما چند تن از تظاهر کننده‌گان زخمی می‌شدند.

شماری از تاریخ نگاران که در سال‌های اخیر به انتشار خاطرات خود پرداخته اند، داودخان و گروه وابسته به او را در امر ناکامی دموکراسی در افغانستان نیز سهیم می‌دانند. اتفاقاً داود خآن‌چه در دورۀ صدارت و چه در جمهوریت گویی رسالت تاریخی داشت تا ریشه‌های یک دموکراسی نوپا راکه قرار بود در افغانستان تجربه شود و به ثمری برسد، از زمین سیاست برکند!

 

همان‌گونه که در آغاز گفته شد شاعران به رویداد سه عقرب به پیمانۀ گسترده‌یی پرداخته اند که هنوز یک پژوهش لازم در این پیوند صورت نگرفته است. بدون تردید بخشی از شعر پای‌داری این دوره و دوره‌های بعد در شب‌نامه‌ها تجلی یافته است.

 

پایان

......................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin