Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

 

شنیدم ازینجا سفر

می کنی...!

 

وقتی آهنگِ «شنیدم ازین جا سفر می کنی» با هر صدایی زمزمه می شود، ناخودآگاه به یاد هنرمند همیشه جاویدان، ظاهرهویدا، می افتم. آهنگی که از اعماق دل او برمی خاست و براعماق دل شنونده می نشست.

این آهنگ اما، تنها یک سروده نیست که با ریتم موسیقی و صدای مانده گار ظاهرهویدا گوش شنونده را نوازش می دهد. قصه ی است از اتفاقاتی که شاید ملیون ها بار در کشورما اتفاق افتاده و تکرار شده است. قصه یی که مسافرِ آن به انتخاب خودش عزم سفر و آهنگ شهر دیگر نکرده و حتی حق انتخاب شهری را که عزم سفر کرده، نداشته است. بلکه سیر حوادث و جبر زمان او را به گوشۀ از گیتی پرتاب کرده و این آمد و شد در یک دَور و تسلسل خسته کننده ی ادامه یافته است. سوگمندانه که سیر ناگوار حوادث عده ی بی شماری را هم روانۀ سفری کرد که دیگر هرگز برنگشتند. هشت سال قبل ظاهرهویدا هم به کاروانی پیوست که راه بازگشت نداشت.

طبعا" سفری از آن گونه که ظاهر هویدا می سرود، برای آن هایی که درعقب می مانند و گاهی دست تکان می دهند ناگوار است.

وقتی به گذشته می نگرم، نمی دانم چند صد بار زمزمه کرده ام که: «شنیدم ازینجا سفر می کنی...»

........................................

 

 

 

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 استاد پرتونادری

دهقان و آن مزرعۀ همیشه سبز

 

  شاید تابستان 1356 خورشیدی بود که روزی به «مزرعۀ دهقان» راه یافتم و آن روزی بود که با یکی از دوستانم به سینما می‌رفتیم، به سینمای آریانا. آن روزها رفتن به سینمای آریانا چه لذتی داشت! هنوز دلم برای شنیدن موسیقی آغاز فلم  در این سینما چنان کبوتر واماند در بند پرپر می زند.

 مزرعۀ دهقان را از یکی از کتاب فروشان دوره‌گرد خریدم. تکت که گرفتیم، منتظرماندیم در سالون، من آغاز کردم به برگ گردانی کتاب. هرغزلی را که  می خواندم، صدایم اندک بلند و بلند تر می‌شد و کسانی هم متوجه من، دوستم تکانی به بازویم داد و گفت پرتو مردم متوجه تو اند! کتاب را بستم. شاید این نخستین باری بود که دلم می‌شد، فلم زود تر تمام شود و من برگردم به خواب‌گاه و روی چپرکت خود دراز بکشم و یک‌باره کتاب را تمام کنم.

اخیراً دلم هوس کرد تا بار دیگر به آن مزرعۀ خرم و همیشه سبز سری بزنم، در جست‌وجو بر آمدم؛ اما نیافتم ، تا این که دوستی نسخه‌یی از مزرعۀ دهقان را برایم آورد؛ اما این کتاب را دگرگونه یافتم. قطع این کتاب با آن مزرعۀ دهقان که من در آن سال‌های دور خریده بودم فرق دارد. این کتاب ظاهراً به سال 1388 خورشیدی به نشر رسیده است. بدون تردید این نشر نخستین کتاب نیست. باید نشر دوم باشد.

 کتاب به کوشش شاعر ارجمند ناصر طهوری به نشر رسیده است، در حالی که ناصر طهوری در این سال‌ها در بیرون کشور به سر می‌برد. افزون بر این در پایان مقدمۀ استاد «علی اصغر» بشیر که در پیوند به چگونه‌گی شعر دهقان نوشته شده است، 18 اسد 1356 خورشیدی آمده است. به همین گونه «ابوذر ویسی» که  نوشتۀ تحلیلی دارد برشعر و شاعر دهقان، در پایان نوشتۀ خود اول حمل 1356 را نوشته است.

در آن روزگار نامی از ابوذر ویسی» نشنیده بودم، بعدها درفتم که این نام ، نام مستعاری بوده از زنده‌یاد « محمد طاهر بدخشی». بعدها از بزرگانی شنیدم که بدخشی یکی از غلاقمندان شعر، تصوف و عرفان، دهقان بوده و پیوسته به یدار او می رفته است.

 نخستین بار مزرعۀ دهقان به کوشش ناصر طهوری به نشر رسیده است. اگر این کتاب نشر دوم است، پس چرا آقای «یوسف نظری» در مقدمه گونه‌یی که بر کتاب دارد گفت است که  بنا بر ارادتی که به دهقان داشته، به گرد آوری و نشر شعرهای او همت گماشته است.

 اگر کتاب به کوشش ناصر طهوری آمادۀ چاپ شده است، پس نقش آقای یوسف نظری در کجاست؟ باور من چنین است، «مزرعۀ دهقان» که به سال 1388 به نشر رسیده است، نسبت به نشر نخستین در  1356 تفاوت‌های دارد. حس می‌کنم که نشر نخستین هم زیبا بود و هم پیراسته. شاید آقای نظری شعرهای دیگری دهقان را گرد آوری کرده و آن را به همان نام نخستین « مزرعۀ دهقان» به نشر رسانده است. به هرصورت وقتی مزرعۀ دهقان 1388 را مرور کردم، با کاستی‌های بر خوردم که باور دارم دلیل عمدۀ آن بر می‌گردد به ویرایش کتاب، اشتباه‌های تایپی، املایی و مسایل تخنیکی دیگر. گاهی چنین اشتباه‌هایی سکته‌گی‌هایی را در وزن شعر پدید آورده که می‌تواند برجایگاه ادبی و شاعری دهقان زیان آور باشد.  چنان که در غزل «کعبه و بت‌خانه» چنین می خوانیم:

بگیر باده و لاحول گوی و بسم الله

مباد در این پس پرده، اهرمن باشد

من می پندارم  که مصراع دوم این بیت باید این گونه باشد: « مباد در پس این پرده اهرمن باشد».

گاهی هم مصراع‌های به گونۀ ناقص آمده است. مثلا در این بیت که چیزی از مصراع نخست کمبود است.

سحر گهواره می رُفت

به هردم باغبان مه‌پاره می گفت

و با در بیت زیرین که باید در اصل به جای ادات تشبیه « چون»،« چو» به کار رفته باشد.

درین‌جا جمله دختر می فروشند

چون مرکب یک به دیگر می‌فروشند

یا در  این بیت.

 زیرین که

به یک‌بار از چمن فریاد برخاست

زملا و دهقان داد بر خاست

باید مصراع  دوم این گونه باشد تا وزن درست شود:« زملا و ز دهقان داد برخاست».

به همین گونه در مقدمۀ کتاب می خوانیم: راز درونم همه ناگفته ماند /  در صدفم لولوی ناصفته ماند /  که در این جا املای واژۀ «ناسفته» به اشتباه «ناصفته» نوشته شده است. به همین گونه نوشتن واژۀ «تزویر» به  صورت «تذویر» نادرست است. در غزل « گنج در ویرانه » می خوانیم:

چون پر طاووس این تذویر‌ها بی دام نیست

سبزو سرخی را چو خال هرجا که بینی، دانه است

 غزل « روز اول سال» این گونه آغاز می‌شود: مرا که جام می ام از از الست هست به دست / به وعض بی خردان این خمار ما نشکست/ که باز هم واژۀ «وعظ» نادرست نوشته شده است.

یک چنین مواردی در « مزرعۀ دهقان» 1388 بادریغ خیلی چشم‌گیر است. بدون تردید چنین مواردی بر می‌گردد، به ویراستاری غیر دقیق و غیر مسوُولانه. چیزی دیگری به نظرم در این کتاب می‌تواند آزار دهنده باشد، همانا نقطه گذاری هایی است که ویراستار بیش از این که از اصول نقطه‌گذار استفاده کرده باشد. پیرو سلیقۀ خود بوده است. می پندارم که این همه بی اعتنایی، جفای بزرگی به مقام آن شاعر وارسته و عارف بزرگوار است.

من باور دارم که نخستین بار مزرعۀ دهقان به سال 1356 خورشیدی در شهرکابل به نشر رسیده است. و نوشته های استاد  علی اصغر بشیر و ابوذر ویسی از همان نشر نخستین گرفته شده و به گونۀ مقدمۀ  در نشر 1388 استفاده شده است. برای آن که ممکن نیست، نویسنده‌‌گانی 34 یا 32 سال پیش از نشر کتابی بر آن مقدمه بنویسند. آقای نظری در زمینه هچ‌گونه ایشاره‌یی ندارد. آرزو دارم تا روزی نسخه‌یی از نشر نخستین کتاب را پیدا کنم و بعد این دو را با هم مقایسه نمایم.

در پیوند به نشر نخستین« مزرعۀ دهقان » می‌خواهم بگویم که این گزینۀ شعری آن روز در من هیجان بزرگی را پدیید آورده بود. من در آن سال‌ها همه‌جا به دنبال شعر سرگردان بودم در مجله‌ها در روزنامه‌ها و در کتاب‌ها. تا آن روز نامی از دهقان نشنیده بودم. دوستی داشتم به نام «شاه محمود» که در دانشکدۀ طب کابل درس می‌خواند که بعداً آدم کشان امین خونش را در پلیگون های پلچرخی ریختند که نفرین خدا بر آنان باد!

 من و او داد و گرفت کتاب داشتیم. روزی مزرعۀ دهقان را از من گرفت و زمانی که کتاب را بر گرداند، گفت: این شاعر حافظ روزگار ماست و خداوند می داند که ما چقدر او را در ایست‌گاه های بس‌های شهری به شانه زده و ازکنارش بی اعتنا رد شده ایم! «مزرعۀ دهقان» نخستین گزینۀ شعری دهقان است که انتشار یافته است. هرچند جای جایی خوانده ام که دهقان دست کم سه هزار بیت شعرسروده؛ ولی شعرهای آمده در مزرعۀ دهقان، بسیار کم‌تر از این رقم است.

تاریخ تولد دهقان را 1282 خورشیدی برابر با1904 میلادی نوشته اند. او در چهاردهی کابل چشم به جهان کشود. پدر دهقان، میرزا محمد اعظم نام دارد. گفته شده است که او از ترکان چغتایی بود. سلسله نسبی دهقان به شاهرخ میرزا و امیر تیمور کورگان می رسد. شاید بتوان گفت که سلسلۀ میراث سخنوری او به ابوالمعانی بیدل می رسد، برای آن که  بیدل را نیز از سلسلۀ ترکان چغتایی می دانند.

دهقان پنج تا شش سال داشت که به آموزش‌های دینی پرداخت  پس از آن با خواندن حافظ و گلستان سعدی نخستین گرایش های شعری در روان شاعرانۀ او پدید آمد. او به مانند ده‌ها دانشمند، شاعر و اندیشه‌گر دیگر این حوزۀ بزرگ فرهنگی، از آموزش های رسمی کلاهی برسرنداشت؛ آموزش‌های او آموزش سنتی مدرسه‌ای بود. او از شمار آن دانشمندان و شاعران کشور است که با همت خود بر پلکان های دانش، شعر و ادبیات گام گذاشته و امروزه یکی از نام آوران این میدان است. دهقان در نو جوانی به خوش نویسی نیز پرداخت و گفته اند که خط نستعلیق را به شیوۀ استادان این هنربه نیکویی می نوشت. نوجوان بود که در وزارت مالیۀ در دوران امان الله خان به کار پرداخت و روزگاری هم در پنجشیر و استالیف علاقداری کرد.

با این حال کار دیوانی دهقان زمان زیای ادامه نیافت، بل او ازکار کنار رفت و سال های چندی در شهرهای غزنی، بلخ و هرات به گشت و گذار پرداخت و با بزرگان این سرزمین ها از نزدیک آشنایی به هم رساند. شاید این امر در نتیجه همان د‌ل‌تنگی‌های صوفیانۀ او پدید آمده است. صوفی و عارف پیوسته خواهان گشایس روحی اند و چنین است که به سیر در افاق و انفس می‌پردازند، سفری در خود و سفری درجهان. دهقان در شعر« بازار دل » به همین سفر اشاره دارد و از بی قراری های دل خویش شکایت می‌کند؛ اما همین بی‌قراری های دل است که او را به سفرهای چند ساله‌یی می کشاند.

به کابل بد و من به غزنی رسیدم

من از دست این دل به بینی رسیدم

زغزنی به شب تا هراتش رساندم

تو گویی به شاخ نباتش رساندم

 در هرات باعبدالحسین توفیق، استاد مایل هروی،عاطفی و محمد حسین طالب قندهاری رشتۀ دوستی و آشنایی تنید. با آن‌ها نشت و برخاست داشت و بحث  های علمی و ادبی و شعرخوانی داشتند. در سرگذشت زنده‌گی دهقان آمده است که باری می خواست، به سفر کعبه رود، چون به بندرگاه کراچی رسید، کشتی حاجیان از ساحل بسیار دور رفته بود. ظاهراً این بیت یکی از غزل‌های او را ایشاره‌یی به همین رویداد دانسته اند:

از پیش اشکم ساربان، محمل به صحرا می برد

محمل به صحرای جنون از راه دریا می برد

در کتاب « نقد بیدل» علامه صلاح الدین سلجوقی، پس از تحلیل  این غزل‌ بیدل:

همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت

من و خجلت سجودی که نکرده ام برایت

نه به خاک در بسودم نه به سنگش آزمودم

به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت

می گوید که: « ظاهراً چنان به نظر می خورد که بیدل این غزل را وقتی سروده است که کاروان حجاج به طرف حجاز حرکت می کرد و صوفی فقیر عایله‌مند ما که استطاعت نداشته است، حرمان و حسرت خود را با این کلمات اظهار می نمود». البته بعداً دهقان به سال 1322 به زیارت خانۀ خدا رسید؛ اما ظاهراً ابوالمعانی را هیچ‌گاهی استطاعت مالی این سفر فراهم نشد.

دهقان در شهرکابل نیز با سخنوران سرشناس و نخبه‌گان آن روزگار پیوند دوستی و ادبی داشت، چنان که با باقی قایل‌زاده، محمد انور بسمل، شایق جمال، مولانا قربت، مولانا خسته، دوست بود و آن ها به دیدارش می آمدند و خانۀ دهقان به بزم‌گاه شعر و ادب بدل می‌شد. تا آخرین سال های زنده‌گی شخصیت های بزرگ فرهنگی، دلبسته‌گان تصوف و عرفان و نسل نوی از شاعران جوان به خانۀ زنده یاد دهقان می رفتند و از سخنان او سود می بردند. تصوف او یک تصوف پویا بود، او به بی عدالتی حاکم در جامعه بی اعتنا نبود، بلکه خواهان مبارزه بر ضد بی عدالتی اجتماعی نیز بود. این بُعد شخصیت او سبب شده بود تا شماری از شخصیت‌های  مبارز و آنانی که خواهان تغییر در زنده‌گی سیاسی – اجتماعی مردم بودند، نیز با دهقان نشست و برخاستی داشته باشند.

 

 

شعر و شاعری دهقان

دهقان بیش‌تر شاعری است غزل‌سرا، با این حال او در فرم های مثنوی، رباعی، قصیده و قطعه نیز شعر سروده است. دریافت من چنین است که دهقان بیش‌تر به حافظ، سعدی و بیدل دلبسته‌گی دارد؛ اما زبان شعر او کم‌تر به مکتب هند و شگردهای آفرینشی بیدل گرایش نشان می دهد؛ بلکه بیش‌تر به حافظ متمایل است و شاید بتوان گفت که زبان شعری او در میان زبان حافظ و سعدی در نوسان است. این در حالی‌است در روزگاری که دهقان می زیست گرایش به سبک بیدل در میان شاعران افغانستان گرایشی چشم گیری بود و بیدل برترین شاعر پارسی دری دانسته می‌شد. چنین است که دهقان نیز گاه‌گاهی به استقبال بیدل رفته و به پیروی غزل‌های او، غزل سروده است.

محمل آبله اندرتۀ بار است این‌جا

چقدر شور و شرر ناله سوار است این‌جا

در غزل بیدل می خوانیم:

جوش اشکیم و شکست آیینه دار است این‌جا

رقص هستی همه دم شیشه سوار است این‌جا

در شعر دهقان هم‌چنان می توان موارد زیادی را نشان داد که او پاره‌یی از مضامین شعر حافط را به گونه یی باز آفرینی کرده است. به زبان دیگر او به مضامین شعر حافظ نظر داشته و گاه‌گاهی به پیروی غزل‌های او نیز غزل سروده است.

اگر جانان سرم از تن جدا کرد

کف خونم، حق تیغش ادا کرد

غزل حافط این گونه آغاز می شود:

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما‌چه‌ها کرد

حاجی غلام سرور دهقان زنده‌گی صوفیانه‌یی داشت و شعرش بیش‌تر آمیخته با جلوه‌های تصوف و عرفان است. البته باز بازتاب مفاهیم عرفانی و صوفیانه در شعر او برخاسته از نفس عرفانی و سلوک صوفیانۀ اوست تا آگاهی های او در پیوند به تصوف و عرفان. او در مشرب عشق است.

ز مشرب گفت، گفتم عشق سرکش

بگفتا خانه‌ات؟ گفتم در آتش

به گفتۀ استاد علی اصغر بشیر در مقدمۀ کتاب: « دهقان شاعری بود عارف و عارفی بود شاعر؛ ولی نه از آن شاعرانی که معنی را فدای لفظ می‌کنند و نه از آن عارفانی که علم عشق (عرفان) را از لای کتاب‌ و گوشۀ مدرسه، یا خانقاه فرا می گیرند»؛ شاید بتوان گفت که او در میان کلاسیک سرایان آن روزگار یگانه شاعری است که بیش‌تر از دیگران مفاهیم و بینش‌های تصوفی و عرفانی را در شعر خود باز تاب داده است. بدین‌گونه او را می‌توان در این پیوند یکی از برجسته‌ترین شاعر عارف این روزگار دانست و شاید هم یگانه. البته در شاعران پس از دهقان این میراث بزرگ به حیدری وجودی رسیده است.

قناعت از نظر دهقان گنج زوال ناپذیر است. در حقیقت وابسته‌گی به اسباب زنده‌گی است که روان آدمی را از پویش و رسیدن به آن حقیقت برتر باز می دارد. وقتی حافظ می گوید: غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است / در حقیت به همین آزاده‌گی صوفیانه تاکید دارد. وقتی آسمانه‌یی در میان نیست، آسمان خود آسمانۀ تست و آن گاه ماه و خورشدی در خانۀ تو می درخشند.

بس که بی‌سقف است بزمم، ماهم اندرخانه است

تا شدم قانع مرا خورشید در ویرانه است

آزاده‌گی دهقان تنها بی اعتنایی او به جلوه های فریبندۀ  همین جهان نیست؛ بلکه قناعت و آزاده‌گی دهقان از این جهان گذشته و در آن جهان دیگر، بیرق می افرازد. در میان زاهد و صوفی فرق‌ بسیار است. زاهد خدا را عبادت می‌کند؛ اما از عبادت خود پاش می‌خواهد و چشم به دروازۀ بهشت دارد و رسیدن به جویبارهای شراب، شیر، عسل و آغوش لذت‌بخش حور و غلمان. این گونه بنده‌گی استوار بر یک معامله است. یعنی عبادت در برابر بهشت و رسیدن به آن نعمت‌هایی که در آن جا وعده داده شده است. زاهد همیشه بر خط چنین معامله‌یی ایستاده است. ظاهراً  پس از رسیدن به بهشت دیگر خدا برای زاهد بهشت جو، تمام می‌شود؛ اما عارف و صوفی در جست‌وجوی دیدار خداوند اند و حتا بهشت را نیز اسبابی می دانند که آن ها را از خدا دور می سازد. همان گونه که اسباب این جهانی نیز چنین می‌کند. عارف خدا را عبادت می‌کند برای آن که عاشق اوست.

در جست‌وجوی بهشت نیست، بل در جست‌وجوی رسیدن به آن عشق برتر است. و چنین است که مولانا  می گوید: « عشق اصطرلاب اسرار خداست». در غزل

 « تار محبت» دهقان می‌گوید تا او با خدای خود پیمان بسته، دیگر از همه چیز و همه‌گان بریده است.

آن عهد را که با تو ببستم، بسته به

عهدی اگر به غیر توبستم، شکسته به

غلمان بود برادرم  و حور خواهرم

عشاق وصل را در جنات بسته به

بی تو به روی ما در گل‌زار بسته باد

بلبل خموش و شیشۀ عشرت شکسته به

دهقان ز رهروان طریقت وداع کن

کز غیر دوست تار محبت گسسته به

او درهوای بهشت، حور و غلامان و نعمت‌های رنگارنگ بهشت نیست. برای آن که تنها در دام یک پیوند عاشقانه است، یعنی پیوند باخداوند!  این زاهد و شیخی که همه زهد و عبادت‌شان همانا رسیدن به بهشت و نعمت‌های آن است، دهقان آنان را دام گسترانی بیش نمی‌داند.

شیخم نهاده دام مگر دانه اش بهشت

هم دام را بریدم و هم دانه را زدم

او خداشناسی را در خود شناسی می داند و رسیدن به خود شناسی هم کار ساده‌یی نیست. باید از منیت و از آن خودی که در میان تو و خداوند چنان دیواری ایستاده است بگذری. با چنین خود شناسی است که می‌توانی به خدا شناسی برسی. البته راه چنین خود شناسی از همان بیابان‌های دراز عشق می گذرد.

شیخم به خنده گفت خدا را شناختی

گفتم گذشتم از خود و خود را شناختم

دهقان باور دارد که  آسمان با ترک این خودی است که  به یگانه‌گی می رساند.

با خود برفته بودم و بی‌خود به در شدم

یعنی دو دانه رفته بودم و یک دانه آمدم

پس ازغزل، بخش بیش‌تری سروده های دهقان در فرم مثنوی است. دهقان همان‌قدر که در غزل‌هایش یک شاعر عارف و صوفی است به همان پیمانه در مثنوی‌هایش شاعری است پند پرداز واندرزگوی. چنان که در مثنوی « صیاد» این گونه به پند و اندرز می پردازد.

به شاهان چاپلوسی چون گدایی است

چو « دهقان » کار کردن پاد شاهی است

اگر فرزند مایی پند ما گیر

چو شاهین بر فلک گرد و هما گیر

در مثنوی « یک دلی» همه انسان‌ها را به گوهر یگانۀ آنان فرا می خواند:

ای بنی آدم بیا یک دل شویم

کاروان دشت یک منزل شویم

داده چون بر ما و تو یک دایه شیر

هر دو بگرفته زیک  مایه، خمیر

گل بغل پروردۀ یک دایه ایم

ای بنی آدم چرا بیگانه ایم

زبان مثنوی‌های او به مقایسۀ زبان غزل‌ها و قصیده‌هایش، از پویایی و روانی و پیراسته‌گی بیش‌تری برخوردار است که زبان نظامی درخمسه را به یاد می آورد. مثنوی‌های دهقان بیش‌تر در اوزان مثنوی‌های خمسۀ نظامی سروده شده اند. البته مثنویی هم برای مولانا دارد که آن را در وزن مثنوی معنوی سروده است.

آن‌چه در من وصف حال مولوی‌است

من بگویم گرچه او ناگفتنی‌است

خیز« دهقان» فاش کن اسرار او

بوی حق می آید از گفتار او

 او در مثنوی‌هایش بیش‌تر داستان پردازی می‌کند و با ارائۀ تمثیل‌های شاعرانه به نتیجه‌گیری‌های پند آمیزی و حکمت آموز می‌پردازد.

نکتۀ دیگر این که دهقان گاهی‌گاهی به کاربرد واژگان عامیانه نیز توجه نشان می دهد و حتا گاهی کابرد واژه های عامیانه و تلفظ عامیانۀ واژگان قافیۀ شعرهای او را برهم می‌زند. گاهی هم در شعر‌های او با کار برد ضرب المثل ها رو به رو می‌شویم، مثلا:

به کابل بد او من به غزنی رسیدم

من از دست این دل به بینی رسیدم

*

حق پرستی کن، مکن زهد و ریا

تا نگردد عذر بد تر از گناه

کاربرد واژگان عامیانه:

 

عشقی گرو نمودم و دنیا بباختم

تا خویش را به عشق تو« نراد» ساختم

*

چنان از« بنجک» آوردت طبیعت

به شیر ابر پروردت طبیعت

*

هرکه درین ورطه سخن گفته است

گر ولی هم بوده «جفن» گفته است

*

خواجه‌یی خواست که گیرد خرکی

خوب و ارزانکی و « یرغه» گکی

در بخش آخر کتاب رباعی‌ها و دوبیتی‌های دهقان آمده است. با تاسف تدوین کننده نه با وزن دوبیتی آشنا بوده و نه هم با رباعی.  مثلاً این دوبیت.

خاکسارم کرد از بس عشق صحرا گرد ما

کاروانی‌ها تیمم می زند بر گرد ما

بعد مردن تا نگویندم که دهقان بی‌کس است

درد ما با داغ گردد، داغ ما با گرد ما

به همین‌گونه چند شعر دیگرکه زیرنام دوبیتی و رباعی آمده اند، نه در وزن دوبیتی اند و نه هم در وزن رباعی. شاید دو بیت آغازین یک غزل و یا هم یک غزل نا تمام بوده اند. وقتی به این بی‌توجهی رسیدم کاملا یقینم که به هیچ صورت « مزرعۀ دهقان» 1388 به کوشش و ویراستاری ناصر طهوری به نشر نرسیده است؛ بلکه  او ویراستار همان چاپ نخستین است،به همین‌گونه مقدمه‌های استاد علی اصغر بشیر و ابوذر ویسی نیز به همان چاپ نخستین تعلق دارد. ای کاش آقای محمد یوسف نظری افزون بر ارادتی که به زنده یاد دهقان داشته اند، اندکی هم در نشر شعر‌های او توجه نشان می‌داند تا این گزینه این گونه پراگنده، نا پیراسته و پر از اشتباه‌ها و با کیفیت پایین به نشر نمی رسید. امید در نشر بعدی یک چنین اشتباه‌های که چنان گیاهان هرزه در کشت‌زار خرم شعر‌های دهقان راه یافته اند، برچیده شوند! به امید چنان روزی!

دهقان شکوهمندانه و صوفیانه زیست، در زهد و پرهیزگاری، اما این بینش عارفانه و سلوک صوفیانه، سبب آن نشد که او دست از تلاش زنده‌گی باز دارد، بلکه او با کار خود، چرخ زنده‌گی به پیش می برد.  با این حال سالیان اخیر زنده‌گی را در انزوا به سر برد، تا این که شب دو شنبه یازدهم حوت 1354 خورشیدی برابر با 1975 میلادی به سخن اهل عرفان خرقه تهی کرد و در گل‌خانۀ چهاردهی کابل به خاکش سپردند. بدین‌گونه اوسفرعاشقانه اش را به سوی آن عشق وهستی برتر آغاز کرد که دیدار دوست مبارکش باد!

مرغ روحم به وطن میل پریدن دارد

چون کبوتر دلم از شوق تپیدن دارد

 

روان دهقان شاد و مزرعه اش جاودانه سبزباد!

...........................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin