Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

الحاج اسرار خواجه

محاسن سفید

پشنهاد به مادران داغدیده و رنج کشیده و زنان تحصیل کرده افغانستان

نصف پیکر جامعه کشور مامنحیث انسان از مادران و خواهران متشکل است این که در بطن خود طفل را از خون خود تغذیه در تربیه و رشد استعداد کودکان سر سپرده فعال اند درک عشق ناب مادری به فرزندش به معنی مادر گفتن نسبت وجائب انسانی در تامین عدالت با ارزش های معنوی منزلت ان در جامعه است علاوتا مادران برای بهتر آسایش انسان ها در جامعه در تولیدات نعمات مادی و رشد اقتصاد سهم ارزنده دارند با تاسف یک تعداد محدود تعلیم یافته زنان را دولت در جریان بیست سال طور نمایشی در نهاد های سیاسی نصب نموده اند چنانچه در تشکیل پارلمان در قانون حضور زنان را محدود ساخته اند بائیست نصف پارلمان را زنان تشکیل بدهد در مدت اضافه از ده سال حاکمیت محترم کرزی به ارتباط حقوق زنان گلو پاره می کرد از این که برادران ناراضی اش خفه نشود روی بی بی خانمش را از طریق رسانه هیچ کسی ندیده این قلم از چشم دید خود در انتخابات صدر اعظم در یک کشور پیشرفته بعرض برسانم در انتخابات صدراعظم چند حزب اشتراک داشتند ساعت هشت صبح رای گیری اغاز شد ساعت ده شب نتیجه اعلان گردید فردا حزب موفق جلسه رهبری حزب را دایر از جمله هیئت رهبری یک زن را بحیث صدراعظم معرفی فعلا همان زن موفق ترین خدمت گذار جامعه کشورش است.

لازم دیده می شود مادران و خواهران تعلیم یافته وطنم بر ادبیات و فرهنگ سیاسی خود را آراسته سازند تا بدرهر کس و نا کس برای کاریابی مراجعه نکنند بهتر است با دیدگاه وسیع در پرتو علم و خرد رقابت های زنانه را نادیده گرفته یک حزب را مؤسس شان نام گذاری نماید حزب (...........اسلامی ) وزارت زنان را موکلف سازید تا در تشکیل حزب فعال گردیده به نظر من برنامه و اساسنامه حزب را روی اندیشه و اموزه های بی بی خدیجه و فاطمه زهرا و غیره زنان مبارز که در صدر اسلام در زمان حیات پیامبر حضرت محمد(ص) با ایشان کار و پیکار نمودند اساس گذاری نماید شورا های زنان ولایات منحیث سازمان های حزبی و همچنان در ولسوالی های کشور شورای زنان ایجاد نمایند از زنان سرمایه دار کشور های خارجی حمایت مالی بدست اورند کشور های مترقی از حزب شما حمایت می نمایند با سازمان دهی سالم و خردمند صفوف شما سراسری کشور را در برمی گیرد در انتخابات نهادهای سیاسی و خدماتی حزب شما موفق ترین حزب خواهد بود رهبری حزب شما می توانند اشخاص با فهم و دانش را در رهبری دولت تعین و نظارت نمائید با تشکیل حزب شما مادران و خواهران تعلیم یافته اراسته با دانش چه نوع نواوری می نمایند مختار اند از توضیحات بیشتر این قلم عاجز است منظور صرف رسیدن به حقوق حقه تان می باشد بدانید زعامت امروز دولت صرف بدست اوردن قدرت و ثروت اند.

با عشق کور به سوی نامردان مرو دیگر   -  

با خود بنگر و جهان نو بیافرین

.....................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

پرتونادری

«دری» را نه ایرانی ها از ما

دزدیده اند و نه ما از آن‌ها

 

زمانی که به زبان و فرهنگ از روزنه‌های تاریک و دودآلود سیاست و تعصب نگاه‌کنیم نه تنها راه به جایی نمی بریم؛ بلکه خود در چاه پندارهای تاریک و بیمار خود فرو می افتیم و بعد می اندیشیم که آسمان همان دهان چاه است.

دری، پارسی یا پارسی دری زبان یک حوژۀ سیاسی نیست که انگلیس و روس یا هم نیروهای برتر دیگری  دور آن خط کشیده باشد؛ بل پارسی دری زبان یک حوزۀ بزرگ تمدنی است که امروزه  به کشورهای گوناگونی تقسیم شده است.

  تا جایی که از آثار پژوهشی زبان‌سناسان می توان نتیجه گرفت، «دری» نه لهجۀ پارسی است و نه هم صفتی برای پارسی؛ بلکه « دری» زبانی است کهن‌سال که نخستین سروده‌ها در این زبان به پیش از اسلام می‌رسد. دری همان زبانی است که به آن پارسی یا پارسی دری نیز می‌گویند.

ما در این جا با سه زبان رو به رو نیستیم، بلکه سه نام داریم برای یک زبان. حال چه دری گوییم چه پارسی یا هم پارسی دری، اشاره به یک مفهوم یا یک زبان داریم. 
در این اواخر سرگرم رشته ‌نوشته‌هایی بودم در پیوند به شعر کوتاه و کوتاه سرایی در این جریان به آثاری چند تن از دانشمندان، پژوهش‌گران و زبان شناسان ایران نیز سری زدم. در این روزها که غوغای دری و پارسی بسیار داغ شده است، توجه بیش‌تری کردم و دیدم که این دانشمندان عمدتاً زبانی را که در این حوزۀ بزرگ به آن سخن می‌گویند « دری» خوانده اند و آن را به نام پارسی یا پارسی دری نیز یاد کرده اند. من در کتاب موسیقی شعر از دکتر شفیعی کدکنی چنین خواندم: « هنوز به روشنی دانسته نشده است که شعر دری از کجا و کی پیدا شده است، داستان‌های که تذکره نویسان در بارۀ نخستین شعر و شاعر زبان دری آورده اند هیچ‌کدام نمی‌تواند سندی قاطع و استوار داشته باشد. مورخان و تذکره نویسان، بی آن که توجهی به حقیقت ماجرا داشته باشند، می‌گویند که شعر دری پس از حملۀ تازیان به وجود آمده است. پیش از آن سابقه‌ای نداشته است و آن چه یادکرده اند بیش‌تر نمونه‌هایی است از اشعاری که در اسلام سروده شده است. مانند: " ابوحفص سغدی" و " ابوالعباس مروزی" و یا شعر منسوب به " یزید بن مفرغ" تازی و پیداست که اگر بخواهیم شعر دری را به بعد از اسلام منحصر کنیم باید یکی از همین نمونه‌ها را بپذیریم.»
( موسیقی شعر ، 1373، ص 562- 563.)
کدکنی از پیدایی شعر « دری» سخن می‌گوید و باور دارد که نخستین سروده‌ها در این زبان به پیش از اسلام می‌رسد. یعنی به دوران ساسانیان. او بحث نخستین سروده‌های زبان « دری» را این گونه ادامه می دهد:
« آخرین تحقیقی که در بارۀ شعر دری پس از اسلام شده همان است که آقای دکتر عبدالحسین زرین کوب نوشته اند و سرود مردم بخارا را در بارۀ عشق‌بازی‌های " سعید بن عثمان" سردار تازی و خاتون بخارا ( که مولف تاریخ بخارا از آن یاد کرده و سرودش را نیاورده ) ایشان در کتابی به نام : " اسماء المغتالین من الاشراف فی الجاهلیة و الا سلام" تالیف ابوجعفر محمد بن حبیب بغدادی متوفی به سال 245 هجری، که چند سال قبل در قاهره چاپ شده، یافته اند و اندکی از آن سرود را که در آن کتاب آمده نقل کرده کرده اند و آن این است:

کورخمیر آمد
خاتون دروغ کنده »
همان، ص563. )
 

او در ادامه می نویسد: « بی هیچ تردید این نمونۀ کهن ترین سرود فارسی دری مربوط به بعد از اسلام است تا آن جا که به ما رسیده است و تا آن جا که منابع موجود تاریخی گواهی می‌دهند، از شعر یزید بن مفرغ نیز کهنه‌تر است؛ زیرا داستانش چند سال پیش‌تر از ماجرای یزید بن مفرغ روی داده است.
اما نمی‌توانیم شعر دری را پدیده ای که پس از اسلام به وجود آمده باشد، بدانیم؛ زیرا این زبان کهنه‌تر از این است و اگر در گذشته بعضی‌ها می‌پنداشتند که زبان دری دنبالۀ پهلوی ساسانی است و تصور می‌کردند که از آمیزش زبان پهلوی و تازی به وجود آمده است، امروز ثابت شده و قراین استوار تاریخی و زبان‌شناسی بر این موضوع تصریح دارند که زبان دری زبان تازه‌یی نیست؛ بلکه پیشینه ای کهن دارد که در عرض زبان پهلوی است و لهجه ای مشترک بوده که در مشرق ایران و دربار شاهان بدان سخن می‌گفته اند و در این باره از قدیم‌ترین روزگار مورخین اسلامی مانند ابن مقفع، بنقل ابن ندیم، و حمزۀ اصفهانی در " التنبیه علی حدوث التصحیف" و یاقوت حموی در " معجم البلدان" اشاراتی داشته اند و زبان رایج و لهجۀ عمومی و ادبی بوده است که در دورۀ ساسانی و اوایل اسلام ، در ایران شیوع داشته است و گذشته از شواهد تاریحی از نظر اصول زبان شناسی و غور رسی در تاریخ شعرفارسی بعد از حملۀ عرب، این موضوع به خوبی روشن می شود و وجود آثار فصیح و استواری از شاعران و نویسنده‌گانی چون رودکی، بلعمی نشان می‌دهد که زبان دری زبان رایج و پخته و کامل بوده است تا توانسته در فاصلۀ کم‌تر از دو قرن آن چنان تکامل پیدا کند و نیز عباراتی که از شاهنشاهان ساسانی به زبان دری در کتب عربی، مانند " المحاسن و الاضداد" جاحظ ذکر کرده اند خود گواه این بحث است. با این دلایل استوار نمی‌توانیم شعرموجود در این زبان را به حدودی مربوط به پس از حملۀ عرب منحصر کنیم؛ زیرا وقتی زبان رایج بود بی‌هیچ گمان شعرهم در آن خواهد بود و اگر نمونۀ آن به ما نرسیده باشد، دلیل آن نخواهد بود که شعر نداشته است.»
(همان، ص 564-565)

در گفتۀ ها کدکنی که توجه کنیم، او همان زبانی را که دری دانسته، فارسی دری نیز می‌گوید که می‌شود گفت: از نظر کدکنی همان دری، پارسی دری یا پارسی نیز هست. برای آن که او این جا از دو زبان جداگانه بحث نمی کند. دری را زبان می داند، زبانی که به آن پارسی دری نیز می‌گوید.
او زمانی که در پیوند به چگونه‌گی وزن نخستین سروده ها در زبان دری یعنی خسروانی‌ها سخن می‌گوید، باور دارد که شعر دری در آن روزگار وزن هجایی داشته که بعد از حملۀ عرب تابع وزن عروضی شده است. او خسروانی‌های را که باربد در دربار خسرو پرویز ساسانی با لحن می‌خوانده سروده‌هایی می‌داند به زبان دری که وزن هجایی داشته اند نه سرودهایی به زبان پهلوی.
او زمانی که در پیوند به چگونه‌گی یگانه خسروانی باز مانده از دوران ساسانیانیان سخن می‌گوید، این گونه باور مند است: « از این سرود که بی‌هیچ تردیدی به زبان دری است روشن می‌شود که هم‌چنان که ابن مقفع و حمزۀ اصفهانی و دیگران گفته اند زبان دری زبانی بوده است که در دربار سلاطین با آن سخن می‌گفته اند و حتا سرودها و شعرهایی که در پش‌گاه شاهنشاهان ساسانی خوانده می‌شده به زبان دری بوده است و سابقۀ زبان دری را استوارتر می‌کند؛ زیرا می‌بینیم که چندین سال پیش از حملۀ تازیان، در ایران بدین زبان شعر سروده اند و در دربار پادشاهان آن را خوانده اند.»

(همان، ص 575)
از گفته‌های کدکنی می‌توان نتیجه گرفت که زبان دری پیش از اسلام با شعر و سرود خود در کنار زبان پهلوی ساسانی وجود داشته است و نخستین سرودها در این زبان همان خسروانی های باربد هستند. همان‌گونه که گفته شد او از این زبان به نام  فارسی دری نیز یاد کرده است.
از این جا می شود گفت: زبانی که از افغانستان تا تهران و دیگر بخش های ایران، تاجیکستان، بخارا و سمرقند و کشمیر و... سخن می‌گویند، همان دری یا پارسی یا هم پارسی دری است که زبان یک حوزۀ بزرگ تمدنی است.

  وقتی می‌گوییم زبان یک حوزۀ تمدنی این سخن به این مفهوم است که این زبان ، زبان اقوام گونان در این حوزه است که در برپایی کاخ شکوهمند شعر و ادبیات آن نویسنده‌گان، شاعران و گوینده‌گان اقوام گوناگون این حوزه سهم دارند. در آثار پژوهش‌گران و دانشمندان دیگر نیز این زبان به نام دری و پارسی دری نیز یاد شده است. نمی خواهم احساسات کسی را برضد خود بر انگیزم، به گمانم آنانی که دو پای را در یک موزه کرده و می‌گویند که دری زبان نیست و زبان ما پارسی است و دری را به رسمیت نمی‌شناسیم و دری صفت فارسی است در اشتباه و تاریکی قرار دارند.

به همین گونه آن شمار کسانی که زبان را از روزنه سیاست می‌بیند و بعد می گویند زبان ما دری است و با پارسی رابطه‌یی نیز در گمراهی به سر می‌برند. یا هم به دلایلی زبان شناسی و زبان را نیز سیاسی می‌سازند.

از دانشمندان دیگر ایران  داکتر ذبیج الله صفا نیز باورمند است که دری، پارسی و پارسی دری یک زبان اند و فارسی زبانی نیست که به فارس ایران و قبایل آن تعلق داشته باشد. او در کتاب تاریخ ادبیات در ایران، چنین می نویسد: « از قرن سوم و چهارم به بعد این لهجه را که پس از تشکیل دربارهای مشرق در عهد اسلامی به صورت زبان رسمی در آمد با اسامی مختلفی مانند: دری، پارسی دری، پارسی، فارسی خوانده و آن را در برابر عربی ( = تازی) و پهلوی ( - پهلوانی) قرار داده اند.
این پارسی که در تسمیۀ فوق به کار رفته است غیر از پارسیک به معنی پهلوی عهد ساسانی و پارسی یا فارسی به معنی لهجۀ متداول در فارس است. ( که از قدیم الایام بدان نام خوانده می‌شد).

 در این جا پارسی بیشتر برای مقابله عربی (= تازی) و ترکی به کار رفته و به معنی اعم " ایرانی" است نه برای انتساب به قبیله و قبایل معینی از ایرانیان. مثلاً در ترجمۀ تفسیر طبری که به امر منصور بن نوح سامانی از تازی به پارسی گردانده شده است، می بینیم که :" این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری رحمة الله علیه، ترجمه کرده به زبان پارسی دری ..." و چند سطر بعد چنین آمده است: " پس دشخوار آمذ بروی خواندن این کتب و عبارت کردن به زبان تازی و چنان خواست کی مر این را ترجمه کنند به زبان پارسی" و صاحب تاریخ سیستان شعر محمد بن وصیف و معاصران او را که در بارۀ یعقوب گفته اند"پارسی" نامیده است. فردوسی زبانی را که کلیله و دمنۀ عبدالله بن المقفع به امر نصر بن احمد بدان در آمد « پارسی دری» خوانده:
به تازی همی بود تا گاه نصر
بدان گه که شد در جهان شاه نصر
بفرمود تا پارسی دری 
نبشتند و کوتاه شد داوری

و زبان همین ترجمه را ابومنصور المعمری در مقدمۀ شاهنامۀ خود " پارسی" گفته است در مقابل پهلوی و تازی: " مامون آن نامه بخواست و آن نامه بدیذ؛ فرموذ دبیر خویش را تا از زبان پهلوی به زبان تازی گردانیذ، پس امیر سعید نصر بن احمد این سخن بشنید، خوش آمذش، دستور خویش را، خواجه بلعمی، بر آن داشت تا از زبان تازی به زبان پارسی گردانیذ" و باز فردوسی زبان خود را در شاهنامه پارسی گفته است:

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

در مواردی " پارسی" یا " دری" را  در برابر " پهلوی" ( = پهلوانی) آورده است:

همان بیور سپش همی خواندند

چنین نام  بر پهلوی راندند

کجا بیور از پهلوانی شمار

بود در زبان دری ده هزار

نگر آن که گفتار او بشنوی

اگر پارسی گوید ار پهلوی

(تاریخ ادبیات در ایران، ج اول، ص 161- 162)

البته در متون نظم پارسی دری نمونه های فراوانی وجود دارد که شاعران گاهی شعر خود را دری و گاهی هم پارسی گفته اند.
این جا صفا دری را زبانی می‌داند که آن را فارسی و پارسی دری نیز گفته اند. بحث او استوار بر یک زبان است به نام‌های دری، پارسی دری  و پارسی.

 دو نکتۀ بسیار مهم در گفته‌های صفا دیده می‌شود : نخست این که او به این با ور است که زبان دری یا پارسی از آمیزش زبان پهلوی ساسانی و عربی پدید آمده است. البته همان گونه که کدکنی گفته است، روزگاری چنین باوری وجود داشته؛ اما به گفتۀ کدکنی  پس از پیدایی نمونۀ خسروانی دوران ساسانیان و پژوهش‌های تازه، دیگر تردیدی برجای نمی ماند که سروده های این زبان به پیش از اسلام می رسد. بدون تردید در زبانی که شعر پدید می آید به این مفهوم است که آن زبان باید به مرحلۀ افرینش ادبی رسیده باشد و این ممکن نیست تا زبان تاریحی از تحول و توسعۀ را پشت سر نگذاشته باشد. برای آن که یکی و یک بار نمی شود در زبانی شعر پدید آید.

نکتۀ دوم این که صفا باور مند است که زبان پارسی یا دری به حوزۀ فارس ایران و قبایل آن مربوط نیست؛ بلکه این جا پارسی به مفهوم یک حوزۀ بزرگ است و پارسی در برابر عربی قرار می‌گیرد.

در افغانستان شماری از متعصبان که گسترۀ زبان را از پنجره‌های تنگ سیاست‌های سیاه برتری خواهانه نگاه می‌کنند، پیوسته همین سخن نادرست را تکرار می‌نمایند که گویا پارسی زبان بیگانه است و حتا طرفدار حذف این زبان از زنده‌گی فرهنگی جامعه اند. در حالی که این پارسی همان دری است و دری همان پارسی. این شمار گویا دایه های مهربان‌تر به دری بی آن که از سرگذشت آن چیزی بدانند چسپیده اند و در تلاش آنند تا در میان دری و پارسی مرز اهنیی پدید آورند و بعد زبان پارسی دری را آن گونه نقشه کسی کنند که خود می‌خواهند.

 

 در جهت دیگر در تقابل با چنین اندیشه های و سیاست های نادرست فرهنگی شماری از بخشنده گان گشاده دست پارسی زبان،  دری را تنها صفت پارسی می ‌داننند و به آن حیثیت زبان را نمی‌دهند و بدین‌گونه فریاد می زنند ما پارسی زبانیم نه دری زبان. بی خبر از این که تا گفتی فارسی زبانی، دری زبان نیز شده ای و گفتی که دری زبانم فارسی زبان نیز شده ای.

شماری هم  با این استدلال نادرست به میدان می‌آیند که در ایران کتاب بیش‌تر چاپ می‌شود و بیش‌تر پژوهش‌ها صورت گرفته و گویا اگر ایران نمی‌بود دیگر پارسی دری در افغانستان مرده بود. چنین است که می خواهند همه داشته فرهنگی و تاریحی کشور را به ایران امروین ببخشند.

شماری از گماشته‌گان ایران به گونۀ منطم و برنامه ریزی شده سرگرم این پرو پاگند اند که افغانستان نه ادبیات دارد، نه هنر و نه هم دانش و فرهنگ. چقدر باید نادان و فروخته شده یود که چنین چیزی را بتوان گفت که باریغ شماری می‌گویند.

از همه بحث‌های دیگر که بگذریم تا پایان سدۀ چهام هجری چیزی به نام شعر در ایران امروزی ، وجود نداشته است. شعر و ادبیات که شماری از  دانشمندان ایرانی خود معترف اند از این جا به ایران رفته است، نه برعکس.

 

 

نخستین بار در افغانستان، واژۀ « دری » به حیث یک زبان در قانون اساسی 1343 خورشیدی جاگزین واژۀ « فارسی » شد. بدین‌گونه مضمون قرائت فارسی در  برنامه‌های آموزشی مکتب‌ها به مضمون دری بدل شد؛ ولی زبان در میان مردم همان بود که بود. گویی بر یک مفهوم جامۀ دیگری پوشاندند. با این حال از همان زمان بدین‌سو دو گونه گرایش در جامعۀ فرهنگی – سیاسی افغانستان شکل گرفت و روز تا روز شدت بیش‌تری پیداکرد.


نخست، آنانی که هرگونه کاربرد ( پارسی یا پارسی دری ) را به مفهوم جاسوسی و خوش خدمتی به ایران تلقی کردند و گفتند: زبان ما مطابق به قانون اساسی « دری » است، نه پارسی یا پارسی دری. کار به جایی کشیده شد که کسانی به خود حق دادند و هنوز هم حق می‌دهند تا چنان ترافیکی در چهار راه زبان با چراغ سرخ خطر قامت بلند کنند و بگویند زینهار این یا آن واژه را به کار مگیر که وحدت ملی را تخریب می کند! واژۀ بی‌گانه است. فارسی است! یک چنین طرز تفکر بر بنیاد گزارش های رسانه‌یی سبب شد تا حتا در قانون اساسی کنونی افغانستان نیز دست برد زده شود. چنین است که هم اکنون شماری گسترده‌یی از واژگان پاکیزۀ پارسی دری به پشت سیم‌های خاردار تعصب زبانی، تبعید شده اند. 
در واکنش به این امر کسانی هم از اهل پارسی دری چنان در برابر « دری» ایستادند که حتا به تحقیر آن پرداختند.کسانی را هم که تا از دری و پارسی دری سخن گفتند، حکم دادند که اینان کاسه لیسان فاشیزم اند و چاپلوسان قبیله. اتفاقاً چنین یاوه‌ هایی را کسان می‌گویند که در تمامی زنده‌گی خود یک صفحه متن درست، علمی یا هنری – ابی در این زبان نیافریده اند. این هر دو گروه در دو خط افراط گرایی خطرناکی گام بر می دارند. 
 به کسی گفتند که به لب بام نزدیک مشو  که می‌افتی! او آن قدر عقب عقب رفت که از سوی دیگر بام بر زمین افتاد. این گروه چنین اند، از آن سوی بام بر زمین خورده اند.


در قانون اساسی 1343خورشیدی. در مادۀ سوم این قانون  چنین آمده است: « از جملۀ زبان‌های افغانستان، پشتو و دری زبان‌های رسمی می باشند.»
اما چرا پارسی در این قانون جایش را به دری داد؟ خاطرات میر محمد صدیق فرهنگ را ورق می‌زنیم. او که عضو کمیسیون تسوید این قانون اساسی بود چنین می‌نویسد: « در مسألۀ لسان همه برین عقیده بودند که دو زبان فارسی و پشتو رسمی شمرده شود و به پیشنهاد من که از طرف شفیق هم تایید شد توافق حاصل آمد تا به جای اصطلاح زبان فارسی، اصطلاح زبان دری به کار رود.»
(خاطرات میر محمد صدیق فرهنگ، 1394، ص 302)
به گفتۀ فرهنگ بحث زبان و دین در کمسیون تسوید بسیار داغ بوده است. حتا شماری هم در کمیسیون خواهان آن بودند که در قانون اساسی نباید نامی از زبان‌ها برده شود. چنان که او از شمس الدین مجروح این گونه روایت می‌کند:

« نظر به حساس بودن موضوع از ذکر مسالۀ زبان در قانون به کلی صرف نظر شود. من با نظر او مخالفت کردم و اظهار داشتم که چون از چند سال بدین طرف برتری پشتو بر السنۀ افغانستان و از آن جمله فارسی، توسط اسناد رسمی و اقدامات عملی دولت محرز گردیده، سکوت در این موضوع در حکم تصدیق سیاست گذشته است که یک قسمت بزرگ ملت با آن مخالفت دارد. بحث ما در این موضوع به درازا کشید. میر نجم الدین انصاری و حمیدالله خان هم با حرارت از نظر من طرف‌داری کردند؛ اما مجروح بر موقف خود ایستاده‌گی داشت و مدعی بود که مساوی شمردن فارسی و پشتو در لویه جرگه یا مجلس موسسانی که به غرض تصویب قانون اساسی دایر گردد با مخالفت مواجه خواهد شد.»
( همان، ص 304)
خوب شاید نتوانیم تصور کنیم که اگر نامی از زبان‌ها در این قانون اساسی برده نمی‌شد، حال با چه وضعیتی رو به رو بودیم که نمی شود در این باب بیش‌تر سخن گفت، برای آن که چنین چیزی واقع نشد؛ اما چرا فرهنگ خواسته بود تا در قانون اساسی، دری جاگزین پارسی شود. او نظر خود را این گونه توجیه می‌کند:

« در قسمت زبان رسمی کشور، اصطلاح زبان دری به جای زبان فارسی به پیشنهاد من در متن درج شده بود. هواخواهان برتری پشتو را غافل‌گیر کرد. آن‌ها ترجیح می‌‌دادند که این زبان مانند سابق زبان فارسی نامیده می‌شد تا آن را بی‌گانه و منسوب به ایالت فارس از ایالات ایران قلم‌داد کرده در افغانستان از رسمیت ساقط نمایند و زبان پشتو را یگانه زبان رسمی و ملی کشور اعلان نمایند. باید گفت که در این موضوع پشتو زبانانی که در کمیتۀ تسوید عضویت داشتند، خصوصأ شفیق و حامد، منصفانه رفتار نمودند. یعنی از اصل رسمی بودن هردو زبان و مساوات در بین ایشان که در متن درج شده بود، صادقانه دفاع نمودند. معذالک چون تعداد هواخواهان پشتو زیاد بود فقرۀ در متن علاوه شد که به حکومت وظیفه می‌داد برای انکشاف "زبان ملی پشتو" تدابیر خاص اتخاذ کند و این توصیه در سالیان بعد از طرف پشتو زبانان یا بهتر است بگوییم بیوروکرات‌های پشتو زبان، به حیث سلاح موثری در جهت حصول هرگونه امتیاز برای خودشان به‌کار رفت و زبان پشتو به حیث زبان ملی یاد شده بود به طوری که ممکن بود از آن چنین نتیجه‌گیری کرد که سایر زبان‌ها ملی نمی‌باشند. اما این نکته بعدها، چنانچه خواهیم دید در لویه جرگه به طور ضمنی اصلاح گردید.»
(همان، ص 335)
 فرهنگ نگرانی داشته است که در لویه جرگۀ قانون اساسی ممکن برتری جویان زبانی، زبان پارسی را با چنین بهانه هایی غیرعلمی که گویا تنها زبان ایرانی‌ها است، از رسمیت در قانون اساسی فرو اندازند. از همین سبب پیشاپیش در کمیسیون تسوید قانون اساسی پیشنهاد می‌کند که در قانون اساسی دری جاگزین پارسی شود.

دهه‌ها از این رویداد می‌گذرد. مشکل است تصور کنیم که اگر فارسی در مسودۀ قانون می ماند، چه رخ می‌داد! شاید پس از یک گفت وگو تصویب می شد. بسیار دشوار است پنداریم که فارسی را می خواستند یا می‌توانستند از قانون بیرون کنند! زبانی که در افغانستان حیثیت بین القومی دارد. خانوادۀ سلطنتی نیز به این زبان سخن می‌گفتند. آیا کسانی و برتری جویانی در آن روزگاری که افغانستان خواسته بود تا وارد میدان پر چالش دموکراسی شود، می توانستند زبان پارسی را از قانون اساسی بیرون کشند؟ می‌توان تصور کرد که  ممکن نبود که چنین شود آن گونه که فرهنگ پنداشته بود!


دیدگاه فرهنگ بدون تردید یک دیدگاه و نظر خیرخواهانه نسبت به زبان پارسی دری بوده، یعنی او می خواسته تا این زبان چه به نام دری و چه به نام پارسی یا فارسی رسمیت و ملی بودن خود را در قانون اساسی حفظ کند؛ اما پس از آن همین جاگزینی دری در قانون پیوسته در عرصۀ زبان و فرهنگ در افغانستان تنش‌زا و چالش برانگیز بوده است. شماری از این امر برای اهداف متعصبانۀ خود چنان استفاده کردند که گویی زبان فارسی در میان ایران، تاجیکستان، سمرقند و بخار در اوزبیکستان توته کیکی است که باید با تیغی آن را  از هم جدا کرد تا جایگاه بزرگ آن را خورد و کوچک ساخت.
به هر صورت می رویم به نخستین نشست‌ تصویب قانون اساسی که در پیوند به زبان‌ها چه رخ داده بود. فرهنگ می نویسد:
« بالاخره مجلس افتتاح گردید. متن به هردو زبان پشتو و دری از جانب شفیق قرائت می‌شد و بحث برآن صورت می‌گرفت. دیباچه و دو مادۀ اول با یک اندازه مباحثه؛ اما بدون تشنج خاص، به تصویب رسید. اما در مادۀ سوم که مربوط به زبان بود مخالفت یک عده از پشتو زبانان با متن، که به هردو زبان پشتو و دری حیثیت مساوی می‌داد آشکار گردید. کمیتۀ تسوید و یک عده از اعضای کمیسیون و اعضای جرگه از متن مدافعه می‌کردند و در این مباحثه من سهم فعال داشتم.

 در ضمن این مباحثات غلام محمد خان فرهاد در خلال بیانیه‌ای با همان اصطلاحات عوام فریبانۀ ویژۀ خودش اظهار داشت که برادران عزیز، باید گردن بسته‌گی نشود. همه دنیا می‌دانند که در افغانستان پشتون‌ها اکثریت دارند و دیگر مردم اقلیت. چون در تمام دنیا جزء تابع کل است لهذا غیر پشتون‌ها باید در این مساله پافشاری نکرده و از نظریۀ اکثریت پیروی کنند و زبان پشتو را به حیث یگانه زبان رسمی کشور بشناسند. در حالی که من خود را آماده کرده بودم که راجع به ترکیب اجتماعی افغانستان و حقوق اقلیت‌ها در نظام مبنی بر دموکراسی به او جواب بدهم، آقای شریفی جاغوری نوبت گرفت، در ضمن بیانیه‌یی مملو از فصاحت و بلاغت بی‌نظیر، مساله را از زاویۀ مذهبی مطرح نموده چنین اظهار داشت: " زبان مایۀ شرافت انسان بر سایر حیوانات است. چنانچه خداوند تعالی در صفت انسان و ترجیح آن بر سایر حیوانات فرموده اند که : " علمه البیان" یعنی به او ، یعنی به انسان، بیان و گفتار و لسان آموختیم؛ اما نفرموده اند که " علمه الپشتو" و یا " علمه الفارسی" و حتی " علمه العربی" که زبان پیغمبر اسلام بود. از این معلوم می‌شود که در نزد خداوند تمام لسان‌ها حیثیت مساوی دارند و کسانی که حالا می‌خواهند یک زبان را بر دیگر زبان‌ها ترجیح بدهند از حکم خداوند تجاوز می‌کنند." این بیانیه چنان بر مجلس تاثیر وارد نمود که دیگر کسی جراًت نکرد راجع به امتیاز و برتری زبان پشتو به حیث زبان ملی و غیر آن، چیزی به زبان آورد و به پیشنهاد یک نفر از اعضا برای آن که سایر زبان‌های افغانستان مثل اوزببکی و غیره هم از قلم نیفتاده باشد، فیصله بر این شد که کلمات " از جملۀ زبان‌های افغانستان" در شروع عبارت ایزاد شود تا ثابت گردد که هرچند دو زبان در کشور حیثیت رسمی دارد؛ اما زبان‌های کشور به همین دو محدود نمی باشد. این جلسه در فضای متشنج سپری شد.»
( همان، ص 344)
ماجرای دری نامیدن این زبان در قانون اساسی افغانستان به همین جا بر می گردد. حال کسانی که می خواهند مفهوم دری را درپای پارسی قربانی کنند، یا کسانی که به نام دری می خواهد پارسی را بر دار تعصب حلق آویز کنند، مربوط خودشان است. از سال‌های دراز که چیزهای می نویسم، وقتی بحث این زبان یا نام این زبان می آید، من می نویسم « فارسی دری» یا « پارسی دری.»

 

                                                                                                  پایان

....................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin