Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

الحاج اسرار خواجه

محاسن سفید

پشنهاد به مادران داغدیده و رنج کشیده و زنان تحصیل کرده افغانستان

نصف پیکر جامعه کشور مامنحیث انسان از مادران و خواهران متشکل است این که در بطن خود طفل را از خون خود تغذیه در تربیه و رشد استعداد کودکان سر سپرده فعال اند درک عشق ناب مادری به فرزندش به معنی مادر گفتن نسبت وجائب انسانی در تامین عدالت با ارزش های معنوی منزلت ان در جامعه است علاوتا مادران برای بهتر آسایش انسان ها در جامعه در تولیدات نعمات مادی و رشد اقتصاد سهم ارزنده دارند با تاسف یک تعداد محدود تعلیم یافته زنان را دولت در جریان بیست سال طور نمایشی در نهاد های سیاسی نصب نموده اند چنانچه در تشکیل پارلمان در قانون حضور زنان را محدود ساخته اند بائیست نصف پارلمان را زنان تشکیل بدهد در مدت اضافه از ده سال حاکمیت محترم کرزی به ارتباط حقوق زنان گلو پاره می کرد از این که برادران ناراضی اش خفه نشود روی بی بی خانمش را از طریق رسانه هیچ کسی ندیده این قلم از چشم دید خود در انتخابات صدر اعظم در یک کشور پیشرفته بعرض برسانم در انتخابات صدراعظم چند حزب اشتراک داشتند ساعت هشت صبح رای گیری اغاز شد ساعت ده شب نتیجه اعلان گردید فردا حزب موفق جلسه رهبری حزب را دایر از جمله هیئت رهبری یک زن را بحیث صدراعظم معرفی فعلا همان زن موفق ترین خدمت گذار جامعه کشورش است.

لازم دیده می شود مادران و خواهران تعلیم یافته وطنم بر ادبیات و فرهنگ سیاسی خود را آراسته سازند تا بدرهر کس و نا کس برای کاریابی مراجعه نکنند بهتر است با دیدگاه وسیع در پرتو علم و خرد رقابت های زنانه را نادیده گرفته یک حزب را مؤسس شان نام گذاری نماید حزب (...........اسلامی ) وزارت زنان را موکلف سازید تا در تشکیل حزب فعال گردیده به نظر من برنامه و اساسنامه حزب را روی اندیشه و اموزه های بی بی خدیجه و فاطمه زهرا و غیره زنان مبارز که در صدر اسلام در زمان حیات پیامبر حضرت محمد(ص) با ایشان کار و پیکار نمودند اساس گذاری نماید شورا های زنان ولایات منحیث سازمان های حزبی و همچنان در ولسوالی های کشور شورای زنان ایجاد نمایند از زنان سرمایه دار کشور های خارجی حمایت مالی بدست اورند کشور های مترقی از حزب شما حمایت می نمایند با سازمان دهی سالم و خردمند صفوف شما سراسری کشور را در برمی گیرد در انتخابات نهادهای سیاسی و خدماتی حزب شما موفق ترین حزب خواهد بود رهبری حزب شما می توانند اشخاص با فهم و دانش را در رهبری دولت تعین و نظارت نمائید با تشکیل حزب شما مادران و خواهران تعلیم یافته اراسته با دانش چه نوع نواوری می نمایند مختار اند از توضیحات بیشتر این قلم عاجز است منظور صرف رسیدن به حقوق حقه تان می باشد بدانید زعامت امروز دولت صرف بدست اوردن قدرت و ثروت اند.

با عشق کور به سوی نامردان مرو دیگر   -  

با خود بنگر و جهان نو بیافرین

.....................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

پرتونادری

کوتاه سرایی خالده تحسین

 تا دوهزار سال بعد...

 

از خالده تحسین تا کنون گزینه‌های شعری « ابرکوچک غزل»، « سرود رابعه» و « دوهزار سال بعد، شاید» به نشر رسیده است.

گزینۀ « ابر کوچک غزل» هر چند بیش‌‌ترینه در برگیرندۀ غزل‌های اوست، با این حال شماری از شعرهای نیمایی و سپید شاعر نیز در آن آمده است.

 او در این گزینه در فرم نیمایی و سپید بیش‌‌تر  شاعری است کوتاه سرا. می‌شود گفت که کوتاه ‌سرایی تحسین با همان ابر کوجک غزل که در دهۀ هفتاد در پشاور پاکستان انتشار یافته، آغاز شده است.

 من باری در پیوند به « ابر کوچک غزل» نوشته بودم: « خالده تخسین در بیشر شعرهای خود، شاعر اندوه است. او احساس می‌کند که هنوز انسان ناشناخته‌یی است و هزاران پرسش بی‌پاسخ او را رنج می‌دهد.

این دیگر مشکل درونی او نیست؛ بلکه انسان در کلیت موجود ناشناخته‌یی است. انسان همیشه تنهاست. انسان همیشه در غربت است. جوانی با چه رویاهایی که آغاز می‌شود؛ ولی هنوز چند گام برداشته‌ای که خود را در سرابی می‌بینی لب‌ریز از تشنه‌گی. گاهی در شعرهای خالده تحسین چنین اندیشه‌هایی رنگ می‌گیرند. در شعرهای نیمایی و سپید بیش‌‌تر شاعر کوتاه‌سرا است.»

(یک آیینه و چند تصویر، ص70.)

این هم یکی از تجربه‌های تحسین در کوتاه ‌سرایی، آمده در « ابرکوچک غزل».

شب بارانی طوفان بردوش

او به مهمانی دستان غریبم آمد

و چراغ نفسش را به تن من افروخت

او سراپایم سوخت

چل‌‌چراغ نگه‌اش

نشود هیچ در آیینۀ ذهم خاموش

(همان، ص67.)

یک دیدار عاشقانه در این شعر تصویرگری شده است، شب بارانی، شب طوفانی، شب تاریک؛ اما وقتی دوست فرا می‌رسد، همۀ هستی شاعر در نفس‌های دوست چراغانی می‌شود، فانوس در فانوس. گویی نفس‌های شاعر با نفس‌های چراغ و روشنایی پیوند دارد.

چل‌چراغی در چشم‌هایش می‌سوزد که دیگر نمی‌شود گرمای مهربان او را فراموش کرد. زنده‌گی شاید ادامۀ همین زیبایی‌ها در ادامۀ خاطره‌هاست. گویی زنده‌گی همه‌اش همان روایت خاطره‌‌هاست و  خاطره‌گویی است و چه زیباست که این خاطره‌ها از عشق باشد و از پیوستن رودخانه‌های عشق و روان آدمی.

در دفتر شعری « دوهزارسال بعد، شاید » کمابیش یک صد و سی و چهار شعر شاعر گردآوری شده که در قالب‌ غزل، نیمایی و  سپید سروده شده اند به اضافه چند رباعی و ترانه.

در این دفتر دست‌کم شست پارچه شعر کوتاه شاعر نیز آمده است. این همه شعرکوتاه در این گزینه نشان می‌دهد که برخورد تحستین با کوتاه ‌سرایی، امری است، آگاهانه و برخاسته از گونه‌یی مسؤولیت. کوتاه ‌سرایی تحسین در این دفتر بیش‌‌تر در در اوزان نیمایی و سپید است.

آخرین رمق

شب گذشت

نمی‌دانم چقدر طولانی

چقدر غمگین

چقدر آهسته

فقط احساس می‌کنم

آخرین رمق را

برای دیدار با سپیده گذاشته‌ام

(دوهزار سال بعد، شاید، ص 1.)

 زمان چگونه‌ می‌گذرد؟ آیا همیشه‌ تابع یک عدد ریاضی است یا این که انسان نظر به حالت‌های روانی که دارد گذشت زمان را دگرگونه احساس می‌کند. گذشت زمان وقتی انتظار دوست هستبم تا وقتی که دردی را تحمل می‌کنیم، آیا یک‌سان است؟ یک اعدامی لحظه‌های آخرین  زنده‌گی‌اش را چگونه سپری می‌کند؟

شب تاریک را به امید خندۀ بامداد باید تحمل کرد؛ اما این شب تاریک چگونه می‌گذرد؟ هرگونه که باشد نظر به حالت‌های روانی انسان‌ها نطر به حالت روانی انسان‌ها، می‌تواند گوناگون باشد. در این شعر امید رسیدن به سپیده  همان چیزی است که شاعر را در تحمل همه دردها نیرو می‌بخشد.

برای خود

 

دیشب

 برای بچه‌ها قصه خواندم

دیشب

برای تو شعر گفتم

و دیشب

 برای خود گریستم

(همان،ص 27.)

در این کوتاهه تصویری است از عاطفه و مسؤولیت یک زن، یک مادر.  گویی هستی دیگری ندارد جز آن که در هستی خانواده حل شود. این هستی فرزند و هم‌سر است که هستی یک مادر و یک هم‌سر را در مشرق‌زمین مفهوم می‌بخشد.

 اندوهش را در پشت چهره پنهان می‌کند، با قصه خوانی‌هایش و با شعر گفتن‌هایش برای هم‌سر که در کنارش نیست به زنده‌گی مفهوم می‌بخشد. این گونه شعر سرایی گریستن باخود است در تنهایی.

نفس‌ها آرام آرام

آن‌جا که گام‌ها می‌پوسند

و قلب گندیده

بوی تند آفت می‌دهد

نفس‌ها آرام آرام

در مرداب رنج‌های ناشاخته می ریزند

و آدم خیال می‌کند

حوا فرشته‌یی نجاتی خواهد شد، روزگاران دشوارش را

ولی حوا خود بی‌چاره‌ترین

لای چادر سیاه و ژندۀ بی‌کسی می‌لولد

و غم‌ها

جاودانه می‌شوند

(همان،ص 20.)

آن‌جا گام‌ها از توان رفتن می‌مانند و آفت تمام سرزمین دل آدمی را تسخیر می‌کند، نفس‌ها در مرداب‌های نا شناخته فرومی‌ریزند. تصویری است از یک بدبختی بزرگ که یک زن با آن دست و گریبان است. گویی زنان این همه بدبختی را از حوا به ارث برده اند. گویی بدبختی زنان ادامۀ بدختی‌های حوا بوده است تا امروز. تصویر اندوه زن در درازی هستی.

و برای همیشه

شب شده بود

ولی او می‌پنداشت

گوشه‌یی از روز را

می‌تواند چنگ بزند و با خود ببرد

وقتی دستانش را خالی یافت

خودش هم خالی شد

سرش را زیر لحاف سیاه فرو برد

و برای همیشه خوابید

(همان، ص 170.)

 

این تلخ‌ترین روایت نا امیدی است. شب پایان روز و روشنایی است. همان‌گونه که مرگ پایان زنده‌گی است. گاهی پندارها هم انگیزۀ زیستن برای انسان می‌شوند. چقدر انسان خالی می‌شود وقتی که حتا پندارهای زیستن را هم از دست می‌دهد. در این شعر ناامیدی چنان تبلور دارد که همان مثل مردم را در ذهن بیدار می‌سازد که می‌گویند:

 « سرش به سنگ خورده است!». سر به سنگ‌خوردن به مفهوم به آگاهی رسیدن است. نقطۀ آخر که گاهی سبب می‌شود تا انسان همه رفتارهای زنده‌گی‌اش را عوض کند. شیوۀ  زنده‌گی‌اش را عوض کند و گاهی هم این سنگ نقطۀ تمام است. به آگاهی می‌رسد؛ اما دیگر همه چیز به پایان رسیده است. این جا این سر به سنگ خوردن بیان همان نقطۀ آخر است. خوابیدن همیشه‌گی دست شستن از زنده‌گی است. همیشه‌گی خفتن در زیر لحاف سیاه همان مرگ است. انسان با همه تلاش‌های که دارد، در آخر دستانش خالی‌است.

دیوانه ام

 

 پاییز است

و باغ

خاطره‌هایش را گریه می‌کند

پروانه‌ها غمگین اند

و سپیدار افسرده

دیوانه ‌هم کلاه اش را

بالای چنار بلند حوض آویخته است

به گمان این که موسیچه‌یی را شکار خواهد کرد

(همان،ص37.)

این شعر بیان بیهوده‌گی زنده‌گی است. خالده تحسین تصویری از بیهوده‌گی زنده‌گی  ارائه می‌کند. پاییز که می‌رسد باغ به خاطره‌های خود پناه می‌برد، آن سان که انسان‌ها در پاییز زنده‌گی چنین می‌کنند. خاطره‌هایی با رنگ و بوی افسوس و پشیمانی.

زنده‌گی شاید همان دیوانه‌یی است که می‌خواهد کلاه خود را فراز شاخه‌های سپیداری بیاویزد تا موسیچه‌یی شکار کند. موسیچه‌ شکار کردن که با کلاه نمی‌شود؛ همان‌گونه که دیگر نمی‌شود گذشته را با تکرار خاطره‌های تلخ و شیرین آن شکار کرد.

و گل ‌بی‌چاره

 

وقتی بیدار شدم

شکسته بودم

و نشانه‌های شکستم

بسترم را آلوده بود

دردم را به پروانه‌یی گفتم

و به گلی

پروانه سفرکرد و برنگشت

و گل بی‌چاره

از شرم سرخ شد و دیده‌اش را بست

(همان، ص 179.)

مردان هیچ‌گاهی نخواهند فهمید که زنان پس از نخستین شب عروسی، در بامداد آن شب چه احاسی دارند. یک‌شبه چرا آن همه عواطف و احساس‌های زنانۀ آنان نسبت به زنده‌گی و نسبت به خود تغییر می‌کند. آیا حس می‌کنند که تسخیر شده اند یا تسخیر کرده‌اند، یا مانند دو رودخانه با هم آمیخته اند. این امر می‌تواند امر ناشناخته ای در روان شناسی زنان شرقی بوده باشد. من حس می‌کنم که خالده در این شعر به بیان چین چیزی پرداخته است. شاید هم اشتباه می‌کنم!

جولاگک‌ها

جولا گگ‌ها خجالت می‌کشند

وقتی می‌بینند

من هم با تمام طول و عرض و ضخامتم

جولا شده‌ام

و قلبم از گوشه گوشه‌اش

تارهای غصه‌ها می‌تند

(همان،ص57.)

جولاها برای زنده‌گی کردن تار می‌تنند، جولاها برای شکار تار می‌تنند. جولاها سقوط نمی‌کنند، چون با تار بلندی‌ها و پستی‌ها را پیوند می‌زنند.

قلب خالده تخسینن نیز چنان جولای تار می‌تند؛ اما تار غصه، تار اندوه. او در وجود جولایی استحاله یافته است. حس‌ می‌کند که به جولایی بدل شده است؛ اما جولاها از او خجالت می‌کشند، برای آن که این جا تار زنده‌گی تندیده نمی‌شود؛ بلکه تار غصه تنیده‌ می‌شود. این همان استحالۀ شاعر است در اشیا و هستی پیرامون. شاعر گویی در همه چیز استحاله می‌یابد و بعد از آن جا با دیگران سخن می‌گوید.

و لبان چسپ‌ناکم

ساچ‌وار درختان توت را چریدم

ساچ‌وار پریدم

سرانگشتانم بوی توت تازه می‌دهند

و لبان چسپ‌ناکم

غزل شیرینی را می‌مانند که برای تو

سروده بودم

(همان، ص 135.)

ساچ که گاهی آن را ساج هم گفته اند، پرندۀ زیبا و خوش‌رنگی است که در فصل توت پیدا می‌شود. گویی عاشق توت و شیرنی است. توت تازه، گذشته از شیرنی عطر دل انگیزی دارد. مردم  می‌گویند که این پرنده تا آن جا توت تازه را می‌خورد که شیرنی و چسپنده‌گی توت منقار او را به هم می‌چسپاند و بعد خود را به جوی‌بارهای آب می‌زند و منقار خود را می‌شوبد تا از هم باز شود.

شاعر در عشق خود را با استفاده از چنین رویدادی بیان می‌کند،  سرانگشتانش بوی توت می دهند و لبانش شیرینی غزل پیدا می‌کنند. آمیختن زیبای عشق و طبیعت.

صبح‌های خنک

شمال‌ها

سرد سرد می‌وزند

و گل‌های چادرم را

آشفته می‌سازند

لب‌های ترک خوردۀ واژگانم

با آه پاییزی دردمند

آشناترین اند

صبح‌های خنک،

از شمال قلبم می آغازند

و پرندۀ کوچک صبرم می‌داند

که زمستان در راه است

(همان،ص 124.)

با نشانه‌هایی از طبیت چون‌شمال‌های سرد پاییزی، آشفته‌گی گل‌های چادر،لبان ترک خورده ای واژگان، صبح‌های خنگ پاییزی و پرندۀ کوچک صبر، به رسیدن زمستان هش‌دار داده می‌شود. وقتی در کلیت به ترکیب‌های تصویری شعر که نگاه می‌کنبم آمدن زمستان چنان خطری هش‌دار داده می‌شود؛ اما یک هش‌دار زیبا و نمادین. این زمستان؛ اما تنها زمستان طبیعت نیست، شاعر نگران زمستانی دیگری است که می‌تواند زنده‌گی را هم‌نفس فصل یخ‌بندان سازد.

آفتاب را

 

او مرا مزه مزه کرد

از حالت چشمانش دانستم

که طمعی بدی ندارم

خودم را برای کبوتران عاشق

دانه ریختم

و برای ماهیان آب‌ها دور

طعمه‌یی ساختم

شب‌ها

به مهمانی ستاره‌ها نشستم

آفتاب را اجازه دادم

که بر جبینم بتابند

حالیا خوش‌بختم

زیرا می‌دانم

بعد رفتنم

یادم جاودانه می‌ماند

(همان، ص 7.)

عشق و انتقام از مرگ را در این شعر می‌بینیم. شاعر وقتی می‌داند عشق او طمع بدی ندارد در همه اجزای طبیعت جاری می‌شود. با کبوترها با ماهیان آب‌های دور  عشق می‌ورزد و با ستاره‌گان شب نشینی می‌کند. گویی همۀ عشق و هستی‌، عشق و زنده‌گی‌اش در همه چیز  استحاله می‌یابد و به جاودانه‌گی می‌رسد. انتقامی است از مرگ.

خالده تحسین به گونۀ گسترده در کوتاه ‌سرایی خود با طبیعت و اجزای آن گفت‌و‌گو دارد. شعر او با طبیعت و اجزای آن می‌آمیزد. حس و عاطفۀ عاشقانه شاعر در اجزای طبیعت جاری می‌شود و همه چیز عاشقانه به سخن در می‌آید. تفکیکی در میان اجزای نیست.

 او با طبیعت بی‌جان همان‌گونه سخن می‌گوید و همان‌گونه عشق و عاطفۀ خود را به او می‌بخشد که با طبیعت جان‌دار. گاهی با پرانه و با عنکوتی سخن می‌گوید، گاهی با موسیچه‌یی، با کبوتری و پرنده‌گان دیگر، با ماهی در دریا سخن می‌گوید. با آب، درخت، گیاه، باشبدر با ستاره و خورشید و ماه و باد باران و فصل‌های سال سخن می‌گوید. همه در شعرهای او با هویت عاشقانه پدیدار می‌شوند.

  می‌شود گفت که شاعر عشق خود را به  اجزای طبیعت می‌بخشد و یا از زبان اجزای طبیعت به بیان عشق خود می‌پردازد.

گاهی‌هم این اجزای طبیعت حس و عاطفۀ اجتماعی پیدا می‌کنند و در آن محکومیت زن تبلور پیدا می‌کند. در همین شعر می‌بینیم که شاعر تنها از پشت پنجره است که می‌تواند دنیا را تماشا کند. این پنجره خود بیان‌گر محدودیت حضور زن در جامعه است. به زبان دیگر زن حق ندارد همه چیز را ببیند یا در همه جا حضور داشته باشد. او حتا گل‌های باغ بابا را نیز از پشت پنجره تماشا می‌کند و نمی‌تواند آنان را با سرانگشتان تشتۀ خود نوازش کند. تصویری است از چارچوب تنگ زنده‌گی زنان در جامعه.

وقتی به یادم می‌آیی

 

دق می‌شوم

وقتی به یادم می‌آیی

دیروز، پروانه‌ها

ترا می‌سرودند

و من، می دیدم

وقتی که آن‌ها نفس می‌کشند

تو از تن شان پرواز می‌کنی

(همان، ص 83.)

این جا نیز عشق است که در طبیعت جاری می‌شود. پروانه‌ها شاعر می‌شوند تا عشق شاعر را بسرایند. عشق شاعر در نفس پروانه‌ها جاری می‌شود.

 خالده حتا وقتی مرثیه هم که می‌سراید، این  اجزای طبیعت است که به مرثیه خوانی می‌پردازند.

نوتاک‌ها

 

نو تاک‌ها را گشتم

هنوزهم

بوی سرانگشتان پدر می‌دادند

انگورهای شیرین و رومی‌های رسیده

تکرار می‌شوند

لحظات ما را تکراری نیست

( همان، ص 161.)

این هم دو نمونۀ دیگر  از کوتاه سرایی‌های خالده تحسین.

 

آن شب ستاره‌ها شاد بودند

و مرا با غزل شست و شو می‌دادند

از قلبم عاطفه می‌رویید

و از نگاهم

           فقط تو

 

(همان، ص 136.)

 

لالۀ ذهنم

سرخ بود و داغ

وقتی اندیشۀ تند عشق را

تجربه می‌کرد

(همان،ص 145.)

 

                              پایان

..........................................................................................................................................

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin