Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

بنام خداوند بزرگ


          
بیائید تا رهبران احزاب خلق و پرچم را بهتر بشناسیم

نویسنده : محمد یوسف عارف-وارسته

 

 

نوشته یی را که در پایان مطالعه می نمائید، قبلا نشر شده است. تکرار نشر آن را به مناسبت کودتای سیاه روز ثور لازم دیدم. قابل یادآوری است که چند جای نویسنده  از سخنان چند خائن جنایتکار مثل نبی عظیمی، توطئه گر مشهور حسنئ شرق، نقل کرده است. که البته به دلیل گواهی یک خائن بالای  خائن کلانتر است، نه این که خود جنایتکار نبوده باشد. ( ناشر رنگین )

 

 

داستان غم انگیز سرنوشت کشور و مردم آزاده افغانستان از همان آغازین لحظات روز هفتم ثور سال 1357 شروع میگردد، که عده ی ا زمزدوران و جیره خواران کی جی بی با کودتای منحوس خود ، سردار محمد داود رئیس جهمور قانونی افغانستان و خانواده محترم او را بصورت دسته جمعی بشهادت رسانیدند.       

آری ! این سر آغاز همه کشتار ها و ویرانی های بود که تا امروز هم گریبان گیر ملت و مردم مسلمان افغانستان است و هنوز هم ادامه سیلاب خون بیگناهانی که با کودتای هفتم ثور آغاز گردیده بود در جریان میباشد. این یک واقعیت انکار ناپذیری بشمار می آید که مسئولیت همه ویرانی ها و خونریزی های که چه در گذشته بوقوع پیوسته و چه در آینده سلسله این ویرانگری ها و خونریزی ها ادامه پیدا نماید، بدوش رهبران حزب به اصطلاح دموکراتیک خلق افغانستان است که با کودتای ننگین خود زمینه ساز همه تباهی ها ، ویران گری ها ، کشتار ها و تجاوزات بعدی به کشور ما گردیدند.

آنهائی که تا دیروز با کشتار وحشیانه مردم بیگناه ما ، بنام نوکران امپریالیزم و ویران نمودن قسمت اعظم این کشور بنام پاکسازی مناطق مختلف از وجود مخالفان رژیم روی هتلر ، پولپوت و استالین را در سفاکی و ویرانگری سفید نمودند ، اکنون خود در دامن امپریالیزم لمیده اند و بعد از آن همه بربریت سخن از آزادی و حقوق بشر و عدالت اجتماعی میزنند واین آرزو را در سر می پرورانند تا با آرایش و بازسازی حزب متلاشی شده خلق یکبار دیگر در غالب احزاب و گروه های جدید وارد عرصه سیاسی افغانستان گردند. بلی ! آنانی که تا دیروز مانند حنیف اتمر و امثالهم مردم را کشتند و به شکنجه گاه ها و زندان ها فرستادند و خانه و کاشانه شان را ویران نمودند و حتی از قربانی نمودن خود نیز در راه تحقق اهداف باداران شان دریغ ننمودند ، امروز یکبار دیگر بدور هم جمع گردیده اند و میخواهند تا آنچه را که رهبران جلاد و باداران شیاد شان در تحت نام سوسیالیزم انجام داده نتوانستند، آنها در زیر نام دموکراسی عملی نمایند اما بصراحت گفته میتوانیم که این مکارگی ها، ایشان را بجای رسانده نخواهد توانست.    

اگر به علل دیده درائی ها و بیحیائی های باز ماندگان احزاب سفاک و ویرانگر خلق و پرچم نظری بیاندازیم دیده میشود که همه ی جسارت ها و گستاخی های امروزی ایشان ناشی از غفلت رهبران جهادی در گذشته و بی توجهی سازمان های حقوق بشر در مقطع زمانی کنونی میباشد که باعث آن گردیده تا قاتلین مردم افغانستان ، اندیشه تجدید سازمان و حیات مجدد سیاسی را در سر به پرورانند. عفو عمومی یکی از بزرگترین اشتباهات رهبران جهادی بود که با عملی شدن آن هزاران در هزار تن از جنایتکاران باند های خلق و پرچم برائت حاصل نمودند. فرمان عفو عمومی مجاهدین باعث آن گردید که قاتلان مردم افغانستان، در مقابل چشمان آن عده از بازماندگانی که در انتظار حکومت عدل اسلامی لحظه شماری میکردند از محاکمه در امان بمانند. این مسئله بر محبوبیت مجاهدین صدمات جبران ناپذیری را وارد نمود چون آنها باید حد اقل افراد سرشناس باند های خلق و پرچم را که چنگها و دندان های شان بخون بیگناهان این کشور رنگین بوده به محاکمه می کشانیدند تا اسباب تسلی خاطر بازماندگان شهدای فراهم میگردید که بهترین عزیزان و جگرگوشه های شان در زیر شکنجه قاتلین باند های خلق و پرچم جان های شیرین خود را از دست داده بودند و یا مرهمی بر زخمهای قلوب داغدار آن عده از هموطنانی میگردید که تا اکنون هم از عزیزان خود اطلاعی ندارند و نمیدانند که در دل کدام دشت و دامن و در سینه کدام گور دسته جمعی در انتظار عدالت الهی آرمیده اند. خداوند (ج) روح شهدای ملیونی افغانستان را شاد بدارد و بهشت برین را جایگاه ایشان بگرداند. آمین یا رب العالمین.

اشتباه دیگری که بعد از حکومت مجاهدین رخ داد به دوران حکومت آقای کرزی ارتباط میگیرد یعنی در عصریکه فریاد آزادی و حقوق بشرو عدالت اجتماعی گوش های عالم و آدم را کر نموده است. در این دوره به جنایتکارانی که دستهای شان تا آرنجها بخون مردم بیگناه افغانستان سرخ میباشد اجازه داده شد تا جانی ترین افراد را در غالب احزاب و گروه های جدید سیاسی گرد هم آورده و بفعالیت سیاسی بپردازند که این بار هم آرزو های مردم افغانستان به یاس مبدل گردید. تنها خاطره خوشی را که مرد م افغانستان در مورد محاکمه رهبران احزاب خلق و پرچم دارند به دوران حکومت طالبان بر میگردد که آنها با به دار کشیدن داکتر نجیب، قصاب مشهور کابل اسباب سرور و شادمانی ملیون ها انسانی که عزیزان شان را از دست داده بودند فراهم ساختند و الحق که این عملکرد شان تحسین و تمجید همگانی را بر انگیخت.

متاسفانه در شرایط کنونی به علت گذشت زمان و بیخبری نسل جدید از جنایات جانیان خلق و پرچم، فعالیتهای سیاسی پیروان این احزاب در غالب سازمانهای جدید گسترش بیشتری یافته و آنها با نهایت بی شرمی و بی حیائی برای رسیدن به اهداف شوم خود به قهرمان سازی رهبران پست فطرت و جلاد خود می پردازند. آنها برای نجیب و همفکرانش سالگره های برگزار مینمایند و در تلاش آن هستند تا با پخش تصاویر ، سی دی ها و نوار های منسوب به این کذاب و مکار خونخوار تاریخ ، دامن او و حزب خود را از خون ملیون ها انسان بیگناه افغانستان پاک نمایند. اما این محال است و خیال است و جنون ، چون گورستان های دسته جمعی شهدای کشور شاهد عملکرد نجیب و رهبران بی آزرم دیگر حزب به اصطلاح دموکراتیک خلق افغانستان میباشد. رهبران احزاب خلق و پرچم که مسئول همه کشتار ها ، ویرانی ها و نا بسامانیها در گذشته و تداوم آن در زمان حال و آینده افغانستان میباشند ، کسانی هستند که افغانستان را ویران و مردم آنرا داغدار ساخته اند ، اما پیروان ایشان در صدد آن بر آمده اند که با پنهان نمودن جنایات رهبران خود و ارائه تصاویر کاذبی از سران این احزاب جنایتکار ، مجدداً به فریب مردم مظلوم افغانستان به پردازند. برای شناخت پیروان احزاب خلق و پرچم که اکنون با آرایش مجدد نیروهای خونخوار شان در غالب سازمانهای جدید و در چوکات دولت، اردو و پولیس در تلاش بازگشت به قدرت میباشند بهتر خواهد بود تا بر زندگینامه رهبران این احزاب مروری داشته باشیم تا به ماهیت بازماندگان آنها بهتر پی برده بتوانیم. باشد تا نسل جوان ما رهبران این احزاب جدید را بهتر بشناسند و با فریب و خدعه این شیادان تاریخ در دام وسوسه ها و مکارگی های رنگارنگ آنها اسیر نگردند. بیائید رهبرانی که افغانستان را به تباهی کشانیده اند از قضاوت همسنگران شان و از زبان تاریخ و باداران شان بهتر بشناسیم!.

 

 

نور محمد تره کی(ترکانوف یا مادر کیک ها)

تره کی فرزند نظرمحمد در سال 1296 هجری در ناوه غزنی متولد شد. او که بعد از بپایان رسانیدن صنف چهارم ابتدائی درکویته، به حیث کاتب در شرکت پشتون تریدنگ در قندهار مقرر گردید ، بعد ها به نمایندگی از همین شرکت روانه هند گردید و در هنگام اقامت خود در هند روابطی را با حزب کمونست هند بر قرار کرد. آنتونی هایمن در صفحه 183 کتاب افغانستان در زیر سلطه شوروی در این زمینه مینویسد که :" ترکی وقتی ... در بمبئی منشی تجارتخانه بود با مارکسیستها آشنا شد".

او بعد از بازگشت به افغانستان بحیت مامور در شرکت زابلی مقرر گردید اما بعلت اختلاس ، کارش در شرکت زابلی ادامه پیدا کرده نتوانست. تره کی بعداً در شرکت انحصارات پترول و شکر بحیث مدیر بکار آغاز کرد که با زهم در اثر دست بازی در کوپون ها و تقلب از کارش برکنار گردید. بعد ها ترکی با وساطت یکی از نزدیکان شاه محمود خان بحیث اتشه مطبوعاتی افغانستان در واشنگتن مقرر شد ، اما بعلت سخنان غیر مسئولانه اش از کار بر کنار و به کابل خواسته شد.

تره کی بعد از بازگشت به کابل به تاسیس دارالترجمه نور پرداخت که از جانب سفارت شوروی تمویل میگردید و بعنوان یک لانه جاسوسی مورد استفاده روسها قرار میگرفت. سفارت شوروی در سال 1948 مبلغ پولی را بنام حق الزحمه یک ناول که به زبان روسی ترجمه شده بود برای تره کی پرداخت کرد اما در واقع پول مذکور در تحت این پوشش برای فعالیت های کمونستی تره کی پرداخته شده بود و بهمین دلیل است که از سال 1948 بعنوان سر آغاز ارتباط تره کی با کا جی بی نام برده میشود.

تره کی برای مدت سی سال با مقامات کی- جی- بی ارتباط داشت و نام شفری وی د رسازمان کی جی بی ( نور ) بود . او از سال های
۱۹۵۱ تا سال ۱۹۶۵ جاسوسی خود را به مقامات کی- جی -بی ادامه داد اما در سال ۱۹۶۵ که از جانب روسها بعنوان سرمنشی درحزب دموکراتیک خلق منصوب گردید، نام او ظاهراً از لست جاسوسان کی جی بی خارج ساخته شد اما تره کی هنوز هم به فعاليت های مخفيانه خود برای ماسکو ادامه میداد ، چنانچه عمليات های جاسوسی خود را در سفارتخانه های ايالات متحده و چين مقيم کابل و اهداف ديگری که مورد نظر روسها بود ادامه میداد و مخفيانه کمک های مالی برای حزب ميگرفت. اوعلاوتاً تخصيصيه جداگانه ی را هم برای مصارف غذايی خود بدست می آورد . طوریکه دیده میشود تره کی از سال 1948 به بعد حدود سی سال جاسوس کی جی بی بوده یعنی 17 سال قبل از اینکه در سال 1965 بتاسیس حزب خلق به پردازد. تره کی بتاریخ 11 جدی 1343 برابر با اول جنوری 1965 طی نشستی در خانه خود واقع کارته چهار با کارمل، کشتمند، صالح محمد زیری، اسماعیل دانش، عبدالکریم میثاق، عبدالحکیم شرعی جوزجانی ، سلیمان لایق، طاهر بدخشی و عده دیگر به تاسیس حزب نامیمون دموکراتیک خلق پرداخت، حزبی که بعد از بقدرت رسیدن زندگی و خانه و کاشانه مردم افغانستان را به تباهی کشانید.

تره کی بتاریخ 22 حمل 1345 امتیاز جریده خلق را برای حزب خود بدست آورد و سرپرستی این جریده بعهده شاعر هرزه سرای که در مدح لنین شعر میسرود گذاشته شد. بعد از مدتی عده از موسسین حزب از جمله کارمل و طاهر بدخشی به اشاره روسها از او جدا گردیدند و جریانات دیگری بنام های پرچم و ستم ملی را بنا نها دند، چیزی که ظاهراً از آن بعنوان اختلاف نظر با تره کی در قسمت مسایل زبانی و ستم طبقاتی یاد نمودند اما واقعیت امر این بود که روسها بخاطر جلوگیری از سقوط مکمل حزب خلق بدامن مائویسم آنرا به سه پارچه تقسیم نموده بودند تا اگر یک قسمت از آن به مائویست ها ملحق میگردد قسمت های دیگر آن در اداره و کنترول روسها باقی بماند. این مسئله باعث آن میگردید تا از یکطرف سه جریان خلق و پرچم و ستم بر سر نوکری برای روسها در میان همدیگر به رقابت به پردازند و از جانب دیگر اسباب تداوم اشتعال آتش نفاق های زبانی و سمتی در میان مردم افغانستان را فراهم میساخت.

محمد حسن شرق در صفحه 76 کتاب کرباس پوشان برهنه پا از ملاقاتی که در اخیر حوت 1343 بین محمد داود و نورمحمد تره کی ترتیب داده بوده چنین نقل کرده است.

" نور محمد ترکی از محمد داود می پرسد : شما در باره خدا و دین اسلام چی نظر دارید؟
محمد داود: من به خداوند بزرگ ایمان دارم و پیرو دین مقدس اسلام میباشم.
تره کی: شما در باره آنهائیکه به خدا ایمان ندارند چه فکر میکنید؟
محمد داود: بخداوند ایمان آوردن و یا نیاوردن نظر به فهم و درک هر شخص فرق میکند.
تره کی: حزب ما از شما ممنون و متشکر اند زیرا شما روابط نزدیک را با شوروی اساس گذاشتید آنچه را که در حکومت های ماقبل شما وجود نداشتند.
محمد داود که سراپای او را عصبانیت فرا گرفته بود گفت: من برای سعادت مردم افغانستان از تمام کشور های جهان کمک گرفتم و دروازه افغانستان بروی تمام آنهائیکه صادقانه و بدون غرض میخواهند در افغانستان کمک نمایند چه من باشم و چه نباشم همیشه باز خواهد بود و با عصبانیت علاه نموده گفتند فکر میکنم صحبت های ما و شما تمام شده باشد. خدا حافظ. ناگفته نماند که این اولین ملاقات و شناسائی تره کی با محمد داود بود". داود خان چند روز بعد از ملاقات خود با تره کی به حسن شرق گفته است: " داکتر جان به عقیده من این مردم نه بدرد افغانستان میخورند و نه بدرد مردمش زیرا طوری که دیده شد این ها بخدا و وطن علاقه چندانی ندارند"

. تره کی در زندگی شخصی خود فردی بی بند و بار، مشروب خوار، مختلس ، حیله گر ، مزدور بیگانه و در مسایل سیاسی شخصی کودن و نالایق بود. محمد نبی عظیمی در صفحه 173 کتاب سیاست و اردو از او بعنوان مشروب خوار قهاری یاد مینماید و در مورد بی بند و باری و فرومایگی تره کی در فلم دور روز پی در پی آمده است که وی از رقصیدن دختران افغان در مقابل روسها لذت میبرده و گفته بود که از رقصیدن دختران افغانی در مقابل روسها من من گوشت میگیرم.

باری از تره کی در مورد شخصیت و صلاحیت حفیظ الله امین سوال گردیده بود . تره کی در پاسخ به این سوال از امین بعنوان" یک جوان خوشگل" تعریف کرده بود چیزی که شاید امین را به نزدیک ترین فرد او مبدل کرده باشد. فهمیده نمیشود که آیا علاقه تره کی به حفیظ الله امین هم چیزی شبیه به علاقه ببرک نسبت به اناهیتا راتب زاده بوده یا خیر ؟ و اینهم دانسته نشده که آیا عقده های امین نسبت به تره کی که در خفه کردن او با بالش تبارز یافته، ریشه در دوران خوشگلی این شاگرد وفادار و آن استاد خوشگل پسند دارد یا اینکه این کار امین بخاطر بخاطر بدست آوردن قدرت صورت گرفته است؟؟؟ جورج آرنی در صفحه 55 کتاب "افغانستان گذرگاه کشور گشایان" در مورد تره کی چنین مینویسد : " تره کی یک انسان درون گرا ، تنبل و بی اراده بوده و مدت زیاد عمر خود را در میگساری سپری کرده است.".

ارزش و موقعیت تره کی در میان بادارانش نیز مانند ارزش و موقعیت هر مزدور دیگری بسیار پائین و شرم آور بوده بحدی که مسئولین کی جی بی از وی بعنوان مادر کیک ها یاد میکرده اند. واسیلی متروخین نویسنده کتاب "کی جی بی در افغانستان" در ادامه بحث پرواز تره کی از مسکو به کابل چنین نوشته است : " وقتی تره کی به قدرت رسید، اعضای اقامتگاه کی جی بی او را به شوخی به‌جای «نورمحمد تره‌کی» «نیکولای میخاییلوویچ تره کانوف» نام گذاشتند. (تره‌کان در زبان روسی مادر کیکان را گویند.)". بدا به حال آنانی که آزادگی و عزت خود و مردم خود را به پای بیگانگان میریزند و از آن همه وطنفروشی و مزدور صفتی خود هیچ افتخار و موقعیتی بجز از القاب توهین آمیزی چون مادر کیک ها نیز بدست نمی آورند.

تره کی و پیروانش با کودتای هفتم ثور سال 1357 قتل و غارت و شکنجه مردم افغانستان را آغاز کردند . در این رابطه در صفحه 8 و 10 کتاب تحولات سیاسی جهاد افغانستان تالیف داکتر نصری حق شناس چنین آمده است: " تره کی و پیروانش در نهایت وحشت و بربریت مردم اصیل و آزاده افغانستان را تحت فشار و شکنجه قرار دادند و جلادان ماشه بدست آن ، روز و شب از خانه ها، از خیابان ها، از مغازه ها، از مکاتب، از فاکولته ها و از ادارات مردم را جمع میکردند و ایشان را بدون کوچکترین حجت و برهانی به سلاخ خانه های پلچرخی ، صدارت و وزارت داخله می بردند و از تعذیب و شکنجه و کشتار های دسته جمعی آنان بر کیف و بدمستی خود می افزودند ... به هریک از اعضای بیروی سیاسی کمیته مرکزی و کابینه دوصد هزار افغانی ( که در آن زمان پول هنگفتی بود) از خزینه دولت داده شد تا خانه های خود را با قالی های رنگارنگ و پرده های مد روز رنگین کنند. به خود و خانم ها دریشی و لباس تهیه نمایند تا در بزم های شبانه از درخشش خاصی برخوردار باشند. و به افرادی که در ردیف های پائین قرار داشتند دستور و اجازه دادند تا بر خانه های مردم هجوم برند و آنچه از پدران شان نزد مردم افغانستان میراث مانده بود، باز ستانند. به این ترتیب کمونست ها بر خانه های مردم هجوم بردند و هر چه از زیورات و اشیاء قیمتی و نقد و جنس که بدست شان افتاد همه را به یغما بردند. کتابخانه سلطتنی و موزیم گران ارج کابل را تاراج کردند و چه بسا که قالین های ادارات را هم دزدیدند و هر آنکه اندک مقاومتی نشان داد و یا حرفی بر زبان آورد فوراً دست هایش را بستند و با خود بردند. چنان بردنی که دیگر بر نگشتند.".

بیائید تا خلاصه ی از آنچه را که در وبلاگ خزاندیده بقلم مرسل حمید انوری به نقل از نوشته های واسیلی متروخین در مورد تره کی و یارانش بدست نشر سپرده شده است با هم مطالعه نمائیم.

"نور محمد تره کی به تاریخ 30 اپریل 1978 کیش شخصیت را به اوج رسانیده وخود را بنام (رهبر بزرگ انقلاب ثور )نامیده ... و امین , تره کی را با لینن مقایسه میکند . طی یک ملاقات با فرستادگان (کی-جی-بی) که در راس آن رئیس FCD ولادیمیر کریچکوف (Vladimir Kryuchkov), [قرارداشت] تره کی بخود جرئت داده و انقلاب ثور را با (انقلاب اکتبر روسیه ) مقایسه کرد. این مقایسه کردن (کریچکوف) را حیران ساخت و به منزله مقایسه کردن نوکر با بادار بود. ....( رهبر بزرگ انقلاب ثور) نظر به برداشت احمقانه خود از اوضاع ، کارآیی خوبی درحل مشکلاتیکه در پیاده کردن کمونیزم در یک کشور اسلامی وجود داشت ، ازخود نشان داده نتوانست ... (کی-جی-بی ) را متحیر ساخته بود که نطق های رادیویی خود را با (بسم الله الرحمن الرحیم ) آغاز میکرد. وی با این حرکت خود به رسم و رواج مردم تمسخر زده و ...(320000) ملا ها را که دارای رسم و رواج های قبیلوی بودند ، (سدی در برابر حرکت پیشرونده کشور ) قلمداد میکرد تعداد بیشماری از رهبران مذهبی... که در مخالفت با این پاک کاری قرار گرفته بودند ، یا شکنجه شدند ویا هم گلوله باران و یا هم زنده بگور شدند ..... تره کی فرمان صادر کرد که اعضای اخوان المسلمین و ... را در هر کجا ایکه یابند ، باید نابود نمایند . ... مقاومت افغانها بزودی شکل جهاد و دفاع از اسلام را بخود گرفت و نیروی اسلام را (کی-جی-بی ) بخوبی درک نکرد . ... نمایندگی (کی-جی-بی ) در کابل در ماه جولای گزارش داد که تنها وتنها رهبریت (CPSU) قادر خواهند بود تا در درون رهبریت اپرچونیست و کله شخ (خلق ) نفوذ کرده و آنانرا مجبور سازد تا روش شانرا در قبال گروپ (پرچم ) تغییر دهند . اما اپرچونیست های کله شخ وبی بندوبار به این خواهشات ماسکو اهمیتی قایل نشدند . ... درس اساسی ایکه تره کی مدعی بود از جریانات بعد از انقلاب بلشویک فراه گرفته است ، ترور سرخ بود. درسی که روسها فکر میشد به فراموشی سپرده اند ، اما وی آن درس را در عمل پیاده کرد. زمانیکه پوزانف از تره کی خواست دو نفر از پرچمی ها را که به مرگ محکوم شده بودند، از مرگ نجات دهد ، تره کی به جواب گفت : (( لینن به ما آموخته است که در مقابل دشمنان انقلاب بی رحم باشیم . ملیون ها انسان باید نابود میشدند تا پیروزی انقلاب اکتبر تضمین می گردید. )) " ... کی-جی-بی با نور محمد تره کی تقریبا سی (30) سال رابطه داشت و از سال 1951 به حیث یک ژورنالیست مارکسیست و یک نویسنده جوان 34 ساله در خدمت روسها قرار گرفت وبعد ها بصورت غیر مترقبه بنام شفر (نور ) معروف شد. در سال 1965 تره کی به صفت سکرتر اول حزب جدیدالتاسیس (PDPA) که در آن زمان یک حرکت مخفی بود، انتخاب گردید و بعد به ماسکو دعوت شد و در آنجا او مقامات مسوول شعبه بین المللی (CPSU) و دیگر مقامات رهبری شوروی را متقاعد ساخت که رهبری شوروی را از هر نگاه پذیرفته اند و آماده خدمت میباشند . او را مطابق به پالیسی های معموله در شوروی ، چون رهبر حزب بود ، در ظاهر از لست جاسوسان یبرون کردند اما مانند همه رهبران احزاب دیگر، در خفا با کی-جی-بی ارتباط مستحکم داشت و تمام اطلاعات سری افغانستان را به صورت منظم به آنها میرساند. وی همچنین اطلاعات در مورد جاسوسان زیرک را به مقامات روسی داده روسها را در اقدامات شان به مقابل سفارت خانه های امریکا و چین در افغانستان یاری میرساند. برعلاوه کمک های مخفی وافر به حزب دیموکراتیک خلق افغانستان ، به تره کی بصورت فوق العاده معاش و جیره غذا داده میشد. " مطلب فوق تحت عنوان "جهان به راه ما مییرفت (کی جی بی) و نبرد تسخیر جهان سوم " در وبلاگ خزاندیده منتشر گردیده است.

همانطوریکه سران حزب خلق بکشتار مردم بیگناه افغانستان ادامه میدادند در نهایت بجان همدیگر افتاده و مناسبات تره کی با شاگرد خوشگل و و فادار او بخرابی کشیده شد، تا جائیکه تره کی با موافقه کرملین تصمیم به قتل امین گرفت اما در هنگام فیرکردن ، گلوله های طرفداران تره کی به امین اصابت نکرد و امین موفق گردید که از قصر ریاست جمهوری فرار نماید. بعد از این حادثه امین بزدوی به عکس العمل پرداخته و به جانداد قوماندان گارد در ارگ هدایت داد تا تکلیف تره کی را بزودی مشخص نماید.

جانداد قوماندان گارد ، محل اقامت تره کی را محاصره میکند وهمراه با تورن عبدالروف ، محمد یعقوب لوی درستیز ، روزی معاون سیاسی گارد و اقبال که مسئولیت اطلاعات گارد را بعهده دارد تره کی و خانمش را به کوتی باغچه انتقال میدهند و بعد از مدتی خانم او را از وی جدا ساخته و او را بر روی بستر خدمه خوابانده و با بالش خفه مینمایند و در همان شب وی را در قول آب چکان مدفون میسازند. نوربی بی همسر تره کی در حدود سه ماه بعد در زندان پلچرخی یعنی بتاریخ 9 اکتوبر همان سال از مرگ شوهرش نورمحمد تره کی مطلع گردیده بودو با تعجب پرسیده بود که چرا شوروی ها شوهرم را نجات ندادند زیرا هم سفیر و هم جنرالان وعده کرده بودند اما هیچ کس برایش پاسخی نمیدهد ( اردو و سیاست، 205). درجریان تغیرات در کابینه و قتل تره کی که بر اساس فیصله امین و شرکایش صورت گرفته بود ، سروری ، وطنجار، گلاب زوی و شیرجان مزدوریار که به تره کی وفادار بودند از وظایف شان سبکدوش گردیده و سه نفر اولی به سفارت شوروی پناهنده میشوند. سه نفر موصوف که به سفارت شوروی پناهنده گردیده بودند از ترس امین ذریعه تابوت ها از سفارت شوروی خارج ساخته شده و مستقیماً با موتر حامل تابوت ها در میدان هوائی داخل طیاره گردیده و از طریق صوفیه به مسکو پرواز داده میشوند. این است پایان قدرت جاسوسان بیگانه که یا به طرز فجیعی با بالش خفه میشود و یا اینکه از سرزمین خود به کمک سازمان های جاسوسی اجانب در داخل تابوت ها و بنام مرده ها فرار مینمایند.


 

حفیظ الله امین ( تروریست جنایتکار و جاسوس چند جانبه )

حفیظ الله امین فرزند حبیب الله متولد قریه قاضی خیل پغمان است . او در سال 1965 بعضویت حزب خلق در آمد و در مدت کوتاهی مسئولیت شاخه نظامی حزب را به کمک آموزگارش یعنی تره کی بدست گرفت و بر اساس همین موقف بود که به گفته بعضی ها طرح کودتای ثور را ریخت و داود خان را سرنگون گردانید. اما عده زیادی از مردم طرح و اجرای این کودتا را از جانب روسها دانسته و نمیتوانند باور نمایند که چند نفر خورد ظابط احساساتی و معلم بی تجربه توان آنرا داشته بوده باشند تا نظام جمهوری سردار محمد داود خان را سرنگون نمایند.

امین بعد از قتل رهبر کبیرش با شعار مصئونیت قانونیت و عدالت بعنوان فرد شماره یک حزب امور کشور را بدست گرفت و تمام جنایات گذشته خود و اعضای دیگر احزاب خلق و پرچم را به گردن تره کی انداخت. آنتونی هی من ،در صفحه 221 کتاب "افغانستان در زیر سلطه شوروی" مینویسد که حفیظ الله امین بعد از کشتن تره کی در اولین بیانیه خود گفت : " کسانی که عظمت خود را در فشار آوردن به مردم می دیدند از بین برده شدند" . بعد از کشتن تره کی سه نفر از وزرای وفادار وی به سفارت شوروی فرار نمودند. در بخش بیستم سلسله نوشته های کی جی بی در افغانستان که در سایت ماندگار به نشر رسیده است گفته شده که "هر سه وزیری ( سروری ، گلاب زی ، وطنجار ) که به سفارت شوروی پناه برده بودند، امین را یک جاسوس امریکا، شخص مفتن، تروریست، ماجراجو و غارتگر می‌خواندند. "

. امین طرفداران تره کی را بر طرف و سازمان اگسا را به کام تغیر نام داد و لست دوازه هزار نفری شهدای را که ظالمانه یکجا با تره کی و همدستانش بقتل رسانیده بود به دیوار های وزارت داخله و لایت کابل آویزان نمود و اعلان کرد که اسامی مذکور بدستور تره کی به قتل رسیده اند. فریاد مردم افغانستان از دیدن لست اقارب کشته شده شان به ملکوت اعلی رسید. امین در دوران قدرت خود، طاهر بدخشی و نور احمد اعتمادی را نیز بقتل رسانید.

حسن شرق در صفحه 170 کتاب کرباس پوشان برهنه پا در مورد بقدرت رسیدن حفیظ الله امین چنین مینویسد : " به سنبله 1358 (1979) حفیظ الله امین آوانی بر اریکه قدرت تکیه میدهد که پیرامونش آگنده بخون هزاران هزار نفر از قتل عام مردم هرات و از بین بردن اهالی و ویران نمودن ولایت کنر و ده ها نمونه دیگر آلوده بودند و بوی خون تازه ریخته شده جوانان روشنفکر و شخصیت های ملی و مذهبی از شش جهت به مشام میرسد باز هم با چنین سابقه تلاش می ورزید تا گناه همه ستمگاری ، ترور و وحشت را متوجه نور محمد تره کی نموده و خود را از شرکت بجرم او کنار کشیده باشد." . شرق در ادامه مینویسد: " او و رهبر کبیر شان با تمام ستمکاری توده های رنج دیده مردم افغانستان را بوسیله آتش و خون در تحت یک رژیم زندان و زنجیر و ترور و و حشت - مظلوم و فقیر و دلشکسته نموده و اراده کرده بودند تا احساس مذهبی ، آزادی ، غرور ملی و سر فرازی و ترقی خواهی ملت افغانستان را بذلت و پستی و اسارت بدل نمایند تا بدینوسیله رسوم بیدینی و غیر ملی بودن را در ایشان مزج و آرزو و آمال باداران پشت پرده را بر آورده نمایند تا بقدرت بی بنیاد و ایدیولوژی بی مفهوم خویش رونق همیشگی بخشند" .

امین به روسها اعتماد فراوانی داشت و حتی در قطار اعضای دیگر احزاب خلق و پرچم خود را از همه روسی تر میدانست طوریکه نبی عظیمی در کتاب "سیاست و اردو" در این باره چنین نوشته است: "وی خود را سوویتیست میخواند و به هرکس بافخر و افاده میگفت : رفیق من روسی تر از شما هستم !".

گفته میشود که امین با وجود ادعای روسی تر بودن خود از دیگران از زمان تحصیلات خود در پوهنتون کولمبیا کمک های غیر مستقیم سی آی ای را نیز دریافت میکرد و نقش یک جاسوس چند جانبه را بازی میکرد. سلیک هریسن روزنامه نگار امریکائی در کتاب حقایق پشت پرده در مورد امین چنین نگاشته است : " درمدت چهار سالی که حفیظ الله امین در پوهنتون کولمبیا در نیویورک مصروف تحصیل بود ،‌در سال 1963 بحیث رئیس اتحادیه محصلین افغانی در امریکا تعیین گردید،‌ در زمان این عهده وی روزنامه رامپارتس نوشت که اتحادیه محصلین افغانی در امریکا بکمک پولی غیر مستقیم سی آی ای تمویل میگردد. رامپارتس نوشت که اتحادیه محصلین افغانی از انجمن دوستان امریکائی که از طرف سی آی ای تمویل میگردد از سال 1961 به بعد پول میگیرد. امین بعد از مراجعت به افغانستان در سل 1965 برابر به 1344 هجری شمسی در زمان صدارت مرحوم میوندوال بحیث مدیر دارالمعلمین کابل که از پوهنتون کولمبیا کمک های مالی قابل ملاحظه دریافت میکرد مقرر میشود". (تاسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان صفحه 193) . لوئی دوپری افغانستان شناس امریکائی در همین رابطه چنین میگوید: " کمک های پوهنتون کولمبیا برای عده از عمال سی آی ای بحیث پوشش استعمال میگردید". دوپری در ادامه میگوید که امین جواسیس امریکا را بخوبی میشناخت و می افزاید : " امین این پول را میگرفت و با استفاده از آن با استعداد ترین معلمین را به حزب کمونست جذب میکرد" (تاسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان صفحه 93 ) .

روسها که بعد از قتل تره کی بدست امین سخت خشمگین گردیده بودند پلان قتل امین را تحت نظر مارشال سکولوف آماده ساخته بودند . گفته میشود که روسها بخاطر تطبیق موفقانه تر پلان خود به امین مشوره داده بودند تا قصر تاج بیگ را بعنوان محل کار و رهایش خود انتخاب نماید. که او هم بر اساس اعتمادی که به آنها داشته آن را پذیرفته بود. امین بعد از جا بجائی در این قصر دعوت مجللی را به افتخار بازگشت دستگیر پنجشیری که بوسیله روسها به کابل آورده شده بود تا پست قبلی وی برایش داده شود ترتیب داد و همه اعضای کمیته مرکزی را نیز دعوت نمود تا در ضمن این دعوت قصر مجلل خویش را نیز برای ایشان به نمایش بگذارد. در صفحه 219 کتاب سیاست و اردو تالیف نبی عظیمی در مورد پلان قتل امین چنین آمده است: " پلان قتل امین که بوسیله جنرال پاپوتین و تابییف سفیر شوروی تحت نظر مارشال سکولوف معاون اول وزارت دفاع شوروی طراحی گردیده بود در همین قصر عملی گردید. روسها بر اساس این طرح در ابتدا او را با سوپ مسموم نموده و به تعقیب آن با یک یورش برق آسا وی را به قتل رسانیدند". این یورش چنان بسرعت انجام پذیرفت که گارد دوهزار نفری امین با وجود در اختیار داشتن تانک ها و تجهیزات کافی در اطراف و داخل قصر هیچ حرکتی را انجام داده نتوانستند. بگفته نبی عظیمی در عقب روسهای که وارد قصر شدنه بودند بعضی از وزرای معزول زمان تره کی مانند گلاب زوی ، وطنجار و وکیل قرار داشتند و آنها میخواستند تا به چشم سر مشاهده نمایند که امین مرده است یا زنده ؟.

جنرال کالودین آمر استخبارات کاجی بی گفته است که حین ملاقات با اندروپوف رئیس کی جی بی به گزارش تلفونی ایوانوف نماینده کی جی بی از کابل متوجه گردیده که از اقدام نظامی علیه امین گزارش میداده است. اوگفته است که اندروپوف احساساتی بود و به ایوانوف چنین گفت: " به کارمل بگو بیانیه بدهد . کارمل باید بداند که مردم منتظر تشریح حوادث اند. فوراً متنی را تهیه کنید و آنچه را که گذشته است تشریح کنید" (لعلستانی ، جنگ قدرت ، 1384) . این است نتیجه و انتهای مزدوری و غلامی برای بیگانگان که یکی از دو نوکر خود را می کشند و برای دومی هدایت میدهند که اوضاع را چگونه تشریح نماید. با نابودی امین و پایان حکومت صد روزه اش روسها ببرک را که از آن بعنوان یابوی لجام گسیخته یاد میکردند در افغانستان به قدرت رسانیدند.

 

ببرک کارمل ( یابوی معتاد و لجام گسیخته ، یاوه سرای بی نظیر)

طوریکه که گفته میشود ببرک کارمل متولد سال 1308 قریه آب کمری کابل میباشد اما از اصل و نسب او معلومات درستی در دست نیست چون عده او را کاکر و عده هم او را کشمیری الاصل گفته اند. ببرک از آغاز جوانی بخاطر عقاید کمونستی با مخالفت پدر و فامیل روبرو شد ( اردو و سیاست ، صفحه 321) . در مورد اخلاق و عادات ببرک ، داکتر شیرشاه یوسفزی در صفحه 46 کتاب " تاریخ مسخ نمیشود" چنین مینویسد: " کارمل در جوانی شخص عیاش و بی بند و بار بود ، او در سر آغاز جوانی پیرو اندیشه الحادی کمونزم شد و به نسبت بی بند باری های اخلاقی و انتخاب اندیشه کفری از طرف حسین خان پدرش عاق شد". حسین خان پدر ببرک از او بعنوان شخصی لجوج ، لچک و بی بند و بار یاد نموده است.

ببرک با وجود متاهل بودن ، با اناهیتا راتب زاد همسر یکی از دوستانش روابط عاشقانه داشت که در این زمینه در مطبوعات تبصره های فراوانی به نشر رسیده است. اناهیتا راتب زاد د دختر یکی از نوکران شاه محمود خان است. جورج آرنی در صفحه 57 کتاب "افغانستان گذرگاه کشور گشایان" در این رابطه چنین مینویسد: " از پشتیبانان خون گرم ببرک یک محصل دیگر دانشکده طب بنام اناهیتا راتب زاد بود . اناهیتا که یکجا با مادرش در خانه شاه محمود خان کار میکرد بحیث پاداش تداوی زلمی پسرش توسط کرام الدین به او داده شد و تا زمان بقدرت رسیدن کارمل مقامات بلندی را در اختیار داشتند . او پس از پیدا کردن آشنائی با ببرک با او تار عشقی دوانید.".

ببرک حدود سی سال قبل از کودتای هفتم ثور 1357 یعنی در سال 1950 میلادی به استخدام کی جی بی در آمده بود و بر اساس نوشته های واسیلی متروخین در کتاب "کی جی بی در افغانستان" نام مستعار ببرک در کی جی بی "مارید" بوده است.

ببرک در سال 1346 حزب پرچم را تاسیس کرد و در راه توسعه و پخش اندیشه های مارکسیزم لینینزم تلاش های فراوانی انجام داد تا اینکه در کودتای هفتم ثور 1357 بعد ا زتره کی بعنوان فرد قدرتمندی مطرح گردید اما دیری نگذشت که به اساس اختلافات ذات البینی در حزب تحت نام سفیر بخارج از کشور تبعید و از آنجا هم از وظیفه اش سبکدوش گردیده و به مسکو رفت تا اینکه درسال 1358 بعنوان شاه شجاعی دیگر توسط روسها بقدرت رسانیده شد و تا سال 1365 که روسها نجیب را بعوض او بر گزیدند در این مقام تشریفاتی قرار داشت.

ببرک بیانیه را که بدستور اندروپوف برایش تهیه کرده بودند حوالی ساعت 9 شب ششم جدی 1358 از طریق رادیو تاشکند که مطابق به فریکونسی های رادیو افغانستان برنامه پخش میکرد قرائت نمود. بعداً در نیمه های شب ششم جدی با اناهیتا و نوراحمد نور وارد کابل گردیده و حکومت جدید خویش را تشکیل دادند. ببرک و همکاران او در آن زمان به دستور مسکو به پخش دو اعلامیه مبادرت ورزیدند که اعلامیه اولی حاکی از محاکمه و اعدام امین به خاطر جنایات بیشمارش بوسیله محکمه انقلابی و اعلامیه دومی حاکی از مطالبه کمک های اقتصادی، سیاسی و نظامی از اتحاد شوروی بود در حالیکه کارمل و همکاران خلقی و پرچمی او بوسیله تانک ها و طیارات روسی به افغانستان آورده شده بودند و حتی متن اعلامیه های شان نیز بدستور اندروپوف تهیه و تسوید گردیده بود.

روسها بعد از قتل امین همه مناطق کلیدی و چهار راهی ها را در کنترول خود در آورده بودند. در شب تجاوز روسها بخش مخفی حزب پرچم ، لیسه امانی را بعنوان مرکز فرماندهی خود انتخاب نموده بودند و پرچمی ها در همه چهار راهی در پیشاپیش روسها به حرکت آمده بودند. در همین شب بود که جنرال رفیع با مارشال سکولوف قاتل امین یکی از اطاق های موزیم ملی را بعنوان قرار گاه موقت به اصطلاح وزارت دفاع انتخاب نموده بود ( اردو و سیاست صفحه 227 -231) .

مایوروف در صفحه 109 کتاب "در افغانستان چه میگذشت" در مورد نصب ببرک توسط کی جی بی به رهبری حزب خلق چنین مینویسد : " در دسامبر 1979 پس از دخول عساکر شوروی و بر کناری و قتل امین خلقی توسط اعضای ک گ ب ، اندروپوف با مشوره بیوروی سیاسی حزب کمونست اتحاد شوروی ببرک کارمل پرچمی و رفقای نزدیک او را به رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان نصب کردند".

الکساندر لیاخفسکی همکار رئیس گروه عملیاتی شوروی و مشاور نجیب در صفحات 198 و 199 کتاب "توفان در افغانستان" در باره انتقال ببرک توسط کی جی بی بعد از کشته شدن امین به کابل چنین مینویسد: "ببرک کارمل در آن زمان هنوز در بگرام بود در محل اسقرار هنگ ( غند) کماندوئی چتر باز (به فرماندهی سیرد یوکف ) تحت محافظت تکاوران اداره نهم کی جی بی بود . شامگاه 27 دسامبر اندروپف با کارمل تماس گرفت . از سوی خود و شخص لیونید برژنف به او بمناسب پیروزی مرحله دوم انقلاب و انتخاب او به سمت رئیس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان شاد باش گفت...کارمل با کاروان خود روهای رزمی با پوشش سه تانک از بگرام به سوی کابل به راه افتاد . در یکی از خود رو ها رهبر جدید دولت افغانستان زیر حفاظت یازده تن از تکاوران ک گ ب از یگانهای (آلفا) به فرماندهی سیرگین نشسته بود.....یک هفته دیگر در یک ویلای دولتی در حومه کابل بسر برد . در تمام این مدت ماموران ک گ ب او را محافظت میکردند. " (تاریخ مسخ نمیشود ، 65-66).

دولت جدید کارمل در باره دولت قبلی گفت: " امین و طرفداران او که یک مشت ربا خوار و آدم کش بودند از بین رفتند. حتی کارمل مدعی شد که علت مداخله نظامی شوروی در موقع کرسمس این بود که از نقشه امین که قصد داشت نصف مردم افغان را بقتل برساند جلوگیری بعمل آید" (افغانستان در زیر سلطه شوروی ، 250).

ببرک در جهت تبرئه خود و افشا نمودن چهره امین در مجلسی گفته بود" رهبری جمهوری دموکراتیک افغانستان سند های غیر قابل انکار و از جمله یاد داشت های شخصی حفیظ الله امین را در دست دارد مبنی بر اینکه این عاملان امپریالیزم و سیا حاضر بودند بخاطر تحقق اندیشه های امپریالیست ها نصف مردم افغانستان را نابود کنند.....اگر دسیسه های امین و دار ودسته اش به موقع افشا و خنثی نشده بود، افغانستان به همان سرنوشت غم انگیزی دچار میشد که [در]شیلی پس از بقدرت رسیدن فاشیست ها و یا کمبوج وقتی که گروه جنایتکار پل پوت حکومت را غصب کرده بودند اتفاق افتاد."( تحولات سیاسی جهاد افغانستان،51) .

ببرک که به خاطر اینکه در میان مردم افغانستان اعتباری را کسب نماید به باز نمودن دروازه های زندان پلچرخی اقدام نمود تا با این عمل مکارانه ، خود را برائت داده و همه جنایات گذشته را بگردن همفکران انقلابی خود بیاندازد اما این حقه او کار ساز نشد چون به گفته حق شناس مردم افغانستان از ماهیت پلید او و همکاران او بدرستی آگهی حاصل کرده بودند. او درین زمینه مینویسد: " این مکار حقه باز دیگر نتوانست با جلوه های طاوسی و قبای توحیدی چهره کثیف و اندیشه الحادی خود را بگونه دیگر وانماید و مردم را چنانکه سالها فریفته بود باز هم بفریبد" ( تحولات سیاسی جهاد افغانستان ، 253) .

ببرک کارمل گفته بود که وظیفه ما این است که اساس مادی سوسیالیزم در کشور بوجود بیاید و باور داشت که دوستی با شوروی وظیفه هر افغان است ( اردو و سیاست صفحات 299 و321).

ببرک با وجود تلاش های مداوم خود در خوش خدمتی به روسها نتوانست کوچکترین آزادی عملی را از باداران کمونست خود بدست بیاورد. بگونه مثال او به حدی در جهت تحقق اهداف شوروی در زمینه جذب قبایل پاکستان تلاش نمود که حتی دختر خود را نیز در راه تحقق اهداف روسها به یکی از سران قبایل سودا کرد. دوکتور شیر شاه یوسفزی در صفحه 194 کتاب "تاریخ مسخ نمیشود" در این زمینه چنین مینویسد: "ببرک کارمل از خوش خدمتی ، دختر خود اناهیتا را فدای اهداف شوروی ساخت و به صفدر قبایلی داد تا به شوروی ها ثابت بسازد که کارمل بخاطر اجرای وظیفهء که از جانب شوروی به وی داده [شده]است حاضر است تا سرحد خویشاوندی به پیش برود".

اما این همه خوش خدمتی ها نتوانست که برایش حتی زمینه آزادی یک ملاقات را هم با دوستان دیرینه اش فراهم بسازد. وقتی ببرک، آصف آهنگ را جهت ملاقات به حضور خود میخواهد و آصف آهنگ میخواهد با عصای که در دست دارد وارد دفتر ببرک بشود، سرباز روس برا ی آصف آهنگ اجازه نمیدهد که با عصا وارد دفتر بشود که در نتیجه صدای مقابله آصف آهنگ با سرباز روسی بلند میشود. در این وقت ببرک از دفتر خود بیرون می آید و از سر باز روسی میخواهد تا به آهنگ اجازه دهد که به علت تکلیف پا با عصا وارد دفتر او شود اما سرباز روسی بی اعتنا به حرفهای کارمل عصای آصف آهنگ را بزور از او میگیرد و آهنگ لنگ لنگان وارد دفتر کارمل میشود. در این وقت کارمل به آصف آهنگ میگوید که به علت دوستی زیاد سربازان شوروی حتی اوامر مرا نیز نا دیده میگیرند و آهنگ که قدرت حکمرانی و صلاحیت پیش خدمت و سرباز روس را دیده است حرف های کارمل را با تائید خاتمه میدهد. ( کرباس پوش های برهنه پا ، 239 ).

در ملاقات دیگری که ضیاء مجید نیز با کارمل داشته پاسبان روسی با نشان دادن ساعت بند دست خود مدت ملاقات ایشان را ختم شده اعلان مینماید و با وجود تقاضای کارمل برای ادامه ملاقات و در عین حالیکه کس دیگری هم در سالون منتظر ملاقات کارمل نبوده اجازه ملاقات اضافی برای وی داده نمیشود. ضیاء مجید در طی صحبتی که با حسن شرق داشته در این رابطه به او چنین گفته است:: " کارمل صاحب مرا دوست داشت و میخواست بیشتر صحبت نماید زیرا در اطاق انتظار او منتظری نبود اما سلطان بیچاره دست و پا و زبان بسته تسلیم شده حتی حق صحبت با دوستان شخصی خود را نداشتند" ( کرباس پوشان برهنه پا ، 239) . اما با این همه اطاعت مطلق و بی صلاحیتی کامل از هیچ عزتی هم در میان روسها برخوردار نبوده و همه جنرالهای روسی از او با تمسخر و توهین و اهانت یاد نموده اند.

مایوروف در مورد ببرک میگوید : " کارمل در یک شبانه روز بیش از 40 دانه سگرت میکشید و در ده دقیقه صحبت سه پیک شراب میخورد ، بار ها مقامات شوروی به وی پیشنهاد کردند که در اوقات رسمی کم بنوشد مگر وی کماکان ادامه میداد. " (تاریخ مسخ نمی شود ، 105 ).

گروموف در بخش گزارش سری به کمیته مرکزی در صفحه 156 کتاب ارتش سرخ در افغانستان نگرانی نجیب نسبت به لجام گسیختگی کارمل را چنین بیان مینماید: "رفیق نجیب بیمناک است که لجام گسیختگی کارمل که با بیماری و افراط در نوشیدن مشروبات الکلی عمیق تر میگردد ممکن است او را وادار به اقدامات غیر قابل پیش بینی گرداند".

گرومیکو طی صحبتی با گورباچف در مورد ببرک چنین میگوید: " میتوان زیر هر سندی که نجیب پیشنهاد کند امضا کرد مگر لازم نیست کارمل را ناگهان دور بیاندازیم. هر چه باشد او یک سمبل است. باید نمایندگان ما در کابل با او به گفتگو به پردازند. لازم است در پی آن باشیم که او برای سیاهی لشکر باقی بماند. کنار زدن او بهترین راه حل نخواهد بود." (ارتش سرخ در افغانستان، 158). بدا به حال نوکرانی که از آن ها بعنوان سیاهی لشکر استفاده میشود و بدا به حال کسانی که از فرط بیخبری و جنون، وقت گرانمایه خود را بخاطر دفاع و تبرئه ی چنین مزدورانی به هدر میدهند و خود را در میان مردم خود منزوی میسازند.

گروموف در صفحه 152 کتاب "ارتش سرخ در افغانستان" تحت عنوان ببرک یاوه سرای بی نظیر به تائید گفته های ژنرال وارینیکف در مورد بی کفایتی و بی شخصیتی ببرک پرداخته و نظرات خود را در مورد ببرک کارمل چنین بیان نموده است: " واقعیت امر هم همین گونه بود . کارمل نه مورد اعتماد همکاران خود بود نه مورد اعتماد مردم و نه مورد اعتماد مستشاران ما. او یاوه سرای بی مانند و فراکسیون باز بی همتای بود که استادانه میتوانست در لابلای گفتار های انقلابی پنهان گردد. این استعداد به او کمک میکرد تا در پیرامون خود هاله از یک رهبر بیافریند. هر باری پس از ارتکاب یک اشتباه دیگر او همگان را متقاعد میگردانید که :" رفقا، دیگر همه چیز بمن روشن شد. دیگر اشتباه نخواهم کرد!". او عملاً به خاطر مردم مبارزه نمیکرد – این دیگر کاملا روشن بود.......متاسفانه که بسیاری ناشیانه امید های خود را به او بسته بودند و به دنبال او می رفتند..... فروپاشی شخصیت کارمل با تمایل آشکار وی به مشروبات الکلی بیش از پیش تشدید می یافت.....در بهار 1986 در کابل به این نتیجه رسیدند که ببرک بایست جای خود را به یک سیاستمدار پر انرژی بدهد و برای جانشینی وی سردمدار خدمات اطلاعات دولتی افغانستان نجیب الله را پیشنهاد کردند. در مسکو با این پیشنهاد موافقت کردند و نجیب الله را در ماه مه 1986 به سمت دبیرکل حزب دموکراتیک خلق افغانستان برگزیدند." .

ستر جنرال مایوروف ببرک را تنبل و شرابی معرفی میکند و میگوید با وجودیکه او را از شراب نوشی منع کرده اما او شرم و حیا نداشته و به آن ادامه داده است. مایوروف بعد از ملاقاتی که با کارمل داشته برای چیریو منیخ در باره کارمل چنین میگوید: " بی جا با این یابو وقت خود را ضایع میکنیم دیر یا زود حتی اگر اوضاع بسیار حساس هم باشد باید عوض کنیم ، ناحق این علف را بر او میخورانیم " (تاریخ مسخ نمی شود ، 46). در جای دیگری مایوروف در باره ببرک چنین به اظهار نظر پرداخته است: " در زندگی از افراد احمق ، تنبل و شرابی خوشم نمی آمد و این جا تمام این صفات در وجود یک نفر جمع گردیده است" (تاریخ مسخ نمی شود ، 46).

گروموف در مورد انتخاب ببرک به رهبری حکومت افغانستان از جانب ک گ ب چنین مینویسد : " روشن است که ک گ ب در سال 1979 با برگماشتن ببرک کارمل به رهبری حکومت افغانستان دچار اشتباه گردیده بود. رهبران ک گ ب با عدم اعتراف به این خطای خود امیدوار بودند که سطح پائین انتلکتوئل و ناتوانی سازماندهی کارمل را خواهند توانست با فعالیت های مستشاران حزبی و نظامی جبران کنند" ( تاریخ مسخ نمیشود ، 66) .

اما این بی کفایتی های ببرک در جهت تحقق اهداف روسها به جای میرسد که آنها تصمیم میگیرند او را با مهره دیگر خود بنام داکتر نجیب تعویض نمایند تا پای خود را از معضله افغانستان بیرون بکشند. وقتی گرباچف موضوع خروج نیروهای شوروی از افغانستان را با ببرک کارمل در میان میگذارد و ببرک موافقت نشان نمیدهد گرباچف به ببرک میگوید: " رفیق کارمل ! مردم شوروی دیگر حاضر نیستند به خاطر حفظ تاج و تخت شما بیشتر از این خون فرزندان شان در افغانستان ریخته شود و رهبری شوروی نیز دیگر تحمل آنرا کرده نمی تواند" ( تاریخ مسخ نمی شود ،178).

در نهایت ببرک از کار برطرف و نجیب بجای او نصب گردیده و ببرک در شهرک بندری حیرتان اقامت اختیار مینماید. عبدالطیف پدرام طی صحبتی که در ماه اسد 1381 در شهر برمنگهم داشته گفته است که روزی رحمت الله بیژنپور از اعضای ستم ملی طی صحبتی با ببرک در شهر حیرتان از او پرسیده است که " آیا شما از روسها دعوت کرده بودید تا به افغانستان لشکر کشی نمایند؟ گفته بود : ما روسها را نیاوردیم بلکه روسها بودند که ما را به افغانستان آورده و بقدرت رسانیدند" ( جنگ قدرت ، 149). ببرک تا هنگام مرگ در شهرک بندری حیرتان زندگی مینماید و در همان جا دفن میگردد. اما مدت ها بعد جسد او بوسیله مردم از خاک بیرون کشیده شده و در دریای آمو پرتاب میگردد.

این است آخر هر مزدوری که منافع و ایدیولوژی بیگانگان را بر منافع ملت و عقاید مردم خود ترجیح بدهد. بدا به حال کسانی که هنوز هم از این انسان فرومایه و وطنفروش بی شخصیت بعنوان رهبر و تیوریسن حزب خود یاد مینمایند و در تلاش هستند تا افکار برده صفتانه و خائنانه این بگفته روسها یابو را سرمشق احزاب و سازمان های جدیدی قرار بدهند که یکی از پی دیگری در افغانستان مانند قارچ در حال رشد و نمو میباشند. اما باید گفته شود که مردم افغانستان به پیروان این خائنان و سفاکان تاریخ میگویند که: به هر رنگی که خواهی جامه میپوش + من از طرز خرامت میشناسم ! .


 

داکتر نجیب ( پوتومک – چوچه سگ یا روباه بویناک)

داکتر نجیب یکی از قسی القلب ترین و جنایتکار ترین رهبران احزاب خلق و پرچم میباشد که در دوران پوهنتون به نجیب گاو شهرت داشته اما بعدها روسها و همکارانش از او بنام چوچه سگ و روباه بویناک یاد نموده اند. داکتر نجیب هم یکی از جاسوسان کی جی بی با نام مستعار "پوتومک" است که در هنگام تجاوز قوای شوروی با نیروهای اشغال گر اردوی سرخ یکجا با کارمل و مزدوران دیگر روسها وارد افغانستان گردیده و بسمت ریاست خاد برگزیده شده است. او در دوران کار خود در ریاست خاد که بعداً به وزارت امنیت دولتی ارتقاء میکند بحدی در قتل و کشتار مردم افغانستان افراط میکند که تنها به امضاء و امر شخص خودش حدود 90 هزار نفر از مردم بیگناه افغانستان دستگیر، زندانی و کشته میشوند ( جنگ قدرت ، 364). به پاس قدردانی از همین کشتار ها و جنایات و خونخوارگی های داکتر نجیب است که اداره کاجی بی در شوروی در زمان ریاست اندروپوف برای او مدال طلا اعطا مینماید. مدالی که به پاس کشتار های بی رحمانه هموطنانش برایش داده میشود. نجیب معتمد ترین جاسوس کی جی بی بود و به همین علت ابتدا به ریاست خاد و بعدا بعنوان رئیس جمهور انتخاب گردید.

روسها بتاریخ چهارم می 1986 برابر به 13 ثور 1365 با کنار گذاشتن ببرک، نجیب را که در غداری و قساوت شهرت فراوانی داشت بعنوان رئیس جهمور در افغانستان نصب نمودند. او که هنگام بعهده داشتن ریاست خاد مسئول قتل هزاران انسان بیگناه در افغانستان بود و درست مثل ببرک سوار بر تانک های روسی وارد افغانستان گردیده بود با پوشیدن نقاب صلح تلاشهای فراوانی را بخرج داد تا در صفوف جهاد و مقاومت رخنه و بی اتفاقی ایجاد نماید. به این منظور او با تاسیس شئون اسلامی، اعلام مشی مصالحه ملی و نصب چهره های جدید کوشش های زیادی بعمل آورد تا ذهنیت مردم افغانستان را در مورد خود و تجاوز روسها عوض نماید که کوچکترین نتیجه را هم حاصل ننمود.

جنرال نبی عظیمی در صفحه 475 کتاب "اردو و سیاست" در مورد ملاقات ها و تاسیس تشکیلات اغواگرانه دولت میگوید که هدف داکتر نجیب از همه ملاقاتها با بزرگان، موی سفیدان ، روشنفکران و زنان و شرکت در نماز ها و انتقاد از عملکرد های رهبران گذشته حزب " ترمیم و اصلاح تصویر هول انگیز گذشته حکومت در اذهان مردم بود".

جنرال نبی عظیمی در رساله طامات خود در مورد طفره رفتن فقیر محمد ودان نویسنده کتاب "دشنه های سرخ" ازنقش گرباچوف برای بقدرت رسانیدن نجیب او را مورد انتقاد قرار داده و چنین مینویسد: " از نقش گرباچوف در تحمیل دوکتور نجیب الله بحیث منشی عمومی حزب طفره رفته میشود و نویسنده نمی گوید و یا نمی خواهد بنویسد که دوکتور نجیب الله بنا بر کدام بر تری های ، نسبت به سایر اعضای بیوروی سیاسی به این مقام رسید؟ زیر از نوشته او چنین بر میآید که این پست را اعضای بیوروی سیاسی و یا پلینوم کمیته مرکزی به نجیب الله پیشنهاد کرده باشند ، نه ک.گ.ب و نه میخائیل گرباچف؟ " (طامات تا به چند و خرافات تابکی، 13) .

جنرال نبی عظیمی که یکی از جنرالان جنایت کار حزب پرچم میباشد در صفحات 325-327 کتاب خود یعنی "اردو و سیاست" در توصیف نجیب از او چنین تعریف میکند: "در جوانی در جیب هایش کارد، چاقو و پنجه بکس یافت میشد. برادرش نظر به بد اخلاقی های او به مسعود پیوست و بر علیه او رساله نوشت. نجیب برای گرفتن قدرت به هر کاری دست میزد. نجیب چرب زبان و متملق بود. مخالفینش را با یک ضربه از میان می برد. نجیب مردم را به پول میخرید. او شخص یک دنده لجوج و عصبانی بود و فحش میداد. نجیب به پول و ثروت زیادی رسیده بود." همچنان عظیمی در صفحه 557 همین کتاب از نجیب بعنوان مرد عوامفریب و مداهنه گر تاریخ نام میبرد.

ببرک کارمل رهبر حزب پرچم نجیب را این گونه توصیف مینماید: "در اینکه دوکتور نجیب الله یک شیاد و شارلاتان و کلاه بردار بزرگ حزب ما و تاریخ کشور ما است شک و تردیدی نباید داشته باشید. " ( اردو و سیاست ، 395 ).

صدیق راهی برادر نجیب او را به بیریا رئیس دستگاه استخباراتی شوروی در زمان استالین که به جلاد مشهور است مقایسه نموده و میگوید: " نجیب مثل بیریا خونخوار است. او حکم توقیف و قتل 90000 افغان بیگناه را امضا کرده است" (جنگ قدرت ، 364).

اختناق در زمان نجیب به اوج خود رسیده بود بحدی بود که حتی اعضای حزب او هم آزادانه با همدیگر صحبت کرده نمی توانستند. ببرک روزی از عظیمی که به دیدنش رفته بود پرسیده بود که: " اگر نجیب بفهمد که تو به پیش من می آئی جوابش را چی میدهی" (اردو و سیاست ، 396) . استبداد و بد معاشی نجیب بحدی بوده است که در هنگام سقوط خوست و مزار و شبرغان نیت خود را بمنظور بخاک یکسان نمودن آن شهر ها پنهان نکرده و این مسئله را جنرال نبی عظیمی در صفحات 464 و 499 کتاب اردو و سیاست برجسته ساخته است که گفته است: " خوست را چنان بزنیم که دیگر کسی در آن جا زنده نماند" و " اگر بخواهم مزار و شبرغان و حیرتان را بخاک یکسان خواهم کرد".

بی اعتمادی نجیب نسبت به همکاران جلادش در این گفته جنرال نبی عظیمی منعکس گردیده که میگوید: "اگر او حد اقل بالای همکاران صمیمی و نزدیک خود که حاضر بودند به یک اشاره چشمش شهری را به آتش بکشند ، اعتماد میکرد سرنوشت مردم افغانستان به اینجا نمی کشید" (طامات تا به چند و خرافات تابکی، 26).

صدیق راهی برادر نجیب ابعاد اخلاقی او را چنین بیان نموده است: " وی دست به تاسیس رستورانت ها و خانه های ترویج فساد زد که در آن زنان بدکاره خاد به پیشبرد وظایف خویش مشغول بودند. این لانه های فساد بنام (کلپ پنده سبز) و (کلپ نمبر 9) یاد میشدند... نجیب برای عیاشی و ساعت تیری خود منزلی را که بنام (خانه کمیسیون قبایل سرحدی ) یاد میشد ساخته بود هنگام فراغت از کار آدم کشی ، توطئه و دسیسه خاد ، نجیب به این منزل برای عیش و نوش و انجام پستی ها و رذالت ها میرفت.... این خانه که مربوط خاد بود در وزیر اکبر خان مقابل رستورانت (گولدن لوتس) قرار داشت" (جنگ قدرت، 365).

صدیق راهی از زبان زمریالی خواهر زاده اش در مورد سفر فتانه خانم نجیب که جهت تداوی برای حامله دارشدن به شوروی رفته بود چنین مینویسد: "زمانیکه فتانه خانم نجیب به شوروی رفت حامله نبود زیرا قبل از رفتن مورد انواع معاینات طبی قرار گرفت و اگر شکم دار میبود داکتران معالج برایش اجازه سفر نمیدادند. بعد از چند ماه اقامت در شوروی وی به کابل بازگشت. گل مامایم (نجیب) متوجه شد که خانمش حامله دار عودت کرده چند روز با فتانه دعوا داشت ولی بعد از مدتی فراموش کرد. وقتی که طفلش تولد شد دید که دختری با چشمان آبی و موهای طلایی بدنیا آمده با خنده و تبسم گفت فرقی نمی کند ثمره دوستی افغان شوروی است ما حاضر هستیم تمام زندگی خود را قربان این دوستی نمائیم . نجیب این حرامزاده چشم آبی را در بغل گرفت و اسمش را (مسکا) گذاشت. مسکا هم مسکو شده میتواند که قبله نجیب است و هم در پشتو معنی لبخند را دارد . دوستی افغان شوروی به رخ نجیب واقعا لبخند زد و او را به مقام جدید رهبری حزبی و دولتی کشاند. پدر مسکا یکی از مشاورین شوروی است که با فتانه یکجا به بحیره سیاه رفته بود. این است افتخار بزرگ رهبر مصالحه ملی که مسکا را بحیث مدال ثمره دوستی افغان شوروی بر سبیل افتخار به سینه خود زده است." ( جنگ قدرت ، 368).

نجیب چه در دوران تصدی خود در سفارت افغانستان در ایران و چه در هنگام قرار داشتن در راس ریاست خاد و بعداً در ریاست جمهوری دست به اختلاس های فراوانی زده است که همگان از آن اطلاع دارند. در این رابطه حسن شرق در صفحه 165 کتاب کرباس پوشان برهنه پا چنین مینویسد"داکتر نجیب الله سفیر تهران علاوه بر اسباب و مالزمه سفارت مبلغ نزدیک به سیصد هزار دالر امریکائی و آقای نور احمد نور مبلغ 265 هزار دالر از دارائی های سفارت را با خود بردند. زمانیکه دست با گردن رفقای شوروی به کابل باز گشتند نه پول ها را مسترد کردند و نه اجازه دادند تا اسناد انکار ناپذیر را محاسبین وزارت خارجه بدوران بیاندازند. بعبارت ساده مال ملت را مال بابا گفته خوردند".

عظیمی در زمینه اختلاس های نجیب از اموال بیت المال چنین میگوید: " او[داکتر نجیب] مقدار زیادی از پول های بی شماری را که توسط طیاره های روسی از ماسکو به کابل فرستاده میشود به دالر تبدیل کرده و همراه با فامیلش توسط طیاره آریانا به دهلی فرستاده است" ( اردو و سیاست ، 508) .

نجیب هم در دوران ریاست جمهوری خود موقعیت بهتری از ببرک نداشت . در جلسات شورای نظامی و شورای وزیران او هم مانند اعضای دیگر کابینه اش با قلم و کاغذی می نشست تا دساتیر پطر پطرویچ سرمشاور ریاست جمهوری را یکایک یاد داشت نماید و همه اعضای دولت او مجبور بودند بر اساس آنچه که پطر پطرویچ دیکته مینماید به سوالات مردم و خبرنگاران پاسخ بدهند. در صفحه 333 کتاب اردو و سیاست در این زمینه چنین آمده است: " به سوال های مردم بر اساس دیکته سرمشاور دکتور نجیب پطر پطروویچ جواب میدادیم ...بدون اجازه و دستور پطرویچ مقامات ریاست جمهوری هیچ کاری انجام داده نمی توانستند.".

مارشال اخرومییف در نشست دفتر سیاسی حزب کمونست اتحاد شوروی بتاریخ 13 نوامبر 1986در مورد محافظت روسها از نجیب مینویسد: " ساختمان کمیته مرکزی و کاخ نجیب را پیوسته یک گردان کماندو های شوروی پاسداری میکردند. افسران کا-گ-ب مناسبات جدی امنیتی را در درون ساختمانها اعمال میکردند. کسانی که به دیدار نجیب میرفتند مورد بازرسی قرار گرفته و سلاح های شان را به ماموران تحویل میدادند." ( ارتش سرخ در افغانستان ، 163).

چه گزارش شرم آوری برای پیروان نجیب و اعضای حزب به اصطلاح دموکراتیک خلق افغانستان که خود را مستقل و آزاد معرفی مینمودند اما در حقیقت اجازه ملاقات با دوستان نزدیک خود را هم نداشتند و بدون دستور و مشوره سرمشاروان خود حتی اجازه حرف زدن را هم نداشتند تا برای فریب اذهان مردم هم که شده باشد در باره مسایل کشوری و لشکری ابراز نظر بنمایند.

نجیب با وجود همه جلاد منشی ها و قلدر صفتی هایش در مقابل مردم افغانستان حتی اجازه آن را نداشت که یک نفر از اعضای حزب و کابینه اش را بدون مشوره بادارانش تغیر و یا تبدیل نماید. چیریکف عضو دفتر سیاسی حزب کمونست شوروی از عدم آزاد گذاشتن نجیب برای تغیر و تبدیل ها و حل مسئله کادر ها(تقرر و بر طرفی آنها) به گورباچف شکایت میکند اما گورباچف چنین میگوید : " من این طور فکر میکردم که ما به نجیب موافقت با حل این مسایل را داده ایم." (ارتش سرخ در افغانستان، 160). واقعاً شرم آور است که مدعی ریاست جمهوری و رهبری یک کشور حتی اجازه تغیر و تبدیل و یا انفکاک درمیان اعضای کابینه و حزب خود را هم نداشته باشد.

تلاش های مداوم و مذبوحانه داکتر نجیب در زمینه فریب و قتل و به زندان انداختن مردم افغانستان در کنار ویرانگری های دیگری که با باداران روسی خود انجام میداد به جای نرسید و جهاد قهرمانانه مردم افغانستان باعث گردید که نه تنها شوروی از افغانستان پا به فرار بگذارد بلکه شکست شوروی در افغانستان سر آغاز اضمحلال کمپ کمونزم در جهان گردید. گرباچوف در بیست و هفتمین کنگره حزب کمونست شوروی که در فبروری 1986 دایر گردیده بود جنگ افغانستان را به زخم خونین تشبیه کرد. گرباچوف در اواخر اکتوبر 1987 اعلان کرد که خروج نیروهای آن کشور از افغانستان در پانزدهم ماه می آغاز میگردد.

نجیب که برای عظیمی گفته بود من را شوروی به رهبری کشور برگزیده است بعد از برگشتن قوای شوروی از افغانستان طی نامه خصوصی به شواردنادزی وزیر خارجه شوروی چنین نوشته بود: "...من نمی خواستم رئیس جمهور شوم شما مرا راضی ساختید، پیگیرانه خواهش کردید و وعده حمایت دادید. حالا دیگر من و جمهوری افغانستان را به دست سرنوشت رها میکنید" (جنگ قدرت ، 362). چه ضجه ی شرم آوری! . اصل این نامه در صفحه 194 کتاب افغانستان پس از بازگشت سپاهیان شوروی تالیف ستر جنرال قارییف مشاور نظامی نجیب به نشر رسیده است.

بیائید تا شمه ازجنایات نجیب در مورد شهیدساختن بیش از سیصد نفر از مردم هرات را از کتاب خاطرات ستر جنرال مایوروف مرور نمائیم . ستر جنرال مایوروف درین زمینه در کتاب خاطره هایش چنین مینویسد: " در روی چوکی دراز موتر بس نزدیک خط رنوی میدان هوائی هرات افتاده بودم … که دروازه باز شد. من چراغ را روشن کردم و جنرال پیترو خالکه را دیدیم که بسیار احساساتی معلوم میشد.

-
به بخشید خبر بسیار مهم است.
-
بگو!
-
نجیب و خاد در هرات دیوانگی را شروع کرده اند، اعدام کردن جریان دارد.
-
اسیران ؟.
-
بلی صاحب ، بدون پرسان و محکمه.
-
من خبر بودم که داکتر نجیب بسیار مرد سنگدل است ولی با وجود این تصور هم نمی توانستم که بعداز پخش اوراق تبلیغاتی ما که در آن گفته شده بود : اگر دشمن تسلیم شود عفو میگردد ، باز هم امر اعدام آنها داده شود . این مطلق حیوانیت است.
-
من میخواستم که جلو اعدام ها را بگیرم ولی نجیب بمن گفت که این امر ببرک است ... پیترو خالکه بر روی چوکی خم شد در حالیکه زبانش بند میشد گفت: و در مسجد ملاها برای رحم خدا دست ها را بدعا بلند کرده اند. این را گفت و با هر دو دست روی خود را پیچانید و یک چیغ کوتاه از دهنش بر آمد....
-
چپ باش جنرال صاحب حوصله خود را درست کن ! زود شو چیریو منیخ را خبر کن و بعداً گوشی تلفن را بدستش دادم که
-
زود کن او را خبر کن . ای ببرک ، ببرک ! حالا معلوم شد که تو رذیل هستی و چل بازهم، ما خود تعهد کرده بودیم که اسیران تسلیم شده را چیزی نمی گوئیم.....
-
جنرال چیریو منیخ ! ؟ پیتر خالکه گوشی تلفن را بمن داد
-
جنرال صاحب چیریو منیخ ! بعد از سلام ، کلام این است که خوب درست بشنو...نجیب به رهبری ببرک در هرات به اعدام یک جانبه آغاز کرده است.
-
فهمیدم ....
-
همین اکنون باید تو ، سامویلنیگه و گل آقا بدون ترجمان خود را به ارگ برسانید و به زبان اولتیماتوم بخواهید که تا ... و من که به ساعت نگریستم پانزده کم پنج بود.
-
تا ساعت 8 بجه به هر شکلی که باشد باید جلو این بی قانونی گرفته شود.
-
فهمیدم ...
-
به تو و ویکتور سامویلنیگه امکانات هر نوع بیان است ولی یک سخن را باید در نظر داشته باشید و آن اینکه از برخورد فزیکی به این رذیل خود را نگاه دارید.
-
چیریو منیخ جواب داد: صاحب هرچیز اجرا خواهد شد.
-
از ساعت هفت هشت صبح پیشتر باید بمن معلومات داده شود.
-
صاحب همینطور میکنم
-
و به پیتروخالکه امر دادم که: خود را به هرات برسان و جلو نجیب را بگیر و با او برخورد جدی نمائید....
-
از زبان من بی اختیار بر آمد که : همه این ها که هستند، چوچه های سگ هستندمخصوصاً این نجیب!
-
پیترو خالکه رفت.
-
من خودم با خود گفتم : ستر جنرال آرام شو ، آرام شو، تو خو آدم های بسیار زیاد رذیل را دیده ای و این چنین!
-
صبح ایلمابرونینکس خبر داد که نجیب تا کنون با امامان مساجد در باره مجاهدین مخفی شده در مساجد به کدام موافقه نرسیده است ولی به گفته برونینکس اعدام ها تا حال هم روان است.
-
چیریو منیخ از کارمل پرسیده بود که : به داکتر شما گفتید که عملیات بکند ؟ او گفت که : بلی تمام شبش های خانه باید کشته شوند.....
-
من از خلیل پرسیدم : نجیب درهرات چند نفر را کشتند؟.
-
او خدای بزرگ ! سه صد نفر را کشتند!
-
خلیل به رسم زاری دست های خود را بلند کرد، رفیع هم چنین کرد. من مثل اینکه بر آتش نشسته ام.
-
خلیل به گفتار خود ادامه داد : ازین روباه بویناک انتقام هرات گرفته خواهد شد.
-
و از شما ؟ من به رفیع نظر انداختم .
-
او به غصه گفت از ما هم در بهار " (تاریخ مسخ نمی شود ، صفحات 367 – 369 به نقل از صفحات 257 -275 کتاب " در افغانستان چه میگذشت" نوشته ستر جنرال الکساندر مایوروف).

با توجه به آنچه که بصورت مستند در مورد رهبران شیاد احزاب خلق و پرچم بیان گردید هیچکسی نمی تواند از حقایقی که در این نوشته مورد بحث قرار گرفته انکار نموده و یا آن را تکذیب بنماید. همانطوریکه گفته شد همه رهبران احزاب خلق و پرچم جاسوسان سابقه دار کی جی بی بوده، اما در بدل آن همه خوش خدمتی های که در قتل مردم و ویرانی کشور خود به روسها انجام داده اند هیچ ثمری به جز از بدنامی تاریخ و سرافگندگی دنیا و آخرت را نصیب نگردیده اند. به همان قسمی که روسها از رهبران خلق و پرچم بنام تره کانوف یا مادر کیک ها، جاسوس ، یابو ، چوچه سگ و روباه بویناک یاد کرده اند الحق که رهبران خلق و پرچم در نزد مردم خود خیلی منفور تر میباشند.

آنها نه تنها در اذهان باداران خود و مردم افغانستان حقیر و ذلیل میباشند بلکه در نزد همدیگر خود هم قدر و منزلتی ندارند طوریکه داکتر شیرشاه یوسفزی در صفحه 365 کتاب "تاریخ مسخ نمیشود" اعترافات و نظریات جنرال نبی عظیمی در مورد رهبران احزاب خلق و پرچم را چنین نقل کرده است : "عظیمی در اردو و سیاست به کرات و مرات از امین به صفت جنایتکار، از نجیب به صفت حیله گر، از مزدک به صفت زن باز ، از رفیع به صفت بی جرئت و چاپلوس روسها و بیسواد، از گلاب زوی به صفت کم سواد، از وطنجار به صفت نالایق ، بی جرئت و بی زبان و بدون صدای موثر، از تنی به صفت گستاخ و از قوماندانان قومی به صفت جانیان تاریخ یاد کرده است." . یعنی این ها دقیقا شمه ی از همان چیز های است که باید ما میگفتیم که خوشبختانه آقای عظیمی با بیان این اعترافات کار ما را آسان ساخته است.

    
خوشتر آن باشد که سِرِّ دلبران                                گفته آید در حدیث دیگران

این جانیان بی آزرم تاریخ بدون هیچ شرم و حیای از جنایات هولناک گذشته خود که چه در دوره حکومت خود و چه در دوران حکومت مجاهدین انجام داده اند، اکنون به این فکر افتاده اند که گویا مردم افغانستان آنهمه خون های ریخته شده و ویرانی های را که این ها و قصابان دیگر حزب شان انجام داده اند فراموش نموده اند. اکنون آنها میخواهند با پخش عکسها و سی دی ها و گرفتن سالگره ها به رهبران خونخوار و شیاد شان دامن ننگین حزب خود را از کثافت کاری های گذشته شان پاک نمایند. آنها با پخش سی دی ها و سخنرانی های نجیب این قصاب وحشی صفت کابل میخواهند از او نابغه و شخصیتی بسازند که گویا با نبوغ باالخاصه خود وقایع بعد از حکومت خود در کابل را پیش بینی میکرده است ، در حالیکه حرف های نجیب مبنی بر جنگ های تنظیمی در کابل از دسایس و پلان های پرده بر میدارد که او و بادارانش برای دوران بعد از حکومت مزدور کمونستی در افغانستان طراحی کرده بودند.

توطئه تسلیمی جناح های مختلف احزاب خلق و پرچم و ملیشه های مزدور روس به جناح های مختلف احزاب و سازمانهای مجاهدین بر اساس طرح های قبلی نجیب و کی جی بی باعث عملی شدن موفقانه دسایس نجیب و بادارانش در مرحله بعد از سقوط رژیم کمونستی گردید و آن آتش پلان شده ای که نجیب بعنوان پیش بینی از آن حرف میزد متاسفانه بعلت بی تجربگی مجاهدین مشتعل گردید. اگر چه حکومت مزدور نجیب بتاریخ هشتم ثور 1371 از قدرت کناره گرفت و حکومت را به مجاهدین تحویل داد اما واقعیت این است که او قدرت حزبی را به دوستم یکی از ملیشه های بدنام شمال منتقل نمود تا اعضای جانی باند های خلق و پرچم در ساحه نفوذ آن از بازپرسی و تعقیب مردم افغانستان در امان بمانند و در کابل فقط گروپ های تنظیم شده نجیب اعم از خادیست ها و جناح های مختلف احزاب خلق و پرچم وارد صفوف مجاهدین شدند که بنام حمایت از جناح های مختلف مجاهدین باعث جنگ های بدنام کننده کابل بنام تنظیم های جهادی گردیدند.

این یک حقیقت انکار ناپذیر است که مجاهدین در زمینه استفاده از قوتهای هوائی و سلاح های سنگین از تجارب کافی برخوردار نبودند و در میان همه جوانب درگیر این کمونست های تسلیم شده بودند که نقش عمده ی را دراشتعال و تداوم جنگ های کابل بازی نمودند. مردم افغانستان هیچگاهی فرمان ظالمانه عفو عمومی توسط آقای مجددی را از یاد نخواهند برد که بر اساس آن هزاران در هزار جنایتکار حرفوی احزاب خلق و پرچم بعوض محاکمه و رفتن به سر چوبه دار برائت یافته و در مقام های خود ابقا شدند در حالیکه بازماندگان شهدای ملیونی کشور ما با قلوبی دردمند و چشمانی حیرت زده به قاتلان عزیزان و جگرگوشه های خود نگاه میکردند و منتظر محاکمه آنها بودند. ملت مسلمان و مجاهد افغانستان به آنانی که دست و چنگ و دندان های شان بخون ملیون ها تن از انسان های مظلوم این سرزمین رنگین میباشد اجازه نخواهند داد که یکبار دیگر در غالب احزاب و سازمان های جدیدی وارد میدان سیاست گردیده و خود را بوسیله باداران خارجی خود بر سرنوشت مردم ستمکشیده افغانستان تحمیل بنمایند چون این ها همان کسانی میباشند که حاضر بودند به یک اشاره چشم رهبران جنایتکار خود شهر های کشور عزیز ما رابه آتش بکشند و این ها پیروان همان رهبرانی هستند که دم از نابودی شهرها و ولایات کشور ما میزدند که بقول خود شان زنده جانی هم در آن شهر ها و ولایات باقی نماند.

اگر این ها بفکر این باشند که سران و رهبران مجاهدان قهرمان افغانستان یکی از پی دیگری در قتل های زنجیره که نقش مزدوران خلق و پرچم در آن از همه برجسته تر است از بین رفته و میروند و این ها بار دیگر بر این سرزمین حاکم خواهند شد بخطا رفته اند چون وقتیکه مردم افغانستان قیام های قهرمانانه خود در مقابل این جانیان تاریخ را آغاز کرده بودند حتی یکی هم از رهبران مطرح امروزی مجاهدین که فرزندان رشید مردم افغانستان میباشند در سطح ملی و بین المللی تبارز نکرده بودند و این جهاد افغانستان بود که چنان رهبران و فرماندهانی را مطرح ساخت که با قهرمانی ها و رشادت های خود ابر قدرت بزرگی مانند اتحادر جماهیر شوروی را از پا در آوردند.

کمونست ها بیاد داشته باشند که مردم مسلمان افغانستان و فرزندان همان قهرمانانی که با نثار جانهای شیرین خود بدفاع از تاریخ ، فرهنگ و مقدسات کشور شان برخاستند هنوز زنده هستند و با عشق بخدا و وطن از ارزشهای اسلامی و انسانی خطه مرد خیز خود بیاری خداوند متعال (ج) حراست خواهند کرد. کمونست ها فکر نکنند که اگر قهرمانانی از میان مردم افغانستان رفته اند و یا خواهند رفت افغانستان بار دیگر میدان تاخت و تاز ایشان خواهد شد و بقول فریدون مشیری شاعر ایرانی :

گرگ ها خوب بدانند در اين ايل شريف

                                              گر پدر مـرد، تفنـگ پدري هسـت هنوز
گـرچـه مردان قبيله همگي كشته شــدند

                                              توي گـهواره چـوبي ، پسري هست هنوز

پایان

منابع:
1.
آنتونی هایمن ، "افغانستان در زیر سلطه شوروی".
2.
الکساندر لیاخفسکی "توفان در افغانستان".
3.
جورج آرنی ، "افغانستان گذرگاه کشور گشایان".
4.
حق شناس، داکتر نصری ، "تحولات سیاسی جهاد افغانستان".
5.
ستر جنرال الکساندر مایوروف ، "در افغانستان چه میگذشت"، با ترجمه پشتو از داود جنبش و دری از ع صفا.
6.
ستر جنرال قارییف ، "افغانستان پس از بازگشت سپاهیان شوروی" .
7.
شرق ، داکتر محمد حسن ، "کرباس پوشان برهنه پا".
8.
شرق ، داکتر محمد حسن " تاسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان".
9.
عظیمی، محمد نبی ، "اردو و سیاست در سه دهه اخیر افغانستان" ، مرکز نشراتی میوند ، تابستان 1377.
10.
عظیمی ، محمد نبی "طامات تا به چند و خرافات تابکی" کتابفروشی فضل ، پشاور 1379.
11.
فلم دو روز پی در پی.
12.
کی ، جی ، بی در افغانستان - سایت ماندگار .
13.
لعلستانی ، "جنگ قدرت" انتشارات کوکچه ، 1384.
14.
مرسل، حمیدی انوری، وبلاگ خزاندیده ، http://khazandida.persianblog.ir/1386/4/.
15.
واسیلی متروخین، "کی جی بی در افغانستان".
16.
یوسفزی ، دوکتور شیر شاه - "تاریخ مسخ نمی شود ( نقدی بر کتاب ارود و سیاست در سه دهه اخیر

...........................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin