Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

نصیرمهرین

          پیشنهاد کتاب درسی حقوق بشر . . ."

                               و بازتاب ها    

چندی پیش،" پیشنهاد کتاب درسی  . . ." در تارنمای ، رنگین ،خاوران وبرگۀ این جانب ، انتشار یافت. تعدادی از هموطنان با تائید آن پیام نهادند. وچند تن از شخصیت های صاحب نظر به بحث بیشتر پرداختند. بنابر اهمیت پیشنهادها و نقطه نظریات این عزیزان، این پیشنهاد و نظریات ارائه شده، خدمت خواننده گان گرامی پیشکش می شود. شایان یادآوری است که اینجانب موازی با انتشار این طرح پیشنهادی، متن را عنوانی نهاد مستقل حقوق بشر در داخل کشور نیز فرستاده ام.

                                                                                              نصیرمهرین

 

1-        پیشنهاد

                    کتاب درسی حقوق بشر، برای مکاتب افغانستان 

 

             

 

 

 

 

 

 

 

 از جمله دستاوردهایی که بشریت دردست دارد و می توان بر آن بالید، یکی هم منشورحقوق بشر است. برای اثبات سخن خویش، مادۀ نخست آنرا می آوریم :

 

" تمام افراد بشر آزاد زاده میشوند، واز لحاظ حیثیت وکرامت حقوق باهم برابراند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و با ید با یکدیگر با روحیۀ برادرانه رفتار کنند"

 

هرگاه این جملات خردمندانه را درسطحی توضیح دهیم ، که برای  بیسوادترین انسان نیزقابل فهم شود، آیا تبسمی رضایت آمیز برلبان او نخواهد نشست ؟

 

میزان کشش و پذیرنده گی آن به ویژه باید دربین آن جوامع وانسانها، بیشتر باشد، که فرهنگ عدم رعایت حقوق وکرامت وحیثیت انسانی بر آنها بیداد نا گسسته یی دارد. انسان هایی که در معرض تبعیض، بی حرمتی ،توهین ، تحقیرهستند، با شنیدن وآگاهی از جوهر این پیام ، احساس می کنند، که دوای دردی را یافته اند . دوایی دردی را که نیاکان او نیز با رنج آن مظلومانه زیستند و رفتند. داروی دردی را می یابد که او را رها ننموده وفرزند وخانواده اش را هم تهدید می کند.

 

انسان افریقایی وقتی می شنود، پیامی در گشت وگذاراست  که صدای نفرت بار تبعیض نژادی را نمی پذیرد؛ وقتی می بیند بستری  به وجود آمده است که او را به دلیل زاده شدن با آن رنگ از آغوش خویش نمی راند، به پیشواز چنین پیام وبستردستاورد بشری می رود.او می بیند  که این منشور، فراتر ازرنگ جلد  وتعلق منطقه یی به زنده گی وسرنوشت او می اندیشد و راه عقل باورانه ومتمدنانه را نشان میدهد.

 

انسانی که به دلیل زاده شدن در خانوادۀ باورمند به یک دین ومذهب ویا قوم وملیت،آگاه می شود که این پیام سخن از احترام به دین ومذهب وقوم او دارد،آنرا دستی می یابد که در گسستن زنجیر های حقارت بار کمک می کند.

 

زنان و دخترانی که می بینند ومی شنوند این منشور و پیام فراتر از جنس به انسان  نگریسته است،  ومی بینند که از دریچۀ آن به عنوان "جنس دوم" به او نباید بنگرند،وسیلۀ رفع احتیاج دیرینۀ مادران و خواهران خویش را درآن می یابند.

 

ازین رو، منشور حقوق بشر را باید گرامی  داشت ودر پی گسترش  پیام های انسانی آن برای انسانها بود.

 

از آسیب های جنگ نخستین و دومین جهانی شنیده ایم. به ویژه سیاست ضد بشری در چهرۀ کوره های آدم سوزی وجنایات جنگی  فاشیسم هتلری،شهرت دارد. جنایات ضد بشری که پاسخگوی بی احترامی به حیثیت وکرامت انسانی بود؛ واز سوی دیگر به برتری خواهی نژادی می اندیشید  با تمام انگیزه های اقتصادی و آقایی خواهی جهانی اش.

 

در ضدیت  با آن افکار و اعمال،وبا توجه به سطح رشد جامعۀ انسانی بود که در زمانۀ کوتاهی پس از پایان جنگ جهانی دوم مسودات پیشنهادی ، در مجمع عمومی ملل متحد به تصویب رسید. (10 دسامبر 1948) علایق آن فرهیخته گان وخردمندانی که در پی اندیشیدن به سرنوشت انسان و جلوگیری وپیشدستی از وقوع دگر بارۀ چنان تبعیض ها وتعصبات وپیامد های خونبار آن بودند،واقعا ً به عنوان دستاورد بشری مسجل شده است.

 

ناگفته پیدا تواند بود که چنین دستاوردی، به معنی رعایت آن در همه کشورهایی نیست ،که بر پای منشور حقوق بشر امضأ نهاده اند. متأسفانه در کشورهای پیشرفته وجوامعی که مهد شکل گیری این منشور بوده اند، پایمال نمودن حقوق بشر چه در کشورهای خودشان وچه به صورت حقارت آمیز وبی پردۀ آن در برابرانسانهای جوامع دیگر هنوز بسیار وجود دارد. اما، یک واقعیت تردید ناپذیراست که انسانهای جوامع دارندۀ نهاد های دموکراتیک وبهره مند از آزادی های مدنی وسیاسی، می دانند که حقوق بشر چیست. می دانند که در صورت نقض آن چه باید بکنند. نهاد هایی که درزمینۀ حقوق بشرفعال اند،خاموش ونظاره گر ویا ابزار بهره برداری همه جانبه در دست حکومت ها نیستند. وهمین نهاد ها استند که گاهگاهی صدای در سینه خفتۀ انسان کشورغرقه در گودال تعصب وجنایت وپایمال شده ولگد خورده را می شنوند وآن را به اطلاع دیگران می رسانند.

 

صحبت چون وچرایی، نارسایی وکمبودها وعوامل آنرا می گذاریم برای فرصت دیگر. می بینیم که ضرورت مردم افغانستان به آن در چه میزانی است.

 

دریک جملۀ کوتاه شاید بتوان زیرپا نهادن حقوق بشردرافغانستان را فشرده نمود،که تاریخ افغانستان، تاریخ نقض حقوق بشر است. پاره یی از برداشت ها وباورمندی های دیرینه اجتماعی وفرهنگی  تعصب الود، برای برخی چنان به سنت تبدیل شده اند، که در رعایت عملی و روزمرۀ آن بارها می توان چهرۀ خشن بی حرمتی به انسان را دید. بازتاب چنان ذهنیت ها در اشخاص و نهاد های اجتماعی، فرهنگی وسیاسی، همواره سبب حفظ  ونگهداشت آن شده است.

 

 درافغانستان چند دهۀ پسین هم نه تنها مردم از حق بشری خویش نتوانسته اند به دفاع برخیزند، بلکه حتا بسا از نهادها وکسانی که از رعایت آن سخن گفته اند، درهرمحدوده یی که است، مرتکب نقض آن شده اند. منظور ما درینجا از آن نهادها ، بیشتر نهادهای سیاسی اند. نه تنها نیرویی که دارندۀ قدرت سیاسی بوده است، بلکه بقیه نهادهای که موقف اپوزیسیون را دارا بودند، درنقض حقوق بشر در افغانستان سهم داشته اند.  

 

عدم نکوهش به ویژه نکوهش رسمی موارد نقض کرامت انسانی، بهره مندی مقصران ازامتیازات حکومتی ومصؤونیت های مختلف،عدم انتشار اسناد ومدارک و دریک جمله نبود توجه به چنین موضوعی، سبب شده است که دسترسی به رعایت آن چالش آمیز باشد.

                                                                                      

پس ازدور کرد ن طالبان از طرف قوای خارجی، که مجموعه یی از نهاد های سنتی، شرعی و مدنی در جامعه بنیاد نهاده شدند،ایجاد کمسیون حقوق بشر هم ایجاد شد. اما، با توجه به نیازنقد محکومیت ها ورفع خلأ یادشده درزمینۀ عدم نکوهش دیرینه، از روی مجموعۀ عملکردآن، چنان برمی آید، که در چارچوب محدودیت های ناشی از زور مقصران نقض حقوق بشر، دست بسته ونمادین عمل می کند. با آن هم نشریات وبرخی مواضع  این کمیسیون و بقیه نهادهای مستقل، بارها ازموجودیت نقض حقوق بشر، یا ادامۀ آن به وضاحت وصراحت  حکایت دارند. شاید بتوان گفت که این نهاد ونهادهای خارج از دایرۀ آن ،عمده ترین کاری که  انجام داده اند،افشأ نقض حقوق بشر وبه ویژه در همین سالها است. واین افشأ گری ها هم با توجه به فضای حاکم، نا آشنایی و زیرپای نهادن حیثیت وکرامت انسانی از جانب زورمندان، غنیمتی سپاسمندانه است.

 متأسفانه موجودیت این نا آشنایی حقوق بشر ازطرف دولتمردان بزرگترین چالشی می تواند باشد که سرراه کارجامع  درزمینۀ رعایت حقوق بشر ومحکومیت زیر پا نهاده گان آن تبارز می یابد.اینجا است که ابراز این سخن مطرح می شود که کار در زمینۀ حقوق بشر درافغانستان، مستلزم جسارت وافشا گری های بیشترو تبلیغ گسترده تر است.  تا حال بیشترین کار نهاد های مشغول به حقوق بشردرافغانستان، افشأ اعمالی بوده است، که ازطرف مقصرین سر زده. همانطوریکه پیشتر یادآورشدیم، این افشأ گری هم خوب است هم لازم. اما، بسنده نیست.

 

کارمثمری که در راستای وظیفۀ تبلیغ گسترده تر، بتواند مکمل افشأگری ها وسپردن مقصرین به نهاد های دادخواهانه باشد، یکی هم این است که حقوق بشر به حیث  مضمون درسی درمکاتب تدریس شود. شاید مناسبترین موقع، صنف دهم باشد.تهیه وترتیب کتابی که از تهیۀ منشور، دستاوردها وچالشها درسطح جهان، آغازشود، آنگاه به توضیح وتشریح حقوق انسانی در زنده گی مردم افغانستان بپردازد؛ بی گمان درگسترش آگاهی سالم کمک شایسته یی می نماید. آوردن مثالها ازکشورهای مختلف، ازخون هایی که ناشی ازبی حرمتی به حقوق انسانها ریخته ،از تعصباتی که درچهرۀ نژادگرایانه، دگراندیش ستیزانه درگسترۀ سیاسی ، مذهبی وقومی رونما شده، وخوار شمردن وتحقیرزن و . . . ، همچنان  معرفی چهره هایی که نماد جانبداری و یا نقض آن بوده اند، درگسترش این آگاهی مؤثراند.

 کتابی که رسما ً درافغانستان نه تنها در دسترس شاگردان مکاتب به منظور تدریس گذاشته شود؛ بلکه برای  ادارات ومؤسسات مختلف توزیع گردد، کاری تواند بود، کارستان.

 

آری، اگر کاری دوام دار و چند بعدی در زمینۀ آگاهی و آشنایی و آگاهی بخشیدن وآگاه نمودن مطرح است، یکی از آنها همین مورد می تواند باشد. اما اگربا نقض دوامدار وناگسستۀ حقوق بشردرافغانستان، عده یی بهتروآسانترمی توانند قدرت مند بمانند؛ واز نهادهای موجود، به عنوان ابزارنمادین وسؤ استفاده کننده بهره بگیرند،کار دیگری است.

 

2           

                    بازتاب ها    

  استاد محمد نسیم اسیر    

 

حقوق بشر!        

 

نوشته های پرمحتوی وبا احساس جوان با دانش ، آقای مهرین وموشگافی های دقیق شان درمسایل تاریخی ، آموزنده ، اثرگزاروقابل تقدیراست. درنوشته اخیرشان درسایت وزین رنگین موضوع جالبی رازیرعنوان (کتاب درسی حقوق بشربرای شاگردان مکاتب افغانستان ) مطرح کرده اند.ازانجاکه نهاد های مدنی ، ازجمله حقوق بشردرافغانستان کاملا نوپا ومردم با آن بطورشاید وباید آشنایی ندارند ، بر خورد ها اکثرا با همدگرمخصوصا درخانواده با خانم ها ، مغایرارشادات حقوق بشرمی باشد ، ازجمله وقایع مکرراخیردربرابرزنان چون گوش وبینی ولب بریدن ها قابل یادآوری است.این نظرکاملاصائب وبجاست ، اگراین قوانین مدنی بصورت کتابی تدوین ودرنصاب تعلیمی معارف گنجانیده شود تا اطفال ازصنوف ابتدایی با این قوانین آموزنده نموکرده ودربزرگی حق خود ودیگران را محترمانه مراعات نمایند. اینک به تایید مهرین عزیزشعری هم تقدیم می کنم :    

 

افــــتــاده ایـــم ازنظـــر، اهل نظرکجاست

حق گم شد ازجهان ، زحقیقت خبرکجاست

شــوردعــــــای عــجــــــزرسیده برآسمان

تــــا دردل تـــــوکـــارگرافتد ، اثرکجاست

جـمــعـیـتی بـــه جــــــان هم افتاده درفساد

بـــــا تیغ می برند سر، آن تاج سرکجاست

یک خیل دیــــــــوودد به مقامی رسیده اند

بـــــا دیـوپنجه نرم کنی ، آن جگرکجاست

تلخ است کـــــام مــــــردم غمدیده دروطن

شکرعنایت ازچــــه بگویم ، شکرکجاست

بارغـــــــم زمــانــه چه سنگین فتاده است

مـــــردم زپــــا فتاده ، دگرفکرسرکجاست

بـــــا تــــیغ تیزدردل زن می زنند ، حیف

مـــــردانــگی کجا شد ومردی دگرکجاست

دزدان اساس ملک بـــــــــه تاراج برده اند

زورکسی بکس نـــــرسد ، فکرزرکجاست

بس خــــانـــواده هـــــا به جفا قتل عام شد

مادرچـــــه درد می کشد ، آخرپدرکجاست

ازنـعـمـت حــقـــوق بشـــــرداد مــــی زنند

درملک مـــــــــــا نماد حقـوق بشرکجاست

یکباررنج تـرک وطن برده ام( اسیر)

تا بازترک لانه کنم ، بال وپرکجاست

م.نسیم( اسیر)

19جنوری14م

فرانکفورت

 

نسیم رهرو

اشارت کوتاهی بر

 "پیشنهاد  کتاب درسی حقوق بشر، برای شاگردانِ مکاتب افغانستان"

استاد نصیرمهرین یکی از چهره های مطرح و مؤثر در قلمرو تاریخ نویسی و یکی از روشنفکرانِ خوشنام کشورما می باشد. از او نوشته های زیادی خوانده ایم. یکی از شاخصه های درخشان اندیشه ها و نوشته های او حقیقت جویی و حق پسندی است.  او به این نکته آگاهی دارد که : حقِ انسان یکی از گرانبها ترین و اساسی ترین ارزشی است که بشریت مترقی و عدالت پسند به آن می بالد و ارج می نهد. اگر حق و عدالت متاع حقیری می بود ، فلاسفه و نویسندگان هزاران ورق را در دفاع از آن سیاه نمی کردند. اگر آدمیزاد حقی نمی داشت ، صد ها هزار انسان در راه حصول آن جان های شیرین شان را فدا نمی کردند. در حقیقت ، سراسرِ تاریخ بشر مشحون از حق تلفی ها ، حق پوشیها و در مقابل حق خواهی ها و حق گرفتن ها بوده است.

  نصیر مهرین به عنوان یک پژوهشگر آگاه و صاحب بصیرت می داند که آدمیزادگان علی رغم همه تفاوت ها و کشمکش ها ، در یک نقطه با هم شریک اند. این وجه مشترک ، انسان بودن شان است. پیش از آنکه کسی مسلمان باشد یا مسیحی ، سیاه باشد یا سفید ، دارا باشد یا نادار ، پشتون باشد یا هزاره . . . انسان است. تضاد ها ، تفاوت ها و تمایزات میان انسان ها مانع آن نمی شود که این وجه مشترک (انسان بودن) را نادیده بگیریم .

  مهرین به عنوان یک روشن فکرِ صاحب رسالت نخواسته و نمی خواهد بخاطر "متاع قلیل" و یا گل روی کسی حقیقت را کتمان کند و یا آنرا وارونه جلوه دهد. از اندیشۀ "نان را به نرخ روز خوردن" و "هم به نعل هم به میخ زدن" قلم و قدم خود را آزاد ساخته است. او با قبول ده ها رنج و محدودیت هنوز هم برای ما می نویسد و سره را از ناسره جدا می کند. در برابرِ ستم ، ناروایی ، بی عدالتی و زورگویی قد راست ایستاده است و جانب درستی ، عدالت و انصاف را رها نکرده است.

چندی پیش ، این دوست فرزانه و اندیشمند طرح جالبی را برای خوانندگانِ نوشته هایش پیشکش کرد که از نظر من سزاوار تأمل ، توجه و پشتیبانی می باشد. ظاهراً انگیزۀ این طرح ، شنیدن خبرِ دردناک بریدن لب ها و گوش خانم ستاره توسط شوهر نا بکارش بوده است. امید وارم طرح پیشنهادی" کتاب درسی حقوق بشر، برای شاگردانِ مکاتب افغانستان" که از سوی استاد مهرین مطرح گردیده ، جرقه ای باشد در جهت راه اندازی یک گفتمان سالم و پُربار در این زمینه.

اینکه در کشور ما از گذشته ها تا امروز حقوق انسان متاعی بوده بی ارزش ، نیاز به گفتن ندارد ؛ با این تفاوت که حجم این فاجعۀ هولناک طی سال های پسین قدم به قدم بزرگ و بزرگتر شده است. کم از کم در گذشته ها در کشور ما به زنان ، کودکان و موسپیدان احترام گذاشته می شد ، لکن امروز اطفال را در گهواره می کشند ، گوش و بینی خواهران ما را می برند . . . .

نه تنها در ساحت حقوق انسان و حقوق شهروندی ، که با تأسف در تمامی زمینه ها سیرِ حرکت ما قهقرایی بوده است. به گفتۀ مشهور، آنچه داشتیم از دست دادیم و آنچه نداشتیم به دست نیاوردیم.

ترقی های دنیا رو به بالاست    ما از بالا به پایین می ترقیم

اگر شاد روان صوفی عشقری شعرِ "یار عیسوی مذهب" را امروز می سرود ، به یقین که از سوی خشک مغزان و تیکه داران دین تکفیر می شد و سرش  را زیر آب می کردند.

از زبور و از تورات از قرآن و از انجیل    دلبرا بیا بگذر صفحۀ دلم وا کن

خوب است که مولانای بلخ سال ها پیش مرده بود ، ورنه خونش را می مکیدند که چرا گفته ای:

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

به هرحال، ضرورت گنجانیدن مضمونی به نام حقوق بشر در نصاب تعلیمی مکاتب افغانستان ، ابتکاری است به جا و به موقع ؛ زیرا مکتب سنگ بنای تعلیم و تربیت انسان است. آموزه های دوران مکتب در ذهن آدمی تا آخر زندگی باقی می ماند و مانند نقشی است که بر روی سنگ حک شده باشد.

از تجربۀ خودم بگویم:

در بچگی شعر مشهور و انسانی سعدی را در کتاب مکتب خواندم و پیام دلنشین آنرا به خاطر سپردم.

بنی آدم اعضای یکدیگر اند         که در آفرینش ز یک گوهر اند

چو عضوی به درد آورد روزگار   دگر عضو ها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بیغمی        نشاید که نامت نهند آدمی

پس از آن ، در کتاب تاریخِ مکتب تهاجمات چنگیز ، جنگ های صلیبی ، ماجرای وحشتناک قتل عام هندو ها و تخریب سومنات ، تجاوز انگلیس . . . را خواندم. علاوه بر این که این اعمال مورد تأییدم قرار نگرفت ، آن را تجاوزِ آشکار به حقوق دیگران دانستم. البته ، برای روشن ساختن ذهن و سره و پایه کردن مسائل و قضایا این چند جمله کافی نخواهد بود، اما می تواند آغازی باشد برای بیداری و آگاهی در زمینۀ حقوق بشر.

داستان زیبای سگی که در بیابان در حالت مرگ بود را همۀ ما در کتاب فارسی- دری مکتب بیاد داریم:

یکی در بیابان سگی تشنه یافت     برون از رمق در حیاتش نیافت

کله دلو کرد آن پسندیده کیش            چو حبل اندر آن بست دستار خویش

به خدمت میان بست و بازو گشاد       سگِ ناتوان را دمی آب داد

الا گر جفا کردی اندیشه کن           وفا پیش گیر و کرم پیشه کن

وقتی بزرگواری انسان تا به این حد برسد که حیوانی را کمک می کند ، چگونه می شود حق انسانی را زیر پا کند.

  یا:

یکی سیرت نیک مردان شنو          اگر نیک بختی و مردانه رو

که شبلی ز خانوت گندم فروش         به ده برد انبان گندم به دوش

نگه کرد موری در آن غله دید          که سرگشته هر گوشه ای می دوید

 ز رحمت بر او شب نیارست خفت   به مأوای خود بازش آورد و گفت

مروت نباشد که این مور ریش         پراگنده گردانم از جای خویش

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد         که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه کش است       که جان دارد و جان شیرین خوش است

سرود های حکیمانۀ بالا را در کتاب مکتب خواندیم و از آن پند گرفتیم که تا اکنون از ذهن ما پاک نشده است.

نتیجه : آنچه در ایام کودکی و دوران مکتب در ذهن ما جای بگیرد ، تا حد زیادی بر افکار ، سلوکیات ، تربیت ،  احساسات و رفتار بعدی ما اثر خواهد گذاشت.

نسیم رهرو – شانزدهم جنوری 2014 / 26 جدی 1392

 

کاری خواهد بود به قول خودتان ، کارستان ! اگر آموزش حقوق بشر از سنین بسیار پائین در افغانستان شروع شود ، ارزش های حقوق بشری نیز در روان جامعه نهادینه خواهد شد

 

محمد یوسف صفا

اگر همجو چیزی در مکاتب افغانستان پیاده شود عملی بس شایسته یی خواهد بود . اما آنچه ضرور است پیگرد آنانی که از همچو قوانین تخطی مینمایند و به دست فانون سپردن آنان. به امید برآورده شدن این آرزوی دیرین .

 

·         احد افشاری

استاد محترم ، چقدر خوب است که یک پیشنهاد به وزارت معارف ارسال شود. ولی امیدواری کم است. وزیر صاحبان و قدرت داران خود شان حقوق بشر را نمی خواهند. حرف های محترم صفا صاحب بکلی درست است.

·        

محمد یوسف صفا

جناب افشاری صاحب.پیشنهاد تان به اصطلاح مرا گرفت خوب است، اگر چنین شود . من همیشه امید آن را دارم. کسانی هستند که به چنین پیشنهادات ارج بگدارند . راه درازیست . اما به همه حال گداشتن قدم اول ، امید که راه را بگشاید. از مهرین صاحب ممنونم که چنین مطلبی را عنوان کرده اند، واز هموطنان دلسوز خواهشمندم تا در این همه پرسی شریک شوند . با عرض ارادت

 

هاجره نوری

از انجایکه همه میدانیم در جوامع عقب مانده بخصوص در افغانستان عزیزما، یکی بخاطر غربت و نداشتن جامۀ زیبا، یکی دیگر بخاطرنداشتن چهره جذاب؛ و حتی دیگری بخاطر اینکه قدش از دیگران بلند تر است     . . .  
با نام های عجیب وغریب قابل تمسخر و توهین قرار گرفته اند. ولی آنچه زیادتر توجه را جلب میکند، مسئله جنسیت است که زن ها و دختران بیچارۀ افغان ما بخاطر زن بودن شان باید هر جور وستم شوهران شان را قبول نمایند، و این ها همه از نداشتن سواد کافی و عدم معلومات از حقوق بشر است. جناب مهرین صاحب من شخصا با شما درین مورد موافقم که در مکاتب مضمونی بنام حقوق بشر تدریس گردد، تا باشد که جوانان ما که آینده سازان جامعه خود هستند، وظایف آیندۀ خود را با در نظر داشت انچه آموخته اند به پیش ببرند.

 

Taher Paraspoyan 

 

این نگرش خردمندانه ازفرهیخته انسان نصیرمهرین که طورگسترده درهمه ابعادآن پیرامون حقوق بشر، به ویژه درکشورما مطرح کرده اند، به راستی جای ارزنده ای دارد.می بینیم این نهادهای نمایشی روی حقوق بشرخاصتن درراستای خشونت علیه زن های مظلوم، یعنی "جنس دوم آدمی  زاد"که بدان پدیده درافغانستان بادریغ با تعصب نگریسته می شود؛حتی المقدور کارکرده اند.امابیرحمانه توسط صاحبان قدرت بازبردستی روی این پدیده خاکسترپاش میگردد. روی هم رفته من نیز باتایید سخنان آموزنده ی بالا،جدی به این باورهستم، که یگانه چاره سازی تحکیم وقانون مند ساختن مضمون انسانی حقوق بشردرمکاتب این ملک، فقط ازطریق وزارت معارف چاره سازخواهدبود. تااین که پیوسته درگوش این نسل نواخته شود وسرانجام به مرورنتیجه یی خواهد داد. این رخت بدبختی ازسراین بانوان عزیزرفع گردد.دیگرهم اکنون چاره نیست. پس به شرط آنکه این پیشنهاد پیگرانه برای وزارت معارف ازمنابع متعدد دنبال شود. درغیرآن این  وزیربدون شک از تبارعقب گردهاهست.زیراوی به آسانی نمی خواهدنکات وزاویه حقوق بشرازروزن مکاتب نهادینه گردد.

 

دکتور احمدسیر مهجور 

 

نظر خوب است ، اما از نظر من با در نظر داشت واقعیت های جامعه افغانی بهتر است زیر نام «حقوق مدنی» مطرح شود که مشمول سایر نکات ضروری نیز میگردد. بخصوص بر اصل احترام به کرامت و وقار انسان تاکید شود و بنابر آموزه های دین مبین اسلام (لقد کرمنا بنی آدم) نیز درین بخش توچه صورت گیرد.

 

شاه محمود  محمود

مؤرخ و پژوهشکر و دوست گرانقدرم در مورد کتاب درسی حقوق بشر در مکاتب افغانستان با فراخوان شما موافقم، اما سخن های در این مورد است که نمیدانم مورد خرده گیری دوستان قرار نگیرد .
۱ ـ در سالهای گذشته هنگامیکه در نصاب درسی مکاتب، نه از مضمون حقوق بشر خبری بود و از تشنج و مخالف های مبنی بر خشونت علینه زنان و اطفال . کارها مطابق قوانین اجتماعی و یا ندرتا قوانین دولتی با وجود کاستی ها با نظم عامه رعایت میشد. نه از طلاق خبر بود و نه فرار از خانه و رفتن به خانهای امن . اما این مدعا صد در صد انچه من گفتم نبود، بلکه به مقیاس ناچیز خلاف ورزی ها وجود داشت که از طرف مردم و والدین بازپرس قرار میگرفت .      
۲ ـ ضمنا معلمین مکاتب مکلفیت داشتند با احساس مسؤلیت مطالب را گوشزد مینمودند و همه ما به آن گوش داده و عمل می نمودیم .نه فرزند قومندان با تفنگچه ویا پسر عضو پارلمان با چاقو و یا پسر زورمندی با بادیگارد داخل صنف نمی امد . مکاتب با نظم و دسپلین معارف به پیش میرفت شاید آنچه وجود داشت صد فیصد قانونی نبود اما احترام در بین شاگرد ومعلم وجود داشت که این عمل در راستای حفظ حقوق بشر نکته اساسی بود .در حالیکه امروز با موجودیت چنان افراد در صنوف درسی چگونه میتوان نصاب درسی حقوق بشر را تدریس نمود .     
۳ ـ امروز ناقضین حقوق بشر در رأس کادر های دولتی و وزارت خانه ها و ریاست ها و معینیت ها قرار دارند. با در نظر داشت چنین وضع چگونه می پذیریم که حقوق بشر بصورت اساسی تدریس گردد و یا عملی شود .    
۴ ـ هنگامیکه فرزندی از خانه بیرون شده بنابر شرایط موجود ٬ والدین بدون اینکه اولاد خود را متوجه مسؤلیت ها و مناسبات اجتماعی نمایند، در صدد آن استند که هر آنچه که بدست آورده میتوانند، به خانه بیاورند چه از راه مشروع و یا غیر مشروع . به اصطلاخ ( وند زدن ) چون مسایل اجتماعی امروز اتفاقا بیش از ۵۰ فیصد سیر قهقرایی خویش را طی میکند .
۵ ـ برای تدریس مضمون حقوق بشر در قدم اول به کمک معلمین که متاسفانه نسبت وضع خراب اقنصادی به رشوت و بدست آوردن پول از طریق ممکنه دست می زنند، باید تهداب معارف افغانستان را بازسازی نمود . آنچه که امروز شنیده میشود، قبل از تدریس حقوق بشر در مکاتب ٬ فرهنگ حقوق بشر و احترام به یکدیگر و تحمل پذیری از یک دیگر تدریس گردد.  
۶ ـ باید یادآوری نمود حقوق بشر تنها مربوط و منوط به خشونت علیه زنان و مردان واطفال نیست بلکه سراسر مسایل اجتماعی را در بر میگیرد. بنأ اگر چنین مأمول در کار باشد .       
با معذرت که مینویسم که : از روزیکه مسایل حقوق بشر و مبارزه علیه خشونت و حقوق زنان سر زبانهاست، ما بیشتر شاهد نقض حقوق بشر و خشونت علیه زنان و دهها مسایل اجتماعی دیگر هستیم 
درپایان فراخوان تان را لبیک گفته و آرزومندم تا دراین راه آنچه ارزو دارید تحقق یابد

 

ثنا  یار

مهرین بسیار عزیز سلام،      
مفکوره شما مبنی بر آموزش ارزش های حقوق بشر در نهاد های تعلیمی افغانستان بسیار ارزنده است. من در اینجا با شما همنظر هستم، ولی قبل از طرح، تدوین و تحقق این مفکوره در عمل موانع و مشکلاتی را نیز در اجرای آن می بینم.         
1. قسمیکه دوستان اشاره کرده اند، حقوق بشر نه تنها از طرف ناقضین بل در عصر حاضر از جانب حامیان آن هم متضرر است. صرف نظر از بُعد داخلی اجرات حقوق بشری، اگر بر بُعد خارجی آن دقیق شویم، دیده می شود که "سیاست جهانی" یا عده یی از کشور های که سیاست های بزرگ جهانی را در دست گرفته اند، ارزش های درج شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر را به انحطاط جدی روبرو کرده اند. اول استفاده ابزاری از حقوق بشر و دوم وابستگی نهاد های های حقوق بشری که امکانات مادی نیرومند در عقب آنها قرار دارد، "مجریان" حقوق بشر را به جز ساختار های سیاسی، استخباراتی و نظامی تبدیل کرده اند. حکومت های که در شکلکیری آن نهاد های خارجی نقش دارند، مهمترین نهادی های ملی این کشور ها از جمله حقوق بشر در محاصره جدی آنها قرار می گیرند. به همین دلیل است که نهاد های حقوق بشری و مدنی افغانستان دارایی آرمان های ارزش های حقوق بشری نبوده تحقق حقوق بشر کار دایمی، اصلی و هدفمندانه آنها نیست. آنها فعالیت های مقطع یی شان را با اشاره این یا آن نهاد های خارجی با انگیزه های آیدیولوژیک، سیاسی و انتقام آمیز پیش می برند. استفاده از شیوه ها و تکنیک های دموکراسی مانند اعتراضات، تظاهرات، دادخواهی وغیره نیز به شکل مقطع یی، تحریک آمیز و با انگیزه های مالی، انتقام و عقده های آیدیولوژیک، مذهبی و "سیاسی" انجام می شود.        
2. بستر داخلی ارزش های حقوق بشر در افغانستان بسیار کشنده است. گرچه موانع در ابعاد داخلی و خارجی در افغانستان با هم در رابطه گسست ناپذیر قرار دارد، لاکن عوامل، عاملین و روند مشکل آفرین در مقابل ارزش های حقوق بشری در افغانستان، در تابعیت و تاثیرات چند گانه طوری عمل می کند که می تواند، مانع بزرگ، دوامدار و "موفق" در مقابل اجرای حقوق بشر در افغانستان باشد.  
مهرین گرامی!         
شما فرموده اید که: " درافغانستان چند دهۀ پسین هم نه تنها مردم از حق بشری خویش نتوانسته اند به دفاع برخیزند، بلکه حتا بسا از نهادها وکسانی که از رعایت آن سخن گفته اند، درهرمحدوده یی که است، مرتکب نقض آن شده اند. منظور ما درینجا از آن نهادها ، بیشتر نهادهای سیاسی اند. نه تنها نیرویی که دارندۀ قدرت سیاسی بوده است، بلکه بقیه نهادهای که موقف اپوزیسیون را دارا بودند، درنقض حقوق بشر در افغانستان سهم داشته اند."    
بلی، در کشوری که اپوزیسیون تقلب شود، جنایت تقدیس شود، مجرمین مقدس باشد و همه افراد مخالف این روند "تکفیر" شوند. مشکل حقوق بشر حل نمی گردد و آموزش ارزش های حقوق بشری هم با موانع جدی روبرو می شود.         

از دید من آموزش ، درک و پذیرش ارزش های اعلامیه حقوق بشر به دو بستر یا زمینه نیاز دارد: 
اول سیاست کنونی جهانی بستر خوبی برای رشد ارزش های حقوق بشر در جهان و در افغانستان بطور اخص نیست. نهادهای حقوق بشری جهانی در گرو نهادهای دولتی قرار دارند و منافع آیدیولوژیک (حزبی-دینی) آنها مهم تر از ارزش بشر میباشد، تا حقوق آن. از وجود افراد ، نهاد ها و جنبش های واقعی حقوق بشر در کشور های غربی منکر نیستم، ولی مطمین هستم که آنها نفش تعیین کننده در مسایل حقوق بشری بخصوص تاثیر آن در افغانستان را ندارند. پس ضرورت ایجاد نهاد های حقوق بشری غیر وابسته در خارج از کشور در سطح جهانی به یک ضرورت مبرم تبدیل شده است. از آنجاییکه فعالیت نهاد غیر وابسته در افغانستان ناممکن است، پس هسته حقوق بشر افغانستان در خارج از کشور باید باشد.        

یگانه عاملی که ارزش های انسان و حقوق آنرا تا این اندازه پامال کرده، موجودیت حکومت (کلیرکال) است. این خصوصیت در نظام سیاسی افغانستان از جانب دشمنان خارجی ما شدیده حمایت می شود. بهترین بستر برای ارزش انسان و حقوق آن ایجاد نظام سیاسی مردم محور است. حکومتی که با رای مردم ضرورت داشته باشد نه اینکه به تقلب و نیرنگ خود و حامیان خارجی اش افتخار کند و مردم برایش بی ارزش باشد.   
مهرین عزیر! 
باور من این است، هرگاه این نظام و این رژیم با این خصوصیات و این مافیای جهانی با این شیوه های کار و اداره موجود باشد، بشر و ارزش های حقوق بشری تا دیر زمانی به همین منوال باقی خواهد بود. من منکر کار و مقاومت نیستم، مانند شما همیشه در تلاش هستم، ولی با وضع جاری افغانستان و جهان مشکلات و موانع در این زمینه همچنان پابرجاست.        
موفق باشید مهرین عالیقدر که چنین یک موضوع مهم را را مطرح کردید.

 

قیوم بشیر هروی 

دوست گرانقدر و فرهیخته جناب آقای مهرین عزیز، نخست از همه از احساس والای تان در برابر قشر مظلوم کشور تقدیر بعمل آورده از پیشنهاد تان اظهار سپاس و امتنان می نمایم.
آنچه مبرهن و هویداست در شرایط فعلی اگر چنین پیشنهادی به مقامات مسئول صورت بگیرد نباید انتظار داشته باشیم تا بلادرنگ با گشاده رویی پذیرای آن باشند ، زیرا در جامعه ایکه معیاری برای سپردن وظیفه و یا بالعکس متقبل شدن وظیفه وجود ندارد چگونه میتوان چنین تقاضایی را عملی کرد ، چنانچه چندی قبل در گزارشی خبری شنیدیم که در یکی از ولایات متعلمین از نحوهء تدریس معلمین شاکی بودند و ادعا داشتند که معلمین دینی تدریس مضامین فیزیک و کیمیا و امثال آن را بر عهده گرفتند که زمین تا آسمان از رشتهء تحصیلی شان متفاوت است ، این یعنی خویش خوری و بقولی واسطه داشتن برای کسب وظیفه.      
پس درین صورت باید پذیرفت در کشوری که معلمین آن حقوق دیگران را رعایت نکرده و به واسطهء زر و زور کرسی مقدس معلمی را تصاحب میکنند چگونه میتوان اطمینان کرد که حقوق بشر را در برنامهء تعلیمی خویش بگنجانند و بدان عمل نمایند.
البته در دراز مدت این یک کار نیک و قابل پذیریش خواهد بود و لازم است اقدام صورت گیرد ، حتی اگر مورد پذیرش قبول نشد بازهم نباید عقب نشینی کرد و می بایست به طرق مختلف آنرا با مردم و با مسئولین شریک ساخت و از توسط مطبوعات و برنامه های رادیویی و تلویزیونی تبلیغ کرد تا از یکطرف گوشزدی به مسئولین امور باشد و از جانب اذهان مردم روشن گردد و ذهنیت ها آمادهء پذیرش آن گردد.
به امید مؤفقیت روزافزون شما

15. Januar um 14:50 · Gefällt mir nicht mehr · 2

·        

Sana Yar

به ادامه تبصره جناب قیوم بشیر             هرویhttp://www.bbc.co.uk/.../140105_k04_teaching_of_science...

افغانستان - BBC فارسی - اعتراض در افغانستان به روحانیونی که ریاضیات و علوم تدریس می‌کنند

www.bbc.co.uk

باشندگان ولایت‌های بدخشان، تخار و قندوز در شمال‌شرق افغانستان معترض اند که آموزش...Mehr anzeigen

15. Januar um 16:03 · Gefällt mir · Vorschau entfernen

 

عالي است، اينگونه ميتوان متعلمين جوان و نوجوان مانرا به ويژه خواهران مانرا از حق و حقوق شان آگاه سازيم تا باشد در روز هاي بعدي زندگي شان مورد ظلم قرار نگرفته و قرباني نشوند به اميد پشنهاد اين موضوع به وزارت معارف و هر چي زودتر قبولي آن.

15. Januar um 17:20 · Gefällt mir nicht mehr · 3

·        

Sana Yar http://murtazasana.blogfa.com/post-5.aspx

مرتضی ثنا - مصاحبه وزیر تحصیلات عالی افغانستان

murtazasana.blogfa.com

مرتضی ثنا - مصاحبه وزیر تحصیلات عالی افغانستان - تدوین و نشر مصاحبه های داکتر ثنا نیکپی

15. Januar um 17:25 · Gefällt mir nicht mehr · 2 · Vorschau entfernen

·        

Fazila Ehsan

در سرزميني که همه دارند به گونه حق خوري ميکنند اميد روزي حقوق بشر هم تدريس شود .

15. Januar um 17:27 · Gefällt mir nicht mehr · 4

 

فرموده بسیار خوب و به امید اینکه درصورت پیشنهاد از طرف دولتمردان ما پذیرفته شود.

15. Januar um 19:10 · Gefällt mir · 2

·        

Taher Paraspoyan

گرچه این کارمشکل است که بدون تغییر پالیسی رژیم ،جزبرنامه مضامین درسی گردد،ولی پی گیری آن چه درداخل وچه دربیرون، به همت صاحب نظران گرانقدرناممکن نیست.به آرزوی آن روزهای فرارسیدنی.

15. Januar um 19:55 · Gefällt mir · 2

·        

Nasir Mehrin

دوستان عزیز، که لایک نموده اید ویا تبصره و پیشنهاد . ممنون همه ی تان . سعی من وچند دوست در زمینه ادامه دارد. تبصره های شما در باز شدن وتوضیح بهتر موضوع کمک شایسته ی انجام می دهد.

17. Januar um 12:08 · Gefällt mir · 1

 

 


جناب محترم نصیر مهرین پژوهشگرو مورخ توانای کشور، نه تنها فراخوان واحساس نیک شما را به دیده قدر نگریسته از تمام مردم عزیز خویش اعم از محصلین ، متعلمین ، اسا تید محترم، فعالان حقوق بشر، نهادهای جامعه مدنی و رسا نه ها صمیمانه تقا ضا مینمایم تا در این همه پرسی فعالانه اشتراک ورزیده و در راه تحقق بخشیدن این آرمان بزرگ مصرانه و پیگیرانه مبارزه نمایند تا باشد مردم رنجدیده و بلاکشیده ما بخصوص جوانان و نو جوانان نازنین این مرز وبون مانند دیگر کشورهای جهان در آغازین روزهای زندگی از تمامی حقوق سیاسی مد نی وبشری خویش با تدریس مضمونی بنام حقوق بشر درمکتب آگاهی حاصل نموده در آینده ها به صفت یک انسان آزاده و فعال جامعه بشری از آن استفاده نموده و به هیچ زور گو، حکومات و نظام ها اجازه زیر پای نمودن حقوق سیاسی مد نی و بشری شان را ندهند.

 

17. Januar um 13:30 · Bearbeitet · Gefällt mir nicht mehr · 1

 

دوست گرانقدر نصیرجان ، نطرتان در این مورد بسیار عالیست. افغانستان یکی از بدترین محل برای کودکان است، وضعیت کودکان هم از نظر فقر و غربت وهم از نگاه تجاوز جنسی و اعتیاد بسیارنگران کننده است، خصوصا درکشوری که نا امنی باشد، دولت از مردم بیشتر فاصله میگیرد و هرقدر دستگاه دولت به مردم کمتر توجه کنند، جنایات افزون می یابد. بنظر من باید اول دولت حقوق بشر را بشناسد و احترام بگذارد. اگر دولت خودش حقوق بشر را رعایت نکند ، چطور می تواند که از نقض حقوق بشر در کشورش جلو کیری کند؟ تدریس حقوق بشر در مکاتب بسیار ضروریست.

دوست محترم ،حمایت از حقوق بشر درحقیقت خدمت کردن به بشر است وحمایت شما قابل قدر است. امید وارم که دولت آینده این مسله را جدی ببگیرد . تا شهروندانش از حقوق بشر آگاهی پیدا کنند ونگذارند که در هیج زمینه حقوق شان که حق مسلم هر انسان است، زیر پا شود.

18. Januar um 22:56 · Bearbeitet · Gefällt mir nicht mehr · 1

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin