Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

نصیرمهرین

                به ادامۀ بررسی حکومت های افغانستان              

         چهل سال پادشاهی محمد ظاهرشاه

                                                  ( 1933-1973)

 

پیش درآمد

 چندساعت پس ازآن که محمد نادرشاه به قتل رسید؛ برادرش سپهسالارسردارشاه محمود خان وزیرحربیه،محمد ظاهر یگانه فرزند شاه مقتول را به حیث پادشاه معرفی کرد. آن روز، 16 عقرب سال 1312 خورشیدی بود. هنگام انتخاب محمد ظاهر به مقام پادشاهی؛صدراعظم سردارمحمدهاشم خان،اگرآرزومندی وتمایلی برای کسب پادشاهی  داشت، آن آرزو را ازدست رفته دید. زیرا طی مسافرتی که به سوی صفحات شمال  داشت، به مزار شریف رسیده بود.

 

سردارهاشم خان، درسلسه مراتب قدرت خاندانی،بعد ازنادرشاه شخص دوم بود. باتوجه به قدرت خواهی هاشم خان صدراعظم، دورازتصورنبود،که با موجودیت خویش در کابل دست به تشبث جانشینی برای خویش میازید.


 سردارشاه محمود خان با آن اقدام که منتظر نظرخواهی هاشم خان نشد و دست بیعت به برادرزاده درازنمود، احتمال بروز کشمکش قدرت طالبانه را که تاریخ افغانستان معاصربارها پس ازمرگ زمامداران شاهد بوده است، منتفی نمود.

نورالمشایخ طی سخنرانی به مناسبت مرگ محمد نادرشاه و برتخت نشستن ظاهرشاه، به گونۀ تلویحی به این موضوع اشارۀ ظریفانه یی دارد، به این گونه: " برادرانم این ازعلامت سعادت افغانستان است، که امروز والاحضرت محمد هاشم خان صدراعظم با آن محبوبیت ورسوخی که دارد، در مزارشریف با اعلیحضرت محمد ظاهرخان بیعت و برای او و طن خود خدمت می کند . . ." ( 1 )  

 

 اما پس از قتل محمد نادرشاه،ویژه گی یی درساختار قدرت پدید آمد، که نمایشگرقدرت تشریفاتی شاه جوان وخودکامگی صدراعظم بود. درواقع پس ازقتل نادرشاه، به رغم آنکه قدرت دردست برادران شاه مقتول باقی ماند؛ صدراعظم هاشم خان، ازصلاحیت بیشتری بهره مند شد.

این عامل یا نقش صدراعظم دردوران پادشاهی چهل سالۀ محمد ظاهر شاه، مبیین میزان نقش شاه ،حدود صلاحیت او و رهیافت بسا از تضادهای داخلی دربار است، که درشکل کودتا ویا شــِبـِه کودتا تبارز یافته است. به دیگر سخن: پس از مرگ نادرشاه تا صدارت دکتورمحمد یوسف خان، ازآنجایی که قدرت اصلی حکومت دردست صدراعظم ها بود، هر قدرت طلبی که ازدربارسرفراز میاورد، نخست برکناری صدراعظم را البته با موافقه وتایید شاه در دستور کار قرار میداد.

 در قسمت های بعدی ،حین مکث به تغییراتی که درین عرصه در ساختار حاکمیت ایجادشده است، به این موضوع مشخصتر می پردازیم.اما با موجودیت صدراعظمی کاکاهایش آن نقش  محمدظاهرشاه فرعی بود. درحالی که نقش بزرگتروفعالتراودردهۀ چهل خورشیدی تا کودتای26سرطان، که صدراعظم ها حرف شنو او بودند،اصلی است. این است که بررسی دوران پادشاهی او راغالب مؤرخان کشور ما در پیوند با نقش صدراعظم ها نگریسته اند.

 

برین مبنا و به دلیل اینکه درزمان زمامداری 40 سالۀ او چندین صدراعظم خاندانی وغیر خاندانی حضور یافته اند، بررسی دوران پادشاهی او را با در نظرداشت نقش آنها بیشتردرنظر گرفته ایم. درزمان پادشاهی او ( سه) صدراعظم  خاندانی و( شش) صدراعظم غیر خاندانی، مجموعاً (نـُه) صدراعظم،  به وظیفۀ صدرات پرداخته اند .

 

محمد ظاهر پادشاهی که پس از ریختن خون پدرش به دست یک تن از مخالفان به اسم عبدالخالق، برمسند قدرت ظاهری نشست و تاوقتی که به دست یار دیرین، پسرکاکا وشوهرخواهرش سردار محمد داوودخان از قدرت برافتاد(1973)،گونه هاوشیوه های متمایزرفتاررا برجای نهاده است.ازخونریزی های بی محابا واعمال آشکاراترین روش  نقض حقوق انسانی که آغازین زمانۀ شاهی او را رقم زده اند، تا توشیح قانون اساسی دارندۀ مواد تحمل آمیزو دیدارنشریات ومظاهرات مخالفت آمیز، مستلزم بررسی های مفصلتر ومشخصتر اند. بدون نمایاندن جوانب آنها،تصویرلازم و واقعی ازمحمد ظاهر شاه ارایه نتواند شد.

درچارچوب طرح فشرده یی که برای بررسی چهل سال پادشاهی او در نظرگرفته ایم،،نخست به معرفی او پیش ازرسیدن به مقام پادشاهی می پردازیم. اما شایان یادآوری است که به منظور فاصله گرفتن از تاریخنگاری معمولی وسنتی،ترسیم سیمای دوران او نیز زمانی میسرتواند بود که موارد مختلف مشخصتردیده شوند. همچنان دیدار با حال و روز گار یا تاریخ وسرنوشتی که کتله های مردم در زمان پادشاهی او دیده اند،در متن بررسی آیند.

 

 

  معرفی محمد ظاهرشاه

( 1914- 2008 / 1293-1386)

محمدظاهردومین فرزند نادرشاه،به روز دوشنبه22میزان سال 1293خورشیدی در کابل تولد شد. در شش سالگی به مکتب رفت .سه سال نخستین را در مکتب حبیبه درس  خواند، (1299-1301) . با تأسیس مکتب استقلال تاسال 1303 درآن مکتب به کسب آموزش ادامه داد.هنگامی که پدرش محمد نادربه حیث سفیرافغانستان د ر پاریس تعیین شد،با او روانۀ فرانسه شد.( 19 سرطان 1303) درفرانسه نیزدرچندین مکتب درس خواند. دوسال درمکتب "اینه ژانسون  ده سالی" شاگرد بود. پس از آن که محمد نادرخان ازعهده داری سفارت افغانستان در فرانسه/ پاریس، کناره گرفت ودر جنوب فرانسه رفت، مدت یکسال وشش ماه همراه با او بود. متعاقب آن به پاریس برگشته ، در مکتبی به نام "باستور" به فراگیری درس ادامه داد. مدتی هم درمکتب" کولیژ دومون پی نی " شامل شد. درآن هنگام که محمد نادرخان و برادرانش هنوز در جنوب فرانسه بودند،محمد ظاهر با یک خانوادۀ فرانسوی، موسوم به " دانیه لو " زنده گی می نمود.

 در مورد سطح آگاهی وفهم از دروس مکتب های که او درس خوانده است، دوگونه گزارش آمده است. در سالنامۀ کابل (1312 خورشیدی) که در واقع مبلغ لزوم دیدهای دولت بود، زیرعنوان مختصر سوانح ذات همایونی ، گزارش دولت این است، که " در تمام ایام توقف خود در پاریس ذات همایونی مرتبا ً از جماعت ده الی اول ( اعلی) تحصیل نموده" .(2)

 امابه نقل ازمحمد یعقوب خان که چندی بامحمدظاهرخان، محمدداوود خان ومحمد نعیم دریک دبستان درس می خواند،تصویری ارایه شده است، که هرسه تن شاگردان بسیار تنبل و درس نخوان بوده اند . (3) 

 

محمد ظاهرچندی پس از تصرف قدرت به وسیلۀ نادرخان، در حالی که 16 ساله بود،به تاریخ 20 میزان سال 1309 خورشیدی به افغانستان برگشت. درتعلیمگاه پیادۀ عسکری که تازه تأسیس شده بود، یکسال آموزش نظامی دید. با فراغت از آن تعلیمگاه درهفده سالگی، کفالت وزارت حربیه به او سپرده شد. وزیر حربیه عمش شاه محمود خان بود. افزون بر آن وکالت وزارت معارف افغانستان را نیز عهده داربود. (4) 

 

شهزاده محمد ظاهر17 ساله بود که با حمیرا دختر وزیر دربار وقت سردار احمدشاه خان ازدواج نمود. یک برادر و دوخواهر داشت.برادرش محمد طاهر  در زمان امارت امیر حبیب الله کلکانی،درکابل فوت نمود. دوخواهرش با سردارمحمد داوودخان وسردارمحمد نعیم خان فرزندان سردارمحمد عزیز خان، ازدواج نموده بودند.

 

شایان یادآوری است که محمد ظاهر بیشتر زبان فرانسوی را می دانست تا زبان فارسی دری. به زبان پشتوآشنایی نداشت. سپردن وظایفی چون وزارت حربیه و وزارت معارف به چنان جوان و درچنان سطح را باید در طرح ها ونقشه های حکومتداری خاندانی به جست وجو نشست. بقیه جوانان خانواده نیزدرهمین سن وسال وحتی کوچکتر از آن، جنرال و وزیر می شدند.زیرا سعی بزرگان خانوادۀ آنها این بود، که درخلال اشتغال به چنان وظایف صاحب تجربۀ بیشتر برای حکومتداری شوند ومقام های کلیدی را نیز در دست اعضای خاندان سلطنتی بگذارند. هنوزشهزادۀ جوان مشق لازم را برای حکومتگری فرا نگرفته بود، که او را برتخت نشاندند. این بود که باردیگر آن سنت دیرینۀ اعلان پادشاهی خورد سالان وجوانان که قدرت اصلی در دست شخص دیگری می بود، به نمایش رسید.

 

همانگونه که در بالا گفتیم،هنگام شروع پادشاهی محمد ظاهر، این مرد قدرت مند، صدراعظم کشور سردارمحمد هاشم خان بود. با این تفاوت با پیشینه های تاریخی که بافت تفاهم وهمکاری قدرت خاندانی را با دوبرداردیگر، سردارشاه محمود خان و سردارشاه ولیخان وشخص شاه، سالهای متمادی حفظ نمود. اما اجرای اموربه گونۀ مطلق العنانی در دست او بود.

 

 

       صدارت سردار محمد هاشم خان

 

. .نقش صدراعظم ها دردوران پادشاهی چهل سالۀ محمد ظاهرشاه، مبیین حدود نقش شاه،حدود صلاحیت او و رهیافت بسا از تضادهای داخلی درباراست، که درشکل کودتا ویا شــِبـِه کودتا تبارز یافته است  . .  . 

 

محمدهاشم خان با دریافت فرمان شاهی بازهم به وظیفۀ صدارت ادامه داد. به این ترتیب ازسال 1929 که وظیفۀ صدارت را عهده داربود،مقام اوتا سال 1946 ادامه یافت.

شرح دوران طفولیت وجوانی هاشم خان  با آنچه ازمحمد نادرخان در برگهای پیشترآمده است، از بسا جهات شباهت دارد.هاشم خان نیز در دیردون هند تولد شده است ( 1886) و مانند بقیه برادران بعد از بازگشت ازهند به افغانستان ، به مقام های دولتی/ درباری رسید. او نیزبا اصلاحات امانی موافقت نداشت. همچنان مانند نادرشاه محافظه کاری و حکومت مطلق العنانی را پذیرفته بود.

 

 پس ازقتل نادرشاه،یک هفته درشمال کشوربماند.اما بعیت نامۀ خویش را زودتربه کابل برای  محمد ظاهرشاه فرستاد. بازگشت بی سروصدا( 24عقرب) وبدون پذیرایی های رسمی ازاو، برخلاف آنچه که درگذشته معمول بود، حاکی ازآن است که ترسی انتقام جو وسرکوبگرافراد خاندان سلطنتی را فراگرفته بود.روحیۀ انتقام جویانه و انگیزۀ سرکوب هراس افگن در جامعه به تداوم وگسترش عملیات خشم آلود او میدان داد. این بود که به زودی به اذیت های دامنه داری دست یازید. ازهمین رواست که از او به نام صدراعظم قسی القلب وبیرحم یاد می شود. قتل محمد نادرخان تا اینکه اعضای خاندان سلطنتی را متوجه فشارهای اذیت بار وجلوگیری ازکارکردهای جفا آمیزرهنمون شود، به سوی سرکوب های خونین تر بیگناهان بیشماری کشانید. قتل فجیع عبدالخالق قاتل محمد نادرشاه وتعداد دیگری که در زندان بودند ویا با عبدالخالق همکاری نداشتند، تشدید وتوسیع  اعمال خونبارصدارت محمد هاشم درین برهه است.

 

مسلم بود که درقتل محمد نادرخان، عبدالخالق جوان را ده ها تن دیگرنه تنها یاری نرسانیده بودند؛ بلکه از اقدام او آگاهی هم نداشتند. با وجود آن ده ها تن مظلوم اعدام صدها تن دیگر زندانی شدند.

 

درپرتو چنان نظام مطلقه،هدف داشتن قدرت خاندانی، حکومت هاشم خان برنامه هایی راکه درزمینه های مختلف درزمان محمدنادرشاه برای افغانستان وحاکمیت در آن لازم دیده شده بود، به منصۀ اجرا می نهاد. برنامه های اصلاحی محافظه کارانه، بطی؛ وادارۀ اموربا شیوه های خفقان زا واستبدادی. گرچه قانون اساسی تدوین شده بود و مرجعی به اسم" شورا ملی " نیزوجود داشت، اما کارکردهای نظام منبعث از لزوم دیدهای چند تن اعضای خانواده ومتمرکز در دست سردار محمد هاشم خان بود.

 

در زمان صدارت او اصلاحاتی که رونما گردید،از آن جمله اند سرکهایی که از قندهارتا هرات کشیده شد. همچنان سرک مشهور درۀ شکاری. همین طور دربرخی از ولایات و ازولایات محتلف با کابل، جاده های موتررواحداث گردید.

 

حکومت هاشم خان درزمینۀ  اقتصادی، وشاخه های تجاری و بانکی ، نظارت دولت را برامورمربوطه با شدیدترین وجه اعمال کرد. پدیدۀ مهمی که درزمان او درحیات اقتصادی افغانستان رونما شد، تأسیس بانک ملی افغانستان بود( 1934)." بانک ملی  با شرکت اسهام افغان (که پیشتر تأسیس شده بود و) از امکانات مالی وتخنیکی بلندی برخوردار بود، بصورت یک قطب مالی تعیین کننده دراقتصاد افغانستان، . . ."(5) تأثیرگذاشت

 

" درسال 1314 مجموعاً 1314 شرکت تجارتی وجود داشت که کوچکترین آن شرکت برادران در رشتۀ چرم وبوت دوزی با  00 /25000 افغانی وبزرگنرین آ«بانک ملی با 21 ملیون افغانی بود "(6)

                                          

 توافق صدراعظم  با یک تن از سرمایداران به نام عبدالمجید خان زابلی، زمینه های ایجاد بانک و تعدادی ازمؤسسات تجاری وتولیدی را فراهم نمود. تأسیس فابریکه های قند بغلان و نساجی پلخمری،شرکت سهامی پشتون قندهار،شرکت سهامی نساجی ، فابریکۀ نساجی حبل السراج،شرکت وطن، فابریکۀ تیل کشی قندز، فابریکۀ نساجی پلخمری،فابریکۀ پشمینه بافی، فابریکۀ برق، . . . از آن جمله اند.

 مهارت ها و تجربیاتی که زابلی درعرصۀ اقتصاد داشت،حکومت هاشم خان را کمک نمود. توافق های سیاسی و اشتراک در بینش اجتماعی وفرهنگی، به اعتماد و اطمینان صدراعظم به او می افزود. تا جایی که اوعهده داروزارت اقتصاد افغانستان شد.

تأمین روابط اقتصادی باکشورهای معتبرجهان مانندآلمان،ایتالیا،جاپان، انگلستان ، روسیه شوروی و( با امریکا بدون داشتن روابط سیاسی حکومت هاشم خان به بستن قراردادی به منظور تفحص نفت موفق شده بود)، کشورهای منطقه،برمبنای آنچه بیطرفی افغانستان یادگردیده است، سیاست رشد بطی ومحافظه کارانۀ اقتصادی را مدد میرسانید.مثلا ً حکومت هاشم خان به رغم دلبستگی وعلایق پیشینه به انگلستان، گونه یی از علایق به نازی های آلمان را در سیاست خارجی افغانستان شکل می داد. و درین زمینه با رعایت احتیاط بسیار، راه تداوم سیاست پیشینه را بازگذاشت. با تبارز حزب نازی، راه وروش وشعارهای آنها که بردل حکومت افغانستان موج خوشبینی ایجاد می نمود؛ خاطرحواهی انگلیسها را ازنظر دور نمی داشت. فیض محمد خان وزیر خارجه در دیدار ومذاکراتی که با هتلر داشت، گفته بود : " افغانستان آرزو مند است تا از آلمان که آن را برادر بزرگتر و پیشرفته ترآرین خود میشمارد کمک حاصل کند."(7) .

 

آن سخنان وزیرخارجۀ هاشم خان،مجامله و تعارف بی پایه ویا دپلوماتیک نبود. خود نظام اندیشه های برتری آرین را پذیرفته و آن را ترویج می نمود. براساس همان باور داشت ها بود که در نشریات دولتی نژاد آریایی توصیف میشد.

افزون برآن خوشبینی، که گاهی مستوروزمانی آشکارا بود؛ عامل محتمل دیگری نیز سبب شد که حکومت افغانستان به سوی آلمان نازی ابراز علاقه نماید. واین هنگامی است که شایع شده بود،  آلمان نازی سعی دارد با موافقت شوروی، زمینۀ بازگشت شاه مخلوع امان الله خان را فراهم نماید. . .

 

 درتداوم تلاش هایی که در زمینۀ سیاست جهانی درزمان حکومت هاشم خان،( 1934) در پیش گرفته شد، افغانستان شمولیت در جامعۀ ملل را که بعدها مل متحد نامیده شد،حاصل کرد. و با کشورهای ایران، عراق و ترکیه معاهدۀ عدم تعرض را بست. روابط عادی با شوروی ادامه یافت.

 

یکی ازبزرگترین چالش های زمان صدارت هاشم خان،جنگ جهانی دوم واثرات آن درافغانستان بود.

 اثرات ناگواراقتصادی ومعیشتی راکه جنگ جهانی دوم بربسا کشورهای جهان برجای نهاد،درافغانستان نیزبه وضاحت مشهودبود.عامل جنگ وتأثیر آن بر راه های انتقال مواد مورد نیارافغانسنان، رکودی رابرحوزۀ محدود تولیدی وصادرات و واردات ایجاد نمود. مثلا ً به دلیل اینکه نفت مورد نیازبه بازارهای افغانستان نمی رسید،شخص صدراعظم بازهم مانند پیشینه ها برای بازدید زمین های زراعتی خویش از اسپ استفاده می نمود. درحالی که بعدازقتـــل محمد نادرشاه، با موتر ومحافظین بیشمار ره می پیمود.(8)

 

حکومت هاشم خان درزمینۀ مهارنمودن روحانیون،روش شبیۀ سیاست امیرعبدالرحمان را درپیش گرفته بود. درحالی که تمسک وتظاهر بسیار به دین ودینداری وخاطر خواهی روحانیون اشراف داشت،برای آنها نفوذ زیادی را قایل نبود. با دادن امتیازاتی تشریفاتی واجتماعی ازصحه گذاری آنها برسیاست های حکومت خویش چنان بهره می گرفت، که همه مطابق شرعیت اسلام اند. جامعۀ روحانیت رسمی واشرافی نیز با داشتن امتیازات اجتماعی و ندیدن خطر ومحدودیتی از طرف حکومت، به تایید وصحه گذاری همه اعمال حکومت می پرداخت. یکی ازدل خوشی های روحانیون بالادست، که برجامعۀ روحانیت کشور نظارت خویش را در خدمت دولت اعمال می نمودند، این بود که درقانون اساسی( اصولنانۀ اساسی )، وفاداری شاه وحکومت به دین اسلام آمده بود. بطورمثال شاه چنین رعایت خویش را باعهدنامه یی چنین ابراز نمود:

 

" به خدای عظیم وقرآن کریم عهد می کنیم که دراعمال و افعال خود، خداوند جل شانه را حاضر وناظر دانسته به حفظ دین مبین اسلام واستقلال افغانستان وحفظ حقوق ملت وحراست ترقی وسعادت وطن به اساس شرع متین محمدی ( ص) ومقررات اصول اساسی مملکت سلطنت نمایم، وبه برکت روحانیت مقدس اولیای کرام رضی الله عنهم برای خود استمداد مینمایم ."( 9) 

 

 همچنان آوردن نکات ظریفانه در قانون اساسی 1309 که به منظور مجاب نمودن روحانیون وارضا باورداشت های مذهبی مردم ازمنشأ محافظه کارانۀ حکومت برادران تراویده بود،روحانیون رامطمین تر درکنار حکومت قرارمیداد. بنگریم : " در قانون 1303( امانی) در مسایل قضایی بیشتر به قوانین موضوعه رویت داده مشد. در قانون اساسی 1309 در همچو مسایل قوانین شرعی مذهب حنفی بیشتر مدار اعتبار بود."(10)

 

هر گاه موردی پیش میامد که احتمال روی در روی شدن با اشراف روحانی را در قبال می داشت، صدراعظم هاشم خان، لزوم دیدخود را بدون خاطر خواهی روحانیون مانند امیرعبدالرحمان خان عملی می نمود.

 

 دربخش معارف تأسیس مکاتب در متن بی توجهی ها ومشکلات موجود درجامعه و بدون توجه به نیازهای اجتماعی ومعیشتی معلمین  ومامورین مربوطه ادامه یافت. وانچه در زمان او پدید آمد:

درسال 1312 افغانستان دارای 165 معلم ،370 باب مکتب ذکور .4591 متعلم بود. و درسال 1325دارای 2677 معلم،339 مکتب،و93344 متعلم بود. (11).

 حکومت هاشم خان برای ایجاد مکاتب دخترانه نظر مساعد نداشت.

محصلین به کشورهای اروپایی وامریکا ، و ترکیه برای فراگیری رشته های مختلف فرستاده شدند. . .

 

فاکولتۀ طب کابل که درسال 1311تأسیس شد، درواقع نخستین هستۀ  دانشگاه کابل( پوهنتون) بود،که به تدریج  با تأسیس فاکولتۀ ادبیات،وبقیه دانشکده ها( پوهنحی) در آینده  شکل گرفت.فاکولتۀ  حقوق و علوم سیاسی در سال 1317 تاسیس شد .  " تعلیمات نامه و صورت قبولی طلبه " برای آن به فرمان شخص صدراعظم منظورگردید. (12).

" مدرسۀ علوم شرعیه در سال1323 در کابل تأسیس شد.

" چندین سال(1316-1324) تدریس مضامین در مکاتب به زبان پشتو تعیین شد، که به جای زبان فارسی دری،در سرتاسر کشورباید تدریس می شد. معلمان هم مؤظف بودند که به کورس فراگیری زبان پشتو بروند. اما بالاخره حکومت از آن تصمیم منصرف شده،" چنین فیصله شد که در مناطق فارسی زبان همه مضامین به زبان دری، و پشتوبحیث لسان و در مناطق پشتو زبان همه مضامین به پشتو، و دری بحیث لسان تدریس شود . " (13)

 

 این که مضمون ونحوۀ تدریس،کتاب ووسایل تدریس،اوضاع وشرایط تدریس، وضعیت زنده گی معلمین ومامورین چگونه بود، غالبا ًازطرف منابع غیر دولتی با شکایت همراه بوده است.موضوع مهمی که سزاوار بررسی های مفصل وجامع است .

 

درحوزۀ مطبوعات،پشتو تولنه جای  انجمن ادبی را که درزمان نادرشاه تأسیس شده بود گرفت. ریاست مطبوعات به وجود آمد. اما نشریات آزاد موقوف بود. حتا آن نیمه آزادی هایی را که برخی نشریات در زمان  شاهی امان الله خان دارا بودند، از میان رفت.

                                                  *

                                     

حین کوتاه دیداری با صدارت 13 سالۀ هاشم خان در وقت پادشاهی محمد ظاهر شاه،مواضع وبرداشتی یکسان ازحکومت اودردست نیست.مخالفین مختلف حکومت خاندان سلطنتی،ازدورۀ حکومت سردارمحمدهاشم خان به عنوان سیاه ترین روزگارسخن گفته واو را صدراعظم قسی القلب می شناسند. تردیدی نیست که اعمال وافکار استبدادی او در سطحی بود، که  اکثرنویسنده گان و تاریخنویسان کشورما حتا آنانی که موقف انتقادی واعتراضی برحکومت های خاندان سلطنتی دارا نبوده و با حکومت در مقاطعی همکاری نموده اند،،دروجود حکومت استبدادی او توافق نظر دارند.

 

 سید قاسم رشتیا عقیده دارد که " در دورۀ 17 سالۀ حکومت سردار محمد هاشم خان سیر انکشاف فکری نظر به موقف نامساعد نامبرده، رویهمرفته مواجه به رکود بود و کدام حرکت فکری و نهضت اصلاحی قابل ملاحظه درین مدت طولانی در کشور ظهور نکرد. . .

هاشم خان با هرگونه تحول وتجدد مخالف بود. . . دارای افکار استبدادی بودواین موقف خویش راتا اخیرحکومت خویش حفظ کرد."(14)

 

عبدالحمید مبارزمی نویسد که سردارهاشم خان:"  درداخل کشوردربین اقوام وقبایل ونژاد ومذاهب از تبعیض کار می گرفت .برای مردم هزاره وبرادران شیعه اجازه نمی داد در رشته های سیاسی فاکولتۀ حقوق وعلوم سیاسی شامل گردند. آنهایی که ازین دوطبقه در اردو شامل میشدند،قبل ازرسیدن به رتبۀ جنرالی  تقاعد می کردند. . .  این رویۀ تبعیضی رژیم، احساس دردناکی را بوجود آورده بود. . . ."(15)

 

اما صمدغوث که بیشتراززاویۀ علایق سردارمحمد داوود خان به  کارروایی های هاشم خان می نگرد؛  می نویسد که  محمدهاشم خان  " در حقیقت به نام ظاهرشاه  کشور را خوب اداره کرد "(16)

 

 به تأیید قولی که جملگی برآنند،حکومت محمد هاشم خان، حکومتگری هراس افگن و قهاری بود که از آن به مردم آزارهای بسیار رسید. رفتاری که مستلزم گسترش شبکه های جاسوسی وخبرچینی بود، وصدراعظم به آن توجه بسیارنمود.احوال تعدادی از زندانیان دورۀ صدارت محمد هاشم خان، توضیح می دهد که بی رحمی و نقض کرامت بشری درتاریخ معاصر کشورما هنگام صدارت او بیداد می نموده است. گوشه های ازآن سیاست درچندین اثر انتشار یافته، آمده است. درزمان صدارت اواکثریت روشنفکران،اهل علم ودانش، منتقدین، ظرفیت های بالقوه یی که حتا هنوزسخن اعتراضی نگفته بودند، طرفداران امان الله خان وبیگناهان بیشماری اعدام شدند ویا در زندان ها به سربردند.(17)

 

یکی دیگراز ویژه گی های صدراعظم محمد هاشم خان،حرص وعلاقه به زراندوزی و جمع آوری مال و زمین های بیشتر بود، که حتا دربررسی جامع برنامه های اقتصادی دولت می تواند طرف دلچسپی باشد.

 

سردارمحمد هاشم خان درسال 1946 با تبارز اختلافات درون خانوادۀ سلطنتی مجبور به استعفأ شد. و در26 اکتبر 1953 وفات یافت

 

                                                                    ادامه دارد

-------------------------------------------------------------------------------------------------

 

رویکردها وتوضیحات

      

1-         مجلۀ کابل  شماره 6 ص 84  

2-         سالنامۀ کابل  1312

3-         محمدهاشم زمانی.خاطرات زندانی. سرگذشت محمد یعقوب خان.ص 39 پشاور/ 1379 خورشیدی.

     4-   سالنامۀ کابل ، مختصر سوانح ذات همایونی صص 1 و2. 

     5-   سازمان رهایبخش خلق های افغانستان .(سرخا)  چگونگی رشد بورژوازی . ص 13. زمستان 1357 .کابل

     6-   اثر بالا .ص 132

     7-  م. م. ص. فرهنگ.افغانستان در5 قرن اخیر.ص 431. به نقل ازکتاب سیاست خارجی افغانستان .

     8-   خلیل الله  خلیلی یادداشت ها. طی مکالمه با دخترش ماری. ص 168 .جولای 2010 امریکا

     9-   ص 4 سالنامه 1312

    10-  زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد. داکترسیدعبدالله کاظم.  ص 226

    11-  افغانستان درپنجاه سال اخیر.ص 67. مؤسسۀ طبع کتب. شال 1347. کابل

    12-  مجلۀ کابل . فاکولتۀ حقوق و علوم سیاسی. صص 79-80  شمارۀ 95 سال 1317 خورشیدی

    13-  افغانستان در  50 سال اخیر. ص 61

    14-   ص 49 س.ق. رشتیا.خاطرات سیاسی. ص 49. امریکا . 1376

    15-  ع. ح. مبارز. تحلیل واقعات سیاسی  افغانستان (1919-1996) ص 97 . پشاور . 1375.

    16-  ع.صمد غوث . سقوط افغانستان . ص 82. متن فارسی . پشاور1378

    17-  برای معلومات بیشتر پیرامون زندانیان؛اعدام شده گان؛و اوضاع زندان ها درزمان حکومت محمدهاشم خان به این آثارمراجعه شود.جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ( م غ.م غبار). سرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعۀ ارگ ( ع.ص.غفوری)، ازخاطراتم(خ.صدیق)،قربانیان استتبداد. (س.م. پوهنیار).افغانستان درپنج قرن اخیر. (م.م.ص. فرهنگ .) زندانی خاطرات ( محمد هاشم زمانی ).

 شایان یادآوری است که زندان دهمزنگ کابل درزمان حکومت هاشم خان تعمیرشد ؛ ونخستین طراح زندان پلچرخی نیز او بود.(صص 171-173 یادداشت های خلیل الله خلیلی ) همچنان این موضوع  در سالنامۀ سال 1316 به عنوان دستاوردهای عمرانی سال 1316 آمده است.

  

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin