Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

نصیرمهرین

بررسی حکومت های افغانستان

پادشاهی محمد ظاهرشاه

              قسمت سوم              

صدارت سردارمحمد داؤودخان

(6 سپتامبر1953- مارچ1963)

 

همانگونه که درطی سالیان صدارت شاه محمودخان، تبارز روبه تزاید پیچیده گیها رانگریستیم،صدارت سردارمحمد داؤود خان با بغرنجی های بیشتری همراه بود. زیرا در اوضاع جامعه و منطقه تغییرات زیادی رونما شده بود.  خاندان شاهی که درسالیان صدارت شاه محمود خان با اختلافات داخلی و جناح بندی ها مشغول بود،با موافقت شاه، سردارمحمد داؤودخان با وادا سازی شاه محمود به استعفا، مقام صدارت را به دست آورد. محمد داؤود خان به ساختارهای خود رایانه و ابزارپیشبرد آن با جدیت آغاز نمود.

درواقع به زعم خویش راهی رادرپیش گرفت که برآن بغرنجی ها وگرفتاری ها با پیاده نمودن پندارهای خویش غلبه  نماید.

 

آنچه درنخستین گام ها ازطرف حکومت جدید سردارمحمد داؤود برداشته شد،گونه یی از عقب گرد به دورۀ صدارت سردارمحمدهاشم خان بود. این عقب گرد که جلوه های نخستین آن در زمان شاه محمود خان دیده شده بود،ازطرف حکومت حدید، عمق و وسعت یافت. سرکوب ودرزندان نگهداشتن مخالفین ومعترضین ِاستبداد،طرفداران اصلاحات و مشروطه خواهی، ادامه یافت. بحث وموقف گیری ها ی زمان صدراعظم پیشین در پیوند با دولت پاکستان، پهنای دست وپاگیرتری برای افغانستان یافت. با آن هم تکاپوی دیکتاتوری به نوسازی ها وبرنامه ریزی های جدیدی آغاز گردید. این وجوه که صدارت دهسالۀ محمد داؤود را احتوا نمود،یکی از تأثیرگزارترین برنامه های سیاسی، اقتصادی کشورما دردهۀ سی وآغاز سال دهۀ چهل خورشیدی است.

 پیش از آنکه به مکث وبررسی آنها بپردازیم، با توجه به نقش مهم واساسیی که محمد داؤود در سمت وسو دهی آن داشت، به گونۀ فشرده به معرفی او می پردازیم :

 

محمد داؤود خان که تا صبح هنگام روز26سرطان با پیش لقب سردارمحمد داؤود خان یاد می شد،پسرسردارمحمدعزیزخان( برادراندرمحمد نادرشاه وبرادرعینی سردارمحمد هاشم خان) است. اودرسال  1287 خورشیدی(18جولای سال 1909 )درکابل تولد یافت. در سال 1311 خورشیدی به فرانسه رفت. پس ازبازگشت به افغانستان (1310)، کورس های کوتاه مدت یکساله  را به پایان برد. با درنظرداشت لزوم دید بزرگان خانواده که آموزش دهی مقامات مهم نظامی واداری را برای همه جوانان خانوادۀخویش درپیش گرفته بودند، ازسن نوجوانی به وظایف مهم نظامی واداری گماشته شد. درسال 1311 در حالی که 24 سال داشت ویکسال از بازگشت وی به افغانستان سپری شده بود،جنرال شد. درسال 1314فرقه مشراول(تورنجنرال)نایب الحکومه وقوماندان عسکری قندهار وفراه،در سال  1317قوماندان عسکری، نایب الحکومۀ حکومت اعلی مشرقی،درسال 1318قوماندان قوای مرکزومکتب حربی، درسال 1325که 38 سال داشت،همزمان با ناسازگاری با صدراعظم شاه محمود خان،وزیر دفاع، 1326 به حیث سفیر افغانستان درفرانسه رفت.درسال  1328 به افغانستان بازگشت و دوباره وزیرحربیه( دفاع) شد. در( 16 سنبلۀ 1332سپتامبر 1953 صدراعظم افغانستان شد. داؤود خان درغیاب شاه کفالت او را نی زانجام داده است.

چنین وظایف مهم  که همواره با امرو دادن دستورونبودمانع ومخالف همراه بود،شخصیت اوراطوری شکل داد که دربازشناسی،حکومتداری،پیوند داشتن با قدرت وخصایل اداری وشخصی او حایزاهمیت است.

 

روش مهم سیاست حکومت سردار محمد داؤود خان:

 

الف : در امور داخلی:

- تکیه به ساختاردیکتاتورمأبانه وموقع ندادن به فعالیت سیاسی فرهنگی نیروی مخالف، موقع ندادن به آزادی هایی که سیاست حکومت را به اعتراض و انتقاد بگیرند.

  -   سعی درجهت ایجاد نوآوری های اقتصادی ،اجتماعی ،نظامی؛ افزایش مکاتب .

 

محمد داؤود خان رویکرد سرکوبگرانۀ حکومت پیشین را گسترش داد. پندارهایی را که درزمینۀ سمت وسودادن کشورفراگرفته بود،وازدریچۀ قدرت داشتن وحکومت کردن به مسایل می دید،به اجرأ می نهاد. قدرت عملی، دستوردر دست او متمرکز بود. پس ازمحمد داؤود خان ،برادرش سردارمحمد نعیم خان که سمت معاونیت اورا به عهداه داشت،ادارۀ اموررا سمت میداد. بقیه وزرا وحکام وکارمندان دولت،اطاعت گران اوامراوواجرا کننده گان دستورها ولزوم دیدهای سردار بودند. با آنکه صدراعظم عملا ًشخص قدرتمند حاکمیت بود،امابنابررعایت ظواهرامروچارچوب مشارکت حکومت سلطنتی،همراه با شاه صحبت و مشوره داشت. درطول مدت صدارت او،یکی از وزرای مورداعتماد اوعبدالملک خان عبدالرحیم زی، که تا حدودی تشبثات ابتکاری رابرای انجام برنامه های صدراعظم درپیش گرفته بود،با بهتان کودتا به محبس فرستاده شد.(1).

 

 

تعداددیگری ازاشخاص مطرح وصاحب ظرفیت های فرهنگی وسیاسی، که هنوز زندانی نشده بودند، وتعدادی بدون چنان علایقی، نیز روانۀ زندان شدند. آزار واذیت شکنجه های مختلف وجود داشت ( 2)

 

به این ترتیب حکومت اوبه حقوق فردی اعتنای نداشت. هیچگونه مصوؤنیت قانونی نیزرعایت نمی گردید. با آن هم حکومتگران در حالیکه قانون اساسی زمان محمد نادرشاه حاکم بود،طرز حکومت را شاهی مشروطه معرفی می نامیدند

محمد داؤودخان ازداشتن برنامه های برای تجدد بی بهره نبود. برای تحقق  آن منظور،نزدیکترین همکاران خویش رادرکابینه ازدوستان هم اندیش وهم رأی گماشت که بیشترین آنها از اعضای "کلوپ ملی" بودند.(3) 

 

در زمان صدارت او جدیت و تکاپویی  به کاربسته شد، که دورۀ صدراعظم پیشین را درمقایسه با خود درسطح سستی، بی تحرکی وبطالت نشان میداد. حکومت اودر پرتو چنان ساختاری،به وضع پاره یی ازقوانین پرداخت که اوضاع بغرنج ومتفاوت از زمانۀ صدارت محمد هاشم خان متقاضی آن بود. مانند قانون بانکها، قانون تجارت، قانون امورپولیس، قانون مخابرات وشاهراه ها وایجاد ارتش منظم تر. برای آنکه حکومت او نشان بدهد که با دورۀ پیشینه ازناحیۀ ایجاد تحرک فاصله دارد، اعتتراضات وانتقاداتی را نیزطرح میکرد. بطور مثال دریکی از موارد به دورۀ پیشین چنین  اعتراضی دارد:

 " به قول سالنامۀ سال 1332، حتی بطوررسمی هم که شده لایحۀ تقسیم وظایف دوایر ومؤسسات مالی در وزارت مالیه بکلی وجود نداشت. وازین رهگذر، مسؤولیت وصلاحیت مبهم مانده بود." (4)

 

برای انسجام طرح های درنظرداشته، به برنامه ریزی هایی پرداخت که ازسال 1955 زیر نام پلان های پنجساله آغازشد. درپلان پنجسالۀ اول،به رشد زراعت و نیاز های آبرسانی، برق، شاهراه ها جای مهم  داشتند. " درین پلان از جملۀ تقریبا ً 5/8  هزار ملیون افغانی سرمایه گذاری نو در حدود 50 در صد  به زراعت  وآبیاری تخصیص داده شده بود.14 در صد به مواصلات وانتقالات، 7 درصد به خدمات عامه ( معارف وحفظالصحه ( وفقط 3 د صد به صنایع معدن . . ."(5)

به رغم ناموفق ماندن برنامه های اقتصادی که حکومت او درنخستین پلان پنجساله در نظرداشت،وبه رغم فضای نامناسب سیاسی،موج حرکت بطی/ طبیعی وتأثیرات داد وستدمحدود تجاربا کشورهای خارجی،مؤسسات صنعتی نیز چندی تبارز یافتند. اما با تأثیرمنفی سرمایگذاری های خارجی،نقش منفی واردات و ندیدن روی سیاست تشویق آمیز حکومت، آنها مجال رشد لازم نیافتند. درحالیکه بانکها که زیرنظر حکومت قرار داشتند، رونق نسبی یافتند. (6)

 

 

 سالهای 1335و 1336حکومت محمد داؤودخان، به دنبال چند سال تپ وتلاش برنامه ریزیها و به دست آوردن منابع تمویل پلانها،اهمیت بررسی بیشترومشخصتر را دارامیباشند. متأثرازهمان پلانگزاری ها است که چندین شاهراه، بطورمثال شاهراهی که کابل را ازطریق کوتل سالنگ به شمال کشور وصل نمود، احداث گردید.

در عرصۀ رشد معارف، باید یادآور شد که " پلان پنجساله ی اول انکشافی درموردمعارف از1956 تا 1961 به توسعه ی مکاتب ابتدای متمرکز گردید. . . " درهمان سالهای تطبیق پلان اول، به تعداد مکاتب ذکورواناث، به موسسات تعلیمی، دارالمعلمین ها درولایات و فاکولته ها( فاکولته های زراعت وانجنیری درسال 1956) در کابل افزوده شد.

" درین دوره ی نخستین پلانگزاری ازصد درصد اطفال واجد شرایط شمول در مکتب تنها پنج در صد روانه ی مکتب شدند."

" سردار محمد داؤود برای جلب علاقه وتمایل قبایل آنسوی دیورند به جلب وتأسیس دومکتب لیله ی ثانوی در شهر کابل پرداخت وزمینه برای تعلیم هزاران نفراز مردم قبایل آنسوی دیورند درکابل مساعد شد." (7)

 

توجه به ارتش

تردیدی نیست که توجه به ارتش یکی از موارد بسیار مهم در سیاست حکومت سردار بود.

این توجه او را از روی کوشش هایی که منتج به ایجاد ارتش  وسیعتر گردید می توان شناخت.ارقام بودجۀ سال 1335( 1956) بهتر معرف آن است:

ازتمام بودجۀ سال 1335 که مبلغ  1/822 480 115 ملیون افغانی بود،برای وزرات دفاع مبلغ 284 590 366 ملیون اعلام شده است. در حالی که به امور معارف 988 354  ملیون، برای وزارت صحییه مبلغ 4831905  وبرای ریاست قبایل مبلغ 448 25 546

ملیون افغانی . این رقم در سالهای بعد تر افزایش قابل ملاحظه یی یافته است.(8)

انگیزه های حکومت  داؤود خان به ایجاد شبکه های جدید ارتش وتقویۀ آن از دو نیاز حکومتداری او برخاسته بود:

نخست، احساس نیازسرکوب مخالفین ودوم،تبارزقدرت دربرابردولت پاکستان وآنچه او حل  مسألۀ پشتونستان واختلاف با پاکستان می نامید.

 

تصمیم برداشتن  داوطلبانۀچادری

یکی ازاقداماتی که درسطوح اجتماعی درزمان حکومت سردارمحمد داؤود خان تبارز یافت،تعدیل تصامیم پیشینه یی در برابر اجبارپوشیدن چادری است. بار اول در زمان امان الله خان آغز شد. اما از زمان پادشاهی محمد نادرخان، زنان بازهم  ملزم به پوشیدن آن بودند.

 دور کردن چادری، درواقع برمیگردد به یک نیازوخواستگاه اصلاحات اجتماعی که ناگزیرمی شود،حضورزن را در اجتماع بپذیرد. هنگامی که حکومت داؤود خان به رفع آن محدودیت نخست به گونۀ بی سروصدا در کابل آغاز کرد، ازتجارب زمانۀ شاه امان الله خان غافل نبود. امان الله خان پیرامون حقوق نسوان سخن میگفت. اما خاندان سلطنتی درزمان حکومت داؤود خان آشکارا ازطرحی درین زمینه چیزی نگفتند. گمانی نیست که اعضای  خاندان سلطنتی درجلسات میان خود به نتایجی رسیده بودند که محتاطانه دست به چنین اقدامی بیازند. چند روزپیش آن که خانم رینب داؤود همسرسرداروملکه حمیرابدون چادری در کنار مردان خویش ظاهر شوند، صدراعظم کوشیده بود تادرحلقه های محدودی ازنظامیان ازاحتمال چنان تصمیمی به گونۀ تلویحی یادآوری نماید. به هرصورت گشایش آن اقدام درخورنیازجامعه بود. زیرا درجامعه یی که برنامه ریزی اش شامل حال زنان وازجمله ساختمان بیمارستان های زنانه وبقیه مؤسسات مربوط به زنان نیزباشد،دشواراست که ذهنیت رفع چادری نیزایجاد نشود.برداشتن داوطلبانۀ چادری دردورۀ حکومت اوحکایت از یکی ازمظاهرتجدد درحیات احتماعی افغانستان دارد.

آنچه بیش ازهمه درکشورهای مانندافغانستان درین زمینه مایۀ نگرانی را فراهم میاورد،واکنش خشم آلود محافظه کاران دینی است که قرائت وبرداشت ناسازگار ازدور کردن چادری دارند. تجربۀ زمان امانی نیزهمواره درپیش نظرکسانی میاید که در زمینۀ رفع محدودیت برای زنان در کل وموضوع چادری به صورت مشخص طرحی دارند.این نگرانی بود که حکومت داؤودخان در وقت اقدام به رفع حجاب، وسایل سرکوب مخالفین انرا دراختیارداشت. ازهمین رو بود،که واکنش معترضانۀ قندهاررابا نیروی قهری نظامی فرونشاند.

سرکوب شورش صافی،وسرکوب شورش مخالفین رفع حجاب که درقندهارصورت گرفت، نشان داد، که دربـــُعد داخلی پندارخویش دربخش توجه به ارتش توفیق دارد. اما از داشتن توان ونیروی ارتشی که بتواند  آرزوهایی او را دربرابر دولت پاکستان متحقق نماید، محروم ماند.

آن عدم موفقیت آرزوی او رادر ارزیابی از سیاست خارجی حکومت او پی می گیریم :

ب: امور خارجی

محمد داؤودهمانگونه که درحوزۀ پلانگذای ها وتشبثات عمرانی، مواصلاتی، ارتش ، رفع حجاب جدیت خاصۀ خودش را داشت،دزمینۀ تمویل وبه سرانجام رسانیدن پروژه های درنظرداشته اش، عمدتا ً به دریافت کمک وقرضه ازخارج می تپید. نخستین اقدام در راه دریافت قرضه وکمک ازایالات متحدۀ امریکا درزمان شاه محمود خان آغاز گردید. سردارمحمد داؤود دز زمان صدارت خویش آن تلاش را ادامه داد. حتا هنگامی که با گرفتن قرضه ها وکمک هاازماسکودست یازید، ازتلاش برای به دست پآوردن منابع تمویل برنامه ها وتحقق پان پنجساله بازنه ایستاد. (9)

 

اما چنانکه روشن است، پاسخ مثبت دریافت نداشت. این موضوع درنوشته ها وآثارمحققین خارجی وداخلی به گونه های مختلف به ارزیابی گرفته شده است.به ویژه هنگامی که شوروی به افغانستان لشکرکشید وتأثیرکاکردهای اقتصادی وفرهنگی ونظامی اتحاد شوروی در افغانستان ،طرف بحث ها ونتیجه گیری های مختلف قرار گرفت،موضوع طرف علاقۀ بسیار واقع شد. نگارنده این برداشت را قرین به واقعیت علل بی علاقگی ایالات متحدۀ امریکا و ندادن پاسخ مثبت به حکومت سردارمیداند که وی سیاست ستیزه جویانه یی را با پاکستان که متحد استراتیژیک امریکا بود درپیش گرفته بود. امریکا در واقع  با پاکستان پیمان ها وتعهداتی را منعقد نمود که تداوم حمایت قاطع از پاکستان را به عنوان جانشین سیاست بریتانیه ضمانت کند. با توجه به این عامل وافزون بر آن اهمیت نسبیی را که امریکا برای افغانستان قایل بود،نمی توانست هر دوکشوری را همزمان در کنار هم تقویه نماید، که سیاست تشنج افزایی دربرابرهمدیگررا در پیش گرفته بودند.(10 )

 برخی ها ازعدم کمک های امریکا ناراضی اند بدون اینکه سیاست مانع شوندۀ مخالفت با پاکستان را درحکومت سردارداؤودخان ملاحظه نمایند. وبرخی دیگرمراجعۀ حکومت داؤود خان به سوی شوروی را محکوم میکنند؛ بدون اینکه ازنیاز های قرضدوستانۀ سردار وزمینه های مساعد آن درشوروی عطف نمایند.

به هرحال تجارب بقیه کشورها نیزحاکی از آن است که اگرحکومتی تمویل برنامه هایش با اتکا به سرمایۀ ملی ودرکل با تکیه برمنابع ناچیزداخلی میسرنبود، دررشته های مختلف وپیمان ها وتعهدات کارسازکشورقدرتمند وقرض دهنده گی درهم پیچیده می شود.

محمد داؤودخان به سیاست پشتونستان خواهی ومخالفت با پاکستان ودل آزرده گی از  جواب های سرد ومنفی وامریکا (11)  

     

ادامه داد. اما نتیجه یی را که بارآورد، همسویی شوروی - کابل در قبال پاکستان در پیوند با پشتونستان خواهی، جلب کمک ها وقرضه های بیشترازشوروی،گرم بودن معرکۀ تشنج میان پاکستان – افغانستان بود.

دوکتورسیدعبدالله کاظم درین زمینه نتیجه گیریی  را ابراز نموده است  :

" طرح وتطبیق پلان پنجسالۀ اول وقسما ً پنجسالۀ دوم موجب تحول قابل ملاحظه در کشور گردید ولی تیره شدن روابط با پاکستان بطوربطور روز افزون از یکطرف وبابسته شدن راه ترانزیتی مشکل اقتصادی کشور را زیاد ساخت واز طرف دیگر موجب شد تا افغانستان بیشتر به دامن شوروی بیفتد . . ."(12)

در پایان به این موضوع بیشتر نظر می اندازیم :

حکومت محمد داؤود خان وروابط با اتحاد شوروی

 

اقدام سردارمحمد داؤودخان درپیوند باتأمین روابط گسترده با اتحادجماهیرشوروی، درتاریخ افغانستان و درتاریخ حکومت خاندان سلطنتی محمد نادرشاه بی سابقه است.

محمد داؤود از دوعامل برحذر دارندۀ روابط بیشتر با شوروی آگاهی داشت.

 یکی، نصب العین های خانوادۀ سلطنتی یا نصایح واندرزهای بزرگان خانواده.همان نصایحی که ازبرداشت ها ودستورهای امیرعبدالرحمان خان در برابر روسیۀ تزاری نیزتأثیرپذیرفته بود واز زمان سلطنت محمدنادرخان تا اقدام محمد داؤود به درازا کشید. و دیگری ذهنیت عامۀ مردم. این ذهنیت عدم اتکأ وعدم اطمینان به شوروی را پایه های عقیده یی وضدیت با کمونیسم،استوار نگهداشت.

  پنداشته می شود که داؤود خان درحالی که این موضوعات را می فهمید، ازغلبه برآنها  اطمینان داشت. اولترازهمه او به رأی خود برای داشتن امکانات و قوی شدن دستگاه حاکمیت وپیاده نمودن برنامه هایش می اندیشید. وقتی حکومت سلطنتی به امریکا مراجعۀ چندین باره نمود و جواب لازم دریافت نداشت، شوروی به عنوان یکی ازمنابع مهم وآماده برا اومطرح شد وبه سوی آنها روی آورد. این تغییردرسیاست سنتی حکومات افغانستان را تغییری درشوروی کمک نمود. می دانیم که دیری ازمرگ جوزوف استالین، دیکتاتورشوروی (1953) سپری نشده بود، که رهبران جدید ماسکو بنای حمله بر اورا نهادند وسیاستی را درزمینۀ سیاست جهانی زیرنام همزیستی مسالمت آمیز،اعلان داشتند. آن موضعگیری می توانست برخی اززمامداران وکشورهای جهان را به پذیرش عدم ترس از شوروی متقاعد نماید. به ویژه زمامداران کشورهایی را که درهراس ایجاد شبکه ها ومداخلات تقویه کنندۀ کمونیست ها ویا متهم شدن به رابطۀ بیشتر با بی خدایان به سرمی بردند. مهارت دپلوماتیک( واگرنتایج چند دهۀ پسین آنرا نیزدرینجا درنظرآوریم؛ می شود گفت که مهارت های شیطنت آمیز) زمامداران شوروی درجلب برخی از کشورهای جهان موفقیت آمیز بود. با توجه به علاقمندی ونیازهای حکومت داؤودخان به دریافت امکانات از خارج، این تصورهم بعید به نظر نمیرسد که استالین هم زنده بود وحاضر میشد برای سردار کمک های مورد نیاز را بدهد، از گرفتن آن دریغ نمی کرد.

در پیوند سیاست حکومت او با شوروی ،سردارمحمد نعیم خان معاون صدراعظم و وزیر خارجه درمراسم خاکسپاری استالین اشتراک کرد. اعلان کمک امریکا به پاکستان در دسامبر 1953 به تحرک سردارافزود. آمدن نکسن معاون رئیس حمهور وقت به کابل وعدم موافقت دگر باره به دادن امکانات  به افغانستان،رهجویی سردار را بیشتر نمود.این بود که داؤود خان،با تشخیص رقابت های شوروی  وامریکا ،وبا توجه به موقف پاکستان که در پاکت نظامی سنتو پیوسته بود؛ سیاست پشتونستان را با انگیزۀ دریافت کمک از شوروی باهم گره زد. نخست کمک محدود 3.5 ملیون دالری را ازشوروی دریافت داشت. محمد داؤودخان در29مارچ سال 1955علیه پاکستان سخنرانی تندی نمود. فردای آن بیرق آن کشور درکابل از طریق مظاهرۀ فرمایشی به آتش کشیده شد.

در نوامبرهمان سال لویه جرگه( جرگۀ بزرگ ) را دعوت نمود که درآن دوموضوع یعنی خریداری اسلحه و موضوع پشتونستان ازمسایل اصلی طرف نیاز فیصله ها بود. فیصله های لویه جرگه همانگونه که ماهیت لویه جرگه ها است که تعدادی برلزوم دیدهای قبلی حاکمیت صحه می گذارند؛ مطابق آرزوی حکومت  داؤود خان به عمل آمد. به این ترتیب درسیاست خارجی افغانستان،خط فاصل باسیاست سنتی که درقبال روسیۀ تزاری وشوروی، وجود داشت ایجاد شد.  متعاقب آن رهبران شوروی  وارد افغانسنان شده وقرار داد 100 ملیون دالری میان حکومت ها منعقد گردید. با وجود تکیۀ بیشتر به اتحادشوروی ، سیاست دریافت کمک وبستن قرار دادهای مختلف با جهان غرب ا دامه یافت. پیش ازآن عضویت کشورهای غیرمنسلک،که از شرکت در کنفرانس باندونگ( آپریل 1955/ شهر باندون اندونیزیا) که گونه یی از توجیهات وابراز داشتن استقلال از دو قدرت جهانی بود، نیزدر توجیه حکومت داؤود خان مؤثر بود.

داؤود خان  به منظورعادی نشان دادن تأمین روابط گسترده با شوروی،دریکی از روزها هنگام صرف غذای چاشت با جنرال ها،در وزارت دفاع نترسیدن ازشوروی را ابراز نموده بود.(13)

حکومت داؤود خان با پیش گرفتن اقتصاد پلان گذاری شده که پایۀ اساسی واصلی آن را سکتور دولتی تشکیل میدهد،با انحصار سیاسی؛ وپشتونستان خواهی،( ودرتابعیت ازآن حضورتشنج با پاکستان )

پیوندعلایق شوروی – افغانستان را طی سالیان متمادی شکل داد. 

شایان یادآوری است که به رغم باز شدن دست وپای نفوذ اتحاد شوروی درافغانستان، روابط درسطوح مختلف به شمول روابط اقتصادی، تخنیکی وفرهنگی . . .، با بسا ازبقیه کشورهای جهان نیزوجود داشت.

 

با شروع دهۀ چهل خورشیدی،محمد داؤود خان با گرفتاری های جنجال آمیزویا اختلافات داخلی سرداران خاندان سلطنتی روبرو گردید. سردارعبدالولی ،سردار تازه نفسی که پسر کاکای شاه( فرزند مارشال شاه ولیخان)وداماد او بود،نیزدرامورادارۀ کشور،روبه روزقد برمی افراشت. ازقراین اوضاع آن وقت ونامه های انتشاریافتۀ یک دهه بعدترازآن تاریخ که ازطرف سردارداؤود خان انتشار یافت،به وضاحت روشن می شود که شاه با استفاده ازآن اختلافات داخلی و توجه مصلحتی به پیشنهادات داؤود خان، خواسته است داؤود خان راکناربگذارد و سلیقه های خود را به منصۀ آزمایش واجرأ بگذارد.

محمدداؤود خان درلزوم دیدهایی را که محمد ظاهر شاه پس ازاستعفای داؤودخان به کاربست،درصدارت دوکتور محمد یوسف خان بررسی می نماییم .

سطوردیده شده دربالا درین زمینه وضاحت دارند،که اشاره های فشرده وبررسی عمومی برای معرفی همه جوانب وزوایای حکومت محمد داؤود خان بسنده نیست. تاریخنگاری وبررسی های دقیق عصر نیزبه بررسی جزییات وموارد مشخص نیازدارد. بطورمثال تامل کارشناسانه به برنامه های پنجسالۀ حکومت او، همچنان وضعیت معارف ، زنده گی مردم افغانستان . . . در آن دهسال، به سخن دیگر،بررسی جامع به ارزیابی از حکومت او روح دقیقتر می بخشد.

 افزون برآن ازآنجایی که او با پیروزی کودتای 26 سرطان 1352 دوباره به حکومتگری آغازنمود؛ به برداشت های او ازادارۀ جامعه وعلایق سیاسی اش  و درواقع به آنچه در ادامۀ ایام صدارت نخستین خویش می اندیشید،در قسمت های آینده بیشتر می پردازیم.

    ادامه دارد

 

 

توضیحات ورویکردها

-----------------   

1-     نصیر مهرین.کودتا های نام نهاد . کودتای نام نهاد عبدلملک عبدالرحیم زی  . تارنمای کابل ناتـهـ

2-     برای مزید معلومات ازدستگاه شکنجه از جمله به خاطرات مفصل مامور عبدالقیوم خان مراجعه شود. تارنمای کابل ناتهـ

3-    م. ص. فرهنگ افغانستان در 5 قرن اخیر ص 460

4-     سرخا.چگونگی پیدایش و رشد بورژوازی.ص 144 این کتاب از نظر منابع تحقیق واسناد سالهای مورد نظر کمک کننده است.

5-    م.ص. فرهنگ ص 466

6-    ص 148  چگونگی رشد بورژوازی .

7-     محمد اکرام اندیشمند .معارف عصری افغانستان ( 1389-1282 خورشیدی 2010 -1903 )ص 76/ 77

8-     چگونگی رشدبورژوازی  144

9-     محمد داؤود برای وزیر مالیه عبدالملک عبدالرحیم زی را که روانۀ  سفر رسمی به امریکا بود، گفته بود:" عمو هایم  سردار محمد هاشم خان وسپهسالار شاه محمود خان وهنچنان برادرم  سردار محمد نعیم  موفق بهئ جلب کمک های امریکا مشدند. امیکایی هابر پیشانی ما ستارۀ سرخ را می بینند. حال وظیفۀ خودت است که کمک های امریکا رابرای کشور جلب نمایی. . یادداشت های عبدالملک عبدالرحیم زی. (ارمغان زندان) صص هـ .و. به اهتمام بهاول عبدالرحیم زی. کابل 1388.

10- مراجعه شود به صباح الدین کشککی.دهۀ قانون اساسی. ص 6 و7

 صمد غوث سقوط افغانستان.زیر عنوان در جستجوی کمک

م.ص. فرهنگ .افغانسانددر5 قرن اخیر. از عنوان دیکتاتوری محمد داؤود خان

11- داکتر عبدالقیوم خان . نامه های داکتر قیوم خان. درین نامه ها که عنوانی برادرش دوکتر عبدالظاهر پس از کودتای 26 سرطان نوشته شده اند، از آزردگی داودخان از امریکا  می نویسد. این نامه ئها در سال 2010 در تارنمای خوشه انتشار یافته اند.

12- داکتر سید عبدالله کاظم . یک بررسی تحلیلی  تاریخی  ص 236

13- دگر جنرال محمدنذیر سراج .در کتاب " رویداد های نیمۀ دوم سدۀ بیست در افغانستان" گزارش را  مفصل آورده است.

..............................................................................................................

 

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin