Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

نصیرمهرین

  بررسی حکومت های افغانستان

                                       قسمت چهارم               

               دهۀ دموکراسی تفننی

                   محمد ظاهرشاه   

                                         

همزمان با انتشارخبراستعفأ سردارمحمد داؤود خان،وزیرمعدن وصنایع کابینۀ او ،داکتر محمدیوسف خان،ازطرف شاه به عنوان صدراعظم (7مارچ 1963- 7اکتبر1365 1965ع) تعیین شد.

 

                  خدا حافظی سردار محمد داؤود خان و آغاز صدارت دکتور محمدیوسف خان

 

 محمد یوسف خان با دریافت آرزوها وطرح های شاه، بخشی ازوظایف حکومت خویش را که حکومت انتقالی نامیده شده است، به سوی ترتیب قانون اساسی جدید وبه منظورپدید آیی ساختارجدیدی که شاه وانموده بود،متمرکز نمود.باایجاد چند کمیته وکمیسیون ،کارتهیۀ قانون اساسی مطابق نظام پارلمانی، به پایان رسید و لویه جرگۀ ( جرگۀ بزرگ ) آن را تصویب کرد. پس ازتوشیح شاه، افغانستان درپرتو قانو ن اساسی جدید،شاهد تفاوت هایی با حکومت های پیشینه شد. ازمظاهر آن رویداد ها، که افغانستان نگریست، یکی هم،قربانی شدن سیاسی داکتر یوسف خان درشروع دورجدید حکومت خویش متأثراز رویداد مظاهرۀ سوم عقرب بود.

 

داکترمحمد یوسف خان مستعفی شد؛ اما خط مشی که باید به آزمون میرسید، از طرف اشخاص دیگری مانند محمد هاشم میوندوال،نوراحمد اعتمادی، داکتر محمد ظاهر ،ومحمد موسی شفیق ادامه یافت.

 

صدراعظم های نام برده،با وجود کم وبیش تفاوت های سلوکی واداری،وسطح معلومات مختلف که میان خود داشتند؛ با پذیرش تایید قانون اساسی، در خط مشترک آرزوهای سیاسی - سلیقه یی محمد ظاهر شاه وصلاحیت ها وامتیازاتی که برایش محفوظ مانده بود، تا کودتای سال1352 وظیفۀ خویش را انجام دادند.

 

از آن جایی که طی نگرش وبررسی کلی خویش به جوانب بنیادین یاقانون اساسی آن دوره نظرداریم؛ پرداختن به جزییات خط مشی هریک ازصدراعظم ها را درچارچوب این بررسی لازم ندیدم. زیرا آن چه شاه خواست ودرواقع،دست او رادرعرصۀ حکومت سلطنتی پس ازاستعفأ محمد داؤودخان فرازترآورد،در پیروی همه صدراعظم ها ازاو وجه مشترک خویش را می نمایاند. . . .

 

زمینه ها و ویژه گی های تحول

 

بحث مهم وناظردرارزیابی ازدموکراسی دهۀ چهل خورشیدی ،ناگزیراست به زمینه ها و عوامل پدیدآیی، به انگیزه های پدید آورنده گان و ویژه گیهای آن دموکراسی پاسخ بدهد.

معیارسنجش وبررسی درارزیابی ازآن چه دموکراسی در دورۀ انتقالی می نامیم این است که مواد وعناصری که از مظاهر دموکراسی بوده اند، در قانو ن اساسی وجود داشتند.

 

پسمنظرتاریخی گرایش به چنان دموکراسی،حاکی ازآن است،که درپسین زمانۀ صدارت محمدداؤودخان،بازهم جناح بندی های دیگری دردربار شکل گرفت.اختلافات داخلی؛مباحثا ت و نوشتن نامه هایی را از طرف داؤود خان بار آورد.

 

محمدداؤود سعی نموده بود، که پیش ازاستعفأ اطمینان خاطرقانونی برای بازگشت به قدرت بیابد. طرح او این بود که پس از استعفأ با تغییراتی که درقانون اساسی  سال 1931 ایجاد می شود،به تأسیس حزب یگانه تکیه کند وحکومت خویش را ادامه بدهد. از خلال نامه هایی که پس از کودتای 1352 نشر شد،چنین معلوم می شود که او با این وسیله حد اقل نقش مزاحمت آمیزو ناخوشایندی را که شاه درراه خود سری هایش ایجاد می نمود، ازنظر قانونی دورمیکرد.افزون برآن طرح داؤودخان مهارنمودن چهرۀ تازه ظهوریافته وقدرت جوی سردارعبدالولی را نیزدرنظرداشت . عبدالولی سردارتازه ظهوری که داماد شاه هم بود،نه خودش ونه پدرش (مارشال شاه ولیخان)،به داؤود خان تمکین می نمودند.

 

  سردارمحمد داؤود خان با این امیدواری ها استعفا داد( مارچ 1963 ). چنان بود که صدراعظم غیرخاندانی دورۀ انتقالی نیز با موافقت داؤود درکرسی او نشست. . .

 

اما شاه با پذیرش استعفأ داوؤد خان، راه دیگری برگزید. راهی را که محمد داؤود ملزم به خانه نشینی شد و نهاد ها وساختارهایی که ازمظاهردموکراسی پارلمانی خبرمیدهند، به وجود آمدند.این دوره درتاریخ معاصرکشورما به دورۀ دموکراسی دوم،دموکراسی تاجدار، ویا دموکراسی ظاهر شاه ودهۀ دموکراسی،شهرت دارد.نگرش به قانون اساسی آن دوره ،حضورچنان عناصرازدموکراسی راصحه میگذارد. همچنان که تداوم صلاحیت ها و امتیازات شاه وخاندان سلطنتی را هم مواد قانونی وهم واقعیت ها تایید میکند. . . .

 

با توجه به نکات بالا، اهمیت بررسی دورۀ انتقالی یا صدارات محمد یوسف خان، دو موضوع را بیش از همه درمحراق توجه قرار میدهد:

 

1-     نبودصدراعظم خاندانی، دست بازداشتن شاه با قدرت یگانه وبدون شریک سلطنت.

2-    دورۀ انتقالی، ساختاری را نهادینه نمود، که با پیشینه ها متفاوت بود وصدراعظم هایی که در تقریبا ً ده سال بعدتر به روی صحنه آمدند،با مظاهر، عوارض وتنش های آن مشغول بودند.

3-     

4-    این دو مشخصه را درتمام دورۀ دهساله میتوان ملاحظه نمود. ازین رو دربخشی که متعاقب دورۀ انتقالی میاید، بررسی چهارصدراعظم ( میوندوال، اعتمادی،داکترظاهر وشفیق ) را در سطح نتایج دورۀ انتقالی تحت عنوان واحدی بدون توجه به جزییات معرفتی ویا سلوک شخصی آنها پذیرفته ایم .

 

 

 

انگیزه های شاه

 

بحث وبررسی جوانب مختلف دهۀ دموکراسی، هرگونه موافقت، کلی ، نسبی، انتقادی ویا محکومیت آن را،چه باپیشداوری ویا هرگونه نتیجه یابی، دنبال نماید،به این نتیجه گیری شاید نتواند، خط بطلان بکشد که: افکارآن دموکراسی زادۀ تصورات شخص محمد ظاهرخان بود. ازین رو بهتر توان بود تا کیفیت آن دموکراسی را از دیدگاه وادعاهای ا و بیابیم .

 

محمد ظاهرشاه در لویۀ جرگۀ ( جرگۀ بزرگ) گفت :

" پدرمن اعلیحضرت محمد نادرشاه شهید . . . درمرحلۀ دوم آرزوی پاک وبی آلایش شان، تأسیس حکومتی بود، که توسط آن مردم افغانستان با عقیدۀ راسخ به آیندۀ این سرزمین، شیرازۀ اموررا به دست خویش گرفته،براساس رعایت حقوق فردی،وتأمین عدالت اجتماعی راه پرافتخار را به سوی سرنوشت آینده به پیمایند. . ." (1)

 

این ادعا درهیچ صورتی پذیرفتنی نیست. محمد نادرخان هیچگونه عقیده یی به آن چه شاه مدعی شد، نداشت. اما انگیزۀ این ادعا شناختنی است.شاه وانمود میسازد که پدرم چنین علایقی داشت.ومن راه او را دنبال نموده ام.!

 

سخنی را که داکترمحمد یوسف خان در لویه جرگه گفت، اگربه بخش های ادعایی آن به نظر بحث بنگریم،به این واقعیت صحه می گذارد که لزوم دید تغییر قانون اساسی تصمیم شخص شاه بود:

 

" اعلیحضرت همایونی بعد ازآنکه تشخیص فرمودند، ملت شاهانۀ شان آمادۀ انتقال ازیک مرحله به مرحلۀ دیگر آنست، اراده فرمودند که باید زندگی ملی افغانستان بر اساس ایجابات زمان ومنظور تأمین آرزوهای بزرگی که بدل  می پرورانیدند، مجدداً تنظیم شوند ."(2) 

 

به هرحال دموکراسی شاه طی یکدهه جامعه رابه سوی نظامی سمت نداد که نظام دموکراسی پارلمانی باشد. آن علایق وسلیقۀ شاه حامل بحرانی بود که شاه را نیز با خود مشغول نگهداشت. . .

 

ما درینجا به چند عامل در زمینۀ بحران دموکراسی شاه اشاره می نماییم :

 

1-عامل حکومت های خفقان زای پیشین

 

  مظاهردموکراسی در قانون اساسی،محصول جنبش هایی نبود،که درکشورهای اروپایی چند سده پیش دگرگونی های مشروطه ضد استبدادی را بارآورد. ویاکشورهای ترکیه وایران آن را به گونه یی آزمودند. در آن کشورهاحتا در ایران به رغم شکست جنبش  مشروطه خواهی،پیشینه ها وپشتوانه های حضورداشت که درزمینه های اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی نمایان شده بود.جنبش مردم مطالبات دموکراتیک رابردربار تحمیل کرد وقانون اساسی با روح دموکراتیک تهیه گردید. . .

 

اما درکشورما، آن کوشش های  دموکراسی خواهانه که بر مبنای روشنگری وفعالیت های سیاسی نیروهای دموکرات وباورمند به مشروطیت ودموکراسی درافغانستان به طرف شکل گیری میرفت، سالها پیش ازطرف خود دربارسلطنتی سرکوب شد. هنگامی که پیشکسوتان آنها از زندان آزادشدند، آنها و بقیه فعالان پیشین به وضعیتی از کهولت ویا مشکل صحی، شرایط و برداشت ها ویا مواضع جداگانه رسیده و آن انسجام حد اقل حزبی پیشین را نیزنداشتند.

 

داکترعبدالرحمان محمودی وقتی از زندان رها شد که رمقی درتن بیماراو نمانده بود و با آزارتن فرسای سرطان دست وگریبان بود. میرغلام محمدغبارکه به موضع اپوزیسیون و فعالیت های آزادانه ومستقل اهمیت میداد،بامشاهدۀ رفتارهای سرکوب گرانۀ درباروآزمون  تلخی که از زمانۀ شاه محمود خان داشت، ازآغاز دورجدید تلاش های سلطنت،خواهش همکاری را رد نمود . یاران وهمکاران نهادهای اصلاح طلب ومشروطه خواه، که تعدادی طعم تلخ سرکوب ها را چشیده بودند،پس از چندی بدون بهره مندی از تشکل، به گونه های مختلف مشغولیت های انفرادی سیاسی ویا فرهنگی اما نامشهود مشغول بودند. شاید نقش میرمحمد صدیق فرهنگ درزمینۀ همکاری فعال با دورۀ انتقالی منحصر به فرد باشد. اوکه پیشترحتا زمان سرکوب های دهۀ سی خورشیدی،با گسست ازحزب وطن، میانۀ حسنه با دربارایجاد نموده بود، دسترسی به چنان مواد ومظاهردموکراسی را توجیه وبسنده تلقی نمود ودرتهیۀ مواد قانون اساسی مشارکت فعال نمود.

 

جهت عمدۀ اثرات انتباهی سرکوب شده گان و پیروان آنها این بود که به دربارسلطنتی افغانستان به دید دشمن بنگرند. زیرا سرکوب های استبدادی و توطئه های آسیب زا به روند دموکراسی را شاهد بودند. بنابرآن هنگامی که شاه مملکت، به هر گونه یی که بود، سردار محمد داؤود خان راکنارزد و موفق شد که قانون اساسی  مطابق میل خویش را هدایت بدهد، تکیه گاه اش اشخاصی بودند که پیشینۀ مبارزاتی درجهت دموکراسی پارلمانی وبا ورمندی به چنان مرامی نداشتند. حتا اکثرآنها ازمجریان سیاست سرکوبگرانۀ حکومت های پیشین بودند .

 

درحکومت محمدداؤود که با تبلیغ وترویج افکار دموکراتیک مخالف بود، دموکرات ها سرکوب شده بودند، و عظیم ترین بخش هایی ازمردم جامعه در نا آشنایی با آن به سر می بردند.

 

آن  بی علاقگی وناآشنایی با انتخابات و درواقع با یکی ازارکان مهم دموکراسی محصول چنان سیاست آسیب زای پیشینه یا یکی از عوامل مهم آن بود.

 

در واقع درافغانستان در متن بی زمینه گی ( نه ضرورت و نیازمندی به دموکراسی ) است که شاه دموکراسی مورد نظرخویش را به جامعه سپرد.

 

 با آنکه داکتر محمد یوسف ومحمد هاشم میوندوال که هردوتن پیشینۀ دموکراسی خواهی ومشروطه طلبی نداشتند، دردستگاه بعدی، رویکردهای دموکرات ماآبانه نشان دادند،ولی با موجودیت چند تن که نمی شد دموکراسی راریشه مند نمود. چنان بود وقتی که انتخابات دورۀ 12 شورای ملی شروع شد،همه مظاهر مسلط و ناشی از افکار واعمال ومجریان نا آشنا به دموکراسی در کنار رفتاربیروکراتیک کارمندان دولتی،نمونۀ معجون مرکب را به میان آورد.

 

2-عکس العمل فعالان سیاسی 

 

پیش از مکث پیرامون عکس العمل  فعالان سیاسی جامعه ، نگارنده خود را به یاد آوری این برداشت،ناگزیرمی بینم، که عده یی ازهموطنان وقلمزنان کشورما،اشخاصی را که اینجا سیاسی اندیشان وفعالان سیاسی نامیده ایم، "روشنفکران " می نامند.من ازاستعمال چنین اصطلاحی که بحث فراخ دامن هم دارد، معذورم.گمانی نتوان داشت که کاربردمقولۀ سیاسی اندیش ویافعال سیاسی،افرادی را که روشنفکر ویا نا روشنفکربوده اند، نیز بتواند معرفی نماید. اما استعمال سهل و مروج "روشنفکر" برهمه کسانی را که با افکار و تصویردورنماهای مختلف به نیازهای مردم وجامعه نگریسته اند،حامل بار پرتناقض میابیم .

 

حین مراجعه به دریافت عکس العمل فعالان سیاسی،هنگام روی کارآمدن حکومت انتقالی داکترمحمد یوسف خان،تعدادی ازآنها را که سن وسال  شان اجازه داده است، ازبسا جهات با خواهشات سیاسی وفعالیت های دورۀ 7 شورا یا زمان صدارت شاه محمود خان متفاوت میابیم. زیرا وجه بزرگ مشخصۀ رویکرد آنها،به سوی سوسیالیسم است. وآن سوسیالیسم هم که ازاثرتبلیغات بعد ازانقلاب اکتبربه گونه های مختلف درافکار واندیشه ها راه یافته بود،درآغازین سالهای دهۀ چهل خورشیدی،به مرام مبارزاتی دیدارکنندگان درجلسات متعدد تبدیل شده بود. پذیرش آن برداشتها درنخستین سالهای دهۀ چهل خورشیدی، بسیارمحسوس ومشهود است. "خلق" یا به سخن دیگر "سازمان دموکراتیک خلق" که پسان ها به حزب دموکراتیک خلق وحزب دموکراتیک خلق افغانستان تغییرنام یافت، درجهت تحقق آن مواضع وخط مشی ویا به سخن دیگر، دردفاع از مواضع سیاسی اتحاد شوروی دراول جنوری سال 1965 درکابل تأسیس یافت.درحقیقت آن روندازطریق  "دموکراسی خلق" با دموکراسیی مبتنی برتعدد احزاب مرزتعیین شده داشت.

  .

 

محکومیت جوزوف استالین ازطرف نیکلای خروسچف در کنگرۀ بیستم حزب کمونیست اتحادشوروی،وارایۀ تزهایی که به گذار مسالمت آمیز،راه رشد غیرسرمایداری وهمزیستی مسالمت آمیز، شهرت داشت؛واکنش هایی را از طرف رهبری چین هم در زمینۀ دفاع از استالین وهم در رد تزهای منابع شوروی برانگیخت. رهبری چین درمقابل آن مواضع، انقلاب مسلحانه وراه تصرف قدرت سیاسی را ازطریق انقلاب، بسیج دهقانان در روستاها ومحاصرۀ شهرها تبلیغ نمود. چند تن ازیاران وبیشترنزدیکان خانوادگی داکترعبدالرحمان محمودی،وفعالان تازه ظهورمجاب آن مواضع ومشخصتر پیروافکارمائوتسه دون رهبر چین شده خواهان مبارزۀ مسلحانه و دموکراسی نوین بودند.مطالبات "دموکراسی نوین"نیزپذیرش دموکراسی پارلمانی را بر نمی تابید.

 

آنها خودرا بعدتر(میزان1344خورشیدی) زیرنام"سازمان جوانان"وسپس"سازمان جوانان مترقی"،به دور باورداشت های بالا شکل دادند. با نشر هفته نامۀ "شعلۀ جاوید"، به "شعله یی ها" شهرت یافتند.

 

این برداشت حاکی ازآن است که پذیرش سوسیالیسم مودل روسی ویا چینی درشکل گیری مواضع یا واکنش ها به دموکراسی دهۀ چهل خورشیدی،اثرات انکار ناپذیر دارد.

 

شکل گیری بنیادهای اسلامی که زودتربه اخوانی ها شهرت یافتند،با انگیزۀ ضد کمونیستی

و درمخاصمت با محافل یادشده در بالا ودولت افغانستان بود.زیرا دولت را زمینه سازو مسبب رواج افکارغیر اسلامی میشناختند. . .

 

محورخصومت و نبود فرهنگ سیاسی تحمل آمیزمبارزاتی،هرچه بیشتر دربرملایی چالش ها وبروز تنشها می انجامید . . .

 

بااین یادآوری های فشرده،می خواهیم نشان دهیم،که بیشترین فعالان سیاسی،یاآنانی که توان وقدرت جلب قشرعلاقمند به سیاست،عناصرحساس وتپندۀ جامعه را یافتند، آنانی که توانمندی های فرهنگی وسیاسی وقریحه واستعداد سازماندهی وبسیج گری بهتری داشتند، آنانی که درواقع رهبری بیشترین فعالیت های اپوزیسیون مخالف دولت را در"دهۀ دموکراسی " داراشدند؛انگیزش های آرمانی شان نمی توانست دموکراسی شاه را بپذیرد.

 

شرکت جناح های خلق و پرچم در انتخابات شورای ملی،برمبنای پذیرش پلورالیسم سیاسی، یا باورمندی به نظام پارلمانی وچند حزبی نبود. برای آنها عرصۀ بهره گیری وزمینۀ مبارزات سیاسی بود. زمینه یی که در جهت تبلیغ وتبارز سیاسی توفیقی نصیب آنها می نمود. اما آنها نظام تک حزبی وبا الگو های شوروی واروپای شرقی را خواستاربودند. دقیقا ً عملکردها و نتایجی که پسانتر ازخود برجای نهاد. و اگر نشریات اتحاد شوروی به توصیف شاه وتلاشهای پرداختند،می توانست، افراد خوشباوری را اغفال نماید. زیرا خواستگاه چنان توصیف ها از دپلوماسی بود نه صحه گذاری به ساختاری که در تقابل با نظام تک حزبی بود. . .

 

نشان دادن چنان مواضع وبسیج اکثریت جوانان وسیاسی اندیشان به سوی فعالیت هایی که پذیرندۀ دموکراسی پارلمانی نبود،درچارچوب افشأ سیاست های حکومت نمایان میشد. تظاهرات دهۀ چهل خورشیدی تا پایان نظام شاهی درافغانستان، محصول منطقی چنان خط سیاسی وبرداشت از نظام هم بود.

 

شایان یادآوری است که دردهۀ چهل خورشیدی، چهره های متشکل ویا انفرادی که برمبنای باورمندی به قانون اساسی فعالیت می نمودند، ویا دست به انتشار نشریات اجتماعی، سیاسی و انتقادی  . . . یازیدند،ویا اینکه به توضیح عناصر وساختار های نظام دموکراتیک اشتغال داشتند، نیزحضورداشت، اما حضوری کمرنگ وبدون کشش لازم وفاقد قدرت تأثیر گذاری محسوس.

 

3- دموکراسی دربستر فقرو مردم آزاری

 

ملاحظۀ برخی از مواد قانون اساسی،انتشارجرایدغیردولتی، وزمینه های تبارزآزادی های نسبی، اما ندیدن ناهنجاری های متعددی که برروند آن حرکت مؤثربود،برداشت سطحی وناقص ازدموکراسی دهۀ چهل خورشیدی را میافریند.درست است که پاره یی ازآزادی ها به وجود آمد وبارفتارهای مستبدانۀ پیشین تعدیلی رونما شد، اماباپیشینۀ مشکلات اقتصادی، اجتماعی ودریک سخن مشکلات معیشتی،همچنان درشانه های اکثریت مردم بماند.ازآن ناهنجاری هامیتوان ازدشواری اقتصادی واجتماعی مردم درسرتاسرافغانستان نام برد.آن چه را دارندۀ استعداد نقد طنزآمیزمی توانست در جریدۀ ترجمان ابرازبدارد و تعدادی ازباسوادان اخبارخوان راخوش آید،برای اکثریتی که درعلاقه داری ها و ولسوالی ها و مناطق دوردست ویا در بقیه شهرها خارج ازکابل به سر می بردند،خبری نبود.برای آنها مهم این بود که ازرفتارهای نامطلوب دولتیان محلی رهایی بیابند.

 

آنها دشواری مالیه ستانی توان سوز،رشوت ستانی مامورین،نبودمراکز صحی برای مداوای مریضان  وغیره تسهیلات را آرزومند بودند. دموکراسی این عوامل مردم آزار را پایان نداد. تعداد بیشماری ازوکلای شورا هنگام نامزدی وکالت با جملاتی که فراگرفته بودند،ازهمه دردها ونیازهای مردم سخن می گفتند. اماپس از رسیدن به شورای ملی ، سعی ایشان این بود که از طریق تأمین ارتباط میسر وموجود با مامورین رشوت خوار،مصارفی را که هنگام انتخابات متقبل شده بودند، دوباره به دست بیاورند. این پدیده همواره حق را تلف نموده و دردل مردم درد دیده، بذرنفرت ازکارمندان دولتی را می پروانید.شخص صدراعظم داکترمحمدیوسف خان ازرشوه ستانی درجامعه مانند سلف خویش محمد داؤود آگاهی داشت.(3 )

 

جالب است که شاه برای متوجه نمودن وکلا به نصیحت رجوع نموده بود. مثلا ً باری گفت : شورای افغانستان باید پیوسته متوجه تمثیل صادقانۀ نیات مردم باشد."( 4)

 

نازل بودن معاش مامورین ومعلمین،سبب ساز بسا از بی علاقگی به دموکراسی و

گرایش تعدادی به مخالفین دولت بود که همواره با شعار پایان دهی به چنین ناهنجاری به جلب وجذب می پرداختند. یک تن ار مامورین بلند پایه درین زمینه می نویسد : "  در سال 1343( 1964) معاش خوردترین مامور ماهانه در حدود 500 افغانی وازمستخدمین عادی نصف آن بود که به مراتب از اجورۀ کارگر روزمزد نیزکمتر بود." ( 5 )

 

هنگامی که اضافه معاشات عملی شد،گرهی ازمشکل زندگی مامورین را نگشود. زیرا قیمت ها به سرعت صعود کردند.صاحب منصبان ارتش، درحالی که از ایام تعلیم در مکتب حربی و دانشگاه حربی از اشتغال به مطالعه وفعالیت سیاسی محروم بودند؛با وجود داشتن یک اندازه معاش بیشتر وامتیاز چند سیرآرد،چون اکثریت آنها درخانه های کرایی ویا چارچوب محدود وطاقت سوززندگی می نمودند، ازین رو وضع بهترازمامورین ملکی رانداشتند.

 

افزایش مالیات، اصلاحات پولی،عایدات مستقیم ازمواشی،فرارسیدن زمان پس گیری قرضه های کشورهای قرضه دهنده،فشارهای بحران آمیزی بودند که بردوش مردم سنگینی نمود. مثلا ًبا آن که باری نظربه تقاضا وعذرخواهی حکومت افغانستان،باز پرداخت نخستین قروض اتحاد شوروی که 16 ملیون دالربود، تا پنج سال دیگر، به تعویق افتاد ؛ اما از فشاری که طی سالهای بعدی دوبرابر میشد،گفته نمی شد. این بود که حکومت "درسال 1344 هزارملیون افغانی کسر بودجه داشت."( 6 )

 

در دل این اوضاع، مردمی که به دموکراسی، به عنوان پدیدۀ ناآشنا وبیگانه می نگریستند؛ دلیلش دراین واقعیت نهفته بود که تغییرملموسی درزندگی خویش نمی دیدند.  . .

 

هنگامی که روند دموکراسی به بررسی گرفته شود، تبارز این عامل که با چنان دشواری و آزارواقعا ًموجوددرجامعه بروضعیت معیشتی مردم فشار میاورد،اندیشیدگیها پیرامون  وضعیت و عواقب آن را ژرفتر درمحراق توجه قرار میدهد. همین نگاه در واقع جامعتر به دموکراسی شاه است که ارایۀ تعریف دقیقتر از آن را سهولت می بخشد.این را هم نمیشود فراموش نمود که درسوی دیگر، هیچ نوع امتیازات اجتماعی، سیاسی واقتصادی اقشار درعافیت وامتیاز رسیده، از جامعه رخت نه بست؛ بلکه همه امتیارات آنها تضمین بود.  . .

 

بهبود مناسبات با پاکستان

 

یکی ازجلوه های مثبت درسیاست منطقه یی حکومت های دهۀ قانون اساسی،دربهبود مناسبات با پاکستان رونما شد. تغییرسیاسی دربرابرپاکستان،آشکارا توضیح داد، که محمد ظاهرشاه،به گونۀ متمایز با سردار محمد داؤود به مسأله نگاه می کند.

 

با آنکه درخط مشی صدراعظمِ شاه، داکترمحمدیوسف خان، درزمینۀ اختلافات با پاکستان،کاربرد جملات هنوزرنگ زمانۀ داؤودخان را داشت، اما مواضع پیشین به زودی تعدیل خاموشانه یی دید. محمدیوسف چنین گفت :

" جانبداری خود را از مطالبات برادران پشتونستانی  دنبال میکند . . ."( 7 )

او همچنان افزود:

" چنانکه بارها توضیح شده است، مطلوب افغانستان این است که حق تعیین سرنوشت مردم پشتونستان شناخته شده وآیندۀ ایشان بر اساس آنچه مردم وزعمای آنها اظهار نمایند، تعیین  یابد. این یگانه راه عملی ومؤثربوده متکی برمنشورملل متحد وعدالت بین المللی می باشد." (  8)

 

با آن که این جملات در زمانی تهیه شده بود که هنوزترس از سردار درارگ وجود داشت. با آنهم اشاره یی بودبرای نرمش با پاکستان. دولت پاکستان نیز با توسل به همه پرسی سالها پیش دستاویزی داشت که بگوید،زعمای پشتون سرنوشت خویش را با پیوستن به پاکستان تعیین نموده اند.

 

چند ماهی از حکومت یوسف خان نگذشت که وساطت های پیشینۀ جان اف کندی رئیس جمهورامریکا وتشبثات آشتی دهندۀ  شاه ایران به ثمرنشست. زیرا مانع اصلی یا داؤودخان از صحنه دورشد. وپادشاه طرفدارسیاست نرمش با پاکستان بود. درنتیجه راه مسدود شدۀ ترانزیت ازطریق پاکستان که زیان های زیادی به اقتصاد افغانستان رسانیده بود،بازگشایی شد. قونسلگری های افغانستان دربمبئی، پشاوروکویته گشایش یافتند. وقونسلگری های پاکستان در افغانستان شروع به کارکردند.

 

مارشال ایوب رئیس جمهور نظامی پاکستان به کابل مسافرت نمود. شاه وملکه در مسافرتی که به پاکستان داشتند(18/24 دلو سال 1344) با گرمی استقبال شدند که دربهبود مناسبات اثرگذاشت. . .

 

ازنشریات پاکستانی همین نمونه بسنده خواهد بود که روزنامۀ پاکستان تایمزنوشت :" اعلیحضرت محمدظاهرشاه کشورشان افغانستان را مدبرانه بصورت تدریجی بسوی ترقی وانکشاف سوق داده است "( 9)

 

- مناسبات با اتحاد شوروی وامریکا

 

طی سالهای " دهۀ قانون اساسی "،صدراعظم های افغانستان سیاستی را که ظاهرتوازن با دو قدرت بزرگ جهانی شوروی وامریکا رانگهدارد، اجرا کردند. آن سیاست که با لزوم دیدهای شاه توافق داشت، زمینۀ تأمین روابط با کشورهای دیگری را نیزهموار کرد.شخص شاه و صدراعظم ها چه درمسافرت ها وچه در تأمین  روابط اقتصادی و فرهنگی ومسافرت به امریکا وشوروی گونه یی ازخاطر خواهی را مرعی می داشتند. درحالی که رقابت  دوقدرت درسطح جهان ادامه داشت، درافغانستان نیزآثارآن مشهود بود.طی همان سالهادرادامۀ پلان پنجسالۀ اول( 1336/1341)، پلان های پنجسالۀ دو م وسوم عمدتا ً با استفاده ازچنان فضا ومناسبات وبا تکیه برقروض بقیه کشورهاکه شوروی وامریکا سهم بیشترآن را تأمین نمودند،روی به ثمر رسیدن پروژه های کار شد.شوروی افزون بر اینکه در امور زراعتی مانند پروژۀ ننگرهاروبندهای برق،جاده سازی،و کشف واستخراج معادن به ویژه گاز ونفت شبرغان، سهم به سزایی داشت،درزمینۀ تهیۀ سلاح، مشاوریت درامورنظامی،پرورش تعدادی ازنظامیان درشوروی،دست به مراتب بالاتری یافت.میکانیسم روابط شوروی معرف هماهنگی های کلیه برنامه ها درافغانستان بود.مثلا ً درحالی که سلاح ومهمات نظامی رابه افغانستان میفروخت( قیمت آنها وبودجۀ وزارت دفاع افغانستان هیچوقت صورت انتشارعلنی ندید)،فرستادن مشاورین نظامی ودادن بورس های تحصیلی پیوست قراردادها میشد.همچنان است دربخش گازونفت وجاده سازی.علاوه بر گسیل مشاورین شوروی در زمینه های فوق، پولی تخنیک کابل ومتعاقب آن،تخنیک های مزارشریف وکابل  که تحت نظر شوروی ها بود، به آن برنامه های هماهنگ کننده پاسخ میداد.

 

یکی ازذهنیت هایی که بیشترین تأمل کننده گان به روابط شوروی وافغانستان را به خود مشغول نگهداشت، درزمینۀ قیمت گازافغانستان بود.گازی که از بابت فروش آن تقریباً ، بخشی از قروض شوروی تأدیه می شد. سید محمد قاسم رشتیا،درمورد تعیین قیمت گاز افغانستان  مطلب جالبی را میاورد که در دیدار برژنف با برخی اعضای کابینه در خزان سال 1343 اتفاق افتاده است:

 

" مجلس مذاکرات درقصر چهلستون دائر شد. . . موضوع مهم تعیین قیمت گار طبیعی بود که درهمان سال استخراج ولوله کشی آن به خاک شوروی آغازمیافت. پیش از پیش تصمیم گرفته شده بود که به نرخ بین المللی گاز اتکأ نمائیم. اما طرف شوروی اصرار داشت که یک نرخ معین گردد، ودلیل می آوردند که نرخ بین المللی دچار نوسان بوده و محاسبات مجرائی قروض شوروی که از آن مدرک صورت میگرفت،دستخوش این تغیییرات می گردید.ودیگراینکه نرخ بین المللی برهرنوع گازمعیارجداگانه دارد،و گاز افغانستان،ازقسم گاز ادنی است که قابلیت تحت فشار آوردن را هم فاقد بوده، ودر نرخ گذاری بین المللی به حد اقل قرارمی گیرد. بالمقابل دولت شوروی چون می خواهد به افغانستان درین زمینه هم کمک نماید،یک نرخ اوسط( فیکس) را پیشنهاد می کند تا حسابات ما ازاول وقت روشن وثابت باشد. خودشان ( طرف شوروی )در حال حاضر بین یازده تا سیزده دالر فی هزار متر مکعب را پیشنهاد می کردند. که از قراردادشان با ایران یک ربع کمتر بود.  . .

رشتیا در پاورقی می افزاید که " قرارداد گاز درسال 1348 توسط آقای یفتلی جانشین من در ماسکو امضأ شد در آن وقت تا جائیکه به خاطر دارم،نرخ فی هزار مترمکعب گاز 21 دالر تثبیت شده بود، درحالی که نرخ بین المللی د رهمان وقت 36 دالر بود . . .( 10 )

 

افغانستان باایالات متحدۀ امریکا،قرارداد های متعددی رادرزمینه های فرهنگی،اقتصادی  . . . بست. امریکابه ساختمان شاهراه،میدان هوایی بی ثمرقندهار، پوهنتون کابل، به بورس های تحصیلی،( که اندکی نظامی بود) به دادن گندم وغیره مؤسسات درافغانستان،قرار دادهایی رامنعقد کرد.

 

با بقیه کشورها مانند چین، هند، ایران آلمان غرب، فرانسه . . .  نیزقرار دادهایی به عمل آمد، اماسمت یابی وکارکرد اثرات معاهدات ومناسباتی که برمبنای آنها وضاحت میافت،  در جهت نفوذ یابی اتحاد جماهیرشوری بود.

 

 

سوم عقرب1344 خورشیدی

پایان صدارت محمد یوسف خان

 

سوم عقرب سال1344خورشیدی،برای نسل کتابخوان، سیاسی وعلاقمند جریانات دهۀ چهل خورشیدی، اگرازآن زمان زنده اند،خاطره هایی را تداعی می نماید. وبرای عده یی از قلمزنان کشورکه به پایان حکومت داکترمحمد یوسف پرداخته اند،ویا درمجموع به رویداد های دهۀ دموکراسی اشتغال قلمی وتحلیلی یافته اند،عنوان برجسته وبحث طلب بوده است. به چند دلیل :

 

-         زیرا محمد یوسف خان که در آن روز به شورای ملی رفته بود تا مطابق مادۀ قانون اساسی رأی اعتماد بگیرد،وضعیت را مساعد ندید.  ازدحام مردمی که به آنجا رفته بودند، دایر شدن عادی جلسه را در داخل شورامختل می نمود. ودربیرون از  شورا نیزتعداد کثیری از مردم حضور داشتند. عده یی  به آنجا رفته بودند تا از نزدیک شاهد مباحثات وجریان رأی گیری باشند. بی نظمی وایجاد سر وصدا هایی که لازمۀ حضور چنان تعدادی بود، دست نیروی نظامی را به استفاده از گاز اشک آور وسلاح برد. در نتیجه کسانی مجروح وکشته شدند.

 

-         پس ازدیدارمحمد یوسف با محمد ظاهرشاه، استعفای او اعلام شد.درواقع هرچند رویداد سوم عقرب نتایج زحمات حکومت انتقالی و ممثل آن، یوسف خان را به قربانگاه سیاسی فرستاد.اما با تعیین محمدهاشم میوندوال به حیث جانشین یوسف خان،برنامه های در نظرداشتۀ شاه ادامه یافت.

 

-         هیأت تحقیق و وارسی به رغم وعدۀ میوندوال به دانشگاهیان درپوهنتون کابل،بوجود نیامد و درنتیجه موضوع وجزییات آن برای یک عده،درهالۀ ابهام وناروشنی برجای ماند.

 

-         سوم عقرب دردهۀ دموکراسی،همه ساله تجلیل میشد. بنابربرداشتی، بسیاری از تظاهرات آن دهه درسطح تحول یافتۀ کمی سوم عقرب 1344به عنوان افشأ گر باقی ماندند.به سخن دیگر،محمد یوسف خان با رویداد آن روز ازمقام صدارت بر افتاد، اما سوم عقرب ادامه یافت و اخلاف او را چنان مشغول نگهداشت که بزرگترین درد دل ایشان از مظاهرات دانشگاه و مکاتب بود. مظاهراتی که با وجودبرخی مطالبات صنفی ولزوم دیدبهره گیری قانونی دربرابردیکته های حکومت،هنگام مکث به کجروی های آن سزاوار کاربرد نگاه دقیقتر است. تهدابی را که آن سوم عقرب برای تظاهرات بعدی برجای گذاشت، لجاجت نوراحمد خان اعتمادی را تا جایی رسانید که دانشگاه شش ماه مسدود بماند و " در ظرف یکسال تقربیاً هفت رئیس دررأس پوهنتون قرارگرفت"(11) وتعدادی ازمحصلین زندانی وعده یی ازشاگردان مکاتب برای یکسال  اخراج شدند.

 

-         با گذشت زمان نگرش به سوم عقرب ازمنظرتداوم بحث وکاربرد اسناد و نگاه جامعتر به دهۀ دموکراسی،نیزحایز اهمیت است. هنگامی که شخص شاه پس از شنیدن رویداد سوم عقرب "می لرزید ونمی توانست افکارش را متمرکز ومنسجم سازد"( 12)

 

-         هنگامی که مدارک بیشتر نشان میدهند که طرفداران شخص صدراعظم یوسف خان نیزدربسیج مردم ورهسپارشدن آنها به سوی شورا نقش داشتند( 13)

 

 

-         هنگامی که صدراعظم مستعفی شدودستوردهندۀ حملۀ نظامی معرفی نشد؛ وهنگامی که تظاهراتی به مناسبت تجلیل ازآنروز، همه ساله وجود داشت،ودریافت محتوی سخنرانی ها وطرح مطالبات با تظاهرات معدود دو دهۀ پیش، دریافت وجوه تمایز را هم مطرح میکند، این ها همه وهمه مستلزم رعایت انجام کاری است که آن دموکراسی را با تمام اجزای واکنش دهنده اش بشناسیم.(14)

 

                                               ***

 

درتمام دورۀ دهۀ دموکراسی، آن حرکت بطی پیشین با اندک تفاوت ها، درچهرۀ افزایش کمیت ها،دربسااززمینه ها چون احداث جاده ها،مؤسسات کوچک تولیدی، معارف،شفاخانه ها، افزایش مسافرت ها،  . . . ره می پیمود. دادن آزادی های نسبی، وجود نشریات مختلف ،وجود پارلمان، پارلمانی که قانون احزاب راتصویب کرد،اما شاه مبتکردموکراسی،به توشیح آن نپرداخت،اما ازسوی دیگر،وقتی موجودیت صدراعظم های حرف شنو شاه، ادامۀ قدرت خاندان سلطنتی،ادامۀ ناهنجاری هاوتبعیضات اجتماعی پیشینه، . . . را در کنار آن میگذاریم این تصور هم دست میدهد که درک محمد ظاهرشاه از دموکراسی ملعبه یی بود ازالگوی آزادی ها درغرب ویا آن چه که درکتاب ها دیده اما با حفظ حکومت سلطنتی. وقتی این ویژه گی از دموکراسی تفننی او را می نگریم؛ ریشۀ دیگری ازافکارواندیشه های او را نیزمی شناسیم که دردل سده وسده های پیش،صدراعظم ها ، اعتماد الدولة ها،مجریان دستورهای سلطنت داران بودند.

 

دهۀ دموکراسی با درنظرداشت همه ابعاد وپهنای رویدادهای آن، با وجود آنکه برخی دولت وارکان آن وشخص شاه را به باد ملامتی بگیرند، تعدادی هم "مظاهره چیان" را،عده یی رشد نفوذ روز افزون شوروی و چپ را، برخی بی علاقگی امر یکاییان رادلیل بیاورند؛ اما روشن است که به دست سردارمحمدداؤودخان درکودتای 26 سرطان ازبنیادبرافگنده شد. وشاه که موادمختلفی درقانون اساسی،ضمانت قانونی امتیازات اورا داشتند،ازمسؤولیت قانون ونگهبانی آن که در مادۀ 7 قانون اساسی مورد علاقه وسوگند خورده اش، درج بود، شانه خالی نمود. . .

 

موضوع را با بررسی کودتای 26 سرطان دنبال می نماییم .

 

 

ابراز یادآوری می نمایم که بررسی مفصل دهۀ قانو ن اساسی مستلزم تعیین رئوس عناوین مشخص است. نبشتۀ بالا به گوشه هایی ازموضوع، آن هم درسطح کلی تماس گرفته است.

 

رویکردها وتوضیحات:

 

1-    سالنامه. 1343/1344 ص 51

2-    1343/1344 ص 54  

3-    صباح الدین کشککی می نویسد که " او( داکتر محمد یوسف) با تأسف اعتراف کرد که رشوت گرفتن هنوز هم دوام دارد وحتی هنوز هم هستند قضات که حق را باطل وبا طل راحق جلوه میدهند، مردم باید به سیستم عدالت مملکت اعتماد کامل پیدا کنند.". دهۀقانون اساسی. ص 42

4-    ( ظاهر شاه . سالنامۀ 1967/1346/47    )

5-      س.ق .رشتیا.خاطرات سیاسی.ص220

6-      رشتیا . اثر بالا. ص 228

7-     خط مشی داکتر محمد یوسف.سالنامۀ 1341/1342 ص23

8-    ( گزارش لویه جرگه ص 59 سالنامه 1344)

9-    ( سالنامۀ 1965 گزارش مسافرت شاه وملکه حمیرا به پاکستان)

10-رشتیا. خاطرات ص217 

11-جمیل الرحمان کامگار. تاریخ معارف افغانستان از1126-1371ص 53 . پشاور 1376. انتشارات میوند.

12- کشککی .اثر یادشده دربالا.ص 47

13- کشککی می نویسد که:"حمیدالله (علی) یک عضو کمیتۀ قانون اساسی ورئیس پوهنحی)( دانشکده) حقوق در پوهنتون( دانشگاه ) کابل در 21 اکتبر شاگردان را گرد آورده بود تا به نفع داکتر محمد یوسف خان مظاهره کنند.این ها شاگردانی بودند که بقول  دوپری یک قسمت چوکی های تماشاچیان تالار ولسی جرگه را هنگامی پر ساخته بودند که محمد یوسف بدون اطلاع قبلی وبصورت غیر مترقبه در ولسی جرگه حضور به هم  رسانیده بوده"کشککی ص47.

14- پیش ازرویداد 11سپتامبر2001دریکی ازبرنامه های رادیوصدای امریکا با ذبیح الله عصمتی رئیس اتحادیۀ محصلان (1350/51) پیرامون اوضاع آن سالها گفت وشنودی همراه با پاسخ به پرسش های شنوندگان داشتیم.بعدترقراری نهادیم که جریانات وحوادثی مانند سوم عقرب ومظاهرات آن سالها رادرکارمشترکی پیش ببریم. آن چه اینجانب انجام داده ام،یکی هم زیرعنوان "سوم عقرب به روایات مختلف" است که در بحث های جامعتر وتکمیلی صورت انتشارخواهد دید.

...........................................................................................

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin