Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

محمد نصیر مهرین

 

  یک بررسی فشرده ازحکومت های افغانستان

              ( از 1919 به بعد)

 

یادآوری :

سلسله نبشته هایی که زیر عنوان " یک بررسی فشرده از حکومت های افغانستان "انتشار می یابند، دوسال پیش با عنوان " بررسی حکومت های افغانستان"در تارنمای صدای آلمانDW به نشر رسیده اند.محدودیت صفحات در آن تارنما، ضرورت فشرده نویسی رابار میاورد.حتاکارکنان آن تارنما، گاهکاهی از نشر منابع وتوضیحات    معذور بودند.آنچه اکنون به نشر می رسد،شامل برخی افزوده ها و آن منابع اند.

 

                       حکـومــت  امـــا نــــــی 

 

  مرگ امیرحبیب الله خان (21فبروری 1919جلال آباد)، یا به گونۀ واضح تر، قتلی که ازلزوم دید درباریان و کودتای آنها برخاسته بود(1)، شهزاده امان الله(2)، جوان 27ساله رابرمسند قدرت امارت فرازآورد. امارتی که ازسنخ پیشینیان خانواده اش نبود؛ بلکه همراه بود با ابرازآرزوها ورویکردهای نوآورانه .

کسب استقلال وبروزپاره یی ازاصلاحات چشمگیرهمزادانی بودند که درطلوع آن نظام پدید آمدند؛ و درفرجام گام های برداشته شده، نقشی از آزمون های سزاوار تأمل را درتاریخ جامعۀ ما برجای نهاد.

 نخستین جلوۀ پدید آیی تغییروتحول، در شکستن پیمان وعهدی تبارز یافت، که نیاکان امان الله خان، باهند برتانوی به بهای ازدست دادن استقلال بسته بودند. امیرجوان عهد وپیمان انصراف ازاستقلال افغانستان رانپذیرفت؛ بلکه  طالب استقلال وخود ارادیت شد. دو دیگر؛ امان الله خان به صدای نهفته در دل جامعه درزمینۀ ایجاد اصلاحات وترقی جویی ها گوش داريا،د که خود نیزپیام آن ها رادر سینه داشت.   

برای تحقق اصلاحات، برنامه ریزی ها وتلاش ها شروع شد.

 

دستگاه های اداری وساختارهای متفاوت با گذشته ایجاد گردیدند واصلاحات بسیاری روی دست گرفته شد. یکی از ویژه گی های آن اصلاحات این بود که پیش از همه هرکدام را درچارچوب قانونی درنظرمی گرفت. برمبنای چنان نیازی  قانون اساسی با نام " اصول اساسی دولت علیۀ افغانستان" وده ها نظام نامه وضع شد. (3) سیاست خارجی دولت جدید که تاحدودی موفقیت های پیش بینی شده را همراه داشت، زمینۀ کسب کمک هاوتحقق برنامه های اصلاحی ونوآوری ها را درساحات اقتصادی، اجتماعی، تعلیم وتربیه، عمرانی ، اداری و سیاسی ونظامی فراهم آورد.

به رغم گذشت چندین دهه از آن زمان ،هنوز هم تحلیل های متفاوت ومتأثر از مواضع ونگرش های مختلف در بخش اصلاحات شناسی  امان الله خان ادامه دارد.

 

 یکی ازنگرش ها پذیرفتن پاره یی از اصلاحات او است که از پاسخ گویی به نیاز مردم، زمان ورشد جامعه برمی خیزد. در پیوند با طرفداران نگرش نخستین، توجه به پس مانی های مزمن ودیرینۀ افغانستان وضرورت ایجاد اصلاحات توجیه پذیر می شود. ازین منظروقتی اصلاحات،درآن زمان کوتاه دهۀ حکومت داری امیرجوان درنظر میایند،تجربه آفرینی هایش طا لب بحث مزید می شوند

تأمل به نارسایی ها، کمبودها، کجروی ها واشتباهات وغیره عوامل نامساعد،مکث بیشتر را مطالبه می کند .

نگرش دیگری که ازقرائت دینی محافظه کارانه وتجدد ستیز ازاسلام ناشی می شود،پیوند ناگسستنی با برداشت پیشوایان مذهبی مخالف درزمان امان الله خان دارد،که آن اصلاحات رابرنتابیده،وابستگی به حفظ سنن پیشین راارج نهادند. درنگرش وموقف دومی، سنت های سازگاربا نظام قبیله یی به سهولت

 محافظت خویش را توجیه کرده و حوزۀ بحث فراخ تر را با این حکم کوتاه می کند که اصلاحات امان الله خان غیر اسلامی بوده اند.

 با توجه به دو دیدگاه بنیادین که مبنای برخورد به دورۀ امان الله خان اند، آن اصلاحات  درمحراق توجه قرار گرفته اند. 

آن چه درپایان میاید،سایه روشن های تواند بود درمعرفی فشردۀ اصلاحات وبازشناسی این دو دیدگاه .

ازنظردیدگاه نخستین ، مثلا واضح است،که امیرجوان در راستای تحول طلبی آماده و کوشا بود.او به منظور مشوره با برخی از مردم جامعه درجرگه ها تعدادی راگرد میاورد که در گذشته جلوه یی از آن وجود نداشت. عمل او با بنیاد سنت هایی که درگذشته ها  در زمینۀ حکومت داری معمول بود، متمایزبود.

 مردمانی به رفع تبعیض مذهبی نیازداشتند، دولت درکاهش آن بارسنگین اقدام نمود. ازهمان رو بود،که نه تنها تبعیض مشهوربه دورۀ جد امان الله خان(امیرعبدالرحمان خان)رفع شد، بلکه با دیدانسان گرایانه،هندوهای کشوردرلویه جرگه وبقیه مشاغل دولتی سهم یافتند (4). به موضوع تحصیل دختران توجه به عمل آمد. مردم به سواد آموزی نیاز داشتند.

اگردرزمانۀ امیرحبیب الله خان، سال ها بدرازا کشید تا سراج الاخبارانتشاریافت وبا دشواری ها از راه

حنجرۀ دردمند سخن گفت؛ درسال های پس از کسب استقلال نشریه های متعددی انتشار یافت.

 فابریکه هاو موسسات تولیدی ازکشورهای خارج وارد و به کارانداخته شدند. اما این که چه گونه برنامه ریزی شد و چه گونه از آن ها استفاده به عمل آمد، محتاج نقد وابراز نظر است.

این فعالیت ها تنها نبودند، آزادی زندانیان دورۀ امیرحبیب الله، حتا با بسا از آزادی های چند دهۀ پسین  تفاوت داشت. زیرابه همه زندانیان سیاسی آزاد شده  که عد ه یی درانتظاراعدام به سرمی بردند، چوکی های دولتی ووظایفی سپرده شد که در چرخانیدن ماشین دولتی بسیارمؤثر بود.

بازتاب استقبال مردم طی این مرحله ازفعالیت های اصلاحی دربرخی کتاب های جدی ، این است که همه خوشنود بودند. اماآن وضعیت، زود گذربود. زیرا با گذشت زمان با بروز قطب بندی های  اجتماعی – ذهنی و تنش های خشونت آمیز، پایان یافت.

 دوعامل بیش ازهمه در پیدایش مصیبت ها مؤثر به نظر می آیند:

1- ناسازگاری برداشت های سطحی با تجدد  

از آن جایی که اصلاحات دورۀ امان الله خان واکنش های خشونت آمیزرا درپی داشت نتوانستند سیر تحقق خو د را بپیمایند. گرفتاری های نظامی ومصارف کمرشکن آن،بار سنگینی را بر دوش دولت می گذاشت.

 

صف بندی های شورشیان به ویژه با نشانه های  دینی تبارز یافت. وضع قانون اساسی و نظامنامه های متعدد، آغازیدن اصلاحات، برای قشرسنت گرایی که بیشترباهویت ملایی معرفی می شدند، ناخوشایند بود. اگرعصاره وفشردۀ بخشی ازنظامنامه های دورۀ امانی را درنظر آوریم،تردیدی برجای نمی گذارد که تطبیق آن ها محدودیت هایی را برای ملاهای سنتی با خود داشت. با وجود آن که نظامنامه ها وبخش قابل ملاحظۀ اصلاحات برمبنای باورمندی به دین اسلام وضع شده بودند، اما ملاها وبه تدریج قشر اشرافیت و دارندۀ مرید ها، آن ها را با معیارها وملاک ها، با تعبیر ها وتفسیر های معینۀ خودشان به ارزیابی گرفته، مردود و غیراسلامی وکفرآمیزتبلیغ نمودند.

بطورمثال،" محمد صادق مجددی( ملقب به گل آغا) با فضل الرحیم خواهر زادۀ خود به تاریخ 28 سپتمبر 1928 کاغذی ترتیب داد و در آن امضای 400 ملا وعالم دین را گرفت وبه شاه گسیل کرد. درین کاغذ آن ها اصلاحات امان الله خان را مخالف اصول اسلام دانستند و شاه را متهم به انحراف ازاصو ل دین ساختند . . ."

و در اعلامیۀ 12 فقره یی رهبران شورش شنوار ( 1929) از جمله تذکر رفته بود که " قبایل مشرقی به توافق رسیدند آن اصلاحت را که مخالف شریعت است فسخ نموده وامیر امان الله شکست خورده را به قتل برسانند."

" عامل تمام این ناآرامی ها کدام محرک شخصی دربرابر استبداد زمام داران نبوده، بلکه فسخ اصلاحات کفر آمیز وتقویت دین است.زیرا قوانینی که توسط امیر امان الله تدوین شده، درامورمذهب حنفی مداخله نموده وقوانین شریعت مقدس را از نظر انداخته است ."( 5)

ویا " ملاعبدالله ، به یک دست قرآن مجید وبه دست دیگر نظامنامه را گرفته میگفت: مسلمان حقیقی باید بین نظامنامه وقرآن مجید انتخاب نماید ." (6)  

2- اصلاحات تفنن آمیز و دستگاه ناسالم دولتی

بخش اندک دیگرازاصلاحات شاه، که جنبه های غیرضروری وکودکانه داشتند، اصلاحات سالم ومورد نیاز را آسیب پذیر می نمودند.

مثلا تغییر روزرخصتی جمعه به پنجشنبه وبرداشتن رخصتی روز عرفه ( روز پیش ازعید) را مثال میاوریم. تغییری که نه موجه بود ونه درعرصۀ ایجاد تحولات اجتماعی مهم ومؤثر. اما به دلیل علایق سنتی مردم که به روز جمعه با نگاه تقدس آمیز می نگریستند، واکنش برانگیزشد.

نمونۀ دیگر،تعیین الزامی بود که شاه مردم را به پوشیدن کلاه وادارنمود. (7)

وارتان گریگوریان به موارد بیشتری اشاره می نماید که در تشخیص کجروی های دولت امانی  کمک می نماید. وی می نویسد :

" شاید یکی از بزرگترین ناکامی های امان الله خان این بود که به جای تأکید ورزیدن به روی رشد

اقتصادی کشور،او تلاش ها و امکانات در دست داشتۀ خود را به پرداختن به نشانه های پیشرفت وترقی به هدر داد. مثلاً او وسیلG ضبط صوت وبلندگو خریدوملاقاتگاه ها وهوتل ها تعمیر کرد، قهوه خانه و یک سینما را به کار انداخت. صدور گذرنامه( پاسپورت ) را آغاز کرد .به اقتباس از لباس غربی اصرار ورزید . (8 )

 

 دستگاه دولتی با فساد ورشوه ستانی وبالتبع مردم آزاری آمیخته شد. دست غالب یافتن کارمندان بی مسؤولیت وخود اندیش، به دستگاه دولتی ظرفیت های مردم آزارانۀ بیشتر بخشید. مشهوراست که رشوت ستانی وبی بازخواستی ها بیداد می نمود و مردم علاقه یی به سهم گیری با مطالبات مرحلۀ پسین شاه نداشتند. (9)  

 پنداشته می شود که این عوامل زمینه های رشد مخالفین را بیشتر فراهم آورد. 

از آن جایی که دقت به شاه امان الله خان یا نـُـماد آن دولت او را نیزبا خصایل تک روانه و بی اعتنایی به نظریات پیشنهادی وبهبود طلبانۀ همکاران دولتی نشان می دهد، نتیجۀ حاصله این است که دولت در بطن خود اسباب سقوط خویش را پرورش می داد.

روش خود پسندانۀ شاه، که درتناقض با نیاز یک دستگاه مبتنی بر مشارکت وهمکاری بود، درراستای حل نیازمندی های اساسی مردم قرارنگرفت. درنتیجه  به ایجاد فاصله میان او ومردم وکسانی انجامید که واقعبینانه به اوضاع میدیدند. (10)

از آن روی،همان مردمی که درمرحلۀ نخست به صدای تشریک مساعی پاسخ گفته بودند، ازکنار دولت وشاه برکنده شدند وبه نداهایی داعیه داران دین ومذهب لبیک گفتند، که اصلاحات شاه را کفرآمیزتلقی می نمودند. شورش های شنوارو خوست کمر دولت را شکست. وهنگامی که شورش های شمالی تحت رهبری حبیب الله کلکانی آغازید، برای جلوگیری ازآن به نیرو وتوانی نیاز بود اما درتن  دولت، چنان رمقی برجای نمانده بود.

با توجه به این سیر جریانات است که عمدۀ عوامل را در خود جامعه ونظام امانی می توان دریافت. دیدن آن ها عوامل ناهنجاری ها ونابسامانی وشورش ها را درداخل جامعه نشان می دهد. چهره های جامعه شناختی آن رابرملا می نماید. بر بنیاد این نگرش، نظام امانی و دستگاه حکمروایی آن به حیث نظام بحران زا که به تدریج کفایت ودرایت را از دست می داد،درمحراق توجه قرارمی گیرد. ازین دریچه است که به شورش ها وانگیزه های ایجاد آن ها رویکرد جامعه شناسانه دارد. رویکردی که نقش عنصر قبیله، بافت عنصر دین و مذهب با آن ، نازل بودن سطح فرهنگی وسخت جانی سنت ها رامطرح می کند. و در پهلوی آن، نقش ستم کارانۀ دولت وحرف ناشنوی آن را در نظر می گیرد.

 درهیأت این طرزدید، پیوند میان اعمال خوب ویا بد ( اصلاحات سالم و مردم آزاری ها ) نظام امانی به عنوان کنش و واکنش در نظر گرفته می شوند. وقتی با این دید به فاکت یابی و سند نگری برای تحقیق پیرامون دورۀ امانی نگریسته می شود، در نتیجه ملاحظه می گردد که عناصردارندۀ توان و نیروی واکنش و شورش مسلح، تکیه اصلی ایشان برعناصر راه یافته وجای داشته در بافت اذهان مردم عوام است. واین مردم هرقدرازنظام حاکم آسایش ندیدند، و زنجیر پیوند های اداری او را ضعیف تر یافتند، به سهولت به سوی رهبری شورشی ناراضی کشیده شدند. رهبران شورشی ضد نظام واصلاحات امانی،مظهرشعور غالب اکثریت مردم بودند. باورداشت هایی داشتند، که پاره یی ازاصلاحات شاه ونظام او را درتقابل با آن می دیدند. این بود که ملا های پیش قدم با مشاهدۀ مردم آزاری ها ونارضایتی های  روبه تزاید مردم، با مشاهدۀ شگاف ها درداخل نظام امانی، نخست جسور شدند واندک اندک دامنۀ فعالیت شان گسترش یافت. درشورش شنوار، عامل نخست برانگیزاننده بی کفایتی واعمال تحریک آمیزمقامات دولتی بود که محرک شورش های بعدی شد.

در جنوبی ، ملا عبدالله و ملا عبدالرشید، با درک وبرداشت متفاوت ترازبرداشتی که شاه ازدین اسلام داشت، درحالت تدارک برای ابرازمخالفت خویش بودند. آن هامعتقد بودند که نبایدغیرازقرآن مجید که

قانون موعظۀ الهی برای رفاه وآسایش بشر است، قانونی از طرف دولت در دستور کارورهنمای عمل دولت باشد. چنان بود که عمل تدوین قانون اساسی رابدعت غیراسلامی وکفر آمیزتلقی  نمودند وبه حفظ باورداشت های آن به خونین ترین اقدامات روی آوردند. دستگاه  نا کارا هم بی کفایتی خود را به موقع درمعرض نمایش قرار داد. همان بود که در پایان کار شاه ماند وچند صد تن عسکر.  

 

 

شایعۀ نقش انگلیس ها در سقوط نظام امانی

معلوم است که پیرامون اسباب سقوط نظام امانی ،برخی ازابرازنظرها از مصلحت سیاسی حاکی اند وبرخی دارندۀ بارپژوهشی می باشند. نظریاتی هم ازقرینه سازی وتصورات فاقد سند ومدرک ناشی شده اند.

 پیرامون نظام امانی وکارکردهای ده سالۀ آن، انبوهی ازنوشته ها ازطرف منابع مختلف افغانی وخارجی، با انگیزه ها وظرفیت های متفاوت به نشررسیده اند. درین جا به برداشتی هم اشاره می نماییم که بنیادهای تاریخ نگری وتاریخ نگاری آن زمانه را نیزتشکیل داده چه بسا تا زمانۀ ما نیز به درازا کشیده اند. همین که صحبت ازعوامل سقوط نظام امانی  ویا عوامل شورش ها شده، انگلیس ها وضرورت محکومیت آن ها مطرح شد.و به این ترتیب این طرزتلقی چنان جا افتاده شده که توجه را از دریافت ریشه های اصلی ونهفته در خود جامعه منحرف نموده است . این طرزدید برین بنا قراردارد که مداخلات خارج به ویژه دولت بریتانیه، نظام امانی را نگذاشت که به روی پای قرارگرفته و اصلاحات مورد نیاز جامعه را به ثمررساند. نتیجۀ مسلم چنین منطق وتبیین حوادث ووقایع، شورش های مناطق کشور را محصول دستانی می نگرد که ازآستین سیاست توطئه و بدخواهی های بریتانیه به افغانستان رسیده اند. ازین رو همۀ شورش ها ورهبران شورشی به مثابۀ وابسته وابزار دست دیگران رسم شده و درمعرض نکوهش اند؛ وامان الله خان مظلومی است که علیه اش توطئه شده وباید با او دلسوزانه وترحم آمیزبرخورد شود.

تردیدی نیست که هجوم جفاآمیز و ویران گرانۀ بریتانیا ومداخلات آن درامور داخلی افغانستان،برگ های اندوه باردرتاریخ کشورما برجای نهاده است. ودرین هم تردیدی نیست که بریتانیه ازاقدام امان الله خان دل خوش نداشت وبه اقدامات کشور مستقل نمی توانست به دیدۀ مطمین نگاه نماید. اما هنگام دیدار جامع با جمیع عوامل نمی شود که بریتانیا را ایجادگرشورش های کشور در آن برهه از زمان تعیین نماییم .

 حتا اگرازدیدارهای نادرخان وهاشم خان با دیپلومات های آن کشوردرفرانسه، مثال آورده شود تا این که حاکی ازتلاش برای ایجاد شورش باشد، از تدارک برای جانشینی امان الله خان اطلاع می دهد. از جمله وقتی از دیدار " جنوری1926 سفیربریتانیه درروسیه Sir R. Hodgson  با محمد نادرخان ( سفیر بریتانیه طور رخصتی به پاریس آمده بود)، صحبت می شود ویا پیغام های سردارمحمد هاشم خان به دیپلومات های بریتانیه (11) وتلاش هایی که برای ارتباط  گرفتن با داخل افغانستان خواهند داشت، نمایانگربهره گیری ها از تنش های موجود درهمان وقت بود، نه این که انگلیس ها ایجاد کنندۀ شورش ها بوده اند.

حین تأمل به چنین نگرشی، می بینیم که همان دو عامل که از آن پیشتر یاد نمودیم، ازانظارپنهان می مانند.

 یکی عامل سنت گرایی وتجدد ستیزی وآن پندارهایی که تلاش های هرنظام دیگری را نیزکه در پی نوآوری باشد، به مصاف وستیز می طلبــد. چه آن نظام همراه با نیت مستقل و دارای استقلال درعملکردباشد وچه وابسته و درپرتوخونریزی بی محابا وارتش بیگانه.

عامل دیگری که درنتیجۀ نگرش فوق به فراموشی سپرده می شود، واقعیت ناآگاهی بسیاری ازکارمندان دولتی ازرموزاداری ونظارت نوآوری ها و خصلت دولتی است که از آن در بالا نام بردیم.

درشوروی همان وقت نیز همین دیدگاه وجود داشت .

" جریدۀ پراودا در 20 دسامبر 1928 ازحرکات جاسوسان انگلیسی درسرحدات افغانستان خبرداد. جریدۀ "افستیا " مانند جریدۀ پراودا حکومت انگلستان را متهم به مداخله به شئون داخلی افغانستان ساخت.جریده اضافه می کند که دولت انگلستان نیت دارد بالای افغانستان حمله نموده واز طریق افغانستان دولت روسیه را تهدید کند."(12)

 

"مؤرخین غربی اسباب سقوط دولت امان الله خان راعدم صبرافغانان وتعصبات شان می دانند.دکتورComynplatt"  می نویسد که ملت افغان سرعت وعجله را درتغییرات اجتماعی قبول ندارد."(13)

درمجاورت این گونه تأملات پیرامون دریافت عوامل تنش ها وناهنجاری هایی که نظام امانی را درهم  پیچید، تبلیغ رسمی دو نظام بعد از  دورۀ امانی رانیز ببینیم:

برخورد رسمی دو نظام پس ازسقوط امان الله خان به دورۀ او

1-    پیروزمندان مصیبت نصیب، که درزیربیرق داعیۀ حبیب الله کلکانی گرد آمده بودند، عامل ایجاد شورش ها و سقوط نظام امانی را به " کفر و لاتی گری " و اقدامات ضد اسلامی ؟! امان الله خان پیوند دادند.مثلا ً:

" حضرت محمد هارون المجددی می نویسد که امان الله خان نیت براندازی اسلام را داشت.اراده داشت تا نقش کمال اتاترک را درافغانستان بازی کند . . ."(14) .  دربرگ های بعدی آن را بازتر خواهیم نمود.

2-     محمد نادرخان وبرادران وی درآغازبه بحث علنی پیرامون عوامل شورش ها اعتنایی نداشتند. شورش ضد نظام امانی را دروجود حبیب الله به مثابۀ رویکش اغراض دولت مردان " خائن " تبلیغ نمودند.عامل شورش را درکمک رسانی آن عده ازدولت مردان نظام امانی نشان دادند، که به محمد نادرخان میانۀ خوب نداشتند. آن گونه موقف  در مجلۀ تحت نظرآن ها چنین تبیین یافت :

 " بعضی از اهل غرض فسادی دردربار کرده وافکارحکومت وقت را نسبت به اوضاع اداری،سیاسی وغیره ضروریات منحرف ساخته بودند . . .

حریفان( مخالفین محمدنادرخان) دغل یا منفعت پرستان وطن فروش، موقع را مغتنم شمرده ازهرجانبی برای چوروچپاول ملت وخرابی مملکت کمربسته وبه هروسیلۀ که ممکن می شد چشم وگوش حکومت وقت را بسته وبه کمال وقاحت جلب منافع واحراز مواقع می نمودند . . .

پروگرام های حکومت مرکزبرخلاف مراسم وعادات ملی ومذهب، محرک هیجان واضطراب طبقات عوام  وروحانیون وعلمای مملکت شده  وبالاخره  هر طبقه از جهت علیحده به شکایت آغاز نمودند. مثلا ً علما از درد شریعت . . .

 

آخراً سازشی مغرضانه از طرف یک عده خائن برعلیه حکومت واقع گردید وبرای پیشرفت مقصود خود دزد شریری مثل بچۀ سقا را برای برانداختن حکومت حاضر نمودند. . . "(15)

 

نتیجــــــه گیری

 

امان الله خان دربسترویژه یی ازاوضاع و تماس ها رشد وپرورش یافت. اندک روزنۀ برای اطلاع یابی از جریانات جهانی وفراگیری آن ها در زمان پدرش گشوده شده بود. ازدواج با ثریادخترمحمود طرزی، تماس ها با محمود طرزی، تماس ها با اعضای هیأت ترکی – آلمانی درجریان نخستین جنگ جهانی که در کابل بودند، تماس ها و روابط نزدیک با آزادی خواهان ونخبه گان درباری وخارج دربار؛ آرزوها وتمایلات سیاسی و اجتماعی او را شکل دادند. در نتیجه باشور وشعف در پی کسب استقلال و اصلاحات برآمــد. اما اوشورعشق به اصلاحات وپیشرفت را با شَــــرخود سری،کارکردهای ذهنی واحساساتی درهم آمیخت. اینجاست که لازمۀ نقد وبررسی دورۀ امانی دیدار با محاسن ومعایب آن دولت وشخص شاه را مطرح میکند. خودسری های شاه نشانه از خودکامگی های سنتی دربار داشت و پیوند ناگسستۀ او را با پیشینیان نشان می داد، در سقوط نطام اوتأثیر به سزایی داشت.

 

توان نظامی ومردمی دولت روز تا روز کاهش یافت. امان الله خان یا نماد آ دولت دیگرقدرت وتوانی  نداشت که اصلاحات را با زور برچه تحمیل کند. در برابر شورشیان از زور کار گرفت اما به تدریج ناتوان شد وعقب نشست. اصلاحات رامردود اعلام داشت. ولی دیر شده بود. در موارد دیگرنیزچنین بوده است که مخالفین چهره یی را که به نظر خویش نامطلوب تلقی نموده اند، تغییرآن را از طرف زمامداربه آسانی نمی پذیرند. بلکه ازبین رفتن آن را مطالبه می نمایند. چون تصمیم گذشت وعقب نشینی  ازتحقق برنامه ها نیز توان دفاع نداشت، ترک گفتن افغانستان را در پیش گرفت.

بانگاهی به تجارب دورۀ ده سالۀ او؛ وآن چه افغانستان در زمینۀ کوشش های مختلف برای تحول در ساخت نظام قبیله یی وشعورحاکم وغالب دارا است، می شود گفت که تجاربی اند، در خوراعتنا بسیار.

زیرا نمی شود با یادآوری از نظام قبیله یی وصحه گذاری به ریشه های قوی محافظه کاری مدافعان سنت های دیرینه، از داشتن برنامه های اصلاحی انصراف جست. واتخاذ هیچ برنامۀ اصلاحی درافغانستان نمی تواند که از معبر تجارب دورۀ امان الله خان عبور نکند.

تجارب دورۀ امانی ، تحسین ها را در کنار نقد وسرزنش ها درکنار هم می نشاند. عمر کوتاه دورۀ او که با محتوی وکارکردهای زیادی نشاندارمی شود، طلوع ودرخشش دل انگیز وغروب غم آمیزی  داشت. با مشاهدۀ پاره یی از قراین ناصواب نتواند باشند اگر بگوییم که حیات شکوهمند اصلاح گرا و تکان دهندۀ دوره او ؛ تمام دورۀ سامانیان را درخود جمع داشت. ازدورۀ نصربن احمد سامانی تا منصور سامانی، امیری که جوان بود، اما دولتش پیر گشته بود. و در اواخر در امور ملک سامان، سامان نمانده بود.

 

توضیحات و رویکردها

 

1-  پژوهش های دقیقترسال های پسین، مبین آن اند، که امیرحبیب الله خان براساس طرحی که شهزاده امان الله خان ومتحدین او ریخته بودند، به وسیلۀ شجاع الدوله خان غوربندی به قتل رسیده است. البته در گذشته ها نیز چنین ذهنیت وشایعه یی در جامعه و در خارج کشور وجود داشت. در پیوند با این موضوع  ازطرف صاحب این قلم زیرنام " امیر حبیب الله خان را چه کسی کشت ؟" درکتاب کوچک "چراافغانستان درمسیرتاریخ توقیف شد؟ " انتشار یافته است.  درراستای دریافت این موضوع، به بی گناهی شاه علی رضا خان، محافظ امیر حبیب الله خان که با لزوم دید امان الله خان اعدام شد، نیز توجه میابیم.

 

2-  امان الله خان در سال 1892.ع.درشهر کابل دیده به جهان گشود.سومین فرزند امیر حبیب الله بود. درسال 1914با ثریا دخترمحمود طرزی ازدواج کرد، که ثمرۀ آن سه پسروچهار دختراست. پس ازقتل امیرحبیب الله، پادشاه شد (1919). اما هنوزهم اصطلاح امیرمروج بود.  درسال  1926عنوان شاه معمول گردید. افغانستان را کشورآزاد اعلام نمود وجنگ استقلال رارهبری کرد. برای 8 ماه ( 1927-1928)به مسافرت برخی کشورهای آسیایی و اروپایی پرداخت.( گزارش سفرشاه  ازطرف آقای عزیزالدین وکیلی پوپلزایی  زیر نام سفرهای غازی امان الله شاه دردوازده کشور آسیاواروپا 1306-1307درسال 1364درکابل منتشر شده است ) درسال 1929 از مقام پادشاهی استعفا داد. درقندهار دوباره پادشاهی خود رااعلام داشت اما بازهم منصرف شد. از راه چمن - بمبئی به ایتالیا رفت. چندی در فعالیت هایی که برای ایجاد جبهه یی علیه محمد نادرشاه مطرح بود،سهم گرفت اماعقب نشست وبالاخره برای محمد ظاهرشاه بعیت نامه فرستاد. درزمرۀ چند تن از شاهان با سواد در تاریخ افغانستان بود. نطق های اوبه وسیلۀ آقای نصرالله سوبمن وفرهاد ظریفی در سال 1370درکابل انتشار یافته است.

پس از شروع زندگی در ایتالیا ماهانه 150 پوند دریافت می کرد. در26 اپریل 1960 وفات نمود. جنازه اش به  افغانستان انتقال یافت ودر کنارقبر امیرحبیب الله خان در جلال آباد به خاک سپرده شد.

بیشترین معلومات فشردۀ بالا ازکتاب Who´ s Who ofAfghanistan نوشتۀ پروفیسور Ludwig W. Adamec ص 118وافغانستان درمسیر تاریخ جلد دوم ص114 زیرعنوان مبارزه از خارج گرفته شده است.

3-  برای دسترسی به نظامنامه های  دورۀ امانی ، مشکلات زیادی وجوداشت. نظامنامه ها نزد کسان معدودی بودند. از چند سال به این طرف کتابخانۀ دیجیتال ، نیز نظامنامه ها را در روی صفحه انترنیت  انتشارداده است. علاقمندان می توانند به این نشانی مراجعه نمایند.

Afganistandl.nyu.edu/index.html

4-   دیوان گشن سنگه، دیوان لچمن داس، دیوان شنکرداس در لویه جرگه اشتراک داشتند  .مراجعه شود به کتاب " رویداد لویه جرگه 1303 زیر عنوان اسامی محترم شرکای لویه جرگه"

 ودرهیأت مذاکرات میسوری(1920) برای به رسمیت شناختن استقلال افغانستان ؛ دیوان نرنجنداس به عنوان یکی ازاعضای مهم هیأت افغانستان حضورداشت. اوبعدترهم درنظم ونسق امورمالیه افغانستان سهم به سزا دارد.

5-  کاظم. داکترسیدعبدالله. یک بررسی تحلیلی تاریخی.زنان افغان زیرفشارعنعنه وتجدد.صص159-160. کالیفورنیا. امریکا نوامبر 2005.ع

6- ل. پولاداد – اصلاحات وانقلاب 1929. ص 93 برگردان دکترباقی یوسفزی.1989 . پشاور / پاکستان.

7- بحث موضوع لباس وکلاه در زمان امان الله خان وبازتاب های آن  ازین قلم زیر نام کلاه نامه انتشار یافته است.

8- وارتان گریگوریان vartan Gregorian, The Emergence of Modern Afghanistan: politics of reform and modernization, 1880-1946. Stanford, Calif: Stanford University Press, 1969p.271

9-  محی الدین انیس درکتاب بحران ونجات، نمونه های بی شماری را درین زمینه به دست می دهد.

10-  مراجعه شود به کتاب " درنگی برزمینۀ استبداد شناسی نادرخان" بخش مربوط به مواضع ونقطه نظرهای عبدالرحمان لودین. تألیف نگارنده. 

11-           ریه تالی ستیوارت. Rhea Tallea Sttewart جرقه های آتش در افغانستان .صص 49 -50  ترجمۀ یارمحمد کوهسار کابلی. انتشارات میوند. پشاور . 1380خورشیدی .

 

در رابطه باعلاقۀ سردار محمد هاشم خان به نورالسراج خواهرامان الله خان ، ستیوارت می نویسد : "دراکتوبر1926 نورالسراج 19 ساله خواهر امان الله خان، با حسن جان پسرکاکایش عروسی کرد. در حالی که نورالسراج را محمد هاشم خان می خواست وبه نورالسراج علاقۀ خاص داشت. بعد ازآن هاشم خان از ازدواج تا اخیر عمر صرف نظر کرد. در روزعروسی نورالسراج تنها نادرخان درمحفل حضور داشت وبس ." ص 49

 

دربارۀ آن علاقۀ سردارهاشم وشکست عقده مندانۀ او، شایعات تا آن جا رسیده بود که آن را انگیزشی درحرکات ضد امان الله خان از طرف هاشم خان ارزیابی می نمودند. در حالی که نمی توان دل آزردگی هاشم خان را درین زمینه نادیده گرفت، این عامل مهم سزاوار پذیرش است که محمد هاشم خان مانند محمد نادرخان، برداشت مخالفت آمیز از ادارۀ امور افغانستان با امان الله خان داشت.

12-  ص219 فضل غنی مجددی . افغانستان در عهد اعلیحضرت امان الله خان. 1919-1929. فریمونمت .کالیفورنیا. امریکا 1997ص   219

13-   اثر پیشین  220

14-   اثر پیشین ص221  

15-   مجلۀ کابل  شمارۀ 6 .ص 21سال 1312 خورشیدی .

پیوست ها

 پیوست 1

" نوآوری های این عصر را در ساحات ذیل می توان چنین خلاصه کرد:

 

الف - در ساحۀ سیاسی وا داری

- تأسیس شورای  دولت به حیث مرجع تسوید قوانین

- تشکیل کابینه به شکل جدیدو تدویر منظم مجلس وزرأ

- تأسیس مجالس مشوره در ولایات

- تجدید نظربرتشکیلات اساسی افغانستان( متشکل از پنج نائب الحکومگی وچهار حکومت اعلی)

- تدویر لویه جرگه به حیث مرجع عالی تصمیم گیری ملی در کشور( 1301 در جلال آباد1303 در کابل  وپغمان. 1307در پغمان). قابل تذکر است که ماهیت این لویه جرگه ها از لویه جرگه های تاریخی فرق دارد.

- تصویب اولین قانون اساسی زیر عنوان " اصول اساسی دولت عالیۀ افغانستان "

- تصویب پولیس شهری

- برقراری روابط سیاسی با کشورهای خارجی ،تبادلۀ سفرا ،گشودن سفارت خانه ها.

- لغو سیستم هشت نفری در مکلفیت عسکری وبجای آن عام ساختن خدمت زیر بیرق برای همه جوانان

- تثبیت بیرق ملی ( سیاه، سرخ،سبز با نشان مخصوص آن )

- توزیع تذکره برای اتباع افغانستان

 

ب- در ساحۀ اجتماعی وفرهنگی 

- اعلام آزادی کنیز وغلام

- قطع معاشات مستمری  اعضای خانوادۀ شاهی، درباریان وسران قبایل

- قطع کمک های پولی برای ملاهاوالغای پیری ومریدی برای منسوبین عسکری

- تغییر در مسایل نکاح، عروسی،ختنه سوری .همچنان فاتحه ومراسم عزاداری

- تغییر در مورد طرز لباس واز همه مهم تر حجاب  زنان

- تغییر روز رخصتی عمومی هفته از  جمعه به پنجشنبه

 

 ج-  در ساحۀ اطلاعات عامــه

- تنظیم امور مطبوعاتی و تشکیل ریاست مستقل مطبوعات 

- به کار انداختن دستگاه رادیو(برای عموم مردم * در کابل

- سینمابرای عموم  مردم

- نشر جراید آزادغیر دولتی ( انیس 15 ثور 1306)

- نشر اولین جریده برای زنان به نام ارشادالنسوان

 

د-  در ساحۀ اقتصادی

- وضع قوانین مالیاتی وتعدیل مالیه از جنس به نقد

- ترتیب بودجه دولت بطور عصری برای اولین بار

- تعیین واحد پولی " افغانی " به جای روپیۀ کابلی

- نشر پول کاغذی (برای اولین بار واستفاده از نئدر پروژۀ ساختمانی قصر دارالامان )

- فروش زمین های دولتی به مردم وتوسعۀ ملکیت خصوصی

- تشویق تشبثات خصوصی در سکتور صنعتی

- توسعۀ تجارت خارجی (از 1920 تا 1925 صادرات کشور از 50 ملیون فرانک به یک بلیون فرانک رسید.

 

هـ - در ساحۀ تعلیم وتربیه 

- تأسیس وتوسعۀ مکاتب عالی و تدریس زبان های خارجی وعلوم جدیده.از جمله تأسیس مکتب حبیبیه ومکتب امانیه در کابل وانکشاف مکتب حبیبیه.

- ایجاد انجمن معارف وتعلیم وتربیۀ اجباری ومجانی وانکشاف مکاتب ابتدایی در نواحی مختلف شهر

- تأسیس اولین مکتب نسوان به نام مکتب " مستورات "

- تأسیس مکاتب مسلکی، اصول دفتری، اصول تحریر،زراعت، صنایع،قضات،مساحت، دارالعلوم، ودارالحفاظ

- طبع کتب درسی( نخست در لاهور بعدا ً در کابل )

- تدویر کورس های سواد آموزی برای کلان سالان

- تأسیس انجمن " پشتو مرکه" برای تقویۀ زبان پشتو

- پروگرام های ورزشی برای شاگردان معارف

- اعزام بیش ازیک صد متعلم افغان به اروپا جهت تحصیل ( برای  اولین بار )

- اعزام  16 دختر افغان درترکیه برای تحصیل قابلگی ( برای اولین بار)

 

و-  درساحۀ ساختمان وخدمات

- بنای شهر جدید کابل به شکل عصری( دارالامان )

- تمدید یک خط ریل شهری از مسجد شاه دو شمشیره ( رح)  تا دارالامان

- اعمار میدان هوایی کابل واستفاده از طیاره ( در ساحۀ ملکی ونظامی )

- توسعۀ شاهراه وسرک ها در اطراف واکناف کشور وتوسعۀ ترانسپورت موتری

- تأسیس شفاخانۀ مستورات

- انکشاف امور پست ومخابرات وتأسیس یک ادارۀ مستقل برای آن  "

*- پیرامون اصلاحات دورۀ پادشاهی امان الله خان، نویسنده گان ومحققین داخلی وخارجی،فهرست هایی را تهیه دیده اند؛ نگارنده ترجیح دادم، تا تصویراصلاحات آن دوره را ازفراورده های قلمی جناب داکترسید عبدالله کاظم در پیوست های مربوط بیاورم.

داکتر سید عبدالله کاظم. سابق استاد پوهنحی اقتصاد پوهنتون کابل .یک بررسی تحلیلی تاریخی زنان افغان زیر فشارعنعنه وتجدد.صص130-133        

 

 پیوست 2

اعلامیۀ رهبران شورشی شنوار         

 با آن که اعلامیه های تحریک آمیزمخالفین اصلاحات ازقندهار،شورش خوست، حضرات مجددی وشمالی پیهم انتشار یافت، درین جا با آوردن مادۀ 6 ازاعلامیۀ شورش شنوار بسنده نمودیم.زیرا به نظر ما تنها اجزای همین ماده می تواند، وجوه مشترک کلیه شورش های ملایی رامعرفی کند.

" . . .

امیر امان الله خان از شریعت صرفنظر نموده وقوانین مختص به خود را تدوین نموده است

این قوانین نامناسب بدون دلیل پذیرفته شده است ( مقصد شاید توسط لویه جرگه بوده باشد- مؤلف . جناب کاظم )

ازدواج با چهار زن که در قرآن اجازه داده شده، به یک زن محدود گردیده است

برای مامورین دولت طلاق اجباری زنان معین شده است

قطع موی وازبین بردن چادر زنان وبرهنه نگهداشتن بازو و پستان ها

فرستادن دختران جوان به اروپا

تغییر رخصتی روز جمعه و روز عرفه( الغای رخصتی روز عرفات در عید اضحی )

تشویق رشوه وفساد

بازنمودن تیاتروسینما وسایر محلات برای سرگرمی

روز لویه جرگه امیرامان الله در حضور همه بزرگان افغانستان کلمات توهین آمیز به محمد (ص) ادا نمود که بنابرآن او کافر شده وسزاوار مرگ است."*

 *- دراعلامیۀ 9 فقره یی علمای قندهار چنین آمده بود:

     " تمام شایعات مبنی بر بی حرمتی به پیغمبر اسلام  باید از طرف شاه تکذیب گردد."

    صص 170-171 اثر پیشین  

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin